عدل

مساوات و برابري يكي از مهم‌ترين آموزه‌هاي دين مبين اسلام است و آيات و روايات بسياري وجود دارند كه قرآن كريم و ائمه اطهار(ع) در آن‌ها بر حفظ حقوق و تساوي تمام مردم در برابر قانون و نفي تبعيض و ظلم تأكيد بسيار دارند.

عدالت در اسلام بر اركان عميقي استوار است، زيرا عالم هستي و كائنات به كلي تحت نظر خداوند حكيم هستند كه تمام كردار و رفتار ما در دادگاه عدل او مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. همه ما از خاك هستيم و همه به سوي خاك بازمي‌گرديم و تمام افراد بندگان خدا هستند.
اين تلقي از جهان و انسان مساعدترين زمينه براي پذيرش عدالت است كه از نظر قرآن فطري است. قرآن مي‌فرمايد كه ما آشنايي با خوبي‌ها و بدي‌ها را به طور فطري در انسان قرار داده‌ايم: «فألهمها فجورها و تقويها» (شمس/۸)

در فطري بودن عدالت همين بس كه حتي ظالمان نيز مي‌كوشند تا ظلم خود را توجيه كرده و عادلانه جلوه دهند.
مسأله عدالت از نظر پيامبر(ص) نيز از اهميت فراواني برخوردار است، چنان‌كه ايشان فرموده‌اند: «عدل ساعه خير من عباد سبعين سنۀ قيام ليلها و صيام نهارها» (جامع السادات، ج۲، ص ۲۲۳) يعني: يك ساعت عدالت از هفتاد سال عبادتي كه روزهاي آن روزه و شب‌هاي آن احيا داشته باشيد، به‌تر است.
حضرت علي(ع) نيز درباره اهميت عدالت فرموده‌اند: «العدل حيات و الجور ممات» يعني: عدالت، زندگي و ظلم، مرگ است.

از نظر امام علي(ع) مردمي كه تسليم ظلم و ستم شده‌اند در واقع مرده هستند. اصلاً يكي از مهم‌ترين دلايل بعثت پيامبران و يكي از مهم‌ترين وظايف و مسئوليت‌هاي آنان همانا استقرار عدالت در اجتماع است. قرآن درباره دعوت امت به بندگي خداوند و مخالفت با ظلم و طاغوت مي‌فرمايد: «ان اعبدوا الله واجتنبوا الطاغوت» (نحل/۳۲)
يعني: بندگي خدا كنيد و از طاغوت دوري نماييد.

همچنين قرآن در مبارزه با انواع اسارت‌ها و زدودن موهومات و خرافات كه از مهم‌ترين وظايف پيامبر(ص) است، مي‌فرمايد: «و يضع عنهم اسرهم و الاغلال التي كانت عليهم» (جمعه/ ۳) يعني: پيامبر(ص) سنگيني و زنجيرهايي را كه بر مردم نهاده شده برمي‌دارد و آنان را آزاد مي‌كند.
هدف نهايي و عالي انبيا اين است كه آن چنان ايمان به خدا و معاد را در مردم احيا كنند و چنان اخلاق و طرز تفكر الهي را در تار‌و‌پود فرد و جامعه به وجود آورند كه مردم خودشان به عدل و قسط قيام كنند.

قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «لقد أرسلنا رسلنا بالبينات و أنزلنا معهم الكتاب و الميزان ليقوم الناس بالقسط» (حديد/۲۵)يعني: ما پيامبران خود را با در دست داشتن دلايل روشن و كتاب آسماني و معيار سنجش حق و باطل براي مردم فرستاديم تا مردم در پرتو اين رهبران و قوانين آسماني با آگاهي و انتخاب به عدل قيام كنند.در اين آيه شريفه به هر دو قدرت مادي و معنوي يعني «كتاب و بينات و ميزان» اشاره شده، زيرا هر يك از آنها قدرت و پشتوانه‌اي معنوي براي استقرار عدل است و عبارت «و أنزلنا الحديد» كه در ادامه اين آيه است اشاره به قدرت مادي دارد تا عاصيان بدانند كه اگر با عدالت الهي مخالفت كنند با قدرت تمام سركوب مي‌شوند.

در زمان خلافت اميرمؤمنان حضرت علي(ع)، گروهي بر ايشان ايراد مي‌گرفتند كه شما چرا اموال بيت‌المال را به طور يكسان تقسيم مي‌كنيد؟
مولاي متقيان(ع) پاسخ فرمود: «لو كان المال لي لسويت بينهم فكيف و انما المال مال الله» (خطبه ۱۲۶ نهج‌البلاغه).
يعني: اگر اين اموال، ملك شخصي خودم بود به طور يكسان تقسيم مي‌كردم تا چه رسد كه اينها مال خدا و مربوط به همه مردم است.

عدالت در اسلام بر اركان عميقي استوار است، زيرا عالم هستي و كائنات به كلي تحت نظر خداوند حكيم هستند كه تمام كردار و رفتار ما در دادگاه عدل او مورد قضاوت قرار مي‌گيرد. همه ما از خاك هستيم و همه به سوي خاك بازمي‌گرديم و تمام افراد بندگان خدا هستند.

يكي از امتيازات عالي مكتب اسلام اين بود كه در دوره جاهليت، تمام اختلافات و تبعيض‌ها را ميان افراد و نژادها و قبايل از بين برد و با تمام قوا امتيازات ستمگران را نابود ساخت. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «ان اكرمكم عندالله أتقيكم» حجرات/۱۳)يعني: همانا گرامي‌ترين افراد نزد خداوند با تقواي‌ترين آن‌هاست. همچنين در سوره روم مي‌فرمايد: «و من آياته اختلاف السنتكم و ألوانكم» (روم/۲۲)يعني: اين تفاوت شكل‌ها و رنگ‌ها و زبان‌هاي شما همه از نشانه‌هاي قدرت خداست. پيامبر گرامي اسلام در حجه‌الوداع مردم را جمع كرد و فرمود: «تمام مسلمانان از هر قبيله و نژاد و زباني كه هستند با هم برابرند». (سفينه البحار،ج۲، ص ۳۴۸)

قبيله قريش به اين دليل كه سرپرست خانه كعبه بودند دچار خودبرتربيني و غرور شده بودند، از اين رو در مراسم حج، يكي از اعمال را – رفتن به صحراي عرفات- ترك مي‌كردند و به جاي آن به «مزدلفه» مي‌رفتند و مي‌گفتند ما اهل حرم خدا هستيم و از حرم جدا نمي‌شويم. قرآن در سوره بقره در اين باره فرمود: «ثم أفيضوا من حيث أفاض الناس» (بقره/ ۱۹۸) يعني: شما از همان جايي كه مردم ديگر مي‌روند، برويد.

