تالار شهر و شوراي شهر

فصل اول
جامعه شناسی

جامعه مدنی چیست؟
جامعه مدني به مجموع سازمان‌ها و نهادهاي مدني و اجتماعي داوطلبانه که بنيان جامعه‌اي پويا را پي مي‌ريزند و از اين رو در تضاد با ساختار تحميلي دولت (فراي از نوع حکومت) هستند، اشاره مي‌کند.

خاستگاه
استفاده مدرن از اين اصطلاح به آدام فرگوسن برمي‌گردد.فرگوسن کسي است که توسعه «دولت تجاري» را به عنوان روشي براي تغيير فساد نظام فئودالي و تقويت آزادي فردي بيان کرده. در حالي‌که فرگوسن خط فاصلي بين دولت وجامعه مشخص نکرده‌است، هگل، فيلسوف آلماني، اين وجه تمايز را در «مباني فلسفه حقوق» توضيح داده‌است. در اين اثر ، جامعه مدني («burgerliche Gesellschaft» در آلماني) مرحله‌اي در روابط ديالکتيکي بين متضادهاي ملاحظه شده توسط هگل ، کلان-جامعه (دولت) و خرده-جامعه (خانواده) مي‌باشد.

اگربخواهيم جامعتر سخن بگوييم بايد بگوييم که اين تعريف (مثل طرفداران خود هگل) به راست و چپ سياسي تقسيم مي‌شود. براي چپ اين تعريف به عنوان پايه‌اي براي جامعه بورژوايي مارکس تبديل شد . براي راست با توسعه سختي اقتصادي مارکسيسم به فرهنگ، جامعه، سياست به عنوان تعريفي براي تمام جنبه‌هاي غير دولتي جامعه معني شد.
تعريف

تعاريف بيشماري از«جامعه مدني» وجود دارد. تعريف مدرسه اقتصاد لندن که مرکزي براي پژوهش در مورد جامعه مدني است، گوياست: “جامعه مدني به بستري از کردارهاي مشترک غير تحميلي، حول منافع، اهداف، ارزشهاي مشترک گفته مي‌شود. در تئوري قالبهاي نهادينه آن با دولت، خانواده، بازار متفاوت است.هرچند که در عمل مرز ميان دولت، جامعه مدني، خانواده و بازار پيچيده، نامشخص و محل مناقشه است. جامعه مدني عمومآ شامل طيف متنوعي از فضاها، عاملين و قالبهاي نهادينه است که در درجات مختلف تشريفات، استقلالداخلي و قدرت قرار دارند. جوامع مدني اغلب به وسيله نهادهايي مثل موسسات خيريه ثبت شده، سازمانهاي غيردولتي توسعه انجمن‌هاي گروهها، سازمانهاي زنان، سازمانهاي عقيده محور، انجمن‌هاي متخصصين، اتحاديه‌هاي کارگري، گروههاي خودياري، حرکتهاي اجتماعي، انجمن‌هاي صنفي، ائتلافها و گروههاي مدافعين پر مي‌شوند.”
بهترين بررسي کوتاه اين موضوع “جامعه مدني” اثر مايکل ادواردز از انتشارات “پوليتي پرس” است.

 

جامعه مدني و دموکراسي
آبشخور اوليه ادبيات راجع به پيوند جامعه مدني و دموکراسي، نوشته‌هاي ابتدايي ليبرال مثل “ده توکويل” بوده‌اند.هرچند که به روش‌هاي مهمي توسط نظريه‌پردازان قرن بيست مثل “گابريل آلموند” و”سيدني وربا” پيشرفت کرده. آنان کساني بودند که نقش جامعه مدني را در نظم دموکراتيک حياتي دانسته‌اند. آنها در اين رابطه بحث کرده‌اند که عناصر سياسي خيلي از نهادهاي جامعه مدني، هوشياري بيشتر و شهروندي بااطلاع‌تر را به وجود مي‌آورد. کساني که به گزينه‌هاي بهتري در انتخابات راي مي‌دهند، در سياست مشارکت مي‌کنند و

در نتيجه حاکميت را پاسخگوتر نگاه مي‌دارند. اخيرا “رابرت پوتنام” حتي درباره حياتي بودن نهادهاي غير سياسي جامعه مدني براي دموکراسي بحث کرده است. اين بخاطر آن است که اين سازمانها سرمايه اجتماعي (ارزشهاي مشترک و مورد اطمينان) را مي‌سازند. اين سرمايه اجتماعي به جو سياسي منتقل شده و از طريق تسهيل درک به‌هم‌پيوستگي جامعه و منافع آن، به همبسته نگه‌داشتن جامعه کمک مي‌کنند.

با اين وجود اما کساني ديگر در رابطه با چگونگي جامعه مدني دموکراتيک سؤالاتي داشته‌اند. بعضي خاطر نشان کرده‌اند که اکنون زعماي جامعه مدني بدون آن که کسي آن‌ها را انتخاب يا انتصاب کرده باشد، قدرت سياسي قابل توجهي بدست آورده‌اند.

جامعه مدني و جهاني شدن
در حال حاضر معمولا عبارت جامعه مدني توسط منتقدين و فعالان به عنوان منشا مقاومت و حوزه زندگي اجتماعي که نياز به محافظت در برابر جهاني شدن دارد ، مورد رجوع قرار مي‌گيرد. اين موضوع به علت آن است که ديده شده جامعه مدني فراتر از مرزها و ميان قلمروهاي مختلف عمل مي‌کند. هرچند از آنجا که بنا بر تعاريف بسياري جامعه مدني مي‌تواند شامل همان نهادها و بنگاههاي اقتصادي که حامي جهاني شدن هستند هم باشد، چنين کاربردي براي اين عبارت بحث انگيز مي‌باشد. از سوي ديگر کساني جهاني شدن را پديده‌اي اجتماعي مي‌دانند که ارزشهاي کلاسيک ليبرال را به ارمغان مي‌آورد. اين ارزشها به ناگزير به پر رنگ شدن نقش جامعه مدني مي‌انجامد وهزينه آن نهادهاي سياسي دولتي مشتق شده مي‌باشد.

مثالهايي از نهادهاي جامعه مدني
• سازمانهاي غير دولتي (NGOs)
• سازمانهاي داوطلبانه خصوصي (PVOs)
• سازمانهاي خلقي
• سازمانهاي اجتماع محور
• سازمانهاي ميانجي براي بخش داوطلب و غيرا

نتفاعي
• بنيادهاي اجتماعي
• برنامه هاي توسعه رهبري اجتماع
• باشگاههاي شهري
• اتحاديه هاي تجاري
• گروههاي جنسيتي، مذهبي، فرهنگي

• خيريه‌ها
• باشگاه‌هاي ورزشي و اجتماعي

• تعاوني‌ها
• گروههاي محيط زيستي

• انجمن‌هاي متخصصين
• محيطهاي آموزشي وتحقيقاتي
• نهادهاي اقتصادي
• نهادهاي سياسي
• مصرف کنندگان/سازمانهاي مصرف کننده
• رسانه‌ها

• ميليشاي شهروندان
• سازمانهاي مذهبي

• گروههاي شهري
• سازمانهاي اجتماعي
• باشگاهها
اين که تمام اين نهادها عضوي از جامعه مدني هستند، مورد بحث مي‌باشد.”نيرا چاندهوک” که يک دانشمند هندي است، اينطور فکر نمي‌کند. او نتيجه مي‌گيرد که تنها نهادهاي منتقد دولت حقيقتا عضو جامعه مدني هستند، درحالي که بقيه تنها حکومتي‌اند.در اين جا نکته کليدي اين است که هر نهادي يک “قدرت خنثي‌کننده” در برابر دولت نيست. جامعه مدني کشورهاي در حال توسعه بين اهداکنندگان کمک محبوب است چون اين امر مي‌تواند باعث بهتر رفتار کردن حکومت شود.اما نهادهاي جعلي جامعه مدني مي‌توانند وجود داشته باشند که تنها هدفشان دستيابي به کمکهاي توسعه‌اي است.
بعضي پژوهشگران برجسته در مورد جامعه مدني

• دانيل بل
• رابرت .ان. بلا
• دون اي ابرلي
• مايکل ادواردز
• جين بتکه الشتاين
• آميتاي اتزيوني
• فرانسيس فوکوياما
• پيتر دوبکين هال

• بري دين کارل
• ديويد کورتن
• کاتلين مک کارتي
• فرانک مولارت

• مايکل اونيل
• الينور استروم
• رابرت پوتنام
• نانسي .ال. روزنبلوم

• لستر. ام. سالامون
• مايکل سندل
جامعه چیست؟
مجموعه ای از افراد انسانی که با نظامات و سنن و آداب و قوانین خاص به یکدیگر پیوند خورده و زندگی دسته جمعی دارند، جامعه را تشکیل می دهند. زندگی دسته جمعی این نیست که گروهی از انسانها در کنار یکدیگر و در یک منطقه زیست کنند و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده نمایند. درختان یک باغ نیز در کنار یکدیگر زیست می کنند و از یک آب و هوا و یک نوع مواد غذایی استفاده می نمایند، همچنانکه آهوان یک گله نیز با هم می چرند و با هم می خرامند و با هم نقل مکان می کنند. اما نه درختان و نه آهوان هیچ کدام زندگی اجتماعی ندارند و جامعه تشکیل نمی دهند.

زندگی انسان که اجتماعی است به معنی این است که ماهیت اجتماعی دارد: از طرفی نیازها، بهره ها و برخورداریها، کارها و فعالیتها ماهیت اجتماعی دارد و جز با تقسیم کارها و تقسیم بهره ها و تقسیم رفع نیازمندیها در داخل یک سلسله سنن و نظامات میسر نیست، از طرف دیگر نوعی اندیشه ها، ایده ها، خلق و خویها بر عموم حکومت می کند که به آنها وحدت و یگانگی می بخشد، و به تعبیر دیگر، جامعه عبارت است از مجموعه ای از انسانها که در جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله عقیده ها و ایده ها و آرمانها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند.

 

نیازهای مشترک اجتماعی و روابط ویژه زندگی انسانی، انسانها را آنچنان به یکدیگر پیوند می زند و زندگی را آنچنان وحدت می بخشد که افراد را در حکم مسافرانی قرار می دهد که در یک اتومبیل و یا یک هواپیما یا یک کشتی سوارند و به سوی مقصدی در حرکت اند و همه با هم به منزل می رسند و یا همه با هم از رفتن می مانند و همه با هم دچار خطر می گردند و سرنوشت یگانه ای پیدا می کنند.

چه زیبا مثلی آورد رسول اکرم (ص) آنجا که فلسفه امر به معروف و نهی از منکر را بیان می کرد: ” گروهی از مردم در یک کشتی سوار شدند و کشتی سینه دریا را می شکافت و می رفت. هر یک از مسافران در جایگاه مخصوص خود نشسته بود. یکی از مسافران به عذر اینکه اینجا که نشسته ام جایگاه خودم است و تنها به خودم تعلق دارد، با وسیله ای که در اختیار داشت به سوراخ کردن همان نقطه پرداخت. اگر سایر مسافران همانجا دست او را گرفته و مانع می شدند، غرق نمی شدند و مانع غرق شدن آن بیچاره نیز می شدند “.
ویژگی های جامعه مدنی چیست؟

استقرار جامعة مدني كه فعلاً مي شود تصويري آرماني از آن ترسيم كرد، با اقتصاد كنوني ما چقدر همخواني دارد يا به عبارت ديگر ايجاد چنين جامعه اي بر بستر اقتصاد كنوني آيا ممكن است؟

بحث را با نكته اي اساسي تر كه در حوزه اي فراتر از حوزة اقتصاد قرار مي گيرد (هرچند جنبه اقتصادي اين بحث هم مهم است) بايد شروع كرد. اصولاً جوامع از ديدگاه درجه استقرار جامعه مدني در آنها در طيف وسيعي قرار مي گيرند. در يك طرف طيف از جامه مدني خبري نيست و در طرف ديگر آن، جامعة مدني اتفاق افتاده است. البته طبيعتاً يكي از اين دو حالت حد در واقعيت اتفاق نمي افتد. جوامع در جائي از اين طيف بزرگ قرار مي گيرند و از اين ديدگاه در نقطه اي از اين طيف هستند. اما قبل از ورود تفصيلي به اين بحث اجازه مي خواهيم

اشاره اي هم به مفهوم جامعة مدني و ارتباط اين مفهوم با فضاهائي كه همة ما در آن زندگي مي كنيم داشته باشيم. براي درك بهتر مفهوم جامعة مدني در ابتدا بايد توجه كرد كه مي توان در زندگي هر انساني، در هر جامعه اي، سه فضا يا محيط مختلف را از هم بازشناسي كرد: فضاي خصوصي، فضاي دولتي، و يك فضاي عمومي غير دولتي. محيط يا فضاي خصوصي و محيط يا فضاي دولتي را در جامعة ايران به خوبي مي شناسيم ولي مفهوم درستي از محيط عمومي غيردولتي در ذهن نداريم. چرا كه به نظر مي رسد كه در تاريخ سده هاي اخير ما

چنين فضايي در زندگي ما وجود نداشته است و فقط دو فضا يعني فضاي خصوصي و فضاي دولتي را لمس كرده ايم و در اين زندگي نيز آزادي، آسايش، آرامش را فقط در فضا و محيط خصوصي خود جستجو كرده ايم چرا كه محيط دولتي جز محيط جبر و زور و بي ثباتي و بي اعتباري براي ما نبوده است. مسئله تا آن حد ريشه اي بوده كه حتي به دنياي ضرب المثل

هاي ما هم كشيده و مثلاً مي گوييم ”چهار ديواري اختياري“. به اين ترتيب انسانهاي ما عادت كرده اند كه آزادي را فقط در چارچوب منازل خودشان ببينند و هرچه مي شود اين محيط خصوصي را ناشناخته براي دولت و دور از دسترس دولت، كه سازنده محيط فضاي دوم يعني محيط فضاي دولتي است نگه دارند. فضاي عمومي هم كه اساساً وجود نداشته و توسط دولت بلعيده شده بود. علاوه بر اين در روند زندگي تاريخي ما يك فضاي دولتي وجود داشت. اما عليرغم اين واقعيت هاي تلخ زندگي در جامعه ايراني نمي توان فراموش كرد كه آنچه كه جامعة مدني را مي سازد در واقع همين فضاي عمومي است. اما اين فضا يا محيط عمومي چيست؟ چگونه به وجود مي آيد؟ و چه ارتباط مشخصي با مفهوم جامعة مدني دارد؟
براي پاسخ به اين سئوالها بايد توجه كرد كه هرجامعه اي نيازمند اين است كه دولت و حكومت داشته باشد ولي متأسفانه همة حكومتها هم گرايش و تمايل به استبداد و خودك

امگي دارند. لذا وقتي در جامعه حكومتي برقرار شد و دولتي روي كار آمد، در صورتيكه در اين جامعه، آن فضاي عمومي بينابيني ايجاد و نهادينه نشود.
حكومت مورد بحث بر همان انسانهايي كه قرار بود مشمول خدمت دولت باشند، مسلط خواهد شد، حقوق شخصی و خصوصي انسانها را از بين خواهد برد، مردم را محدود خواهد كرد به همان ”چهارديواري، اختياري“ در منازل خودشان. در چنين جامعه اي، انسانها مسخ خواهند شد و انسانيت خود را از دست خواهند داد و … اين چنين وضعيتي قرنها و قرنها بر جوامع مختلف حاكم شد و شرايطي تلخ و گزنده را ايجاد مي كرد. در برخي از جوامع مانند ما، در مقابل اين وضعيت بيشتر و بيشتر به فضا و محيط خصوصي خود پناه برديم، از ”مذلت خدمت“ به دولت سخن گفتيم، گوشه نشين شديم … كه البته در كنار آن عرفان عميق ايران هم شكوفه زد و بزرگان انديشه منحصر به فردي مانند حافظ و مولوي را به بشريت عرضه كرد و

بسياري از پديده هاي فرهنگي و اجتماعي ديگر هم ايجاد شد كه جاي بحث آنها در اين گفتگو نيست. نكته مورد توجه ما در اين گفتگو اين است كه در جامعة ما به هر علت و دليل فضاي عمومي توسط دولت و حكومت بلعيده شد و مردم به تدريج بيشتر و بيشتر به چهارديواري خود رانده شدند و فردگرايي قدرت گرفت و … اما در ساير جوامع و به ويژه، پس از قوام گرفتن دنياي جديد يعني دنياي صنعتي به بحث و گفتگو و مبارزه، تلاش فراواني شد تا فضاي عمومي از انحصار دولت و حكومت خارج شود و بين فضاي خصوصي ودولتي قرار گيرد و

كنترل كننده انحصارگري دولت باشد. در اين راستا و براي استقرار فضاي عمومي و جامعة مدني انواع نهادها و ابزار مطرح گرديد، ولي قبل از ورود به بحث اين ابزارها بايد تأكيد كنيم كه هرچقدر اين جامعة مدني گسترده تر باشد حكومت استوارتر و با ثبات تر مي شود، به عبارت ديگر وقتي جلوي انحصارگري دولت گرفته شود، آن حكومت مجبور است با مردم كار كند و در نتيجه در بين مردم ريشه دار مي شود و ثبات بيشتري پيدا مي كند. البته در مراحل اوليه كار، تحمل جامعة مدني براي حكومت مشكل است، چون با استقرار جامعة مدني، دولت مجبور به پاسخگويي و مسئوليت پذيري مي شود. ولي هر دولتي بايد به اين نكته مهم توجه كند كه با پذيرش سختي تحمل جامعة مدني، خود دولت هم عملاً در جامعه ريشه دارد، لذا با ثبات مي شود. از طرف ديگر استقرار جامعة مدني به مردم كمك مي كند تا حقوق اساسي آنها كه در قانون اساسي كشورشان تبيين و تصريح مي شود در اثر استبداد و انحصارطلبي دولت، پايمال نشود.

اما مشخص است كه جامعة مدني فقط با حرف درست نمي شود و به قول ضرب المثل هاي ما با ”حلوا حلوا گفتن“ دهان شيرين نمي شود، بلكه ابزار و نهادهايي براي به وجود آمدن جامعه مدني لازم است، كه در اين مورد چهار گروه ابزار و نهاد مورد تأكيد است. بر اساس آنكه اين چهار گروه نهاد و ابزار تا چه حد در اختيار حكومت و تاچه حد در اختيار غير حكومت باشد مشخص مي شود كه جامعه مورد نظر در چه مرحله از مدنيت است. اين چهار دسته ابزار و نهادها به طور خلاصه عبارتند از:

اول، نيروهاي نظامي و انتظامي،
دوم، عوامل اقتصادي،
سوم، ايدئولوژي و جهان بيني،
و چهارم، سازمانها و تشكلها.
اين چهار گروه از ابزارها و نهادها در بحث جامعه مدني تعيين كننده هستند و اگر اينها كاملاً در اختيار حكومت باشند، فضاي عمومي كاملاً از بين خواهد رفت و جامعة مدني شكل نخواهد گرفت و اگر كاملاً در اختيار مردم و غيرحكومت باشند، حكومت از هم خواهد پاشيد و بي نظمي در جامعه حاكم خواهد شد. البته در واقعيت زندگي هميشه بخشي از اينها در اختيار حكومت و بخشي در اختيار مردم است و لذا جوامع مختلف با درجات مختلفي از قوام جامعه مدني روبرو هستند. در اين راستا و در رابطة با جامعة ايران بايد به بحث و بررسي خصلتهاي دروني جامعه ايران از اين ديدگاه پرداخت و مشخص كرد كه وضعيت جامعة مدني در ايران چگونه است و ما كجا مي توانيم قرار بگيرم و چه وظايفي داريم؟ ا اجازه نمي دهد كه غير از نيروهاي نظامي و انتظامي رسمي حكومتي نيروهاي مسلحي به صورت سازمان يافته در جامعه وجود داشته باشند.

