مقدمه :
اگر چه تعریف دقیق و واضحی از AI وجود ندارد ( حتی برای هوش ) ولی می توان تعریفی از ماشینی که بتواند فکر کند و یا مثل انسان عمل کند که می تواند یاد بگیرد و رد علوم مختلف برای حل مسائل استفاده می شود. برای تولید پژوشگران AI ، مشتاقانه ، مغز انسان را مورد مطالعه قرار می دهند تا بفهمند چگونه کار می کند .

مغز انسان شامل ۱۰ تا ۱۰۰ بیلیون سلول عصبی است و هر کدام از این اعصاب به ۱۰ تا ۱۰۰۰۰ عصب دیگر متصل می شوند. یک سلول مغز به تنهایی خیلی کندتر از یک میکرو پروسسور عمل می کند و یک عمل ساده ای دارد . و ساختارکلی آن این است که یک ورودی بگیرد و بک خروجی بدهد و اگر جمع آنها از یک مقدار تجاوز نکند . گرچه موازی است با عمل آن ، اما مغز بشر عملکردی دارند که کامپیوتر امروزی هنوز به آن دسترسی ندارند حتی با این سرعت پیشرفت دراین رشته ، ماتقریبا ۲۰ سال با سوپر کامپیوتر هایی که با این قدرت برابری کنند فاصله داریم .
به عبارت دیگر تعدادی سعی کرده اند که به مدل مغز برسند که در برخی موارد موفقیت آمیز بوده است . و تنها آزمایش برای هوش ، TURING TEST است . که فکر ساختن این ماشین هنوز هم در اذهان وجود دارد .

چرا دستیابی به AI مشکل است .
این افکار به اندلزه مشکل AI نیست ، و من می خواهم ثابت کنم که تنها گونه با هوش بشریت است ( دقیقا برعکس گفته ها ی بالا ) من میخواهم نشان بدهمکه تمام عقاید در مورد AI با احتیاج به یک تغییر به منظور هدیت یک بخش نتیجه دارند .

منابع :
امروزه AI تمرکز خوذ را کلا بر روی مغز کرده است . اگر شما به بدن بشر توجه کنید ، در صورتی که شما نمی توانید یک سلول عصبی را در بدن تر سیم کنید ، بیشتر عملکرد آن در ستون فقرات انجام می شود . برا ی مثال ، کشیدن دست هنگامی دست به یک چیز داغ برخورد می کند به منظور کاهش صدمه ، که یک عمل حیاتی است . تنها راه برا ی انجام این کار توسط عکس العمل غیر ارادی و بدون دخالت مغز است . که این مثال خوبی برای تصمیم گیری مغز نیست اما برا ی شروع مثال خوبی است .

هر وقت شما با کسی صبحت می کنید ، شما نسبت به طرف مقابل یک پیش فرض دارید . شما با یک پیش فرضی که نسبت به هم دارید شروع به صحبت می کنید و همچنین مقدار کمی سوال و کمی سوء تفاهم .( برای بهتر فهمیدن ، فرد مورد نظر را مرد در نظر بگیرید ) در هنگام دیدن تصورات خیال بر طرف می شود . وقتی شما کسی را می شناسید ، لیستی از ویژی گی های آن را ندارید بلکه به یک سری تفاوت میان خود و او ویا شخص دیگری را می شناسید ( شخص میتواند گروه نیز باشد ) . من می توانم این را ثابت کنم که چرا توضیح دادن درباره یک شخص سخت است ، وقتی چهره شخص متفاوت با شماست .
ما بین اشیائی که می شناسیم رابطه ای درست می کنیم . و اشیائس که هدف خاصی را دنبال می کنند و خصوصیات مشابهی دارند در یک کلاس قرار می دهیم . اما تفاوت اصلی در طرز متفوت نگاه کردن است به ما واشیاء و دیگران به اشیاء .

