تاريخ مادها

« نوشتن تاريخ ماد به سبب وضع منابع ، كاري فوق العاده دشوار و پيچيده است . تا اواسط قرن گذشته وضع ماد تقريباً مانند ديگر كشورهاي خاور باستاني بود و درباره ی سرزمين مزبور و همسايگان آن جزء اطلاعات قليل نيمه افسانه و جسته و گريخته ی مؤلفان يوناني چيزي در دست نبود . ولي در ظرف صد سال اخير علم تاريخ با مقدار زيادي مدارك و اسناد مربوط به تاريخ بابل و آشور و ديگر كشورهاي خاور باستاني غني گشته و هزران سند كتبي و آثار زير خاكي از ده ها ويرانه به دست آمده است . اما بررسي اوضاع ماد از مسير عمومي و

پيشرفت علم تاريخ بر كنار مانده است . لازم است يادآور شويم كه هنوز در قلمرو ماديها يك شهر هم مورد حفاري قرار نگرفته است و حتي يك اثر كتبي نيز كه مربوط به دوران دولت ماديها باشد در دست نيست و درباره ی تاريخ ماديها _ همچون صد سال پيش _ از روي اطلاعات منابع بيگانه داوري مي كنيم با اين تفاوت كه از اواسط قرن گذشته منابع ميخي نيز به منابع يوناني افزوده شده است . اما راجع به منابع باستان شناسي _ تذكر اين نكته لازم است كه در قلمرو آذربايجان شوروي حفريات علمي مرتبأ به عمل آمده است و اكنون نيز به

عملمي آيد نتايج اين كاوشها كه توسط اي . جعفرزاده و س م . قاضي اف و ديگران به عمل مي آيد بايد در بررسي تاريخ ماد مورد استفاده قرار گيرد ولي نه مستقيمأ بلكه به طور غير مستقيم . علي رغم اينكه فرهنگ و تمدن ماد باستاني و آلباني كهن ( نام باستاني ناحيه كوهستاني قفقاز شرقي دركناره ی درياي خزر كه اكنون جزو آذربايجان شوروي و داغستان است ) تا اندازه اي نزديك به يكديگر بوده و محتملأ مردم آن سرزمين ها نيز به ميزان وسيعي از يك نژاد و تيره به شمار مي رفتند مع هذا نبايد از ياد برد كه درآن زمان برخي از نواحي داراي شيوه ی اقتصادي مشترك نبودند و بدين سبب نمي توان ميان فرهنگ و مدنيت مردم آلباني و فرهنگ ماد علامت تساوي و تشابه قرار داد .

در آن سوي ارس حفريات و يا اكتشافاتي در بعضي تپه ها به عمل آمده (در تپه حصار نزديك دامغان و تپه سيلك نزديك كاشان ، گوي تپه نزديك اروميه و بعضي نقاط ديگر ) ولي اين كاوشها به وسيله باستان شناسان فرانسوي و امريكايي صورت گرفته است و تقريبأ در مرزهاي خارجي ناحيه ی تاريخي مادها به عمل آمده است و آ ثاري كه كشف شده است بيشتر مربوط به دوره ی جماعت بدوي مي باشد . ما در باره ی آثاري كه بدست آمده است بعدأ‌سخن خواهيم گفت .

مهمترين مراحل تاريخ ماد قديم _ از آغاز تشكيل طبقات در جامعه ی مزبور تا تأسيس امپراطوري بزرگ ماد و سپس پيدايش سلطنت ماد _ آتروپاتن از لحاظ منظور ما ، _ بيشتر به ياري مدارك و مطالب آثار مكتوب روشن شده است . اطلاعاتي كه از اين راه بدست آمده را نمي توان فراوان دانست ، فقط در بعضي از دوره ها تاريخ نظامي مشروحأ در دست است . باقي جزئياتي است كه بايد از منابع فراوان كه به زبان هاي گوناگون در ادوار مختلف نوشته شده و ميزان وثوق به آنها نيز متفاوت است ، گرد آورد. آثاري كه به خط ميخي موجود است ، بيش از منابع ديگر مطالبي درباره ی قلمرو ماد در دسترس ما مي گذارند. اقصي مرز غربي ماد آينده دامنه هاي جبال زاگرس در ديد گاه سومريان و همچنين هوريان و عيلاميان و بعد ها

