مقدمه :

در طول تاریخ شاید نتوان مسائلی را پیدا کرد که به اندازه مباحث اعتقادی ، فکر بشر را به خود مشغول کرده باشد . مطالب بسیاری بوده است که در مقطع زمانی و مکانی خاصی اوج گرفته و پس از مدتی ، فروکش کرده و یا برای همیشه به بایگانی

تاریخ پیوسته است . در حالی که مباحث و گفتگوهایی که در طی قرون متمادی بر سر مبدأ و معاد و دیگر امور مذهبی در گرفته است و نسز انبوه عظیم کتب و نوشته جاتی که از قدیمی ترین ایام تا به امروز در این مباحث به رشته تحریر کشیده شده است ، همگی گواه این مدعایند که تفکر پیرامون مسایل اعتقادی ، نه یک بحث مقطعی بلکه یکی از خصایص ذاتی فکر و روح آدمی است . نیک می دانیم که هر یک از ادیان و

مکاتب و ار آن جمله آیین اسلام ، خدای خویش را با اوصاف خاصی می شناساند و افعال ویژه ای را به او نسبت می دهد . تفاوت دیدگاه خداشناسان در باب اوصاف و افعال آنچه او را « خدا » می نامند ، خداشناسی های کاملاً  متفاوتی را پدید آورده و تصاویر گونه گونی را از معبود آنان ارائه داده است . از سوی دیگر ، عمده ترین طریق شناخت خداوند ، آشنایی با اوصاف و افعال اوست و هر اندازه که این آشنایی عمیق تر و جامع تر باشد ، خداشناسی کامل تری به بار می آورد . بر این اساس ، هر انسان خداباوری به حکم خرد و وجدان فرض است که از رهگذر کسب معرفتی درست و عمیق از اوصاف خداوند ، بر عمق و غنای خدا شناسی خویش بیفزاید .  

 

 

انواع صفات خداوند

صفات الهی را می توان در یک تقسیم بندی کلی بر دو قسم دانست :

۱-  صفات ثبوتی

۲- صفات سلبی  

     صفات ثبوتی یعنی  صفاتی که در آنها کمال خاصی را در نظر گرفته و به نحو مثبت ایجابی به خداوند نسبت می دهیم ، مانند اینکه می گوییم : خدا عالم است ، خدا قادر است  … در اینجا علم ، قدرت ، عدالت … جزو صفات ثبوتی و همگی از کمالات بشمار می روند .                                                                                       

     صفات سلبی به صفاتی می گویند که ذات خدا را از هر گونه عیب و نقص مبرا می سازد . از قبیل اینکه خدا : جسم نیست ، مرکب نیست ، عاجز نیست و … و همان طور که می بینیم  در صفات سلبی ابتدا نقص خاصی را در نظر می گیریم و سپس این نقایص را از او سلب و منتفی می کنیم .                                                

     صفات ثبوتی خود بر دو نوع هستند :

  • صفات فعل
  • صفات ذات

      صفات فعل صفاتی هستند که آنها را از افعال خداوند انتزاع کرده و به او نسبت می دهیم  . مانند از افعال خلق کردن و یا روزی دادن توسط خداوند ، صفات خالقیت و رازقیت را انتزاع می کنیم و او را خالق و رازق می خوانیم .

     صفات ذات صفاتی هستند که با  قطع نظر از افعال خداوند ، خود ذات الهی را متصف به این صفات می دانیم و به عبارت دیگر صرف نظر از اینکه خداوند فعلی را انجام بدهد و یا نه ، می توان برای ذات او این صفات را قائل شد مانند علم ، قدرت ، وحدانیت و نظایر آن ( بر خلاف صفات فعل که اگر افعال خلق کردن و روزی دادن از او سر نزند نمی توان عناوین خالق و رازق را به او اطلاق کرد ) .

حال پس از این تقسیم بندیهای کلی به شرح پاره ای از صفات مهم الهی می پردازیم :

علم الهی

    یکی از مهمترین کمالات و صفات خداوند ، صفت علم است.  در بینش اسلامی،خدا به همه امو عالم و از هر چیزی اگاه است.همان (علم) معنایی روشن دارد که هر یک از ما میتوانیم ان را در درون خود تجربه کنیم . با این حال ، برای انتساب این معنا به خداوند ، لازم است آن را از همه قیود و محدودیت های فلسفی که شایسته مقام الهوی پروردگار نیست، بپیراییم . بر این اساس، می توان گفت که علم الهی ، علمی است مطلق نامحدود ، ازلی و ابدی که به هیچ گونه ابزارومقدمه و واسطه نیاز ندارد؛ خطا نا پذیر است و مستلزم تآثیرپذیری ذات الهی از غیر خود نیست .

