در انتظار او

شناخت امام زمان چه ضرورتي دارد؟
… بلي، اوضاع اين گونه بود تا اينكه به شخصي آشنا شدم كه به نظر مي رسيد مي تواند به سؤالاتم پاسخ دهد. در اولين برخورد به او گفتم: آيا مي تونم با شما بي پرده سخن بگم، به همه چيز در مورد امام زمان با ديده ي شك نگاه كنم و از صفر شروع كنم؟
او گفت: اگر غير از اين باشه اشتباه كردي. كساني كه ساختمان افكار و عقيده شونو از رو مي سازدن و زيربناي فكرشونو محكم نمي كنن، با يك طوفان سؤالات يا يك سيل مختصر، شبهات ساختمون شون خراب مي شه و همه ي ايمان و عقيده شون با سيل مي ره.
گفتم: پس من قبل از هر حرفي مي خوام بدونم اصلاً چه ضرورتي داره من امام زمان مو بشناسم و آيا اگه من بي توجه به او دنبال زندگي خودم باشم چيزي رو از دست دادم و ضرري كردم؟

گفت: اين آيه رو شنيدي كه خداوند مي فرماي:« اطيعو الله و اطيعو الرسول و اولي الامر منكم »؟
گفتم: بله.
گفت: معناي اين آيه چيه؟
گفتم:«از خدا، رسول و اولي الامر اطاعت كنين.
گفت: درسته، حالا چطور ممكنه ما از كسي كه اونو نمي شناسيم اطاعت كنيم؟! مراد از اولي الامر در اين آيه امام و حجت خدا در هر زمانه و اگه انسان امام خودشو نشناسه نمي تونه از او اطاعت كنه، پس بايد اونو بشناسيم.

گفتم: از كجا معلوم كه مراد اولي الامر تو اين آيه امام زمان باشه؟
گفت: جالبه بدوني همين سؤال در صدر اسلام و هنگام نزول اين آيه مطرح شد. جابر يكي از اصحاب رسول خدا (ص) به اون حضرت گفت يا رسول الله ما خدا و رسول رو مي شناسيم اما نمي دونيم مراد از اولي الامر در اين آيه چه كساني هستن؟
حضرت فرمودند: مقصود از اولي الامر، علي و فرزندان معصوم اويند و تك تك اماما رو تا امام زمان نام بردن و اين روايت علاوه بر مدارك ما شيعيان، در برخي كتب اهل سنت هم اومده.

من ضمن تشكر گفتم: حال فهميدم كه شناخت امام زمان يك تكليف واجبه چون وقتي اطاعت از ايشون واجب شد مقدمه ي اون هم كه شناخته، واجب مي شه.
او گفت: بله و دلايل و انگيزه هاي ديگه هم براي شناخت امام زمان داريم، مثلاً اين حديث پيامبر عزيزمون كه مورد اتفاق همه مسلموناست،«هر كس امام زمان خودشو نشناسه و بميره به مرگ جاهليت مرده» اگه ترك كاري(شناخت امام زمان) موجب مي شه من در حكم جاهلان و مشركان قبل از اسلام باشم، آيا انجام اون كار ضرورت پيدا نمي كنه؟ پس ملاحظه مي كني كه مسأله ي آشنايي با امام زمان و شناخت اون حضرت خيلي مهم تر از اونه كه ما با اون برخورد مي كنيم.
وقتي صحبت به اينجا رسيد، خيلي بيشتر از قبل مشتاق شدم سؤالاتم را در باره ي امام زمان نزد او مطرح و شناخت خود را كامل كنم، اما وقت گذشته بود و قرار شد ادامه ي گفتگو در جلسه ي بعد صورت گيرد.

