زنده شدن مردگان در روز رستاخيز

عـقـيـده بـه رسـتـاخـيـز و زنـده شـدن مـردگـان ، اصل خدشه ناپذيرى است كه از اصول دين شمرده شده است و تصور نمى كنم هيچ فردى ، مسلمان و مؤ من به قرآن و اسلام باشد و آنگاه با وجود صدها آيه قرآن و صدها روايت و دلايل مسلم عقلى ، باز هم به رستاخيز و مساءله معاد ايمان نياورد.

ما اينك در انديشه طرح بحث ((معاد)) نيستيم بلكه تنها به نكات مهم و خدشه ناپذيرى از آن براى ورود به بحث ((رجعت )) اشاره مى كنيم :
۱ ـ واقـعـيـت ايـن اسـت كـه تـمـامـى مـسـلمـانـان از هـر مـذهـب و گـروهـى كـه بـاشند، در اين اصـل ، اتـفـاق نظر دارند كه خداوند، تمامى بندگان خويش را از آغاز تا فرجام گيتى ، همه و همه ، حتى جنينهاى سقط شده را، در روز رستاخيز زنده مى سازد.
قرآن شريف در اين مورد مى فرمايد:

((وَ حَشرْناهُمْ فَلَمْ نُغَادِرْ مِنهُمْ أَحَداً.)) (۳۵)
يعنى : و همه را براى حسابرسى گرد مى آوريم و يك تن از ايشان را رها نخواهيم ساخت .
شـايـد بـسـيـارى از ديـن بـاوران و پـيـروان مـذاهـب نـيـز در ايـن اصل با مسلمانان هم عقيده و همگام باشند؛ چرا كه زنده شدن مردگان به فرمان خدا و اراده او در روز رسـتـاخـيـز از ديـدگـاه مـسـلمـانـان از مسايل قطعى و ترديدناپذير است و اگر ديـگـران آن را بـعيد بشمارند هيچ مسلمانى آن را نمى تواند دور از انتظار شمرده و بدان ترديد ورزد.
آرى ! مـشـركان و ماديگرايان ، برانگيخته شدن در روز رستاخيز و حساب و كتاب را انكار نموده و مى گويند:
((أَ اِذَا مِتْنَا وَ كُنّا تُرَاباً وَ عِظاماً أَ اِنّا لَمَبْعُوثُونَ .)) (۳۶)

يعنى : آيا هنگامى كه ما مرديم و تبديل به خاك و استخوان شديم ما را زنده خواهند ساخت ؟
مـا در ايـنـجـا، در فـكـر پـاسـخ گفتن به اين پندار ماديگرايان نيستم بلكه تنها اين سؤ ال را طـرح مـى كـنـيـم كـه زنـده شـدگـان مـردگـان در روز رسـتـاخـيـز، يـك اصل قطعى اسلامى است . اينك ، آيا خداوند قبل از رستاخيز نيز كسى را زنده ساخته است ؟

واقـعيت اين است كه : هر كس ايمان به معاد دارد و باور مى كند كه خداوند در روز رستاخيز تـمـامـى انـسـانـهـا را زنـده مـى سـازد، بـر چـنـيـن انـسـان بـا ايـمـانـى ، مشكل نيست كه ايمان بدين واقعيت نيز بياورد كه خداوند بر هركارى تواناست و مى تواند برخى از بندگانش را بيافريند همانگونه كه بر آفرينش دگرباره همگى آنان در روز رستاخيز تواناست .
نه خرد و انديشه اين واقعيت را ناممكن مى شمارد و نه كتاب و سنت .
قرآن و….