در زمينه نهاد دوم، تعيين عوامل اقتصادي، جوامعي مثل شوروي سابق امور اقتصاد را كاملاً بر عهدة دولت قرار مي دادند، ولي دركشورهايي كه براي جامعة مدني اعتبار قائل هستند، سعي مي كنند كه تا حد ممكن اقتصاد را در اختيار غير دولت بگذارند در اين مورد بعداً وارد بحث خواهيم شد كه ايران در اين باره چه مشكلاتي داشته و دارد و ما چگونه مي توانيم در اين مسير قدم برداريم و چرا اگر احتياط نكنيم اقتصاد ما هميشه در اختيار دولت باقي خواهد ماند و براي استقرار جامعة مدني در كشور مشكل ايجاد خواهد كرد.

نهاد سوم همانگونه كه اشاره شد مربوط به ايدئولوژي و جهان بيني است كه اين امر به دلايلي، در برخي از كشورها مثلاً شوروي سابق كاملاً در اختيار دولت بود و در جمهوري اسلامي ايران هم بر اساس برخي از تفسيرها اين خطر وجود دارد كه بحث جهان بيني كاملاً در اختيار و در مجموعة حكومت قرار گيرد. در كشورهايي كه مي خواهند جامعة مدني را تقويت نمايند، سعي مي كنند تا حد ممكن دولت را از تحميل يك جهان بيني خاص به جامعه دور كنند و اين امر را به مردم واگذار نمايند.

نهاد چهارم مربوط به بحث تشكلها است كه در ايران متأسفانه وقتي كه صحبت از جامعة مدني مي شود، عمدتاً و گاهي انحصاراً همين بحث تشكلها مورد نظر است. در اين بحث كشوري مثل شوروي سابق همة تشكل هايش چه مستقيم و چه غير مستقيم در حوزة دولت قرار مي گرفت. در حاليكه در كشورهايي كه به جامعه مدني اهميت مي دهند عمدة تشكيلات در بخش غيردولتي است. يعني دولت معمولاً فقط وزارتخانه ها را دارد، و احزاب، تشكلهاي صنفي، رسانه ها، تشكل هاي علمي و … در اختيار مردم و غير دولت قرار دارد. بر

اساس همين بحث است كه مثلاً مي بينيم كه در جامعة شوروي سابق فارغ از اينكه حكومت مداران تا چه حد حسن نيت داشتند يا مايل به ايجاد جامعة مدني بودند، چنين وضعيتي به وجود نيامد، حال آنكه در كشورهايي ديگر اين وضعيت فراهم آمد. اكنون با توجه به اين پديده ها، مي توانيم تجزيه و تحليل كنيم كه اولاً براي استقرار و نهادينه شدن جامعه مدني چه ضرورياتي وجود دارد و ثانياً تا چه حد در بطن جامعه امروز ايران، جامعه مدني مي تواند تقويت و نهادينه شود ثالثاً احتمالاً چه سياستهايي را براي نهادينه كردن جامعه مدني بايد در پيش گرفت.

در اين ارتباط و در اين بحث بيشتر به عامل اقتصاد خواهيم پرداخت. در بحث اقتصاد و رابطة آن با جامعة مدني چيزي كه اهميت اوليه دارد، ساختار بودجه دولت است، نه مالكيت دولتي. متأسفانه اشتباهي كه در ايران مي شود و ممكن است اين اشتباهات تكرار شود، اين است كه ممكن است عده اي آگاهانه يا ناآگاهانه از اين بحث به خاطر منافع خودشان يا غير منافع خودشان استفاده كنند و بگويند كه اگر مالكيت دولتي در جامعه زياد باشد جامعة مدني نمي تواند شكل بگيرد. در حالي كه بحث اين نيست، بلكه ساختار بودجه است كه در اين رابطه اهميت اوليه و اساسي تر دارد.

به عبارت ديگر بحث اين است كه بودجه دولت، يعني آن چيزيكه به دولت براي انجام ايده هايش، امكان مالي مي دهد تا چه حد متكي بر فعاليت اقتصادي غيردولتي است و تاچه حد متكي بر فعاليتهاي اقتصادي درون خود دولت است.

در همين رابطه تأكيد مي كنم كه مالكيتهاي عمدة دولتي مي تواند در يك جامعه وجود داشته باشد ولي درآمدي از آنها براي دولت حاصل نشود و لذا دولت نتواند اين درآمد را در اختيار خودش بگيرد و با استفاده از آنها فضاي عمومي زندگي را هم محدود كند. هرچند اين نوع مالكيت ها در محدود كردن فضاي عمومي مؤثرند ولي در شرايطي كه گفتيم به ويژه در شرايط ايران اهميت اين مالكيت ها بسيار كمتر از اهميت ساختار بودجه است. وقتي در ساختار بودجة ايران نگاه مي كنيم و به تجزيه و تحليل اين ساختار مي نشينيم مي بينيم كه مشكلي بسيار اساسي براي تقويت و پايگيري جامعه مدني ايران در اين ساختار وجود دارد. سؤال اصلي اين است كه درآمدهاي بودجه ايران اساساً چگونه تأمين مي شود؟ در برخورد با اين

مسئله خواهيم ديد كه عمده درآمدهاي بودجه ايران يا مستقيماً از فروش ارز حاصل از صدور نفت خام تأمين مي شود و يا از ماليات هايي كه از مصرف يا ورود كالايي گرفته شده كه آن هم با همين ارز نفت تأمين شده است. يعني بر اساس محاسبات موجود اگر آثار مستقيم و غير مستقيم درآمد ارزي صادرات نفت خام در تأمين مالي بودجه ايران را جمع كنيم، شايد بالاي ۸۰ درصد درآمدهاي دولت از اين راه تأمين مي شود.

در اين شرايط مشخص است كه خصلت بودجه كشور، به صورت ماهوي خصلتي است كه بودجه را از مردم جدا كند، اگر ما به اين پديده عنايت لازم را نداشته باشيم، تمام ذهنيت ما مي رود سراغ مالكيت كه مثلاً مالكيت چند كارخانه را به بخش خصوصي بدهيم يا خير؟ (بحث فعلي ما اين نيست كه در مورد انتقال يا عدم انتقال مالكيت دولتي به مردم صحبتي بكنيم، بحث اين است كه ساختار فعلي بودجه چه تأثيري بر ايجاد جامعه مدني دارد.)

فصل دوم
مدیریت شهری

سیر مدیریت شهری در ایران
فعالیتهای شهرداری را به شکل نوین بی‌تردید باید مربوط به دوره بعد از مشروطیت دانست. این دوران با تصویب قانون بلدیه در دوره اول مجلس شورای ملی به سال ۱۲۸۶ هـ.ش، آغاز گردید. نخستین شهرداریی که براساس قانون جدید تأسیس شد، شهرداری تهران بود که با تشکیلات جدید در همان سال (۱۲۸۶) تقریباً بلافاصله پس از تصویب قانون پایه‌گذاری شد و با تشکیلات جدید آغاز به کار کرد. پس از آن تا سال ۱۳۰۴، یعنی آغاز سلطنت پهلوی اول، مجموعاً ۱۶ شهرداری ایران تأسیس شد.

قانون بلدیه (۱۲۸۶ هـ . ش.) با عدم موفقیت روبه‌رو شد. برخی از بخشهای آن به طور کلی به مرحله اجرا در نیامد و برخی دیگر به صورتی ناقص تحقق پیدا کرد و با مشکلاتی روبه رو شد. علت آن بود که نه مردم و نه دولت، هیچ یک از آمادگی لازم برای تحقق این قانون برخوردار نبودند. همراه و مقارن با تصویب قانون بلدیه سال ۱۲۸۶ هـ . ش . قوانین دیگری نیز به تصویب رسید: ابتدا قانون انجمنهای ایالتی و سپس قانون تشکیل ایالات و ولایات و دستورالعمل حکام. اما دلایلی چند جریان عادی و تکامل تدریجی حرکت به سوی شکل‌گیری نظام دموکراتیک را متوقف کرد یا با مشکلات فراوان مواجه ساخت.

 

در دوره سلطنت رضاخان، تأسیس شهرداریها تسریع یافت، به طوری که تا پایان سلطنت وی، بالغ بر ۱۳۶ شهرداری تأسیس شد. شهرداریها در این دوره ، سازمانی کاملاً دولتی بودند. در سال ۱۳۰۹، قانون بلدیه لغو شد و قانون جدیدی تصویب شد که به موجب آن تأکید بر وابستگی انحصاری شهرداریها از حیث مالی و به تبع آن اداری و اجرایی به دولت و بودجه ملی ـ دولتی بود.

در دوران سلطنت پهلوی دوم نیز تغییراتی در قوانین اداره شهرها به وجود آمد. در سال ۱۳۲۸ قانون جدیدی تصویب شد که در شرایط تعیین شهردار، حقوق و مزایای او و همچنین واگذاری برخی اختیارات تازه به انجمنهای شهر تغییراتی ایجاد شده بود . در سال ۱۳۳۱ در لایحه الحاقی به قانون سال ۱۳۲۸، اختیارات انجمنهای شهر و قدرت مردم افزایش یافت.
از سال ۱۳۳۲ به بعد، بنا به دلایل سیاسی، تغییراتی در قانون سال ۱۳۳۱ ایجاد شد که در نهایت منجر به کاهش قدرت مردم شد. علاوه بر این، در دوران قبل از انقلاب، دو قانون نوسازی و عمران شهری و تأسیس شورای‌عالی شهرسازی و معماری ایران تصویب شد که به موجب ماده ۷ قانون اخیر، شهرداریها مکلف به اجرای مصوبات این شورا بودند.

در زمان قبل از انقلاب، در بسیاری از شهرهای ایران از جمله تهران، انجمن شهر تشکیل شد، لکن چون اعضای این انجمنها بیشتر از طبقات ذی نفوذ و یا کسانی بودند که دولت و رژیم گذشته به آنان اعتماد داشت، این انجمنها نتوانستند منشأ اقدامات مؤثری شوند. شهرداران در واقع مدیر مطلق‌العنان شهر بودند.

پس از پیروزی انقلاب اسلامی، با توجه به تغییر بنیادین نظام سیاسی کشور، بر اداره شورایی کشور (در سطوح مختلف کشوری، استانی، شهری و روستایی) در قانون اساسی تأکید ویژه‌ای شده، به‌طوری که یک فصل از قانون اساسی به شوراها اختصاص یافته است.

مطابق اصل ۱۰۰ قانون اساسی (برای پیشبرد سریع برنامه های اجتماعی، اقتصادی، عمرانی، بهداشتی، فرهنگی، آموزشی) و سایر امور رفاهی از طریق همکاری مردم با توجه به مقتضیات محلی اداره امور هر روستا، بخش، شهر، شهرستان یا استان با نظارت شورایی به نام شورای ده، بخش، شهر، شهرستان یا استان صورت می‌گیرد که اعضای آن را مردم همان محل انتخاب می‌کنند.
در سطح شوراها، شورای اسلامی شهر جایگزین انجمن شهر شد و وظایفی که بر عهده این انجمن بود، برعهده شورای اسلامی واگذار گردید. براساس لایحه (تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخابات شهرداران)، انتخاب شهردار بر عهده شورای اسلامی شهر و صدور حکم آن در شهرهای با جمعیت کمتر از دویست هزار نفر برعهده استاندار و در شهرهای بزرگتر برعهده وزیر کشور گذارده شد. مسایل و مشکلات ناشی از جنگ تحمیلی هشت ساله مانع از تحقق شورای اسلامی شهر گردید.

در سال ۱۳۷۵ ( قانون تشکیلات، وظایف و انتخابات شوراهای اسلامی کشور و انتخاب شهرداران) به تصویب مجلس شورای اسلامی و سپس تأیید شورای نگهبان رسید و در تاریخ ۱۱/۴/۷۵ برای اجرا از طرف رئیس جمهور به وزارت کشور ابلاغ شده است.

این قانون دارای پنج فصل و نود و چهار ماده و پنجاه و یک تبصره می باشد. فصل اول این قانون تشکیلات شوراها را مورد بررسی قرار میدهد. فصل دوم درخصوص انتخابات (شرایط انتخاب کنندگان و انتخاب شوندگان)، و فصل سوم درخصوص وظایف شوراها (برحسب سطح تشکیلاتی در روستا، بخش و شهر) می باشد. فصل چهارم درخصوص رسیدگی به تخلفات است، و بالاخره فصل پنجم سایر مقررات را مورد بررسی قرار میدهد.

در مجموع، در فاصله سالهای ۱۳۵۸ تا سال ۱۳۷۵، تعداد ۱۶۷ شهرداری جدید در کشور تأسیس شده است. در سال ۱۳۷۵ تعداد شهرداریهای کشور به ۶۵۰ شهرداری رسید. تحولات مهم این دوره کاهش حمایتهای مالی دولت از شهرداریها می باشد، به طوری که شهرداریها مجبور به اتکا به منابع داخلی شده اند
مدیریت شهری

تعاريف مختلف و متفاوتي براي مديريت، ارائه شده است كه برخي از آنها ، عبارتند از :
• مديريت ، هماهنگ ‌كردن منابع انسانی و مادي براي نيل به اهداف است.
• مديريت ، انجام دادن كارها ، به وسيله و از طريق ديگران است.

اگر مدیریت ، به درختی تشبیه شود که شاخه‌ های گوناگونی ، مانند مدیریت صنعتی ، مدیریت مالی و چون اینها، دارد ، یکی از شاخه‌های جدید این درخت، مدیریت شهری است.
روشن است که مشخصات و ساختار نهادهای قانونی اداره کننده شهر از کشوری به کشور دیگر تفاوت دارد و هر جامعه‌ای با توجه به ساختار اقتصادی، اجتماعی و سیاسی خود تعریف یا تلقی خاصی از مدیریت شهری دارد .

تعريف عمومی مديريت شهری
مديريت شهری به تمامی نهاد ها,سازمان ها و افرادی گفته می شود که به صورت رسمی يا غيررسمی در فرآيند مديريت شهر اثرگذار هستند. پس مديريت شهری فقط شهرداری و شورای شهر نمی باشد و هر عنصری که به شکلی در فرايند مديريتی شهر اثری دارد در اين حيطه قرار دارد .سعيد شفيعا
اهداف مديريت شهری

۱- ارتقای شرايط کار و زندگی همه جمعيت شهر با توجه به افراد و گروه های کم درآمد
۲- تشويق توسعه اقتصادی و اجتماعی پايدار
۳- حفاظت از محيط کالبدی شهر
وظايف مديريت شهری

۱- آماده سازی زيرساخت های اساسی برای عملکرد کارآمد شهرها
۲- آماده سازی خدمات لازم برای توسعه منابع انسانی ,بهبود بهره وری و بهبود استاندارد های زندگی شهری
۳- تنظيم فعاليت های تاثيرگذار بخش خصوصی بر امنيت ,سلامتی و رفاه اجتماعی جمعيت شهری
۴- آماده ساختن خدمات و تسهيلات لازم برای پشتيبانی فعاليت های مولد و عمليات کارآمد موسسه های خصوصی در نواحی شهری
۵- برنامه ريزی استراتژيک

وظایف کنونی مدیریت شهری
وظایف کنونی مدیریت شهری ( صرف نظر از تنوع و اختلاف در نظامهای اجتماعی و سیاسی گوناگون )، تنها محدود به مواردی از قبیل برنامه ریزی، خدمات رسانی، مدیریت فرهنگ محلی، انجام پروژه‌های عمرانی و… نمی‌شود. بلکه جهت دهی فعالیتهای شهری و ترسیم چشم انداز شهر در راستای دستیابی به توسعه پایدار از جمله مهمترین وظایف مدیران شهری به شمار می‌رود. یک مدیر شهری باید بتواند در دنیای رقابتی نقاط قوت و ضعف شهر خود را شناخته و درصدد تقویت مزایای رقابتی آن برآید.
از این رهگذر است که شهر می‌تواند نقطه قابل اتکایی در شبکه جهانی شهرها بیابد و کارکردهای خود را در نظام سرمایه داری بین الملل بهبود بخشد.
بدین ترتیب “مدیر شهری” با “مدیر شهرداری” تفاوتهای بسیار دارد چه اینکه اولی مسئول ارتقای قابلیت ها و توانمندی های شهر و شهرنشینان است. در حالیکه دومی، بیشتر مجری است و پاسخگویی آن تنها محدود به نحوه عملکرد است و نه نتایج و پیامدها.

بسیاری ، معتقدند که جامعه آینده ، جامعه ‌ای شهر نشین خواهد بود . بنابراین ، شهرها به جای این که مکان هایی بی ثمر برای سرمایه گذاری اقتصادی یا تراکم کارگران بیکار با انبوه مشکلات اقتصادی ، اجتماعی و محیط زیستی باشند ؛ باید كه به مراکز رشد و پویایی اقتصادی و اجتماعی ، در چارچوب ملی ، بدل شوند . این مراکز ، باید که آفرینشگر فرصتهایی ارزنده برای رفاه و توسعه نه تنها جمعیت ساکن در آن ، بلکه جمعیت تمامی کشور باشد .

امروزه ، شهرها از دو جنبه اهمیت یافته ‌اند : یکی بعنوان مرکز تجمع گروه عظیمی از مردم ، دیگری بعنوان عمده ترین بازیگر نقش اقتصادی ، در کل اقتصاد ملی . از اینرو ، باید به مسائل و مشکلات آنها ، توجه بیشتر و دقیق تر کرد . زیرا ، در حالتی که برنامه ریزی دقیق و درست ، سبب رشد اقتصادی ، تثبیت سیاسی و افزایش مشارکت شهروندان درامور شهرها می‌گردد ، شکست در حل مشکلات و مسائل شهری ، سبب رکود اقتصادی ، نارضایتی‌ های اجتماعی و سیاسی ، فقر ، بیکاری و تخریب محیط زیست خواهد شد.
شهرهای بزرگ را می‌توان، یک سازمان بزرگ دانست. در این سازمان، مجموعه‌ای از نهادها و شیوه‌ها ، در تعامل برای دستیابی به اهداف هستند. امروزه، مشارکت و تعامل، مفاهیمی محوری در مدیریت شهری اند. مدیریت شهری می کوشد تا بین نهادهای عمومی، خصوصی و مدنی، رقابت و توازن ایجاد کند. همچنین، می کوشد تا بین سه وجه سیاسی، اقتصادی و اجتماعی، تعادل و هماهنگی فراهم نماید تا زمینه‌های پیدایی شهر یکپارچه را فراهم کند

حکمروائی شهری
مفهوم حکمراني پيچيده ومناقشه برانگيز است. پيش از آنکه به حکمراني خوب بپردازيم بايد ديد که حکمراني چيست؟ از نظر برنامه توسعه سازمان ملل متحد حکمراني عبارتست از « استفاده از اختيارات قانوني در حوزه هاي سياسي، اقتصادي و مديريتي ( اجرايي)براي اداره امور کشور در همه سطوح آن. حکمراني در بر گيرنده سازو کارها، فرايندها و نهادهايي است که از طريق آنها شهروندان منافع خود را مطالبه مي نمايند، حقوق قانوني خود را مي طلبند و اختلافات خود را حل وفصل مي نمايند».

