زندگينامه حضرت آدم (ع)

خلقت آدم

خداي متعال زمين را در دو نوبت خلق كرد، كوهها را روي زمين بنا نهاد و زمين را بين همه كرات بركت داد و خوراك اهل زمين را در چهار نوبت مقدر كرد.

آنگاه آسمان را از ماده اي شبيه گاز مشتعل آفريد و به آسمان و زمين دستور داد، بياييد! آسمان و زمين گفتند: با ميل آمديم و سپس هر دو را مسخّر ساخت.

سپس خدا به عرش پرداخت و خورشيد و ماه را مسخر خود ساخت و مقرر كرد تا وقت معلوم در گردش باشند، آنگاه فرشتگان را آفريد تا همواره او را ستايش كنند و نامش را مقدس دارند و در عبادتش مخلص باشند.

 

پس از آن، اراده و مشيّت خداوند بدان تعلق گرفت كه آدم و ذريّه او را بيافريند، تا در زمين سكني گزينند و در آباداني آن بكوشند. خدا فرشتگان خود را در جريان گذاشت و به آنها خبر داد كه به زودي مخلوق ديگري مي آفرينم كه در روي زمين منتشر مي شوند. از منابع زيرزمين استخراج مي كنند و گروه گروه جاي يكديگر قرار مي گيرند و زمين را حفظ مي كنند.

فرشتگان مخلوقاتي هستند كه خدا آنان را جهت پرستش خود برگزيده است و نعمت خويش را بر آنان جاري و فضل خود را بر آنان مخصوص نموده است. آنان را در راه خشنودي خود موفق و در طريق اطاعت خويش حمايت نموده است.

 

ملائك از راز خلقت و خلافت انسان بي خبر بودند، لذا بر آنان گران آمد كه خدا موجودات ديگري را خلق كند، زيرا خداوند فرموده بود كه بيشتر اين موجودات در تقوي و عبادت به پاي فرشتگان نمي رسند، پس آنها ترسيدند كه شايد اراده خدا در خلقت انسان، به خاطر قصور آنان در انجام وظيفه اشان بوده است، لذا بي درنگ به تبرئه خويش پرداختند و عرضه داشتند: بار خدايا! با اين كه، ما همواره تسبيح و تقديس تو را مي نماييم، چگونه اراده شما بر خلقت ديگري قرار گرفته است؟ مي خواهي آنان را روي زمين جانشين خويش قرار دهي؟ آيا مي خواهي اين نو آفريدگان، در منافع زمين با يكديگر به اختلاف برخيزند و هر يك فوايد آن را براي خويش بخواهند و آنگاه به فساد بپردازند و خون هاي فراوان بريزند و جان هاي پاك و منزه را تباه كنند؟!

 

فرشتگان رمز خلقت انسان را سوال كردند تا شبهه آنان بر طرف و وسوسه از فكرشان خارج شود، يا شايد اميدوار بودند كه خدا آنان را در زمين جانشين خود قراردهد، چون فرشتگان قبل از بشر، نعمت خدا را رعايت و حق معرفت او را ادا كرده و در پرستش خدا خالص و در حكمتش تابع بودند، اما هرگز نمي خواستند شك و ترديدي نسبت به حكمت خدا و خليفه او وارد سازند، زيرا ملائك، اولياء مقرب خدا و بندگان شايسته او هستند، قبل از خدا سخن نمي گويند و همواره به فرمان او عمل مي كنند.

خداي تعالي براي آن كه فرشتگان از حيرت در آيند، به آنان چنين پاسخ داد: “من در راز اين آفرينش چيزي را مي دانم كه شما نمي دانيد” من در خلافت انسان بر روي زمين حكمت دارم كه شما بر آن وقوف نداريد. به زودي آنچه را خواستم خلق مي كنم و آن كه را مايلم به نمايندگي خويش مي گمارم. سپس آنچه بر شما مخفي است، آشكار مي گردد و شما آن را مشاهده مي كنيد. آنگاه فرشتگان را امركرد، چون من آدم را آفريدم و از روح خود در آن دميدم. همه (ازجهت حرمت و عظمت آن روح الهي) بر او سجده كنيد.

خدا پيكر آدم را از گل پخته آفريد، سپس جان و روح در كالبد وي دميد و دستگاه عقل و حواسش را به كار انداخت و به اراده خدا چشمه اي از نور فضل و حكمت در او تجلي يافت و نام و راز مخلوقات را بر او آشكار ساخت، سپس موجودات را براي ملائك ظاهر ساخت و ندا داد: “اگر شما راست مي گوييد نام و راز اين موجودات را براي من باز گوييد!”

خداوند بدينوسيله خواست عجز فرشتگان را ثابت كند و محدوديت علمشان را آشكار سازد تا ملائك دريابند كه حكمت خدا بر اين تعلق گرفته است كه آدم در علم و دانش نيز شايسته و سزاوارتر از فرشتگان باشد و اولويت خلافت خدا در روي زمين با آدم است و اين موضوع قابل انكار نيست.

فرشتگان در پاسخ به سوال خداوند مبهوت ماندند و چون به حافظه خود مراجعه كردند تا پاسخي براي آن بيابند، در آن فرو ماندند و اظهار عجز و ناتواني كردند و اعتراف كردند كه علمشان محدود است و بيش از آنچه از تو آموخته ايم، چيزي نمي دانيم و تو دانا و حكيمي. ¬

 

آنگاه كه آدم از فيض الهي بهره برد و از نور علم او منور گشت و به راز و رمز مخلوقات پي برد، خداوند به او دستور داد: درباره آنچه فرشتگان از آن عاجز بودند برايشان سخن گويد و به آنها بفهماند كه نيروي دركشان از آموختن آن عاجز است، تا ثابت شود كه آدم داراي فضيلتي برتر از ملائك است و لياقت خلافت خداوند بر زمين را دارد، لذا آدم طبق دستور خداوند آنچه را فرشتگان در آن درمانده بودند، بيان داشت و خدا خطاب به فرشتگان فرمود: مگر من به شما نگفتم از اسرار غيب آسمان و زمين آگاهم و آشكار و نهانتان را مي دانم.

در اين زمان برتري آدم آشكار گشت و فرشتگان رمز خلقت او را دريافتند و حكمت خلافت آدم بر روي زمين بر آنها روشن گشت. پس آنگاه خدا آنها را امر كرد به جهت اعتراف به مقام آدم، بر او سجده كنيد. تمام ملائك با خضوع و فروتني دعوت خدا را پذيرفتند و با اداي تعظيم رو به سوي آدم نهادند و در حالي كه پيشاني خود را بر زمين گذاشتند، بر او سجده كردند، جز شيطان كه از فرمان خدا سرپيچي كرد.

خود خواهي ابليس

شيطان كه در صف فرشتگان بود از سر كبر و ترفع و خود خواهي با دستور خداوند مخالفت نمود و به نافرماني روي آورد. زير بار سجده آدم نرفت، خود خواهي كرد و در زمره كافرين در آمد.

خداوند از ابليس پرسيد سبب و علت خود داري تو از سجده بر آدم چه بود؟ چه چيز تو را از سجده بر مخلوقي كه من به قدرت و عنايت خويش آفريده ام منع كرد؟ آيا خود خواه شده اي و خود را برتر مي داني؟

ابليس گمان كرده بود كه نژاد وي برتر از آدم و جوهراو اصيل تر از بشر است و كسي در شان و مقام، با وي برابر نيست و هيچ موجودي نمي تواند به مراتب عظمت او دست يابد، لذا عرضه داشت “من برتر از آدمم، مرا از آتش فروزان خلق كردي و آدم را از گل تيره” لذا سزاوار نيست كه من بر او سجده كنم”.

ابليس مخالفت خود را علني ساخت و در نافرماني خويش اصرار ورزيد، از فرمان خدا سرپيچي كرد و حاضر نشد بر موجودي كه خدا با دست عنايت و قدرت خود خلق كرده بود، سجده كند و به همين جهت در زمره كافران در آمد.

خداوند ابليس را بخاطر اين نافرماني مجازات كرد و از مقام قرب خود مطرود ساخت و به او چنين خطاب كرد: از صف ساجدان خارج شود كه تو رانده درگاه ما هستي و تا روز قيامت بر تو لعن و نفرين باد.

ابليس از خدا خواست تا روز قيامت به او مهلت دهد و او زنده بماند. خدا خواهش او را برآورد و به او گفت: “تا روز معين و وقت معلوم تو را مهلت خواهد بود. چون خواسته ابليس برآورده شد و آرزوي او جامه عمل پوشيد، نعمت خدا را سپاس نكرده بلكه كفران نعمت نمود و منكر لطف خدا شد و گفت: “چون مرا گمراه كردي، براي گمراهي آدم و فرزندانش در كمين مي نشينم، پس از پيش رو و پشت سرشان و از سمت راست و چپشان به آنان حمله مي كنم. بيشتر آنان را سپاسگزار نخواهي يافت.”

خدا ابليس را با خواري و خفت از درگاه خود راند و چون آرزوي او را برآورد، به او فرمود: به راهي كه انتخاب كرده اي وارد شو و در مسير ناپسندي كه برگزيدي قدم بردار و با بانگ خويش هر كه را توانستي به خود جلب كن، “با سواره نظام و پياده ات به آنان حمله بَر و در اموال و اولادشان شريك آنها شو و آنها را بفريب و مغرور ساز، به آنان وعده هاي دروغ بده و آرزوهاي طولاني را در مغز آنها جايگزين كن!