     آنچه در علم الهی بیش ازهمه اهمیت دارد، مساله گستردگی بی منتهای دانایی خداوند است.خدا،هم به ذات خویش علم دارد،وهم بر همه موجودات هستی ،چه پیش از افرینش آن ها و چه پس از آن اگاه است .

 علم پیشین خداوند و اختیار انسان

همان گونه که اشاره کردیم ،علم خداوند نامحدود وبی پایان است و همه حوادث رادر گذشته ، حال  و آینده جهان دربرمیگیرد . بنا بر این ، خداوند درازل از همه اموری که در آینده و تا ابد ، واقع می شوند آگاه است و از آن جمله می دانند که آدمیان در آینده به چه کارهایی دست می زنند و از چه کارهایی خود داری می کنند . معلوم بودن آینده بشر در پیشگاه خداوند ، از دیر باز به عنوان  دلیلی به سلب اختیار از آدمی  تلقی شده و گروهی چنین پنداشته اند که علم  پشین الهی  به افعال آتی انسان ها با اختیار آنها سازگاری ندارند.

 

 

علم الهی در منظر قران روایات

درآایات فراوانی از علم و دانایی خداوند سخن گفته شده  است  . از صیغه های فعلی مصدر علم، مانند « علم» (دانست) و « یعلم» (می داند) که بگذریم، صفت   « علیم » ( بسیار دانا ) و فروع  آن مانند « سمیع » ( شنوا ) و «  بصیر» ( بینا ) ، ده ها بار درتوصیف خداوند به کار رفته اند. افزون براین،درپاره ای آیات شاهد اوصاف خاص تری ، مانند« عالم الغیب» و « علام الغیوب »  هستیم. با توجه به گستردگی فراوان این آیات ، به ذکر دو نکته اکتفا می کنیم .

اثبات علم الهی

چنین می نماید که قران کریم اتصاف خداوند را به وصف دانایی و اگاهی ، بی نیاز از اقامه برهان و دلیل می داند. با این حال ، در پاره ای آیات،تعبیری به کار رفته است که می تواند الهام بخش نوعی استدلال بردانایی خداوند باشد ؛« الا یعلم من خلق و هو اللطیف الخیر ؛ آیا کسی که آفریده است نمیداند؟ با این که او خود باریک بین اگاه است ( ۱)» .

این آیه ، در قا لب استفهام انکاری  (۲)  از مخاطبان خود می پرسد : آیا امکان دارد خداوندی که آفریننده است، عالم نباشد ؛ حال آن که آفریدن ، نیازمند اگاهی از احوال و خصوصیات آفریده است ؟

عالم بودن خدا را با دو برهان ثابت می کنیم :

  • نظم جهان یکی از شواهد علم الهی است . در برهان نظم نشان داده شد که منظم بودن پدیده های جهان دلالت بر وجود صانع با شعور می کند . اگر مبدا جهان عالم و آگاه نبود هرگز نمی توانست چنین نظامی خلق کند .
  • انسان خود را عالم به بعضی امور می بیند و همین امر نشان می دهد که خالق بشر ، جاهل نیست زیرا اگرما عالم باشیم و او جاهل ، در این صورت لازم می آید که مخلوق از خالق خود کاملتر باشد و این محال است

 

 

 

 

 

………………………………………………………………………….

  • سوره ملکه ، ایه ۱۴

   ۲ -استفهام انکاری از اقسام مجازی است که در آن،گوینده مطلبی را که مورد انکار و رد او است ، در قالب یک پرسش مطرح میکنند ؛ پرسشی که پاسخ آن قطعا منفی است.    

 

بنا بر این از دید گاه قران کریم ، نوعی تلازم میان آفرینندگی و علم به آفریدگان هست. در نتیجه ، کسی  که  خداوند را  به وصف  آفریدگاری همه موجودات  می شناسد ، علم نا محدود  او را به جزء جزء جهان آفرینش انکار می کند.

 

دانایی مطلق و نامحدود خداوند

قران کریم ، در کنار توصیف خداوند  به علم و اگاهی، بر نا محدود بودن دانش او تاکید می ورزد. شاید یکی از علل این تاکید آن باشد که آموزه ی علم  نامتناهی خداوند، افزون بر آن که بیان گر یکی از حقایق بنیادین در باب اوصاف الهی است و نقش مهمی در تکمیل و تعمیق خدا شناسی ما ایفا می کند ، آثار تربیتی و معنوی ارزشمندی نیز دارد.  ایمان به دانش بی کران خداوند و اگاهی او بر همه امور،تاثیر عمیقی در تقویت روحیه توکل آدمی  می گذارد و او ر ابرای راز و نیاز خالصانه برمی انگیزد. هم چنین ، ا عتقاد به این اصل که  خدا  از همه اعمال آشکار و نهان انسان وحتی انگیزه ها و نیات او، اگاهی دارد، درپرهیزآدمی ازگناهان موثراست. قران گاه نا منتاهی بودن علم الهی را با صراحت بیان میدارد : « والله بکل شیء علیم » (۱). و گاه نیز به بیان حوزه های گوناگون علم خداوند        می پردازد و از این رهگذر بر  گستردگی آن تاکید می کند:                                  

آنچه در زمین در آید و آنچه از آن براید  و آنچه در آن بالا رود [ همه را ]  می داند . و هر کجا

باشید او با شماست و خدا به هر چه می کنید بیناست.(۲)

                                                                                                                       تعابیر چهار گانه ای که در آغاز آیه بالا به کار رفته است ، مصادیق فراوانی دارد و در مجموع، جلوه های گوناگون  علم خداوند به آفریدگارش را به تصویر میکشد .

