حاشيه نشيني و تنظيم خانواده

چكيده
جمعيت ايران طي چند دهه گذشته، رشد شتاباني داشته است، به طوري كه در طول كمتر از دو دهه به طور باور نكردني جمعيت ايران بيش از دو برابر شد. انفجار جمعيت در ايران همراه با مسائلي همچون افزايش سريع شهرها، افزايش فقر، مشكل مسكن و مهاجرت بي رويه روستاييان به شهرها بوده است.
يكي از پيامدهاي اصلي رشد جمعيت، مهاجرت روستاييان به شهرها و سكونت در حاشيه شهرها در نهايت حاشيه نشيني و زاغه نشيني است و راه اصلي مقابله با رشد بي رويه جمعيت اجراي برنامه هاي تنظيم خانواده مي باشد.

هدف اصلي اين مقاله بررسي رابطه بين حاشيه نشين و تنظيم خانواده است و از آنجا كه بعد از سرشماري سال ۱۳۶۵ و مشاهده رشد ۹/۳ درصد جمعيت توسط مسئولين، برنامه هاي تنظيم خانواده به اجرا درآمد ولي اين مساله در روستاها و مناطق حاشيه نشين كــه تفكر سنتي در مورد باروري داشتند (هنوز هــم در بعضــي مـناطق مشاهده مي شود) به سختي قابل پذيرش بود. بنابراين هنوز شاهد باروري بالا در ميان حاشيه نشينان هستيم كه دلايل اصلي اين پديده را مي توان در موارد زير حستجو كرد:

ترجيح جنسي: معمولاً فرزند پسر براي خانواده بيشتر قابل قبول است كه اين مساله مي تواند بر تعداد فرزندان خانواده ها بيفزايد.
احترام اجتماعي: معمولاً در مناطق حاشيه نشين مردان از احترام بيشتري برخوردارند ولي زماني كه زني حامله باشد به خاطر فرزندي كه مي خواهد به دنيا بياورد به او احترام مي گذارند، بنابراين زنان از اين مساله به خاطر احترامي كه برايشان در پي دارد استقبالمي كنند.
تأمين اجتماعي در دوران سالخوردگي نيز يكي ديگر از عوامل اصلي افزايش رشد جمعيت و عدم اجراي برنامه هاي تنظيم خانواده در بين خانواده هاي حاشيه نشين به خاطر مسائل اقتصادي مي باشد.

مرگ و مير فرزندان و پايين بودن سطح بهداشت باروري نيز از ديگر دلايل عدم استفاده از روش هاي تنظيم خانواده در بين حاشيه نشينان مي باشد.
از ديگر دلايل مي توان به رابطه بين تحصيلات و باروري اشاره كرد كه معمولاً با بالا رفتن تحصيلات، تعداد فرزندان كاهش مي يابد، ميزان تحصيلات زنان حاشيه نشين معمولاً در سطح پايين مي باشد، همچنين عدم دسترسي به مراكز بهداشتي نيز مي تواند از ديگر دلايل استفاده اندك از روش هاي جلوگيري از بارداري در ميان حاشيه نشينان باشد.

در مجموع، عوامل فوق الذكر باعث مي شود اجراي برنامه هاي تنظيم خانواده در حاشيه نشينان با استقبال كمي روبرو شود و در نتيجه باروري در سطح بالا قرار گيرد.
واژگان كليدي
انفجار جمعيت، افزايش شهرها، مشكل مسكن، مهاجرت روستائيان، مرگ و مير فرزندان
مقدمه
جمعيت ايران در طي هشت دهه اخير افزايش يافته، كه در نتيجه آن مسائل و مشكلاتي از قبيل رشد سريع جمعيت شهري، افزايش فقر در شهرها، دسترسي ناكافي به مسكن و خدمات اصلي شهري، شكاف عظيم ميان طبقات اجتماعي، بيگانگي شهروندان از هم توأم با انبوه مهاجرت از مناطق روستايي به مناطق شهري و سكونت در حاشيه شهرها باعث گسترش و تشديد بي رويه شهرنشيني و نهايتا ايجاد زاغه و مسكن غيرقانوني و نارسايي امكانات اصلي شهري در شهرها شده است.

