چکیده
عشق دلیلی برای اثبات خداوند است و والاترین هنر در جهان آنست که مرید باشی. این موهبت با هیچ چیز دیگری قابل مقایسه نیست مرید یگانه است و همتایی ندارد. در هر پیوند دیگری چیزی شبیه آن نخواهی یافت نه چیزی مثل آن نمی تواند وجود داشته باشد… در این مختصر سعی شده است شرح حال زندگانی و زندگی شیخ جنید بغدادی که اصل آن از کجا بوده و مولد کجا و در کجا به دست چه کسانی پرورش یافته است و در علومی بی نظیر بوده و معاصرین وی از ائمه اطهار و مأذونین ارشاد از طرف آن جناب چه کسانی بودند

صحبت شده است . یکی از کرامات شیخ آن است که در اغلب تذکره ها آورده شده و بمدت سی سال از نماز شب تا نماز صبح به ذکر خدا مشغول بوده و ریاضت فراوان کشیده و درسی از بهلول گرفته و او را پیشوای مذهب صفویه می دانند زیرا تصوف او با قواعد کتب و سنت منطبق می گردد سخنان وی در عرفان و اصول طریقت مشهور است.
کلید واژه ها : جنید، جنید بغدادی، عرفان، تصّوف، شرح حال زندگی جنید

مقدمه
یکی از علومی که در دامن فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد یافت و تکامل پیدا کرد علم عرفان است.
دربارۀ عرفان از دو جنبه می توان بحث و تحقیق کرد یکی جنبه اجتماعی دیگر از جنبه فرهنگی، عرفا با سایر طبقات فرهنگی اسلامی از قبیل مفسرین، محدثین، فقها، متکلمین، فلاسفه، ادبا، شعرا یک تفاوت مهم دارند و آن اینکه علاوه بر اینکه یک طبقه فرهنگی هستند و علمی به نام « عرفان» به وجود آورده اند و دانشمندان بزرگی در میان آنها ظهور کردند و کتب مهمی تألیف کردند یک فرقه اجتماعی در جهان اسلام به وجود آوردند با مختصاتی مخصوص به خود، برخلاف سایر طبقات فرهنگی از قبیل فقها و حکما و غیر هم که صرفاً طبقه

فرهنگی هستند و یک فرقه مجزا از دیگران به شمار نمی روند اهل عرفان هرگاه با عنوان فرهنگی یاد شوند با عنوان « عرفا » و هرگاه با عنوان اجتماعی شان یاد شوند غالباً با عنوان « متصوفه » یاد می شوند.

یک سلسله افکار واندیشه ها وحتی آداب مخصوص در معاشرت ها و لباس پوشیدن ها واحیاناً آرایش سروصورت وسکونت در خانقاهها وغیره به آنها به عنوان یک فرقه مخصوص مذهبی واجتماعی رنگ مخصوص داده ومی دهد.والبته همواره – خصوصاً در میان شیعه – عرفایی بوده وهستند که تأثیری در نشر اسلام در جهان داشته اند البته توحیدی که از نظر عارف قلّه منیع انسانیت به شمار می رود وآخرین مقصدسیر وسلوک عارف است،با توحید مردم عامی وحتی با توحید فیلسوف از زمین تا آسمان متفاوت است.

توحید عارف یعنی موجود حقیقی منحصر به خداست جز خدا هر چه هست نمود است نه بود.توحید عارف یعنی جز خدا هیچ نیست.یعنی طی طریق کردن ورسیدن به مرحله جز خدا هیچ ندیدن.
جنید [ جُ نَ] (اخ) لقب سلطان صوفیه (منتهی الارب)رحوع به جنید بغدادی شود.
جنید بغدادی [ جُ نَ ب] (ا خ ) ابن محمدبن جنید خزاز زجاج مکنی به ابولقاسم از عرفا وصوفیان بنام وعلماء دین بود.مولد ومنشاووفات او ببغداد بود. اصل او از نهاوند است وبه قوایری مشهور گردید.اوراپیشوای مذهب صوفیه میدانند زیرا تصوف او با قواعد،کتب وسنت منطبق می گردد.واز عقاید سخیف مصون واز شبهات غلات بر کنار وازموجب اعتراض شرع باشد سالم است.از سخنان اوست که روش ما با کتاب وسنت مضبوط ومنطبق است هر کس قرآن حفظ نداشته باشد وحدیث ننویسد قابل اقتدا نیست.او را قطب اعظم وسید الطایفه وسلطان الطایفه واستاد الطریقه وقطب العوم وتاج العارفین وتاج العرفاء لقب دادند در فقه شاگرد سفیان ثوری یا ابو ثورابراهیم بن خالدبو ونسبت او در عرفان به حارث وسری تطعی میرسد،ابوالعباس بن سیرع فنون طریقت را ار جنید اخذ کرده است.سخنان وی در عرفان واصول طریقت مشهور است.وی سال ۲۹۷ یا ۲۹۸ ق.در۹۱ سالگی در بغداد در گذشت ودر مقبره شونیزیه دفن شد.(نامه دانشوران ج۵ وروضات الجنات ص۱۶۳ وتاریخ ابن خلکان ج۱ص۱۲۷ وریحانه الحادب ج۱ص۲۸۲و۲۸۳)
جندیان: [جُ نَ] (اِ خ):بر طریقت ابوالقاسم جنیدبن به وطاوس العماء.