اضافه شدن لغت “خوب” سبب پيچيده تر شدن اوضاع مي گردد. افراد، سازمانها، حکومتها و حاکمان حوزه شهري هر کدام با توجه به منافع و تجارب خود اقدام به ارائه تعريفي از حکمراني خوب مي نمايند. از ديدگاه کميته اسکان سازمان ملل متحد، برنامه ريزي استراتژيک و فرايند تصميم گيري فراگير کليد هاي اصلي در حکمراني خوب و پايدار در شهرها به شمار مي روند. از نظر اين کميته : «حکمراني شهري مجموعه اي از افراد، نهادها، بخش عمومي و خصوصي است که امور شهر را برنامه ريزي کرده و اداره مي نمايند. در واقع فرايندي مستمر از تطبيق و همسو سازي منافع متضاد و متفاوت افراد و گروههاست. اين فرايند شامل نهادهاي رسمي و غير رسمي و نيز سرمايه اجتماعي شهروندان است. حکمراني شهري پيوندي نا گسستني با رفاه شهروندان دارد. حکمراني خوب شهري بايد شهروندان را در دسترسي به مزاياي شهروندي ياري رساند»

حکمراني خوب داراي ۸ مؤلفه اصلي است. اين مؤلفه‌ها عبارتند از مشارکتي بودن، اجماع محوري، پاسخگويي، شفافيت، مسؤليت پذيري، کارايي و اثر بخشي، جامعيت و عدم تبعيض ميان شهروندان و نهايتاً حاکميت قانون. حکمراني خوب تضمين کننده کمينه شدن فساد، احترام به نظر اقليتها و اقشار آسيب پذير در انجام تصميم گيري است. همچنين حکمراني خوب در قبال نيازهاي کنوني و آينده جامعه مسؤل است حکمراني خوب در حکم محور اصلي فعاليتهايي است که در جهت افزايش مصالح عامه جامعه صورت مي پذيرند. برنامه توسعه سازمان ملل متحد ويژگيهايي را براي حکمراني خوب برمي شمارد که از آن جمله به موارد زير مي توان اشاره کرد:

• مشارکت شهروندان در فرايند سياستگذاری
• احترام به حاکميت قانون که بسترساز مديريت بي طرفانه و عادلانه امور است
• شفافيت، که زيربناي آن جريان آزادانه اطلاعات است

• پاسخگويي که بوسيله آن دولت، بخش خصوصي و ديگر نهادها و سازمانهاي عمومي و خصوصي خود را در قبال آحاد مردم پاسخگو بدانند
مدیریت شهری در جهان معاصر

سازمان ملل، برای ارتقای مدیریت شهری و ارتقای مردمسالاری، بر پاره‌ای از موضوعها و اولویتها تاکید ویژه دارد که عبارتند از:
• بازنگری در جایگاه و کارکردهای دولت

• تلاش برای تعیین راهبردهای شهر با مشارکت نهادها و شهروندان
• شفافیت کارکرد مالی در تمام سطوح

• جریان آزاد اطلاعات ، به عنوان لازمۀ شفافیت و مشارکت
• تأکید بر جایگاه رهبری مدیریت شهری
• وجود ضابطه‌های اخلاقی برای رفتار مدیریت شهری
برنامه ریزی اجتماعی ، از دهه ۱۹۶۰ میلادی رواج یافت . در آن دهه ، دولت و مدیران شهرهای بزرگ دریافتند که ناآرامی های اجتماعی مانند قومی ، نژادی و طبقاتی ؛ تهدیدی برای پایداری اقتصادی و سیاسی در شهرها است . از اینرو ، مقوله برنامه ریزی اجتماعی ، اقبال و رواج یافت . در واقع ، برنامه ریزی اجتماعی ، به عنوان نشانه‌ای از برابری طلبی و مشارکت جویی دولت و مدیران شهر ، تفسیر شد . ( رمضانی خورشیددوست ، ۱۳۸۲ ، ۳۸ – ۴۱ )

با این حال نقطه شروع مدیریت شهری به معنای نوین آن را بایستی در تحولات دهه ۸۰ و ۹۰ میلادی جست. در این زمان و پس از دوره رکود نسبی دهه ۸۰ مضامین و مفاهیم جدیدی در ارتباط با نقش و وظایف دولتها به وجود آمد و دولت رفاهی که در دهه ۷۰ ناکارآمدی خود را در مواجهه با رخدادهای جاری در زمینه‌های فنی و اجتماعی نشان داده بود جای خود را به دولت حداقلی داد و دولتهای محلی در پرتو مدیریت نوین دولتی به توانمندساز بدل شدند. فرایند تمرکززدایی نیز در تبدیل مدیریت شهری به یک فعالیت قدرتمند و داراری اختیارات قانونی سرعت بخشید. در گام اخر تحلیل اندیشه‌های پوزیتویستی در مقابل تفکرات انتقادی و ساختگرایانه در حوزه‌های اجتماعی و فرهنگی و شکست راه حلهای همسان در نقاط مختلف که از روی نمونه‌های غربی الگو برداری شده بودند ( به عنوان نمونه طرحهای اقتصادی در امریکای لاتین) و تأکید بر حل مشکلات به صورت محلی در اهداف توسعه هزاره سبب تقویت بیش از پیش مدیریت شهری، علی الخصوص در کشورهای در حال توسعه شد.
اختيارات مدير شهر در شهرستان

نظارت بر روز به روز عملیات همه از ادارات شهرستان و کارکنان ، به طور مستقیم و از طریق سران گروه ؛
نظارت از همه استخدام ، اخراج ، تعلیق و disciplining ؛
آماده سازی ، نظارت ، و اجرای بودجه شهرستان ، که شامل ارسال هر سال به شورا یک بسته بودجه با گزینه های پیشنهادی و توصیههای خود را برای بررسی و تصویب احتمالی؛
مشاور اصلی فنی به شهرداری در عملیات سراسری دولتی ؛

روابط عمومی ، مانند ملاقات با شهروندان ، از گروه های شهروند ، کسب و کار و ذینفعان دیگر (و با حضور شهردار ممکن است تا حدودی این تابع را تغییر دهید.) ؛
عامل شهرستان با درک حرفه ای از اینکه چگونه تمام توابع شهرستان کار با هم به بهترین اثر خود را ؛
حضور تمام جلسات شورای شهر است ، اما هیچ گونه حق رای ندارند

وظایف اضافی را که ممکن است توسط شهرداری واگذار می شود
درس های مرتبط

در دوره های آکادميک دانشگاهی ترکيب چند دسته درس را شاهديم :
۱- درس های شهری (درس های مربوط به رشته های برنامه ريزی شهری،طراحی شهری،جغرافيای شهری و….)
۲- درس های مديريتی و حسابداری و مالی (درس هايي مثل مديريت منابع انسانی،مبانی سازمان،مالی،حسابداری و…)
نياز های جديد شهری نشان می دهد دروسی که زمينه مشاهده و اجرا در محيط کار را برای محققان و دانشجويان فراهم سازد،زمينه تقويت بنيه مديران شهری بهتری را خواهد داشت.

دانشگاه های ارائه دهنده رشته مديريت شهری در ايران
دانشگاه ها به ترتيب تاسيس رشته در ايران عبارت اند از :
۱- دانشگاه علامه طباطبايي

۲- دانشگاه تهران
۳- دانشگاه علوم و تحقيقات.
ابعاد پژوهشی مديريت شهری
زمينه های وسيعی برای پژوهش در باب مديريت شهری وجود دارد که تا به حال دسته بندی های متحدی شکل نگرفته است.هر فرد بر مبنای تخصص و علاقه کارهايي را انجام داده است.
• اسکان غيررسمی
• توسعه و توسعه پايدار
• gis
• برنامه ريزی منطقه ای
• امکان سنجی جابجايي پايتخت
• برنامه ريزی شهری
• حقوق شهری

فصل سوم
طراحی شهری

طراحی و مناسب سازی مبلمان شهری

چکیده
در یک قرن اخیر با رشد روز افزون شهر نشینی و با توجه به پیامدهایی که صنعت و
مدرنیزاسیون در زندگی شهری به همراه داشته اس ت . شاهد از بین رفتن ب س یاری از فضاهای ارزشمند شهری و شکل گیری شتاب زده و نسنجیده فضاهایی عمومی کنونی در شهرها و در پی آن حضور پدیده حومه نشینی بوده ایم . باید اذعان کرد که در این دوره از زمان نسبت به سایر مقاطع تاریخی، توجه و سرمایه گذاری کمتری برای اعتلای کیفیت های محیطی در فض ا ی بازشهرها صورت پذیرفته اس ت . کمبود و گاه فقدان مکانهایی ارزشمند طراحی شده و معماری ساخت در فضاهای شهری، نیازمند توجه به این مهم است و لزوم

برنام ه ریزی وطراحی به منظور بهبود معیارهای کیفی زندگی در عرصه شهری را مطرح می سازد . فضای شهری در شهرهای امروزی فقط ب ه مسیر عبور و مرور تبدیل شده اند و کمتر در ابعاد باشند و ( Place) اجتماعی پاسخگو به نیازهای انسان امروز ی اند و در این میان فضاهایی که مکان باعث ارضای خاطر انسان شوند حذف شد ه اند بدون شک با توجه به نقش مهمی که فضاهای عمومی و شهری در جامعه انسانی بازی می کنن د و با توجه به کارکرد مطلوبی که فضاهای مذکور در تامین سلامت همگانی و رفاه اجتماعی و پیشبرد اهداف

فرهنگی و آموزشی دارند . تجدید و احیای فضاهای ارزشمند شهری و خلق فضای مطلوب، پاسخگو به نیازهای شهروندی و همسایگی لزوم خلق مکانی را مطرح یسازند که در آن افراد در تعامل با یکدیگر و جامعه قرار می گیرند تا به تثبیت جایگاه اجتماعی خود بپردازند. جایی که فرهنگ ها نمود می یابند و افراد علاوه بر برخورداری از خلوت مطلوب، احساس قوی از حس و تجربه اجتماعی دارن د . به یاد ماندنی بودن، سر زندگی و منحصر به فرد بودن همگی موضوعات ی در منظر شهری موثرند و در نهایت فرد با این حس از محیط، به آن « حس

مکان » هستند که در القای احساس تعلق پیدا می کن د . این مقاله سعی در ارائه راهکارهایی در مناسب سازی منظر شهر با رویکردی در طراحی مبلمان شهری دارد به عنوان کیفیتی معمارانه و خلاق که می تواند در غ نای هویت مکان در شهر و ارائه خدمات و ایجاد آرامش و آسایش شهروندان موثر باشد و به بررسی خصوصیات مطلوب

٢ مبلمان شهری در طراحی بهینه فضاهای عمومی و ارائه نکات و راهکارهای موثر در طراحی آن
م یپردازند.
کلید واژگان : مبلمان شهری – طراحی بهینه – منظر فرهنگی – هویت مکان – سیمای شهر
– تخریب گرایی – طراحی سبز – توسعه پایدار.

ضرورت مناسب سازی محیط شهری هدف غایی یک شهر ایجاد محیطی خلاق و پرورنده برای مردمی است که در آن زندگی می کنند ۱
چنانکه لارنس هالپرین از مفهوم شهر بیان می دارد شهر به عنوان عرصه تکاپو و فعالیت های انسانی چون موجودی زنده در تعامل با خود و اجتماع انسان ها است . همچون بستری است که به واسطه آن در مدار بودن قرار م ی گیریم و با شناخت آن به درک صحیحی از جامعه خود می رسی م . سیمای شهر، موضع درک مشترک شهروندان از هویت شهر است و بخش مهمی از خاطره جمعی ساکنان شه ر را به خود اختصاص می دهد، به بیان دیگر منظر شهر، عضوی از جامعه شهری است که همراه با اهالی آن در همه تجربه ها حوادث خاطره ساز که تاریخ و ذهنیت افراد جامعه را نقش می دهد حاضر بوده است .

شبیه بودن چهره شهرهای امروزی به یکدیگر که فاقد هویت و ارزشهای منحصر به خویش اندو غالباً بار سنگین ترافیک را به دوش می کشند ، به طوری که فرصت های اندکی را برای حضور ارزشهای اجتماعی و اخلاقی در آنها می یابی م ، ضرورت ساماندهی و مناسب سازی محیط شهری را به عنوان بستری که خلاقیت ها در آن امکان حضور و رشد می یابند، مطرح می ساز د . مناسب سازی در غالب برنامه ریزی و ارائه الگوها در فرایند طراحی الزاماً باید مبتنی بر تعریف علمی اهداف و برنامه ها و تعیین دقیق عملکرد حوزه های تخصصی و دیسیپلین هایی باشد که به رغم فعالیتهای حرفه ای من ح صر به خود ، در مواردی نیز هم پوشانی دارند، بر پایه چنین روی ک ردی می توان تصمیم گیری های سلیقه ای و تک جانبه را در فرایند برنامه ریزی و طراحی کاهش داد.

چرا مکانها ۲ برای شهر حائز اهمیت اند.
چنانکه می دانیم پیکره شهرهای امروزی ما را حضور نابسامان عناصر ناهماهنگ و سلطه توده های ساختمانی یک شکل و بعض اً فاقد ارزشهای مع م ارانه و فضاهای محصور میان آنها که در اغلب مواقع فاقد عملکرد مطلوب اند به خود اختصاص می دهن د . ترافیک همه جوانب زندگی ما را در بر گرفته و حتی ١ -Laurence halprin ٢ -places
٣ در شهرهای کوچک رانندگی به سرگرمی اصلی مردم تبدیل شده است و پیاده روی یک هنر فراموش شده است.

ورودی مناسب در ابتدای پارک، دعوت کننده به محیط حال تصور کنید که شهرها جور دیگری باشند، برخوردار از کیفیات و ارزشهایی که در گذشته ای نه چندان دور حائز آن بوده اند مثلاًخیابانها و پیاده روها مردم را دعوت به قدم ز د ن کنند، فضایی که مردم در آن درنگ کنند و به واسطه شنا خ ت و ادراک محیط به درک درستی از تعامل اجتماعی و رابطه دو سویه خود و دولت برسن د . تصور کنید پارک ها و میدان ها نقاط اصلی شهرها هستند و خیابان تنها محلی برای عبور نخواهد بود بلکه فضایی است م د رن، پویا و روان که از طریق آن مردم به تجربه ای اجتماعی از زندگی دست م ی یابند و مانند دالانی سبز خواهد بود که امتداد مناظر حومه ای را به مرکز شهر می کشاند، شاید این توصیف قدری اغراق آمیز می نمای د .

اماتجربه موفق بعضی از شهرها در جوامع توسعه یافته، نشان می دهد که خلق فضاهایی بر مبنای معیارها و مقیاس انسانی که در بر گیرنده معن ی مکان باشند نه در حومه ها بلکه در مرکز شهرها و با همسایگی متراکم شهری امکان پذیر است. این فضاها، صحنه نمایش زندگی عموم ی اند جایی ، که فصل ها نمود می یابند فرهن گ ها در می آمیزند و فضایی که در آن کودکان مهارت های ورزشی را یاد می گیرند، پارکهایی برای جشنها و فضایی برای دویدن ،تجم ع ، قدم زدن، خریدن و گفتگ و . این مکان فرصتی است برای تقابل دولت با مردم و مردم

با یکدیگر . مکانی در جلوی رواق و ایوانهای تالار شهر، انستیتوهای عمومی و دفاتر پس ت . تجدید حیات خیابانها و خلق مکانهایی مطلوب که برخوردار از صفات و کیفیات معمار ا نه باشد، علاوه بر تعامل فرهنگ یها و احیای ارزشها ، سودآوری فراوان اقتصادی را در شهرهای بزرگ و کوچک به همراه دار د .

٤ ایجاد فضاهای عمومی پیشرفته و پر رونق، احساسی از تجربه اجتماع ی ۳ را در شهروندان بر می انگیزد و مفهوم عمیق تری از همسایگی و اجتماع ر ا در میان واح د های مسکونی نشان می دهد. این قضیه نتیجه عکس هم دارد، به طوری که فقدان مکانهای ارزشمند عمومی، منجر به ارتباط کمتر میان واحدهای همسایگی می شود این مکانها به شهر هویت می دهن د ، تجدید حیات و ساخت چنین فضاهایی تنها منجر به خرید ، قدم زدن و حضور دسته جمعی انسانها نمی شود و افزون بر بالا بردن ارزش اقتصادی این مکانها سبب می شود تا عرصه ای برای کار و زندگی توامان باشن د . چنانکه فضای عمومی و پیست اسکیت پیرامون مرکز راکفل ر، از جاذبه های توریستی نیویورک است و همچون برج ایفل در پاریس و پالازی سن مارکو در ونیز مردم را از ه ز اران مایل دورتر به تجربه دیدن و بودن در چنین فضایی به سوی خود می کشد.

٣ زیبا اما ناکارآمد عدم طراحی مناسب برای نشیمنگاه ایده طراحی چنین فضاهایی که حائز ارکردهای مطلوب شهری و فرهنگی هستند، موجب ساماندهی و رونق همسایگی های اطراف خود می شود و حی ا تی دوباره به آنها م ی بخشد و همچنین می تواند امکان حضور پارکها و دیگر فضاهای سبز ، مانند آب نم ا ۴ و پارکهای وحش را افزایش دهد تا میزان آسودگی و فراغ خاطر را در زندگی شهری بالا ببرد و مهم تر اینکه موجب درک بیشتر مردم و نظارت آنها بر محیط های طبیعی و قدر دانی آنها از طبیعت شود . همچنین امکان سکونت حیوانات را در محیط
٣ – sense of community

٤ – water front
٥ فراهم سازد، چنانکه پارک حفاظتی بروکلی ن ۵ خان ه ای برای بیش از ۲۰۰ گونه پرنده است و منظر جدید خیابانی ۶ در نیوهاون ک ا نکیتکات ۷ به کمک پیاده روهای په ن تر، درخ تانی بزرگ، پارکینگهایی کافی و اندیشه اجتماعی ر شد یافته و برنامه ریزی توسعه شهری، حیاتی دوباره به خیابان چاپل ۸ م یبخشد تا به یکی از بخش های مهم شهر تبدیل شود.
طراحی این فضا متناسب با نیاز استفاده کنندگان نیست اغلب این فضاهای آزاد و باز ، مانند فرومهای رومی مک ا نی برای رویارویی با هنر و س ه یم شدن در فعا لیتهای فرهنگی دی گ ر، مانند اجرای نمایشنامه های شکسپیر در پارک یا فستیوال آلات زهی در میدان مرکزی شهر، هستند مانند فضای باز ژرژ پمپیدودر پاریس، مردم و وقایع را به عرصه های مرکزی شهر می کشانند، گویی که آنها را به روشنایی بعد از تاریکی رهنمون می شوند.

٥ – Brooklyn’s prospect park
٦ -a new streetscape
٧ -New Haven Connecticut
٨ -chapel street

٦ المانهای شهری که بیشتر کارکرد زیبایی دارند تا عملکردگرایی چگونه این فضاها را خلق کنیم دعوت » و « دلربایی » « امنیت » هنگامی که مردم مکانها را توصیف می کنند از واژه هایی چون

بهره می گیرند و به دفعات تمایل رفتن به آن فضاها را دارند این توصیفات، کیفیاتی نامحسوس « کنندگی از فضا را مورد بحث قرار می دهند و کیفیت فضاها به واسطه ویژگی ها و صفات مذ ک ور، به وسیله آمارها و معیارهای سنجش یا از طریق تحقیقات میدانی مورد ارزیابی قرار می گیر د . گرچه تجربه نشان داد ه که میزان این تحقیقات محدود اس ت ، اما در بررسی بیش از هزار فضای عمومی شهری در سرتاسر جهان ،چهار کیفیت کلیدی را که سبب موفقیت در طراحی این فضاهاست می یابیم.