حداقل شناخت
گفت: منظورت چيه، چه مطلبي درباره ي اون حضرت دست آوردي؟
من در حالي كه دفترم را باز مي كردم گفتم: اونچه به عنوان شناخت امام زمان به دست آوردم خلاصه كردم و تو اين دفتر نوشتم؛ گوش كنين: نام امام زمان ام مهدي است و ايشان در سحرگاه نيمه ي ماه مبارك شعبان در سال ۲۵۵ هجري قمري متولد شدند، نام پدرشان امام حسن عسكري و نام مادرشان نرجس و محل ولادتشان سامراء بوده است. دوران امات ايشان همزمان با شهادت امام حسن عسكري در هشتم ربيع الاول سال دويست و شصت هجري قمري شروع شده و از همان زمان به دليل شرايط سخت حاكم و اينكه به شدت تحت تعقيب بودند

، مخفي گرديدند. دوران غيبت ايشان به دو دوره تقسيم مي شود:
۱) غيبت صغري كه در آن مدت مدت افراد خاصي از محل حضرت اطلاع داشتند و چهارنفر به نوبت عنوان نمايندگان رسمي ايشان در بين مردم فعالانه حضور داشتند و ضمن ابلاغ دستورات آن حضرت به شيعيان، سؤالات مردم را به ايشان مي رساندند و پاسخ هاي حضرت را به آنها منتقل مي كردند.
اين دوران با احتساب دوران زندگي مخفي آن حضرت قبل از امامت، به هفتاد و چهار و بدون آن به شصت و نه سال مي رسد.
۲) غيبت كبري: اين دوران با فوت آخرين نائب خاص آن حضرت در سال سيصد و بيست و نه هجري آغاز مي شود، كه حضرت در روزهاي آخر عمر او در نامه اي به او نوشتند تو به زودي از دنيا مي روي و كسي را بعد از خودت به عنوان نائب خاص من تعيين مكن و از آن زمان غيبت كبري آغاز شد.
اين نوشته را كه خواندم به او گفتم: نظر شما چيه؟ اين شناخت امام زمان كافيه يا نه؟

او گفت: شناخت درجات و مراتبي داره، در مورد امام هم اولين قدم و حداقل شناخت اينه كه شخص اورو بشناسيم كه كدام فرد امام ماست و بدونيم كه او حجت خدا و پيشواي ما و جانشين پيامبر خدا در امور دين و دنياي ماست و اطاعت او بر ما واجبه، اما از اين حداقل كه بگذريم، هرچه بيشتر در باره ي امام خود بدونيم به خير و سعادت و رستگاري نزديك تر مي شيم و بهره مندي ما از بركات وجود او بيشتر مي شه. مثلاً همين كه تو در فكر اين هستي كه پاسخ سؤالات خودت و ديگران رو نسبت به اون حضرت به دست بياري، گامي در جهت ارتقاء شناخته كه بسيار ارزشمنده.

طفل پنج ساله و امامت
گفتم: بله، من هنوز هم خيلي سؤال دارم اما قبل از همه دو سؤالي رو طرح مي كنم كه از نوشته هاي خودم برام پيش اومده. يكي اينكه با توجه به مطالعاتي كه داشتم اون حضرت در پنج سالگي به منصب امامت رسيدن. راستي يك طفل ۵ ساله كه هنوز امتحاني نداده، سابقه اي نداره، چطور سابقه داشته كه يك كودكي مقامي به اين بلندي كسب كنه؟
او گفت: به نظر شما در چه سني شايسته است كسي امام يا پيغمبر بشه؟

گفتم: البته من هم مي دونم «بزرگي به عقل است نه به سال» و مي دونم منظورم اينه كه وقتي كسي مثل پيامبر سي ، چهل سال زندگي مي كنه از عمل او براي ما مشخص مي شه كه شايستگي داره يا نه، اما در مورد يك كودك هنوز نمي تونيم قضاوت كنيم.
گفت: پس فايده ي اين سي، چهل سال عمر كردن، شناخت ما نسبت به شايستگي هاي اون فرده؟ مگه نه؟
گفتم: آره.
گفت: اگه ما اون كسي كه بايد امامو تعيين كنه مي بوديم، نياز به اين گذشت زمان داشتيم، اما خداوند كه آگاه از گذشته و حال و آينده ست قبل از گذشت اين زمان نتيجه رو مي دونه و نيازي نداره كه اين مدت رو صبر كنه تا از حال بنده اش آگاه بشه، لذا با توجه به همون علم و آگاهي از ابتدا حجت خودشو انتخاب كنه.

