كسي كه يك مقداري آشنا باشد به منطق قرآن، مي بيند كه اين قرآن است كه وادار كرد پيغمبر اسلام را به اينكه با اين سرمايه دارها دائماً در جنگ باشد و با اين كساني كه در حجاز و در طائف و در مكه و اينها، سرمايه دار بودند و صاحب قدرت و اشخاص قلدري كه قدرتمند بودند، قرآن بود كه پيغمبر اكرم را وادار كرد به اينكه با اين مردمي كه با مليت مردم، با منافع توده هاي مردم مخالف هستند و استثمار مي كنند اينها را، با اينها بايد جنگ بكنيد و تاديبي حاصل بشود.

جنگهايي كه پيغمبر در زمان حياتشان فرموده اند (بعد از اينكه آن وقتي كه اسباب جنگ فراهم شد برايشان) اين جنگها هميشه با زورمندها بوده است، با آنها مثل ابوسفيان و امثال آنها كه قدرتمندها بودند و اينها منافع ملتها را، ملت خودشان را مي‌خواستند براي خودشان چيز بكنند و ظلم و ستمكاري و اينها، بي عدالتي رايج بوده است و جنگهايي كه واقع شده، بين مستضعفين بوده و مردم طبقه سه (فقرا) با اين زورمندها و آنهايي كه مي خواستند حق فقرا را اصولاً خدامحوري و دين گرايي پايه اصلي انديشه ايشان بوده و همواره بر دفاع از حريم ارزشهاي اسلام و قرآن تاكيد كرده‌اند و حتي جنگها را به منظور توسعه اسلام در عالم بيان داشته اند، در دوران دفاع مقدس مي فرمايند:
«جنگ ما جنگ عقيده است و جغرافيا و مرز نمي شناسد»

اين به ان مفهوم است كه مبناي تفكر مبارزاتي امام (ره) ديانت است كه در همه زمينه ها بر فهم فقهي تكيه دارد و هدف آن پياده كردن اسلام و تربيت انسان سالم در جوامع است.
ترسيم چنين افق وسيعي از حوزه دفاعي حضرت امام (ره) تحقيقي است جامع كه از بضاعت اين مقدمه خارج است ولي با اندك دقتي بعد جهاني و هميشگي امر دفاع را در انديشه هاي والاي معظم له مي توان ديد:

دفاع از اسلام و مسلمين، دفاع از محرومين و مستضعفين، دفاع از حزب الله، دفاع از نهضت و كشور اسلامي، دفاع از جان، مال و آبرو و دفاع از عزت و استقلال سياسي و…
اين الگوگيري دفاعي دقيقاً منطبق بر قرآن و سيره پيامبر (ص) است. ايشان با دقت سيره پيامبر (ص) و ائمه (س) را مورد بررسي قرار داده، درسهاي لازم را از آن گرفته و به ديگران آموخته اند.

آشنايي حضرت امام (ره) با سيره نبوي پيامبر (ص) در حقيقت يافتن الگو و سرمشق زندگي براي دستيابي به حيات طيبه الهي است. سيره حضرت در نحوه ارتباط با خداوند، دوستان، دشمنان، منافقان، حكومت و هبري، تبليغات، سياست خارجي، جنگ و صلح، اسيران جنگي، آموزش و سازماندهي و… تمامي آموزنده است، چنانكه در بياني فرموده اند:
«اگر يك ملتي بخواهد مقاومت كند براي يك هدف حقي، بايد از تاريخ استفاده كند. از تاريخ اسلام استفاده كند ببيند كه در تاريخ اسلام چه گذشته، و اينكه گذشته سرمشق است براي ما»، «ولكم في رسول الله اسوه حسنه» پيغمبر بزرگ اسلام، همه چيزش را فداي اسلام كرد، تا پرچم توحيد را به اهتراز در آورد.»