جنید بغدادی: ابن محمدبن جنید- خزاز،زجاج،قوایری،نهاوندی الاصل،عرفا واکابر مشایخ صوفیه می باشد که شیخ وقت و وحید عصر واز رجال طریقت وارباب حقیقت است، در میان عرفا معروف بجلالت بوده و گاهی تعصب اعظم، سید الطائفه ، سلطان الطلئفه، استاد الطریقه، مطلب العلوم ، تاج العارمین، و تارج العرفا، موصوفش دارند.

چنانچه به مناسبت صنعت و حرفه که داشته خزازش گویند و بواسطه حرف پدرش که شیشه گری بود به زحّاج و قوایری نیز متصف می نمایند. جنید در فقاهت شاگرد سفیان ثوری و یا ابوثور ابراهیم بن خالد که استاد فقهی امام شافعی هم بوده می باشد. چنانچه نسبت وی در عرفان بحارث بن اسد محاسنی، شیخ محمد علی قصّاب و خال خوء سریّ سقطی موصول می شود. با بسیاری از مشایخ صوفیه صحبت داشت و ابوالعباس بن سریح فقیه شافعی نیز فنون طریقت را از جنید اخذ کرده است. کلمات جنید که در عرفان و اصول طریقت گفته مشهور و در کتب مربوطه مدونّ می باشند از آن جمله گوید: از هیچ چیز مانند این ابیات که کنیزکی در خانه ای بدانها تغنی می کرده منتفع نشدم:

اذ اقلت اهدی الهجرلی حلل البلی تقولین لولا الهجرلم یطب الحب
و ان قلت هذا القلب احرقه الهوی تقولی بنیر ان الهوی شرف القلب
و ان قلت مـــا اذنبت قلت مجیبــه حیاتـــک ذنــب لا یقاس به ذنب

پس از شنیدن آنها صیحه زده بیهوش افتادم، صاحب خانه آمده و از حال من استفسار نمود، گفتم همانا اینحال من، در اثر آنابیات کنیزک می باشد، آن کنیزک را به من بخشید من هم قبول کرده و آزادش نمودم:

از خزائن نراقی نقل است که جنید را بعد از مردن در خواب دیدن و از گزارشات مرگ و چگونگی رفتار خداوندی با وی پرسیدند گفت : طارت ( طاحت حـ د ) تلک الاشارات و عابت ( طاحت حـ ک) تلک اعبارات وضعیت ( غابت حـ د ) تلک العلوم و اندرست ( غفدت حـ د ) تلک الرسوم و ما نفعنا الارکعات کنا نوکعهت فی السحر. نیز جنید گوید که دایی او سریّ سقطی رقعه ای بدو داده و گفت که از هفتصد حدیث سودمندتر است و در آن نوشته بود:

و سمــا ادعیت الحب قــال کـذبتنی ضمالی اری الاعضاء منک کواسیا
فما الحب حتی یلصق الجلد بالحشاء و تـــذبـــل حتــی لاتـجیب المنادیا
و تـنحل حتـی لا یبقی لـک الهــوی سوی مقله تبــکی بــها و تنـــاجیــا

جنید مردی را دید که لبهایش در حرکت بود، از اشتغالش پرسید گفت مشغول ذکر خدایتعالی هستم گفت اشتغالت بالذکر عن المذکور.
و ان قمیصها خیط من سنج تسعه و عشرین حرفاً عن فعالیک قاصد