خود شخص پيامبر اسلام(ص) آن‏چنان ساده و بي‌آلايش مي‌زيست كه گاهي يك فرد ناشناس كه وارد مسجد مي‌شد، ايشان را نمي‌شناخت و پس از مدتي كه در چهره‌ها مي‌نگريست، مي‌پرسيد: كدام يك از شما پيامبر هستيد؟

پيامبر(ص) به هنگام نشستن با اصحاب همواره دايره‌وار مي‌نشست و به بالا و پايين جلسه بي‌تفاوت بود.
عدالت در اسلام و اجراي آن به حدي حائز اهميت است كه نه تنها درباره دوستان، بلكه با دشمنان- و حتي در ميدان جنگ- نيز مورد سفارش و تأكيد واقع شده است. قرآن مي‌فرمايد: «فان قاتلوكم فاقتلوهم كذالك جزاء الكافرين» (بقره/ آيه ۱۹۱)يعني: اگر دشمن شما را مي‌كشد، آن‌گاه شما هم آن‌ها را بكشيد.

همچنين در زمان جاهليت، رسمي احمقانه وجود داشت، يعني اگر شخصي از يكي از قبايل كشته مي‌شد، تمام آن قبيله به پا مي‌خواستند و تا چند نفر را به انتقام همان يك نفر نمي‌كشتند، آرام نمي‌گرفتند. قرآن درباره اين تعصب كور مي‌فرمايد: «و من قتل مظلوماً فقد جعلنا لوليه سلطاناً فلايسرف في‌القتل» (اسراء/ ۳۳)
يعني: هر كس مظلومانه كشته شود، براي او سرپرستي قرار داديم كه داراي اختيار است (كه اگر خواست قصاص كند و اگر خواست ديه بگيرد) ولي حتي سرپرستان مقتول نيز حق ندارند در انتقام و كشتن اسراف و زياده‌روي كنند و عبارت: «فلا يسرف في‌القتل» در اين آيه ناظر به همين معنا است.

حضرت امير- علي(ع) – پس از ضربت خوردن به فرزندانش مي‌فرمايد: «لاتقتلن بي ‌الا قاتلي، فاضربوه ضربه بضربه» (نهج‌البلاغه صبحي صالح/ ص۴۲۲)يعني: هرگز به خاطر شهادت من دست به قتل‌عام نزنيد و تنها قاتل را بكشيد. او يك ضربه به من زد، شما هم فقط يك ضربه به او بزنيد.
علي(ع)- شهسوار اسلام- و خليفه مقتدر وقت درخون خود مي‌غلطد، ولي از مدار عدالت بيرون نمي‌رود.

قرآن مجيد نيز درباره رعايت عدالت با دشمنان مي‌فرمايد: «فمن أعتدي عليكم فاعتدوا عليه بمثل ما اعتدي عليكم و اتقوا الله» (سوره بقره/ آيه ۱۹۳)يعني:‌ اگر بر شما تعدي و ظلم كردند، شما نيز به همان مقدار حق تعدي به آن‌ها را داريد.
به راستي، دين اسلام، دين عطوفت و اعتدال است. دين اسلام حتي مومنان را به صبركردن و عدم انتقام از دشمنان دعوت مي‌كند. قرآن كريم در اين باره مي‌فرمايد: «و ان عاقبتم فعاقبوا بمثل ماعوقبتم» (نحل/ آيه ۱۲۶)يعني: اگر اهل عفو و صبر نيستيد و مي‌خواهيد حتماً عقوبت و مجازات نماييد، پس عقوبت كنيد همانند آن‏چه خودتان مورد عقوبت قرار گرفته‌ايد نه سخت‌تر.
و در اين مورد ادامه مي‌دهد: «و لئن صبرتم لهو خير للصابرين» يعني:‌ اگر صبر كنيد به‌تر است. ماجراي زير موضع اسلام را در مورد رعايت انصاف به خوبي نشان مي‌دهد.
پيامبر گروهي را براي روشن شدن تكليف يهوديان خيبر فرستاد. يكي از آن‌ها اموال خود را در پناه كوهي قرار داد و به استقبال مسلمانان آمد و اظهار اسلام كرد. بعضي از مسلمانان عجله كردند و گفتند اسلام او تزوير و حيله است، او به خاطر ترس از جان و حفظ اموال خود چنين اظهار مي‌كند و بالاخره او را كشتند، اين آيه نازل شد: «لا تقولوا لمن القي اليكم السلام لست مؤمنا تبتغون عرض الحيوه الدنيا» (نساء/ ۹۴)قرآن در اين آيه توصيه مي‌كند به شخصي كه اظهار اسلام مي‌كند نگوييد تو مسلمان نيستي تا بدين وسيله راه كشتن او را نزد خود هموار و او را به ناحق بكشيد و اموال او را به غنيمت برداريد، از اين قضاوت‌هاي عجولانه دوري كنيد. البته معناي اين حرف زودباوري و تسليم در برابر هر نوع حيله دشمن هم نيست، زيرا در پايان همين آيه سفارش شده در اين قبيل موارد لازم است تحقيق كنيد نه در كشتن عجله كنيد و نه ساده‌لوحانه به هر اظهاري دل ببنديد، بلكه راه ميانه كه همان حفظ عدالت اجتماعي است تحقيق و بررسي است و اين است مكتب ما و عدالت اجتماعي ما درباره جنگ‌ها و برخورد با مخالفان كه نسبت به افراد بي‌آزار عدالت و محبت و نسبت به افراد موذي عقوبت و جزاي به مثل شود.دين اسلام حتي در مورد عبادت كردن نيز دستور به عدالت مي‌دهد. امام صادق(ع) مي‌فرمايند: «لاتكرهوا الي انفسكم العباده» (اصول كافي، ج۲، ص۸۶) يعني:‌ عبادت را برخود تحميل نكنيد.
در اسلام و قرآن، رعايت اعتدال و انصاف در تمام شئون حيات فردي و اجتماعي، در قصاص، در مدح و انتقاد، در انفاق، در مخارج، در محيط خانه، در اقتصاد، در كار، در توزيع و مصرف، به شدت مورد تأكيد و سفارش واقع شده است.
قرآن براي برپايي و استقرار عدالت در جامعه، مردم را به پيامبران ارجاع داده و فرموده است: «فأن تنازعتم في شيئي فردوه الي الله و الرسول ان كنتم تومنون بالله واليوم الاخر» (نسا/ ۵۹)يعني:‌ اگر در امري با هم نزاع داشتيد به خدا و پيامبر رجوع كنيد، اگر به خدا و روز آخرت ايمان داريد، قابل ذكر است كه در موارد ديگري كه خطر انحراف از مرز عدالت و تجاوز به حقوق يك‌ديگر پيش مي‌آيد، بايد به علماي عادل مراجعه كرد تا طبق حكم خدا فرمان دهند.
معمولاً دو عامل مهم براي انحراف از مرز عدالت وجود دارد كه قرآن به هر دوعامل توجه فرموده است: اولين عامل انحراف، حب ذات و علاقه‌ها و روابط است. قرآن در اين باره مي‌فرمايد: «يا ايها الذين آمنو كونوا قوامين بالقسط شهداء لله ولو علي انفسكم او الوالدين و الاقربين ان يكن غنياً او فقيراً فالله اولي بهما» (نسا/ ۱۳۵)يعني:‌ اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، كاملاً به عدالت قيام كنيد و گواهي‌هاي شما فقط براي خدا باشد، گرچه به زيان خود شما يا والدين و بستگان تمام شود و مسأله فقير بودن يا غني بودن در گواهي دادن شما اثر نكند، زيرا خدا سزاوارتر است به اين‌كه از آن‌ها حمايت كند.
يعني مسئوليت شما فقط دفاع از حق است بدون هيچ‌گونه ملاحظه فاميلي يا اقتصادي اين آيه به علاقه‌هاي خطرناك اشاره مي‌كند كه مبادا آن دوستي‌ها و مسائل عاطفي و فاميلي شما را از مرز عدالت دور كند. دومين عامل براي اين‌كه انسان در خط عدالت حركت نكند، مسأله ناراحتي‌هايي است كه انسان از فردي و يا گروهي مي‌بيند و در اين زمينه نيز قرآن مي‌فرمايد:

«يا ايها الذين امنو كونوا قوامين لله شهداء بالقسط ولا يجرمنكم شنآن قوم علي الا تعدلوا اعدلوا هو اقرب للتقوي» (مائده/ ۸) يعني:‌‌ اي كساني كه ايمان داريد، برنامه شما قيام خالصانه و شهادت عادلانه باشد، دشمني قومي سبب انحراف شما از مرز عدالت نشود و خرده حساب‌هاي سابق را تسويه نكنيد و مكرراً فرمان مي‌دهد كه به عدالت رفتار كنيد كه به تقوي نزديك‌تر است.

در اين آيه توجه خاصي به مسأله ناراحتي و گلايه‌ها و دشمني‌هايي است كه احياناً در قضاوت و رفتار ما اثر مي‌گذارد.كوتاه سخن آن‌كه عمل‌كردن به عدالت و طبق معيارهاي الهي حركت كردن، كار سختي است كه اوليا خدا در عمل به آن از خدا استمداد مي‌كنند، و شايد مراد از صراطي كه در قيامت از مو باريك‌تر و از شمشير تيزتر است و بايد همه ما از روي آن عبور كنيم، همين خط الهي در دنياست كه به راستي از مو باريك‌تر است.

قرآن مجيد براي پرهيز از انحراف از مرز عدالت صريحاً دستور مي‌دهد: «يا ايها الذين آمنوا كونوا قوامين بالقسط شهداء لله و لوعلي انفسكم»(نسا/۱۳۵) يعني: اي كساني كه ايمان آورده‌ايد، كاملاً به عدالت قيام كنيد و گواهي‌هاي شما فقط براي خدا باشد، هر چند به زيان شما تمام شود.

عدل یکی از صفات مهم حضرت حق به شمار می رود و اهمیت آن تا حدی است که در کنار مهم ترین صفت خداوند، یعنی توحید، قرار گرفته است و در کلام امامیه و معتزله،

یکی از اصول دین معرفی شده است.

در قرآن کریم ، مشتقات مادۀ « ظلم » و « عدل »بیش از سیصد مرتبه به کار رفته است و عدل سفارش و ستایش ،و ظلم نهی و سرزنش شده است .

ظلم در این آیات ، ٤١ مرتبه از خدای سبحان نفی شده و یک مرتبه نیز فعل خدا با عنوان عدل توصیف شده است:

« وَتَمَّتْ کَلِمَةُ رَبِّکَ صِدْقاً وَعَدْلاً »

کلام پروردگارت با صدق و عدل سرانجام گ

رفته است.

در احادیث، عدل در کنار توحید و یکی از پایه های دین مطرح شده است . امام صادق (علیه السلام ) دراین باره چنین فرموده اند:

« إِنَّ أساسَ الدّینِ التَّوحیدُ وَالْعَدْلُ »

به درستی که اساس دین، توحید و عدل است.

مطالب بالا ، نشان دهندۀ اهمیت فراوان عدل در اعتقادات مسلمانان، به خصوص اهل بیت پیامبر (علیهم السلام) است.

دربارۀ دلیل اهمیت عدل و این که چرا یکی از اصول دین شمرده می شود، نکاتی ذکر شده است، از جمله:

١ – بسیاری از عقاید اسلامی ، زیرمجموع ۀ عدل الهی است و اگر این اصل پذیرفته نشود ، بسیاری از آموز ه های اسلامی مانند نبوت، معاد،

اختیار انسان و تکلیف، قابل توجیه نیستند.

٢ – امامیه و معتزله با اهل الحدیث و اشاعره در بارۀ عدل الهی، اختلاف شدیدی داشتند، در حالی که در دیگر صفات الهی یا اختلافی نبوده یا اگر بوده اهمیت زیادی نداشته است .

از این رو به امامیه و معتزله « عدلیه » یا « اصحاب العدل و التوحید »گفته می شود.

معنای عدل خدا

عدل در لغت و اصطلاح، معانی گوناگونی دارد که سه معنای آن مهم تر و رایج تر است:

١- معنای رایج

رایج ترین معنای عدل که بیش از دیگر معانی به ذهن متبادر می شود « رعایة الحقوق و إعطاء کل ذ ي حقٍ حقَّه » است.

در مقابل این معنای عدل، ظلم و جور قرار دارد که به معنای پایمال کردن حقوق دیگران و تجاوزو تصرف در آنها است. شیخ مفید می گوید:

عدل جزا دادن در مقابل عمل ، به مقدار استحقاق و ظلم منع حقوق است و خدای متعالْ عادل، کریم، جواد، متفضّل و رحیم است و پاداش اعمال و جبران درد و رنجها را

ضمانت کرده است و غیر از اینها تفضل را از باب بخشش اضافی وعده داده است.

این معنا در جا یی صادق است که حقی در میان باشد و منظور از حق، حق تشریعی است که با عقل عملی درک میشود نه حق تکوینی که مربوط به عقل نظری است.

اگر معنای دوم حق را در نظر بگیریم ، تعریف مذکور همچون تعریف برخی از فلاسفه است که عدل رارعایت استحقاق در افاضۀ وجود و دادن کمالات به اندازۀ استعداد ماهیت و عین ثابت می دانند.

بر این اساس، اگر حقی در میان باشد و شخص آن حق را رعایت کند، عدل تحقق یافته است و اگر حق مراعات نشود ، ظلم واقع شده است .

اما اگر حقی در میان نباشد و با وجود این، فرد خیری به دیگری برساند ، فضل و جود تحقق یافته است.