بابليان و آشوريان _ در سراسر تاريخ آنان از آغاز هزاره ی سوم تا سده هاي آخر قبل از ميلاد ، قرار داشته است . منابع ميخي در برخي موارد اطلاعاتي درباره ی نواحي داخلي ماد نيز به دست مي آيند . به ويژه منابع آ شوري مربوط به دوراني كه از قرن ۹ ق.م آغاز گشته به قرن ۷ ق. م پايان مي يابد . »

«دراين بستر تاريخي ، منابع ما از زمان آشوريان به انواع زير طبقه بندي مي شود :
الف ) فهرستهاي اشخاص ، كه در آنها علاوه بر نام فرمانروا فهرست وقايع مهمي كه در طول زمان فرمانروايي وي اتفاق افتاده ، آمده است .
ب ) سال نامه ها و گزارشهاي لشكر كشيهاي نظامي شاهان آشور كه گاهي با جزئياتي از خلاصه ی اقدامات نظامي و بستر سياسي موجود همراه است مشهورترين اين متون درباره ی لشكر كشي هويتيم . سارگون دوم ( ۷۲۱_۷۰۵ ق. م ) ، به صورت شرح گزارشهايي به خداي آشور مجموعه خدايان آشوري و شهروندان پايتخت است .

پ ) نامه هاي جاسوسان و مأ‌موران دولت آشور يا خدمت گذاران داخلي آشور ، به همراه اخبار و پس زمينه ی اطلاعاتي درباره ی اوضاع سياسي و نظامي .
ت ) پيمان هاي بيعت اسارهادون با چندين ” شاهك ” مادي راجع به جانشيني پسرش آشور با نيپال ، كه بخشي از مجموعه ی فعاليت هاي آشوريان در اين امور بود .
ث ) متون مربوط به تفأ ل يا پيشگويي نتيجه ی فعاليتهاي نرنامه ريزي شده براي آينده نزديك »

 

« منابع آشوري از سال سي ام قرن هفتم ق .م به اينطرف وجود ندارند . گذشته از اينكه مأخذ مزبور از لحاظ اثبات ماهيت وقايع تاريخي واجد اهميت مي باشند از جهت تعيين تاريخ وقوع آنها نيز فوق العاده مهم است . منابع اورارتويي از لحاظ مضمون با مآخذ آشوري متشابهند و عبارتند از آنچه پادشاهان اورارتو بر صخره ها و سنگ قبرها و ابنيه نقد نموده ، ساختماني را بنياد يا پيروزيي را در آن ياد كرده اند و همچنين كتيبه هايي از نوع سالنامه ها كه از لحاظ خشكي مضمون و فشردگي عبارات ازكتيبه هاي متشابه آشوري ممتاز باشند . اين مدارك بر وقايعي كه در قرن هشتم پيش از ميلاد در مرزهاي سرزمين ماد وقوع يافته پرتوي مي افكند و حوادث مذكور را تا اندازه اي روشن مي كند . گذشته از اين متون ، كتيبه ی پادشاهان

بابل نيز كه با انشايي پر طمطراق و زباني بالعمد مهجور شده ، از لحاظ ما حاوي مدارك مهم مي باشند ( كتيبه ی كورش پادشاه ايران به زبان بابلي كه اصطلاحأ اعلاميه ی بابلي كورش ناميده مي شود نيز جزو همين اسناد است ) ولي بر خلاف كتيبه هاي آشوري مطالب مربوط به سياست خارجي در آنها بسيار قليل است و بر حسب تصادف در ميان متون فراواني كه به مسايل ديني و ساختماني اختصاص داده شد گاهي اشاره اي به مسايل سياسي مشاهده مي گردد. برخي از مطالب تورات نيز چون معاصر وقليع سرزمين ماد بوده _ جزيي از منابع و مآخذ شمرده مي شود . مهمتر از همه خطابه هاي وعاظ يهود و بني اسراييل است يا به اصطلاح پيامبران اسراييل مانند : ناحوم نبي در پايان قرن ۷ و ارمياي نبي آغاز قرن ۶ و ……. استخراج مي توان كرد . »