 

………………………………………………………………………………                                                 

  1. سوره بقره،ایه ۲۸۲٫                                                                                                                  ۲٫ سوره حدید ، ایه ۴٫                                                                                                                  

این تعابیر شامل دانه های  گیاهان، دانه های باران، ریشه درختان ،معادن و گنج های پنهان در زمین، حیوانات زیر دریایی ، چشمه های جوشان ، فرشتگان فرود آینده و فرازرونده ، ابرها ، پرندگان ، شهاب های آسمانی و صدها مورددیگر می گردد.

در برخی آیات نیز از اگاهی خداوند از مکنونات آدمی اسرار ضمیر او سخن به میان آمده  است :

 

بگو « اگر آنچه در سینه های  شماست نهان دارید یا آشکارش کنید ،خدا آن را می داند و    [نیز] آن چه را در آسمان ها و آن چه را در زمین است می داند » (۱ ).

گستردگی علم الهی و متناهی بودن ان ، در اموزه های روایی ما نیز انعکاس یافته است. 

امیرمومنان علی (ع)در بیان گستره دانش خداوند می فرماید:                                                                         خداوند از صدای نعره حیوانات وحشی در دل کوه ها و بیابان ها و گناهان بندگان درخلوتگاه ها و امد و شد ماهیان در دریاهای ژرف پیدایش امواج در اثر تند بادها، اگاه است .(۲ )    

هم چنین از امام صادق (ع) روایت شده است که در پاسخ به یکی از اصحاب  خویش ،که گفته بود:

الحمدلله منتهی علمه  ؛ سپاس خداوند را به اندازه علم او، فرمود :« لاتقل ذلک فانه لیس لعلمه   منتهی ؛ چنین مگو ؛ زیرا دانش خداوند را پایانی نیست » . (۳)  

 

……………………………………………………………………………………………………………………

  1. قل ان تخفوا مافی صدور کم آو تبدوه یعلمه الله ویعلم ما فی السماوات وما فی الارض.(سوره ال عمران،ایه۲۹).

۲٫یعلم عجیج الوحوش فی الفلوات و معاصی العباد فی الخلوات و ختلاف النینان فی البحار الغامرات و تلاطم المائ بالر العاصفات.(نهج البلاغه، خطبه ۱۹۸،ص ۲۳۲)                                                                            

  1. التوحید،شیخ صدوق،باب دهم،ح اول.

 

قدرت الهی                                                                                      

ازدیگراوصاف خداوند ، صفت قدرت وتوانایی است. قدرت نیزازجمله اوصافی است که ما مرتبه محدود و ضعیفی ازآن را در خود می یابیم . ازاین رو، مفهوم قدرت و نیز مفهوم« عجز»- تا حد زیادی برای ما روشن است. البته ،نباید این نکته را فراموش کنیم که گاه قدرت، به معنایی غیراز آنچه در بحثهای اعتقادی مورد نظربه کار می رود ، دارد .برای مثال گاه درحوزه مباحث طبیعی و فیزیکی، قدرت درمعنایی معادل با نیرو یا انرژی استعمال می شود. برای درک بهترتمایزمعنایی مختلف و پرهز از در آمیختگی آن ها ، می توان گفت که در بحث ما ، مقصود از موجود قادر موجودی است که اگر بخواهد، فعلی را انجام می دهد و اگر بخواهد ، آن را ترک می کند.  به دیگر سخن ، هنگامی می توان گفت که فاعل خاصی بر انجام فعل خاصی  توانایی دارد که انجام یا ترک  آن فعل ، تابع خواست و اراده او باشد . بنابراین ، معنای ساده این سخن که « فلان شخص توانایی نوشتن دارد» آن است که اگربخواهد ، میتواند بنویسد و درصورتی که اراده او به انجام فعلی تعلق پذیرد ، آن را انجام می دهد و اگر ترک فعلی را اراده کند ، آن را ترک می کند . البته در این جا نیزلازم است با تامل درآنچه که به عنوان« قدرت » در خود یا سایرمخلوقات خداوند سراغ داریم قیود و محدودیت های

آن را شناسایی کرده ، قدرت الهی را از آن منزه بدانیم. برای مثا ل، هنگامی که در حقیقت قدرت خویش تامل می ورزیم ، در می یابیم که انجام یا ترک فعل از سوی ما  معمولا تابعی از انگیزش های بیرونی است. اما این معنا درباره خدا صادق نیست ؛ زیرا مستلزم آن است که ذات الهی از دیگر اشیا تاثیر پذیرد درمقابل غیر خود منفعل شود ؛ حال آن که این امور یا وجوب جود و غنای مطلق او نا سازگار است.