(Accessibility) • قابل دسترس بودن
(Activities) • سر زندگی و حضور فعالیت ها
(Comfort) • راحتی
(Sociability) • اجتماعی بودن

در اینجا بررسی این خصوصیات از دیدگاه طراحی مبلمان شهر ی ، به عنوان یکی از امکاناتی که
در ارتقاء و بهبود کیفیات محیطی اثر گذار است مورد بررسی قرار می گیرد. موفقیت فضاهای عمومی
ارزشمند. و خلاق در به آسانی قابل دسترس بودن و قابل رویت بودن آنها است مردم به راحتی می توانند در آن حرکت کنند وبه سادگی از بخشهای مختلف آن استفاده کنن د . بنابراین المانهای فیزیکی و تجهیزات شهری ، تاثیر بسزایی در دستیابی به این فضاها و برخورداری از آنها دارن د . به عنوان مثال دسترسی در چنین فضاهایی به واسطه طراحی مناسب و ارائه ا ل گوهایی منطبق با عملکرد و زیبایی فضا موجبات راحتی استفاده کنندگان و رضایت خاطر آنها از محیط را فراهم می سازد و همچنین سر زندگی و فعالیت و تکاپو را که از لازمه های سلامات جامعه انسانی است افزایش می دهد.

طراحی و مناسب سازی مبلمان شهری در زندگی شهری امروز ب ه ندرت می توان کسی را یافت که به طریقی با مبلمان شهری سر و کار نداشته باشد سرپناه ایستگاه اتوبوس، نیمکت پارک، آبخوری یا تابلوی اطلاع رسانی فرق نمی کند در هر حال با یک یا چند گروه از آنها ارتباط داری م . مبلمان شهری بخش زیادی از فعالیت در شهر را سامان می دهد و باعث بالا رفتن کیفیت برخورداری شهروندان از محیط پیرامون و افزایش رف ا ه و لذت آنها در خیابان ، میدان ،پارک و عرصه های دیگر شهری می شود.
٧ طراحی مبلمان شهری یک موضوع میان رشته ا ی ۹ است و فصل مشترکی از رشته ها و

گرای شهای مختلف است و دامنه گسترده محصولات در ا ی ن شاخه از طراحی نیازمند، طیف وسیع تخصص ها اس ت . عمده ترین ویژگی مبلمان شهری کاربرد عام آن است و بیش از هر چیز دیگر با توده مردم ارتباط مستقیم دارد و بدین لحاظ موضوع طراحی، ساخت و نصب آنها به ویژه در مواردی خاص مانند طراحی برای معلولین، کودکان و سالخوردگان به مطالعات عمیق و دقیق نیاز پیدا می کند.

مبلمان شهری، مجموعه ای از تجهیزات و تسهیلاتی است که کیفیت و کارایی زندگی را در محیط شهری ارتقا می بخشد و وظیفه هدای ت ، کنترل ، امنیت ارتباط ، راحتی، اطلاع رسانی و تبلیغات، تزئین و تفریح در سطح شهر و خیابان را بر عهده دار د . خیابان به عنوان عرصه ای عمومی جهت فعالیت و حضور اجتماعی انسانه ا ، به رغم کارکردهای عملکرد گرایانه، می تواند فضایی جذاب برای گذران وقت ، گردش، خرید و دیگر مناسبات اجتماعی و فرهنگی باشد و طراحی مبلمان شهری در این مقیاس نیاز به بررسی رفتارهای اجتماعی و تثبیت الگوهای شهرنشینی دارد توازن میان بافت اجتماعی و فضای شهری و تجهیزات شهری، مستلزم توجه به مقیاس طراحی و حوزه کاربری مورد نظر (محله ، منطقه و شهر ) است و رعایت عواملی مانند تاثیرات اقلیمی و شرایط محیطی تاثیر گذ ا ر بر برنامه ریزی و طراحی، نوع و شدت نیاز کاربرا ن ، کمیت و کیفیت خدما ت ، مسیر طراحی تا نصب و نگهداری را مشخص می کنند.

بنابراین انتخاب و استقرار مناسب و سنجیده مبلمان در فضای شهری ، محیطی دلنشین و متعادل را پدید می آورد که در غنای فرهنگی و اجتماعی محله و شهر تاثیر گذار است و به اتکای همین بافت اجتماعی تثبیت شده و ریشه دار می توان در مدت زمان کافی و با روش پویا خیابانهای محله و شهر را به گونه ای مجهز کرد که بازتاب فرهنگ آن باشند.
طراحی، ساخت و نصب مبلمان شهری کارآمد نیازمند توجه به نکات فنی ساخت و اجرا و دانش علمی طراحی است از دیدگاه طر ا حان انتخاب و طراحی مناسب تجهیزات و امکانات شهری حفظ هویت مکان و نمود بیشتر آن را ممکن می سازد و این برخورد به ویژه در احیای بافت تاریخی و سنتی شهرها بسیار موثر است .

گزینشی حساس و محتاطانه در طراحی جزئیات و ارادئه راه حل هایی خ لا ق در طراحی به همراه را « مکان » جانمایی و نصب مناسب، نگهداری و نظافت مبلمان شهری حس تعلق و خاطره انگیزی در افزایش می دهد و آشفتگی بصری در سیمای شهری را سامان می بخش د . طراحی مجموعه ای از عناصر

٩ -interdisciplinary

٨ شهری که پاسخگو به طیف وسیعی از نیازها باشد باید بر اساس تخمین تع د اد مصرف کنندگان و بررسی شخصیت ورفتار و شناخت جایگاه اجتماعی شان صورت پذیر د . چرا که هماهنگ کردن اجزای مبلمان شهری همیشه ساده تر از هماهنگ کردن مردم و رفتارهای عمومی آنهاس ت . به عنوان مثال کاربرد مناسب رنگ در طراحی مبلمان شهری یکی از راهکارهای مطلوب در مناسب سازی سیما و منظر شهر است و تاثیر بسزایی در ادارک محی ط ۱۰ دارد به طوری که میان ۱۶ تا ۳۵ سالگی رنگها در بهترین و دقیق ترین وضع خود درک می شو د . خردسالان و سالخوردگان مهارت کمتری در تفکیک و تشخیص رنگها دارند و برای سنین بالای ۵۵ ، سرعت تفکیک رنگها روبه وخامت می گذارد. چنانکه در جامعه مورد نظر

طراح، حدود سنی استفاده ک نندگان در دست اس ت ، توجه به نحوه استفاده و م یزان برخورداری آنها از امکانات باید در نظر گرفته شون د . بر این اساس با توجه به تنوع افراد از لحاظ سنی و شخصیتی استفاده از رنگهای خاکستری و خنثی که در هماهنگی با گسترده ای از رنگهاست و رنگهایی با رنگ مایه کم برای محیط های فعال مناسبند و می توان از رنگهای قوی تر به منظور تاکید و برانگیختن استفاده کرد.

انعطاف پذیری وا نطباق کیفیت های برتر در طراحی یک مجموعه هماهنگ با مواردی چون عملکرد، دوام، سازگاری با محیط و ش ا یستگیهای زیبایی شناسانه ، سبب خوانایی در محیط می شود ، به طوری که ناظر معمولی می تواند ارتباط منطقی بین حوزه ها را درک کند و حضور مطلوب مبلمان ناخودآگاه درک می گردد و به گونه ای در ذهن نقش می بندد که گویی همیشه به این محل و خیابان تعلق داشته است.

هماهنگ سازی در طراحی مبلمان شهری یکپارچه سازی مبلمان شهری از دیگر مواردی است که می تواند در نظم وانسجام ساختار فیزیکی و اجتماعی محیط اثر گذار باشد وموجب هماهنگی بصری و احیای هویت منطقه ا ی و شهری

۹ – perception of environment
10 – شود. ابداع خانواد ه ای قابل توسعه از مبلمان شهری که اتصالات مشابه و پایه نگهدارنده مشترک داشته باشند، هدف سیستم های مبلمان یکپارچه است که موجب هماهنگی در اجزای شهر، کاهش مصرف مواد، تقلیل هزینه های ساخت و کاهش ابعاد می شو د . علاوه بر این می توان از سیستم های چند منظوره با قابلیت ترکیب ساختاری دو یا چند عنصر شهری به منظور افزایش کارایی و کاهش هزینه و حفظ هارمونی در ظاهر و پیوستگی در اجزا استفاده کرد.

از اص ل یترین عواملی که می تواند نقش ب س زایی در طراحی بهینه مبلمان و ا ل مانهای شهری و نحوه نصب و استقرار آ ن ها داشته باشد توجه به مساله تخریب گرای ی ۱۱ به عنوان یک معضل اجتماعی است که سبب آسیب پذبری تجهیزات عمومی شهر می شو د . طراحی مبلمان مقاوم در برابر تخری بگرایی مستلزم درک صحیح طراحی از شرایط جامعه مورد نظر و بررسی عوامل تاثیر گذار در بروز این معضل و ارائه راهکا ر های سودمن د در کاهش خسارات است. به طوری که طراح می تواند جزئیات را به گونه ای کارا و زیبا طراحی کن

د که امکان برخورداری آسان را برای مخاطبین فراهم کند تا توهم و مشکلی در استفاده ایجاد نشود و همراه با آفرینش محیطی انسانی ، احساس احترام را در افراد برانگیزد عناصر شهری مقاوم در برابر تخریبگرایی و علاوه بر این حس تعلق و تعهد اجتماعی را در برابر تملک فردی افزایش ده د . ظهور وشیوع تخریب گرایی حوز ه هایی از مناطق شهری که در تحلیل روشناسای محیط ی ۱۲ و قلمروهای ثانویه نامیده میشوند بیشتر است ، این مناطق کمتر نقش مرکزی و انحصاری دارند و نظارتی را که در فضای خصوصی ۱۴« فضای قابل دفا ع » و اماکن عمومی می بینیم در اینجا کمتر حاکم است . در بررسی اسکارنیوم ن ۱۳ از ١١ -vandalism

١٢ – environmental psychology١٣ -Oscar Newman١٠عدم ارتباط در د رست و تضادی که ممکن است بر سر قلمروهای ثانویه رخ دهد م ی تواند، منجر به بی مسوولیتی در حفظ و نگهداری این مکانها و تجهیزات و اموال عمومی مربوط به آ نها شود . از اینرو نیومن این فضاها را قلمرو های غیر قابل دفاع م ی نامد. اساساً تخریب گرایی به عنوان یک پدیده اجتماعی در مناطقی که بافت جمعیتی ناهمگونی دارند و نظارت دقیقی بر ف ض اها و تجهیزات آنها وجود ندارد و یا اینکه با افزایش جمعی ت ، یا مهاجرت و دگرگونی در نظام ارز ش ی روبه رو هستند به وفور یافت می شود

ناگفته پیداست که هرکس به طور ذاتی تمایل دارد به محیطی که جذاب است و خوب حفظ م ی شود
احترام بگذارد بنابراین طراحی مناسب، نصب و اجرا ی کارآمد و نگهداری و نظارت دقیق، فرصت کمتری را به تخریب گران جهت آسیب رسانی و تخریب بیشتر می دهد.
سازگاری با محیط زیست طراحی سبز اندیشه سبز یک مکتب فکری بین المللی در طرفداری از موضوعات اکولوژیکی است که از اواخر دهه ۸۰ ظهور کر د . تا الگوهای تولید و مصرف را به سوی جریانی سازگارتر با محیط زیست سوق دهد. بر پایه این تفکر، اندیشه توسعه پایدار در سیاستگذاریهای کلان در سطوح بین المللی، ملی، ناحیه ای و محلی با هدف کاهش

آلودگی ، عدم تخریب محیط زیست، آسیب نرساندن به لایه اوزون یا گرم شدن جهانی هوا، مدیریت بهتر م ن ابع و ساماندهی شهرها، حفاظت از گونه ها و زیست گاهها و نیز حفاظت از خاک مطرح می شو د . هر دولتی برای دستیابی به توسعه ای پایدار برنامه های عملیاتی خاص دارد و رسیدن به اهداف نوع دوستانه در دراز مدت نیازمند تنظیم برنامه های اجرایی و راهبردی است .

بر این اساس ان د یشه سبز در طیف گسترده ای از دانشها و مهارت ها نقش محوری دارد و می تواند در مقیاس طراحی مبلمان و المانهای شهری به منظور کاهش میزان صدمات زیست محیطی در هر مرحله از فرایند تولید و مصرف مطرح شو د . طراحی محصولاتی که قابلیت بازیافت داشته باشند و انتخاب شیو ههای بهینه تولید استفاده از فرم طبیعی و دست نخورده مواد و مصالح با قابلیت برگشت پذیری در منظر شهری و حداقل گرایی از اصولی هستند که در ایجاد چهره ای پاک و سبز از شهر موثر واقع می شوند. استفاده از عناصر طبیعی در شهر برای ایجاد ارتباط بین محیط انسان ساخت و طبیعی، یکی از راه حل هایی است که از دیر باز ، ذهن طراحان را به خود م ش غول کرده است عناصر طبیعی چون پایه های ادراکی عمیقی در ذهن مردم دارند، در منظر مورد استفاده وسیع قرار می گیرند.

١٤ -defensible spaces١١

نتیجه
زندگی شهری برای بسیاری از مردم وقتی به خوبی جریان می یابد که حرکت در مقیا س پیاده و در واحدهای محله ای تعریف شود و فضای شهر تنها در خدمت عبور و مرور وسایل نقلیه و متاثر از اصول ترافیک و مهندسی محض نباشد و کیفیات زیبایی شناسانه و راه حل های منطبق با اصول انسانی و اخلاقی در سازماندهی محیط مد نظر قرار گیر د . کلید موفقیت در برنامه ری ز ی و طراحی، مشارکت فعال جوامع محلی از همان ابتدای پروژه بسط آن و بهره گیری از دانش بومی منطبق با اصول توسعه پایدار است که نیازمند بینشی

همگام با ارزشهای اکولوژیکی و همراه با طبیعت است و نه بر ضد آ ن . در این راستا تخصیص کل فرایند تصمیم گیری به حوزه های حرفه ا ی، علمی و دانشگاهی اقدام مناسبی نیست و اجرای راه حل های پیشنهادی باید به موازات ارزش های جوامع محلی صورت پذیر د . این رویکرد زمانی موفقیت آمیز خواهد بود، که فرایندهای جدید مشارکتی مردم و تخصصین مد نظر قرار بگیرد و طراحان برنامه ریزان چه در مقیاس طراحی مب ل مان شهری و چه در ابعاد وسیع ساماندهی و مناسب سازی محیط شهر به عنوان مشاوران مردم در حوزه های حرفه ای حضور یابند.

طراحی شهری چیست؟
طراحی شهری فرآیندی است که به شکل دهی فیزیکی بافت های مختلف شهری و روستایی منجر می شود. طراحی شهری با رویکرد ساختارگرایی به ایجاد اماکن متعدد می پردازد. این فرآیند طراحی ساختمان ها، فضاها و چشم اندازها را در برمی گیرد و نهایتا جریانی را به راه می اندازد که به عمران و آبادی شهری کمک می کند.
تعریف طراحی شهری:

طراحی بخشی از هنر سازمان دادن فضای کالبدی است که با رشته های مختلف علمی و هنری مانند برنامه ریزی شهری، معماری و منظر سازی، مهندسی فنی، مهندسی ترافیک و حمل و نقل روانشناسی، جامعه شناسی و اقتصاد سر و کار دارد و در عین حال با سیاست و فرهنگ نیز ارتباط پیدا می کند. پس می بینیم که دامنه ی فعالیتش بسیار گسترده است.

نمایی از شهر توکیو
اگر گفته ی مانوئل کستل را بپذیریم که برنامه ریزی عین سیاست است شاید بهتر بتوان حوزه ی فعالیت شهری را مشخص کرد. به نظر جف لوید طراحی شهری، حلقه ی پیوند دهنده ی معماری، معماری منظر، مهندسی به صورت گسترده و برنامه ریزی و مخصوصا برنامه ریزی شهری است. این نظریه ای که امروز هم از اعتبار خود برخوردار است.
در تعاریف بالا ما به دنبال جوهر و مفهوم طراحی شهری هستیم چیزی که در شرایط جامعه ی ما نیز مفید واقع می شود. طراحی شهری فعالیت جدیدی نیست. بحث های فراوانی از قدیم وجود داشته مبنی بر اینکه با شکل گرفتن فضای خصوصی زندگی بشر فضای عمومی نیز شکل گرفته، زیرا انسان ها می خواسته اند با هم رابطه داشته باشند و به محض آنکه انسان پا از فضای خصوصی بیرون می گذارد و در فضای عمومی قرار می گیرد حضور طراحی شهری در تاریخ کالبدی او آغاز می شود.

گستردگی فعالیت طراحی شهری نشان می دهد که این فعالیت مانند یک طرح معماری یا طراحی یک پارک نیست که با طرح مشخصی شروع شود یا پایان پذیرد. یک کار معماری معمولا در جایی شروع می شود و خاتمه می یابد. اما یک میدان به عنوان عنصری از سازمان فضایی شهر در طول تاریخ تکون می یابد، دگرگون می شود، تغییر می کند و یا مدام عوض می شود. چنین فضایی می تواند از عهد باستان شروع شود، وسطی را پشت سر گذارد، رنسانس را ببیند و امروز هم بتواند در آن فعالیت و زندگی کند.

دشواری پیش بینی آینده ایجاب می کند که طراحی شهری انعطاف پذیر باشد، بتواند خود را با حرکات و نوسانات و تصمیم گیری ها تطبیق دهد، اصلاح شود و به قولی مدارا کند.
حرفه ای نو:
طراحی شهری یکی از جدید ترین حرفه هاست که بیش از ۲۵ سال از عمر آن نمی گذرد. بیشتر آن چه که طراحان شهری ارائه می کنند، (طراحی بافت های مسکونی) دستاورد حوزه های شغلی دیگر است. در واقع طراحی شهری یک رویکرد چندگانه نسبت به سایر مشاغل دارد.

رسالت عمومی:
هم زمان با شکل گیری صنف طراحان شهری، معماران، شهرسازان، طراحان فضای سبز، مهندسان راه، هنرمندان و طیف وسیعی از مشاغل وفاداری خود را به این حوزه «طراحی شهری» اعلام کردند. در واقع رسالت این حوزه ها تغییر روند شکل دهی فضاهای پیرامونی بود. از جمله مباحث چالش برانگیز میان این حوزه ها عبارت بودند از:
الف) معماران باید سوای از طراحی ساختمان ها، با موقعیت مکانی بناها هم در ارتباط باشند.
ب) شهرسازان هم باید با شکل فیزیکی توسعه و گسترش شهرها ارتباط داشته باشند.