قـرآن بـيانگر اين واقعيت است كه نه تنها احياى مردگان پيش از معاد ممكن است ، بلكه بـارهـا انـجـام شده است . اينك از آياتى كه براى منصفان بسنده است ، نمونه هايى را مى آوريـم و حـق سـتـيزان هم كه به بيان قرآن : هر آيه و معجزه اى كه بنگرند، بدان ايمان نمى آورند:
((…. وَ إِن يَرَوْا كلّ ءَايَةٍ لا يُؤْمِنُوا بهَا…)) (۳۷)
نمونه آيات
۱ـ قرآن در اين مورد مى فرمايد:
((… وَ إِذْ قَتَلْتُمْ نَفْساً فَادّارَأْتُمْ فِيهَا وَ اللّهُ مخْرِجٌ مّا كُنتُمْ تَكْتُمُونَ * فَقُلْنَا اضرِبُوهُ بِبَعْضِهَا كَذَلِك يُحْىِ اللّهُ الْمَوْتى وَ يُرِيكمْ آياتِهِ لَعَلّكُمْ تَعْقِلُونَ . )) .(۳۸)
يـعـنـى : و بـه ياد آوريد هنگامى را كه كسى را كشتيد و درباره او با يكديگر به ستيزه برخاستيد در حالى كه خدا آنچه را پنهان مى كرديد آشكار ساخت . پس گفتيم پاره اى از آن مـقـتـول بـزنـيـد، خـدا مـردگان را اينگونه زنده مى سازد و نشانه هاى قدرت خويش را اينگونه به شما مى نماياند.
در آيه شريفه ، روى سخن با بنى اسرائيل است ، چرا كه يكى از آنان در زندگى خويش فـردى از نـزديـكـانـش را كـشـت آنـگـاه پـيكر او را بر سر راه گروهى از گروههاى بنى اسرائيل افكند و سپس همان قاتل فريبكار خودش آمد و خونخواهى نمود.

مـردم از مـوسـى پـرسـيـدنـد كـه : ((قـاتـل ايـن بـنـده خـدا كـيـسـت كـه در مـورد قاتل آن اختلاف مى كنند؟))
مـوسـى فـرمـود گـاوى را بـكـشـنـد و بـا جـزئى از اجـزاى آن ، مـقـتـول را بـزنـنـد و آنـگـاه كـه بـه دسـتـور آن حـضـرت عمل كردند مرده زنده شد و قاتل خويش را معرفى كرد و بار ديگر از دنيا رفت .

قـرآن پس از ترسيم اين داستان شنيدنى مى فرمايد: ((خداوند اينگونه مردگان را زنده مى سازد.))
از آيـه شـريـفـه ، ايـن واقـعـيـت دريـافـت مـى گـردد كـه خـداونـد، مـقـتـول بنى اسرائيل را در همين جهان و پيش از روز رستاخيز زنده ساخت . اين نمونه اى از رجعت يا بازگشت به دنيا.
۲ـ (( أَ لَمْ تَرَ إِلى الّذِينَ خَرَجُوا مِن دِيارِهِمْ وَ هُمْ أُلُوفٌ حَذَرَ الْمَوْتِ فَقَالَ لَهُمُ اللّهُ مُوتُوا ثُمّ أَحْياهُمْ إِنّ اللّهَ لَذُو فَضلٍ عَلى النّاسِ وَ لَكِنّ أَكثرَ النّاسِ لا يَشكرُونَ .)) (۳۹)
يـعـنـى : آيـا آن هزاران تن را نديده اى كه از بيم مرگ از خانه هاى خويش بيرون رفتند؟ سپس خدا به آنان گفت : بميريد! آنگاه همه را زنده ساخت . خداوند به مردم نعمت مى دهد اما بيشتر مردم ، سپاس نعمتهاى خدا را بجا نمى آورند.

تفسير آيه :
ايـن آيـه شـريـفـه در مـورد گـروهـى از بـنـى اسـرائيـل سـخـن مـى گـويـد. آنـان دسـتـه اى بـودنـد كـه از بـيمارى كشنده طاعون كه در سرزمينشان پديدار شد، از آنجا گريختند. مفسران در شمار آنان بحث دارند برخى آنان را سه هزار نفر آمار مى دهند و برخى چهل هزار نفر و برخى ديگر هفتاد هزار… .

