چکیده
نظریه دکتر محسنیان راد در مورد دلایل بیمهری صفویه نسبت به صنعت چاپ به دلیل اینکه به قول ایشان «خاندان صفویه از کتاب بیش از اسلحه میترسیدهاند»، خود نیازمند بررسی است. هر چند که نشانههایی در آن میتوان یافت و استاد در ضمن این گفتوگو به برخی از آنها اشاره فرمودهاند.

مقدمه

انتشار مصاحبهای از دکتر محسنیان راد (استاد ارتباطات)، بحثها و پرسشهای مختلفی را میان دانشجویان و علاقهمندان به موضوع چاپ برانگیخت و این البته دور از انتظار نبود، زیرا ایشان در این مصاحبه گفتهاند: “ایرانیان ۱۴۳ سال پیش از اختراع گوتنبرگ، چاپ داشتهاند.” آنچه در پی میآید، نگاهی است به این مصاحبه.
دکتر مهدی محسنیان راد، دکترای ارتباطات و استاد دانشگاه گفتوگویی درباره تاریخ چاپ در ایران با کتاب ماه کلیات – ویژه صنعت چاپ داشته که ضمن ارایه مستندات تاریخی، تحلیلی تاملبرانگیز درباره دلایل رواج فرهنگ شفاهی در ایران و موانع حکومتها در راه ترویج صنعت چاپ ارایه میدهد.

نظریه دکتر محسنیان راد در مورد دلایل بیمهری صفویه نسبت به صنعت چاپ به دلیل اینکه به قول ایشان “خاندان صفویه از کتاب بیش از اسلحه میترسیدهاند”، خود نیازمند بررسی است. هر چند که نشانههایی در آن میتوان یافت و استاد در ضمن این گفتوگو به برخی از آنها اشاره فرمودهاند.
با این همه این پرسش به میان میآید که خاندان صفوی برای تبلیغ اندیشهها و ایدههای خود به ابزاری مانند چاپ نیاز داشتهاند و چه بسا در صورت آگاهی صحیح از آن و امکان بهکارگیری و مزایای آن، صنعت چاپ را رونق میبخشیدند.

بررسی دلایل بیاعتنایی به چاپ در دوره صفویه و پس از آن، مستلزم کاوش منابع دیگری فراتر از سفرنامه شاردن است.
اینکه در آن زمان – به گفته شاردن – سایر کشورهای مشرق زمین نیز چاپخانه نداشتهاند، نکتهای در خور تامل است و نمیتوان تنها ترس حکومت را از کتاب، دلیل آن دانست.
کافی است اشاره کنیم که صفویه پس از استقرار خونین این سلسله توسط جنگهای شاه اسماعیل و بهویژه در دوران شاه عباس از ثبات و اقتدار قابل ملاحظهای برخوردار بود که بعید است صنعت چاپ ابزار موثرتری در دست مخالفانش باشد تا خودش. برای چنان حکومتی امکان کنترل و تفتیش معدود مراکز چاپی نباید کار دشواری باشد. بهویژه که ساخت دستگاه چاپ و حروف متحرک و بهکارگیری آنها مستلزم تخصص و امکانات خاصی بود که تنها از عهده مراکز مجهز و معتبر ساخته بود.

از آنجا که استاد، ملاک ترسیدن و نترسیدن از مردم را داشتن ماشین چاپ قرار دادهاند، خبری مربوط به چاپ تورات و ترجمه چهار زبانه آن در استانبول را – بدون ذکر منبع – در سال ۹۵۳ قمری، دلیل میآورند که عثمانیها <چیزی برای ترسیدن و مخفی کردن از مردمشان نداشتند.> این فرضیه شاید بیش از فرضیه اول استاد در مورد هراس حکومت صفوی از کتاب، نیاز به بررسی داشته باشد. حکومت عثمانی دست کم به خاطر دشمنیهایی که از جبهههای غربی احساس میکرد و تهدید صفویه، نمیتوانست در برابر آسیبهای احتمالی از این دو

سو، آسوده خاطر بماند. اما از نظر داخلی آیا عثمانی چگونه جمهوری بود که چیزی برای ترسیدن و مخفی کردن از مردم نداشت؟ و آیا انتشار کتاب زبور (به چه صورت و در چه تیراژی و با چه توزیعی؟) حاوی کدام اطلاعات و آمار و ارقام حکومتی و اسناد مالی و امنیتی و سیاسی بود که آن را نشانه اطمینان حکومت عثمانی و مردمشان بدانیم؟ آیا اگر بحث چاپ را از این میان برداریم، از نقطه نظر رعایت حقوق جامعه، استاد به عثمانیها چند نمره بیشتر از صفویه میدهند؟

طرح این مسایل البته از ارزش نظریه دکتر محسنیان راد در مورد عوامل بازدارنده صنعت چاپ در عصر صفوی نمیکاهد، نگارنده ضمن تحسین نگاه موشکافانه ایشان و استخراج دلایل مذکور در مورد تعهد صفویه در سد کردن راه ماشین چاپ، بر این گمان است که به موازات آن باید دلایل دیگری را جستوجو کرد. دلایلی که در حکومتهای بعدی نیز تداوم یافتند و تا اواسط حکومت قاجار، همچنان سد راه ماندند.

