حجاب

مقدّمه

لزوم پوشيدگی زن در برابر مرد بيگانه يكی از مسائل مهم اسلامی است.در خود قرآن كريم دربارة اين مطلب تصريح شده است. عليهذا در اصل مطلب از جنبة اسلامی نمی توان ترديد كرد.
پوشيدن زن خود را از مرد بيگانه يكی از مظاهر لزوم حريم ميان مردان و زنان اجنبی است، همچنانكه عدم جواز خلوت ميان اجنبی و اجنبيّه يكی ديگر از مظاهر آن است.
چنانكه می دانيم در ميان حيوانات هيچگونه حريمی ميان جنسی نر و جنس ماده وجود ندارد، آنها آزادانه با يكديگر معاشرت می كنند.

انسان فطرتی خداخواه، و خواهان رشد و كمال دارد. و با كسب شناختی نسبی از پروردگار عالم آوای عبوديت سر می دهد، و با ميل و اشتياق در برابر دستورات و نواهی الهی سر تسليم فرود می آورد.
پوشيدگی زن يكی از ارزش های بزرگ اسلام است كه اگر به سبكی زيبا ، منطقی ، جامع ، و قلمی شيوا و رسا به آن پرداخته شود از آن استقبال می كند و از بركات فراوان انتخاب
حجاب بهره مند می گردد و از آفت های متعدد و زيانبار بی حجابی و بد حجابی مصون
می‌ماند.

بخش اول
تاريخچة حجاب
اطلاع تاريخی ما از اسلام آنگاه كامل است كه بتوانيم دربارة همة مللی كه قبل از اسلام بوده اند اظهار نظر كنيم.قدر مسلّم اين است كه قبل از اسلام در ميان بعضی ملل حجاب وجود داشته است.در ايران باستان و در ميان قوم يهود و احتمالاً در هند حجاب وجود داشته و از آنچه در قانون اسلام آمده سخت تر بوده است.اما در جاهليت عرب حجاب وجود نداشته است و به وسيلة اسلام در عرب پيدا شده است.

حجاب در قوم يهود
چيزی بر سر داشت به ميان مردم می رفت ويا در شارع عام نخ مي رشت يا با هر سنخی از مردان درد دل می كرد يا صدايش آنقدر بلند بود كه چون در خانه اش تكلم می نمود همسايگانش می توانستند سخنان او را بشنوند، درآن صورت مرد حق داشت بدون پرداخت مهريه او را طلاق دهد.عليهذا حجابی كه در قوم يهود معمول بوده است از حجاب اسلامی بسی سخت تر و مشكلتر بوده است.

 

حجاب در ايران باستان
در ايران در زمان زمان زرتشت زنان منزلتی عالی داشتند،با كمال آزادی وبا روی گشاده در
ميان مردم آمد و شد مي كردند.

در زمان داريوش مقام زن مخصوصاً در طبقة ثروتمندان تنزل پيدا كرد.زنان فقير برای كار كردن ناچار از آمد و شد در ميان مردم بودند آزادی خود را حفظ كردند ولی بعدها به دليل گوشه نشينی زمان حيض كه برايشان واجب بود رفته رفته امتداد پيدا كرد و سراسر زندگی اجتماعيشان را فرا گرفت،واين امر خود مبنای پرده پوشی در ميان مسلمانان به شمار می رود.

زنان طبقات بالای اجتماع جرأت آن را نداشتند كه جز در تخت روان روپوش‌دار از خانه بيرون بيايند،و هرگز به آنان اجازه داده نمی شد كه آشكارا با مردان آميزش كنند.زنان شوهر دار حق نداشتند هيچ مردی را ولو پدر يا برادرشان باشد ببينند.در نقشهايی كه از ايرانيان باستان بر جای مانده هيچ زن ديده نمی شود و نامی از ايشان به نظر نمیرسد. حجاب سخت وشديدی در ايران باستان حكم فرما بوده، حتی پدران و برادران نسبت به زن شوهردار نا محرم شمرده می شده اند.

به عقيدة ويل دورانت مقررّات شديدی كه طبق رسوم و آيين كهن مجموسی دربارة زن حائض۱اجرا می شده كه در اتاقی محبوس بوده، همه از او دراين مدّت زنانگی دوری می جسته اند و از معاشرت با او پرهيز داشته اند سبب اصلی پيدا شدن حجاب در ايران باستان بوده است. واين خود مبنای پرده پوشی در ميان مسلمانان به شمار می رود.
واينكه حجاب مسلمانان عادتی است كه از ايرانان پس از مسلمان شدنشان به ساير مسلمانان سرايت كرد، سخن نادرستی است. زيرا قبل از اينكه ايرانيان مسلمان شوند آيات مربوط به حجاب نازل شده است.

