دوران جاهليت
كلمه «جاهليت» از جهل مشتق شده است. مورّخان عرب و قرآن كريم، زمانِ قبل از اسلامِ عرب را «دوره جاهليت» ناميده اند و علت اطلاق اين امر به اين دوره از تاريخ عربستان و به طور كلى اعراب، به لحاظ فسادى بود كه بين مردم آن ديار وجود داشته است.

اخلاق در جاهليت
نظام قبيله اى در ميان عرب پيش از اسلام، بنيادى ترين نظام اجتماعى بود و در ميان اعراب شبه جزيره، به سان ديگر جوامع آغازين، بسيارى از دستورهاى اخلاقى در قالب قبيله تفسير مى شد. آنگاه كه دستورى اخلاقى به حقوق انسانى; مانند «حق زيستن» و «حق مالكيت» مربوط مى شد، دايره اجراى آن، با قبيله بسته مى شد و كشتن افرادى از ديگر قبايل، به بردگى گرفتن آنان و به يغما بردن اموالشان، امرى غير اخلاقى تلقى نمى گشت. تعرض به جان، آزادى و

مال مردمان ديگر قبايل، در ميان اعرابِ پيش از اسلام امرى كاملاً عادى به شمار مى آمد و در جاى جاى آثار بازمانده از آن دوران، بازتاب اين شيوه زندگى ديده مى شود. حاتم طايى كه به عنوان يكى از نامدارترين الگوهاى اخلاقى پيش از اسلام شناخته شده، به طبع از اين گونه جنگيدن و كشتن، اسير گرفتن و

غنيمت ستاندن پرهيز نداشته است; تنها در وصف ويژگيهاى او چنين آورده اند كه: «هر گاه غنيمت مى گرفت، آن را به غارت مى داد و چون اسيرى مى گرفت، آزادش مى ساخت» و «هرگز يگانه فرزند مادرى را نمى كشت».در قرآن كريم با اشاره اى به همين تاخت و تازهاى ميان قبايل، الفت و برادرى آنان، پس از روزگارى عداوت و دشمنى، از نعمتهاى الهى شمرده شده است.

در نظام اخلاقى محدود به قبيله، حمايت از عضو قبيله در برابر بيگانه، حتى اگر وى از اهل ظلم و تجاوز مى شد، امرى تخلف ناپذير بود و اين آموزش به صراحت در يك مَثَل باستانى عرب انعكاس يافته است. اين تعليم و اين ضرب المثل به قدرى گسترش و نفوذ داشته كه حتى در فرهنگ اسلامى، در قالب يك حديث از پيامبر(صلى الله عليه وآله) تكرار گشته و در جهت اصلاح مضمون آن چنين گفته شده است كه «يارى برادر ظالم، همانا بازداشتن او از ارتكاب ظلم است.»

در سالهاى نزديك به بعثت پيامبر خدا(صلى الله عليه وآله) گروهى از رجال صاحب نفوذ و نيك انديش مكه، پيمانى مشهور به «حلف الفضول» را منعقد كردند كه بر اساس آن هر مظلومى را، بدون در نظر گرفتن قوم و قبيله، حمايت كنند; اين پيمان را، كه رسول گرامى(صلى الله عليه وآله) خود از مؤسسان آن بود و پس از رسالت نيز آن را تأييد مى فرمود، بايد گامى در جهت شكستن حميت بى قيد و شرط قبيله اى دانست. حميت قبيله اى عرب پيش از اسلام در آيه اى از قرآن كريم نكوهش گشته و از آن به «حمية الجاهليه» تعبير شده است

در دوران پيش از اسلام، برخى از حقوق اخلاقى كمابيش در داخل قبيله رعايت مى شد و مجازاتهايى براى افراد متخلف وجود داشت، اما برخى ديگر از حقوق اخلاقى اساساً نزد آنان به عنوان حق شناخته نمى شد; از جمله آن كه پدر درباره جان فرزندان خود تصميم گيرنده بود و مى توانست از بيم تنگدستى فرزند خود را به قتل رساند. يا حتى دختر خويش را زنده به گور كند بدون آن كه جامعه اين كردار او را سزاوار مجازات و تنبيه بينگارد.

در مواردى كه دستورهاى اخلاقى نه بر پايه حقوق انسانى، بلكه بر پايه لطف و بزرگوارى نهاده شده بود، در ميان عرب پيش از اسلام، فضايل اخلاقى حتى در برخورد با مردمى از ديگر قبايل ديده مى شود. در حكاياتى بر جاى مانده، بخشندگى و ميهمان نوازى عرب پيش از اسلام، كه در اشخاصى چون حاتم طايى به اوج خود رسيده است، گاه تا آنجاست كه فرد بخشنده واپسين مايملك خود، اسب راهوارش را ذبح كرده و اطعام نموده است! اين گونه بخشندگىِ بى حساب

كه نتيجه اى جز حرمان و بى چيزى نداشت، در آن روزگار از سوى گروهى سرزنش مى شد، اما نظام اخلاقى غالب، آن را به عنوان فضيلتى عالى ستايش مى كرد. قرآن كريم به صراحت افراط در جود را مذمت كرده و انسان را به رعايت شيوه اى متعادل در بخشش فراخوانده استو اين يكى از نمونه هاى روشن در اصلاح نظام اخلاقى است.