ايـنـان از وحـشـت بـيـمـارى طـاعـون ، از شهر و ديار خويش گريختند اما خداوند همه آنان و چارپايانشان را كشت ، پيكرهاى آنان از هم گسيخت و اعضا و اندامهايشان متلاشى گشت .
روزى پـيـامـبـرى از پـيـامـبـران خـدا از كـنار شهر و ديار و پيكرهاى متلاشى شده آنان مى گـذشـت كـه از خـداى توانا درخواست كرد آنان را زنده سازد و خداوند همه را زنده ساخت ، همانگونه كه آيه شريفه اين مطلب را به صراحت بيان مى كند.

۳ـ ((أَوْ كالّذِى مَرّ عَلى قَرْيَةٍ وَ هِىَ خَاوِيَةٌ عَلى عُرُوشِهَا قَالَ أَنى يُحْىِ هَذِهِ اللّهُ بَعْدَ مَوْتِهَا فَأَمَاتَهُ اللّهُ مِائَةَ عَامٍ ثُمّ بَعَثَهُ قَالَ كمْ لَبِثْت قَالَ لَبِثْت يَوْماً أَوْ بَعْض يَوْمٍ قَالَ بَل لّبِثْت مِائَةَ عَامٍ فَانظرْ إِلى طعَامِك وَ شرابِك لَمْ يَتَسنّهْ وَ انظرْ إِلى حِمَارِك وَ لِنَجْعَلَك ءَايَةً لِّلنّاسِ وَ انظرْ إِلى الْعِظامِ كيْف نُنشِزُهَا ثُمّ نَكْسوهَا لَحْماً فَلَمّا تَبَينَ لَهُ قَالَ أَعْلَمُ أَنّ اللّهَ عَلى كلّ‏ِ شىْ‏ءٍ قَدِيرٌ.)) .(۴۰)
يـعـنـى : يـا بـه مانند آنكه ـ برخى از مفسرين گفتند مراد عزير بوده ـ به دهكده اى گذر كرد كه خراب و ويران شده بود، گفت : ((به حيرتم كه خدا چگونه باز اين مردگان را زنده خواهد كرد.))
پـس خـداونـد او را مـى راند و پس از صد سال او را برانگيخت و زنده ساخت و بدو فرمود كه : ((چند مدت درنگ نمودى ؟))
جواب داد: ((يك روز يا پاره اى از يك روز.))
خداوند فرمود: ((نه چنين است ! بلكه صد سال است ـ كه به خواب مرگ افتادى ـ نظر در طعام و شراب خود بنما ـ مفسرين گفتند طعامش انگور و انجير و شراب آب انگور بود ـ كه هـنـوز تـغـيـيـر نـنـمـوده و الاغ خـود را نـيـز بـنـگـر تـا احوال بر تو معلوم شود و ما تو را حجت براى خلق قرار دهيم كه امر بعثت را انكار نكنند و بنگر در استخوانهاى آن كه چگونه درهمش پيوسته و گوشت بر آن پوشانيم .))

چـون ايـن كـار بر او روشن و آشكار گرديد گفت : ((همانا اكنون به حقيقت و يقين مى دانم كه خداوند بر هر چيز تواناست .))
تفسير آيه
مـنظور ما در اينجا تفسير كامل آيه شريفه نيست بكله ترسيم نمونه هايى است كه طبق تـصـريـح قـرآن خـداونـد بـرخى از بندگانش را پيش از فرا رسيدن روز رستاخيز زنده ساخته و به اين دنيا باز گردانيده است .

طـبـق آيـه شـريفه ، اين پيامبرى از پيامبران خداست كه بر شهر و ديارى كه خانه ها بر سر مردم فرو ريخته و از ساكنانش ‍تهى بوده گذر نموده است .
آنـگـاه پـس از تـمـاشـاى اسـتخوانهاى متلاشى شده از خود پرسيده است كه : ((براستى خداوند چگونه اين مردگان را زنده خواهد ساخت ؟))
خـداونـد خـود او را بـه كـام مـرگ فـرسـتـاده و پـس از صـد سـال او را زنـده سـاخـته و ندايى از آسمان شنيده است كه : ((هان ! بگو چند وقت است كه خفته اى ؟))
پاسخ داده است كه : ((يك روز يا پاره اى از روز.))