دکتر محسنیان راد ضمن این گفتوگو به ساخت ماشین چاپ در جلفای اصفهان توسط کشیش گسارتسی نیز اشاره میکند و نقش وی و همکارانش را در ساخت مبتکرانه این ماشین چاپ – که شبیه ماشین چاپ گوتنبرگ و حدود ۱۷۰ سال بعد از آن ساخته شده – بازگو میکند که نکتهای درست و قابل استناد است.
اما در پایان مصاحبه ایشان با استناد به «شواهد پنهانی» که پیدا کردهاند، اظهار میدارند “ایرانیان ۱۴۳ سال پیش از اختراع گوتنبرگ با تیراژ وسیع از چاپ استفاده میکردهاند.” این سخن به مذاق هیات تحریریه کتاب ماه خوش آمد و آن را تیتر مصاحبه قرار داده، در نتیجه بسیاری از افراد کم دقت، بدون توجه دقیق به مستندات دکتر محسنیان راد و بیتوجه به تفاوت آن با اختراع گوتنبرگ تصور کردهاند که ایرانیان ماشین چاپ را ۱۴۳ سال قبل از گوتنبرگ اختراع کردهاند.

عباراتی که ایشان به آن استناد میکنند، «شواهدی پنهان» نیستند و در اولین و دومین صفحه از متن کتاب «تاریخ چاپ و چاپخانه در ایران» تالیف حسین گلپایگانی آمده و قبل از آن نیز در منابع دیگر آمده بودند.

دکتر محسنیان راد تنها به همان مطالب استناد میکنند که از چاپ اسکناس در تاریخ (۶۹۳ قمری/ ۱۲۹۳ میلادی) در آذربایجان خبر میدهد: “قطعه کاغذی مستطیل که پیرامون آن خطوط خطایی بود و بالای آن از دو طرف شهادتین نوشته شده بود و قدری پایینتر از آن ایریجین تورجی (لقب مغولی کی خاتون) و در میانه دایرهای کشیده و از نیم درهم تا ۱۰ دینار مبلغ چاو قید شده و این عبارت در آن مسطور بود که پادشاه جهان در سنه ۶۹۳ قمری این چاومبارک را در ممالک روانه گردانید.”

برای خواننده این مطلب روشن نیست که چاپ این اسکناسها به چه صورت بوده و اصطلاح چاو و چاپخانه که در آنجا اشاره شده، بیانگر چه تجهیزات و روشها و مصالحی بوده است. از این گذشته تعداد اسکناسها و روش تکثیر آنها به درستی معلوم نمیشود.

ایشان در ادامه میگویند: “متاسفانه این اسکناس موجود نیست، اما اگر بود…” با توجه به اینکه هیچ اسکناسی از آن تاریخ به جا نمانده، قضاوت در مورد آنچه در تاریخ وصاف بیان شده، آسان نیست. اما به هر حال میدانیم که حدود ۴۰۰ سال پیش از گوتنبرگ چینیها اختراعی مشابه گوتنبرگ داشتهاند و پیشنگ صنعتگر چین حروف متحرک چوبی را ابداع کرد، اما هم اجرای روش او برای استقرار حروف در کنار یکدیگر، نسبت به روش گوتنبرگ دشوارتر بود و هم تعداد فراوان حروف چینی مانع استفاده مطلوب از حروف چوبی و سفالی به آن روش میشد.
اگر «چاو» و «چاوخانه» در کتاب تاریخ وصاف، بیانگر چاپ به روش چینیها باشد – چون آنها مبدع چاو بودند- در ایران نیز نباید کار آسانی بوده باشد که در شهرهای مختلف رواج یافته باشد. مهمتر از این اگر روش چاو را استفاده از حروف متحرک (چوبی یا سفالی) بدانیم، با این ادعا باید انتظار داشته باشیم که حروف متحرک فارسی یا عربی در اواخر قرن هفتم هجری قمری ساخته شده باشد. در آن صورت بعید به نظر میرسد که هیچ نشانی از تجهیزات حروفریزی و حروفچینی در بعضی شهرها یافت نشود و هیچ کتابی به آن روش چاپ نشده باشد. (به نظر میرسد چاو در آن زمان بیشتر به معنای پول کاغذی یا چرمی بوده، نه به معنای چاپ.)