    

 از طریق همان دو برهانی که برای عالم بودن خداوند ذکر کردیم قادر بودن او نیز ثابت می شود به این ترتیب که :

  • از طریق برهان نظم ، نه فقط علم صانع بلکه قدرت او نیز به اثبات می رسد . زیرا اگر خالق طبیعت ، از قذرت تهی و به کلی عاجز می بود هرگز نمی توانست چنین نظام بدیعی را ایجاد کند .
  • قدرت انسان و سایر موجودات در انجام بعضی از افعال نشان می دهد که خالقشان عاجز محض نیست زیرا غیر ممکن است که صانع جهان بکلی فاقد قدرت باشد ولی مخلوقات او از این کمال بهره مند باشند . اساساً همان طور که اصل وجود موجودات از ناحیه خالق آنها افاضه می شود ، کمالات آنها نیز
  • قائم به ذات و مستقل نبوده بلکه از جانب او به آنها اعطا شده است لذا نمی توان مخلوق را واجد کمال خاصی ( مانند قدرت ) دانست ولی مبدا کل هستی را بی بهره از آن قلمداد کرد که اگر او خالی از هر کمالی می بود ، مخلوقات وی نیز مطلقاً  بهره ای از این کمال نداشتند .

ذات نا یافته از هستی بخش                          کی توانذ که شود هستی بخش

بی کرانی قدرت خداوندو معمای قدرت مطلق                                                

     آیا قدرت خدا نا محدود و مطلق است و همه چیز را شامل می گردد؟ یا آنکه قدرت او محدود است و  پاره امور از حیطه  توانایی  او خارج  هستند ؟  در پاسخ  به این  پرسش  ،  عموم  دانشمندان  مسلمان بر این باورند که قدرت الهی نیز، مانند سایراوصاف کمالی او، نا متناهی و بی کران است و هیچ محدودیتی در آن راه ندارد کما این که آیات متعددی بر درستی آن گواهی می د هند .                     

    باور به قدرت بی کران الهی ، از دیر باز، با پرسشها واشکالاتی روبرو بوده است و ما در این جا به توضیح و پاسخ گویی یکی از مهم ترین اشکالات ،که گاه « معمای قدرت مطلق » نامیده میشود،  می پردازیم   .                                                معمای  قدرت مطلق در قالب های  گو ناگونی طرح شده است که  البته همگی  مبنای  واحدی دارند . پیچیده ترین صورت این معما ،طرح پرسشی است که در نگاه نخست ،پاسخ مثبت یا منفی به آن ، هر دو ، به انکار مستقیم قدرت مطلق می انجامد . مثلا گفته می شود : آیا خدا قادر است سنگی  بیافریند که خود نتواند آن را حرکت دهد ؟ یا آنکه پرسیده می شود :  آیا خدا توانایی دارد موجودی خلق کند که بر نابود کردن آن توانا نباشد ؟ آیا خدا می تواند خدای دیگری بیافریند ؟ آیا خدا می تواند بدیهیات و مسلمات عقلی را تغییر دهد مثلاً کاری کند که ۲+۲ مساوی ۵  گردد ؟ با تامل در چنین پرسش هایی، روشن میشود که-  بر حسب ظاهر – پاسخ مثبت و منفی به آن ، هر دو، به انکارمطلق بودن خداوند می انجامد .

 

برای مثال ، پاسخ به پرسش اول مستلزم امکان وجود سنگی است که خدا نتواند آن را حرکت دهد و  پاسخ منفی به آن ، به معنای ناتوانی خدا از آفریدن سنگ خاصی است !                                                                                                         

       پیش از ارائه راهی برای حل معمای قدرت مطلق  ،مناسب است نگاهی به انواع « محال » داشته  باشیم . امور محال یا ممتنع از یک جهت ، به سه دسته تقسیم می شوند :                                                                                                  

    الف . محال ذاتی :

امری است که فی حد نفسه و در ذات خویش محال و ناشدنی است ؛ بدون آن که پای امر دیگری در میان باشد . اجتماع نقیضین از روشن ترین مصادیق محال ذاتی است .            