گفتم، آها! حالا فهميدم. اشتباه من اينجا بود كه خدا رو با خودم مقايسه كردم ولي حالا روشن شدم. اما نگفتين اين كار سابقه داشته يا نه؟
گفت: بله در بين انبياء سابقه داشته، قرآن كريم نسبت به دو پيامبر بزرگ الهي، حضرت يحيي و حضرت عيسي خبر مي ده كه خداوند اين دو نفر رو در كودكي به پيامبري برگزيد. تا اينجا معلوم شد كه خداوند صلاحيت ها رو مي دونه و نيازي به امتحان گرفتن نداره اما علاوه بر اين، ما عالَم هاي ديگري هم قبل از اين عالم داشتيم كه در اونجا انسان ها امتحاناتي دادن و در فرصت مناسبي درباره ش صحبت مي كنيم. نتيجه ي اون امتحانات هم مي تونه در انتخاب پيامبر و امام مؤثر باشه.

در غيبت كبري چه بايد كرد؟
ضمن تشكر، از ترس اينكه وقت جلسه تمام نشود زودتر سؤال دوم ام را مطرح كردم و گفتم: سؤال دومم از آغاز غيبت كبري ست كه آيا امام زمان با توجه به اينكه در دوران غيبت كبري نائب خاص ندارن، براي مردم فكري نكردن كه در مسائل فكري عقيدتي تكليف اونا روشن باشه؟

گفت: مگه مي شه امام به فكر پيروانش نباشه؟ اون حضرت در پاسخ به سوالات يكي از دوستان شون كه به وسيله ي نائب دوم امام زمان در غيبت صغري به او حضرت رسيده بود، نوشتند: پس از پايان دوران غيبت صغري مردم به نمايندگان عام من كه علماء و راويان حديث هستند مراجعه كنند كه آنان حجت من بر مردم و امناء الهي در بيان احكام دين هستند و همچنين، براي اين كه مردم در تشخيص متخصص در دين و عالم الهي ملاكي داشته باشن نوشتن:
« در امور خود به فقيه و عالمي كه پرهيز كار، هوي گريز، دين باور ودين نگه دار و گوش به فرمان دستوران امام خود باشد مراجعه كنيد و بدانيد كه همه ي علماء اين گونه نيستند،

بلكه بعضي از آنها داراي اين شرايط مي باشند و قابليت نيابت ونمايندگي مرا دارند. » ملاحظه مي كني، اون حضرت سال ها قبل از تمام دوران غيبت صغري و در زمان نائب دوم خودشون اين حقايقو براي مردم بازگو فرمودن و تكليف ما رو در اين دوران روشن كردن. پس ما هستيم كه بايد با دقت و تحقيق، عالم رباني و فقيه مورد نظر اون حضرت رو بشناسيم و با كمك و تبعيت از او به وظيفه ي خود عمل كنيم و رضايت امام زمان مونو جلب كنيم.
من كه به دليل شيريني بحث به كلي از ساعت غافل شده بودم آمدم سؤال ديگري مطرح كنم، اما او ضمن عذر خواهي خواست كه ادامه ي بحث به نشست بعدي موكول شود.

مهدي در كتاب هاي اهل سنت
او گفت: نام مقدس مهدي(ع) و مژده ي ظهور او در اسلام، اول بار بر زبان شخص پيامبر اكرم(ص) جاري شد و اون حضرت بشارت مهدي رو به دخترشون فاطمه داده و طبق نوشته ي اون عالم سنّي فرمودن:
«ابشري يا فاطمه فانّ المهدي منك» بشارت باد بر تو اي فاطمه كه مهدي از فرزندان توست و مساله ي مهدي(ع) تا اونجا قطعي و حتميه كه سيوطي، عالم مشهور اهل سنت مي نويسه: پيامبر فرمودند«من كذّل المهدي فقد كفر» هركس مهدي را تكذيب كند كافر است.
گفتم: خيلي جالبه كه اهل تسنن هم روايات مربوط به مهدي موعود را ذكر كردن.

گفت: پس اگر برات جالبه اين نكته رو بدون كه حتي در قديمي ترين كتاب حديثي اهل سنت يعني مسند احمد حنبل كه نويسنده ي اون قبل از ولادت امام مهدي(ع) از دنيا رفته، سخنان پيامبر اكرم(ص)درباره ي مهدي موعود به چشم مي خوره. يعني كسي كه خودش قبل از ولادت مهدي موعود در دنيا زندگي كرده و فوت كرده معتقد به مهدي موعود بوده.

مهدي در اديان و مكاتب جهان
و از اون جالب تر اينه كه اصلا مساله ي اعتقاد به منجي موعود و آمدن شخصي كه همه عالم رو اصلاح مي كنه، يك مساله ي بين المللي و جهاني. همه اديان و فرقه هاي عالم معتقد به ظهور او هستن و همه ي انبياء گذشته و رهبران مذهبي، پيروان شون رو به آمدن مصلح غيبي و تشكيل دهنده حكومت واحد جهاني بشارت دادن. در هريك از آيين و اديان و مكاتب و ملل و اقوام از مصلح جهاني با تعبيرهاي متناسب با فرهنگ خودشون نام برده شده و سخن گفته شده. به قول شاعر:
هريك به زباني صفت حمد تو گويد
بلبل به غزلخواني و طوطي به ترانه

وقتي صحبت به اينجا رسيد او در حالي كه كاغذي از جيب ش در مي آورد گفت: اين عبارت رو از كتابي نوشته ام و آوردم كه برات بخونم. گوش كن:
«در آيين زرتشت از او به نام سوشيانت يا سوشيانس (نجات دهنده ي بزرگ جهان) و در ميان يهوديان به نام ماشيع (مهدي بزرگ) و در آيين هندي به نام آواتارا و در آيين بودايي به نام بوداي پنجم و در ميان برهمائيان به نام ويشنو و در كتاب شاكموني از كتب مقدس دادتك برهمائيان به نام آخرين وصي ممتاطا(محمد) و در كتاب پاتيكل به نام راهنما(هادي، مهدي) تعبير نموده اند. و اهالي صربستان در انتظار ماركوكراليويچ و گرزاسپه و يونانيان در انتظار كالويبرگ و اقوام اسكانديناوي در انتظار اودين و اقوام اروپاي مركزي در انتظار بوخص و اقوام آمريكاي لاتين در انتظار گوتزلكوتل و چيني ها در انتظار كرشنا به سر مي برند.»

مهدي در قرآن
وقتي صحبت به اينجا رسيد با تعجب پرسيدم: پس چرا مساله اي به اين مهمي در قرآن مطرح نشده و هيچ اشاره اي هم در آيات قرآن به اون نشده؟
خيلي آرام از من پرسيد: شما با ترجمه و تفسير قرآن چقدر آشنا هستي؟
با خنده گفتم: من و ترجمه و تفسير! من هنوز روخوني قرآن كامل نيستم چه برسه به تفسير.
گفت: پس از كجا به اين محكمي ادعا مي كني هيچ اشاره اي در قرآن راجع به مهدي موعود نيست؟
گفتم: يعني مي خواين بگين در قرآن هم راجع به امام مهدي(ع) آيه اي داريم؟

گفت: بله، نه تنها يك آيه كه دهها آيه در قرآن به اين مساله مربوط مي شه. وقتي به تفاسير مراجعه كني مي بيني آيات زيادي هست كه مفرسين گفته ن مصداق كامل اين آيه شخص مهدي موعود يا روزگار اوست. البته نه اينكه نظر شخصي اونا باشه، رواياتي رو نقل مي كنن كه آيه رو بر مهدي موعود منطبق نموده. مثلاً در قرآن مي خونيم«اولئك حزب الله الا انّ حزب الله هم المفلحون»
در بيان و توضيح اين آيه ، علامه حنفي قندوزي، عالم اهل سنت در كتاب خودش حديثي از رسول خدا(ص) نقل مي كنه كه اون حضرت در مورد مهدي موعود (ع) فرموده ان:«او غيبت اختيار مي كند، سپس خروج مي كند و زمين را مالامال از عدل و داد مي نمايد، همان طور كه از جور و ستم پر شده. خوشا به حال صبر پيشگان و شكيبايان در دوران غيبت او. خوشا به حال پايداران به محبت او و ياران اش، آنها كساني هستند كه خداوند در كتاب خود وصف شان كرده و فرموده: هدي المتقين الذين يومنون بالغيب، و نيز فرموده: اولئك حزب الله الا انّ حزب الله هم المفلحون.»

ملاحظه مي كني چگونه اين آيه رو پيامبر اكرم مربوط به مهدي موعود و ياران او دونسته ن. از اين گونه آيات دهها نمونه در قرآن داريم كه مفسران شيعه و سني روايات مربوطه را در ذيل اونها آورده ن.
گفتم: خيلي عاليه، دهها آيه! من خيال مي كردم حتي يك آيه هم در قرآن به مساله مهدي موعود اشاره نداره، اما حيف كه من نمي تونم از اين تفاسير استفاده كنم. هم اكثر شون عربي ين و هم مفصل و متعدد. كاش مي تونستم آيات قرآن رو كه مرتبط با امام زمان مه مطالعه كنم. به نظر شما چطور مي تونم به خواسته م برسم؟
گفت: خوشبختانه اين آيات رو بعضي از نويسندگان در كتاب مستقلي جمع آوري كردن. من در اين زمينه دو كتاب بهت معرفي مي كنم، يادداشت كن.
۱ـ كتابيه با نام«المحجه في مانزل في القائم الحجه» تاليف عالم بزرگ شيعه سيد هاشم بحراني ـ اين كتاب به فارسي هم ترجمه شده تحت عنوان«سيماي حضرت مهدي در قرآن».

در اين كتاب ۱۲۰ آيه از آيات قرآن كه به مهدي موعود و مسائل مربوط به اون حضرت، تأويل شه و با ذكر روايات مربوطه جمع آوري شده.
۲ـ كتاب«المهدي في القرآن» كه دوبار ترجمه شده ، يك بار با نام«امام مهدي در قرآن» و بار ديگر با نام «موعود قرآن».
در اين كتاب هم ۱۱۰ آيه از آيات مرتبط با مهدي موعود با ذكر روايات جمع آوري شده نكته ي جالب اينه كه در اين كتاب تمام رواياتي كه مي گه اين آيه قرآن مربوط به مهدي(ع) است، همگي از كتاب هاي حديثي اهل سنت جمع آوري شده.

من كه از خوشحالي در پوست نمي گنجيدم نام و مشخصات كتاب ها را يادداشت كردم و همين طور كه از جاي خودم بلند مي شدم تا خداحافظي كنم، گفتم: چقدر اين دو كتاب كه معرفي كردين جالبه، آدم از مراجعه به اين همه تفاسير و پيدا كردن اين همه آيه و روايت بي نياز مي شه ولي كاش يك كسي هم نظر اديان مختلف درباره ي موعود جهاني رو جمع آوري مي كرد تا به جاي مراجعه به كتاب هايي مانند تورات، انجيل و امثال اين ها، به همون كتاب مراجعه مي كرديم.

او گفت: خوشبختانه اين كار هم انجام شده. خيلي از نويسندگان نظريات اديان و مذاهب مختلف رو جمع آوري كرده ن، از جمله يكي از محققان كتابي نوشته به نام«اوخواهد آمد» در اين كتاب عباراتي از كتاب هاي اديان و كيش هاي مختلف بدون كم و زياد دقيقاً نقل شده؛ از جمله دو عبارت از مت زبور، شش عبارت از تورات و ملحقات آن، پنج عبارت از انجيل هاي مختلف(متّي، يوحنّا، مرقس و لوقا) و ملحقات آنها، ده عبارت از كتاب هاي مقدس هنديان و دانشمندان آنان و ده عبارت از منابع زرتشتيان انتخاب شده و با ذكر نشاني دقيق در كتاب نقل شده.
وقتي كه بلند شده يم و داشتيم از اتاق خارج مي شديم،كنار طاقچه اي رسيديم كه در آن چند كتاب بود، دوست ام كه به قصد بدرقه ي من از اتاق خارج مي شد به من گفت: صبر كن، به نظرم كتابي كه گفتم اين جا باشه، يك مطلب جالب هست كه برات مي خونم ، بعد اگه خواستي كتاب رو ببر تمام شو بخون.

با كمي ورق زدن مطلب را پيدا كرد و شروع كرد به خواندن:
به سال ۱۳۵۹ ش. توفيقي دست داد و به هند سفر كرديم. در كشمير در مورد زبان سانسكريت جويا شدم، معلوم شد كه در دانشگاه سري نگر دو تن استاد هستند كه بر زبان سانسكريت تسلط دارند. ترتيبي داده شد كه چند ساعتي به خدمت شان رسيدم. از آنها در مورد آينده ي جهان پرسيدم، گفتند: آنچه در كتاب هاي مذهبي ما موجود است،

اين است كه:«يك مرد آسماني در آخر الزمان ظهور مي كند ، ظلم و ستم را از پهنه ي جهان ريشه كن مي سازد، حكومتي را بر اساس عدالت و آزادي در سطح جهان تاسيس مي كند، ديگر در جهان از جهل و شر و تبهكاري اثري نمي ماند و همه ي انسان ها در برابر او خضوع مي كنند و همه ي جهان زير يك پرچم و تحت فرمان يك فرمانروا اداره مي شود…» همه ي اظهارات آنها دقيقاً با اعتقاد ما به ظهور مصلح جهاني منطبق بود. از آنها خواستم كه كتاب بخصوصي را كه حاوي اين مطالب باشد به من معرفي كنند، آنان نيز كتاب«گرگوار نهم» را معرفي كردند و متن سانسكريت آن را به من ارائه دادند و فرازهايي را از روي كتاب برايم خواندند و ترجمه كردند.

در اين موقع من با تشكر كتاب را از دوستم گرفتم و خداحافظي كردم.
قطعي بودن ظهور
گفت: بسيار خوب، پس من با يك مثال شروع مي كنم. اگه شخصي كه پدرش سال ها قبل از دنيا رفته، شبي اونو در خواب ببينه و پدر در عالم خواب به او بگه: من دوازده صندوقچه جواهرات در زيرزمين منزل دفن كرده ام، هنگامي كه اين شخص از خواب بيدار ميشه ابتدا به خودش ميگه عجب خوابي ديدم! معلوم نيست اثر غذاي ديشبه يا اثر افكار من كه هميشه در فكر گرفتاري هاي مادي خودم هستم، و يقين مي كنه كه خوابش باطله، اما با خودش مي گه من كه بيكارم؛ ضرري نداره كمي وقت مي ذارم و مقداري كف زيرزمين رو مي كنم. كلنگو برمي داره و مشغول مي شه، ناگهان با تعجب صندوقچه اي پيدا مي كنه. از شما مي پرسم، حالا چه مقدار احتمال مي ده خوابش درست باشه؟

گفتم: خيلي زياد.
گفت: حالا اگه صندوق دوم و سوم هم پيدا بشه چي؟
گفتم: ديگه يقين مي كنه كه خوابش درست بوده.

گفت: حالا اگه يازده صندوق رو پيدا كنه و چند متر ديگه زمين رو گود كنه و خبري از صندوق دوازدهم نباشه، آيا به نظر تو دست از كار مي كشه؟
گفتم: اگه من باشم و اين خواب و اين همه نشانه هاي درست، وقتي يازده صندوق رو به دست بيارم، اگه اونقدر گود كنم كه از اون طرف زمين سر دربيارم، دست بردار نيستم و تازه اگه پيدا نكنم تو نوع كار خودم شك مي كنم نه درستيِ خواب.

گفت: آفرين! حالا توجه كن كه اين خوابه و اين همه يقين آور، پس چطور اگه شخصيت با عظمتي همچون پيامبر اسلام، در بيداري وبا تاكيد و تكرار دوازده جانشين براي خودشون معرفي كنن و نوع بشر، يازده نفر از اونهارو پيدا كنه، آيا با به تاخير افتادن، انسان عاقل و مومن در صحت گفتار رسول خدا شك مي كنه؟
گفتم: هرگز! از اين مثال و توضيح تشكر مي كنم، اما منظور از تكرار و تاكيد رو خوب نفهميدم. لطفاً كمي بيشتر توضيح بدين.
گفت: با توجه به اينكه پيامبر عزيزمون بايد براي اين همه مسلمون كه تازه با دين خدا آشنا شده بودن، همه ي معارف و احكام و مسايل اخلاقي، اجتماعي و … رو بيان مي كردن و به اختلافات و شكايات رسيدگي مي كردن، جنگ ها و دشمني ها ر پاسخگو مي بودن و دهها وظيفه ي خطير ديگه كه رودوش حضرت بوده، باتوجه به همه ي اين اشتغالات، به نظر تو چه قدر مناسب بود پيامبر ما در مورد مهدي موعود سخن بگن، با توجه به اينكه ايشون پس از چند صد سال و بعد از پايان امامت يازدهمين جانشين اون حضرت، به امامت مي رسيدن.
گفتم: در حد معرفي كلي و اشاره.