حمید سبزواری

زندانی زر
چه باک از دشمنان دارم چو یاری می شود پیدا
ز بحر غم چه پروا ، تا کناری می شود پیدا
ز فردا روزنی باشد به چشم آرزومندان
چو برق اختری در شام تاری می شود پیدا
مباش افسرده ای مرغ چمن کز گردش دوران

به فرجام زمستان نو بهاری می شود پیدا
شب است و ظلمت و بانگ جرس از دور می گوید
که اینجا رهرو شب زنده داری می شود پیدا

به رغم محتسب ساقی ، سرت نازم به می خواران
بنوشان باده تا رنج خماری می شود پیدا
زتوفان ضمیر پاکبازان است گر بینی
به بحر عشق موج بیقراری می شود پیدا

ز بانگ می پرستان است غوفای قدح گیران
اگر در محفل ما هوشیاری می شود پیدا

پریشانی نیابد راه در جمعیت رندان
که آنجا مردم امیدواری می شود پیدا
(( حمید )) ا، نیست در زندانی زر ، شور آزادی
کجا شاخ گلی در شوره زاری می شود پیدا
شرح حال آقای حمید سبزواری

حمید سبزواری هستم سراینده سرودها و اشعار مختلف حماسی،عرفانی اعم از قصیده،غزل،دوبیتی،رباعی،شعر نو.
متولد ۱۳۰۴ شمسی بنابراین به مسائل فرهنگی و سیاسی دوران قبل از انقلاب یعنی از عهد سلطنت رضاشاه ،محمد رضا و مسائل و مشکلات میهن خود و نیازهای جامعه ایرانی و جوامع دیگر تا حد لزوم آشنایی و آگاهی دارم.سالها تدریس در رشته ادبیات و رشته ام و تحصیلاتم در همین رشته بوده است.بنابراین به نیازهای مادی و معنوی آگاهم و بدردهای خود نیز آشنایم.

دارای مدال درجه یک هنر در رشته ادبیات هستم و اولین شاعری هستم که کتاب شعرم یا عنوان(سرود درد)در تاریخ ۲۹/۱۰/۷۵ کتاب سال شناخته شد.
ساختار اشعارم غالبا حماسی،اجتماعی،مذهبی،است.ضمن اینکه در همه شیوه های سخن مانند(قصیده،غزل،نیمایی،شعر سپید و سرودهای آهنگین تشبیحی سروده هایی دارم.)

آثار بسیاری از نویسندگان و شعرای شرق و غرب را خوانده ام.و از ادبیات شرق و غرب بی اطلاع نیستم آثار بسیاری سخن سرایان فارسی ،هندی ،پاکستان و افغانستان را نیز مطالعه کرده (لازم به ذکر است بگویم بیشترین سهم مطالعه ام در آثار پاسری زبانان ایرانی و سایر ملل بوده است.)
مسافرتهایی به ترکیه ،سوریه ،لبنان،مجاز ،عراق،یونان،قبرس ،انگلستان داشته ام و برنامه هایی در چند کشور مانند تاجیکستان ،سوریه،لبنان اجرا کرده ام.
در غالب مراکز استانها ،شهرستانها حتی در مراکز دهستانها برنامه هایی اجرا کرده ام.
در مجلات و روزنامه های داخلی سروده هایم مورد بحث قرار گرفته است.

آثار چاپ شده من (الف)سرود درد (ب)سرود سپیده (پ)سرود دیگر(ت)کاروان سپیده
(ث)یاد یاران(ج)گزیده ادبیات معاصر
سوال:پراکندگی ایرانیان مقیم در کشورهای مختلف دنیا؟
جواب:دلیل پراکندگی هر ملتی همسو نبودن اعتقادات و منافع متصوره آنان است.درک نادرست از منافع شخصی و تحت تاثیر قرار گرفتن به تبلیغات دشمن نیز سبب دیگری برهمسو نبودن اعتقادات است که اثری منفی بر اتحاد یگانگی آنان می گذارد.
سوال:دلایل مهاجرت؟
جواب:تبلیغات سوء و کاذب دشمن و دوست نمایانی که اثرات منفی بر اعتقادات و افکارشان می گذارند و عدم بکارگیری صحیح مغزهای متفکر در ایران.
سوال:دوره های مهاجرت چه مواقعی بوده است؟