پوشیده نماند که فاضل محدّث معاصر در هدیه الاحباب به تبعیت قاموس، نام اصلی جنید را سعید بن عبید نوشته و جنید را لقب دانسته و بزعم بعضی نامش سعید بن محمدبن جنید می باشد، لکن این قول غریب بوده و با مندرجات کتب تراجم موجوده در نزد این نگارنده منافات دارد و صاحب روضات آن هم در هیچیک از کتب تراجم بدست نیاورده و تعرض ما در این عجاله بترجمه حال جنید محض برای آگاهانیدن این مطلب و احتمال صحت لقب بودنش می باشد و الّا بنابر اینکه جنید، نام اصلی باشد ترجمه حال او خارج از وضع این کتاب است.
عرفای قرن چهارم:

– ابوبکر شبلی: شاگر دو مرید جنید بغدادی بوده و حلّاج را نیز درک کرده و از مشاهیر عرفاست. اصلاً خراسانی است در کتاب روضات اخبّات و سایر کتاب تراجم، اشعار و کلمات عارفانه زیادی از او نقل شده است. خواجه عبدالله انصاری گفته است: اول کسی که به رمز سخن ذوالّنون مصدی بود، جنید که آمد این علم را مرتب ساخت و بسط داد و کتابها در این علم تألیف کرد و چون نوبت به شبلی رسید این علم را به بالای منابر برد شبلی در بین سالهای ۳۳۴ – ۳۴۴ در ۸۷ سالگی درگذشته است.

– ابوعلی رودباری: نسبت به انوشیروان می برد و ساسانی نژاد است مرید جنید بوده و فقه را از ابوالعباس بن شریح و ادبیات را از ثعلب آموخت او را جامع شریعت و طریقت و حقیقت خوانده اند در سال ۳۲۲ درگذشته است.
شرح زندگی

اوّل الاقطاب فی الغیبه و سیّده الطایفَه و سَبّاحُ بحار الحقیقه و شیخُ الطریقه ، شیخ جنید بغدادی کنیه وی ابوالقاسم و نام شریفش جنید بن محمد الخرازی القوایری. تولدش طبق تواریخ در سال دویست و هفت ضبط شده . اصلش از نهاوند و مولدش بغداد است. به واسطه اشتغال پدرش به شیشه فروشی به « قوایدی » مشهور و چون گاهی هم خزّ فروشی می کرد « خز از نیز گفته اند، و هم گفته شده که خود آن جناب نیز پس از مراجعت از مکه که در خدمت سریّ بود، به شیشه فروشی مشغول گردید. جنابش از هفت سالگی به تحصیل علوم پرداخت و فقه را نزد ابوعلی ثوری شاگرد امام شافعی خوانده و کامل کرد. در بیست سالگی به فتوی دادن پرداخت به اندک وقتی صیت فضیلتش به جائی رسید که وی را شافعی گفتند و فقهاء عصر به شاگردیش افتخار داشتند، چنانچه ابوالعباس بن سریح فقیه شافعی هرگاه سخنی در اصول یا فروع می گفت که موجب شگفتی حاضرین می شد؛ می گفت هذا مِن بَرَکه مُجالسَتی ابالقاسم اجُنید ( این نکته دانی و فهم معانی مرا از برکت مجالست ابالقاسم جنید حاصل شده است).

جنابش در علم کلام، تفسیر و اشارت و بیان دقایق قرآن مجید بی نظیر بود. چندی در جامع بغداد وعظ گفت ولی به مناسبت شدت تقّیه نسبت مذهب صوری خود را به سفیات ثوری می داد، تا آنکه تحت تربیت باطنی و فیض روحی جناب سرّی در طریقت به درجه کمال رسید و به دریافت اجازه ارشاد و هدایت خلق از طرف جناب سرّی و تأئید آن از حضور حضرت امام علی النقی (ع) مفتخر آمد و پس از آن حضرت، اجازه وی همچنان از طرف حضرت امام عسگری (ع) کوشیخ یافت و بالاخره به مقام خلیفه الخلفائی و جانشینی جناب سرّی فائض و

براریکه ارشاد متمکّن گردید. ابتدای حال آن جناب چنان بود که از مکتب به خانه آمد و پدرش را گریان دید سبب را پرسید. پدرش گفت : امروز زکات مال نزد خالویت سرّی بردم قبول نکرد و معلوم شد دست رنج من لایق دوستان خدا نیست! جنید گفت: به من ده که ببرم که بستاند. آنگاه درهم ها را برداشت و به خانه سرّی آمد و در بزد. سرّی آواز داد که کیست .