مردم بیشتر به اطراف خود توجه می کنند و هنگامی که به اطراف خود نگاه می کنند واضح و آشکارا ان را می بینند .
آیا گربه نسبت به شما شامه قوی تری ندارد ؟ آیا صفحه نمایش به شما نگاه نمی کند ؟ آیا چراغ جلوی ماشین به مسیر معینی نگاه نمی کند ؟ آیا سیستم کند دیروز آموخته شده و سیستم خبره امروزی شده ؟
مردم بر اساس مردم دسته بندی می شود . این یک تصمیم عقلانی نیست اما یک نیز طبیعی است . شما چگونه میتوانید به هر چیزی پی ببرید بدون آنکه بدانید منبع آن کدام است . همچنین این دلیلی است که چرا در ذهن بچه ها ، همه چیز زنده است ، آنها زنده اند برای خود همچنانکه دیگر اشیاء نباید زنده با شند . چرا خرس عروسکی مانند ما احساس گرسنگی نمی کند ؟

موضوع روشن است : هیچ منبعی بدون منبع جمع نمی شود . AI ازاین قاعده پیروی نمی کند . بیشتر هوش “intelligence” توسط علوم مختلف تجهیز و برنامه ریزی شده اند و تصویر واضحی به تنها از خود ندارد و می تواند و می تواند رابطه ای هر چیز داشته با شد . که تقص اول است .

نقش بدنه :
بیشترین تفاوت آشکارا بین انسان و حیوان در مغزش است و قابلیت علم اندوزی در طی نسل هاست . تاکنون انسان زیادی قابلیت پیشرفتدارند که ترس از درد دندان را می توانند بر طرف کنند . که این در سایر حس ها در مواردی چون دشمنی و غم و اندوه نیز کاربرد دارد .
مردم می توانند با استفاده از علم بهتر قس

متی از مغز خود را تقویت کنند و اعمال را بر اساس آن انجام دهند . این راهنمایی است برای پایان آشکار از دیدن دودمان انسان و کارهای حیاتی که در چیز حکم فرمایی می کند . انسان برای پوشیدن ساعت مچی ، آن را نمی سازد . اما از دیر زمان برنده ای در این بازی برای خود است . فرضیه : اگر مردم قارد باشند به سادگی گرسنگی را نادیده بگیرند ، از گرسنگی خواهند مرد . اگر آنها کنترل ارادی بر روی ریه خود داشته باشند دیر یا زود خفه خواهند شد . عملیات حیاتی بر هر چیز دیگر حق تقدم دارد .

این فرضیه ، بسیاری از تعریف های که به آن نیاز داریم حیرت زده نمی کند ماند ” گرسنگی برای محبت ” و ” خستگی برای اشیاء” داشتن سینه خون آلود ” و” محافظت از پوست یک شخص ” . این ها مثالی بود برای اینکه پاراگرف قبلی چه میگوید . که همه مراجعات به خودش بر میگردد و این درست است که احساسات در بک سطح پایین تر قرار دارند .
علاوه بر این ( نه همیشه ) احساسات با علائم طبیعی همچون تئلید هورمون ، لرزه و ارتعاش ، بهم فشردن دندان ، و یا جوش در آوردن می باشد .

من می خواهم بگویم که بدن انسان نقش مهمی در مراحل عقلانی دارد مانند آب برای زنده ماندن ، به همین دلیل سعی می کند یک هوش مصنوعی ، نه فقط بدون بدن بدون تصویر کلی از بدن . چگونه ، هوش مصنوعی باید خستگی ناپذیری ، هیجان
خوشحالی و یا ترس را بدون آنکه آن را احساس کند بفهمد . توسط احساس ، نشانه های فیزیکی ، علائمی که همراه ترس در صدمه به بدن و مثالهایی از این قبیل مفهوم عقلانی پیدا می کند . بدون مغز نمی تواند بفهمد ، بنابراین انسان هرگز قادر به فهمیدن نیست .

 

سیر تکاملی :
در فاصله کوتاهی موجب به وجود آمدن هدف دیگری شد و آن میل به تکرار بود ، که نمی توان آن را نادیده گرفت . هیچگونه آزمایشی تا کنون در رشته AI درباره نوع و جنس هوش صورت نگرفته است . در جهان ، شریکی برای تکرا وجود ندارد . برای مثال یک ماشین کپی ساده ، کاملا از ساختار کلی بشر متفاوت است . و این همواره یک سوال است که چه نوع خاصی برای همیشه لازم است . گرچه هوش مصنوعی نیاز به توانایی دارد تا بمیرد همچنانکه نیاز به ازدواج و تجدید نسل دارد در غیر این صورت در غیر این صورت نتیجه مخالف خواهد بود با آنچه که بشر آن را شناخته است .