چـرا كـه بـامـدادى از دنـيـا رفـتـه بـود و شـامـگـاهـى پـس از يـك صـد سال بار ديگر لباس زندگى پوشيده بود به همين جهت پنداشته بود كه يك روز خفته است يا نصف روز.
۴ـ ((وَ إِذْ قُلْتُمْ يامُوسى لَن نّؤْمِنَ لَك حَتى نَرَى اللّهَ جَهْرَةً. )) (۴۱)
يـعـنـى : و آنـگاه را كه گفتيد: ((اى موسى ! ما تا هنگامى كه خدا را به آشكار نبينيم به تو ايمان نمى آوريم .)) و همچنانكه مى نگريستيد صاعقه شما را فرا گرفت . پس شما را پس از مردن ، زنده ساختيم شايد سپاسگزار گرديد.

اين داستان در دو جاى از قرآن شريف آمده است ، نخست در سوره ((بقره )) كه ترجمه شده و ديگر در سوره ((نساء)) كه مى فريايد:
((فَقَالُوا أَرِنَا اللّهَ جَهْرَةً فَأَخَذَتْهُمُ الصاعِقَةُ بِظلْمِهِمْ .)) (۴۲)
يـعـنـى : پـس گـفـتـنـد: (اى مـوسـى !) خـدا را به آشكار به ما بنماى ـ و بخاطر اين سخن كفرآميزشان ـ صاعقه آنان را فرا گرفت .
فشرده داستان اين است كه : يهوديان به حضرت موسى عليه السلام گفتند: (( ما به تو و رسـالت تـو ايمان نمى آوريم تا آنگاه كه خدا را بطور آشكار و به چشم خود ببينيم . از اين رو صاعقه آنان را گرفت و در حالى مى نگريستند.

آنـگـاه آنان را پس از مرگشان بار ديگر خداى جهان آفرين برانگيخت و هر هفتاد نفر زنده شدند و بار ديگر مدتى طولانى در اين جهان زندگى كردند.))
بـدينسان اين آيه شريفه نشانگر گروهى است كه مردند و بار دگر خدا آنان را پيش از روز قيامت زندگى بخشيد.
۵ـ (( وَ رَسولاً إِلى بَنى إِسرائيلَ أَنى قَدْ جِئْتُكُم بِآيَةٍ مِّن رّبِّكمْ أَنى أَخْلُقُ لَكم مِّنَ الطينِ كَهَيْئَةِ الطيرِ فَأَنفُخُ فِيهِ فَيَكُونُ طيرَا بِإِذْنِ اللّهِ وَ أُبْرِىُ الأَكمَهَ وَ الأَبْرَص وَ أُحْىِ الْمَوْتى بِإِذْنِ اللّهِ …)) (۴۳)

يـعـنـى : و او را بـه رسـالت بسوى بنى اسرائيل مى فرستد كه او به آنان مى گويد: ((مـن از جـانـب پـروردگـارتـان آمـده ام . مـن بـرايـتـان از گل چيزى چون پرنده مى سازم و در آن مى دمم ، پس به اذن خدا پرنده اى مى شود؛ و كور مادر زاد و برص ‍گرفته را شفا مى بخشم و به فرمان خدا مرده را زنده مى كنم …))
جريان حضرت عيسى عليه السلام و احياى مردگان بدست او در دو سوره از قرآن آمده است : نخست در سوره آل عمران ـ كه ذكر شد ـ و ديگر در سوره مائده كه مى فرمايد:
((… وَ إِذْ تخْلُقُ مِنَ الطينِ كَهَيْئَةِ الطيرِ بِإِذْنى فَتَنفُخُ فِيهَا فَتَكُونُ طيرَا بِإِذْنى وَ تُبرِىُ الأَكمَهَ وَ الأَبْرَص بِإِذْنى وَ إِذْ تخْرِجُ الْمَوْتى بِإِذْنى …)) (۴۴)
يعنى : و آنگاه كه به فرمان من ، از گل چون پرنده مى ساختى و در آن مى دميدى و به اذن من پرنده اى مى شد و كور مادر زاد و پيسى گرفته را به اذن من شفا مى دادى و آنگاه كه مردگان را به اذن من زنده مى ساختى …