تبيين اخلاق اسلامى در ضمن آيات قرآنى و سنت نبوى، به تدريج در طول حيات پيامبر اكرم(صلى الله عليه وآله) صورت پذيرفت، اما به ويژه در ميان اعراب بدوى، برخى از ويژگيهاى اخلاق پيش از اسلام تا مدتها نازدوده مانده بود. تلقى قبيله اى از اخلاق اگر چه در بُعد جنگها و غارتها در صدر اسلام زدوده شد، اما برخى از ويژگيهاى اخلاقى كه مردمان خارج از قبيله را با خطر مواجه نمى ساخت و نظر حكومتها را به خود جلب نمى كرد، تا دير زمانى دوام يافت.
حكمتوحكيمان عرب پيش از اسلام:

حكمت به مفهوم اندرزهاى كاربردى، كه از انديشه و تجربه دانايان نشأت گرفته است، از ديرزمان در آموزشهاى اخلاقى مردم مشرق زمين; از جمله اقوام سامى جايگاهى ويژه داشته و در نظام اخلاقى عرب پيش از اسلام نيز اندرزهاى حكيمان، محور اصلى تعاليم اخلاقى را تشكيل مى داده است. شمارى از حكيمان كهن، در شكل دادن به نظام اخلاقى جامعه عرب، در واقع يا در اسطوره نقش مهمى ايفا نموده اند.

لقمان كه غالباً فردى از قوم باستانى عاد شناخته شده است، در فرهنگ عربى پيش از اسلام نقشى انكار ناپذير داشته و حكمت او ضرب المثل بوده است. از همين روست كه قرآن كريم نيز از او به عنوان حكيمى برجسته نام مى برد و نمونه هايى از مواعظ او را يادآور مى شود. نام لقمان را به عنوان نماد حكمت عربى در بازمانده هاى ادب عربى پيش از اسلام به تكرار مى توان يافت. از روايات چنين بر مى آيد كه مجموعه اى مدون از حكمتهاى لقمان تا روزگار پيامبر(صلى الله عليه وآله) رواج داشته و نسخه اى از اين مجموعه كه از آن به «مجلة لقمان» تعبير مى شده، در اختيار سويد بن صامت از رجال عصر پيامبر(صلى الله عليه وآله)بوده است.

پس از ظهور اسلام نيز تأييد قرآن كريم بر جايگاه لقمان در حكمت آموزى، بهترين انگيزه بود تا عالمان اسلامى نيز بر حفظ و ترويج حكمت لقمانى اهتمام ورزند. علاوه بر نسخه هاى مستقل با عنوان «حكمة لقمان» يا عناوين نزديك بدان، نمونه هايى از گفته ها و اندرزهاى لقمان در آثار اخلاقى و ديگر آثار اسلامى جاى داده شده است ستايش قرآن كريم از شخصيت لقمان از يك سو و نقل افسانه هايى گوناگون از لقمان ـ كه اعمالى ناپسند از ديدگاه اخلاق اسلامى; چون قتل فرزند به خشم و زياده روى در اكل را به اين حكيم نسبت داده اند ـ از سوى ديگر موجب گشته است كه برخى نويسندگان اسلامى براى رفع اين مشكل تلاش نمايند و لقمان قرآنى را شخصى جز لقمان از قوم عاد محسوب دارند

در شمار حكيمان عرب به روزگارى نه چندان دور از بعثت، اكثم بن صيفى نامبردار است كه حكمتهاى او تا قرنها پس از ظهور اسلام در ميان عرب تداول داشته است. بسيارى از ضرب المثلهاى مشهور عربى از كلمات قصار اكثم دانسته شده و گفتارهاى بلند و كوتاه او در منابع گوناگون ادب گرد آمده است.
سرانجام بايد از ابن ساعده ايادى نام برد كه اواخر عمر او با كودكى پيامبر(صلى الله عليه وآله)همزمان بوده و بر پايه رواياتى، پيامبر(صلى الله عليه وآله)حكمتهاى او را ارج مى نهاده است. تا سده ۴ ق. = ۱۰ م. هنوز حكمتهاى فراوانى به نثر و نظم از زبان ابن ساعده تداول داشته است و نمونه هايى از اندرزهاى او را مى توان در آثار كهن اسلامى باز يافت.