گفت: جنیدم، در باز کن و این فریضه زکات بستان. گفت : نستانم. جنید گفت: تو را به آن خدا که با تو این فضل و با پدرم این عدل کرده بستان. سرّی گفت: چه فضل با من و چه عدل با پدرت کرده؟ گفت: با تو این فضل که درویشی داده و با وی آن عدل که به دنیا مشغول کرده، تو اگر خواهی قبولی کنی و اگر نخواهی نکنی، اما او اگر نخواهد باید زکات به مستحق رساند.

سرّی را از این سخن خوش آمد، در بگشود و گفت: درآی که پس از زکات، تو را قبول کردم. پس مال از جنید بگرفت و هم او را در زیر بال عنایت و تربیت خود جای داد و او را با خود به مکه برد و تربیتش کرد و به کمال رسانیده پس از چندی به هدایت خلق مأمورش کرد. و بالاخره هنگام رحلت خلافت خود را به وی داد و خرقه به وی سپرد و بر سریر ارشاد متمکنش کرد.

وفات جناب جنید بنابر اختلاف اقوال در سالهای دویست و نود و هفت تا دویست و نود و نه بوده است و خلافت و جانشینی خود را به شیخ ابوعلی رودباری واگذار فرمود. مدت زندگانی آن جناب را بین نود تا نود و دو گفته اند و مدت تمکن وی بر سریر ارشاد و قطبیت بین سی و شش تا چهل و چهار بوده است. آرامگاه آن جناب در شهر نیزیّه در بغداد قرب مدفن جناب سرّی سقطی است.

معاصرین وی از ائمه اطهار (ع)
حضرت امام علی النقی (ع) و حضرت امام حسن عسگری (ع) و نیز مدتی از زمان غیبت صغری را درک نموده است و اجازه ارشاد او از طرف قدین الشّرف حضرت صاحب (عج) تأیید گردیده.
کلمات آن جناب که در اغلب تذکره ها آورده شده، تیمناً ذکر می شود جنابش مدتی که به دکان آبگینه فروشی می کرد، هر روز پرده را می آویخت و چهارصد رکعت نماز بگذاشت یکی در دکان بگذاشت و در دهلیزخانه سرّی منزل کرده به پاسبانی دل پرداخت، و سی سال نماز خفتن که بگذاشتی بر پای ایستادی و تا صبح الله الله گفتی و هم بر آن وضو فریضه صبح گفتی. معاندین خبر او را به خلیفه سانده و در کار او غمازی کردند. خلیفه گفت او را نتوان منع کرد. گفتند: خلق در کار او به فتنه می افتند. خلیفه کنیزکی را به سه هزار درهم خریده

بود و در زیبایی کسی به او نرسیدی فرمود تا خود را به زیور بیاراست و گفت تو را به پیش جنید می باید رفت و نقاب از چهره دور کرده خود را بروی عرضه می باید کردن، و کمال بسیار دارم مرا از کار عالم دل گرفته است آمده ام تا مرا بخواهی تا در صحبت تو آورم که دلم به اهل دنیا قرار نمی گیرد جز با تو. و چنان باید جهد کنی که او را به خودکنی. پس خادمی با

کنیزک روان کرد که حال او را مشاهده کند. کنیزک پیش جنید آمد چهره گرفت جنید را بی اختیار نظر بر وی افتاد چون وی را بدید سر در پیش افکند چهره بگشاد و آنچه تعلیمش داده بودند باز گفت و زاری کرد تا از حد بگذشت. جنید خاموش سر برآورده آهی برآورد و در کنیزک دمید کنیزک درحال بیفتاد و جان داد. خادم برفت و خبر کرد. آتش به جان خلیفه افتاد و پشیمان شد و گفت هر که با ایشان آن کند که نباید که نباید دید. پس برخاست جنید آمد که چنین کسی را نتوان پیش خود خواند. گفت : ای شیخ دلت آمد که چنان لعبتی را بسوختی؟ جنید فرمود: ای امیرالمومنین کو بر مومنان شفقت چنان است که می خواستی ریاضت و جان کندن چهل ساله مرا بر باد دهی، نکن تا نکنند از شیخ جنید سوال کردند این علم از کجا آوردی و می گوئی فرمود اگر از کجا بودی نرسیدی و فرمود: مأذونین ارشاد از طرف آن جناب : موافقت با یاران بهتر از شفقت است.