ذهنی که نمی تواند بمیرد و احساس کند و احتیاجاتی که برای تکرار مثل روش هایی که بشر انجام می دهد خیلی متفاوت خواهد بود .مثل محیطی که ئر شرایط دیگری مجبور باشد چیزهای غیر طبیعی درست کند . در این وضعیت آنها مجبورند برای رفع نیازشان چیزهای سختی بسازندو نیرویی که به آنها داده می شود مانند نیروی بشر عمل کند . و در این فرایند به رهبری یک ذهن مانند بشر نیاز داریم . که این نقص سوم است .

هنر یادگرفتن :
یاد گرفتن یک توانایی ثابت نیست بلکه دائما در حال تغییر است . شما باید یاد بگیرید که چگونه یاد بگیریم . و راههای یادگیری نیز تغییر کرده است . بچه هایی که تازه متولد می شوند ، به وسیله تجربیات قدیمی ، یادگیری را فرا می گیرند ولی چه های قدیمی از همان روش های قدیمی استفاده می کنند .

در صورتی که بچه های امروزی در یک وضعیت برابر بدون داشتن تجربه هم می توانند چیز های زیادی که یاد داشته اند و هم از دیگران یادگرفته ند را باد بگیرند ، که اصلی ترین مزت بشر بسبت به حیوان است که می تواند تجربیاتش را به نسل بعد انتقال دهد .

بنابرای نسل بعد مجبور نیست تا دوباره اشتباهی مثل ما بکند . دانش شما شامل تجربیات صد و هزلران مردم است که دانش و تجربیات جمع شده اند و در یک ساختار قرار گرفته اند به منظور اینکه یادگیری را آسان کنند . ولی ، مردمان امروزه با هوش تر از مردمان هزار سال پیش نیستند ولی دانششان بیشتر است ، بنابراین به هدف های بالاتری دست پیدا می کنند . مثلا نوتن می گوید : با اینکه من کوتاه قد هستم ولی جای دور تر را می بینم به خاطر اینکه روی دوش یک قول ایستادم …

ولی ان چه تاثیری رو ی AI دارد ؟ نه تنها دانش تغییری نمی کند بلکه مغز نیز تغییری نمی کند و مغز راه رسیدن به دانش و استفاده کردن از آن را می داند و یک هوش مصنوعی با ید قادر باشد که برنامه مربوط به خود را تغییر دهد.
فکر کردن خارج از مغز :
مطالب قبلی شامل یک موضوع جالب تری نیز هم است ، هر چیزی را که شما انجام می دهید و هر چیزی را که انجام میدهید و هر چیزی را که سما می گویید و فکر می کنید تمام آن به وسیله فکر شما نیست . آن ، شامل قسمتی از مردمان است . این رمز پیشرفت برای یک نسل می تواند باشد

.
(مطالب قبلی را ببینید . )
ولی این ما را به یک سری سوالات گیج کننده راهنمایی میکند . مثلا ، چقدر از مقدار مغز واقعا استفاده می شود . و چند درصد از چیزی که در باره آن فکر می کنید از طرف مقابل است ؟ چه تفاوتی من دارم ؟
فرض کنید یک گروه پنج نفری درباره یک مسئله دور یک میز نشسته و درباره یک مشکل نظر خواهی می کنند و فکر می کنند آیا این نظر خوبی و یا بد است و در پایان با یک را ه حل به نتیجه می رسیدند که خیلی بهتر خواهد بود و در صورتی که هر کدام به تنهایی عمل می کردند

.
چه تفاوتی بین پنج نفر تنها و یا یک تیم پنج نفری وجود دارد ؟ در صورتی که موفقیتی حاصل شود که یک شخص تنها آن را نمی تواند حل کند ، این موففقیت متعلق به کدام یک از اعضا است ؟ یک شخص خاص این ایده را نداده است چرا را که محوره وبحث رخ داده است و عمل فکر کردن دسته جمعی رخ داده است .

عقیده ای در باره مفهوم اصلی هوش :
تمام مطالب بالا یک چیز را روشن کرده اند این که یک هوش مصنوعی باید بسازیم ، که مثل مغز بشر، بدون عناصر تشکیل دهنده بشر باید ساخته شود . نتیجه ذهن ممکن است شناخته شده نباشد . تمام احساسات برای رسیدن به هدف باید بیشترین را به مغز انسان بدهد .

چرا در زمین ، این می تواند عجیب باشد که یک نفر می خواهد یک چیزی شبیه مغز بسازد ؟ این عمل کلا عمل خوبی است ؟ این یک چیز عجیب است که همه چیز شناخته شده باشد ؟ این سخت ترین چیزی نیست که توسط مغز امتحان شده است . چه چیزی برای هوش مصنوعی باید استفاده شود و چه چیزی احتیاج داریم که بگوییم که این بیش تر هوش مصنوعی است .