اين پير فرزانه همواره در طول حيات مبارزاتي و انقلابي خود سعي داشتند سيره پيامبر اسلام (ص) و ائمه معصومين (س) را به دور از هرگونه خرافه و انديشه واهي ارائه دهند و دنباله روي آنان قرار گيرند:
«با خداي خويش عهد نموده ايم كه دنباله روي امام خود سيدالشهدا (ع) باشيم» جنگهاي اسلام مقصدي جز تربيت انسانها و جاري كردن احكام خداوند و ممانعت از ظلم ستمگران نداشته است. و مكتب اسلام هم استفاده از جنگ را تا مرز ضرورت، محدود ساخته و آن را به عنوان آخرين وسيله براي جلوگيري از تجاوز و طغيان و تاديب مفسدان و ظالمان پذيرفته است.

مفسداني كه براساس اميال شيطاني خود هميشه در صدد پايمال كردن حقوق مادي و معنوي انسانها بوده و هيچ گاه جوامع بشري از وجود چنين افرادي خالي نبوده است، و با توجه به اينكه اسلام شريعتي صريح و گويا براي مشكلات انسانها، و صاحب روشهايي قاطع و قابل اجرا است؛ در اوج عطوفت و مهرباني، در برابر ستمكاران و جباران شدت عمل دارد به اين علت دستوراتي قاطع به پيروانش صادر نموده و خواهان مبارزه تا رفع فتنه در عالم شده است، و امام راحل با آگاهي كامل در تمامي مراحل مبارزاتشان از اين فكر بهره جسته‌اند:
«هيهات كه خميني؛ در برابر تجاوز ديوسيرتان و مشركان و كافران به حريم قرآن كريم و عترت رسول خدا و امت محمد- صلي الله عليه و آله وسلم- و پيروان ابراهيم حنيف ساكت و آرام بماند و يا نظاره‌گر صحنه هاي ذلت و حقارت مسلمانان باشد.

من خون و جان ناقابل خويش را براي اداي واجب حق و فريضه دفاع از مسلمانان آماده نموده ام و در انتظار فوز عظيم شهادتم. قدرتها و ابر قدرتها و نوكران آنان مطمئن باشند كه اگر خميني يكه و تنها هم بماند به راه خود كه راه مبارزه با كفر و ظلم و شرك و بت پرستي است ادامه مي دهد و به ياري خدا در كنار بسيجيان جهان اسلام، اين پا برهنه هاي مغضوب ديكتاتورها، خواب راحت را از…
بخورند و لسان قرآن در آياتي كه در باب جنگ، جنگ با اين مشركين كه در آن وقت داراي قدرت بودند، آياتي كه وارد شده است يكي و دو تا نيست، بسيار آيات در باب جنگ است و در جدال با اينها و در تمام قرآن اگر پيدا بكنيد يك آيه اي كه مردم را بگويد با اينها ملايمت بكنيد و برويد توي خانه تان بخوابيد تا اينها هر كاري كه بخواهند بكنند، بكنند، اگر اين جور پيدا شد، آن وقت حق دارد كسي بگويد كه اين قرآن آمده است و دين آمده است و افيون است.

اين ديني كه همه تحركها به واسطه دين است، قرآني كه آيات غتالش آنطور روشن است، آيات تحركش آنطور روشن است اسمش را مي گذارند افيون يعني مي خواهد مردم بيچاره را بخاباند تا قدرتمندها بخورند. قرآني كه به جنگ قدرتمندها آمده است، اينها مي گويند قدرتمندها درست كرده اند كه بيچاره ها بخوابند!! آن نبي اكرم و ساير كساني كه اسلامي هستند. جنگهايش با همين قدرتمندها بوده است.

قرآن پر است از اين آياتي كه اين آيات مردم را وادار كرده است و پيغمبر را مامور كرده است كه جنگ كنند با كساني كه متعددي هستند، با ظالمها جنگ بكنند.
 
