تصویر سازی گرافیکی

پيدايش تصويرسازي گرافيكي در غرب:
پايه ريزي طراحي گرافيكي در دهه ۱۹۲۰ به وسيله لاسلو ماهولي ناگي و يان تاشي كولد انجام گرفت .
آنها در كتابي به نام تايپوگرافي جديد استانداردهاي جديدي رادرجهت ستايش سازه هاي ماشيني درتصاوير فتوگرافيك طرح ريزي كردند .وازاين پس شاخه اي به نام طراحي محض از تصويرگري

داستاني جدا شد وگسترش يافت.
توسعه دوربين عكاسي به عنوان يك ابزار ثبت در اواخر قرن نوزدهم ميلادي بسياري از هنرمندان را از مسئوليّت واقعه نگاري رهايي بخشيد ،دوربين جزئيات محيط بيروني را ثبت ميكرد واز اين طريق هنرمندان را به جستجوي ذهن وگستره هاي نهان مجاز كرد ابتدا به وسيله نهضت امپرسيونيسم (اصالت دريافت حسي ) وسپس اكسپرسيونيسم (اصالت بيان) هنرمندان آن قرن از سخت گيريهاي رئاليسم (واقع گرايي )آكادميك رهايي يافتند وپوسته هاي حفاظتي رااز احساسات خود به كناري افكندند.

سپس در اوايل قرن بيستم به وسيله كوبيست ها فهم جديدي از روابط فضايي وزماني و گسترش تكنيكي در هنرهاي تجسمي پاگرفت ورفته رفته به واسطه وسايل جديد ارتباطات نظير راديو تصاوير متحرك ونهايتاً تلوزيون خصيصه هاي بصري جديد در حوزه تبليغات براي فروش كالاهـا
وتجارت شكل گرفت .در اواسط قرن نوزدهم تصويرسازي فقط به منظور اهداف روزنامه نگاري به كارگرفته شد اما از دهه ۱۸۷۰ به بعد طراحي تصويرسازانه به شكل جديدي كه همانا تركيبي از تايپ ورسّامي بود به وسيله ژولس شره در پوسترهاي تبليغاتي تغيير يافت .حروف نگاري او در هماهنگي با تصاوير سحر انگيز ورنگارنگ ومملو از تأثرات حسي (امپرسيون) طراحي ميشدند .

پوسترهاي او پيشاهنگ نهضت جديدي به نام آرت نووه(هنر جديد) شد كه توسط فرم هاي اندام وار (ارگانيك) زاده شده واز ماشين براي دنياي جديد مصرف تعريف ميشد . سپس اين سبك گرافيكي توسط افراد ديگري چون تولوز لوترك و آلفونز موكا پي گيري شد ودر دهه اول قرن بيستم طراحي تصويرسازانه با سبك جديدي كه پوسترهاي (شي واره) ناميده ميشد. ابتدا در آلمان وسپس در انگلستان وفرانسه وايتاليا ادامه يافت.

اين سبك ابتدا توسط (لوسيان برنارد) هنرمند آلماني با طرد عناصر غير ضروري تصويري ونوشتاري به نفع صورت پردازي از يك شي يا موضوع تبليغي شكل گرفت .چنين پوسترهايي معمولاً فقط با علامت تجاري كالا به جاي متن ارائه ميشدند. آن پوسترها كه از لحاظ زيبايي شناختي گيرا وبه لحاظ تجاري موفق بوده اند وحدت عميقي از رسّامي وطراحي را به نمايش ميگذارند. پوسترهاي برنارد براي كمپاني پريستر مچ مصاديقي بودند براي قدرت تصوير ونوشتار طراحي شده در يك مجموعه موزون.

در طي ساليان نخستين قرن بيستم تصويرسازي وعكس باوزن وارزشي يكسان البته در ارتباط با متن نياز وبودجه اي خاص استفاده ميشدند. عكس بهترين وسيله براي نشان دادن واقعيت بود در حالي كه تصويرسازي براي افسانه پردازي وقهرمان پردازي از يك كالا يا يك ايده مناسب تر بود وچنين چيزي يك استراتژي (روش راهبردي دراز مدت)معمول براي فروش بود خصوصاً در ايالات متحده كه رقابت براي كالاهاي بيشتر سرعت بيشتري نسبت به اروپا داشت اين روش تا نيمه اول قرن بيستم ادامه داشت.