را ه حل منطقی این است که ما کلا هوش مصنوعی را از مغز جدا کنیم به منظور ساختن چیزی جدید . این طبیعتا ما را راهنمایی می کند به این اصل اساسی هوش که هوش بشر ، تنها یک سر نخ به ما می دهد ، به منظور تشخیص دادن بین هوش افراد بشر و هوش مصنوعی ، و یک ایده جدید برای مفهوم هوش مصنوعی است . هوش مصنوعی هنوز د ربین افراد بشر به صورت یک ستاره در آسمان در حال جرقه زدن است .
کلا در این فرایند ، هوش بشر و هوش مصنوعی با هم در یک سطح و هوش حیوانات و سایر گونه های هوش در سطح دیگر قرار دارند . همانطور که شکل زیر به آن اشاره کرده است .

 

هوش مصنوعی :
هوش مصنوعی که به ماشین با هوش مشهور است ، در بین کارخانه و بین افراد به (i.e.artificial) مشخص شده است . و این در مفاهیم و هدف های اصلی کامپیوتر کاربرد دارد . و این جمله می تواند تحقیق علمی خوب و معقولی برای درست کردن سیستم باشد .

در باره سوالی که Artificial intelligence چیست ، می توان از دو قسمت ساده تشکیل شده باشد . اصل Artifice چیست و Intelligence به چه معناست ؟ پاسخ به سوال اول روشن و واضح است به هر حال این سوال به تولیدات اشاره می کند .
سوال دوم کمی سخت تر است ، و از مفهوم آگاهی ، هوش ، حس و آگاهی ، مغز گرفته می شود . وسوالی که چه اجزایی در بحث هوش مورد بحث قرار می گیرد بسیار عام و فراگیر است . ، برای مطالعه : شامل هوش افراد ، رفتار هوش ، در افراد مختلف برای مطالعه و فهمیدن خیلی پیچیده و مشکل است .مطالعه در درباره حیوانات و سیستم های مصنوعی نه مدل هایی که امروزه وجود دارند ، فکر خوب و شایسته است.
چند موضوع بجز هوش مصنوعی در زیر توضیح داده شده است . همچنین چند بخش ، تاریخ ، طرفداران و مخالفان و برنامه ها در این تحقیق توضیح داده شده است . سرانجام منابعی ساختگی و غیر ساختگی از AI را فراهم می آورد .

AI قوی و AI ضعیف :
یکی از تعریفات عام و سریعی که از Artificial intelligence بدست می اید ، تعریفی است که John McCarthy در کنفرانس Mouth در ۱۹۵۶ ارائه کرد و آن ماشینی بود که در یک مسیر حرکت میکرد .و بعدا
Intelligence نامیده شد .که مسلما این تعریف دور از ذهن به نظر میرسد که آن را AIقوی بنامیم ( زیر را ببینید ). اگر چه تعریف Artificial intelligence از قطعه با هوش گرفته می شود . بیشتر تعریفات از هر سیستمی که مانند انسان فکر کند و عاقلانه عمل کند گرفته می شود .

هوش مصنوعی قوی :
تحقیق هوش مصنوعی قوی ، هوش مصنوعی است که براساس کامپیوتر ایجاد شود و می تواند دلایل منطقی و راه حل برنامه را ارائه دهد .هوش مصنوعی قوی از احساس سیستم خبره و آگاه می گوید . در اصول نظری دو نوع AIقوی وجود دارد .
۱- AI بشری : این است که برنامه های کامپیوتری مشابه مردم فکر کند و دلیل بیاورد .
۲- AI غیر بشری : برنامه های که احساسات غیر بشری را و دلایل غیر بشری بیاورد .
۳-

هوش مصنوعی ضعیف :
تحقیق هوش مصنوعی ضعیف ، کامپیوتر بر اساس هوش مصنوعی ایجاد شده است . و دلایل منطقی و حل برنامه فقط در قلمرو محدودی را می تواند حل کند . از قبیل : مانند ماشین هوشمند که در تعدادی ازراه ها می توانست عمل کد ، اما نمی توانست درست عمل کند و یا احساس کند .
AI ضعیف دارای چند بخش است ، یکی از آنها زبان اصلی است . تعدادی از بخش های AI صعیف ، نرم افزار و برنامه های ویژه ای دارند .