جواب:الف:فرار وابستگان رژیم سابق ب:فریب خوردگان تبلیغات سوءاحزاب شکست خورده از مردم انقلابی و تأثیر این دو بر افکار جوانان ساده دل ،تأثیر بیکاری و نابسامانی امور شغلی برای افرادی که در آغاز انقلاب اسلامی مشاغل خود را از دست داده اند.و تصور زندگی بهتر و اجرت بیشتر در کشورهای دیگر.
ب.محصلین فارغ التحصیلی که در مقابل اجرت و حقوق بیشتر و تبلیغات کاذب و بازار کار در خارج از کشور شدند.نابسامانی وضع کار و کارگری و عدم توجه مسئولین ما به وضع کار و معیشت فارغ التحصیلان و بیکاران و افرادی که تنگی معیشت دارند راهی
کشور بیگانه کرد.

سوال:چگونه می توان هویت ایرانیان مقیم خارج از کشور را حفظ کرد؟
جواب: اجرت بیشتر پرداختن(خرید مغزها)به صاحبان دانش و فرهنگ و هنر در کشورهای دیگر
سوال:چگونه می توان از امکانات آنها در راستای اهداف کشورمان استفاده کنیم؟
جواب:بی توجهی مسئولان به وضع معیشت و حیثیت اجتماعی و ارزش دانش و هنر فرهیختگان میهن و تصورات نادرستی که برخی از اوضاع کشورهای بیگانه داشتند،در جذب بازار کار شدن مخصوصا با نداشتن سرمایه علمی و تخصصی(این عده امروز در کشورهای غربی سرگردانند.)
سوال: پتانسیل اقتصادی ایرانیان مقیم چگونه است؟

جواب:ایرانیان خارج از کشور به سه دسته تقسیم می شوند:۱-آنها که مسائل سیاسی و ناسازگاری با حکومت ایران دارند این تعداد از پتانسیل بسیار ضعیفی برخوردار هستند۲-تجار و سرمایه داران ۳-کارگران و زحمتکشانی که بیکاری و یا تصور اجرت بیشتر آنان را بدامن غرب کشیده است این عده را نیز عدم توجه مسئولین ما به دامن غرب کشانده است.این عده نیز با محرومیت فوق العاده سنگینی در کشورهای غرب روبروهستند بنابراین مشاغل بسیار پستی را به عهده می گیرند.پتانسیل این عده صفر است.

سوال:پتانسیل علمی و فرهنگی ایرانیان مقیم چگونه است؟
جواب:در پاسخ باید گفت این عده از پتانسیل بالایی برخوردار هستند.باید گفت این عده از سرمایه بالای علمی و معنوی ایران هستندکه در اثر بی توجهی دستگاههای مسئولان دولتی ،جذب دانشگاهها ،بیمارستانها،تولید و صنع در غرب شده اند.مشکل این گروه عدم رعایت حیثیت علمی و فرهنگی آنان است.
سوال:میزان تاثیر پذیری و تاثیر گذاری در کشور میزبان؟

جواب:میزان تاثیر پذیری و تاثیر گذاری در کشور میزبان با میزان رشد و انحطاط مهاجران بستگی دارد.ارج نهادن به مقامات علمی می تواند وسیله موثر در بازگشت صاحبان علم و هنر و فرهنگ و صنعت به میهن باشد مسلما حضور این فرهیختگان در کشورهای میزبان تاثیرات مثبتی برای آن ممالک دارد که جذب بازار کار و مشتاق زندگی در کشورهای بیگانه شده اند

سوال:علل عدم بازگشت؟
جواب:پاسخ این سوال را در قسمتهای قبل اشاره کرده ام.آنان را فقط کم عنایتی مسئولان ملت و دولت ما به دامان غرب کشانده است و نقاط مثبتی که از لحاظ معیشت  برخروداری از توان استفاده ازدانش خود در غرب فراهم است.علت اصلی مهاجرت این مسئله است.
واگر طبقه کم سواد یا بیسواد و فاقد بینش اجتماعی و علمی درست جذب بازار کار کشورهای بیگانه شده انداز آنها توقع فهم صحیح و درک مثبت نمی توان داشت.
استاد حمید سبزواری ( حسین ممتحنی )