                                                    

ب. محال وقوعی :

 امری است که فی حد نفسه و با لحاظ ذات خود ، ممتنع نیست ، اما وقوع آن مستلزم تحقق محال ذاتی است . برای مثا ل ، وجود معلول بدون علت محال وقوعی است ؛ زیرا تحقق آن مستلزم اجتماع نقیضین خواهد بود .(۱) محال ذاتی و محال وقوعی را محال عقلی نیز  می نامند .

 

…………………………………………………………………………………………………………..

۱٫مقصود از اجتماع نقیضین ان است که وجود وعدم شی واحد-با حفظ شرایطی که در مباحث منطقی و فلسفیطرح می شود – با هم جمع شوند . ه اعتقاد بسیاری از دانشمندان ، امتناع اجتماع نقیضین از بدیهی ترین اصول عقلی  است که انکار ان به فرو پاشیدن بنای معرفت بشری می انجامد

ج. محال عادی

به فعلی می گوییم که خود آن فعل ، فی نفسه انجام شدنی و ممکن است ولی قدرت فاعل ، محدود است ، انجام آن کار برای او محال جلوه می کند . مثلاً حرکت دادن وزنه بیست کیلو گرمی برای یک مورچه محال است زیرا قدرت او برای انجام این کار کم است ولی این عمل برای جرثقیل محال نیست . همچنین کلیه معجزات انبیا ( ۱) و اعمال خارق العاده برای انسان های معمولی محال است زیرا که از حد قدرت آنان

خارج است . به طور کلی محال عادی یک محال نسبی هم است یعنی نسبت به یک فاعل با قدرت کمتر محال است اما همان کار برای فاعل با قدرت بیشتر محال نیست . علت آن هم که به این محال ، عادی گفته می شود این است که انجام فعل مورد نظر ، در حالت عادی و معمولی برای آن فاعل محال است . از مجموع این نکات در میابیم که در حالت عادی ، نقص از فاعل است نه از فعل یعنی در خود فعل مانع خاصی برای انجام شدن وجود ندارد بلکه عجز فاعل سبب محال شمرده شدن آن فعل گشته است .

با توجه به  توضیح  بالا ، گفته می شود که قدرت خداوند به محالات ذاتی و وقوعی  تعلق نمی پذیرد، درحالی که تمام اموری که درضمن معمای قدرت مطلق ازتوانایی خداوند برایجاد آنها سوال می شود ، از جمله محالات وقوعی اند . برای مثال اگر در معنای حقیقی آفرینش که درفلسفه در آن به علیت تغبیر می شود  نیک تامل ورزیم ، در می یابیم که آفریدگار یا همان علت هستی بخش- بر تمام شئون آفریده – معلول- مسلط است و به تعبیر دقیق تر ، اصل وجود وتمام  

اوصاف وخصوصیات مخلوق وابسته به آفریدگارو خالق او است . بنابراین فرض

…………………………………………………………………..

  1. در مبحث «اعجاز» گفته می شود که معجزات پیامبران الهی ، در واقع از محالات عادی به شمار می ایند . با تامل در سرشت این امور روشن می شود که این اموربا جریان عادی طبیعت و نظام معمول علی در عالم مخالفند. اما خود براساس علل خاص ماورای طبیعی محقق می شوند که چه بسا برای ما ناشناخته اند . از این رو ، می توان گفت که محال عادی ، در حقیقت نا ممکن و ناشدنی نیست ،بلکه جهل ما به علل خاص وقوع آن ،سبب می شود که آن را از گروه محالات و ممتنعات بشماریم .

مخلوقی که خالق آن نتواند آن را از بین ببرد یا در آن تغییری ایجاد کند ، مستلزم فرض حالتی است که هم آفریدگار باشد وهم نباشد واین چیزی جز تناقض و اجتماع نقیضین نیست . بدین ترتیب ، آفریدن سنگی که آفریدگار آن بر حرکت قادر نباشد یا خلق موجودی که خالقش نتواند آن را نابود کند ، محال وقوعی است و همان گونه که پیش تر گفتیم ،سخن آن است که قدرت خداوند بر محالات وقوعی  تعلق نمی پذیرد .                                                                                                 

ممکن است گفته شود که نتیجه تحلیل بالا چیزی جز پذیرفتن محدودیت قدرت خداوند نیست ؛ اما باید به این نکته بسیار مهم توجه داشت که عدم تعلق قدرت خداوند به محالات ذاتی و وقوعی ، در واقع هیچ محدودیتی برای قدرت الهی به دنبال ندارد ؛ زیرا این امور اصولا قابلیت ایجاد ندارد و از این رو ، پایین تر از مرتبه ای قرار دارند که قدرت به آن تعلق گیرد . بر این اساس ،گفته شده است که اصولا مفهوم « شی» بر محالات عقلی صدق نمی کند ،تا آنکه مشمول تعابیر قرآنی نظیر« ان الله علی کل شی قدیر؛ خدا بر هرچیزی تواناست » گردند. به دیگر سخن ، در این جا نقصان و کاستی به « قابل»  بازمی گردد نه « فاعل» .(۱)  

……………………………………………………………………………….

