هزینه ها

بنام خدا
هزينه ها در اصطلاح توسط گروهي از چيزهاي ساخته شده، به كار گرفته شده يا پردازش شده در يك زمان مشخص بوجود مي ايند؛ هزينه ها در برخي اوقات مربوط به فراهم سازي سطوح كاري اند؛ يك مثال خوب از هزينه هاي مربوط به فراهم سازي سطوح كاري، سرمايه است كه صرف راه اندازي يا تعمير يك اتومبيل ميشود؛ گهگاه راهاندازي يك اتومببيل ممكن است با توجه به قطعات مختلف به كار رفته در آن به حدود ۹۰۰ دلار برسد؛ اگر هر بخشي در طي يك روز راه اندازي شود و هزينه اي معادل “۹۰۰ دلار” مفروض داشته باشد، بنابراين

در دو روز به حد ۱۸۰۰ دلار خواهد رسيد. نخستين مرحله كاري بالغ بر ۳۰۰۰ قطعه نوع A به وجود مياورد؛ مرحله دوم هم بالغ بر ۶۰۰ قطعه نوع B توليد خواهد كرد؛ اين كمييت ها به طور خاص احتياج به توليد كالا با خدمات دارند زيرا يك شركت با كمپاني داراي يك سيستم توليد لحظه اي است و در ازاي ايجاد كالاي بيشتر روند رو به رشد توليد را نشان ميدهد. اگر از پايه و مبتا هزينه هاي اجرايي را محاسبه كنيم، براي ۳۶۰۰۰ قطعه تقسيم شده حدودا ۱۸۰۰ دلار سرمايه لازم داريم ؛ به اصطلاح براي هر قطعه تقريبا ۰٫۳ دلار هزينه مصرف ميشود؛ بر

اساس اين روش، اصل هزينه براورده شده براي قطعات نوع A حدود ۱۳۰۰ =۰٫۳ × ۳۰۰۰ تعيين ميگردد؛ بنابراين، سرمايه براورده شده براي ۳۰۰۰ قطعه نوعA با فرض اينكه هزينه اختصاصي براي هر كدام ۰٫۳ باشد، به حدود ۹۰۰ دلار ميرسد و اگر ۶۰۰ قطعه نوع B را داشته باشيم، براي هر قطعه اگر ۱٫۵ دلار برآورده شود، چيزي در حدود ۹۰۰ دلار ميشود؛ براي اينكه هزينه هاي برآورده شده كاملا اقتصادي و منطقي باشند، بايستي رابطه اصولي ميان راه اندازي ( نصب ) و كاركرد (اجراي ) دستگاه ها برقرار نمود؛ هزينه هايي كه در اثر توسعه،
توليد و

آموزش برنامه هاي مختلف ايجاد ميشود را در اصطلاح هزينه هاي توليد- پردازش ميگويند؛ براي اينكه مفهوم سطح هزينه ها به طور واضح روشن شوند، به نظر ميرسد كه ميبايست مثالي از سازمان مهندسي شركت هاي باربري آورد؛ در عين حال روزانه حدودا ۳ دستور العمل تغيير مهندسي در طول ماه كي (MAG ) صادر شدند كه در اصطلاح ECOS نام داشتند؛ در ميان اين دستور العمل هاي ECOS 4موردR را ايجاد ميكردند و تنها يك مورد S را توليد مينمود و هيچكدام نيز نقش توليد T را نداشتند؛ هزينه هاي مربوط به ECO را نزديك به ۷۵۰۰ دلار تعيين

كرده ايم ؛ ضمن اينكه در طول ماه مي، شركت حدودا ۱۰۰۰ واحد از كالاي نوع R را توليد نموده و ۱۵۰۰ واحد كالاي نوع s و در نهايت نيز ۵۰۰۰ واحد كالاي نوع T را توليد ميكند؛ اگر هزينه هاي مربوط به ECO براي هر واحد سطح به طور مجزا محاسبه نمائيم، كل هزينه ECO را نزديك به ۳۷۵۰۰ دلار تخمين زديم. البته با اين فرض كه نزديك به ۷۵۰۰ عدد كالا با قيمت فرضي ۵ دلار توليد شوند؛ با اين تفاسير هزينه ECO را نزديك به ۲۵۰۰ دلار براي توليد كالاي نوعT برآورد نموديم كه هيچ گونه دستورالعمل تغيير مهندسي را براي آن اعمال نكرديم ؛ هزينه هاي براورد شده براي سطوح توليد ∕ پردازش ECO را به ترتيب حدودا ۳۰۰۰۰ دلار براي كالاي R و ۷۵۰۰ براي كالاي نوع S ميباشد؛ مقادير به دست آمده تنها شامل كالاهاي توليدي S و

R بودند و فرآيند توليد ماه جاري را تا زمان اتمام آن به شمار نمي آورتد؛ هزينه هاي ECO را براي تمام واحدهاي S و R كه در اينده توليد ميشوند، دقيقا تخمين زده و در عين حال تاثيرات جانبيECOS ها را نيز مد نظر قرار داديم؛ زيرا گهگداري طرحهاي متفاوت ارائه شده ، ارزش و سود آوري بيشتري نسبت به هزينه هايECOS دارا بودند؛ لذا با انجام اين سري عكس العمل هاي اختصاصي بيشتر به مفهوم (نظريه) چرخه حيات دست پيدا ميكنيم؛ هزينه هاي ويژه در سطوح سازماني براي اهداف به خصوصي غير قابل درمان

( بهسازي ) در نظر گرفته ميشوند كه تداوم اين هزينه ها توسط قابليت هاي ابزاري تعيين ميشوند؛ اين گونه هزينه هاي مربوط به سطوح سازماني، براي فعاليت ها و توليدات و سرويس هاي مختلفي عموميت پيدا ميكند و معمولا هم جنبه اختياري دارند؛ با اين وجود هزينه هاي مربوط به سطوح سازماني از لحاظ نظري به هيچ وجه براي توليدات ( كالاهاي ) صرف در نظر گرفته نمي شوند. در واقع شركت ها آنها را براي كالاهاي توليدي و خدمات تبديلي شان لحاظ ميكنند كه معمولا هزينه هاي مذكور داراي شاخه هاي فرعي ميباشند. طبق نظر

حسابداران مجرب و با سابقه اگر هزينه ها و قيمت ها با هيچگونه از تغييرات اعمال شده در سطوح توليد، فرقي نكنند، ميتوان گفت كه هزينه ها با قيمت هاي مذكور به حالت تثبيت شده در آمدند؛ در واقع فراهم سازي، توليد و پردازش در كنار هزينه هاي مربوط به سطوح سازماني باعث ايجاد تغيير ميشوند، در حاليكه هر كدام بنا بر دلايل و شرايط مختلفي باعث ايجاد تغيير در حجم توليد ميشوند. بنابراين براي تغيير يك ارزيابي غلط از هزينه هاي توليد يا خدمات، بايستي هزينه ها را در سطحي بالاتر از حالت مرسوم جمع آوري نمود؛ زيرا هزينه

هاي مربوط به سطوح فراهم سازي، توليد و پردازش دقيقا با واحد هاي توليد شده ارتباط دارند (مگر اينكه در سطوح مختلفي قرار داشته باشيم)؛ اين هزنه ها را ميتوان در سطح توليد با هم ديگر جمع نمود تا اينكه با توليدات قبلي توسط فروشندگان كالا هماهنگ شوند؛ قيمت هاي سطوح سازمان بندي شده به يكديگر ارتباط و وابستگي توليدي ندارند، لذا آنها را فقط ميبايست فقط از مجموع درآمد خالص قبلي تفريق نمود؛ تصوير شماره ۳-۴ چگونگي جمع شدن قيمت ها يا هزينه ها را در سطوح پردازش توليد و فراهم سازي (راه اندازي ) را نشان

ميدهد كه هزينه هاي مذكور در محاسبه هزينه هاي توليدي مجموع نقش مهمي دارند؛ هر هزينه توليدي را ميبايست در تعداد واحدهاي فروخته شده ضرب نمود و سپس مقدار هزينه كالاهاي فروخته شده را از درامدهاي توليد كل تفريق نمود؛ به اين وسيله سود يا منفعت خط توليد را براورده كرده و سپس كمبودها يا كاستي هاي موجود را بدست مي آوريم؛ تمامي اين محاسبات را براي هر خط توليد مجزا بايستي انجام داد و سپس آنها را با يكديگر جمع كرد تا از اين طريق درآمد يا ضرر توليد خالص را بدست آورد؛ اگر در آمد يا ضرر توليد خالص را از

هزينه هاي پنهان سطوح سازمان بندي كسر كنيم به سود يا زيان شركت براي ارزيابي مديريت داخلي دست پيدا ميكنيم؛ در اين روش تفاوت هاي قديمي ( مطابق آنچه در بخش سوم آورده شده است) ميان هزينه هاي توليد و دوره كاري را بايستي نا ديده گرفت؛ اين تجزيه و تحليل ها آناليزهاي موشكافانه مديريت داخلي شركت براي سود و زيان توليد اهميت زيادي دارند؛ در واقع انعكاس دقيقي از سرمايه گزاري هاي خارجي انجام شده ارائه ميكند؛ زيرا تفاوت هزينه توليدي پردازش براي الگوهاي محاسباتي پذيرفته شده، مشخص نشده است؛ مدل نشان داده شده در شكل ۳-۴ هنوز بزاي گزارشهاي مالي خارجي مورد پذيرش نمي باشد ؛اطلاعات به دست آمده از شركت هاي كارخانه اي باشد خط توليد را در شكل ۶-۴

ملاحظه ميكند؛ تفاوت اطلاعات نتيجه شده مربوط به ضرب كردن هزينه ي سطوح توليد مختلف ميباشد؛ قبل از اينكه برخي از هزينه هايي را كه در سطوح سازمان، توليد، پردازش و راه اندازي ايجاد ميشوند را تشخيص بدهيم، شركت هزينه هاي اصلي كارخانه را ۳ خط توليدش بر حسب يك ساعت ماشيني (MH ) برآورد ميكند؛ اصولا هر كالاي توليدي با خط توليدي احتياج به يك ساعت ماشيني دارد ولي مسئول ويژه نوع D حجم كمي داشته و در عين حال به خط فرمان مخصوصي احتياج دارد؛ همانطوري كه در بخش اول شكل ۶-۴ ملاحظه ميكنيد، اطلاعات مربوط به هزينه ها نشان ميدهند كه كالاي نوع D يك توليد سودمند (مفيد ) ميباشد؛ سپس از آن آناليز و بررسي اين فعاليت ها، شركت شروع به تبديل و بهسازي هزينه ها

در سطوح مختلف ميكند؛ سپس هزينه هاي راه اندازي را بر پايه كالا هاي توليد شده برآورده ميكند؛ جزئيات به خصوصي در بخش دوم شكل ۶-۴ نمايش داده شده اند كه به طور دقيق ارقام سود و زيان محصول را ارائه ميكند؛ با انجام آناليزهاي موشكافانه ميتوان پي برد كه براي توليد كالاي نوع D، هزينه هاي اختصاصي داده شده بر نمي گردند يا در اصطلاح اقتصادي يا سودمند نيست؛ هزينه هاي قابل مشاهده يا ملموس نمي باشند، زيرا شركت ها در انواع مختلفي از فعاليت ها حضور دارند و بالتبع اين فعاليتها منابع سرمايه اي شركت را مصرف مي كنند؛ حسابداران از قديم الايام روش هاي ويژه اي را براي محاسبه هزينه هاي معمله با تجارت به كار ميبرند، به جاي اينكه روي منبع هزينه تمركز شود، دقيقا به هزينه هاي انجام ش

ده توجه ميكردند؛ با اين وجود مديران فعلي معتقدند كه سيستم اجرائي معاملات سنتي داراي هزينه هاي جانبي متعددي براي كاربر ميباشد و بالتبع هزينه هاي كنترل و نگهداري با شكست رو به رو ميشوند؛ ضمن اينكه محصولي كه معيوب توليد شود، اطلاعات هزينه اشتباه و غلطي را ارائه ميكنند؛ قيمت گذاري به شيوه قديمي تنها براي كالاهاي توليدي با حجم پايين موثر است و بايستي محصولات ويژه را با كمك هاي همه جانبه دولتي توليد نمود

 

شكل ۳-۴:تغيير سود توليد و سود شركت با كمپاني راملاحظه ميكنيد اصولا قيمت فروش هر واحد كالاي توليد شده × حجم يا مقدار واحد كالاي توليدي = مجموع در آمد توليدي است

مجموع هزينه توليدي× مقدارياحجم كالاي توليدي= قيمت محصول نهايي دوم

= مجموع هزينه توليدي براي هر واحد

مجموع درآمد توليدي اول در بخش بالايي- مجموع هزينه ي توليدي دوم در بخش بالايي= تفاوت هزينه ي توليد خالص ± كل ما به التفاوت هزينه هاي توليد خالص ديگر= مجموع مابه التفاوت هزينه كالاها يا محصولات توليد شده – هزينه هاي سطوح ازاري يا سازمان بندي شده شامل : اداره حقوقي يا صنفي و همچنين استهلاك ابزاري = سود يا زيان شركت (كمپاني يا توليدي ) × محاسبات انجام شده براي هر خط توليد با استفاده از روش مشابه ارائه شده در بالا صورت مي پذيرد؛ برخي از اين هزينه ها ممكن است قابل تعميم و انتقال به كالاها و خدمات ويژه اي باشد و در تامين هزينه توليد بر روي هر واحد كالا يا خدمات به كار گرفته شود.

– واريانس هاي كار ( نيروي كارگري )
واريانس هاي كار براي توليد جدول پيك نيك ( picnic table praduchoin ) در ژانويه سال ۲۰۰۳ بر پايه اداري محاسبه شده است و پس از تمامي ادارات نتايج جمع آوري گشته است. براي به نمايش گذاردن اين محاسات داده هاي اداري به صورت زير به كار گرفته ميشود

واريانس كارگري كلي

– واريانس نرخ كارگري
واريانس نرخ كارگري (LRV ( تفاوت ميان دست مزدهاي عملي پرداخت شده ي كارگري در طول يك دوره و دست مزد استاندارد براي كل ساعات كاري را نشان ميدهد . همچنين ميتوان LRV رابه صورت مقابل محاسبه نمود
U ]210$=(4200)(50/0$ )= (4200)( 40/0$- 45/0[($

– واريانس كارايي كارگري
از ضرب نرخ كاري استاندارد در تفاوت بين دقايق كار عملي و دقايق كاري استاندارد براي توليد فاكتوي به نام واريانس كارايي كارگري بدست مي ايد (LEV)
]80$=(40/0$)(200)=(40/0$)(4000-4200[(

– واريانس هاي اورهد (overhead )
( ظرفيت تئوري ، ظرفيت عملي و ظرفيت نرمال )

به منظور توسعه نرخهاي كارردي overhead شركت بايد يك سطح فعاليتي يا ظرفيت تعريف و مشخص كند ظرفيت ه سطح فعاليت باز ميگردد محاسبات معمول براي تخمين ميزان فعاليت شامل تئوري ظرفيت عملي ظرفيت نرمال و ظرفيت مورد انتظار ( پيش بيني شده ) مي باشد از انجايي كه تغيرات overheadغير رابطه ي مستقيم با تغييرات فعاليتي دارد و تغييرات overhead ثابت به ازاي هر واحد تغييرات فعاليتي رابطه عكس دارد ؛ بايد يك سطح فعاليتي تعيين و ويژه براي تخمين هزينه هاي overhead بودجه انتخاب و در نظر گرفته شود

ظرفيت تئوري به عنوان حداكثر فعاليت بالقوه تخمين زده شده براي يك دوره ويژه معين تعريف مي شود در اين نوع محاسبات ظرفيت فرض شده است كه تمامي فاكتورهاي عملياتي چه فاكتورهاي مربوط به نيروي كارگري و چه فاكتورهاي تكفيكي به طور كامل و بي نقص رفتار ميكند . ظرفيت تئوري واقعياتي چون، خرابي ماشينهاي صنعتي و كاهش وقفه از فعاليت

كارخانه در ايام تعطيلي را ناديده ميگيرد . كاهش ايجاد شده از ظرفيت تئوري به دليل اينگونه وقفه هاي منظم و مداوم (مانند ايام تعطيل ، دوران استراحت و تعمير ماشين الات كارخانه و زمان شروع به كار كارخانه ) ايجاد ظرفيت جديدي به نام ظرفيت عملي ميكند كه اين ظرفيت در طول ساعات منظم كاري قابل حصول مي باشد. با در نظر گرفتن عوامل تاريخي ، سطوح توليد پيش بيني شده آتي و نوسانات دوره اي ، ظرفيت جديدي به نام ظرفيت نرمال را در اختيار قرار ميدهد كه فعاليت ميانگين شركت را در يك دوره بلند مدت ( ۵ تا ۱۰ سال ) دربر

ميگيرد. چنين ظرفيتي يك سطح فعاليتي قابل حصول و منطقي را فراهم ميسازد وليكن هزينه ها مشابه آنچه به طور تاريخي وجود داشته در نظر نمي گيرد. بنابراين بسياري از شركت ها از ظرفيت ديگري به نام ظرفيت مورد انتظار ( پيش بيني شده ) براي محاسبه ميزان فعاليت استفاده ميكنند . ظرفيت مورد انتظار يك سطح پيش بيني شدهاي را براي دوره سالي

آتي در اختيار شركت قرار ميدهد و در كوتاه مدت تعريف ميگردد چنانچه نتايج عملي با نتايج بودجه اي نزديك باشند ( هم دو دلار و هو دو حجم ) ، اين نوع محاسبه ظرفيتي هزينه هاي توليد را كه ميزان زيادي بازتاب دهنده هزينه هاي عملي هستند در اختيار ميگذارد. يادداشت خبري آورده شده در صفحه ۳۹۳ درباره چاشهاي اصلي در انتخاب نوع محاسبات مربوط به ظرفيت به بحث مي پردازد.

بودجه انعطاف پذير
يك برنامه بودجه اي انعطاف پذير طرح برنامه ريزي شده اي است كه هزينه هاي كلي مورد انتظار را در سطوح فعاليتي مختلف نشان ميدهد. در يك بودجه انعطاف پذير همه هزينه ها چه متغير و چه ثابت در نظر گرفته مي شود بنابراين هزينه هاي مختلف بايد به اجزا متغير و ثابت خود تقسيم شود.
سطوح فعاليتي نشان داده شده بر روي يك برنامه بودجه اي انعطاف پذير، معمولا محدوده مورد بررسي قرار گرفته اي از فعاليتها را در دوره هاي پيش رو تحت پوشش قرار ميدهد . چنانچه تمامي سطوح فعاليتي در ميان اين محدوده وابسته باشند، هزينه ها در هر سطح متوالي بايد برابر با سطح قبلي باشد به علاوه اينكه بايد يك افزايش مالي يك نواخت را براي هر فاكتور هزينه متغير در نظر گرفت .

چالش هزينه ثابت
درباره هزينه هاي استاندارد تقريبا ميتوان مطمئن بود كه با يك بحث چالش بر انگيز روبه رو ميگرديم. حسابداران نظرات گوناگون و متفاوتي در باره چگونگي دسته بندي و تفسير استاندارها دارند.
تيم مك دولاند (tim medonald) ( كه داراي سمت ) مديريت سيستم اطلاعاتي و كمك مسئول بخش كنترل شركت تسحيلات ريخته گري ( mt) how mets whitehall ميباشد، بزرگترين چالش در ارتباط باهزينه هاي استاندارد را، كاركردن با هزينه هاي ثابت و نيمه ثابت بر ميشمارد . تغييرات حجم، باعث ايجاد هزينه هاي متفاوت ثابت در هر واحد مي گردد زيرا چنين هزينه هايي به طور كلي با حجم هاي مختلف تعيين نميكنند ( حداقل در طول يك دوره توليد تعيين ) . يك شيوه مديريتي نامناسب و خطرناك وجود دارد كه به طور اشتباه بر اين پندار است كه كاهش در هزينه هاي ثابت ناشي از حجم هاي بالاتر ميباشد و به اين دليل محصولات خود را زير قيمت مياورد حتي زماني كه حجم هاي آتي پايين تر ميباشند.

به منظور تخمين اثر حجم بر روي هزينه هاي ثابت استاندارد، مديران هزينه شركت whitehall به بررسي عمل كردهاي گوناگون و تجهيزات سرمايه اي مورد نياز پرداختند و ۸۰% ظرفيت كلي را به آن اختصاص دادند ( به منظور در نظر گرفتن زمان استراحت، كارخانه در هنگام تعمير و نگهداري تاسيسات

و به عنوان يك حفاظ در مقابل خرابي هاي پيش بيني نشده) . در كتب حسابداري به اين شيوه ” ظرفيت عملي ” گفته ميشود. استفاده از ظرفيت عملي در بسط دادن نرخ هاي تخصيص يافته هزينه ثابت، موجب ايجاد استانداردهاي هزينه اي ميگردد كه تنها شامل هزينه ظرفيتي است كه به طور عملي در توليد استفاده ميشود . شركت whitehall به طور جزئي هزينه ظرفيت استفاده نشده را در درصد كارايي منظور ميكند.

منبع: kip R.krumwiede ” نكاتي در باره استاندارد هاي هزينه اي” اخبار به روز مديريت هزينه
( آپريل ۲۰۰۰)pp 3-1 چاپ با اجازه مولف اين افزايش برابر با هزينه متغيير در هر واحد زمان فعاليتي مقدار فعاليت

اضافي ميباشد.
نرخهاي ovehead ثابت و متغير از پيش تعيين شده نشان داده شده در ضميمه ۴-۱۰ براي توليد جدول
پيك نيك(picnic table produetion ) محاسبه شده اند كه از ظرفيت مورد انتظار ۶۰۰۰ واحد و ۴۵۰۰ ساعت كاري (۴/۳ ساعات × ۶۰۰۰) استفاده شده است در اين فعاليتي overhead متغير سالانه براي picnic table produetion برابر با $۱۰۸۰۰۰ (۴۵۰۰×۲۴$ ) ميباشد و overhead ثابت مورد انتظلر برابر با ۹۰۰۰۰$ ( ۶۰۰۰× ۱۵$ ) مي باشد ضميمه ۶-۱۰ يك برنامه بودجه اي انعطاف پذير را براي picnic table produetion در سه سطح فعاليتي تناوبي فراهم مي آورد :

۵۰۰۰، ۶۰۰۰ و ۷۰۰۰ واحد. بودجه انعطاف پذير نشان ميدهد كه هزينه واحد براي overhead با افزايش حجم نقصان پيدا ميكند علت اين امر اين است كه هزينه به ازاي هر واحد از overhead ثابت به طور معكوس با تغييرات حجم تعيين ميكند . مديران محصولات شركت پارك سايد ( parkside )
6000 واحد توليد را به عنوان پايه براي محاسبه نرخ و overhead كاربردي انتخاب نمودند.
استفاده از نرخهاي كاربردي و حسابهاي overhead ثابت و متغيير جداگانه اين مكان را فراهم مي اورد كه قيمت هاي جداگانه و واريانسهاي اعمالي براي هر نوع از overhead محاسبه شوند چنين شيوه چهار واريانيسي امكان دستيابي مديران را به جزئيات مهم فراهم مي آورد و آنها را قادر ميسازد تا بهترين انعطاف پذيري را براي كنترل و ارزيابي ميزان كارايي اعمال كنند .

۷۰۰۰ ۶۰۰۰ ۵۰۰۰ واحدهاي توليد
ساعات كاري
نرخ overhead ساعتي ×
Overhead متغير كلي
Overhead ثابت
Overhead كلي
هزينه overhead كلي به ازاي هر واحد
ضميمه ۴-۱۰
بودجه overhead انعطاف پذير براي
Picnic table produetion

Overhead متغير
از مدل تحليلي واريانس كلي ميتوان براي محاسبه قيمت و از زير واريانس براي محاسبه Overhead متغيير (voh)به صورت زير استفاده نمود:

واريانس Overhead متغير كلي
(زير يا پيش Overhead اعمالي VOH)

هزينه عمليvoH به حساب Overhead صنعتي متغيير گذاشته ميشود ؛ voh كاربردي ، نرخ كاربرد overhead استاندارد ضرب شده در ميزان استاندارد فعاليت را براي خروجي يك دوره بازتاب ميكند
Voh كاربردي به حساب كار از فهرست دارايي فرايند گذاشته ميشود و به اعتبار Overhead صنعتي متغييرمي باشد
واريانس voh كلي، توازني در حساب Overhead متغيير در آخر سال مالي مي باشد و برابر با ميزان voh غير كاربردي يا بيش كاربردي (اعمال شده) مي باشد.
با استفاده ازاطلاعات نشان داده شده در ضميمه ۵-۱۰ واريانس overhead متغيير براي picnic table produetion به صورت زير محاسبه ميگردد :

واريانس VOH كلي
۳۰۷ =۶۰% × ۱۸۴۲۰= ساعات عملي*
۳۰۰ = ۴۰۰ × (۶۰/۴۵ ) = ساعات استاندارد **

واريانس overhead مصرفي متغير
تفاوت بين voH عملي و voH بودجه اي براي ساعات عملي، واريانس overhead مصرفي متغير
مي باشد اين واريانس overhead مصرفي متغير اغلب بر اثر اختلافات در قيمت مي باشد – يعني در نظر گرفتن قيمت هاي بالاتر يا پايين تراز قيمت استاندارد – چنين نوساناتي از آنجا پديد مي ايد كه كه تغييرات درقسمتهاي overhead متغيير از نرخ استاندارد بازتاب نشده باشد. به طور مثال، ميانگين نرخ دستمزد نيروي كارگري غير مستقيم و يا نرخ سود ممكن است تغيير كند از زماني كه نرخ overhead متغيير از پيش تعيين شده محاسبه شده است. مديران اغلب كنترل اندكي بر روي قيمت هاي تعين شده توسط شركا و رقيبان تجاري خارجي خود دارند و نمي توان آنها براي افزايش ميزان واريانس ناشي از چنين تغيير قيمت هايي مقصر دانست. در اين گونه موارد بايد نرخهاي استاندارد تطبيق داده شود دليل ممكن ديگر براي اين واريانس مصرفي VOH ميتواند نقصان و اتلاف ناشي از منابع توليد باشد ( مانند مواد غير مستقيم )

به طور مثال: فساد و زوال مواد در طول ذخيره سازي و يا فساد ناشي از حمل و نقل نامناسب تنها پس از آنكه مواد خام براي توليد به كار گرفته شدند شناسايي ميگردد. چنين وقايع و پيش آمدهايي معمولا ارتباط اندكي با خروجي فعاليت هاي پايه اي به كار گرفته شده دارند و ليكن به واريانس مصرفي VOH را تحت تاثير قرار ميدهند. چنانچه اتلاف و ضايعات بدليل واريانس مصرفي VHO باشد در اين صورت مديران بايد پاسخگو باشند و بايد براي اعمال كنترل موثرتر بر امور ترغيب شوند.