طبق مندرجات نشريه جنبه هاي جمعيتي توسعه اجتماعي سازمان ملل متحد » Population aspects of social development«ايران طي سه دهه ۶۰، ۵۰، ۴۰ ميلادي بدليل نرخ رشد ۳ درصدي سالانه نيازمند حدود ۶ در هزار جمعيت، ساخت و ساز مسكن بوده است در حاليكه طي مدت مذكور در حدود نصف اين تعداد (۳/۳ در هزار تا ۶/۳ در هزار) ساخته شده است بدين ترتيب تفاوت بارز بين عرضه و تقاضاي واحدهاي مسكوني موجب بروز مجموعه هاي نامتناسب در حاشيه شهرها گرديد كه حلبي آبادهاو حصيرآبادها نتيجه اين عدم توازن در توليد واحدهاي مسكوني بوده است.

مهاجرت از مناطق روستايي به مناطق شهري در ايران تقريبا به صورت مهاجرت درجه اي (مهاجرت از روستا به شهرهاي كوچك يا متوسط و حومه شهرهاي بزرگ و سپس به مراكز شهري بزرگتر) بوده است.

بدين طريق كه مهاجرين روستايي در اثر عوامل دافعه مناطق روستائي و جاذبه مناطق شهري به شهرها و سپس شهرهاي بزرگتر و قطب هاي صنعتي و اقتصادي مهاجرت مي نمايند. در نتيجه شهرنشيني به سرعت گسترش مي يابد.

نتايج سرشماري هاي انجام يافته در ايران نشان مي دهد كه در سال ۱۳۳۵ جمعيت شهري ۴/۳۱ درصد، در سال ۱۳۴۵ به ميزان ۷/۳۸ درصد، در سال ۱۳۵۵ به ميزان ۴۷ درصد، در سال ۱۳۶۵ به ميزان ۳/۵۴ درصد و در سال ۱۳۷۵ به ميزان ۶۵/۶۱ درصد بوده است. نتايج سرشماري هاي فوق نشانگر آن است كه در طي ۴۰ سال اخير نسبت جمعيت شهري ايران در مقايسه با سال ۱۳۳۵ به طور كلي وارونه شده است.

با توجه به هم ارز نبودن حدود تاثير عوامل گوناگون در افزايش جمعيت و گسترش شهرنشيني مشاهدات علمي حاكي است كه در مناطق شهري به ويژه در شهرهاي بزرگ حاشيه نشينان نقش بسزايي در افزايش جمعيت و مسائل و مشكلات شهري دارند. به عنوان مثال خانم هما آقا در تحقيقي تحت عنوان بررسي باروري در ايران،[۲] و رابطه آن با شاخص هاي جمعيتي، اقتصادي و اجتماعي نتيجه گرفت كه مهاجرت روستاييان به شهرها باعث شده كه مناطق

شهري ايران نيز از ميزان نسبتاً بالاي باروري برخوردار باشد. به عبارتي ديگر بالا بودن باروري در شهرها پيش از آنكه به خانواده هاي شهري مربوط شود در ارتباط با مهاجرين روستايي است. از طرفي ديگر مهاجرين روستايي به دليل پايين بودن درآمد در شهرها و گراني قيمت زمين حاشيه نشيني را در شهرها گسترش مي دهند. لذا در مقاله سعي شده كه به برخي مسائل و مشكلات تنظيم خانواده در مناطق حاشيه نشين با تاكيد بر برخي متغيرهاي اجتماعي، فرهنگي و اقتصادي پرداخته شود.

تعريف مفاهيم
حاشيه نشين: شامل تمام كساني است كه در محدوده فضايي، اقتصادي، اجتماعي و فرهنگي شهر حضور و سكونت دارند ولي نحوه اسكان ومعيشت آنها از جامعه شهري كاملاً متمايز است و در نتيجه با جامعه شهري هماهنگ نشده اند.

تنظيم خانواده: عبارت از روشهايي است كه به افراد يا زوجها كمك مي كند تا از طريق بكارگيري آنها از حاملگي هاي ناخواسته جلوگيري كنند و فرزندان را در زمان دلخواه بدنيا آورند و فاصله بين حاملگي را تنظيم كنند و تعداد فرزندان خود را به دلخواه تعيين نمايند.