۱٫به تعبیر فیلسوفان،در این مورد فاعلیت فعل –تام است ،اما قابل –محالات عقلی-قابلیت پزیرش فعل – یعنی ایجاد و افرینش- را ندارند .                                                                                    

        هر چه هست از قامت نا ساز بی اندام ماست          ورنه تشریف تو در بالای کس کوتاه نیست

برای روشن تر شدن بحث به این مثال توجه کنید : استاد کوزه گری را در نظر بگیرید که می تواند زیبا ترین کوزه را از گل بسازد حال به جای گل ، مقدلری آب در اختیار او قرار داده ، از وی می خواهیم که کوزه ای فراهم سازد . بدیهی است که در این فرض کوچک ترین توفیقی برای ساختن

حتی یک کوزه ساده نخواهد یافت . اما عدم این توفیق را نمی توان به پای ناتوانی و کم تجربگی او گذاشت و در مقام استادی او تردید کرد ؛ زیرا آنچه که در اختیار او نهاده ایم ، اصولاً  قابل تبدیل شدن به کوزه را ندارد . البته اعتراف می کنیم که این مثال یا  مثال های مشابه با ان ، با مسأله مورد بحث ما – قدرت و فاعلیت خداوند – تفاوتی اساسی دارد . با این حال برای نزدیکتر کردن مطلب به ذهن ، می توان تنها به جنبه مشابهت آن به بحث حاضر توجه کرد .

 

بدین ترتیب ، چکیده پاسخ ما به « معمای قدرت مطلق» این است که موارد یاد شده در آن ، از جمله محالات عقلی اند و در نتیجه ، قابلیت تعلق قدرت را ندارند. ولی این عدم تعلق درحقیقت، نقصانی برای قدرت الهی نیست ، بلکه نقصان و محدودیت به ذات این امور باز می گردد .

گفتنی است که در روایات اسلامی به پاره ای صورت های معمای قدرت مطلق ، به گونه ای پاسخ داده شده است که  موید همان پاسخی است که اندکی پیش به آن اشاره کردیم . در روایتی که شخصی از امام علی(ع) پرسید :« هل یقدر ربک ان یدخل الدنیا فی بیضه من غیر ان  تصفرالدنیا و تکبر البیضه؛ آیا پروردگار تو می تواند دنیارا درتخم مرغی داخل کند بدون آن که دنیا کوچک و تخم مرغ بزرگ شود »؟امام(ع) پاسخ دادند:

ان الله تبارک و تعالی  لا ینسب الی العجز و الذی سالتنی لا یکون.(۱  )

همانا خداوند به عجز و ناتوانی متصف نمی گردد، بلکه ان چه تو از من دربارهان پرسیدی

موجود نمی شود [و قابلیت وجود ندارد].

از پاسخ امام (ع) چنین بر می آید که مورد سوال نشدنی است ، اما این امر به معنای عجز و ناتوانایی خداوند نیست ؛ بلکه از حقیقت بر می خیزد که مورد سوال محال عقلی است و از این رو اساسا قابلیت تحقق و موجودیت ندارد .

قدرت الهی در قران و سنت                                                                     

قران کریم با تکراراوصافی هم چون قادروقدیربرتواناایی خدامند تاکید میورزدواورادارای ص،ت قدرت به سمار می اورد.هم چنین تعبیر«ان الله علی کل شی قدی؛خداوند بر [نجام] هر چیزی توانا است»(۲) و تعابیر مشابه با ان،ده ها باردرقران به کاررفته است که همگی ازعمومیت و بی کرانی قدرت الهی خبر می دهند .                                                                                          

 

………………………………………………………

  1. التوحید، شیخ الصدوق،باب ۹،ح ۹٫
  2. ۲. برای نمونه ر ک : سوره بقره، آیه۲،۱۰۹،۱۴۸ ،۲۵۹، و…

در پاره ای از ایات نیز با نوعی استدلال بر بی کرانی قدرت خداوند ر به رو

میشویم. برای نمونه قران افرینش اسمان وزمین را نشانه قدرت خداوند بر احیای مردگان می داند :                        

مگر ندانسته اند خدایی که اسمان ها و زمین را افریده و در ان ها درمانده

نگردید؛ می تواند مردگان را [نیز] زنده کند؟ اری اوست که بر هم چیز تواناست.(۱)

در روایات نیز به عمومیت قدرت خداوند تاکید شده است . از امام صادق(ع) روایت شده است  که فرمود :                                                                                                      

محیط بما خلق و قدره… و الاشیا له سوا علما و قدره.(۲ )

[خداوند] از جهت علم وقدرت بر هر انچه افریده است ، احاطه دارد … همه اشیا از جهت علم وقدرت برای او یکسان اند [ وعلم قدرتش شامل همه انها می شود ].