ما بين دو جنگ جهاني واقع گرايي در هنرهاي زيبا و كاربردي آمريكا بالا ترين مرتبه را داشت. در حاليكه اروپاييان به سمت تصاوير انتزاعي و ماشين واره پيش ميرفتند.حتي در اروپا دو رويكرد به صورت موازي (گهگاه ادغام شده)ظاهر شد يكي خالص وديگري دكو راتيو.ساده كردن فـــرم در
بعضي از هنرهاي كاربردي معمول گشت كه تحت تاثير جنبشهاي ايدئولوژيك و مكتبهاي هنر مدرن قرار داشتند . چنين امري مشتمل بر بكارگيري كولاژهاي تصويري و تجزيه فرمهاي نوشتاري به عنوان عناصر طراحي كه همانا سمبل عصر ماشين بودند مي باشند.رويكردي كه هم فتوريست هاي ايتاليايي وهم دستيل هاي هلندي و سازه گراهاي روسي و اروپاي شرقي و هم چنين باهاواس آلماني را در بر ميگرفت .

اين گروهها بعداً ملاكهاي خلوص هنري را به نحوي توسعه دادند كه بر اساس آنها سا ختن تصاوير فقط به عكاسي محدود ميباشد و همچنين عناصر نوشتاري كه موجود بودند .تصويرسازيهاي (ال ليستيزكي)براي كتاب اشعار انقلاب (ولاديمرماياكوفسكي)با عنوان (براي صدا)مثال بسيار خوبي است براي يك تصوير سازي غير تزييني كه در آن سمبلهاي گرافيكي هم براي براي همراهي با متن و هم به لحاظ زيبايي شناسي طراحي استفاده شده است .به عنوان يك شيوه متفاوت و تجاري در مقابل رويكرد مدرن ،طراحان ،يك نوع شيوه گرايي استيليزه (سبكي)را در آثار متنوعي به كار گرفتند كه در آن موقع با عنوان (هنر مدرن يا مدرنستيك)يا عامه آن به عنوان

(آرت دكو) ناميده ميشد. آن يك تركيبي بود از بعضي مشخصه هاي مدرن شامل الگوهاي هندسي،زيگوراتهاي مصري واجزاي ارگانيك(اندام وار )كه با مجموعه اي از تزئينات دكراتيو قرن نوزدهم كه به روز درآمده بود تركيب شده بودند در حاليكه عكاسي را مدرنيستها ترجيح ميدادند چرا كه در آن مدلسازيهاي ظريف گرافيكي كه معرفه طراح مدرن بود وجود داشت.در حاليكه طراحي كاربردي در افراط مشخصه رويكرد مدرن بود ،تزئينات ظريف،سبك دكو را در بزرگ شهرها ،تعيّن ميبخشيد كه به اين منظور تصوير سازي در سطح وسيعي استفاده ميشد در اواخر دهه ۲۰ واويل دهه۳۰ يك نوع آميزه ويژهاي از مدرن ومدرنه توسط پوستر سازان فرانسوي به نامهاي

(اي-ام كاساندر) (ژان كارلو) (چارلزلوپو) و ديگران ظهور كرد .تبليغات آنها به طور مشخص،طراحي تصوير سلزانه آن روزگار را به خوبي مجسم مي ساخت كه در خلال آنها شيوه هاي متعددي براي تركيب تايپ وگرافيك و تصاوير نقاشانه به چشم ميخورد .
تصوير سازي غالباً بد فهميده شده است چرا كه از روشهاي مختلف به اجرا در آمده و براي اهداف متنوعي نيز به كار گرفته شده است. سنتي ترين تعريف آن مي گويد :تصوير سازي يــــك

قصه ميگويد . بعضي از تصويرسازي ها ممكن است يك داستان كامل را بازگو كند مثل داستانهاي گرافيكي (كميك استريپ) وكتابهاي تصويرسازي شده كودكان، امادر بيشتر موارد تصويرسازي براساس يك قطعه ازيك داستان يا متن گرفته ميشوند كه در چنين موردي تصويرسازي يك علامت تصويري است . تصويرسازان كتاب ذهن خوانندگان را با فراهم كردن پرتره هايي از شخصيّت ها و صحنه ها برمي انگيزانند .