سرنوشت سرزمين ماد در تحت سلطه ی شاهنشاهي ايراني هخامنشيان در كتيبه هاي سه زباني شاهان ايران و به ويژه در كتيبه ی بزرگ داريوش اول در صخره ی بيستون منعكس است .
« كتيبه بيستون سال ۵۲۲_ ۵۲۱ ق . م از آن جهت كه توسط معاصران حوادث نوشته شده يكي از تأييداتي است كه در مورد صحت گفته هاي هرودوت به دست آمده و بر طبق نوشته هاي او درباره ی قتل گئومات مغ است . هرودوت اسامي ۶ نفر كه در قتل او شركت داشتند را ذكر كرده كه نام يكي از آنها اشتباه است . »

« همچنين اطلاعات پراكنده اي درباره ‍ی مادها و پادشاهي و كشور ماد در نوشته هاي مؤلفان يوناني قرن پنجم پ . م موجود است . ظاهرأ ” هگاته ملطي ” و ” هارون لامپساكي ” و ” ديونيس ملطي ” كه كتابي در مورد داريوش اول و ايران نوشته و همچنين ” كسانت ليديايي ” مؤلف تاريخ ليدمي كه در اواسط قرن ۵ مي زيسته درباره ی ماديها سخن گفته اند .
به گفته ی هرودوت سرزمين ماد در آغاز در تحت سلطه ی آشوريان درآمد و سپس آزاد شد . مردم ماد مدتي داراي دولت نبودند . نخستين پادشاه ماد كه شهر اكباتان را بنا نهاد و

سلطنت مادرا تأسيس كرد ديا اكو بود كه ۵۳ سال حكومت كرد و پسر او فرورتيش (فرائورت )كه پارسيان و ديگر اقوام آسيايي را مطيع خويش ساخت ۲۲ سال سلطنت كرد . وي كوشيد بر ضد آشوريان كه در آنزمان تمام متحدينشان از ايشان گسيخته شده بودند حرب كند ، گرچه آشوريان هنوز ” وضع نيكي داشتند ” فرورتيش در جنگ با آشوريان از پاي درآمد هوخشتره (كياكسار ) فرزند او سپاهيان مادي را تجديد سازمان داد و چهل سال حكومت كرد . ولي كوشش وي نيز براي تسخير نينوا پايتخت آشور با ناكامي مواجه شد زيرا سپاهيان “

اسكيت ” سكاييان تحت رياست ماديها پسرپروتوتي به ياري آشوريان آمده و ايشان را نجات دادند . اسكيتها سيادت خويش را مدت ۲۸ سال بر آسيا مستقر ساختند ولي بعد هوخشتره ايشان را مطيع خويش نمود و سرانجام به ياري بابل سرزمين آشور را تسخير كرد . آنگاه هوخشتره كوشيدتا سران اسكيت را بالكل نابود سازد . بقاياي اسكيتها به آسياي صغير گريختند . و اين باعث شد كه ۶ سال جنگ و ستيز ميان هوخشتره و آليات پادشاه ليدي درگير باشد. هنگام آخرين نبرد ، خورشيد گرفت و دو طرف متخاصم كسوف را به منزله ی علامت و اخباري شمردند و به وساطت ” سيدنسي ” شاه كيليكيه و لابينت شاه بابل ميان ليدي و ماد پيمان صلح بسته شد . مرز دو كشور در امتداد رود هاليس ( قزل ايرماق كنوني ) معين و آسيتاگ (ايشتوويگو ) پسر هوخشتره با دختر آليات ازدواج كرد .

پس از مرگ هوخشتره پسرش آسيتاگ به تخت شاهي نشست و ۳۵ سال حكومت كرد و بر اثر تحريكات هارپاگه يكي از بزرگان ماد _ كه از هوخشتره رنجيده بود _ به توسط كوروش فرزند ماندانا دختر آسيتاگ و كمبوجيه ی پارسي از سلطنت ساقط گشت. »

مولف ديگر يوناني كه پس از هرودوت آمده است كتسياس يا كتزياس كنيدي است . نام كتاب او ” پرسيكا ” _ تاريخ پارس است كه به دست ما نرسيده ، ولي قطعات بزرگي از آن در آثار ديگران منقول و در دست است .