بر اساس این تعریف، افعالْ تحت سه عنوان عدل، ظلم و فضل قرار میگیرند.

تقسیم افعال به سه گونه، تقسیمی عقلی است ؛ زیرا در تعامل دو نفر با هم یا حقی در میان هست و یا چنین نیست .

در صورت نخست که شخص حقی بر دیگری دارد، یا حق او ادا می شود که این کار «عدل» نامیده می شود
.
و یا حق او ادا نمی شود که در این حالت «ظلم» تحقق یافته است .

در صورت دوم نیز یا شخصی که حقی بر گردنش نیست به دیگری خیری می رساند یا چنین نمی کند. در حالت اوّل ، فضل و احسان

و در حالت دوم عدالت تحقق یافته است .

تقسیم سه گانۀ افعال، گذشته از عقلانی بودن، مبنای قرآنی و حدیثی نیز دارد. در قرآن کریم آمده است:

« إِنَّ اللهَ یأْمُرُ بِالْعَدْلِ وَالْإِحْسانِ »

به درستی که خداوند به عدالت و احسان امر میکند.

در این آیه ، افعال مثبتی که خداوند به آنها امر می کند، به دو قسم عدل و احسان تقسیم شده است و منظور از احسان ، تفضّل است؛

همان گونه که در احادیث نیز این مطلب تصریح شده است .

در دعاها نیزمیخوانیم:

« إلٰهي إِنْ عَفَوْتَ فَبِفَضْلِکَ وإِنْ عَذَّبْتَ فَبِعَدْلِکَ »

ای خدا ی من، اگر مرا ببخشی به فضل توست و اگر مرا عذاب کنی به عدالتت عذاب کرده ای.

« اللّهُمَّ فَصَلِّ علیٰ محَمّدٍ وَآلِهِ وَاحْمِلْني بِکَرَمِکَ عَلَی التََّفضُّلِ ولا تَحْمِلْني بِعَدْ لِکَ عَلَی الاستِحْقٰاقِ »

خدای من بر محمد و خاندانش درود فرست و بر اساس فضلت، با کرمت با من رفتار کن و بر اساس استحقاقم، با عدالتت با من رفتار نکن.

در برخی احادیث، تصریح شده که عدل ، برای اقامۀ حق است:

إنَّ العَدْلَ میزانُ اللهِ سُبْحانَهُ، الَّذي وَضَعَهُ فِي الْخَلْقِ وَنَصَبَهُ لِإِقامَةِ الْحَقِّ

عدل، میزان خداوند سبحان است که میان مخلوقات گذارده و آن را برای اقامۀ حق قرار داده است.

أعْدَلُ الْخَلْقِ أقْضاهُمْ بِالْحَقِّ.

عادل ترین خلق کسی است که بیشتر به حق حکم کند.
این معنا، رایج ترین معنای عدل در عرف عام و نیز آ یات و احادیث است، هرچند ممکن است گاهی به معنایی عام تر به کار رود.

تناسب و تعادل
معنای دیگر عدل « وَضْعُ کلِّ شَيْءٍ في مَوْضِعِهِ » است. شهید مطهری با عنوان موزون بودن تناسب و تعادل ، از این تعریف یاد کرد ه اند.

این معنا، عامترین معنای عدل است و تمام صفات فعلی خدا را دربر می گیرد ، خواه صفاتی که به جنبۀ تکوینی و وجودی اشاره دار ند

مانند خالق و حکیم یا صفاتی که جنبۀ ارزشی و اخلاقی دارند، مثل صادق و کریم.

یکی از اشکالات تعریف بالا این است که بر اساس آن، افعال به دو گونۀ عادلانه و ظالمانه تقسیم می شوند و دیگر جایی برای فضل و احسان

باقی نمی ماند. زیرا فعل در جایگاه خویش ، عدل ، و در غیر این صورت، ظلم خواهد بود . برای مثال اگر شخصی میز کارش را در جای مناسبی

از اتاق قرار دهد یا آب را در جای مناسب سفره که دست همه به آن برسد قرار دهد، عملش مصداق عدل است و در غیر این صورت،

ناعادلانه و ظالمانه است. در حالی که مطابق با مباحث پیشین، فعل از لحاظ عقلی و با نظر به متون اسلامی به سه قسم تقسیم میشود

که به تفصیل، بیان شد.

اشکال دیگر تعریف مذکور این است که عدل و ظلم به جنبۀ تشریعی و ارزشی افعال اشاره دار ند و مردم کسی را که آ ب را در جای مناسب سفره

قرار ندهد ، ظالم نمی دانند بلکه تنها فعل او را بر خلاف حکمت،معرفی می کنند. در واقع این تعریف، تعریف حکمت است نه عدل !

شهید مطهری در نقد این تعریف مینویسد:

بحث عدل به معنای تناسب، در مقابل بی تناسبی، از نظر کل و مجموع نظام عالم است؛ ولی بحث عدل، در مقابل ظلم، از نظر هر فرد و
هر جزء از اجزا ی دیگر مجزا است . در عدل به مفهوم اول ، مصلحت کل مطرح است و در عدل به مفهوم دوم مسئلۀ حق فرد مطرح است .
لهذا اشکا ل کننده برمی گردد و می گوید: من منکر اصل تناسب در کلّ جهان نیستم ولی می گویم رعایت این تناسب خواه ناخواه مستلزم برخی
تبعیضها میشود، آن تبعیضها از نظر کل روا است و از نظر جزء ناروا است.

البته باید به این نکته توجه داشت که عدالت به معنای دادن حق هر کس به خودش ، مصداقی از حکمت و قرار دادن هر چیز در جای خودش است .

از این رو جایگاه مناسب حق این است که آن را به دارندۀ حق بدهیم. حدیث نقل شده از امام علی (علیه السلام) دربارۀ عدل و جود

بیانگر همین مطلب است:

الْعَدْلُ یَضَعُ الأُمورَ مَواضِعَها وَالْجُودُ یُخْرِجُها مِنْ جِهَتِها.

عدالت کارها را در جای خویش می نهد و بخشش کارها را از مسیر خود خارج میکند.

در این حدیث امام علی (علیه السلام ) عدالت را برای سیاست و تدبیر عمومی ، بهتر از جود معرفی می کنند؛

هرچند ممکن است جود ، در مسائل شخصی بهتر از عدل باشد !

عدل به این دلیل بهتر است که هر چیزی را در جای خویش قرار می دهد و حاکم بر اساس حقوق افراد جامعه با آنها تعامل می کند.

ولی در جود، حقوق افراد ملاک و محور قرار نمی گیرد ، د ر حالی که به دلیل محدودیت بیت المال و سهیم بودن تمام افراد جامعه در آن ،

تقسیم آن باید بر اساس حقوقی که قانون مشخص می کند، انجام پذیرد . زیرا و بدون چنین میزانی، کار به هرج و مرج و در نهایت تبعیض و تضییع

حقوق برخی افراد جامعه می انجامد.