ج) طراحان فضای سبز هم باید در ابتدای فرآیند طراحی شهری به بررسی و فهم درست از مناطق مورد نظر دست یابند.
د) مهندسان راه هم باید به جای تمرکز روی مباحث ترافیکی، از مهارت های خود در ایجاد فضاهای دلپذیر (چه برای سکونت و چه برای مشاهده صرف) استفاده کنند.
چه اقداماتی در دستور کار طراحان شهری قرار دارد؟

۱: وسعت دید دادن به فضای شهری؛ استفاده از ابتکارهایی چند در تولید و بازتولید محیط های پیرامونی
۲: طراحی فضاهای ساخته شده؛ از کل شهرها و حومه های آنها گرفته تا خیابان ها و میدان ها ارائه نظرات خود بر چگونگی عمران و احیای شهرها
۳: تحقیق و تفحص پیرامون مناطق مورد نظر و ساکنان آنها در نظر گرفتن بافت فیزیکی، سیاسی، اقتصادی و روانشناسی حاکم بر آن مناطق
۴: تحت تأثیر قرار دادن مردم با ابتکارات خود، کمک به آنها در اتخاذ تصمیم هایی مناسب و آموزش آنها جهت ایجاد مکان های مطلوب
۵: توسعه سیاست گذاری های نوین پیرامون ساخت و سازهای شهری

۶: مشاور گروهی؛ کمک به مردم برای بر عهده گرفتن نقش هایی پیرامون سازندگی و طراحی حومه ها
۷: ارائه تصاویر گرافیکی از طراحی های کلی و تکنیکی گرفته تا استفاده از آخرین دستاوردها در طراحی های کامپیوتری
هدف از طراحی شهری چیست؟

طراحی شهری بخش بسیار مهم و حساسی از هویت شهروندان یک شهر به شمار می رود. بدین معنا که چگونه می اندیشند، چه امکاناتی در دسترس داشتند و چه متخصصانی نبوغ خود را ارائه دادند تا شهری که در آن زندگی می کنیم ساخته شده است. زمانی که این عوامل را کنار یکدیگر قرار می دهیم تا ترکیبی از یک شهر را ارائه نماییم، سیمای شهر گویای فرهنگ و نگرش آن جامعه می باشد. معیار فرهنگی، سلیقه ی شخصی، تفکر و امکانات نهادهای اجتماعی در یک کشور تعیین کننده ی نمای ظاهری شهری و بالطبع طراحی شهری است.
طراحی شهری از یک سو باید حداقل خدمات و امکانات شهری را به طور یکسان در اختیار کلیه شهروندان قرار دهد و از سوی دیگر تنوع و امکان انتخاب جایگزین متفاوت را برای گروه های مختلف جامعه فراهم سازد.
هدف اول مستلزم یکنواختی استانداردها و جامعیت آن می باشد، ولی هدف دوم تنوع استانداردها و به کار گیری تدابیر و راهبردهای متخصصان و افراد ذیصلاح در شهرسازی را ایجاب می نماید.
طراحی شهری در چارچوب کلی فرایند برنامه ریزی و تصمیم گیری جامعه، نیاز به تشکلات رسمی دارد تا از این طریق قشر ها و گروه های فرهنگی جامعه نتواند به ارزش ها و آرمان های خود جامه ی عمل بپوشانند و پیشنهاد های طراحی را که نهایتا به صورت سرمایه گذاری شهری، مرمت، نوسازی، بازسازی و ساخت و حفظ بناها در می آید، بهتر ارائه دهند.
اگر از هر قشر خواسته شود تا نظر خود را در مورد شکل شهر و نقش شهر بیان کند در طراحی شهری، تنوع، هماهنگی و زیبایی سیمای شهر و الگوی فعالیت ها به بهترین نحو فراهم

می آید. زیرا در این حالت طراحی شهری رفتارهای جمعی خواسته های فرهنگی و هویت گروهی را منعکس می سازد. فرضیه اصلی در این جا این است که طراحی خیال پردازانه با استفاده مشترک از فضا و سهیم شدن در امکانات و دسترسی متعدد به عملکردهای شهری و تنوع در شیوه های زندگی می تواند برخی از تضاد های بارز بین گروه ها را از بین ببرد.
طراحی شهری فعالیتی پر هزینه تر از برنامه ریزی شهری می باشد و مستلزم به کار گیری منابع کمیاب و متخصصان حرفه ای ماهر است. این نکته حائز اهمیت است که فعالیت های طراحی شهری در جهاتی سوق داده شود که عملکردها و عوامل شکل دهنده ی شهری بیشترین تأثیر را روی رفتار کلی افراد و بافت و فرم شهر داشته باشد.

 

فصل چهارم
تعریف فضای عمومی

فضای عمومی
یک فضای عمومی چیزی غیر از یک محیط یا مفصل-بندی محیط¬ها است. فضای عمومی وقتی وجود دارد که بتواند رابطه تعادل میان یک هویت جمعی (اجتماعی یا فرهنگی) و یک سرزمین را به هم بزند. یک شهر بزرگ وقتی یک آزمایشگاه معاشرت به حساب می¬آید که از اندام شهری چیز خیلی خاص بسازد از پر و خالی، چونان اسفنجی که جریان¬ها را جذب و دفع می¬کند و دایما حدود حفره¬اش را تغییر می¬دهد. بنابراین یک فضای عمومی با مرکزیت¬اش قابل تعریف نیست، برعکس دوری از مرکزش را می¬توان از مشخصاتش دانست. فضای عمومی با کارکرد حصارزدایی¬اش تعریف می-شود.

فضای عمومی هیچ جایی را اختصاص نمی¬دهد؛ اگر می¬توان در آن تصرفی کرد، این تملک و تصرف جزئی است. فضای عمومی تغییر ماهیت یافته است، به یک قرارگاه (سایت) مبدل می¬شود، اصطلاحی نمادین برای بیان رابطه¬ای با فضا یا سرزمینی خصوصی¬شده.

تنها صفتی که برای تعریف فضای عمومی بیش از همه مناسب است، دسترس بودن آن است. این قابل دسترس بودن کاربردها را توصیف و اثرات تبعیض را بیان می¬کند ولی فضای عمومی نه کاملا اختصاصی می¬شود و نه تصاحب¬شدنی است. بنابراین، یک فضای عمومی فضایی است که مزاحم یا متجاوز را می¬پذیرد، هرچند که هنوز جایگاهش را نیافته است و هنوز آزادی رفت و آمدش را واگذار نکرده است.
حواشی بی¬ربط!
ـ تقویت یا تضعیف نظام¬هایِ مرتجع، توتالیتر و آدمکش، نه تنها هیچ و هیچ ارتباطی با مطلب بالا ندارد حتی نمی¬تواند موضوع بحث، شناخت، پرسش یا گفتگو قرار گیرد! لطفا از خودمان تحلیل، تفسیر، راهکار، رویه، رویکرد و مانند اینها نتراشیم! که معماری ربطی به اینها ندارد!

بازهم مثل همیشه باید تاکید کرد که البته و صد البته معماران هیچ مسئولیتی در شناخت این بعد یا محتوا از شهر و فضا نداشته و ندارند و حتی برایشان افت دارد. (دوستی می¬گفت: البته بعضی از شما معماران شعارش را می¬دهید که شهر یک مساله اجتماعی و سیاسی (هم) هست، اما در عمل مثلا یک نوار موبیوسِ یک کیلومتری را تا می-کنید، تِلپ می¬چپانید روی یک بافت شهری تا نگویند فلانی خط کشیدن بلد نیست…!)

ـ لازم به ذکر نیست که از مصادیق بارز نظام-های غیردموکراتیک، مرتجع و توتالیتر می توان به اسرائیلِ غاصب، ایالات متحده آمریکا، اتحادیه اروپا، استرالیا، کانادا و همین طور ۱۸۰ مملکت دیگر از صد و نود و خورده ای دیگر از ممالک دنیا، اشاره کرد!
ـ از کشورهای دموکراتیک می¬توان به یمن، عربستان سعودی، سوریه، ونزوئلا، لیبی، لبنان (البته منظور از لبنان، همان حزب-الله است)، زیمبابوه و البته در راس همه اینها به ایران عزیزمان اشاره کرد!

پیشینه بناها و فضاهای عمومی در جهان

Urban Architecture

The Background of Public Buildings & Spaces in The World

سوای نیازهای فردی انسان در زندگی که به حیات این جهانی¬ او بیشتر وابسته¬اند و سوای تمایلات درونی و ذاتی وی به کاوش در کائنات و جستجو در عالم معنی، انسان نیازمند فضایی است که در آن خود را با دیگران ببیند و اجتماعی بودن خویش را بیازماید، به نمایش بگذارد و از آن بهره برد. بر این اساس است که انسان¬های یکجانشین و سازمان¬یافته در طول تاریخ همواره به فضایی همگانی نیاز داشته¬اند تا در آن خواسته¬های اجتماعی خود را عنوان کنند و اندیشه¬ها، هنرها و فرهنگ خود را در جمع بیازمایند و به داد و ستد

فرآورده¬های خود و دیگران بپردازند. از این¬رو می¬توان گفت سنت گردهم¬آیی در مجتمع¬های زیستی، به تاریخ و شکل-گیری نخستین مجتمع¬های زیستی انسانی باز می¬گردد و از گذشته¬های دور تا به امروز، در شهرها همواره فضاهایی برای اجتماع مردم و گفتگو در زمینه مسائل شهر وجود داشته است. اما نخستین فضاهای ساخته¬شده و تدوین¬یافته¬ای که انسان¬ها برای برگزاری رفتارها و رابطه¬های جمعی خویش بنا کرده¬اند، آگوراها و فوروم¬ها هستند. پیشینه بناها و فضاهای عمومی در جهان

Urban Architecture

The Background of Public Buildings & Spaces in The World

سوای نیازهای فردی انسان در زندگی که به حیات این جهانی¬ او بیشتر وابسته¬اند و سوای تمایلات درونی و ذاتی وی به کاوش در کائنات و جستجو در عالم معنی، انسان نیازمند فضایی است که در آن خود را با دیگران ببیند و اجتماعی بودن خویش را بیازماید، به نمایش بگذارد و از آن بهره برد. بر این اساس است که انسان¬های یکجانشین و سازمان¬یافته در طول تاریخ همواره به فضایی همگانی نیاز داشته¬اند تا در آن خواسته¬های اجتماعی خود را عنوان کنند و اندیشه¬ها، هنرها و فرهنگ خود را در جمع بیازمایند و به داد و ستد

فرآورده¬های خود و دیگران بپردازند. از این¬رو می¬توان گفت سنت گردهم¬آیی در مجتمع¬های زیستی، به تاریخ و شکل-گیری نخستین مجتمع¬های زیستی انسانی باز می¬گردد و از گذشته¬های دور تا به امروز، در شهرها همواره فضاهایی برای اجتماع مردم و گفتگو در زمینه مسائل شهر وجود داشته است. اما نخستین فضاهای ساخته¬شده و تدوین¬یافته¬ای که انسان¬ها برای برگزاری رفتارها و رابطه¬های جمعی خویش بنا کرده¬اند، آگوراها و فوروم¬ها هستند.
آگورا: فضای عمومی یونان باستان

آگورا در یونان فضایی محدود و مشخص برای وقوع فعالیت¬های اجتماعی شهر و برگزاری آزادانه رابطه¬های اجتماعی و فرهنگی میان شهروندان بوده است، بطوری که برخورد اجتماعی مردم با هم و مداخله آنان در امور اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و حتی قضایی و نیز برخوردهای فکری آنان در این فضا صورت می¬گرفت. رومیان نیز فوروم¬ها را در هماهنگی با نظام اداری شهرهای خود و جهت پاسخ¬گویی به نیازهای خاص زندگی جمعی¬شان ساخته بودند. فوروم به لحاظ کالبدی به آگورای یونانی شباهت داشت و به عنوان محلی برای برگزاری امور اداری شهروندان، انجام امور تجاری و امور سیاسی و گاه بخشی از امور مذهبی، زمینه برخورد اجتماعی مردم با هم را فراهم می¬آورد.
فوروم: فضای عمومی روم باستان

امروزه نیز، قرن¬ها پس از یونان و روم باستان، اندیشه¬های مردم¬سالارانه¬ای که از گذشته¬های بسیار دور در غرب زاده شده و پرورش یافته بودند، در قالب فضاهای عمومی دیگری همچون پلازا یا میدان شهری و ساختمان¬های عمومی همچون تالار شهر نمود یافته¬اند و در حال حاضر این فضاها و بناهای عمومی جزء جدایی¬ناپذیر شهرهای امروزی محسوب می¬شوند.
معماری شهری
نقش بناها و فضاهای عمومی در شهر
Urban Architecture

The Role of Public Buildings & Spaces in The City

به اعتقاد بسیاری از اندیشمندان و نظریه-پردازان حوزه¬های شهرشناسی و شهرسازی، شهر مجموعه¬ای صرفاً متشکل از فضاهای سکونت، کار و تفریح نیست، بلکه شهر فضای کالبدی حیات اجتماعی جوامع و مکان اصلی تولید و تبادل فرآورده¬ها و تجربه¬های انسان است. شهر جایی است که در آن روابط انسانی و اجتماعی شکل می¬گیرد و به باروری و شکوفایی می¬رسد. بر اساس این دیدگاه، شهر بیشتر بر اساس نیاز روانی انسان¬ها به زندگی اجتماعی و ایجاد روابط انسانی شکل گرفته است، تا بخاطر عوامل مادی. از این¬رو کالبد شهر بایستی توانایی پاسخگویی به این نیاز را داشته باشد و امکان ارتباط اجتماعی مردم با یکدیگر در آن فراهم شود.

شهر ترکیبی است از فضاهای خصوصی و فضاهای عمومی که بگونه¬ای پیچیده در یکدیگر تداخل یافته¬اند. نیاز انسان به برقراری ارتباط و ارائه اندیشه¬ها و افکار در فضای شهر و نیز نیاز روانی او به ایجاد مرکز در مجتمع¬های زیستی، عامل شکل¬گیری بناها و فضاهای عمومی در شهرها بوده است. به همین جهت کمیت و کیفیت بناها و فضاهای عمومی شهر (Public Spaces) که گاه از آنها با عنوان ساختمان¬های مدنی یا شهری (Civic Buildings) نیز یاد می¬شود، یکی از مهم¬¬ترین شاخص¬های ارزیابی توانایی شهر در پاسخگویی به نیازهای اجتماعی شهروندان به شمار می¬رود.

از دیدگاه کریستین نوربرگ شولتز، معمار اندیشمند نروژی، بناها و فضاهای عمومی، به عنوان یک دیدارکده عمومی، به تجلی ارزش¬های مشترک شهروندان می¬پردازند و مکانی برای وقوع فعالیت¬های مورد رضایت عموم فراهم می¬کنند. او معتقد است بنای عمومی مجموعه¬ای از باورها و ارزش¬ها را در خود می¬گنجاند و توافق میان شهروندان را که بیانگر ارزش¬ها و منافع مشترک بوده و بنیادهای عضویت اجتماعی و جامعه را می¬افکند، بایستی توسط بناها و فضاهای عمومی تثبیت کرد و پدیدار نمود.

بناها و فضاهای عمومی شهر از دیرباز تاکنون بستر و کانون ارتباطات و تعاملات اجتماعی ـ فرهنگی ساکنین شهر بوده¬اند و هرچند ویژگی¬های کمی و کیفی آنها طی زمان و در اثر عوامل گوناگونی تغییر کرده، اما نیاز به چنین فضاهایی همواره وجود داشته است. امروزه نیز علی¬رغم رواج پدیده¬های نوین ارتباطی چون مطبوعات، ماهواره و اینترنت، استفاده از بناها و فضاهای عمومی برای ارتباط شهروندان با یکدیگر، هنوز اهمیت خود را از دست نداده است.

طبقه بندی: روزمره، شهر سازی و ترافیک،
برچسب ها: پیشینه بناها و فضاهای عمومی در جهان، Urban Architecture، The Background of Public Buildings & Spaces in The World، آگورا: فضای عمومی یونان باستان، فوروم: فضای عمومی روم باستان، معماری شهری، نقش بناها و فضاهای عمومی در شهر،

روان‌شناس، فضای عمومی و فضای خصوصی
دو فضای عمومی و خصوصی و نحوه‌ی سازمان‌دهی آن در فرهنگ، ارتباط تنگاتنگی با رشد روان‌شناسی (نه تنها به عنوان شاخه ای از علوم اجتماعی بلکه به ویژه به مثابه روشی برای درمان اختلالات روانی) و نحوه‌ی حضورش در آن فرهنگ دارد.

در مطلبی که هفته‌ی پیش از من در سایت زمانه منتشر شد، به یکی از واحدهای معنایی مهم در فرهنگمان یعنی «تعارف» اشاره کردم و سعی کردم به اختصار نشان دهم که کدها و هنجارهای رفتاری و زبانی مربوط به «تعارف» از اصلی پایه‌ای‌تر در فرهنگ ایرانی، یعنی اصل جدایی دنیای بیرون از دنیای درون، تبعیت می‌کنند. در حقیقت می‌توان گفت که هر چقدر در یک فرهنگ دو فضای عمومی و خصوصی از یکدیگر مجزا و متفاوت قلمداد شوند، میان دنیای درون و بیرون افراد متعلق به آن فرهنگ نیز فاصله‌ی بیشتری وجود دارد.
با فرض قرار دادن چنین حکمی، در واقع ما میان فرهنگ(امری کلی) و فرد (امری جزیی) نوعی رابطه برقرار می‌کنیم. مطالعه رابطه میان فرهنگ و فرد از همان ابتدای پیدایش روان‌کاوی و سپس روان‌شناسی، یکی از بحث‌های مهم و در ضمن جنجالی در حوزه‌ی علوم روان‌شناسی و روان‌درمانی بوده است.

دلیل اصلی بحث‌برانگیز بودن آن نیز به این خاطر است که مطالعه روان‌کاوانه و یا روان‌شناسانه امر جمعی (فرهنگ و جامعه) به واقع به معنای خروج از حوزه‌ی کار روان‌کاوی و روان‌شناسی و دخالت در حوزه کار سایر رشته‌های علوم اجتماعی(به ویژه مردم‌شناسی و جامعه‌شناسی) است.

خود این نکته به تنهایی و در گذشته موجب واکنش‌های بی‌شمار، متناقض و گاه بسیار تندی از جانب محققین علوم اجتماعی گشته است. بدون ورود به چنین بحثی، تنها مایلم بگویم که از نگاه من، روان‌کاوی و یا روان‌شناسی نمی‌توانند در تماسشان با سایر علوم انسانی بر جای «علم پایه» نشسته، داده‌های به دست آمده توسط علوم دیگر را به شکلی یک‌جانبه مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند. امری که در ابتدا یکی از بلندپروازی‌های مهم فروید را (مثلاً در «توتم و تابو» که در سال ۱۹۱۲ میلادی منتشر نمود) تشکیل می‌داد.
به موضوع اصلی سخن خود برگردیم. همان طور که پیش‌تر گفتم، هر چه قدر تفاوت میان دو فضای عمومی و خصوصی بیشتر و مرز میان آن دو در یک فرهنگ عبورناپذیرتر باشد، میان آن چه فرد در جمع «می‌نمایاند» با آن چه در حریم خصوصی‌اش «هست» تفاوت و فاصله بیشتری به چشم می‌خورد.

از این منظر است که می‌توان بحث دو فضای عمومی و خصوصی را به بحث «بودن» و «نمایاندن» فرد در روان‌شناسی پیوند داد و از این طریق بحث فرهنگ را وارد مطالعه‌ی روان‌شناسانه نمود. اینکه آن چه ما در جمع و در فضای عمومی می‌نمایانیم، تا چه حد به قواعد و اصول آداب و معاشرت از یک سو و به خصوصیات فردی خودمان از سوی دیگر بستگی دارد، هم‌زمان به نحوه‌ی ارتباط میان دو فضای عمومی و خصوصی در فرهنگ ما نیز مربوط می‌شود.

پیدایش علوم روان‌شناسی در غرب با تغییر رابطه میان دو فضای عمومی و خصوصی و همچنین تغییر نحوه‌ی نگاه به هر کدام همراه بود. روان‌کاو و روان‌شناس در رابطه‌اش با بیمار، در واقع در مرز میان دو فضای عمومی و خصوصی قرار دارد. از یک سو روان‌درمان‌گر بیمارش را در درون چهارچوبی پذیرایی می‌کند که شدیداً قانون‌مند و محاسبه شده است.