كتسياس ، پزشك نامي و ار خويشاوندان بقراط بوده و در حدود سال ۴۱۴ ق .م به اسارت ايرانيان درآمد . و به دربار داريوش دوم شاه ايران منتقل گشت و نخست مدتي در درگاه آن پادشاه و سپس در دربار اردشير دوم ممنون هفده سال زندگي كرد پادشاه ايران گاهي براي مذاكره با يونانيان از وجود او استفاده مي كرد . مشهورترين تأ ليفات وي پرسيكا و ديگري اينديكا كه شرح مختصري در مورد هندوستان است . مؤلف ديگركه درباره ی ماد مطالبي نوشته ” گزنفون ” است . كه به كل از ديگران جداست . وي حكيمي است ايده آليست و رجلي

سياسي متمايل به اشرافيت و شاگرد سقراط و رفيق افلاطون و در عين حال كه يكي از بزرگترين استادان سخن يونان به شمار مي رود تأ ليفاتي هم دارد از جمله ” تاريخ يونان ” و ديگر ” لشكر كشي ده هزار يوناني ” آناباسيس _ است . از ديگر منابع كه در تاريخ ماد مقام خاصي دارد ، كتاب اوستاست . كتاب مقدس كيش زرتشتي كه به يكي از باستاني ترين زبانهاي شاخه ی ايراني خانواده ی السنه ی هند و اروپايي نوشته شده است . تاكنون نيز بر سر اينكه اثر مزبور آيا در سرزمين ماد پديد آمده يا در نقطه اي از آسياي ميانه ، دوام دارد و هر يك طرفداراني دارد .

شرايط جغرافيايي
«ماد ( همچون سرزميني تاريخي و به مفهوم وسيع اين كلمه ) در عهد باستان اراضيي را كه از سمت شمال به رود ارس و قله هاي البرز ( در جنوب درياي خزر ) و از مشرق صحراي شوره زار دشت كوير و از مغرب و جنوب به سلسله جبال زاگروس محدود بوده ، شامل مي گشته .
اراضي ياد شده از لحاظ جغرافيايي ( و تاريخي هم ) به سه بخش مشخص تقسيم مي گردد .
بخش نخست _كه ما بخش غربي يا ” ماد آتروپاين ” خواهيمش خواند _ از رود ارس در شمال تا كوه الوند در جنوب ممتد بوده در ناحيه ی درياچه ی اورميه (اكنون رضاييه ) و رودهاي جغتو و ديگر رودكهايي راكه به موازات آن به دريا چه ی مزبور و همچنين ناحيه ی دره ِ رود قزل اوزن ( سفيد رود ) كه جبال البرز را قطع كرده نزديك شهر رشت كنوني به درياي خزر مي ريزد ، شامل بوده است .

سراسراين ناحيه (اكنون آذربايجان ايران و كردستان ايران ) را سلسله جبالي كه از شمال به جنوب و يا از شمال غربي به جنوب شرقي ممتدند پوشانده است .
بخش غربي ” ماد آتروپاين ” را نوار پهني تا ( ۲۰۰ كيلومتر) از سلسله هاي جبال متوازي كه مجموعأ به نام ” جبال زاگروس” ناميده مي شوند اشغال كرده است . جبال مزبور از لحاظ چين خوردگي منظمشان ممتاز مي باشند. ميان قلل جبالي كه از شمال غربي به سوي جنوب شرقي ممتدند دره هاي متوازي و دور افتاده اي قرار دارند . در بعضي نقاط جريان

رودهايي كه خشك نمي شوند دره ی تنگي ايجاد كرده از ديوار جبال گذشته برخي دره ها را به يكديگر مربوط مي سازد . ولي اين گذرها بسيار تنگ بوده غالبأ براي آمد و شد راحت نيستند و راههاي كاروان رو بيشتر از خود جبال كه كم و بيش كوهه هاي مناسبي براي عبور عرضه مي دارند مي گذرد . بدين منوال سرزمين كوهستاني زا گروس به دره هاي كوچك و منفرد تقسيم مي شود كه آمد شد ميان آنها دشوار است و جنگلها و بيشه هاي انبوه مشكلترش مي سازد و در عهد باستان تا ارتفاع معيني دامنه هاي جبال را پوشانده بوده . در زمستان نيز وجود برف بر مشكلات ديگر افزوده مي شود .