به طور كلى به لحاظ عدم وجود دولت به معناى صحيح كلمه در عربِ زمان جاهليت، قوانين وضعى و مدون به معناى امروزى وجود نداشت و منبع تشريع و قوانين در آن زمان عرف بود; يعنى روابط حقوقى افراد در آن دوره بر اساس عرف و عادات تنظيم مى شده است. به عبارت ديگر عرف در زمان جاهليت مانند ساير اجتماعات اوليه بشرى همراه با عادات اجتماعى، اساس تنظيم روابط افراد بوده و اين عرف و عادات غالباً نشأت گرفته از آراء عمومى قبيله و سلطه معنوى رئيس قبيله بوده است; به طورى كه قوانين نشأت گرفته از عرف و عادات اجتماعى اثر متقابلى بر همديگر داشته اند.

در اين دوره امر قضاوت به عهده رئيس قبيله بوده و متخاصمين; اعم از افراد و قبيله، براى فصل خصومت به حَكَم نيز مراجعه مى كردند. و در تاريخ اعراب، افراد زيادى از قبيله هاى مختلف به اين امر شهرت داشته اند; به عنوان مثال در قبيله قريش عبدالمطلب، بنى هاشم و ابوطالب ابن هاشم… از حكم هاى مشهور بوده اند.

البته مراجعه به حكم براى فصل خصومت، جنبه تخييرى داشته و منوط به رضايت طرفين اختلاف بوده است. همچنين آراء صادره از سوى حَكَم قانوناً الزام آور نبوده و اعتبار و قدرت اجرايى آن بستگى به سلطه معنوى حكم داشته است و در اين راستا بعضى از حكم ها تعهد و وثيقه هايى را از متخاصمين براى قبول و تن دادن به حكم اصرارى از ناحيه خود مى گرفتند.

آيين دادرسى:
اصل «برائت ذمه» در رسيدگى حكم ها از جايگاه ويژه اى برخوردار بوده و ارائه دليل بر عهده مدعى بود و در صورتى كه مدعى قادر به اثبات دعوى نبود، اين حق را داشت كه از مدّعى عليه طلب سوگند نمايد و در صورتى كه مدعى عليه اداى سوگند مى نمود، دعواى مدّعِى رد مى گرديد. اداى سوگند خارج از مكّه انجام مى گرفت و طبق عادات معمول سوگند به نام بزرگترين بت زمان كه آويزان به كعبه بود ادا مى شد. (بت هُبَل).
آنچه كه در اين زمان از نظر آيين دادرسى قابل ذكر است، استعمال قُسامه به عنوان يكى از ادلّه اثبات قتل بود به طورى كه اگر مقتولى را در محله اى مى يافتند كه قاتل آن ناشناخته بود، مردان اهل محله بايستى ۵۰ بار سوگند براى اثبات بى گناهى خود ياد مى كردند.

حقوق خانواده:
به طور كلى در عرب جاهليت، هدف از تشكيل خانواده; مانند هر جامعه ديگرِ آن زمان، تناسل و توالد بود و در كنار اين امر، تأليف بين قبايل از طريق مصاهره نيز از جمله اهداف پايه گذارى خانواده بوده است; به طورى كه از تاريخ ازدواج، زوجه ضمن داخل شدن در ولايت و سلطه زوج به قبيله او نيز عملاً انتقال مى يافت.
در عقد ازدواج معمولى و عادى; مانند امروز، رضايت ولىّ زوجه و پرداخت مهر و فقدان سبب تحريم، از جمله شرايط مهم و اساسى عقد نكاح بود.
در اين دوره، علاوه بر نكاح عادى، كه شرايط اساسى آن ذكر گرديد، نكاح استبضاع نكاح تعدد ازدواج و زوجات نكاح شغار، نكاح خِدن، نكاح بدل نيز وجود داشته كه هر يك داراى تعريف و شرايط ويژه اى بوده اند.

انحلال نكاحِ عادى در اين دوره از طريق طلاق صورت مى گرفت كه اختيار طلاق صرفاً به دست مرد بوده و زن تنها در صورت شرطِ اين امر در عقد، مى توانست از اين اختيار بهره مند گردد كه اين توسط امر زنان صاحب شرف و قدر انجام مى شد.

انجام طلاق نياز به تشريفات خاصى نداشته و حتى مى توانست به صورت شفاهى صورت گيرد.
اسباب ديگرى نيز براى انحلال نكاح در آن زمان وجود داشته كه عبارتند از: خلع، ايلاء، ظهار و مرگ.در اين دوره، براى ازدواج مجدد بعد از انحلال نكاح، زن بايستى عده نگاه مى داشت و مدت آن در صورت مرگ شوهر، يك سال تمام بوده است.