جنگهاي حق طلبانه

رواج اسلام

پيغمبر اكرم (ص) (اصلاً من تاريخ درست نمي دانم اما اينهايي كه به گوشم مانده) بعد از اينكه فتح حنين را كردند، دو مطلب كه آموزنده است براي اشخاصي كه بخواهند چيز بفهمند، دو كار ايشان كردند از قراري كه در تاريخ است، يكي اينكه يكي از سران اين كفار فرار كرد و رفت به جده كه توي كشتي بنشيند و فرار كند، پيغمبر اكرم جبه مباركشان را (به حسب اين نقل) دادند به كسي كه ببر به او بده، من از او گذشتم، بياورش.

اين ابوسفيان كه تا آخر عمرش هم اسلام نياورد همين صورت بود، آن اولادش هم، همين طور آن ابوسفيان با اينهمه چيز و آن كفار قريش با آنهمه كذا، غنايم را وقتي كه آوردند، غنايم جنگ حنين را وقتي كه آوردند، حضرت به اينها داد، صد شتر به اين صد شتر به اين سيصد شتر به آن، چقدر شتر به اينها داد با اينكه- خوب- حضرت كه مي دانست اينها كافرند، حضرت كه مي دانست اينها مشركند، مقدسين ايستادند كه آقا آخر ما چكاره ايم، حضرت فرمود كه اينها شتر بردند، من همراه شما هستم، شما ميل نداريد رسول الله با جاي شتر همراه شما بيايد؟ شما ببينيد چه بزرگي بود، چه آدم بزرگي بوده است اين مرد، با قطع نظر از باب نبوت، مغز، چه مغز عالي است، از آن طرف كفار قريش را آنطور استمالت مي كند كه اينها لااقل اگر در باطن خبيث هستند ظاهرشان، ظاهر مسلم باشد، بيايند بچسبند به اسلام، از اين طرف هم آنهايي كه اشكال مي كنند، به آنطور نرم و خوب قشنگ جواب مي‌دهد و قانعشان مي كند.

جنگهاي اسلام را ببينيد كه با چه اشخاصي، با چه قشرهايي بوده است، براي منفعت بوده؟ وقتي هم، آن وقتي هم كه در جنگ حنين بود كه يا يكي ديگر از جنگها، وقتي هم كه غلبه كردند، هرچه بود حضرت رسول دادند به خود همان مشركين، اصلاً ماديت مطرح نيست در اسلام.
انبيا كه جنگ مي كردند با مخالين توحيد، مقصدشان اين نبود كه جنگ بكنند و طرف را از بين ببرند، مقصد اصلي اين بود كه توحيد را در عالم منتشر كنند، دين حق را در عالم منتشر كنند. آنها مانع بودند، اينها مي ديدند كه مانع را بايد برداشت و به مقصد رسيد.

رسول اكرم- صلي الله عليه و آله و سلم- مقصدشان اين نبود كه مشركين مكه را از بين ببرند و يا مشكرين جزيره العرب را از بين ببرند، مقصد اين بود كه دين اسلام را منتشر كنند و حكومت، حكومت قرآن باشد، حكومت اسلام باشد. آنها چون مانع بودند از اينكه اين حكومت اسلامي تحقق پيدا بكند منتهي به جنگ مي شد و معارضه، آنها معارضه مي كردند با حكومت اسلامي، اينها مقابله مي كردند. جنگها، جنگهاي زيادي كه پيغمبر اكرم صلي الله عليه و آله و سلم فرموده است. همه براي اين معنا بوده است كه موانع را از سر اين مقصد الهي، مقصد اعلي كه دارند و آن تحكيم حكومت اسلامي، حكومت الله، حكومت قرآن، همه براي اين بود. به طوري كه اگر چنانچه معارض با اين نبودند معلوم نبود كه جنگ پيش بيايد.

پيغمبر اسلام براي اسلام خيلي زحمت كشيده، تمام عمرش در زحمت بوده، تمام عمرش آن وقتي كه در مكه بود زحمتش يك طور بود با آن رنجي و تعبي كه بود و مدتها در حبس، يعني بيرون بود و نمي توانست اصلاً خودش را نشان بدهد. آن وقت هم كه مدينه آمدند اين جنگهاي زيادي كه با مشركين واقع شد و با خائنها و با گردن كلفتها و با ثروتمندها تا اينها را بخواهند خاضع كنند براي اسلام. بسته بودند چند نفر را داشتند مي آوردند، اسير كرده بودند، فرمود ببين ما با زنجير اينها را بهشت مي بريم، جنگهايشان براي اين بود كه مردم را آدم كنند، نه اين بود كه مملكت بگيرند.