حیات الهی

ازدیگراوصاف خداوند، صفت حیات است.این صفت نیز، هم چون علم وقدرت،به صورت مشترک بر خداوند و برخی آفریدگان او اطلاق می شود . با تامل درمواردکاربرد صفت حیات درمی یابیم که موجود ،حی موجودی است که دارای نوعی فعالیت اداری وآگاهانه باشد. بنابراین می توان در  تعریف حیات گفت:« حیات نوعی کمال موجودی است که نشانه اتصاف موجودی به آن،این است که آن موجود از فعالیت ارادی ونیزاز

علم و آگاهی برخوردار است » بر این اساس ، فعالیت و آگاهی یک نشانه حیات او استٍ؛ همان گونه که فقدان  این دو خصیصه در یک شی ، آن را فاقد حیات می کند.

با توجه به توضیح بالا ، حی بودن خداوند به این معنا است که ذات الهی واجد کمال خاصی است که بر اتصاف او به علم وفعالیت صحه می گذارد . البته در این جا نیز لازم است برای حفظ تقدس وتعالی خداوند، حیات الهی را از همه قیود و محدودیت که در حیات مخلوقات او به چشم می  خورد ،تنزیه کنیم .

………………………………………………………………………………

  1. سوره احقاف ،ایه ۳۳٫
  2. التوحید ،شیخ الصدوق ،باب۹،ح ۱۵

برای مثال ،حیات در موجودات طبیعی ،مانند حیوان و انسان، با اموری هم چون رشد ،تغذیه تولید مثل و حرکات مکانی همراه است ؛ به گونه ای که این اموراز نشانه های حیات این موجودات به شمار می آیند  . اما هرگز نباید این امور را از لوازم جدایی نا

پذیر حیات بپنداریم ونباید گمان کنیم  که ،حیات به صورت مطلق با این ویژگی ها همراه است ، بلکه ویژگی های پیش گفته تنها ازلوازم حیات در موجودات طبیعی اند .بنابراین حیات الهی ازچنین خصوصیاتی که شایسته مقام الهوی  خداوند نیستند- منزه است؛ حیات الهی ذاتی ، ازلی ، ابدی وتحول نا پذیر است ؛ بدون آنکه با لوازم   حیات طبیعی مانند رشد،تغزیه و…- همراه باشد.                                                             

 

حیات الهی در منظر قران وحدیث                                                                 

قران کریم، در شماری از آیات خود، خداوند را با وصف حی توصیف کرده است:                       

خداست که معبودی جز اونیست،زنده و برپادارنده است.(۱)

او است [همان] همان زنده ای که خدایی جز او نیست، پس او در حالی که دین[خود]را برای وی

بی الایش گردانیده اید ، بخوانید . (۲ )

 

تعبیر« هو الحی» – بر اساس ادبیات عرب-(۳)به گونه ای بر وصف حیات در خداوند دلالت می کند و بیان گر آن است که حیات حقییقی تنها ازآن خدا است . با توجه به این واقعیت که مراتب نازل حیات در موجودات دیگر نیز دیده می شود واصولا قرآن خود خداوند را حیات بخش (به  دیگر موجودات) می خوانند ،(۴) گویا مقصود از این انحصار آن است که تنها حیات الهی حیاتی ذاتی ،ازلی و ابدی است در حالی که ،حیات مخلوقات او حیاتی وام گرفته ازغیرو موقتی می باشد.

 

……………………………………………………………………………….                             

۱٫الله لا الا هو الحی القیوم.(سوره بقره،ایه۲۲۵وسوره ال عمران،ایه ۲)                                                

۲٫هو الحی لا الا هو فاد عوه مخلصین له الدین .(وره غافر ،ایه ۶۵)                                                     

  1. براساس قواغد زبان عربی ، معرفه اوردن خبر جمله اسمیه ،بر انحصار ان در مبتدا دلالت دارد .

     ۴ . برای نمونه بنگرید به:سوره روم، ایه ۱۹و سوره حج،ایه ۶۶              

 

 

زوال نا پذیری و جاودانگی حیات الهی در برخی آیات مورد تاکید قرار گرفته است

و توکل علی الحی الذی لا یموت .(۱)

و بر زنده که نمی میردتوکل کن .

 

در پاره ای احادیث نیز به حقیقت حیات الهی وتفاوت آن با مخلوقات اشاره شده است .   نمونه را از امام کاظم (ع) می آوریم که بسیار عمیق و ظریف است:                             

و کان الله حیا بلا حیاه حادثه ولاکون موصوف و لا کیف محدود ولا این موقوف و

لا سکان بل حی لنفسه.(۲)

خداوند حی است اما حیات اوحادث نیست ونیز موجودی[مستقل] که واجداوصاف گردد،

ندارد.حیات خداوند کیفیتی که به واسطه ان ممدود شودیا مکانی که دران متوقف گرددو

یا ایی که در ان سکونت گزیند ف ،ندارد،بلکه حیات او ذاتیی است .