باروري طبيعي: عبارت از تعداد فرزنداني است كه زنان در طول دوران بارداريشان به طور بالقوه بتوانند بدنيا بياورند.
ترجيح جنسي
تولد پسر در ايران، بويژه در مناطق روستايي، به دليل تأثير و تأثر خانواده از فرهنگ سنتي، نسبــــت به فرزند دختر مرجح است. نتايج طرح زاد و ولد اجرا شد ه توسط سازمان ثبت احوال كشور نشان داد كه تمايل به داشتن فرزند بيشتر در بين مادراني كه تمام فرزندانشان دختر بوده ۹۲ درصد بوده است در حاليكه اين نسبت در بين مادران داراي فرزند پسر به هفتاد درصد پاسخگويان ذيربط تقليل يافته است. جالب توجه است اگر اضافه كنيم كه طبق نتايج همين بررسي تمايل به داشتن فرزند بيشتر در بين مادراني كه داراي ۴ فرزند پسر بوده اند به ۹/۲۲ درصد آنها بالغ شده است در حاليكه در بين مادران داراي ۴ فرزند دختر اين رقم ۳/۴۹ درصد بالغ شده است و نشان ميدهد كه حدود نصف اين گروه از زنان به اميد داشتن فرزند پسر عليرغم داشتن ۴ فرزند باز هم مايل به بچه دار شدن و حاملگي بوده اند. اين بررسي نشان داد كه در عمق گرايش خانواده ها تحسين و رضايت از تولد فرزند پسر وجود دارد.

با افزايش شهرنشيني شدت اين امر هر چند كاهش يافته ولي هنوز هم تفاوت هايي قانوني، عملي و نظائر اين ها چون ارث، ديه، گواهي، شهادت و هويت فرزند پسر از مزاياي بيشتري برخوردار است.

اين تفاوت هاي اجتماعي به تقويت مباني ترجيح جنسيت در انتخاب فرزند كمك مي كند. بديهي است درمواردي كه والدين داراي فرزند دختر باشند تمايل به افزايش حاملگي وجود خواهد داشت همچنين هنگاميكه افزايش تعداد فرزندان پسر موجب مباهات است اين پديده تقويت مي شود.
احترام اجتماعي

همچنانكه گفته شد عليرغم تلاش ها و مساعي قابل توجهي كه براي حقوق زن و ارتقاء آن به سطح مرد در كشور صورت گرفته است، هنوز هم عدم تعادل بين زن و مرد وجود دارد. اما در مناطق حاشيه نشين به دليل تاثيرپذيري اكثر خانواده ها از مرد سالاري، زنان در هنگام بارداري بطور سنتي از نوعي احترام اجتماعي اطرافيان برخوردار مي باشند آيا اين وضعيت خود مشوق افزايش حاملگي است؟
تامين اجتماعي در دوران سالخوردگي
در مناطق حاشيه نشين به دليل فقر اقتصادي و پايين بودن آگاهي خانواده ها از مشكلات افزايش جمعيت، خانواده ها گرايش و تمايل زيادي به كثرت اولاد به عنوان پشتوانه مالــــي در هنگام پيري والدين و به اصطلاح عصاي دست دوران پيري دارند تا بدينوسيله زمينه تامين اجتماعي دوران سالخوردگي را بزعم خود فراهم آورده باشند. بر اساس نتايج آمار سالمندان[۳] هنوز هم بخش قابل ملاحظه اي از مردم كشور فاقد پوشش تامين ايام سالخوردگي هستند (بيش از ۴۷ درصد). اين در حاليست كه برخورداري از مزاياي فعلي تامين ايام سالخوردگي هم در سطحي نيست كه موجب بي نيازي سالمند از تكيه بر اعضاء جوانتر خانواده باشد. نسبت مذكور قطعاً تغيير كرده است ولي بطور حتم باز هم تعداد افراد محروم از حمايت هاي اجتماعي قابل توجه است.