سيدالشهدا در همان ظهر عاشورا كه جنگ بود و آن جنگ بزرگ بود و همه در معرض خطر بودند وقتي يكي از اصحاب گفت كه ظهر شده است فرمود كه ياد من آورديد نماز را و خدا تو را از نمازگزاران حساب كند و ايستاد در همان جا نماز خواند. نگفت كه ما مي خواهيم جنگ بكنيم، خير، جنگ را براي نماز كردند.
اميرالمومنين وقتي كه يك مساله اي يك چيزي از او پرسيدند در همان بحبوحه جنگ ايستاد و جواب داد گفت كه حالا… من شمشير براي اين مي زنم. جنگ در اسلام يك چيزي نيست كه خودش يك مطلبي باشد، يك چيزي باشد كه طرحي باشد. جنگ براي اين است كه آن زباله هايي كه هستند، آنهايي كه مانع از پياده شدن اسلام هستند، آنهايي كه مانع از ترقي مسلمين هستند، آنهنا را از بين راه بردارند، مقصد اين است كه اسلام را پياده كنند و با اسلام انسان درست كنند.

پيغمبر اكرم جنگ كرده است براي اسلام، حضرت امير جنگ كرده است براي اسلام. صدر اسلام در يك چند سال چندين جنگ، هشتاد تا، چقدر جنگ واقع شد.
پيغمبر اسلام تا آن وقتي كه در بستر مرگ خوابيده بود جيشش را فرستاده بود و بيرون مدينه تجهيز كرده بود براي مقابله با كفار.

حضرت امير سه جنگي را كه كرده است با اصحاب پيغمبر، با نزديكان پيغمبر، با مقدسهاي حقه باز كرده است و اين براي مصلحت اسلام بوده است. گرچه من مي‌دانم كه در بعضي دلها اشكال به حضرت امير هم هست، بعضي اشخاص به حضرت امير هم اشكال دارند، ولو جرات نمي كنند بگويند كه «چرا با مسلمان ها جنگ كرده است!» لكن حضرت امير تابع اسلام است، اسلام بگويد با مسلمين جنگ كن، جنگ مي‌كند؛ بگويد با كفار جنگ كن، جنگ مي كند، وقتي بنا شد يك طايفه اي از مسلمين، اينها توطئه كردند براي اينكه اسلامي كه مي خواهد متولد بشود، اين را از بين ببرند و يك دسته ديگر هم اغفال كردند دنبال اين معنا، تكليف حضرت امير- سلام الله عليه- است كه شمشير را بكشد ودر سه جنگ با مسلمين- جنگ- كساني كه اظهار اسلام مي‌كردند و فرياد اسلام مي كشيدند و همه شان همه از صدام مسلمانتر بودند، شمشير را بكشد و در سه جنگ با مسلمانها جنگ بكند براي اطاعت امر خدا و براي حفظ اساس اسلام.

آن روزي كه اساس اسلام و اساس ديانت اسلام بستگي دارد به جنگ كردن با كساني كه اظهار اسلام مي كنند يا واقعاً هم مسلمان هستند، وقتي بنابراين شد، شمشير را بايد بكشند مسملين و با اينها جنگ بكنند.
حضرت امير هم جنگ كرده با يك قدرتي كه متشبث به اسلام هم بوده مثل معاويه كه حجت ما الان بر اين نزاعي كه بين، بر اين مبارزه اي كه بين مسلمين و بين اين دستگاه فاسد است، حجت ما در جواز اين و لزوم اين عمل، حضرت امير سلام الله عليه است و عمل سيدالشهدا- سلام الله عليه- كه دو نفر آدمي كه اينها قدرت داشتند، آن شامات را آنها گرفته بودند و تحت قدرتشان بود و جنگها، چيزها داشتند، فوجهاي از سرباز داشتند اينها كه مسلمان بودند.