بنابراین، قرار دادن هر چیز ی در جای خویش، یکی از ویژگی های عدالت است، نه تعریف آن !

اگر مقصود حضرت، تعریف عدل بود ، باید می فرمودند : « الْعَدْلُ وَضْعُ الأمُورِ مَواضِعَها »
عدل از نظر علمی
عدل، مورد وفاق شيعه و معتزله است. معنى عدل اين است كه خداوند فيض و رحمت و همچنين بلا و نعمت‏خود را بر اساس استحقاقهاى ذاتى و قبلى مى‏دهد، و در نظام آفرينش از نظر فيض و رحمت و بلا و نعمت و پاداش و كيفر الهى نظم خاصى برقرار است. اشاعره منكر عدل و منكر چنين نظامى مى‏باشند. از نظر آنها اعتقاد به عدل به معنى چنان نظامى كه ياد شد ملازم است با معهوريت و محكوميت ذات حق و اين بر ضد قاهريت مطلقه ذات حق است.
عدل به نوبه خود فروعى دارد كه ضمن توضيح ساير اصول به آنها اشاره خواهيم كرد.
۳٫ اختيار و آزادى. اصل اختيار و آزادى در شيعه تا اندازه‏اى شبيه است به آنچه معتزله بدان معتقدند. ولى فرق است ميان آزادى و اختيارى كه شيعه قائل است با آنچه معتزله بدان قائل است.

اختيار و آزادى معتزله مساوى است با «تفويض‏» يعنى واگذاشته شدن انسان به خود و معزول بودن مشيت الهى از تاثير، و البته اين – چنانكه در محل خود مسطور است – محال است.
اختيار و آزادى مورد اعتقاد شيعه به اين معنى است كه بندگان مختار و آزاد آفريده شده‏اند، اما بندگان مانند هر مخلوق ديگر به تمام هستى و به تمام شؤون هستى و از آن جمله شان فاعليت، قائم به ذات حق و مستمد از مشيت و عنايت او هستند.

اين است كه اختيار و آزادى در مذهب شيعه حد وسطى است ميان جبر اشعرى و تفويض معتزلى، و اين است معنى جمله معروف كه از ائمه اطهار رسيده است:«لا جبر ولا تفويض بل امر بين الامرين‏» اصل و اختيار و آزادى از فروع اصل عدل است.

۴٫ حسن و قبح ذاتى. معتزله معتقدند كه افعالى فى حد ذاته داراى حسن و يا داراى قبح مى‏باشند. مثلا عدل فى حد ذاته خوب است و ظلم فى حد ذاته بد است. حكيم كارهاى نيك را انتخاب مى‏كند و از انتخاب كارهاى بد اجتناب مى‏ورزد، و چون خداوند متعال حكيم است لازمه حكمتش اين است كه كارهاى خوب را انجام دهد و كارهاى بد را انجام ندهد. پس لازمه حسن و قبح ذاتى اشياء از يك طرف و حكيم بودن خداوند از طرف ديگر اين است كه برخى كارها بر خداوند «واجب‏» باشد و برخى كارها «ناروا».
اشاعره سخت با اين عقيده مخالفند، هم منكر حسن و قبح ذاتى افعالند و هم منكر حكم به «روائى‏» يا «ناروائى‏» چيزى بر خدا.
برخى از شيعه كه تحت تاثير كلام معتزله بوده‏اند اصل فوق را به همان شكل معتزلى پذيرفته‏اند ولى برخى ديگر كه عميق‏تر فكر كرده‏اند در عين اينكه حسن و قبح ذاتى را قبول كرده‏اند، اين احكام را در سطح عالم ربوبى جارى ندانسته‏اند.

۵٫ لطف و انتخاب اصلح: بحثى است ميان اشاعره و معتزله كه آيا لطف يعنى انتخاب اصلح براى حال بندگان، برنظام عالم حاكم است‏يا خير؟ معتزله اصل لطف را به عنوان يك «تكليف‏» و يك «وظيفه‏» براى خداوند لازم و واجب مى‏دانند، و اشاعره منكر لطف و انتخاب اصلح گشته‏اند.

البته «قاعده لطف‏» از فروع اصل عدل و اصل حسن و قبح عقلى است. برخى از متكلمين شيعه قاعده لطف را در همان شكل معتزلى پذيرفته‏اند ولى آنان كه مساله «تكليف‏» و «وظيفه‏» را در مورد خداوند غلط محض مى‏دانند از اصل انتخاب اصلح تصور ديگرى دارند كه اكنون مجال شرحش نيست.

. اصالت و استقلال و حجيت عقل. در مذهب شيعه، بيش از معتزله براى عقل استقلال و اصالت و حجيت اثبات شده است. از نظر شيعه به حكم روايات مسلم معصومين، عقل پيامبر باطنى و درونى است، همچنانكه پيامبر، عقل ظاهرى و بيرونى است. در فقه شيعه، عقل يكى از ادله چهارگانه است.

۷٫ غرض و هدف در فعل حق. اشاعره منكر اين اصلند كه افعال الهى براى يك يا چند غرض و هدف باشد. مى‏گويند غرض و هدف داشتن مخصوص بشر يا مخلوقاتى از اين قبيل است ولى خداوند منزه است از اين امور، زيرا غرض و هدف داشتن هر فاعل به معنى حكومت جبرى هدف و غرض بر آن فاعل است، خداوند از هر قيد و محدوديتى و از هر محكوميتى، هر چند محكوميت غرض داشتن باشد، مبرا و منزه است.

شيعه عقيده معتزله را در باب غرض افعال تاييد مى‏كند و معتقد است كه فرق است ميان غرض فعل و غرض فاعل، آنچه محال است اين است كه خداوند در افعال خود هدفث براى خود داشته باشد، اما هدف و غرضى كه عايد مخلوق گردد به هيچ وجه با كمال و علو ذات و استغناء ذاتى خداوند منافى نيست.
۸٫ بداء در فعل حق جايز است، همچنانكه نسخ در احكام حق جايز است.

بحث بداء را در كتب عميق فلسفه مانند اسفار بايد جستجو كرد.
۹٫ رؤيت‏خداوند. معتزله به شدت منكر رؤيت‏خداوندند. معتقدند كه فقط مى‏توان به خدا اعتقاد داشت. اعتقاد و ايمان مربوط است به فكر و ذهن، يعنى در ذهن و فكر خود مى‏توان به وجود خداوند يقين داشت و حد اعلاى ايمان همين است. خداوند به هيچ وجه قابل شهود و رؤيت نيست. دليل قرآنى اين است كه قرآن مى‏گويد:
لاتدركه الابصار و هو يدرك الابصار و هو اللطيف الخبير.