تصويرسازي بايد از روش سازي كه در آن يك صفحه تايپي با دكوراسيون دادن پر زرق وبرق مي شود تميز داده شود. تصوير سازيهاي دكوراتيو داستاني نيستند اگر چه به خواننده كمك ميكند كه داستان را تعقيب كنند.

در طي چندين دهه كتابهاي تصويرسازي شده با يك سري ترجمان معادل متن بودند مثل(جزيره گنج-ان ،سي ، ويت) يا تفسيرهاي تجملي بودند مثل(آليس در سرزمين عجايب-سرجان تنيل)يا بياني مجرد وانتزاعي بوده اند مثل (براي صدا –ال ليستيزكي).

تصوير سازي در آلمان
در قرن پازدهم ، بوكاچيوماستر تصاويري براي كتاب هاي متعدد بوجود آورد كه معرف خصوصيت توصيفي آثار اين دوره هستند .
در همين دوره روويخ (Revwich )تصاوير خلاصه اي از شهرها و مردم براي يك كتاب و تصاوير خنده آوري نيز كه توصيفي دقيق از متن بود براي كتابي ديگر بوجود آورد . از تصويرسازان قرن شانزدهم بايد ازهانس هلباينH.Holbein نام برد كه كارهايش بيش از آثار ديگران معرف شيوه نوزايي (رنسانس) بود . حواشي و الفباهاي تاريخي او مشهورند.

همچنين بايد از عنوان نامه ها و تصاويري نام برد كه لوكاس كراناخ براي انجيل و اعلاميه هاي مارتين لوتر طراحي كرده بود و در وي تنبرگ به چاپ رسيد. آلبرشت دورر نقاش نيز اگر چه آثار اندكي در زمينه تصوير سازي دارد، ولي تأثير عميقي در تحول تصوير سازي گذاشت. كي از ويژگي هاي تصوير سازي قرن هيجدهم آلمان، چاپ هاي فراوان مصور رنگي از گياهان و جانوران بود. او سرA.F.oeser از طراحان بزرگ اين دوره به شمار مي رود. تكنيك تصوير سازي فرانسوي بر آثار هنرمنداني كه فردريك كبير و ديگر فرمانروايان به آلمان آوردند غالب بود. ولي آثار بزرگترين تصوير ساز آلماني اين دوره چودويسگي(D.N.Chodowiecki) از اين تأثيرات كاملاً بر كنار بود. آثار رآليستي او تصوير دقيقي از زندگي بورژوازي آن زمان آلمان را نشان مي دهند.

بزرگترين تصوير سازي آلماني در قرن نوزدهم منزل (A.Menzel) است كه آثارش كاملاً نوگرا، واقع گرا و احساس بر انگيز مي باشد. شهرت او بيشتر به خاطر مصور كردن زندگي نامه ها و آثار فردريك كبير است

 

از اواخر قرن نوزدهم، نفوذ حروف نگاري قرن شانزدهم آلمان منجر به احياي كاربرد حروف چاپي شواباخر در آلمان گرديد. از جمله تصوير سازان بر جسته عبارتند از : يوزف ساتلر، ماكس كلينگر، ماكس اسله وگت و ماكس ليبرمان.

در ابتداي قرن بيستم؛ برگزاري جشن هاي بزرگداشت گوتنبرگ انگيزه جديدي براي تحول تصوير سازي شد. در سال ۱۹۰۷، كارل لرنست پوشل همراه با او. تيه مان يك بنگاه انتشاراتي بنيان نهاد كه همكاري بهترين تصوير سازان زمان را جلب كرد.

تصوير سازي در ايتاليا
تصوير سازي در ايتاليا توانست با تأثير از هنر رنسانس از خامدستي هاي اوليه رهايي يابد. اولين كتاب مصور در ايتاليا زير تأثير تصوير سازي آلمان در سال ۱۴۶۷به چاپ رسيد. زيباترين نمونه هاي تصوير سازي اوليه ايتاليا در كتاب هاي دهه آخر قرن پانزدهم در فلورانس و ونيز وجود دارد. چندي بعد بود كه حكاكي روي چوب در بسياري از اعلانيه(تراكت)هاي مردم پسند سبك منسجمي يافت.

 

از اواسط قرن شانزدهم سبك نوتري پديد آمد كه بهترين نمونه آن در آثار جيوليتودوفراري وجود دارد. در اين قرن رم مركز مهم گراوور روي مس در ايتاليا بود. از تصوير سازان اين دوره ن.بتيريزت و دوپراك بودند.
حكاكان بزرگ قرن هفدهم ايتاليا تمپستا و ويلامنا بودند. حكاكي روي چوب كوريولانو نمونه اي از تصوير سازي علمي را ارائه مي دهد. در قرن هيجدهم، پيازتا تصوير ساز بزرگ ايتاليايي تصاويري براي كتاب هاي ادبي كشيد.

تصوير سازي قرن نوزدهم ايتاليا كيفيتي متوسط داشت و نقاشان و حكاكان برجسته توجه اندكي به اين هنر داشتند. از اواخر جنگ جهاني دوم در ايتاليا دوباره توجه به كتاب ههاي مصور زنده شد تصوير سازاني چون دپي سيس و كارا و كامپيگي پديد آمدند كه بيشتر، كتاب هاي ادبي را مصور مي كردند. در سال ۱۹۶۴ مونوادوري كتاب سانتوريو اثر فالكنز، و اينالودي در سال ۱۹۵۰ كتاب شعر پابلو نرودا را مصور كردند.

تصوير سازي در هلند
از جمله كساني كه در تحول تصوير سازي هلند نقش بسزايي داشتند اينان بودند: لوكاس وان لي دن، ج.شوارت (J.Swart) (هردو انجيل هلندي را در سال ۱۵۲۸ مصور كردند)، يان كورنليس، وان آلست و دو ياسه، در نيمه اول قرن هفدهم، تصوير سازي هلند از خدمات هنرمند بزرگ اواخر اين قرن دوهوگ de.Hooghe بود كه به كشيدن كاريكاتور سياسي نيز مي پرداخت. او تصاويري براي كتاب شعر لافونتن تهيه كرد. رامبرانه نقاش بزرگ هلندي در ضمن تجربياتي وسيعي در زمينه حكاكاي واچينگ داشت تصوير ساز بزرگ قرن نوزدهم هلند ت. وان هوي تما بود كه به خاطر تهيه تصاوير براي كتاب هاي كودكان شهرت داشت. از تصوير سازان قرن بيستم هلند مي توان از روزندال، يان بونس، تات كمپزر، كويپرز نام برد.

تصوير سازي در فرانسه
در فرانسه، شباهت تصوير سازي اوليه به مينياتور شايان توجه است. نفوذ شيوه تصوير سازي دوره نوزايي فرانسه كه بر پايه سنت گوتيك قرار داشت، در آثا رتصوير سازاني چون توري (G.Tory) ديده مي شود. طراحي نوگراتر برنارد سالومون بود كه آثار پر كاري از نقوش پيرامون حروف از خود به جاي گذاشته است. تصوير ساز ديگر فين (O.Fine) رياضي دان بود كه الفباها و حواشي ظريف او خيلي موفق بودند. بهترين تصوير سازي كه بروش گراوور روي مس بكار مي برد. دووت (J.Duent) بود.
شوفار (P.P.Choffard) بزرگترين حروف نگار (تايپوگرافيست) فرانسوي بود. فراگونار(H.Fragonard) از هنرمندان بزرگ تزيين پيرامون حروف به شمار مي رفت. شيوه اين نوع تزيين خيلي شبيه نقاشي بود. در نيمه دوم قرن هفدهم، همكاري نزديك تصوير سازان حرفه اي و حكاكان چيره دست، هنر كتاب آرايي را در فرانسه قرن هيجدهم به كمال زيبايي رساند. موضوعات دلخواه اين تصوير سازان، داستان ها و شعرهاي بلند، قصه ها و سالنامه ها بود.