اسلام آن اسلامي است كه در نيم قرن فتح كرد تمام اين ممالك را براي اينكه آدمشان كند، نه فتح اسلام مثل فتح سلطنتهاي سلطانهاي ديگر، مثل فتح نادر شاه است، خير، آن طرز حكومت اسلام، طرز حكومت آدم سازي است، شما خود روساي اسلام را بايد ملاحظه كنيد، مثل پيغمبر اكرم كه رئيس اسلام است، اميرالمومنين كه بعد از او رئيس اسلام بود.
قبل از يك نيم قرن در حدود سي سال اين امپراتوريها را همين عده عرب كمي كه ابتدا دور رسول اكرم بودند و اينها را ساخت پيغمبر اكرم، در يك مدت كمي دو تا امپراتوري كه آن وقت تقريباً تمام دنيا زير بيرق اين امپراتوريها بوده، يكي امپراتوري ايران بود يكي هم روم بود، هر دو را آنها فتح كردند. همچو تحركي در اينها آورد كه از جزيره العرب راه افتادند آمدند ايران را گرفتند و رفتند روم را گرفتند و رفتند تا اروپا همه جا را تسخير كردند.

تسخيرها تسخيري نبود كه مثلاً فرض كنيد مثل ناپلئون باشد كه بخواهد يك مملكتي را بگيرد، تسخيرهاي اسلامي براي اين بود كه مردم را بسازد، مردم را موحد كند، مردم را عادل كند، مردم را روشن كند به مسائل. اينطور بوده است، نه اين است كه مي خواستند كشور گشايي كنند، نه مسائل كشورگشايي نبوده، مسائل اين بوده است كه مي خواستند مردم را رو به راه كنند يعني وحشيها را متمدن كنند، يعني كساني كه همديگر را مي خوردند، قرآن كريم در نيم قرن، اين جمعيتي كه- هم را- هميشه جنگ مي كردند و يكديگر را مي خوردند به يك صورت عادلانه در آورد كه با هم آنطور رفتار مي كردند كه ممالك متمدنه رفتار مي كردند.

كوششهايي كه انبيا مي كردند و جنگهايي كه با مخالفين راه حق مي كردند و خصوصاً جنگهايي كه در صدر اسلام واقع شد، مقصد جنگ نبوده است و مقصد كشورگشايي هم نبود، مقصد اين بوده است كه يك نظامي عادلانه كه در آن نظام عادلانه، احكام خدا جاري بشود. انبيا آنهمه زحمت كشيدند نه فقط براي اينكه طرف را از صحنه خارج كنند و خودشان صحنه را دست بگيرند، بلكه مقصد اصلي اين بوده است كه اين انسانهايي كه انسانيت ندارند، اين اشخاصي كه در راه خلاف دارند سير مي‌كنند و آنها مي ديدند كه اين راه خلاف، راه شقاوت است، راه ضلالت است، راهي است كه مردم را در اين دنيا به شقاوت و در آن دنيا هم به مهلكه مي كشاند، انبيا از طرف خداي تبارك و تعالي مامور شدند براي نجات مردم… اين همه جنگهايي كه در اسلام شده است و زحماتي كه اولياي خدا كشيده اند و اينها براي اينكه اسلام را پا برجا كنند، احكام اسلام را پياده كنند آن هم براي اينكه انسانها را هدايت كنند به يك واقعياتي كه اطلاع بر آن ندارند، راه را نمي دانند، آنها مي دانند راه را اينطور بايد بروند.