در مشرق زاگرس رشته هاي متوازي جبال و آتشفشانهاي كهنه از يكديگر فاصله ی بيشتري دارند . جبال مزبور به طور متوسط مرتفع تر از قلل زاگروس هستند .
وسيع ترين جلگه ی اين ناحيه از جنوب به درياچه ی اورميه محدود است و رود جغتو و رودكهاي متوازي با آن ، سرزمين مزبور را قطع مي كنند.
ارتفاع اين سلسله جبال ، قريب ۲۵۰۰ _۲۰۰۰ متر از سطح دريا و ۱۰۰۰متر از سطح دره ها مي باشد. مرتفع ترين قلل عبارتند از كوه كامكه در رشته ی قره داغ در كرانه ی جنوبي رود ارس (به ارتفاع ۳۳۵۸ متر ) و كوه خرم داغ ( سهند ) در جنوب درياچه ی اورميه ( ۳۷۲۲ متر ) و كوه سبلان داغ كه از طرف جنوب دره ی رود قره سو _ شعبه اي از ارس _ را مسدود و محدود مي كند (۴۸۲۲ متر ) و آق داغ _ دنباله ی شمال غربي سلسله ی البرز (قريب ۴۰۰۰ متر ) و غيره .

در بخش بالاي جبال ، پايين تر از خط برفهاي دايمي ، مراتع كوهستاني قرار دارد و زير مراتع مزبور ، در طرف غربي زاگروس جنگلهاي بلوط و افرا و گردو و بادام و غيره و يا بيشه هاي غير قابل عبوري از درختچه ها رسته است . در دره ها ، هرجا كه آب براي آبياري وجود داشته باشد آب و هوا براي باغباني ، تاك كاري و رستن درختان انار و انجير مساعد است . با اينحال از روزگار كهن بخش مهمي از ساكنان اين نقاط به دامداري _ دامداري توأم با زندگي صحرا نشيني و يا نيمه صحرا نشيني _ سرگرمند . دامداران صحرا نشين كردستان كنوني در زمستان به نواحي مركزي و جنوبي ايران كوچ مي كنند و نيمه صحرانشينان در تابستان به مراتع كوهستاني انتقال مي يابند و به همين اكتفا مي نمايند . مردم زراعت پيشه ‍ ايالات ايران كنوني در ناحيه ی زاگروس همواره در معرض خطر حمله ی كوهستانيان صحرانشين بوده ، مزارع و باغها در تحت حمايت نقاط و قلاع مستحكم قرار داشتند .
از زمان قديم ناحيه ی اورميه مهمترين بخش زراعتي بوده است . درياچه ی اورميه شور و فاقد حيات است و بكار آبياري نمي خورد . كرانه هاي آن نيز بي ثمرند . رسوبات گچي كه در خاك بسياري از نواحي آذربايجان ايران وجود دارد حتي آب بسياري از رودها را نيز تلخ و شور مي سازد كه به درد آبياري نمي خورد ، مگر در ماه هاي بهار (از آنجمله است مثلأ رود آجي چاي ) . بيشتر رطوبت لازم را جويبارهايي كه از كوهها فرود آمده و از ذوبان برفهاي فراوان موسم زمستان و كلاهكهاي برفين ابدي قلل مرتفع سهند و سبلان و الوند حاصل مي شوند ، به اين سرزمين مي رسانند . هواي اين خطه سخت بري و خشك است . آنجا كه آب باشد زمين بسيار حاصلخيز است و در عهد باستان نيزمحصول گندم و جو و انگور و غيره فراوان مي داده . اين واحه هاي سر سبز را در عهد قديم نيز _ مانند اين زمان _ درختان سفيدار و چنار زينت مي دادند . ولي ديگر بخشهاي سرزمين را رستني هاي خشك صحرايي پوشانيده بود و آنهم هر قدر به سوي جنوب شرقي نزديك تر شود كمتر و خشك تر بوده .
از دوران بسيار كهن ، و عصر جديد حجر (نئوليت ) هر جا كه استفاده از آبهاي كوهستاني مقدور بوده زراعت پديد آمده و مزارع را با آب جويبارهاي كوهستاني و ايجاد بندها و غيره مشروب مي ساخته ( آبياري به كومك جوي ) . بعد ها تأسيسات آبياري پيچ در پيچ تري متداول گشته تكامل يافت ( آبياري به وسيله كاريزهاي زير زميني و غيره ) . ولي دستگاههاي عظيم و متمركز آبياري _ نظير آنچه در بابل و مصر پديد آمدو مستلزم وحدت سازماني جامعه هاي موجد آن( و استفاده كننده ی از آن ) بود _ هيچ جا ضرورت پيدا نكرد . اين موضوع ، در چارچوب تشكيلات بنده داري ( و بعدها فئودالي) ، تأثير كلي در طرق تكامل تاريخي و سرنوشت ماد داشت .
بخش دوم ماد _ كه مادسفلي خواهيم خواند_ از سرزميني بود پوشيده از تپه ها و محدود در ميان دو رشته جبال : از طرف شمال به جبال البرز كه در جنوب درياي خزر ممتد است ( مرتفع ترين نقطه ی آن كوه دماوند در شمال تهران است به ارتفاع ۵۶۰۴ متر) محدودو در جنوب رشته كوه رود _ كه به موازات سلسله ی زاگروس يعني از شمال غرب به جنوب شرق كشيده مي شود _ مرز آن را معين مي كرد . در جنوب شرقي اين ناحيه خطه ی بيابانهاي شوره زار دشت كوير قرار دارد .
اين ناحيه را رودكهايي كه به درياچه هاي حوض سلطان و درياي نمك – ميان تهران كنوني و كاشان _ مي ريزند و جويبارهايي _ كه از جبال البرز به سوي جنوب و بعد به طرف مشرق جاري ميشوند _ آبياري مي كنند . و بخش شمال خطه ی تاريخي عراق عجم را تشكيل مي دهد .