پذیرفتن مراجعه کننده در مطب و یا فضایی که از پیش و با دقت برای چنین کاری در نظر گرفته شده، رعایت کم و بیش دقیق زمانی که روان‌درمان‌گر با مراجعه‌کننده‌اش می‌گذراند، وجود رابطه اقتصادی (تبادل پول به عنوان کارمزد) و همین طور حفظ فاصله در زبان (نحوه‌ی مخاطب قرار دادن، استفاده از ضمیر جمع «شما» و غیره) و در مکان (امتناع از برقراری رابطه خارج از چهارچوب درمان و غیره) همه و همه حکایت از وجود چهارچوبی مشخص، نظام‌مند و کم و بیش نامتغییری دارد که برای فرد مراجعه‌کننده یادآور حضور در فضای عمومی است.
از سوی دیگر اما در همان فضای عمومی تلاش می‌شود تا به مرور فرد با سخن گفتن از خصوصی‌ترین زوایای زندگی‌اش هر چه بیشتر از «ظاهرسازی» همیشگی فاصله گرفته؛ به «بود» واقعی خویش نزدیک‌تر گردد. برای درک بهتر ویژگی و همین طور پیچیدگی ارتباط میان روان‌شناس و بیمارش نگاه کوتاهی می‌اندازیم به تئوری ارتباط.

بنا به نظر روان‌شناسان سیستمیک، ارتباط (communication) میان دو شخص را می‌توان از دو زاویه مورد برسی قرار داد: از زاویه «محتوا» و یا از نظر«رابطه»
محتوا (content) پیامی است که در ارتباط از شخصی به شخص دیگر منتقل می‏شود. در حالی که رابطه (relation) شیوه‏ای است که باید آن پیام را فهمید. به عنوان نمونه هنگامی که می‏گوییم: «کتاب را از روی میز بردارید. این یک دستور است.»، جمله‏ی اول حکم محتوا را دارد؛ در حالی که جمله‏ی دوم طریقه‏ای است که فرد باید گفته‏ی ما را مطابق با آن بفهمد.
بدین ترتیب جملاتی مانند «این یک دستور است» «شوخی کردم»، «منظوری نداشتم» «لطفاً» و غیره، همه طریقه‌هایی هستند که به خودی خود معنای مستقیمی ندارند و تنها نوع و روشی را روشن می‏گردانند که توسط آن باید گفته‏ها و یا اعمال ما فهمیده شوند.

در تمامی مثال‏های بالا «رابطه» از طریق کلام مشخص شده است، با این حال در اکثر مواقع تعیین رابطه به گونه‌ای غیرمستقیم و حتی بدون استفاده از کلام معین می‏گردد. مثلاً اگر ما یک جمله را یک بار با لبخند، بار دیگر با فریاد و بار سوم با پوزخند بیان کنیم، در حقیقت سه روش مختلف برای فهم آن جمله عرضه داشته؛ به سه شیوه‌ی مختلف با شخص مقابلمان رابطه برقرار کرده‌ایم.
با توجه به این توضیح کوتاه می‌توان گفت که چهارچوبی که در آن روان‌شناس بیمارش را می‌پذیرد، در حقیقت نوع «رابطه»اش با بیمار را تعیین می‌کند. چنین چهارچوبی رابطه میان روان‌شناس با مراجعه‌کننده‌اش را در فضای عمومی تعریف می‌کند.

اما از سوی دیگر و از آن جایی که سخنان بیمار به خصوصی‌ترین بخش‌های حیات درونی‌اش مربوط می‌شود، «محتوا» روان‌شناس را وارد فضای خصوصی بیمارش می‌کند. بدین ترتیب روان‌درمان‌گر در حین حفظ رابطه در فضای عمومی، با بیمارش از موضوعاتی سخن می‌گوید که به حریم و فضای خصوصی او تعلق دارند.

با توجه به آن چه آمد، می‌توان گفت که روان‌شناس با جای گرفتن در میان دو فضای عمومی و خصوصی هم‌زمان در میان دو رویه‌ی شخصیت فرد (بودن و نمایاندن) نیز قرار می‌گیرد. در تئوری‏های مختلف «شخصیت» در روان‌شناسی و بالاخص در روان‌کاوی، روان‌شناس یا روان‌کاو به عنوان واسطه‏ای میان این دو وجه و ساحت شخصیت عمل می‏کند. آن چه در ابتدا فرد از خود به نمایش می‏گذارد، به ظاهر و رویه‏ی بیرونی شخصیت و ذات او مربوط است و روان‌کاو بایستی به مدد ابزارهایی که در اختیار دارد، از پوسته‏ی شخصیت عبور کرده، بود و ذات واقعی فرد را آشکار سازد۱.

شاید هیچ چیزی بهتر از تحول خود واژه «شخصیت» (personnalité) در زبان‌های اروپایی گویاتر از تغییر در معنای دو فضای عمومی و خصوصی و رابطه‌اش با دو وجه شخصیت (بودن و نمایاندن) نباشد. واژه Personnalité در زبان فرانسه که به فارسی آن را به «شخصیت» برگردانده‏اند، یکی از مفاهیم مهم و کلیدی در روان‌شناسی است و مکاتب مختلف روان‌شناسی و روان‌کاوی، هر کدام نظریه‏های گوناگون و پیچیده‏‏ای در مورد آن عرضه داشته‏اند.

نخستین معنای این واژه در زبان فرانسه این است : «آن چه فردیت یک شخص (personne) را می‏سازد۲» و سپس دو واژه‏ی «بودن« (être) و«من» (moi) به عنوان معادل آورده شده است. معنای این واژه در روان‌شناسی عمومی نیز به همین معنای اول آن نزدیک است: «کارکردی که توسط آن فرد آگاه، خود را تحت عنوان من، به مثابه سوژه‏ای منحصر به فرد و ثابت، ادراک می‏نماید۳»

اما معنای دوم این واژه در فرهنگ فرانسه «روبر» تفاوتی مهم و از نظر بحث ما جالب توجه با معنای اول آن دارد :« ظاهر یک فرد (پرسوناژ) وجهی که در لوای آن شخص خویش را می‏نمایاند۴»
اگر معنای اول به باطن، هستی و ذات فرد اشاره دارد، معنای دوم بیشتر به «ظاهر» و آن چه فرد به دیگران می‌نمایاند، برمی‏گردد. بدین ترتیب واژه‌ی personnalité به طور متناقض هم‌زمان به باطن و ظاهر، بودن و نمایاندن اشاره دارد.

برای فهم این نکته که چرا در اغلب زبان‏های اروپایی واژه‏ی personnalité هم‌زمان به دو وجه بیرونی و درونی شخصیت فرد اشاره دارد، باید به خود ریشه‏ی واژه و سیر تحولی آن در تاریخ مراجعه کرد. واژه‏ی personnalité (یا Personality در زبان انگلیسی) هم‌خانواده‏ی واژه personne (شخص) است و واژه‏ی personne نیز از لغت لاتین persona مشتق شده است. persona در گذشته به صورتک‏هایی (masque) گفته می‏شده که بازیگران تئاتر (personnage) به هنگام ظاهر شدن بر صحنه به چهره‏ی خود می‏گذاشته‏اند‏ و از پس آن سخن می‏گفته‏اند.

persona نه تنها چهره‏ی واقعی فرد را در پس خود پنهان می‏ساخت؛ بلکه هم زمان به مثابه صافی‌ای عمل می‏کرد که تمامی سخنان و حالات انسانی (شادی، غم، ترس و غیره) برای بروز خود می‏بایست از کانال آن عبور می‌کردند. خود کلمه‏ی masque نیز علاوه بر صورتک، به معنای پوشاننده و پنهان کننده نیز هست.
بدین ترتیب آنچه امروز معنای دوم واژه personnalité قلمداد می‏شود، در ابتدا و از نظر ریشه‌شناسی، تنها معنای آن واژه (persona) محسوب می‏شده است.
مضمون یکی از کمدی‏های معروف مولیر به نام «بورژوای اشراف زاده» (Le bourgeois gentilhomme, 1673) به خوبی مرز عبورناپذیر میان دو فضای عمومی و خصوصی را در عهد لویی چهاردهم در فرانسه و به ویژه در میان طبقات بالای جامعه به نمایش می‌گذارد.

شخصیت اصلی نمایشنامه، بورژوای تازه به دوران رسیده‌ای است که با جمع‌آوری متخصصان مختلف به دور خود، از آنان می‌خواهد به او آداب و معاشرت بیاموزند تا بتواند در اجتماع «ظاهر» شود. آن چه در این دوره از اهمیت برخوردار بود، روشی بود که فرد توسط آن در صحنه‏ی جامعه ظاهر می‏شد.

بدین ترتیب فضای عمومی (جایگاه نمایاندن) به مراتب اهمیت بیشتری از فضای خصوصی (محل روابط بی‌آلایش و شخصی) داشت و ارزیابی افراد بر اساس ظاهر و «تربیت» و پیروی کامل و بی‌چون و چرا از قواعد حضور در اجتماعات گوناگون صورت می‏گرفت و مثلاً نه بر مدار محسنات اخلاقی که به حوزه‏ی زندگی خصوصی افراد مربوط بود.

از سوی دیگر در آن دوره، هر چه موقعیت فرد در جامعه و بالطبع در میان اشراف مهم‌تر می‏گشت، امکان آن که خود درونی و واقعی خویش را بنمایاند، کمتر می‏شد. به طوری که مثلاّ پادشاه در مقام مهم‏ترین عنصر هرم قدرت در این عصر، کوچک‌ترین فضای خصوصی در اختیار نداشت و در همه جا و همه حال می‏بایست در مقام شاه ظاهر می‏گشت.
بنابراین در میان این بخش از جامعه (اشراف و درباریان) «نمایاندن» نه تنها از «بودن» مهم‌تر بود؛ بلکه اصولاً صرف تخطی از قواعد و چارچوب ظاهر شدن در اجتماعات و به نمایش گذاشتن «واقعیت خویش» در انظار عمومی، بی‌احترامی و حتک حرمت تلقی می‏شد.

برای «انسان باروک» (اصطلاح فیلیپ بوسان) متعلق به این عصر، چنین فاصله‏ای نه تنها «ریاکاری» تلقی نمی‏شد؛ بلکه اصولاّ شرط ادب و احترام به دیگری، آن را ایجاب می‏کرد.
اولین جرقه‏های چرخشی مهم و تعیین‌کننده در مناسبات حاکم بر دو فضای عمومی و خصوصی را می‏توان از قرن ۱۸ به بعد در غرب ملاحظه کرد. با رشد سرمایه‌داری و فردگرایی که با اهمیت روزافزون قوانین مدنی و حقوق شهروندی هم‌گام بود، رفته رفته توجه افراد از یک سوی شخصیت خود (نمایاندن) به سوی دیگر آن (بودن) جلب شد.
بدین ترتیب با واژگونی ارزش‏ها، دیگر امتیاز نه به آن چه فرد می‏نمایاند، بلکه به آن چه «در درون و ذات خویش۵» هست، داده شد و افراد به تفکر و تأمل در مورد آن پرداخته؛ توجهشان بیش از پیش به سمت دنیای درون و کاوش پیرامون آن جلب شد.

بر این اساس شناخت احوال درونی خویش و تلاش جهت اعتلای «من» فردی به دور از قواعد و رسوم اجتماعی و در نتیجه ایجاد تمایز روزافزون با دیگران به مرور به یکی از مهم‌ترین ارزش‏های فردی و اجتماعی تبدیل گردید.

در این حالت دیگر هدف پیروی از قواعد مشترک و از پیش تعیین‌شده برای ظاهر شدن در اجتماع نیست؛ بلکه درست بالعکس هر کس می‏کوشد تا ویژگی‏های خویش را در غالب و از طریق رفتار اجتماعی‏اش بنمایاند. می‏توان گفت که لااقل در ۵۰ سال گذشته، انسان اروپایی در جستجوی بی‌انقطاع «ذات درونی» خویش بوده است.
رشد روزافزون روان‌کاوی و روان‌شناسی و اصولاً تمامی روش‏های سلوک درونی اعم از شرقی (بودیسم، ذن، تائوییسم و غیره) و یا غربی در جهان مدرن نیز حکایت از همین اهمیت یافتن فرد به عنوان واحدی مستقل و مجزا از تمامی طبقات و مناسبات اجتماعی می‏کند.

در غرب و در یک نظر کوتاه و سطحی، می‏توان مظاهر مختلف هجوم «امر خصوصی» به فضای عمومی را در نیمه دوم قرن بیستم به خوبی مشاهده نمود. به عنوان مثال رواج لباس‏های جین (jean’s) در سال‏های ۶۰، نوعی دهن‌کجی و مبارزه با قواعد پوشش رسمی در گذشته بوده است. جین که در ابتدا تحت عنوان لباس راحتی به فضای خصوصی افراد تعلق داشت، ظرف مدت کمی به پدیده‏ای اجتماعی و فراگیر مبدل شد.

همچنین به تدریج رسوم، عادات و قواعد گاه بسیار پیچیده‏ی صرف غذا در فضای عمومی، جای خود را به همبرگر، ساندویچ و رستوران‏های زنجیره‏ای مانند مک‌دونالد و «پیتزا هات» دادند. چنین تحولی به ویژه خود را در دگردیسی کارکردی زبان‏های اروپایی نشان می‏دهد که در فرصتی دیگر به آن خواهم پرداخت.
از همین زاویه نیز می‏توان یکی از شرایط راهیابی روان‌شناسی و به ویژه روان‌کاوی به جوامع گوناگون را میزان رشد فردیت و اهمیت تفاوت و گوناگونی در میان افراد و در صحنه‏ی اجتماع دانست.

مطمئناً نبود چنین زمینه‏ای در جامعه‏ای چون ایران، یکی از سد‏های عمده‏ی راه‌یابی روان‌کاوی و روان‌شناسی علمی به جامعه است. در حالی که مثلاّ روان‌شناسی یونگ به دلیل اهمیتی که به «ناخودآگاه جمعی» و کاراکتر عمومی ویژگی‏های فردی می‏دهد، از اقبال بیشتری در جلب طرفدار در جامعه‏ی ما برخوردار گشته است.
همان طور که در این مختصر اشاره کردیم، رشد فردیت با تغییر رابطه‌ی فرد با دو فضای عمومی و خصوصی همراه است. بروز فردیت فرد در جمع، با فرهنگ جامعه و نحوه آرایش دو فضای عمومی و خصوصی رابطه دارد.

خلاصه کنیم. روان‌شناس در مقابل بیمارش در فضایی میان دو فضای عمومی و خصوصی قرار دارد. تنها با اتخاذ چنین جایگاهی است که او می‌تواند هم‌زمان در فضای میان دو وجه شخصیت بیمار (بودن و نمایاندن) قرار بگیرد و امر درمان را به شیوه‌ای که آموخته است، پیش برد.

چنین رابطه‌ای نه از نوع روابط دوستانه است و نه از نوع رابطه‌ی مراد و مریدی. از نوع رابطه‌ی ویژه‌ای است که تنها در شرایط به خصوصی مجال بروز می‌یابد. عدم دست‌یابی به چنین شرایطی، روند روان‌درمانی را گاهی به مشاوره (بر اساس الگوی مرید و مرادی و یا بیمار و پزشک) و گاهی به رابطه عاطفی کنترل نشده (بر اساس مدل عارفانه ایرانی و یا مدل کاتارسیس یونانی) تبدیل می‌کند.

این که چگونه می‌توان تنها با سخن گفتن بهبودی یافت، بیش از همه به چهارچوبی که در آن سخن جاری می‌شود و نوع رابطه میان مراجعه‌کننده و روان‌درمان‌گرش بستگی دارد. روان‌شناس نه دوست غم‌خوار است و نه مرجعی که فرد با مراجعه به دانش او، می‌تواند خوب و بد زندگی خود را تشخیص دهد.

دوستی، رابطه‌ی فرد و روان‌شناس را به هم‌دستی تبدیل می‌کند. در این حالت روان‌شناس با قرار دادن خود در کنار فرد، در مقابل جمع موضع می‌گیرد )البته چنین موضعی از جانب روان‌شناس در مواردی خاص مانند کار با قربانیان خشونت سازمان‌یافته – از نوع شکنجه و یا تجاوز دسته‌جمعی – اتخاذ می‌شود.)

از سوی دیگر ظاهر شدن در مقام «دانا»یی که هدفش راهنمایی و آموزش فرد باشد، خواهی نخواهی روان‌شناس را به معلمی که کارش ارائه‌ی الگوهای روان سالم است، تبدیل می‌کند. روان‌شناسی که هدف خویش را تطبیق فرد با الگوهایی از پیش تعیین شده بداند، چه بخواهد و چه نخواهد در مقام نماینده گروه ظاهر می‌شود.
روان‌شناس نه هم‌دست فرد در ضدیت با جمع و نه نماینده جمع در مقابل فرد است. او در فضایی میان فرد و جمع قرار دارد.

۱- به عنوان مثال تمام آزمون‌های فرافكنی (Les tests projectives) هدف‏شان عبور از رویه بیرونی شخصیت و دست‌یابی به باطن و ساختار روانی فرد است.

۲- Le Nouveau Petit Robert 1, sous la direction de Josette REY-DEBOVE et Alain REY, Ed. Dictionaires Le Robert, Paris, 1993, P. 1644.
۳- Ibid., P. 1644.
۴- Ibid., P. 1644.

۵- البته خود معنای «ذات» و «طبیعت واقعی» فرد نیز در غرب دست‌خوش تغییر و تحول بوده است كه در این جا به شرح آن نخواهیم پرداخت.
۶- در حال حاضر در غرب بیش از ۳۵۰ نوع و روش خودشناسی و روان‌درمانی وجود دارد كه به تمامی زاده و پرورده‏ی قرن بیستم هستند.

۷- در حال حاضر رشد بیش از حد و روزافزون مكاتب عرفانی شرقی و غربی و كتاب‏های پرفروش و بی‌مایه‏ی خودشناسی و غیره در ایران را نمی‏توان به هیج عنوان شاخص رشد فردیت و اهمیت آن در جامعه تلقی كرد. این قبیل مكاتب عرفانی، صوفی‌گری و شبه‌علمی در جامعه‏ی ما دو وجه ممیزه‏ی اصلی دارند كه به كل با بروز فردیت نه تنها در تضاد قرار می‏گیرند؛ بلكه آن را در نطفه خفه می‏كنند. نخستین ویژگی مشخص كیش شخصیت مرشد، راهبر و بنیان‌گذار آن‌ها است. به طوری كه شخصیت و منش رهبر برای پیروان حكم ایده‏آل و الگویی را می‏یابد كه پیرو خود را موظف به تبعیت از آن می‏داند. از سوی دیگر مشخصاً در عرفان ایرانی نوعی ضدیت مستقیم و آشكار با «من» و فردیت شخص وجود دارد. در واقع یكی گشتن و جذب شدن در تمثال حق و معبود تنها به قیمت فدا كردن آن چه خود و «منیت» می‏نامند، امكان‌پذیر می‌گردد.

 

فصل پنجم
نمونه تالار شهر

معرفی تالار شهر (City Hall)
بررسی تاریخی چگونگی طرح ریزی مراکز شهری در دنیای پیشرفته صنعتی نمایانگر آن است که تعبیه اینگونه مراکز رفته رفته به صورت سنتی مطلوب و رایج درآمده است. به عنوان نمونه جدا از سابقه مراکز خدماتی در ایران ذکر نمونه هائی چند روشنگر این مهم خواهد بود.

در طرح‌هائی که در مکتب های مختلف شهرسازی اروپایی در زمینه‌های گوناگون اعم از تدوین الگو برای ایجاد شهرهای جدید و با برنامه ریزیها توسعه و احیا در شهرهای قدیمی و ماندگار برای ایجاد مراکز ارائه خدمات شهری داده می‌شود غالباً برنامه ریزان به نوعی بر تمرکز مجموعه ای از عملکردهای خدماتی شهری همساز و یا مکمل یکدیگر تأکید دارند. این فلسفه خواه در طراحی یک مرکز خدماتی در مقیاس شهرکی کوچک و خواه در معیار منطقه ای عظیم در حد یک متروپل همواره رعایت گردیده است، اگرچه در هر یک بسته و نوع

ویژگی های ها و سنن مرسوم و نیز نیازهای عامل مقطع اجرای طرح و برنامه‌های آتی، دیاگرام فضائی خاص برای شکل گیری معماری پروژه تدوین شده است در تاریخ شهرسازی ایران مرکز خدماتی مجتمع در هر دوره بلند مدت شکل ویژه ای داشته است اگرچه این نوع از مراکز ارائه خدمات را با انواع غربی آن نمی توان همسنگ دانست اما در روزهائی که حکومت های متمرکز و دارای امکانات و بنیه بالای مالی و اقتصادی در راس قدرت بوده و فرصت و مجال کافی برای تحکیم ارکان قدرت و تثبیت شکل معماری ابنیه حکومتی و خدماتی داشته اند، اشکال خاصی از این گونه مراکز با محتوا و اندیشه ویژه همان دوره بخصوص صورت تحقق بخود گرفته اند. بی‌شک نوع احتیاجات و قلت مراکز مختلف خدماتی در مقیاس با زندگی

اجتماعی کنونی تعدد عملکردهای آنان را در حد پائینی نگاه می‌داشته است، که به هیچ رو با عدد اینگونه ارادات و ارگان های خدماتی در زندگی روزمره جامعه شهری مبانیتی ندارد. به طور کلی تصویری که از عملکرد فضاهای مزبور می تواند امروزه مطرح باشد در مرحله نخست فضائی با وحدت در فرم و تاکید بر استیل معماری مشخص عصر و ترکیبی جا افتاده از کلیه المان های ارزشمند خدماتی دوره مورد بحث بوده است. عناصری چون بازار به عنوان کاملترین عرصه داد و ستد و کانون برقراری معتبرترین شکل مراودات و روابط اجتماعی به اقتصادی و نیز ابنیه ای نظیر مسجد، حسینیه، حمام، آب انبار، تیمچه- کاروانسرا و همچنین مرکز حکومتی، شامل نظمیه ، ادارات ایوانی و احیاناً مقر حکمران محلی برای نمایش تغزیه و ورزش و … من حیث المسموع پاسخگوئی بخش اعظم نیازهای زندگی اجتماعی، اقتصادی و فرهنگی شهروندان را به صورت جامع بر عهده داشته اند.

به عنوان نمونه هسته های کوچک محله ای به عنوان کوچکترین مراکز تجمع خدمات در سطح شهرها همواره به اشکال متفاوت در بافت های کهن شهرهای مختلف ایران وجود داشته اند. که هم اینک نیز نمونه‌های بارز و کاملاً تیپیک آنها را می توان در شهرهائی چون یزد و کاشان که از گزند تحولات و تغییرات بنیادی در بافت کهن کمتر آسیبی دیده‌اند مشاهده نمود.
در روند خدمات رسانی شهری این مراکز در مقیاس های مختلف تا بدانجا پیش می‌روند که میدان ون میدان گنجعلی خان کرمان و میدان نقش جهان اصفهان به مثابه بارزترین مراکز تجلی قدرت و تعیین وحدت و انسجام حکومتی و کانون ارائه خدمات شهری (خدمات لازم در زمان ساخت مجموعه) عرض اندام می نمایند.

نکته مهمی که به این مقال می‌توان اشاره ای کوتاه بدان داشت مطرح گردیدن نقطه ای شاخص و یگانه در بافت در هم تنیده شهری است که بافت عمومی شهر، مراکز مختلف خدماتی، معابر و فضاهای سبز و حتی سمت و سوی حرکت روزمره مردم و جریانات جهتی خاص می‌داده و عملاً به مثابه صورت مشخصه یک شهر و در مواردی وجه مشخصه معماری و شهرسازی یک کشور در اذعان مردم این سرزمین و بیگانگان نقش می بسته است. بارزترین نمونه چنین موردی میدان نقش جهان است که به عنوان یک نقطه عطف در بطن شهر اصفهان و در مقیاسی بزرگتر در سطح ایران و باز هم در مقیاسی بسیار عظیم تر تا بدانجا که به عنوان میراث فرهنگی و جهانی ثبت گردیده است.

آنچه که امروزه در شرایط کنونی کشورمان می تواند به عنوان میراث فرهنگی و تاریخی از مراکز کهن خدماتی به برنامه ریزی و شهرسازان کنونی به ارث رسد، همانا ارزشهای معمارانه و ویژگی‌های و نحوه عملکرد این کانون های با ارزش از جذب مردم طی چندین قرن متمادی و خصوصیات کالبدی به یاد ماندنی آنهاست.

از سوی دیگر در بررسی نمونه های غربی سيتي هال بی تردید شیوه کار و نوع برخورد آنان با مسائل اجتماعی و فرهنگی و روش مدیریت متمرکز آنها حائز اهمیت است. این گروه از فضاهای خدماتی به لحاظ آنکه در دوره حاضر و منطبق با شرایط زندگی در قرن ۲۱ در حال ارائه خدمات می باشند فضاهای زنده و دارای ارزش های کاربردی در شهرسازی نوین تلقی می گردند.

سيتي هال در تمامی شهرهای بزرگ جهان صنعتی با مختصر تفاوت هائی ماهیت بنائی سمبلیک و واحد را در سطح شهر داشته، عمدتاً عملکردهای تشریفاتی دارد که در قالب سالن ها و فضاهای خاص و بزرگ برای برگزاری مجامع و کنفرانس های مهم و مراسم ویژه تجلی می یابد و در هر یک کلام عملکردهای خدماتی آن در مقایسه با عملکرد تشریفاتی فوق در مقام دوم اهمیت قرار می گیرد.

تالار شهر به مفهوم عام آن مکانی است که به همه مردم شهر تعلق دارد و همچنان که شهر متعلق به شهروندان است تالار شهر نیز خانه نمادین شهروندان بشمار می آید و لازم به ذکر است که ماهیت استقلال عملکرد تالار شهر از عملکرد شهروندان در اداره شهرشان مایه می گیرد.

شورای شهر به عنوان نماینده شهروندان عملیات شهرداران را زیر نظر دارد و امور اجتماعی شهر در این انجمن و شوراهای آن حل و فصل می گردد. نشست ها و گردهمائی‌های متعددی که مربوط به شورای اصناف، شورای شهر و شهرستان و استان می باشد، در همین محل تشکیل می گردد. تالار شهر سمبل و نهاد شهر و مرکز گردهمایی عمومی و ارتباط و تعامل میان مردم در عرصه مسائل شهری است. نقش این فضا در اکثر شهرهای دنیا ایجاد جاذبه و کنش برای همکاری مردم و فراهم آوردن زمینه‌های لازم برای ارتقاء کیفی و کمی خدمات و فضاهای شهری است. در تالار شهر، آندسته از تنگناها و گره های شهری مورد بررسی قرار می گیرد. که دولت و نهادهای دیگر شهری به تنهایی قادر به حل آنها نیستند. مهمترین مخاطبان تالار شهر، شهروندان شهرند. شهروندان که برای ظهور خلاقیتهای فردی و کسب تجربه ها و اندیشه های جدید فضاهایی مانند تالار شهر نیاز دارند.

هر چند تالار شهر شخصیت نمادین و واحدی است که خود به تنهائی مجموعه ممتازی را تشکیل می دهد، اما به لحاظ پاره ای ارتباطات تنگاتنگ و مستقیم با شهرداریها، به طور سنتی و معمول در جوار ساختمان شهرداری بنا می شود و جزء مجموعه شهرداری محسوب می گردد. البته این تقرب فیزیکی باعث نفی استقلال ماهوی و وجود مرتب بر آن از جمله حجم و جلوه نمادین مجموعه تالار شهر از دیدگاه معمارانه نخواهد بود.

بنابراین با شناختی اصولی از کیفیت درونی عملکرد تالار شهر می بایستی شخصیت ممتاز بنای آن را در طراحی در نظر گرفت و در یک ترکیب فیزیکی مساعد که حاصل جانمایی متناسب در مجموعه می باشد، استغنای کامل اصلی تجمع و شوراها را در وجوه کالبدی مجموعه بنای تالار شهر منظور نمود. تأکید بر عدم تداخل بالفعل وظایف تالار شهر با عملکردهای ساختمان

شهرداری و بهدادن به وجود مميزه هر یک از اجزای ساختمان شورای شهر در جهت ابراز وجود این مرکز، در تقابل با عظمت بنای شهرداری موثر خواهد افتاد.
در روند برنامه ریزی و فضایابی آنچه مورد نظر است، ایجاد فضایی برای مجامع گردهمائیها و مرکزی برای تبادل آراء شورای محلی، ناحیه‌ای، شهری و استانی، همواره با اجزاء اداری، فرهنگی و خدماتی است که در جهت تقویت مشارکت شهروندان به منصه ظهور خواهد رسید. البته پیچیدگی، ویژگی و تفاوت های فرهنگی را تلقی در هر شهر موجب می شود تعریف دقیقی و ثابتی از تالار شهر پدید نباید اما آنچه مسلم است این است که بررسی پاره ای از مراکز خدماتی و يا سیتی هال های شهرهای در کشورهای صنعتی پیشرفته می تواند در این روال، روشنگر شیوه برخورد با مسئله ازدید معماران و برنامه‌ريزان بزرگ محسوب گردد.
نگاهی به روند طراحی تالار شهر نیواولئانز جدی

طراحی معماری
نگاهی به روند طراحی تالار شهر نیواولئانز جدید
Design Process of New City Centre for Newer Orleans
Un Studio
معماری ماجرایی است که بهترین راه جستن آن، انجام دادن آن است. ولی مانند هر نظم خلاقی، معماری می¬تواند با مشاهده آثار دیگران و تحلیل آنها، برای فهم راه¬هایی که آنها با چالش¬ها مقابله کرده¬اند، تقویت شود. سیمون آنوین (Simon Unwin) نیز در مقدمه کتاب خود با عنوان تجزیه و تحلیل معماری می¬نویسد:
“طراحی معماری می¬تواند با مطالعه آثار دیگران تقویت شود. از این طریق می¬توان قدرت¬های تمرکز یافته معماری را در کار معماران مشاهده کرد و با درک این که معماران چگونه این کار را انجام می¬دهند، از نحوه استفاده و توسعه آنها در طراحی آگاه شد.”
به عنوان یکی از گروه¬های معماری صاحب¬سبک معاصر است که همواره خالق آثار شاخص و مطرحی بوده¬اند. یکی از طرح¬های جالب¬توجه این گروه، طرح آنها برای تالار جدید شهر نیواولئانز جدید می¬باشد که در راستای بازسازی شهر نیواورلئانز بعد از ویرانی¬هایی طوفان كاترینا در این شهر، طراحی شده است.

۱- تجزیه و تحلیل معماری، سیمون آنوین، ترجمه آرمین یگانه، انتشارات ستوده.

تالار شهر در جهان
سابقه احداث تالار شهر در دنیا به بیش از یک قرن پیش باز می¬گردد و امروزه در اکثر شهرهای دنیا بنایی با نام تالار شهر وجود دارد که ساختمان بسیاری از آنها از قدمت تاریخی برخوردار است. برای اینکه تصویری کلی از معماری تالار شهر در جهان داشته باشیم، نگاهی داریم به برخی نمونه¬های مطرح تالار شهر در جهان:

تالار شهر شیکاگو، با قدمتی نزدیک به یک قرن، یکی از زیباترین بناهای شهر شیکاگوست که شورای شهر شیکاگو از سال ۱۹۶۷ تاکنون در آن به فعالیت خود ادامه داده است. در این تالار قاب¬های برجسته¬ای از سنگ گرانیت در کنار در ورودی قرار دارد که نمادی از چهار شخصیت برجسته شهر است.

تالار شهر مونترال در سال ۱۸۷۵ با سبک مشهور به Second Empire توسط Henry Maurice Perrault، معمار کانادایی، طراحی شده است. این ساختمان یک بار در اثر آتش سوزی تخریب شده و در سال ۱۹۲۶ مجدداً ساخته شده است.

تالار شهر منچستر که توسط Alfred Waterhouse، معمار انگلیسی، طراحی شده، ساختمانی به سبک گوتیک ویکتورین است که در سال ۱۸۷۷ ساخته شده است. در داخل تالار، نقاشی¬های دیواری Ford Madox Brown، نقاش انگلیسی، تصاویر گویایی از تاریخ شهر منچستر را در معرض دید شهروندان قرار داده¬اند.

تالار شهر پاریس که در زبان فرانسه به Hôtel de Ville مشهور است، در سال ۱۹۲۸ با الهام از معماری رنسانس طراحی شده و در حال حاضر مقر اداری شهرداری و انجمن شهر پاریس است. این مکان علاوه بر کارکرد اداری، محل برگزاری جشن-های بزرگ نیز می¬باشد. در ضمن نقاشی¬های دیواری داخل بنا گویای وقایعی هستند که شهر پاریس در طول تاریخ شاهد آنها بوده است.

تالار شهر دالاس که به شکل یک هرم واژگون توسط آی. ام. پی (I. M. Pei)، معمار چینی ـ آمریکایی، طراحی شده، بخاطر استفاده متفاوت از شکل¬های هندسی در طرح آن مشهور است. در اطراف این تالار میدانی وجود دارد که برای فستیوال¬ها و سایر رویدادها مورد استفاده قرار می¬گیرد.

تالار شهر بوستون که در سال ۱۹۶۸ افتتاح شده، توسط Kallman, McKinnell and Knowles طراحی شده است. طبقه همکف این تالار عمومی¬ترین فضای آن است که به یک پلازای شهری در مقابل تالار باز می¬شود.

تالار شهر لندن که ساختمان آن شبیه یک تخم¬مرغ است، توسط نورمن فاستر طراحی شده و اجرای آن در سال ۲۰۰۰ به پایان رسیده است. این بنا علاوه بر آنکه مجموعه شهرداری و شورای شهر لندن را در خود جای داده است، از عملکردهای مختلف یک مجموعه فرهنگی ـ خدماتی نیز برخوردار می¬باشد. همچنین شهروندان می¬توانند به راحتی وارد این ساختمان شوند و اعضای منتخب خود در شورای شهر و شهرداری را در حال کار ببینند.

فصل ششم
معرفی استان

تاريخچه شهر ابهر
منطقة ابهر و مناطق اطراف ابهرود ( ابهر چاي) , از نخستين زيستگاههاي انساني در ايران است و از پيشينة تاريخي طولاني برخوردار است . در هزارة دوم پيش از ميلاد , درة ابهررود از رونق قابل توجهي برخوردار بوده است درقرن نهم پيش از ميلاد , مادها در اين منطقه اتحاديه اي از قبيله هاي گوناگون را به وجود آوردند که مقر آن در ابهر چاي بوده است .در زمان روي کارآمدن حکومت ايلخانان و انتخاب سلطانيه به عنوان پايتخت , اين منطقه به علت برخوردارشدن از شبکه هاي جاده اي اهميت ارتباطي قابل توجهي به دست آورد .وجه تسميه اين شهر از واژة پهلوي (اوهر) گرفته شده است. اين واژه به معناي محل بستن آب هاست . جايگاه نخستين خانه هاي اين شهر , تپه اي باستاني به نام تپة قلعه است و درکنارة راست ابهر رود جاي دارد. اين محل يکي از نخستين زيستگاههاي انساني منطقة زنجان به شمار مي رود و حداقل از اوايل هزارة چهارم پيش از ميلاد مورد استفاده و محل سکونت جماعت هاي آغازين بوده است .
در آثار البلاد و اخبار العباد آمده است که :
ابهر شهري تابع الجبال از بناهاي شاپور ذوالاکتاف است . گويند زميني که شهر بر سر آن بنا شده چشمه رهايي بوده که از صدها سوراخ و سنبه زمين آب مي جوشد . اين سوراخ ها را با پشم و چرم سد کردند و خانه ها را بر چشمه هاي پشم آلود بنا کردند .منظر شهر از بيرون زيباتر از اندرون است .
شهر ابهر هواي سازگار دارد و آبش بسيار و گوارا ، باغ و باغات و ميوه شهر ابهر شهرت جهاني دارد . از فراورده هاي ميوه وسردرختي ، انگور ، گلابي ، گردکان ممتاز و در انتخاب ميوه جات داراي اکثريتند. نوعي امرود در ابهر هست به اندازه نارنج و همچون نارنج گرد است ، آن را عباسي گويند . عباسي در خوشمزگي ضرب المثلي شده است که [ متداول است ] مي گويند ، از هر جاي مملکت ميوه فروشان به شهر ابهر مي آيند که گلابي عباسي را خريد کنند . باغستاني پيرامون شهر هست بهاء الدين آباد گويند و استفاده از آن براي همه حتي مسافران مجاني است آثار دژي در ابهر هست که گويند پناهگاه ياغيان از دولت بود . در ابهر آبي موجود است که از چشمه اي مي جوشد هر تيغ پولاديني را اعم از شمشير و غيره وسيله آن ، آب دهند . فوق العاده تيز و بادوام مي شود . در پيرامون ابهر به هر طرف نگاه کني ، آسيا ها را مي بيني که وسيله آب مي چرخند. در جايي ديگر مي گويد ابهريان در زيبايي گوي سبقت را از اهل هر شهر ديگري ربوده اند و همه باهم يکدل و متحدند . در مشترک ياقوت حموي آمده است که ابهر شهر بزرگ مشهوري است ميان قزوين و زنجان از ناحيه هاي جبل که گروه بسياري از فقيهان مالکي و شافعي و محدثان از آن برخاسته اند .

وجه تسميه ابهر
در مورد تسميه ابهر در مشترک ياقوت چنين مي خوانيم :
« ايرانيان خودشان آن را « اوهر » تلفظ مي کنند ، درباره اشتقاق آن گفته اند که کلمه مرکب از « آب » و « هر » به معني آسيا است و کلمه ابهر يا اوهر (که لهجه محلي است ) به معني آب آسيا است .»
در لغت نامه دهخدا نيز چنين آمده است که :
« شهر مشهوري ميان قزوين و زنجان و همدان از نواحي جبل و اهل محل ، آن را « آوهر » گويند »
فلسفه وجودي شهر ابهر

از مطالعات تاريخي و باستان شناسي بر مي آيد که نقطه ي اصلي شهر قلعه اي بوده که در دوره ي هخامنشيان پايه گذاري شده است ، ابهر در دوره ساسانيان حصاري عظيم داشته که بر آن چهار دروازه بوده است و از آن پس وقايع تاريخي حاکي از تخريب مکرر به واسطه تهاجم اقوام مختلف است چنانکه در هجوم تيمور گورکاني به کلي از بين رفته است .
از عوامل اصلي انگيزه ي ايجاد شهر ابهر ، عوامل جغرافيايي بوده است .جريان رودخانه ابهر رود که باعث به وجود آمدن سرزمينهاي آبرفتي و حاصلخيز نسبتاً وسيع اطراف آن شده ، عامل رشد کشاوزي مي باشد .

ديگر وجود آب و هواي مساعد جهت ايجاد و رشد کشاورزي ، دامداري بود که از جهت اقتصادي نقش عمده اي براي ساکنين شهر ابهر داشته است .
و سرا انجام وجود قلعه اي قديمي که مانند پادگان نظامي عمل مي کرده و ساخته کيخسرو فرزند سياوش بود و امروزه آثاري از ان به نام قلعه تپه موجود است که بر کنار همين رودخانه ابهر رود ساخته شده بود .