در ايـن دو آيه شريفه ، اين واقعيت آمده است كه : حضرت عيس عليه السلام مردگان را به اذن خدا و در پرتو قدرت او زنده مى ساخت تا آنجا كه در تاريخ آمده است كه : ((فرزند حـضـرت نـوح عـليـه السـلام سـام را، بـا وجـود گذشت قرنها از مردنش ، زنده ساخت .))) (۴۵)
بـه هـر حـال مـنـظـور از تـرسـيـم ايـن آيات پنجگانه بيان اين واقعيت است كه خداى جهان آفـريـن شـمـارى از مـردگان را به دعاى حضرت عيسى عليه السلام پيش از فرا رسيدن رستاخيز زنده ساخت .

آرى ! خـوانـنده گرامى ! اين واقعيت روشن و روشنگر را تنها به عنوان نمونه براى زنده شـدن مـردگـان پـيـش از قيامت و وقوع اين حقيقت ترسيم كرديم و فكر نمى كنيم هيچكس در صراحت آيات پيرامون موضوع مورد بحث بتواند ترديد كند.
اينك نگرشى بر روايات
روايـاتـى كـه بـيانگر زنده شدن مردگان پيش از فرا رسيد رستاخيز باشد، بسيار است و بر سه بخش قابل تقسيم مى باشند:
۱ـ انـبـوه روايتى كه از زنده شدن مردگان بدست پيامبران گذشته سخن مى گويد و اين دسته بسيار است .
۲ـ دسـته ديگر رواياتى است كه تصريح مى كند كه به دعاى خالصانه پيامبر(ص ) و به دست او مردگانى زنده شدند.

۳ـ و رواياتى كه نشانگر آن است كه بر اثر دعاى برخى از امامان معصوم عليهم السلام برخى مردگان زنده شدند، كه ما براى رعايت اختصار، از آوردن نمونه هاى مى گذريم .
آرى ! خـوانـنـد عـزيـز! ايـن سـه دسـتـه روايـات هـر كـدام دليل بر امكان رجعت و زنده شدن برخى از مردگان پيش از روز رستاخيز است .
شباهت زنده شدن مردگان در قیامت و داستان اصحاب کهف و ارمیای نبی
خداوند در خصوص مسئله معاد برای ما مثال به اصحاب کهف میزند برای عبرت گرفتن و برای جاری نمودن حکم زنده کردن مردگان در میان سائر مردم . «وَ کَذَ لِکَ أَعْثَرْنَا عَلَیْهِمْ لِیَعْلَمُو´ا أَنَّ وَعْدَ اللَهِ حَقٌّ وَ أَنَّ السَّاعَةَ لاَ رَیْبَ فِیهَا، و اینچنین ما مردم را بر احوال آنان مطلع نمودیم تا بدانند که وعده خدا حق است و حقا که در ساعت قیامت تردید و شکی نیست» (آیه ۲۱ سوره کهف).

حقّاً داستان عجیبی بود، گرچه به نظر خدا و به نظر واقع و به نظر حکم امثال و مشابهات ، اصلاً عجیب نیست . اصحاب کهف با سگشان که رویهم هشت نفر بودند، سیصد و نه سال خوابیدند و بیدار شدند، یک نفر از آنها به شهر آمد غذا بخرد، دیگر نمی دانست چه خبر است ؛ دید عالم عوض شده ، شهر شهر دیگری است ، ساختمانهای دیگری است ، افراد آن شهر نیستند، تعجّب میکند که ما که دو سه ساعتی خوابیده ایم چرا عالم عوض شده است ؟ نمی داند که سیصد سال شمسی است که خوابیده است یعنی سه قرن شمسی ؛ یعنی عبور شش ، تا هفت و هشت نسل ! فکر کنید: اگر شما هنگام ظهر که به منزل میروید، و بعد از صرف طعام معمولاً یک ساعت میخوابید، اگر خواب شما دوام پیدا کند و سیصد سال به درازا انجامد، و بعد از این مدّت در همان روز مشابه یک ساعت دیرتر از خواب برخیزید! چه خواهید دید؟

عیال شما کجاست ؟ فرزندانتان کجا هستند؟ عمو و عموزادگان و پدر و مادر و سائر ارحام و آشنایان یک نفر از آنها نیست ، و به عوض افراد دیگری خانه ها و شهر را پر کرده اند، هرچه به آنها بگوئید و نشانی دهید، چیزی نمی فهمند، سکّه ها سکّه های دیگریست و تمام این مسائل در صورتی است که خود شما را در زیر زمین دفن ننموده باشند؛ چون بازماندگان ، زمان مختصری که از بیدار شدن انسان بگذرد، اگر انسان بی حسّ و حرکت باشد و قلب او نتپد، گمان می کنند که مرده است ، و او را به مَغسل می برند، و بعد از غسل و کفن ، دفن می کنند؛ و اگر با حسّ و حرکت بوده و قلب ضربان ضعیفی هم داشته باشد، چون پاسخ نمی گوید و از خواب بیدار نمی شود، گمان می کنند که مریض است ، و به دستور طبیب آنقدر این بیچاره را مایعات در حلقش می کنند و حُقنه بر او میگذارند تا می میرد. و اگر امروز اتّفاق افتد فوراً به بیمارستان انتقالش میدهند، و آنقدر سوزن بر بدنش فرو می برند و از این اطاق به آن اطاق برای عکس برداری و تجزیه می برند، و احتمالاً یکی دو عمل جرّاحی هم می کنند که مسکین را زنده زنده می کشند.

لذا اگر مثلاً امروزه برای بعضی از اولیای خدا حالت خَلع اتّفاق افتد و همراهان او ندانند، چه بسا به گمان اینکه جان تهی کرده است و مرده است او را به قبرستان برده و دفن می کنند و بر همین اساس برای مصونیّت آن جوانمردان و اصحاب کهف ، خداوند آنانرا از شهر بیرون آورد و در کهفی که کسی بر احوال آنان مطّلع نگردد، خواب را بر آنان مسیطر ساخت ؛ و گرنه از دشمنان گذشته ، دوستان آنان نیز آنها را می کشتند. عیناً مانند افرادی که امروزه مثلاً مورد اتّهام مردم واقع می شوند و اگر آزاد باشند، مردم به آنها سوء قصد می کنند؛ دولت و حکومت آنانرا به جای امنی گرچه زندان باشد می برد، تا از دستبرد مردم مصون بمانند.

چون کهف ، مکانی آرام و خلوت و بدون مانع برای استراحت آنان بود. ببینید: اگر داستان اصحاب کهف و آن فردی که از میان آنان برای خریدن طعام به شهر آمد، برای شما اتّفاق می افتاد و این مدّت طولانی خواب عمیق خود را به خوبی ادراک می نمودید و لمس میکردید، چقدر برای شما شگفت انگیز بود! داستان مردن و زنده شدن از این عجیب تر نیست . چه فرق میکند سیصدسال خوابیدن و بیدار شدن ، یا سیصدسال مردن و زنده شدن ؛ مگر خواب غیر از مرگ است ؟ این کار را کردیم تا مردم را از وعدة حقّانیّت روز جزا که خدا داده است مطّلع کنیم . این یک نمونه .

مثال دیگر: خداوند در سورة بقره آیه ۲۵۹ می فرماید: «أَوْ کَالَّذِی مَرَّ عَلَی قَرْیَةٍ وَ هِیَ خَاوِیَةٌ عَلَی عُرُوشِهَا، یا داستان کسی که بر شهری گذشت که بر سقف هایش فرو ریخته بود». بُخْتُ نَصَّر بر قوم یهود استیلا پیدا کرد و همه را قتل عام نمود، در تاریخ آمده است که مردم از خانه و کاشانة خود بیرون آمده بودند، در بیابان لشکر بخت نصّر بدانها رسید و همه را گردن زد، هفتاد هزار از قوم یهود را کشت ؛ این داستان در تواریخ ثبت و ضبط است . حضرت عُزَیْر پیغمبر از دست او فرار کرد و در چشمه ای رفت و غائب شد، امّا نمرد؛ خداوند او را حفظ فرمود. بعد از سالیان متمادی که بدنهای یهود در آن صحرا از بین رفته و استخوانهای آنان باقی مانده بود، حضرت ارمیا پیغمبر از آن بیابان میگذشت ؛ دید عجیب داستانیست ؛ یک صحرا استخوانهای متفرّق و جدا شده و درهم و برهم شده . بسیار در حیرت افتاد و گفت : «قَالَ أَنَّی یُحْیِ هَـذِهِ اللَهُ بَعْدَ مَوْتِهَا، خدا چگونه اینها را بعد از مردنشان زنده میکند؟ (قسمتی از آیه ۲۵۹ سوره بقره).

 

«فَأَمَاتَهُ اللَهُ مِائَةَ عَامٍ، خداوند خودش و خرش را قبض روح نموده و بعد از یکصد سال زنده کرد.(قسمتی از آیه ۲۵۹ سوره بقره). إرمیا دید در مقابل دیدگانش خودش و خرش لباس مادّه پوشیدند و اجزاء متشتّته جمع شده ، روی استخوانها را پوشیدند؛ و بدین کیفیّت خداوند زنده شدن مردگان را به إرمیا نشان داد.

بررسی امکان زنده شدن مردگان از لحاظ علمی
تا انجایی که من اطلاع دارم زمین حداکثر تا ۵ میلیارد سال دیگه وجود خواهد داشت (البته اگه عوامل دیگری مثل بر خورد شهاب سنگ ها و افزایش دمای زمین و عوامی دیگری… حیات رو روی سطح کره زمین از بین نبرن)چون خورشید تا ۵ میلیارد سال دیگه خواهید تابید بعد از این مدت تبدیل به گوی سرخ سپس کوتوله سفید بعد ستاره در پایان عمر خودش تبدیل به سیاه چاله میشه و به علت گرانش شدید حتی نور نمی تونه از این حوزه فرار کنه پس همه چیز رو که در اطرافش باشه خواهد بلعید با فرض اینکه انسان تا قبل از اینکه این

عوامل بروز کنند راه فراری پیدا کنه یا به کهکشانهای دیگه بره و اگه هم موفق نشه حالا ما این ۵ میلیارد سال حداقل حداکثر در نظر میگیریم یعنی فرصتی بیش از ۲ برابر عمر تا الان زمین در اختیار داره ایا قادر خواهد بود مردگان رو به روشهای علمی زنده کنه ؟البته منظورم کسی نیست که مثلا چند ساعته مرده و هنوز فاسد نشده چون یقینا به این عمل قادر

خواهد شد .منظورم کسانی که سالها پیش مرده اند است. با سفر در زمان یا روش دیگری مثلا جهان در حال انبساطه بر حسب ضریب امگا یا به انبساط خودش ادامه میده یا بعد یک مدت در یک حد باقی مومونه یا روند برعکس طی میکنه منقبض شده به حالت قبل از بیگ بنگ یک نقطه میشه ولی انقباض امکان نداره اون وقت مرده ها زنده میشد اول پیر میشن بعد جوان بعد به دنیا می یان همه چی وارونه میشه .ایا اصلا سفر در زمان امکنپذیر خواهد شد؟هابل بر خلاف اکثر دانشمندان که این مساله رو غیر ممکن می دونن روی این مساله کار می کنه نظر شما چیه؟

منابع :
http://forum.hammihan.com
http://tahoor.com
http://www.ghadeer.org
1. امام مهدى (ع) از ولادت تا ظهور سيد محمدكاظم قزوينى ص ۸۰۰٫
۲٫ بحار الانوار ج ۵۳ص ۵۹عيون اخبارالرضا ج ۲ ص ۲۰۱٫
۳٫ بحارالانوار ج ۵۳ ص ۰۶۳
۴٫ بحارالانوار ج ۵۳ ص ۲۲ ۱ و ۱۲۳٫
۵٫ايقاظ ص ۴۳۰٫