چشمها او را نمى‏بيند و او چشمها را مى‏يابد. او لطيف (غير قابل رؤيت) است و آگاه (دريابنده چشمها و غير چشمها)
اما اشاعره سخت معتقدند كه خداوند با چشم ديده مى‏شود. ولى در قيامت. اشاعره نيز به برخى احاديث و آيات بر مدعاى خود استدلال مى‏كنند. از جمله آيه كريمه:
وجوه يومئذ ناضرة الى ربها ناظرة.

چهره‏هاى در آن روز خرم و نگرنده به سوى پرودرگار خويشند.
شيعه معتقد است كه خداوند با چشم هرگز ديده نمى‏شود، نه در دنيا و نه در آخرت، اما حد، اعلاى ايمان هم يقين فكرى و ذهنى نيست. يقين فكرى علم اليقين است. بالاتر از يقين فكرى يقين قلبى است كه عين اليقين است. عين اليقين يعنى شهود خداوند با قلب نه با چشم. پس خداوند با چشم ديده نمى‏شود ولى با دل ديده مى‏شود. از على عليه السلام سؤال كردند آيا خداوند را ديده‏اى؟ فرمود: خدايى را كه نديده باشم عبادت نكرده‏ام، چشمها او را نمى‏بيند اما دلها، چرا. از ائمه سؤال شده است: آيا پيغمبر در معراج خدا را ديده؟ فرمودند: با چشم نه، با دل آرى. در اين مساله تنها عرفا هستند كه عقيده‏اى مشابه شيعه دارند.

۱۰٫ ايمان فاسق. در اين مساله كه مكرر سخن آن در ميان آمده است، شيعه با اشاعره موافق است نه با خوارج كه معتقدند به كفر فاسق‏اند و نه با معتزله كه طرفدار اصل منزلة بين المنزلتين مى‏باشند.

۱۱٫ عصمت انبياء و اولياء. از جمله مختصات شيعه اين است كه انبياء و ائمه را معصوم از گناه اعم از صغيره و كبيره مى‏داند.
۱۲٫ مغفرت و شفاعت. در اين مسئله نيز شيعه با عقيده خشك معتزله كه معتقد است هر كس بدون توبه بميرد امكان شمول مغفرت و شفاعت درباره‏اش نيست مخالف است; همچنانكه با اصل مغفرت و شفاعت گزافكارانه اشعرى نيز مخالف است
عدل در قران

عدل يكى از مفاهيم بنيادى است كه قرآن در مقاطع و بخش‏هاى مختلف و با استفاده از روش‏هاى گوناگون بيانى آن را بيان و توضيح داده و به رعايت و پابندى به آن تأكيد كرده است. از نظر قرآن، آفرينش بر عدل استوار بوده و ظلم و بى‏عدالتى در آن جاى ندارد؛ از اين رو رفتار مخالف عدل و عدالت درست به معناى پايمال كردن و ناديده گرفتن قانون‏هاى هستى است كه آفريدگار هستى تعيين فرموده است. مفسران و دانشمندان مسلمان بخش‏هاى گوناگون علوم قرآن را براى توضيح و بيان عدل الهى بنا شده بر عروة الوثقى فطرت – اين پيمان جاودانه ميان آفريدگار و بندگان – اختصاص داده‏اند. تقاضاى فطرت انسانى اعتراف به يگانگى خدا، و پاى‏بندى به اين تقاضا و رعايت آن همان عادل بودن فرد است. از اينجاست كه قرآن و پيامبران همه فقط به ياد آورندگان (مذكّر) هستند و انسان را به ياد داشتن پيمان مقدس فطرت و رعايت مقتضاى آن فرا مى‏خوانند.

براى بررسى موضوع عدل و برابرى و روشن ساختن ديدگاه اسلام درباره آن، تحليل و بررسى علمى مسائلى مانند تعدد زوجات (چند زنى)، نقش و جايگاه زن، جايگاه غير مسلمانان در جامعه اسلامى و آزادى عقيده، توجه موافقت اسلام در اين مسائل، اساسى است. و نيز بازنگرى در تفسير تاريخى متن قرآنى يا (Re-Contextualijation) يكى از نيازهاى اساسى و بنيادى و مهم آن است. همچنين تعمق و تحليل درباره داستان‏هاى قرآنى به عنوان نمونه‏هايى از سركشى و انحراف انسان از عدل الهى، و بالأخره بررسى مفهوم «ميزان» (ترازو) به عنوان نماد معيار سنجش خوبى‏ها و بدى‏هاى انسان، به منظور دستيابى تصوير درست از مفهوم عدل در قرآن لازم و ضرورى است.

در چارچوب حقوقى و قضايى، مسائل عدل هميشه در بحث برابرى در مقابل قانون مطرح مى‏شود؛ يعنى قانون را بايد با همه مقررات و مضامينش رعايت كنند و بدون در نظر داشت موقعيت اجتماعى، سياسى و اقتصادى آنان به طور مساوى برخورد كنند. اما مفهوم «عدل» دايره وسيع‏تر و الگوهاى بلندترى از مساوات را شامل مى‏شود و به معناى قضايى آن محدود نمى‏گردد و نبايد بگردد، زيرا برابرى و مساوات مفهومى نسبى بوده و در ارتباط با هنجارهاى فرهنگى، اجتماعى و احياناً سياسى و اقتصادى و دينى تعريف و تعيين مى‏شود. در گذشته

عدل و برابرى را يكى مى‏دانستند، از اين رو عدل را نيز مانند برابرى در ارتباط با هنجارهاى ذكر شده در بالا تعريف مى‏كردند؛ اما با پديد آمدن آگاهى‏هاى جديد از حقوق انسان، نسبيت گرايى فرهنگى با چالش مواجه شده و عدالت مطلقه مبنى بر مساوات ميان افراد و ملت‏ها، بدون در نظر داشت اختلافات و ويژگى‏هاى ايشان، دوباره مورد توجه متفكران واقع شده است.
در اين نوشتار مفهوم قرآنى – نه اسلامى و فقهى – عدل بررسى شده است، هر چند اين بررسى كار آسانى نبوده و در حوصله اين مقاله نيست، اما بررسى مفهوم اسلامى و فقهى آن از اين هم مشكل‏تر و مستلزم در نظر گرفتن همه علوم اساسى اسلامى مانند اصول فقه، الهيات، فلسفه و عرفان و آگاه بودن به آنهاست
و جايگاه زن، جايگاه غير مسلمانان و آزادى عقيده. اين مسائل هميشه و مرتب در هر بحثى در مورد قرآن و اسلام پيش كشيده مى‏شود. اگر چه فقيهان و دانشمندان مسلمان پاسخ‏هاى توجيه گرانه بسيارى به اين مسائل داده‏اند، ولى بررسى تاريخى و بازنگرى در تفسير تاريخى متن قرآنى، راه را به سوى تحليل و تفهيم درست و رساتر اين مسائل باز مى‏كند.

تعدد زوجات، از نظر تاريخى، عملى معمول در جوامع بشرى قبل از اسلام بوده و تلقى آن به عنوان بخشى از وحى الهى و يك آورده قرآنى، اشتباه و خطاى علمى بزرگى است. البته درست است كه قرآن اين موضوع را مورد بررسى قرار داده و مقرراتى براى آن وضع كرده است، اما وقتى گفتمان اسلامى را در مقايسه با و بر اساس قواعد گفتمان قبل از اسلام (جاهلى) بسنجيم يا به عبارت ديگر، در تفسير متن قرآنى بازنگرى كنيم در مى‏يابيم كه قرآن فقط پديده موجودى را قانون‏مند كرده است نه اين كه هنجار جديد اجتماعى را تجويز كرده باشد.

آيه قرآنى كه ادعا مى‏شود تعدد زوجات را پيش‏بينى و تجويز كرده، اساساً موضوع يتيمانى را كه پس از شهادت پدرانشان در جنگ احد (سال سوم هجرى)، به سرپرستى و نگهدارى نياز داشتند مورد بررسى قرار داده است. از قرينه‏هاى تاريخى و گفتارى آيه بر مى‏آيد كه اين جواز فقط در باره نكاح مادران آن يتيمان يا دختران يتيم در صورت خوف از عدم رسيدگى درست به آنها در صورت عدم ازدواج، بوده است. با در نظر داشتن اين قرينه‏هاى تاريخى و گفتارى، در مى‏يابيم كه عدل نه تنها در اين جا در كانون توجه قرآن قرار دارد، بلكه آيات بعدى آن نيز بر اين نكته تأكيد زيادى مى‏كنند، كه ترغيبى شديد به خوددارى از ازدواج با بيش از يك زن را مى‏رساند. مشكل بنيادى در اين مسائل اين است كه سنت‏هاى اجتماعى جاهلى

حاكميت خويش را بر جوامع اسلامى و اصول فقه اسلامى همچنان حفظ كرده است. نام اين سوره «نساء» نام اشتباه آورى است، چون در آن به جاى محتوا عنوان در نظر گرفته شده است؛ در حالى كه اگر محتوا در نظر گرفته مى‏شد نام مناسب براى آن «عدل» بود، و اگر به آنچه گفتم تصوير قرآنى از ازدواج را نيز اضافه كنيم، سوء تفاهم به كلى رفع مى‏شود. قرآن از پيوند ازدواج به عنوان يكى از نشانه‏هاى خداوندى ياد مى‏كند.

جايگاه زن از ديدگاه قرآن به طور عمومى، از نگاه تاريخى و نسبى آن، رو به رشد بوده است. با بازنگرى در تفسير گفته‏هاى قرآنى مربوط به جايگاه زن و در نظر گرفتن قرينه‏هاى تاريخى و گفتارى در مى‏يابيم كه هدف اساسى قرآن پياده كردن عدل و عدالت در خصوص جايگاه زن و نقش او در جامعه است. هنگامى كه از گفت و گو درباره نقش و جايگاه زن گذشته و به مسائل بحث برانگيزتر و داغ‏تر حقوق انسانى مى‏رسيم، مى‏بينيم كه برابرى در پرتو مفهوم قرآنى عدالت الهى يكى از تعاليم عمده و بنيادى اسلام است. اين مطلب به روشنى تمام در سوره نساء آمده است كه خداوند همه انسان‏ها را از يك نفس آفريده و سپس جفت آن را نيز از خود او خلق كرد. بعد از آن، براى شناخت و معرفت از يكديگر آنها را قبيله قبيله و قوم قوم ساخت. البته اين برابرى پديده‏اى اختيارى هم نيست، بلكه هديه الهى نهادينه شده‏اى در چارچوب كرامت و شرافت براى انسان است […].

برداشت‏هاى نادرست از بسيارى از مفاهيم قرآنى در نتيجه عدم رعايت سياق و قرينه در تفسير اين آيات و همچنين در اثر ترتيب‏هاى بعدى آيات و سوره‏هاى قرآنى به وجود آمده است. در قرآن آمده كه مشركان در هر جايى كه پيدا شوند بايد كشته شوند، اما با عنايت به قراين گفتارى تاريخى و دستورى اين فرمان، در مى‏يابيم كه مقصود از اين گزاره فقط تخويف و تهديد است؛ بلكه سياق و قرينه و هم كاركرد پيامبر شاهد آن است كه جنگ فقط وسيله رفع موانع و قيودات از سر راه دعوت و اعاده و حفظ عدالت بوده است. رفتار پيامبر در فتح مكه كه بعد از ده سال از بيرون راندن اجبارى مسلمانان از آن صورت گرفت، دليل خوب و مستندى بر ضد فهم لفظى و عارى از قرينه‏هاى تاريخى و بلاغى اين متن قرآنى است. پيامبر به سادگى مردم مكه را عفو كرد و از خداوند برايشان عفو طلبيد.
در صدر اسلام حتى يك مورد قتل دستجمعى به دست ارتش مسلمانان هم صورت نگرفته است و اين نشان مى‏دهد كه مسلمانان نخستين اين آيات را حاوى يك فرمان لازم الاجرا و يك فريضه دينى نمى‏دانستند. روى همرفته مسلمانان نه تنها مأمور به عدالت در مقابل غير نظاميان بودند، بلكه طبق فرمان الهى موظف به حفظ رابطه و رفتار نيكو با نظاميان نيز بودند.
به همين ترتيب، بازنگرى در تفسير متون مربوط به جايگاه غير مسلمانان نيز ضرورى و حل كننده مشكلات موجود و رفع كننده سوء تفاهم‏ها در مورد ديدگاه اسلام به اين مسأله است؛

براى نمونه، وضع جزيه در اسلام براى غير مسلمانان يك ابداع و آورده قرآنى نيست، بلكه اين روش معمول سياسى و اقتصادى در همه امپراتورى‏هاى قبل از اسلام دنيا مانند امپراتورى فارس و روم بوده است و آنها از جزيه برداشتى غير از برداشت و تفسير فقهاى مسلمان داشته‏اند، يعنى جزيه را علامتى براى تحقير و تسليم كامل جزيه‏دهندگان مى‏دانستند؛ در حالى كه خوشبختانه هيچ يك از فقهاى مسلمان چنين برداشتى از آن ندارند، بلكه آن را يك ماليات اضافى در عوض خدمات اجتماعى و معافيت از خدمت سربازى مى‏دانند، از اين رو زنان، كودكان، مريضان، معيوبان و كشيشان را از پرداخت آن معاف دانسته‏اند و حتى پا را از اين فراتر گذاشته، فقرا و نيازمندان غير مسلمان را در زكات كه تنها مسلمانان پرداخت مى‏كنند سهيم مى‏دانند.