مرگ و مير و حاشيه نشيني
در مناطق حاشيه نشين عوامل گوناگوني از قبيل جاري بودن فاضلاب در سطح زمين، بهداشتي نبودن توالت و عدم استفاده از صابون، رطوبت شديد خانه ها، پايين بودن سطح بهداشت، تغذيه نامناسب مادران و كودكان، ازدواج هاي فاميلي، عدم رعايت نكات بهداشتي در دوران بارداري باعث مي گردد كه نسبت مرگ و مير كودكان در قياس با مناطق ديگر بيشتر باشد و مادران براي خنثي كردن اثر عوامل فوق اسلحه بارداري را برگزيده اند تا جاي مرگ و مير كودكان را با زاد و ولد بيشتر پر نمايند. تحقيقات انجام شده به نوعي موارد فوق را تاييد مي نمايد. به عنوان مثال خانم هما آقا در تحقيق خود به اين نتيجه دست يافت كه بالا بودن مرگ و مير در مناطق شهري كه داراي خصوصيات و ساختار روستايي هستند خود عامل موثري براي افزايش بارداري مي باشد چه عدم اطمينان به زنده ماندن بچه ها سبب ميشود كه خانواده ها طالب فرزندان بيشتر به علت مرگ و مير كودكان باشند.

تحصيلات و باروري
در مناطق حاشيه نشين به دليل اينكه اكثر زنان از سطح سواد پايين تري نسبت به زنان ساير مناطق شهري برخوردار هستند، لذا پايين بودن آگاهي و دانش نقش مؤثري در افزايش بارداري و مرگ و مير كودكان دارد. از طرفي ديگر در اين مناطق بدليل پايين بودن سطح آگاهي، تنظيم خانواده از شيوع و تداوم برنامه ريزي شده برخوردار نيست، در مقابل زنان تحصيل كرده به صورت انديشيده شده و عقلاني به امر تنظيم خانواده توجه مي كنند. و همين وضعيت موجب بروز تفاوت در سطح باروري آنها مي گردد.

جهت بررسي وجود همبستگي بين افزايش سطح تحصيلات مادران و كاهش تعداد فرزندان او ضريب همبستگي بين اين دو متغير در سه مقطع بين سالهاي ۱۳۷۰ و ۱۳۷۳ و ۱۳۸۰ محاسبه گرديد آمار سالهاي ۱۳۷۰ و ۱۳۷۳ به ترتيب از نتايج طرح زاد و ولد و طرح باروري سازمان ثبت احوال كشور و آمار سال ۱۳۸۰ از نتايج طرح اندازه گيري رشد جمعيت مركز آمار ايران اخذ گرديد.

جدول شماره ۱: ميانگين تعداد فرزند برحسب سطح سواد مادر در آمارگيري مختلف
تحصيلات مادر ميانگين تعداد فرزندان زنده
كل كشور ـ ۱۳۷۰ كل كشور ـ ۱۳۷۳ كل كشور ـ ۱۳۸۰ استان تهران ـ ۱۳۷۰
بي سواد (۰) ۲/۵ ۷/۴ ۴/۵ ۴/۴
چهارم ابتدايي (۴) ۸/۳ ۴/۳ ـ ۴/۳
پنجم ابتدايي (۵) ۸/۲ ۵/۲ ۸/۲ ۳/۲

سيكل (۸) ۳/۲ ۲/۲ ۰/۲ ½
ديپلم (۱۲) ۲/۱ ۹/۱ ۶/۱ ۷/۱
بالاتر از ديپلم (۱۴) ۸/۱ ۷/۱ ۵/۱ ۶/۱

ضريب همبستگي ۹۲۲/۰- ۹۱۹/۰- ۹۳۲/۰- ۹۱۸/۰-
در جدول شماره ۱ تفاوت ميانگين تعداد فرزندان بر حسب رده تحصيلي مادر در سال ۱۳۷۰ تهران برآورد شده است.
مرور اين جدول و نمودارهاي مربوطه (نمودارهاي شماره ۱ تا ۴) به وضوح وجود ارتباط بين تحصيلات و كاهش تعداد فرزند را نشان مي دهد.
(نمودار شماره ۱ تا ۴) آزمون وجود همبستگي بين اين دو متغير در مقاطع ياد شده همبستگي منفي بين تحصيلات و تعداد فرزندان را نشان داد كه به ترتيب زير بوده است.