نخبه كسی است كه وجودش در جامعه مؤثر واقع شود.
: لطفاً بیوگرافی مختصری از خود بفرمایید.
بنده به سال ۱۳۰۴ هـ . ش در سبزوار و در خانواده ای فرهنگی متولد شدم . اجدادم اهل شعر و شاعری بودند، به خصوص پسر دایی پدرم ، تجّلی سبزواری كه از شاعران توانا بود . پدرم نیز با وجود نابینایی شعر می گفت. من از همان دوران طفولیت ، ذوق شاعری داشتم و چیزهایی می سرودم . به تدریج با تشویق و راهنمایی های پدرم این سروده ها رنگ شعر گرفت . تقریباً از كلاس سوم متوسطه بود كه می توانستم به خوبی بسرایم . در زمانی كه متفقین به ایران آمدند اشعارمن رنگ و بوی خاصی به خود گرفت . در آن زمان سروده های زیادی داشتم كه متأسفانه طی جریاناتی از بین رفت. به هرحال مدتی در استخدام وزارت

آموزش و پرورش بودم. پس از آن به كارهای مختلف دیگری پرداختم، زمانی كه در بانك مشغول به كار بودم به تهران منتقل و در آنجا با مجامع مختلف ادبی آشنا شدم . نتیجه این رفت و آمدها ، اشعاری در زمینه های سیاسی و اجتماعی بود. طی جریان انقلاب كم كم شعرهای من حال و هوای مذهبی به خود گرفت . در جریان ساخت سرودهای انقلابی هم پیشقدم بودم . مدتی هم در جبهه حضور داشتم و اشعاری نیز در رابطه با جنگ تحمیلی سروده ام ، از همان زمان تاكنون به طور مداوم با صدا و سیما همكاری دارم ، همچنین با دیگر سازمان های اسلامی . به هر حال از زمانی كه خودم را شناختم ، هیچ گاه شعر بیهوده نگفتم و هنرم را در راهی صرف نكردم كه پشیمان باشم.

شما بیشتر درچه قالب هایی شعر می گویید و چرا ؟
اشعار من بیشتر در قالب قصیده و به پیروی از سبك خراسانی است. بنده به این سبك تعلق خاطر خاصی دارم چون معتقدم سرمایه گرانبهایی است كه از بزرگانمان به میراث رسیده است.
تخلص شما چیست و علت انتخاب آن چه بوده است؟

نام اصلی بنده” حسین ممتحنی” است . من به چند دلیل نام ” حمید ” را تخلص خود قرار دادم . یكی به این علت كه به كاربردن حمید در شعر راحت تر از حسین است . ثانیاً من تا مدتها نمی خواستم كسی بداند كه چه كسی این شعرها را سروده است ؛” حمید سبزواری ” به نوعی اسم مستعار من است . ” سبزواری ” هم به این علت برگزیدم چون سبزوار زادگاهم بود.

تبیان : از بین شعرای قدیم و معاصر بیشتر به كدامیك تعلق خاطر دارید؟
بنده دیوان اشعار شعرای گذشته را مطالعه نموده ام ، اما از بین همه آنها بیشتر به ناصر خسرو و اشعارش علاقه مندم. چون در عصرخود مرد شجاع و مبارزی بود. من حتی در مورد او قصایدی سروده ام . از سویی به حافظ نیز تعلق خاطر خاصی دارم. چون كسی نیست كه غزلیات حافظ را بخواند و به دلش ننشیند و از آن بهره ها نگیرد.

دیوان اشعار تمام شعرای معاصر نیز مطالعه نموده ام . از میان آنها اشعار فرخی یزدی را به دلیل بی پروایی در گفتن حقایق و پرداختن به مسائل سیاسی و اجتماعی روز ، و اشعار نسیم شمال را به دلیل بی پیرایگی و سادگی می پسندم و اشعار ایرج میرزا و عشقی را نیز دوست دارم.
نظر شما درباره شعر كلاسیك و شعر نو چیست ؟

من شعر نو را به لحاظ این كه وزن را شكسته و قافیه را از بین برده ، یعنی در واقع اساس شعر را درهم ریخته است ، نمی پسندم . چون معتقدم كه نیمی از زیبایی شعر به موزون بودن و مقفی بودن آن است . به هر حال من با شعر نو مخالف نیستم و خودم نیز سروده هایی به سبك نو دارم و آثار پایه گذران شعر نو را هم دوست دارم و می پسندم ؛ مانند سروده های لطیف نیما و اشعار فخیم اخوان ثالث . متأسفانه پیروان این بزرگان ، شعر نو را خراب كرده اند. این افراد چون توانایی سرودن شعر نو ندارند قلم بطلان بر تمام قواعد شعر فارسی كشیده اند.