با بررسى چنين نقاطى و تعمق در آنها، به عنايت و اهتمام شديد قرآن به تعميم و ريشه‏دار ساختن عدالت اجتماعى مى‏توان پى برد. آيات نازل شده در مكه بر عدل و عدالت با يتيمان، تهى‏دستان و نيازمندان تأكيد دارد؛ از اين رو اين آيات بايد در پرتو سياق وضع اجتماعى – اقتصادى مكه در قرن هفتم ميلادى كه عهد بحران عدالت اقتصادى بوده و اهتمام به عدالت اجتماعى يكى از نيازهاى اوليه آن بود، تفسير و تحليل شود. اگر چه قرآن در اين آيات واژه «عدل» را به كار نمى‏برد، ولى با ذكر حوادث و سرگذشت‏ها به طور ضمنى به ضرورت اهتمام به عدالت اجتماعى اشاره مى‏كند.

يكى از اين آيات، پيامبر را مخاطب قرار داده و روزهاى كودكى‏اش را يادآورى مى‏كند كه پدرش را قبل از تولد و مادرش را در شش سالگى از دست داده بود.
تجارب دردآور دوران كودكى وى با وجود سرپرستى جدش، نمونه‏اى از جامعه عارى از عدالت اجتماعى – اقتصادى آن روز مكه است. به همين دليل است كه قرآن به پيامبر روزگار كودكى و يتيمى‏اش را يادآورى مى‏كند.

قرآن مردم آن روز مكه را به قومى از پيشينيان كه مستمندان را عمداً از ورود به بستان‏هاى خود و استفاده از ميوه‏هاشان مانع مى‏شدند تشبيه كرده است‏ كه اين خود تصويرى از نابرابرى اجتماعى را نشان مى‏دهد و اين را بارها با گويش‏ها و شكل‏هاى مختلف تكرار كرده‏ و حتى در جايى از بد رفتارى با نيازمندان و يتيمان به عنوان كفر و بى‏دينى ياد نموده است.
قرآن شخص خودپرست و مغرور، چه ثروتمند يا فقير را نكوهش كرده و طبيعت چنين شخصى را اين گونه تصوير مى‏كند: اگر او ثروتمند باشد پس با تكبر و فخر مى‏گويد: «خداوند مرا مورد كرم و فضل خويش قرار داده است»، ولى چون فقر به سراغش آيد مى‏گويد: «خداوند مرا توهين و تحقير كرده است»؛ يعنى در هر دو صورت طورى عمل مى‏كند كه گويى وى تنها انسان موجود در روى زمين است و هيچ اعتنايى به ديگران و نيازهاشان حتى در حالت ثروتمندى نيز ندارد. قرآن به صراحت بيان مى‏كند كه ثروتمندى امتيازى نيست كه از طرف خداوند به

نخبگانى از جامعه هديه شده باشد و فقر نيز علامت تحقير مستمندان از طرف خدا نيست. بلكه ثروتمندى و فقر هر دو وسايل آزمايش انسان هستند كه سخاوت و استفاده درست و عادلانه از آنها، پيروزى در اين امتحان و خودخواهى و سودپرستى و خدانشناسى در آن، ناكامى در اين آزمون است. گناه واقعى سودپرستان و بخيلان اين است كه نه خود به يتيمان و تهى‏دستان كمك مى‏كنند و نه ديگران را به اين كار تشويق مى‏كنند. آنان در حقيقت مى‏خواهند همه ثروت‏ها و دارايى‏هاى جهان را ببلعند و به زر اندوزى شيفتگىِ بى‏اندازه‏اى دارند.

قرآن در داستان‏هاى زيادى نمونه‏هايى از افراد ثروتمند مستكبر و بى‏انصاف را به تصوير مى‏كشد. در يكى از اين سوره‏ها، انسانِ ثروتمند، مستكبر و از خود راضى تصوير شده و او درين خيال است كه وى سزاوار همه آنچه خداوند به وى ارزانى داشته، بوده است و حتى تمناى نعمت‏ها و امتيازات ديگرى را در آخرت نيز دارد. وى به جاى اين كه شكر خدا كند و حق ديگران در دارايى‏اش را بدهد، به همراهان خويش با ناز و تبختر مى‏گويد: «من از تو بيشتر مال و عزت دارم». قرآن از چنين شخصى با نام ظالم به نفس (خويشتن) ياد كرده است، يعنى روش وى

درست در مقابل مقتضاى فطرت عادل و عدل گراى او بوده و به دور از تقاضاى پيمان فطرى وى با خداست. در مقابل آن، تصويرى از آدمى عادل و رعايت كننده تمايلات و خواسته‏هاى فطرت را ارائه مى‏دهد كه همه نعمت‏ها را از آن خدا دانسته و خودش را ملزم به رعايت عدل و شكر خداوند مى‏داند و در مقابل رفيق گستاخش پاسخ مى‏دهد: «آيا بر خداوندى كه تو را از خاك و سپس از نطفه آفريد و به مردى رسانيد كافر شدى؟ امّا من كسى را شريك پروردگارم نمى‏سازم».

خداوند جزاى استكبار و ظلم بر نفس (خويشتن) را كه مساوى با كفر است، اين طور تعيين فرموده كه: «ميوه‏هايش گرفته و از دستش خارج شد و او از آنچه (در پرورش) آنها خرج كرده بود اظهار تأسف مى‏كرد و مى‏گفت: اى كاش كسى را شريك پروردگارم نمى‏ساختم».

اين ماجرا در چندين داستان قرآنى تكرار شده و بر اين نكته تأكيد دارد كه عذاب الهى بر هر قوم به مقتضاى عدل بوده و در حقيقت نتيجه عملكرد خود آنهاست. اين تنها قرآن نيست كه بدرفتارى و بى‏خبرى از مستمندان، ناداران، نيازمندان، بيچارگان و معيوبان را نكوهش مى‏كند، بلكه جهت‏گيرى همه اديان و كتاب‏هاى آسمانى در اين خصوص يكى است؛ البته قرآن اين

موضوع را با دقت و شمول بيشترى بيان مى‏دارد. قرآن پرداخت حق مستمندان و ناداران از دارايى ثروتمندان را فريضه‏اى دينى قرار داده و بدين ترتيب – شايد – اولين سيستم رفاه اجتماعى را در تاريخ جوامع بشرى بنيان مى‏گذارد. در اين سيستم هيچ گونه تبعيض مذهبى و اعتقادى وجود ندارد و حتى در آن به طور كنايه هم براى گروهى امتياز ويژه‏اى نيست. قرآن زراندوزى و نشناختن حق ديگران در دارايى را به شدت نكوهش مى‏كند. و هدف از وضع زكات و صدقات را توزيع عادلانه ثروت و جلوگيرى از جمع شدن ثروت در دست و جيب شمارى از ثروتمندان مى‏داند.