نام طرح آماري
دستگاه مجري
سال اجرا ضريب همبستگي
طرح زاد و ولد كل كشور سازمان ثبت احوال كشور ۱۳۷۰ ۷/۹۱
طرح آمارگيري از خصوصيات اجتماعي خانوارها
سازمان ثبت احوال كشور
۱۳۷۳
۰/۹۲
طرح زاد و ولد كل كشور مركز آمار ايران ۱۳۸۰ ۲/۹۳
طرح زاد وولد كل كشور تهران سازمان ثبت احوال كشور ۱۳۷۰ ۹/۹۱
همچنين آزمون T انجام شده در هر مورد معني دار بودن همبستگي را تائيد نمود.

اگر مناطقي چون، شهريار، دماوند، ساوجبلاغ و ورامين و نظائر اين ها را در رده مناطق حاشيه اي تهران بزرگ و محل رسوب اصلي حاشيه نشينان در نظر گيريم بر اساس نتايج طرح زاد و ولد سال ۱۳۷۰ سازمان ثبت احوال ميانگين تعداد فرزندان در شهرستان شهريار فعلي يا همان عليشاه و عوض (ال شهباز) قبلي به حدود ۴۳ درصد بالغ مي گردد. به عبارت ديگر زنان شهرياري در مقايسه با زنان تهراني ۴۳ درصد زاد و ولد بيشتر دارند اين در حاليست كه خود تهران نيز يك جامعه همگن محسوب نميشود و سطح باروري در مناطق حاشيه اي آن مانند مناطق ۱۸ و ۲۰ بالاتر از مناطق ۱ و ۲ است.

عدم دسترسي به مراكز بهداشتي و تنظيم خانواده در مناطق حاشيه نشين
به دليل اينكه مناطق حاشيه نشين در شهرهاي بزرگ معمولاً بر روي تپه ها، زمين هاي باتلاقي و نامناسب، ارزان قيمت، كه از لحاظ سكونت انساني مناسب نيستند گسترش يافته اند و همچنين به دليل محقر بودن منازل حاشيه نشينان و قرار گرفتن بر روي تپه، امكان ارائه خدمات آموزشي و بهداشتي بطور عام و تنظيم خانواده را بطور اخص با مشكلاتي مواجه نموده است. از طرفي ديگر در پاره اي موارد زنان حاشيه نشين به دليل محدوديت هاي خانوادگي و حاكميت مردان در خانواده ها، دسترسي زنان را به اين مراكز، تا حدودي با مشكل مواجه نموده است.

همچنين به دليل تفاوت فرهنگي كه بين زنان حاشيه نشين و كاركنان و بهورزان بهداشتي وجود دارد در پاره اي موارد پذيرش وسايل و روشهاي جلوگيري از بارداري در اين مناطق به كندي صورت مي گيرد. در اين مناطق اكثر زنان از قرص استفاده مي نمايند و استفاده از وسايلي مانند بستن لوله زن (توبكتومي) در حد پايين مي باشد.

فاصله گذاري بين مواليد
در جمعيت شناسي و مبحث مربوط به جمعيت هر چقدر فاصله بين مواليد طولاني تر باشد تعداد اولاد در خانواده كمتر خواهد بود، در نهايت جامعه با افزايش جمعيت و مشكلات ناشي از آن روبرو نخواهد شد. در مناطق حاشيه اي شهرها بدليل تبعيت از زاد و ولد سنتي فاصله حاملگي ها كوتاه مي باشد. اين وضعيت در مواردي حتي به فواصل شش ماهه تقليل مي يابد كه در اصطلاح عوام به آن حاملگي شير به شير گفته مي شود بدين معني كه مادر قبل از اينكه فرصت اتمام دوره شيردهي به يك فرزند را پيدا كند حامله ميشود در اين قبيل حاملگي ها بحث تنظيم خانواده بهيچ وجه مطرح نمي شود و زنان از تمام پتانسيل

طبيعي باروري خود استفاده مي كنند. پيامدهاي منفي اين رويه براي مادر و فرزند واضح است و در مواردي تا حد بروز خطر مرگ براي يكي يا هر دو آنها تشديد ميشود، اغلب اين قبيل مادران دچار كم خوني مزمن هستند و خانواده كلاً منكر دخالت و برنامه ريزي خود در تنظيم تعداد عائله است.