تبیان : اشعار بزرگانی چون مولانا ، حافظ ، سعدی، فردوسی و… چه ویژگی هایی داشته كه بعد از گذشت قرن ها همچنان جاودانه باقی مانده است؟
چون شعری كه می سروده اند ، فقط مخصوص روزگار خودشان نبوده ، شعر روزگاران بوده یعنی مردم هر زمان به نوعی خود را مخاطب آن احساس می كنند . از جهت دیگر “سخن كز دل برآید لاجرم بردل نشیند”.

به نظر من چیزهایی كه باعث ماندگاری شعر آنها شده انتخاب موضوع ، جهان نگری ، بینش شاعر، درنظر گرفتن عواطف و علایق مردم ، خلاقیت و … است.
آیا شاعری قریحه ای خدادادی است ؟

چه چیزی خدادادی نیست ؟ نقطه اول خداست ؛ اگر خواست خدا نبود، مولانا هم نبود، حافظ هم وجود نداشت. اینها واسطه ای بودند تا آنچه خدا می خواسته ، به قلم آورند. اگر بگویم كه من این شعر را سروده ام و خدادادی نیست ، در واقع به نوعی خالق را انكار كرده ام .
تبیان: تعریف شما از نخبه چیست؟ لطفاً نظرتان را نیز راجع به سایت اینترنتی تبیان بفرمایید .

نخبه كسی است كه وجودش در جامعه مؤثر واقع شده است . حال اگر قدرش شناخته شود. انگیزه ای می شود برای جوانان و اگر نه ، در واقع ستمی به جامعه شده است. از جهت دیگر معرفی نخبگان و ثبت زندگینامه و آثار آنان برای آیندگان مفید خواهد بود.

درمورد سایت شما هم باید بگویم كه پدیده اینترنت ، عطیه پروردگار است كه غربی ها مدعی ایجاد آن هستند. متأسفانه گاه از این موهبت عظیم استفاده های غلط و نابجا می شود .

وجود سایت هایی همچون سایت شما كه هدفش ترویج مبانی دین مبین اسلام است ، در برابر سایت هایی كه بد آموزی دارند ، می تواند بسیار كار ساز باشد.
استاد حمید سبزواری و شعر انقلاب
۳ شهريور ۱۳۸۶
چکیده: سرود «خمینی ای امام» را من قبل از پیروزی انقلاب سرودم؛ یعنی وقتی كه حضرت امام از نجف به پاریس رفتند. در آن موقع اعلامیه‌های حضرت امام به ایران می‌آمد، اگر خاطر دوستان باشد، اعلامیه‌ها وقتی می‌آمد مثل شبنامه تكثیر می‌شد، بچه‌ها شب‌ها آنها را در خانه‌های اطراف می‌انداختند و سخنرانی‌ها در نوار كاست ضبط می‌شد و كاست‌اش دست‌به‌دست می‌چرخید. به هر صورت این اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها كه كاست می‌شد یك رویِ نوار، خالی بود و عزیزانی كه این نوارها را تكثیر می‌كردند، می‌آمدند و می‌گفتند یك شعری برای آن روی نوار بگو تا ضبط كنیم كه فرمایشات حضرت امام كه در یك روی نوار بود پوشش داده شود. من هم یكی دو تا شعر دادم یكی « با یاد عاشورا به‌پاخیزید» ، یكی هم «خمینی ای امام» بود. كه الان شعر «با یاد عاشورا بپاخیزید» را به یاد ندارم.
شعر انقلاب، به تعبیر رهبر معظم انقلاب اسلامی شعر زر و زور نیست، زبان یک ملت و شرح حال یک امت است ، شعر هدفدار و سازنده مردمی است و … شاعر گرامی ما آقای حمید سبزواری از پیشکسوتان و پیشروان این راه است .
زبان فاخر در شعر سبزواری ، با مضمون انقلابی و مکتبی ، آمیزه ای مطلوب و ارزنده پدیدآورده و مجموعه شعر او در دیوان معاصر فارسی ، فصل رغبت انگیز و شایسته ای گشوده است .