برای مثال، زبان اصلی MOST-HUMEN برای کاربران ، chatterh.ta.l.i.c.e است که در زبان برنامه نویسی AIML استفاده می شود .
تا امروزه بیشتر کاهاریی که در این زمینه انجام شده است با کامپیوترهایی بود کهبراساس هوش مصنوعی تعریف شده بود . پیشرفت خیلی کمی در زمینه AI قوی انجام شده است که بستگی دارد به اینکه چه تعریفی از یک هدف داریم . که نصف بیشتر پیشرفت در زمینه AIضعیف بوده است .

مخالفان و موافقان AI قوی :
جمله Strong AI اولین بار توسط John Searle ابداع کرد که در کامپیوتر های دیجیتالی و ماشین پردازش اطلاعات استفاده می شود . Searle ، Strong AI را تعریف کرد .

مطابق با Strong AI ، کامپیوتر تنها یک وسیله برای مطالعه هوش مصنوعی نیشت بلکه ، برنامه مناسب کامپیوتری برای هوش هستند . Searle و سایر افراد که در این زمینه مباحثه می کردند معتقد بودند که ترجمه و رمزگشایی اطلاعات همان هوش است . ( گرچه هر ماشینی از هر نوع شامل ماشین های زیستی می توانند هوش داشته باشند .)
Searle معتقد بود که Chinese room وسیله ای برای رمزگشایی اطلاعات و تعریفات آن از سایر چیزها است . اطلاعات رمزی به تنهایی بی معنا هستند بدون اینکه ارجاع شوند به چیزهایی که آن را تعریف می کند . این گفته ها نشان داد که پردازش اطلاعات به تنهایی معنا و مفهوم ندارند .

در نتیجه ، او ادعای کرد خود را ثابت کرد که حتی که یک ماشینی که امتحان Turing test داده است الزامی داده است الزامی که مطابق با هوش بشری باشد .
تعدادی از فیلسو فان معتقدند که در صورتی که AI ضعیف را پذیرفتی ، باید AI قوی را نیز قبول کنید .
Daniel c .dennett درباره هوش توضیح می دهد و میگوید که انسان ماشینی است که یک امتیاز نسبت به ماشین های دیگر دارد و آن هم هوش است .
Simon Blackburn در تحقیق اش میگوید که ، حکمت و فکر ممکن است که با هوش ظاهر شود اما با هوش واقعی (intelligence) فرق دارد . اما اگر بحث را محدود بخ strong AI کنیم تقریبا هوش مصنوعی به هوش بشر تعبیر می شود کهدر پردازش اطلاعات کامپیوتر رخ نمی هد .

Strong AI به نظر می رسد با مفاهیمی چون مغز و ذهن سرو کار دارد ، از قبیل :
۱- ذهن و مغز نرم افزار
۲- Presentism و من شرح می دهد .
۳- مغز صرفا یک سخت افزار است ( فقط پیروی می کند از کامپیوتر های قدیمی )

نظریه اول گیج کننده و حیرت آور است زیرا کامپیوتر به یک ظرف تشبیه شده است . ممکن است پردازش اطلاعاتی لز چوب و توپ درست کنیم ولی این اختراع بسیار سرعت پایین و کم کاستی هایی فراوانی دارند ولی توانایی انجام کارهایی که یک کامپیوتر مدرن انجام می دهد را دارد .
مفهوم پیشنهاد این که ذن می تواند یک پرادزش گر اطلاعات باشد برابر است با پیشنهاد این که ذهن می تواند وجود داشته باشد به عنوان وسیله ای که ساخته شده باشد از چیز گرد و چوبی .

بلاخره ، اعتماد به Strong AI به ماشین پردازگر اطلاعات که می تواند شامل تمام خصوصیات ذهن با شد بستگی دارد . مثل آگاهی . گرچه AI به Strong AI بستگی دارد و جای هیچ شکی ندارد از ویژگی های کامپیوتر مدرن است از قبیل ضرب کرد و یا جستجو در یک پایگاه داده مطرح شده در قرن پیش .