كوه عظيم و پر برف دماوند بر سراسر اين ناحيه مسلط است . ماد سفلي كه توسط ديوار ستبرالبرز از حاشيه پر آب و جنگلي كرانه ی خزر جدا شده و جبال فارس آنرا از خليج فارس مجزا كرده است پهنه اي است مركب از صحراهاي خاكستري و زرد و خشك و اندوهبار كه در زمستان يخ مي بندند و تابستان سوزاني دارد و به تدريج در سمت مشرق به صورت شوره زار و بيابان در مي آيد فقط در دامنه كوهها اندك رطوبتي وجود دارد و باراني مي بارد و در نتيجه سلسله اي از نواحي زراعتي پديد آمده است .

بخش سوم “پارتاكنا ” باستاني است كه ميان در رشته جبال متوازي واقع شده . در شمال كوه رود و در جنوب رشته هاي جبال جنوبي ايران كه دنباله ی سلسله ی زاگروس مي باشد ااين ناحيه را محدود مي سازند. پارتاكناتوسط رودك زاينده رود كه اكنون شهر اصفهان بركرانه ی آن قرار دارد ، و در قسمت جنوبي ناحيه ی عراق عجم است مشروب مي شود .

طبيعت ” پارتاكنا ” با طبيعت ماد سفلي متشابه است و از آن نيز فقير تر است . ماد باستان از سمت شمال غربي با اورارتو (و بعدها با ارمنستان ) و از جانب شمال با آلباني هم مرز بوده و در امتداد كرانه ی درياي خزر حاشيه خطه مرطوب و گرم سيري ماوراء البرز _ مركب از نواحي پر جنگل كاسپيان و كادوسيان و گلها و ديگر قبايل خرد كه اكنون طالش و گيلان و مازندران ناميده مي شود ، از جانب شمال خاك ماد محدود مي ساخته . در مشرق ناحيه ی كوهستاني خراسان و رشته ی جبال كوپت داغ _ يا سرزمين باستاني پارت _ خاك ماد را از آسياي ميانه جدا مي كرده . بخش كرانه ی درياي آن و دره هاي رود گرگان و اترك را هير كانيه ( گرگان ، هركانه ) مي ناميدند . اندكي جنوبي تر از خاك پارت ، مرز شرقي ماد را پهنه هاي لم يزرع بخش مركزي فلات ايران تشكيل ميداده .

كشور كوهستاني پارس ( يا پرسيد ) باستاني كه اكنون فارس خوانده مي شود و تا خليج فارس گسترده ، در جنوب ” پارتاكنا ” بوده و از جنوب شرقي به دره هاي رود كارون و كرخه كه در ميان دنباله ی رشته هاي زاگروس قرار داشتند محدود بوده . ناحيه ی اخير الذكر همان عيلام باستاني يا سوزيان ( خوزستان ، شوش ) يكي از مراكز قديمي ترين تمدنها بوده . و از جانب غرب خاك ماد با آشور هم مرز بوده است.