در قرآن كه به پيغمبر اكرم مي فرمايد كه تو چرا اينقدر غصه مي خوري براي اينهايي كه مسلمان نمي شوند، پيغمبر غصه مي خورد براي كفار، كفار كه نمي آيند. در يك جنگي كه يك دسته اي را اسير كرده بودند و بسته بودند و مي آوردند، فرمود كه ببين، ما با زنجير مي خواهيم اينها را به بهشت ببريم، اينها را ما اسير كرديم، آورديم آدمشان كنيم و بفرستيمشان به بهشت. پيغمبر و همين طور ساير پيغمبرهاي آسماني اصلاً بنايشان بر اين است كه همه بشر را سعادتمند كنند، هيچ نظري ندارند كه يك ناحيه‌اي باشد و يك ناحيه ديگر، در عين حالي كه خوب پيغمبر اكرم عرب است و عربستاني است لكن مي فرمايد هيچ عربي بر هيچ عجمي تفوق ندارد و هيچ عجمي هم بر هيچ عربي. ميزان، اطاعت خداست و تقواست.
وقتي اينطوري باشد خوب همه ما برادر هستيم و همه ما چه هستيم و با همه بشر ما خوب هستيم و مي خواهيم اصلاح بشوند. متنها يك دسته اي هستند كه در مقابل يك همچو مطلبي كه اسلام مي خواهد همه را اصلاح بكند، قيام مي كنند و آدمكشي مي كنند اينها، در مقابل آنها اسلام هم با قوت و قدرت مي ايستد و نابودشان مي كند و از بين مي بردشان. مثل يك غده سرطان كه بايد عمل كرد و بيرونش كرد و الا فاسد مي كند.

شما وقتي ملاحظه كنيد، از زمان پيغمبر اكرم- صلي الله عليه و آله- و زمان خلافت حضرت امير- سلام الله عليه- جنگهاي زيادي شده است و جنگها همه جنگهاي اسلامي، براي تربيت جامعه بودند، يك جنگ ما در اسلام نداريم كه از اين مطلب كه براي انبيا بنايشان بر اين بود كه دست به شمشير نبرند الا براي آنها كه علاجي ندارند جز شمشير و فاسد مي كنند جامعه را، آنكه فاسد مي كند جامعه را و دست از فسادش بر نخواهد داشت او را بايد از جامعه جدا كرد و يك غده سرطاني است كه جامعه را فاسد مي كند جنگ- انبيا مثل يك طبيبي بودند، آنها كه مي خواستند اصلاح كنند جامعه را.

اگر يك طبيبي آمد و غده سرطاني را، چاقو را در آورد و شكم را پاره كرد و غده سرطاني را در آورد، شما فرياد مي زنيد كه شكم مردم را پاره كردي، جاني هستي؟! نه، احترامش مي كنيد و اجرا هم به او مي دهيد و دستش را هم فرض كنيد مي‌بوسيد و خيلي هم خوشحال مي شويد براي اينكه اين شكم را پاره كرده، اما براي در آوردن غده سرطاني كه اين را به هلاكت مي رساند. انبيا اينطور بودند. انبيا در عين حالي كه خداي تبارك و تعالي مي فرمايد:

كه چرا اينقدر خودت را به زحمت مي‌اندازي، چرا اينقدر خودت را مي خواهي بكشي كه اينها ايمان نمي آورند، آنقدر عاطفه داشته است و آنقدر دلش مي خواسته است كه مردم صالح بشوند، خوب بشوند، لكن وقتي كه مي ديد كه فلان جمعيت اگر باشند مردم را به فساد مي كشند شمشير او همان چاقوي طبيب است، او طبيب عالم است و طبي جامعه است و جامعه را بايد باحسن نيتي كه دارد اصلاح بكند. شمشير علي ابن ابيطالب ضربه اش مي‌فرمايد كه از عبادت جن و انس هم بالاتر است، براي اينكه اصلاح است، ضربه اصلاحي است، ضربه افسادي نيست.

تمام انبيا از صدر بشر و بشريت، از آن وقتي كه آدم، عليه السلام، آمده است تا خاتم انبيا، صلي الله عليه و آله و سلم، تمام انبيا براي اين بوده است كه جامعه را اصلاح كنند و فرد را فداي جامعه مي كردند. ما فردي بالاتر از خود انبيا نداريم. ما فردي بالاتر از ائمه- عليهم السلام- نداريم، اين فردها خودشان را فدا مي كردند براي جامعه. خداي تيارك و تعالي مي