سابقه تاريخي ابهر
منطقه ابهر و مناطق اطراف ابهر رود و از مناطق باستاني ايران به شمار مي رود که داراي سوابق تاريخي طولاني مي باشد با بررسي هاي به دست آمده در اين مناطق ، ثابت شده که دره ي ابهر رود در هزاره ي دوم قبل از ميلاد از رونق بيشتري برخوردار بوده و در حدود قرن نهم پيش از ميلاد مادها اتحاديه اي از قبايل مختلف به وجود آورده بودند که مقر و مرکز آن در ابهر چايي يا کمي جنوبي تر در ناحيه کوهستاني جنوب غربي قزوين بوده است و در حدود سالهاي ۸۲۱ قبل از ميلاد قبايل مختلف مادها که تحت رهبري فردي به نام « هانا سيدوکا » بودند و در محلي به نام « بيت سگبات » واقع در دره ابهر چايي [ابهر رود] جنوب غربي قزوين جمع شدند و در اين محل نبردي بين مادها و آشوريها در گرفت و در حدود قرن هفتم پيش از ميلاد نواحي ابهر رود تا قسمت علياي قزل اوزن و شرق همدان تحت سيطره آشوريها قرار گرفت .

در دوره ساسانيان ناحيه اي واقع بين دو رودخانه ابهر رود و خررود که در حال حاضر مناطقي چون تاکستان ، فارسجين و ضياء آباد را شامل مي شود کاملاً آباد بوده است و منطقه ابهر رود تحت تسلط خاندان مهران يکي از هفت خاندان مهم حکو

متگر ايران قرار داشت . در آن زمان خاندان مهران علاوه بر اين منطقه به مناطق وسيعي تسلط داشتند ، شروين دشبتي ، بهرام چوبين و پيران گنبشت از خاندان مهران مي باشند .
سرزمين ابهر رود بعد از اسلام که هم مرز ديلم بود به علت تمايل سرداران عرب جهت تسلط بر ديلم اهميت خود را حفظ نموده است . به روايت عز الدين علي بن الاثير مولف کامل التواريخ ، فتح ابهر و نواحي آن در سال ۲۲ هـ ق اتفــاق افتاده است و ما در اينجا عيناً به نوشته ي اين مورخ بزرگ استناد مي کنيم :
« لما سيرالمغيره جديداً الي همدان ففتحها سير البراء بن عازب في جيشٍ الي قزوين و أمره أن سير اليها فان فتحا عزالديلم منها و انّما کان مغزا هم قبل دستبي . فسار البراء حتي الي ابهر و هو حصن . فقاتلون ثم طلبوا الامان فامنهم و صالحم » .

« مغيره پس از آن که جرير را براي فتح همدان روانه کرد . براء عازب را با سپاهي براي فتح قزوين فرستاد تا پس از قزوين به جنگ با ديلميان بپردازد و راه او از دستبي بود براء لشگريان خود را به ابهر و قلعه آنجا رساند . محافظين قلعه جنگيدند و چون کارشان به جايي نرسيد ، امان خواستند و او امان داد و مصالحه کرد .»
دياکونوف در مقدمه بررسي تاريخ ماد در ذکر حوضه و درياچه حوض سلطان مي نويسد:

« اين ناحيه در مرکز سفلي بوده و سه رودک در جهت درياچه هاي حوض سلطان و درياي نمک جاري مي باشند از شمال غرب ابهر چاي به دره اي که شهر قزوين در آن است و از غرب قره سوکه از سمت همدان جاري است و از جنوب قم رود که اکنون شهر قم در آن واقع است .»

در نزهه القلوب چنين مي خوانيم : ابهر از اقليم چهارم طوالش از جزاير خالدات فول و عرض از خط استوالوم ، کيخسرو بن سياوش کياني ساخت و در آن جا قلعه ي گلين است داراب بن داراي کياني ساخته و برادرش اسکندر رومي به اتمام رسانيد و بر آن قلعه ، قلعه ي ديگر بهاء الدين حيدر از نسل اتابک نوشتگين شيرگير سلجوقي ساخت و به حيدريه موسوم کرد . دورباروي آن شهر ۵۵۰۰ گام است هواش سرد است و آبش از رودخانه که بر آن شهر موسوم است و از حدود سلطانيه بر مي خيزد و در ولايت قزوين مي ريزد و غله و ميوه ي آن بسيار است و نيک مي باشد اما نانش سخت نيک نبود و پنبه کم آيد از ميوه هايش امرود سجستاني و آلوي بوعلي و گيلاس نيکو است مردم سفيد چهره و شافعي مذهب اند و بر ظاهر آن شهر مزار شيخ ابوبکر بن طاهر طيار ابهري است ولايتش ۲۵ پاره ديه است ، حقوق ديواني آن شهر با ولايتش يک تومان و چهار هزار دينار است .

در بستان السياحه در ذکر ابهر آمده است :
به فتح اول و سکون باء و فتح ها و سکون راء ، قبضه است نيک ، نزديک هفتصد باب خانه در اوست و چند مزرعه مضافات اوست و مشتمل است بر باغات دلنشين و بساتين و بهجت انگيز و نهري وسط آن جاري است و قبر شيخ قطب الدين از مشايخ سلسله شيخ صفي الدين اردبيل قدس سره العزيز در آنجاست ، آن قصبه از اقليم چهارم و هوايش خرم است و مردمش شيعي مذهب و ترک زبان اند .

راه ها و دروازه هاي ابهر
ابهر داراي حصار عظيم در زمان ساسانيان بوده و دو دروازه شرقي و غربي داشته که دروازه شرقي آن جنب قلعه تپه بنام دَرْبُ اَلْمَذوقْ ناميده مي شده و دروازه غربي آن بنام فلاج آباد يا خلج آباد مشهور بوده سيد محمد نوربخش در مشجره سلسله الاولياء خود در صفحات ۳۴ و ۳۸ از اين دودروازه ابهر نام برده است.
کاروانيان عازم شهرهاي قزوين، همدان و ري از دروازه شرقي ابهر عبور مي کردند در ابهر محلاتي بنامهاي دروازه ايشيگي و دَرْمَذَقانْ معروف است.
از راههاي قديم که از جنوب ابهر عبور مي کرده، جاده ابريشي بود که از کشور چين آغاز و پس از طي سمرقند و بخارا – مرو – گرگان – ري قزوين – وارد ابهر مي شده و به سمت زنجان – تبريز – ايروان ادامه داشته. راه

ي نيز از تبريز آغاز و به ابهر مي رسيد و ابهر را از طريق ساوه و قم به اصفهان و بغداد مربوط مي ساخت و در اين منطقه به جاده اصفهان معروف بود. راه ابهر به ري نيز وجود داشت.
موقعیت جغرافیایی استان زنجان
این استان شامل هفت شهرستان به نام های زنجان، ابهر ، طارم ، خدابنده ، خرمدره ، ایجرود ، ماهنشان ، ۱۶شهر، ۱۵ بخش و ۴۶ دهستان می باشد.این منطقه یک واحد نیمه مستقل جغرافیایی است که با وجود رودخانه قزل اوزن ایجاد گردیده است. این واحد جغرافیایی فلات آذربایجان را با شیب ملایمی به دشت قزوین مرتبط می کند.
این منطقه از شمال به بخش های آق کند و هشت جین از شهرستان خلخال، از شمال شرقی به ماسوله، فومن، رشت و شهرستان رودبار زیتون، از شرق به بخش های سیردان، تاکستان، آوج از استان قزوین، از جنوب به کبوتر آهنگ از استان همدان، از جنوب غربی به شهرستان بیجار، از مغرب به تکاب و از شمال غربی به قره آقاج و میانه محدود است و رودخانه قزل اوزن با گردش خود حد طبیعی این شهرستان را تعیین نموده و وسعت آن بالغ بر ۲۱۸۴۸ کیلومتر مربع می باشد. از نظر توپوگرافی استان زنجان منطقه ای است کوهستانی که بصورت فلات مرتفعی خودنمایی می کند و در اثر تجزیه رودخانه جلگه های حاصلخیز مستقلی را تشکیل داده است. ناهمواریهای شهرستان در این مقوله به کوههای زنجان شمالی و کوههای زنجان جنوبی تقسیم گردیده است که از نظر تقسیمات جغرافیایی، رشته کوههای زنجان شمالی ادامه رشته کوههای البرز و کوههای زنجان جنوبی جزئی از رشته کوههای منفرد مرکزی است. جهت کوهها بطور طبیعی از شمال غربی به جنوب شرقی ممتد بوده و دره زنجان رود برزخی را میان رودخانه قزل اوزن سفلی و علیا بوجود آورده و بخشهای قره پشتلو و طارم علیا در منطقه رشته کوههای زنجان شمالی واقع شده است.

از مهمترین ارتفاعات در رشته کوههای زنجان شمالی، قله گلاس به ارتفاع ۲۹۷۴ متر و قله باکلور به ارتفاع ۲۹۶۶ متر در جبهه شمالی رودخانه قزل اوزن قرار گرفته اند، قله دگا به ارتفاع ۲۹۸۶ متر و قله چله خانه در شمال زنجان به ارتفاع ۲۷۷۵ متر از ارتفاعات مهم جبهه جنوبی رود قزل اوزن از رشته کوههای زنجان شمالی است. این رشته کوهها در شمال غربی شهرستان به هم پیوسته و رشته کوههای البرز غربی را تشکیل داده اند.

از مهمترین ارتفاعات زنجان جنوبی، قله قیدار به ارتفا ۲۷۷۵ متر می باشد که دو بخش سجاس رود و سهرورد را تفکیک نموده است. قله خورجهان به ارتفاع ۳۳۱۸ متر و قله علم کندی به ارتفاع ۲۹۰۰ متر و قله سپهسالار به ارتفاع ۳۰۵۲ متر که حد طبیعی استان زنجان با شهرستان همدان و تکاب را تشکیل داده است. قله جهان داغ به ارتفاع ۲۴۸۴ متر و قله رستم به ارتفاع ۲۷۰۰ متر در جنوب زنجان قرار گرفته اند. به طور کلی اختلاف ارتفاع روودخانه قزل اوزن از مبداٌ تا حوضچه سد منجیل تقریباً ۱۰۰۰ متر است.
در منطقه سلطانیه که مرتفع ترین نقطه دشت (زنجان ابهر) می باشد، کوههای زنجان شمالی و زنجان جنوبی در ناحیه ابهر بطرف مغرب از یکدیگر فاصله گرفته، در منتهی الیه غربی استان، جلگه وسیعی را از آبرفت رودخانه تشکیل داده است.

موقعیت جغرافیایی شهرستان ابهر
شهرستان ابهر یکی از هفت شهرستان استان زنجان است که در خاور استان و در ۴۸ درجه و ۳۵ دقیقه تا ۴۹ درجه و ۲۵ دقیقه درازای باختری و ۳۵ درجه و۵۰ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۴۵ دقیقه پهنای شمالی خط استوا قرار گرفته و مساحت آن بیش از ۳۳۶۲ کیلومتر مربع است. این شهرستان در قسمت باختری استان زنجان واقع شده و مرکز آن شهر ابهر است که در ۴۹ درجه و ۱۳ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۸ دقیقه پهنای شمالی و در ارتفاع ۱۵۴۰ متری از سطح دریا واقع شده است. شهرستان ابهر از شمال به شهرستان طارم و قزوین، از شمال باختری به شهرستان زنجان، از باختر به شهرستان ایجرود، از جنوب باختری به شهرستان خدابنده، از جنوب به شهرستان بویین زهرا، از جنوب خاوری به شهرستان تاکستان، از

خاور به شهرستان خرم دره و از شمال خاوری به شهرستان قزوین محدود می شود. براساس سرشماری سراسری سال ۱۳۷۵، این شهرستان ۱۴۸،۴۲۴ نفر جمعیت داشته که از این تعداد ۵۵،۲۶۶ نفر در مرکز شهرستان زندگی می کردند. بر اساس آخرین تقسیمات کشوری سال ۱۳۸۱ شهرستان ابهر، از دو بخش مرکزی و سلطانیه، هشت دهستان به نام های ابهررود، حومه، درهجین، دولت آباد، صایین قلعه، سلطانیه، سنبل آباد و گوزلدره و چهارشهر به نام های ابهر، صایین قلعه، هیدج و سلطانیه تشکیل شده است

موقعیت جغرافیایی شهرستان طارم
شهرستان طارم که با نام آب بر نیز مشهور است از شمال به استان های گیلان و اردبیل، از جنوب به شهرستان ابهر و استان قزوین، از خاور به شهرستان رودبار ( استان گیلان) و دریاچه سد سفیدرود و از باختر به شهرستان زنجان محدود می شود. این شهرستان از نظر جغرافیایی در ۴۸ درجه و ۳۰ دقیقه تا ۴۹ درجه و ۱۵ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۴۱ دقیقه تا ۳۷ درجه و ۱۲ دقیقه پهنای شمالی قرار گرفته است . مرکز شهرستان نیز از نظر جغرافیایی در ۴۸ درجه و ۵۸ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۵۵ دقیقه پهنای شمالی و ارتفاع ۶۵۰ متری از سطح دریا واقع شده است. شهرستان طارم در شمال خاوری استان زنجان واقع شده و مرکز آن آب بر نام دارد و این نام به این دلیل که شهر در بریدگی رودخانه قزل اوزن واقع شده است به این منطقه اطلاق شده است. بر اساس سرشماری سراسری سال ۱۳۷۵ جمعیت شهرستان طارم ۴۳،۴۶۰ نفر برآورد شده که از این تعداد ۴۳۳۸ نفر در شهر آب بر ساکن بوده اند.

موقعیت جغرافیایی شهرستان خدابنده
شهرستان خدابنده یکی از شهرستان های جنوب استان زنجان است که از شمال به شهرستان های ایجرود و ابهر، ازخاور و شمال خاوری به شهرستان ابهر، از جنوب خاوری به شهرستان بویین زهرا (استان قزوین)، از جنوب به استان همدان و از باختر به شهرستان بیجار(استان کردستان) محدود می شود. این شهرستان در ۴۷ درجه و ۵۱ دقیقه تا ۴۸ درجه و ۵۷ دقیقه درازای خاوری و ۳۵ درجه و ۳۵ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۲۵ دقیقه پهنای شمالی واقع شده و مرکز آن از نظر جغرافیایی در ۴۸ درجه و ۳۵ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۷ دقیقه پهنای شمالی و ارتفاع ۲۰۵۰ متری از سطح دریا واقع شده است. به طورکلی منطقه خدابنده یک ناحیه کوهستانی است که از ارتفاعات و قله های متعددی برخوردار می باشد. در سرشماری سراسری سال ۱۳۷۵ جمعیت شهرستان خدابنده ۱۶۳،۰۶۷ نفر برآورد شده که از این تعداد ۷۰،۹۱۸ نفر در شهر قیدار(مرکز شهرستان) زندگی می کرده اند
موقعیت جغرافیایی شهرستان خرمدره

شهرستان خرمدره با مرکزیت شهر خرمدره یکی از شهرستان های استان زنجان است که در خاور استان زنجان قرار گرفته است. این شهرستان از نظر جغرافیایی در ۴۸ درجه و ۵۵ دقیقه تا ۴۹ درجه و ۱۷ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۱۰ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۲۵ دقیقه پهنای شمالی واقع شده و مرکز آن نیز در موقعیت ۴۹ درجه و ۱۱ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۱۲ دقیقه پهنای شمالی در جلگه‌ ای میان دو رشته کوه قرار گرفته و ارتفاع متوسط آن از سطح دریا ۱۵۷۰ متر است. شهر خرمدره در کرانه ابهر رود واقع شده و شاخه ای از

این رود از میان شهر عبور می کند. این شاخه در آبادانی باغ ها و مزارع سرسبز این منطقه نقش اساسی دارد. این شهرستان که به شکل قطره ای در دل شهرستان ابهر قرار گرفته است، از شمال به استان قزوین و از جنوب، خاور و باختر به شهرستان ابهر محدود می شود. خرمدره تا چندی پیش از لحاظ تقسیمات سیاسی یکی از شهرهای شهرستان ابهر بود که محدوده اطراف شهر و روستاهای گرداگرد آن را شامل می شده است ولی در تقسیمات کشوری سال ۱۳۷۷ با عنوان یک شهرستان مستقل به مرکزیت شهر خرمدره شناخته

شد. بر اساس آخرین آمار جمعیتی سال ۱۳۷۵ جمعیت این شهرستان ۵۱،۶۸۱ نفر برآورد شده که ۳۹٫۰۹۴ نفر از این جمعیت در شهر خرمدره ساکن بوده اند. شهرستان خرمدره از لحاظ وسعت کوچک ترین شهرستان استان بوده و به لحاظ تراکم نسبی جمعیت در سطح استان رتبه اول را دارا است. همچنین این شهرستان با ۶/۷۵ درصد بالاترین میزان شهرنشینی در استان زنجان را دارا می باشد. شهرستان خرمدره بر اساس تقسیمات کشوری آبان ماه ۱۳۸۱، از یک بخش مرکزی، ۲ دهستان به نام های الوند و خرمدره و یک شهر به نام خرم دره تشکیل شده است.

موقعیت جغرافیایی شهرستان ایجرود
شهرستان ایجرود یکی از شهرستان های استان زنجان است که در باختر منطقه واقع شده و از شمال به شهرستان زنجان از جنوب به شهرستان خدابنده، از شمال خاوری به سلطانیه در ابهر، از شمال باختری به شهرستان ماه نشان و از باختر به شهرستان بیجار (استان کردستان) محدود می شود. شهرستان ایجرود در ۴۷ درجه و ۴۹ دقیقه تا ۴۸ درجه و ۳۵ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۵ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۳۴ دقیقه پهنای شمالی واقع شده است. شهر زرین آباد مرکز این شهرستان نیز در ۴۸ درجه و ۱۷ دقیقه درازای جغرافیایی و ۳۶ درجه و ۲۵ دقیقه پهنای جغرافیایی و ارتفاع ۱۷۴۰ متری سطح دریا واقع شده است.

موقعیت جغرافیایی شهرستان ماهنشان
شهرستان ماهنشان از شمال به شهرستان زنجان، از شمال باختری به شهرستان چاراویماق (استان آذربایجان شرقی)، از باختر به شهرستان تکاب (استان آذربایجان غربی)، از خاور به شهرستان زنجان، از جنوب خاوری به شهرستان ایجرود و از جنوب به شهرستان بیجار (استان کردستان) محدود می شود. این شهرستان در ۴۷ درجه و ۱۰ دقیقه تا ۴۷ درجه و ۵۹ دقیقه درازای خاوری و ۳۶ درجه و ۲۱ دقیقه تا ۳۶ درجه و ۵۹ دقیقه پهنای شمالی واقع شده است. مرکز این شهرستان نیز در۴۷ درجه و ۴۰ دقیقه درازای خاوری و۳۶ درجه و ۴۵

دقیقه و ارتفاع ۱۳۰۰ متری از سطح دریا واقع شده است. شهرستان ماهنشان در سال ۱۳۷۹ و با اجرای قانون جدید تقسیمات کشوری در استان زنجان تشکیل شده است. قبل از این تاریخ محدوده ماه نشان با عنوان بخش ماه نشان تابع شهرستان زنجان بوده است. این شهرستان در بخش باختری استان زنجان قرار گرفته و با استان‌های آذربایجان باختری، کردستان و آذربایجان خاوری هم جوار است . براساس سرشماری سراسری سال ۱۳۷۵ جمعیت این شهرستان (که جزو شهرستان زنجان محسوب می شد) ۶۷،۳۷۸ نفر برآورد شده است. مراکز جمعیتی این شهرستان را شهرهای ماهنشان و دندی تشکیل می دهند. میزان تقریبی شهرنشینی در این شهرستان معادل ۱/۸ درصد برآورد شده است