ولي اين را بدان كه من بين تو و مردمي كه عقيده اي صحيح دارند و بندگان خالصم كه هدفي استوار دارند، راهي باز نمي گذارم و تو نمي تواني بر آنان تسلط يابي، زيرا قلوب آنان از تو روي گردان است و گوششان به حرف تو بدهكار نيست.

اما چون تصميم گرفته اي كه مردم را گمراه و آنان را منحرف سازي، براي تو حسابي سخت و عقابي سنگين است و من به يقين جهنم را براي تو و همه آنان كه از تو پيروي كرده اند، قرار مي دهم.

آدم در بهشت

پس از آنكه خدا ابليس را عقاب نمود و او را از نعمت خود محروم ساخت، متوجه آدم گرديده او و همسرش را وارد بهشت ساخت و به او وحي كرد كه نعمتي كه به تو عطا كرده ام به خاطر داشته باش، زيرا من تو را به فطرت بديعي خلق كردم و به اراده خود، تو را مخلوقي تمام عيار نمودم، از روح خود در تو دميدم و فرشتگان خود را به سجده تو وا داشتم و پرتوي از نور علم خود را به تو افاضه كردم.

اي آدم، ابليس را به خاطر تو از رحمت خود محروم ساختم و آنگاه كه از فرمان من سرپيچي كرد لعنش كردم. خانه ابدي بهشت است و اين منزل جاويد را جايگاه و مكان تو قرار دادم، اگر اطاعت فرمان كردي، پاداشت را نيكو مي دهم و در اين بهشت تو را تا ابد نگاه مي دارم، ولي اگر نافرماني مرا نمودي تو را از خانه ام اخراج مي كنم و با آتش خويش تو را عذاب خواهم كرد، به خاطر بسپار! اين ابليس دشمن تو و همسرت است، از مكر او بر حذر باش تا از بهشت رانده نشوي.

خدا به آدم و همسرش اجازه داد كه در امنيت كامل از خوراكي هاي بهشت استفاده كنند و آنان را در چيدن هر ميوه اي كه ميل داشتند آزاد گذاشت و تنها از آنان خواست كه در بين آن همه نعمت، از ميوه يك درخت صرف نظر كنند.

براي اين كه هيچگونه ابهامي درباره اين درخت باقي نماند و در شناسايي آن ترديدي نباشد، خداوند به درخت ممنوع اشاره و آن را مشخص كرد تا هر گونه شبهه كه ممكن است به ذهن آدم و همسرش راه يابد بر طرف گردد و مجدداً به آنان هشدار داد كه اگر به اين درخت نزديك شويد و يا از محصول آن بچينيد، در زمره ستمگران قرار مي گيريد، و در عوض به آنان وعده داد كه اگر از اين درخت ممنوع صرف نظر كرديد “وسائل آسايش و تنعم شما فراهم است و در بهشت، گرسنگي، برهنگي، تشنگي و درد براي شما وجود ندارد”.

لذا صريحاً به آنان فرمود: “تو و همسرت در بهشت منزل كنيد، هر گاه خواستيد، با آزادي كامل از محصولات بهشت بخوريد ولي به اين درخت نزديك نشويد كه از ستمگران مي گرديد.”

آدم وارد بهشت شد و هر چه مطابق ميلش بود مورد استفاده قرار مي داد، در ميان درختان بهشت گردش و در سايه آنها استراحت مي كرد و از گلهاي آن مي چيد و از محصولات بهشت لذت مي برد و كام خود را شيرين مي كرد و از آبهاي گواراي بهشت مي نوشيد. همسر آدم نيز از اين نعمت هاي بهشتي بهره مند و كامياب بود و چون آب چشمه سعادت بر آنها جاري بود در كنار هم خوشبخت بودند.

وسوسه هاي ابليس

ابليس از آسايش آدم و همسرش و محروميت خويش از رحمت خدا و بهشت برين سخت غضبناك بود، لذا تصميم گرفت كاخ سعادت آدم را واژگون سازد و او را از نعمت هاي بهشتي محروم گرداند! زيرا به نظرش اين آدم بود كه او را از اوج عزت به زير كشيد و از رحمت خدا و خشنودي او محروم ساخت و اكنون كه او از بهشت رانده شده و آدم در كاميابي از نعمت هاي بهشت بسر مي برد، پس بايد اين شكست را جبران كند و با فريب آدم، او را نيز از اين موهبت محروم سازد.