آيا حجاب از ايران به اسلام رسيده است؟
از سخنان ديگر ويل دورانت هر دو مطلب فهميده میشود يعنی هم مدعی است كه حجاب به وسيلة ايرانيان پس از مسلمان شدنشان در ميان مسلمانان رواج يافت و هم مدعی است كه ترك همخوابگی با زن حائض،در حجاب زنان مسلمان و لااقل در گوشه گيری آنان مؤثر بوده است.
ارتباط عرب با ايران از موجبات رواج حجاب و لواط در قلمرو اسلام بود.عرب ها از دلفريبی زن بيم داشتند

و پيوسته دلباختة آن بودند و نفوذ طبيعی وی را با ترديد معمولی مردان دربارة عفاف و فضيلت زن تلافی می كردند.عمر به قوم خود می گفت: با زنان مشورت كنند و خلاف رأی ايشان رفتار كنند. ولی به قرن اوّل هجری مسلمانان زن را در حجاب نكرده بودند،مردان و زنان با يكديگر ملاقات می كردند و در كوچه ها پهلو به پهلوی می رفتند و در مسجد با هم نماز می خواندند.
حجاب از تاريخ (۱۲۶ـ۱۲۷هجری) معمول شد.

حجاب هند
در هند نيز حجاب سخت و شديدی حكم فرما بوده است ولی درست روشن نيست كه قبل از نفوذ اسلام در هند وجود داشته و يا بعدها پس از نفوذ اسلام در هند رواج يافته است و هندوان غير مسلمان تحت تأثير مسلمانان و مخصوصاً مسلمانان ايرانی حجاب زن را پذيرفته‌اند.آنچه مسلّم است اين است كه حجاب هندی نيز نظير حجاب ايران باستان سخت و
شديد بوده است.

حجاب هندی به وسيلة ايرانيان مسلمان در هند رواج يافته است.
اگر تمايل به رياضت و ترك لذت را يكی از علل پديد آمدن حجاب بدانيم بايد قبول كنيم كه هند از قديمترين ايام حجاب را پذيرفته است. زيرا هند از مراكز قديم رياضت و پليد شمردن لذات مادی بوده است.

بخش دوم
علت پيدا شدن حجاب
در باب علت پيدا شدن حجاب نظريات گوناگونی ابراز شده است و غالباً اين علت ها برای ظالمانه يا جاهلانه جلوه دادن حجاب ذكر شده است.در نظرياتی كه به دست آمده بعضی فلسفی، اجتماعی، اخلاقی، اقتصادی،و بعضی روانی است.كه عبارتند از:
۱ـ ميل به رياضت و رهبانيّت (ريشة فلسفی ).
۲ـ عدم امنيت و عدالت اجتماعی (ريشة اجتماعی ).
۳ـ پدر شاهی و تسلط مرد بر زن و استثمار نيروی وی در جهت منافع اقتصادی مرد(ريشة اقتصادی ).
۴ـ حسادت و خودخواهی مرد(ريشة اخلاقی ).
۵ـ عادت زنانگی زن و احساس او به اينكه در خلقت از مرد چيزی كم دارد،به علاوة مقررّات خشنی كه در زمينة پليدی او و ترك معاشرت با او در ايام عادت وضع شده است(ريشة روانی ).
علل نام برده يا به هيچ وجه تأثيری در پيدا شدن حجاب در هيچ نقطه از جهان نداشته است و بی جهت آنها را به نام علّت حجاب ذكر كرده اند و يا فرضاً در پديد آمدن بعضی از سيستم های غير اسلامی تأثير داشته است در حجاب اسلام‍ی تأثير نداشته است يعنی حكمت و فلسفه ای كه در اسلام سبب تشريع حجاب شده نبوده است.

مخالفان حجاب گاهی آن را زاييدة يك طرز تفكّر فلسفی خاص دربارة جهان و لذات آن معرفی می كنند و گاهی ريشة سياسی و اجتماعی برای آن ذكر می كنند و گاهی آنرا معلول علل اقتصادی می دانند و گاهی جنبه های خاص اخلاقی يا روانی را در پديد آمدن آن دخالت می دهند.

رياضت و رهبانيّت
ارتباط مسألة پوشش با فلسفة رياضت و رهبانيّت از اين جهت است كه چون زن بزرگترين موضوع خوشی وكامرانی بشر است، اگر زن و مرد معاشر و محشور با يكديگر باشند ، خواه نا خواه دنبال لذت جويی و كاميابی می روند.پيروان فلسفة رهبانيّت و ترك لذت برای اينكه محيط را كاملاً با زهد و رياضت سازگار كنند بين زن ومرد حريم قائل شده پوشش را وضع كرده اند،كما اينكه با چيزهای ديگری هم كه نظير زن محرك لذت و بهجت بوده است مبارزه كرده اند.پديد آمدن پوشش طبق اين نظريه، دنباله و نتيجة پليد دانستن ازدواج و مقدّس شمردن عزوبت است.

بلند نگهداشتن مو كه در ميان سيكها، هندوها و بعضی دراويش معمول است نيز از مظاهر مخالفت با جمال و مبارزه با شهوت و از ثمرات فلسفة طرد لذت و ميل به رياضت است.می گويند كوتاه كردن و ستردن مو، سبب فزونی رغبت جنسی می گردد و بلند كردن آن موجب تقليل و كاهش آن است.
رهبانيّت و دشمنی با لذت جريانی بوده كه در بسياری از نقاط جهان وجود داشته است. از جمله مراكز آن در مشرق زمين، هندوستان و در مغرب زمين يونان بوده است.

عدم امنيت
در زمان های قديم بی عدالتی و نا امنی بسيار بوده است. همانطور كه در مورد ثروت امنيت نبود، راجع به زن هم امنيت وجود نداشت. هركس زن زيبايی داشت ناچار بود اورا از نظر زورمندان مخفی نگهدارد. زيرا اگر آنها اطلاع پيدا می كردند، او ديگر مالك زن خود نبود.

استثمار زن
بعضی ها برای پوشش زن ريشة اقتصادی قائل شده گفته اند حريم و پوشش يادگار عهد مالكيت و تسلط مرد است.مردان به خاطر اينكه از وجود زنان بهرة اقتصادی ببرند و آنها را مانند بردگان استثمار كنند، آنها را در خانه ها نگه می داشتند، و برای اينكه فكر زن را قانع كنند كه خود به خود از خانه بيرون نرود و بيرون رفتن را كار بدی بداند فكر حجاب و خانه نشينی را خلق كردند.
در خانواده های مسلمان بيش از آنكه زن در خدمت مرد باشد، مرد به حكم وظيفة اسلامی در خدمت زن بوده وسيلة آسايش او را فراهم می كرده است.زن در خانواده هايی مورد اهانت و تحقير و ظلم قرار گرفته كه روح اسلامی در آن خانواده ها نبوده يا ضعيف بوده است.

حسادت
ريشة ديگری كه برای پيدا شدن حجاب ذكر كرده اان جنبة اخلاقی دارد. گفته اند علت اينكه مرد، زن را بدين شكل اسير نگه می دارد حس خود پرستی و حسادت وی نسبت به مردان ديگر است. مرد نمی خواهد و رشك می برد كه مردان ديگر ولو با نگاه كردن يا هم سخن شدن، از زنی كه تحت اختيار او است استفاده كنند.

بشر توانسته است تا حدی در مورد مال و ثروت بر خود خواهی و بخل غالب گردد ولی در مورد زن نتوانسته است بر اين خود خواهی تسلط پيدا كند.
«غيرت » صفت ممدوحی نيست و ريشة آن نوعی بخل و امساك است.

تفاوت غيرت با حسادت
حسادت و غيرت دو صفت كاملاً متفاوت اند و هركدام ريشه ای جداگانه دارد. ريشة حسادت خود خواهی و از غرايز و احساسات شخص‍ی می باشد ولی غيرت يك حس اجتماعی و نوعی است و فايده و هدفش متوجه ديگران است.

انسان اين حالت را دارد كه هرچه بيشتر در گرداب شهوات شخصی فرو رود و عفاف و تقوا ارادة اخلاقی را از كف بدهد، احساس «غيرت» در وجودش ناتوان میگردد.
«حسادت» يك امر شخصی و فردی و ناشی از يك سلسله عقده های روحی است، اما غيرت يك احساس و عاطفة نوع بشری است.
«غيرت» از خود پرستی ناشی نمی شود، احساس خاصی است كه در قانون خلقت برای تحكيم اساس زندگی خانوادگی كه يك زندگی طبيعی است نه قراردادی، ايجاد كرده است.

عادت زنانگی
به عقيدة بعضی حجاب و خانه نشينی زن ريشة روانی دارد. زن از ابتدا در خود نسبت به
مرد احساس حقارت می كرده است از دو جهت :يكی احساس نقض عضوی نسبت به مرد، ديگری خونروی ماهانه و حين زايمان و حين ازالة بكارت.
اينكه عادت ماهانه نوعی پليدی و نقص است، فكری است كه از قديم در ميان بشر وجود داشته است و به همين دليل زنان در ايام عادت مانند يك شئ پليد در گوشه ای محبوس بوده اند و از آنها دوری و اجتناب می شده است.

بالا بردن ارزش
وقتی كه زن مقام و موقع خود را در برار مرد يافت ونقطة ضعف مرد را در برابر خود دانست همانطور كه متوسل به زيور و خود آرائی و تجمل شد كه از آن راه قلب مرد را تصاحب كند، متوسل به دور نگهداشتن خود از دسترس مرد نيز شد.دانست كه نبايد خود را رايگان كند بلكه بايست آتش عشق و طلب او را تيز تر كند و در نتيجه مقام و موقع خود را بالا برد.

ويل دورانت می گويد:
«حيا امر غريزی نيست بلكه اكتسابی است. زنان دريافتند كه دست و دل بازی ماية طعن و تحقير است و اين امر را به دختران خود ياد دادند».
مولوی، عارف نازك انديش و دوربين خودمان در مثلی كه دربارة تسلط معنوی زن بر مرد می آورد می گويد:
زُيِِِّنَ لنّاس حق آراسته است
زانچه حق آراست چون تانند رَست
چون پی يَسكُن اِلَهاش آفريد
كی تواند آدم از حوّا بريد

رستم زال ار بود،وز حمزه بيش
هست در فرمان اسير زال خويش
آنكه عالم مست گفتارش بدی
كَلِّمينی يا حُمَيرا می زدی