تاریخچه :
پیشرفت نظریه AI :
بیشتر تحقیقات در زمینه هوش مصنوعی ، در زمینه روان شناسی و زبان شناسی هوش متمرکز شده است .
هوش مصنوعی تنها ، شامل روبات و هوش ، ومجموعه ای از هوش متمر کز نمی شود بلکه شامل دستکاری دستکاری در محیط ، و یا تصمبم دسته جمعی و کشیدن بیو گرافی و سیاستی که چگونه هوش را سازماندهی کنند ،نیز می شود. نظریه هوش مصنوعی ، مطالعاتی در باره حیوانات و یا حشرات ویژه ای که به سادگی می توانند تقلید کنند ، مانند روبات و به خوبی حیواناتی که هوش مصنوعی قوی دارند مانند میمون دارد را که شبیه انسان باشند و بتوانند به راحتی تقلید کنند بحث می کند . اما از حیوان باهوش در دسترس نیست

با پیشرفت تکنیک عملی بر اساس تحقیق AI ، موافقان و مخالفان AI در باره تعدادی وظایف از قبیل ” شطرنج کامپیوتر ” و شناخت سخن هایی که قبلا در باره ” هوش ” آنها را رد و غیر قابل اجراتوسط AI می توانستند به بحث و گفتگو نشستند .

 

و آنها می گفتند که تعریف هوش ، این است در آنچه بشر می تواند آن را انجام ولی ماشین نمی تواند آن را انجام دهد . John Von Neuman در سال ۱۹۴۸ در جواب به آنها اظهار داشت که فکر کردن برای ماشین غیر ممکن است . « شما اصرار دارید که ماشین چیزی نمی تواند انجام دهد ، اگر شما دقیقا به من بگویید که ماشین چه چیزی را انجام نمی دهد سپس من می توانیم ماشینی در ست کنم که کاری که شما می خواهید انجام دهد .»
شاید Neumann به نظریه Church-turing اشاره میکرد و تو ضیح درباره این که توسط یک رویه موثر می تولن هر چیزی را توسط کامپیوتر شبیه سازی کرد .

در سال ۱۹۶۹ Mccarthy و Hayes بحث های درباره مشکلات هوش مصنوعی شروع کردند و آنها می گفتند « تعدادی مشکل منطقی در هوش مصنوعی وجود دارد »

تحقیق در AI آزمایشی :
هوش مصنوعی به طور آزمایشی در سال ۱۹۵۰ با پیشگامانی چون Allen newell وHerbert Simon در اولین آزمایش هوش ممصنوعی وCarnagie Mellon در دانشگاه و Mc carthy و Mavin Minsky در آزمایشگاه Mit AL Lab در سال۱۹۵۹ بودند ، که در تابستان سال ۱۹۵۶ در کنفرانس هوش مصنوعی Darth mouth collage متشکل از Mc carthy و Minsky و Nathan Rochester از IBM و Claude Shannon سازماندهی می شد .

در قدیم ، دو نوع موضوع وسیع در مورد AI وجود دارد . مرتب «neats » و نامرتب « scruffies »
«neats » نشانه ها و یا کلاسیک در تحقیق AI ، به طور کلی شامل مفاهیم کلی و روش هایی است که در سیستم های خبره استفاده می شود . همزمان با این ، نامرتب « scruffies » ظاهر شد که مشهورترین نمونه آن در Mearel network وجود دارد که سعی کرد استنتاج کند هوش را از سیستم های ساختگی و سیستم هایی که اصولا برای یک وظیفه طراحی شده بودند .

 

هر دو زود به تاریخ AI پیوستند . طی سال های ۱۹۶۰ تا ۱۹۷۰ (نامرتب « scruffies » ) از نظریه دیگر عقب ماند . اما دوباره در سال ۱۹۸۰ ، هنگامی که نظریه مرتب «neats » با محدودیت مواجه شد ، بهترین وقت برای ظهور کردن بود . اما امروزه هر دو نظریه با محدودیت زیادی مواجه شده اند .
تحقیقات مربوط به هوش مصنوعی در سال ۱۹۸۰ توسط “نمایندگی دفاع ازتحقیقات پیشرفته ” به اوج خود رسید و یا پنجمین پروژه های سیستم های کامپیوتر در ژاپن .

شکستی که در همان زمان از نتایج آن بود با وجود اینکه قول های زیادی از طرف شاغلین در AI داده شد منجر شد که بین نماینده حکومت ها واین ها به وجود آید . نتیجه اش این بود نوشته های در زمینه AI رو به کاهش رود .
اما در دهه اخیر تحقیقات زیادی در زمینه ماشین فراگیر و روبات ونسخه های کامپیوتری به زبان ساده ای نوشته شده اند .