مجموعه حاضر زندگی نامه و خاطرات این چهره ی برجسته ی فرهنگی و چهره ی ماندگار عرصه ی ادبیات این مرز و بوم است و امید که چراغی باشد فرا راه نسل نوین و این سخنش سرمشقی برای جوانان باشد.

اكنون بخش هایی از فصل چهارم كتاب حال اهل درد (مروری بر خاطرات و اشعار حمید سبزواری) كه توسط مصطفی فیض تدوین شده و انتشارات مركز اسناد انقلاب اسلامی آنرا در تیرماه ۱۳۸۶ منتشر نموده تقدیم خوانندگان می گردد.

۱ـ آشنایی با علی معلم و تأثیر گرفتن از ایشان
در اوان پیروزی انقلاب، من ایشان را نمی‌شناختم، آشنایی ما از یك شب شعر شروع شد. ایشان به جلسه آمدند و شعر بلندی نیز خواندند. یادم است جلسه در خیابان خراسان تشكیل شده بود و یكی دو تا از شعرای معروف دیگر نیز آنجا بودند. من از آنجا با ایشان آشنا شدم. سبك شعری هر دو تای ما سبك خراسانی بود، هر دو در قصیده دستی داشتیم. این قالب نیز ساخته‌ی پیشینیان ماست، ولی ما سعی می‌كنیم تا رنگ و لعاب عهد خودمان را به آن بدهیم كه تفاوت‌هایی با دوران سامانی و غزنوی داشته باشد.

اخیراً حوزه‌ی هنری كتابی چاپ كرده بود و در آنجا مطرح شده بود كه من از ایشان تأثیر گرفته‌ام. البته اشكالی ندارد كه دوست از دوست خود متأثر شود. در آنجا نوشته بودند كه ایشان این گونه شعرگویی را از آقای معلم گرفته است. من از این آقای شاعر تقاضا می‌كنم هنر خودشان را بیایند بنمایانند، مردم بیایند قضاوت كنند. من نمی‌خواهم بگویم از ایشان برتر هستم. یكی از مشكلات شاعر حسد است به عقیده‌ی من یك شاعر باید معلم جامعه‌ی خودش باشد. شاعری كه وظیفه‌ی خودش را بشناسد باید از این مسائل دور باشد، اگر می‌خواهد درباره‌ی افراد قضاوت كند قضاوت به حق كند. من آقای علی معلم را دوست دارم، شاعر توانایی است، من از ایشان استفاده می‌كنم و هیچ ابایی ندارم. آقای معلم هم از من استفاده می‌كند، چه پروایی است. این برای انسان ننگ نیست. من

شعرهای قبل از این جریان را دارم. مثلاً سروده‌ی «درد من» موقعی گفته شده است كه من با آقای معلم آشنا نبودم. قصایدی هم در آن جا دارم كه به تبع قصیده‌سرایان خراسان سرودم و غالباً در سبزوار سروده شده است. من از سال ۴۷ به تهران منتقل شدم و آن موقع كه به تهران منتقل شدم ۴۳ سال داشتم و پیش از آن اشعار گوناگونی گفته بودم.

۲ ـ سرود «خمینی ای امام»
سرود «خمینی ای امام» را من قبل از پیروزی انقلاب سرودم؛ یعنی وقتی كه حضرت امام از نجف به پاریس رفتند. در آن موقع اعلامیه‌های حضرت امام به ایران می‌آمد، اگر خاطر دوستان باشد، اعلامیه‌ها وقتی می‌آمد مثل شبنامه تكثیر می‌شد، بچه‌ها شب‌ها آنها را در خانه‌های اطراف می‌انداختند و سخنرانی‌ها در نوار كاست ضبط می‌شد و كاست‌اش دست‌به‌دست می‌چرخید. به هر صورت این اعلامیه‌ها و سخنرانی‌ها كه كاست می‌شد یك رویِ نوار، خالی بود و عزیزانی كه این نوارها را تكثیر می‌كردند، می‌آمدند و می‌گفتند یك شعری برای آن روی نوار بگو تا ضبط كنیم كه فرمایشات حضرت امام كه در یك روی نوار بود پوشش داده شود. من هم یكی دو تا شعر دادم یكی « با یاد عاشورا به‌پاخیزید» ، یكی هم «خمینی ای امام» بود. كه الان شعر «با یاد عاشورا بپاخیزید» را به یاد ندارم.