 

از این حدیث گران قدر روشن می شود که حیات خداوند ، برخلاف حیات آفریدگانش ، حادث نیست، بلکه به تبع ازلیت ذات الهی ،حیات او نیز ازلی است .وصفت عرضی وخارج از ذات نیست ، بلکه عین ذات او است. ازاین ر و، به تبع  ذات ، غیرنا منتناهی وغیرنا محدود است .                             

 

 ازلیت و ابدیت                                                                                   

از دیگر اوصاف خداوند ، ازلیت و ابدیت اوست .(۳) در نظربسیاری از متالهان،خدا موجودی ازلی است ؛ بدین معنا که از ازل وجود داشته و در گذشته، زمانی نبوده است که خدا وجود نداشته باشد . از سوی دیگر،خدا موجودی ابدی است ،یعنی هیچ زمانی نخواهد آمد که او نباشد .               

با نظر به آرای دانشمندان مسلمان ، روشن می شود  که در تفسیر ازلیت وابدیت خداوند دو دیدگاه متفاوت وجود دارد :

 

…………………………………………………………………….                                       

۱٫سوره فرقان،ایه۵۸٫                                                                                                                 

  1. التوحید،شیخ صدوق ،باب۱۱،ح ۶٫

    ۳  .البته می توان این صفت را در قالب صفت سلبی نیز بیان کرد و گفت:خداوند موجودی غیر زمان مند است

در تفصیر نخست، خدا در همه ز مان ها وجود دارد ؛ او در گذشته وجود  داشته است ، اینک هست و در آینده نیز خواهد بود. این تفسیر متضمن  آن است که خدا موجودی زمانمند و مقید در حصار زمان ومشمول گذر زمان باشد. اما بر اساس تفصیری دیگر ،ازلیت و ابدیت خداوند بدین معنا است که ذات الهی ،اساسا فراترازچهار چوب زمان

قرار دارد و با این حال، بر زمان وموجودیت زمانمند احاطه دارد . در این دیدگاه این سخن که خدا در گذشته همواره بوده است ویا در آینده همواره خواهد بود، سخنی مسامحه آمیز است .                                          

هر چند بر داشت عمومی از ازلیت و ابدیت خداوند ، باتفسیرنخست سازگار است ، به نظر می رسدکه تفسیر دوم دیدگاه دقیق تر وعمیق تری را ارایه می کند ؛ زیرا مطلق نبودن وجود خدا بدین معنا  است که ذات او به هیچ حد و قیدی – حتی قید زمان – مقید نیست .به دیگر سخن ، زمان – به معنای رایج آن از ویژگی های موجودات مادی و متحرک به شمارمی آید از ذات الهی از مادیت و حرکت منزه است.  بنابراین ، وقتی

سخن از ازلی وابدی بودن خدا است ، باید توجه کرد که معنای دقیق و پذیرفتنی آن این است که ذات الهی فراتر از زمان است و بر موجودات زمانی احاطه دارد. البته، این واقعیت قابل انکار نیست که ما تا زمانی که درعالم طبیعت وماده محصوریم و همسان با  سایرموجودات طبیعی ، وجودی زمانمند داریم ، به سختی می توانیم تصوری از موجود فرازمانی- که  گذشته وحال و آینده برای او یکی است- داشته باشیم .(۱)                      

 

 

 

 

 

 

ازلیت وابدیت خداوند در آیینه قرآن و روایات                                                  

درقران کریم، از دو اصلاح« ازلی» و« ابدی» سختی به میان نیامده است ؛ قران ازلیت وابدیت خداوند را با تعابیر دیگری مطرح کرده است. برای مثال،قران خداوند رابه عنوان « اول» و« آخر» معرفی می کند:                                                                                                     

 

……………………………………………………………………….

 

۱٫بررسی دقیق تر این بحث ،نیازمند طرح مباحث عمیق تری است که از حوصله بحث حاصل خارج است.

 

هوالاول والاخروالظاهر والباطن و هو بکل شی علیم.(۱)

او است اول واخر والظاهر وباطن،واو به هر چیزی دانا است.

 

هرچندمفسران دو واژه« اول» و« آخر» را به گونه های مختلفی تفسیرکرده است،گویامقصودازاین دو صفت همان ازلیت واببدیت است واین معنا از سوی پاره ای روایات تاکید می گردد.امام علی (ع  )  در خطبه موسوم به اشباح می گوید :

[خداوند] اولی است که قبل ندارد تا چیی قبل از او باشد ، و اخری است که بعد ندارد

 تا  چیزی بعد از ان باشد .(۲ )

در حدیث دیگری از امام صادق (ع) می خوانیم: