مقدمه:
بدون شک با نگاهي به همه اديان الهي ، مکاتب گوناگون و اختلاف نظرهايي در بين پيروان يک دين مي توان يافت.
دين اسلام نيز ازاين امر مستثني نبوده و گرايشهاي متفاوت فکري در آن ظهور کرده است. پس از رحلت پيامبر (ص) اختلاف نظرهايي در بين مسلمين براي جانشيني پيامبر پديدار شد که پايه واساس اختلاف مسلمين در آن نهفته است .

از نقطه نظر تاريخ ، جريان سقيفه بناچار با ظهور ديدگاه تشيع مرتبط مي باشد . سقيفه محل اجتماعاتي در مدينه بود که روسا مسائل حساس خود را در آن مورد بحث و تبادل نظر قرار مي دادند . بررسي اختلاف بين مسلمين بدون در نظر گرفتن جريان سقيفه يقينا باعث به وجود آمدن نتايج نادرست و سوتفاهمات بسيار خواهد شد .

در اين تحقيق سعي شده جريان سقيفه و تاثير آن بر نهضتي به نام شيعه مورد بررسي قرار گيرد .
براي اين منظور بايد بافت مسلمانان دوران صدر اسلام را نيز مورد بررسي قرار داد ، بنابراين ابتدا به بررسي دو گروه عمده صدر اسلام و پس از آن به بيان واقعه سقيفه مي پردازيم و در نهايت تاثير آن بر ايجاد نهضتي به نام تشيع را مورد بررسي قرار مي دهيم .

نگرشي به دو گروه عمده صدر اسلام ( انصار و مهاجر ) :
انصارعمدتا از دو قبيله ساکن مدينه به نامهاي اوس و خزرج تشکيل شده بودند ، ايشان بودند که در روزگار سخت مسلمانان را پناه داده و جان ومالشان را در راه اسلام فدا کردند ، آنان پرورش دهندگان اسلام بودند و در زمانيکه مسلمان بودن گناه بزرگي محسوب مي شد آنها علاوه بر پناه دادن به مسلمين خودشان نيز اسلام را پذيرا شده و با مسلمين عقد اخوت بستند .

مهاجرين در واقع مسلمين اوليه بودند ، آنها از همان ابتدا در مکه به پيامبر ايمان آورده بودند و به همراه آن حضرت مصائب و مشکلات و شکنجه هاي بسيار را تحمل کرده بودند و در نهايت نيز به دستور آن حضرت دست از شهر و زندگي و اموال خود کشيده و به مدينه مهاجرت کرده بودند.
حال با شناخت جزئي از شرايط صدر اسلام مي توان در مورد جريان سقيفه سخن گفت.

بيان تاريخي واقعه سقيفه بني ساعده :
پيامبر اسلام د ر چنين روزي رحلت کرده است در حاليکه قبل از آن بارها علي ابن ابيطالب ( ع ) پسر عم خود را به عنوان جانشين خود و ولي مسلمين معرفي کرده است .
علي (ع) که هم اکنون پس از رحلت پيامبر اساسي ترين شخص بني هاشم و سرپرست اهل بيت پيامبر محسوب مي شود در غم پيامبر و مشغول کفن و دفن پيامبر مي باشد .
قبل از اينکه درمورد جريان سقيفه صحبت کنيم بهتر است کمي در مورد شرايط مدينه سخن بگوئيم مردم تازه مسلمان پيامبر خود را از دست داده بودند توطئه چينيها از همان دوران بيماري پيامبر آغاز شده بود مانند عقب نشيني از جيش اسامه و جلوگيري از نامه نوشتن پيامبر، پس از وفات نيز عمربن خطاب بر در خانه پيامبر ايستاده و هر کس را که از مرگ پيامبر سخن مي گفت تهديد به مرگ مي کرد البته بايد بسيار ساده بود که اين عمل عمر را از روي ندانستن توجيه کرد زيرا شخصيتي همچون عمر زيرکتر از آن بود و مي توان گفت هدفي جز متشنج کردن افکار مردم در آن زمان نداشته است !!

حال ببينيم در سقيفه چه خبر بوده است : انصار دور سعدبن عباده در سقبفه بني ساعده جمع شدند آنها مي خواستند کسي را از بين خودشان به جانشيني پيامبر برگزينند براي اينکار نيز دلايلي داشتند اولا آنها چون از پيامبر حمايت کرده بودند خود را ذيحق مي دانستند در ضمن آنها در جنگها بسياري از بزرگان عرب را کشته بودند و مي انديشيدند که اگر شخصي غير از انها به خلافت برسد در صدد انتقامجوئي از آنها باشد علاوه براين همانطور که گفتيم انصار خود دو قبيله بودند و هر قبيله مي خواست رياست از آن او باشد . قبل از اينکه عمل آنها جدي شود و در حاليکه جنازه رسول اکرم هنوز در خانه بود و ترتيبات دفن تمام نشده بود عمر از اجتماع سقيفه مطلع شده و به ابوبکر گفت « بگذار به سوي برادران انصار برويم و ببينيم که انها چه مي کنند» البته اين مطلب نيز قابل ذکر است که مساله اجتماع سقيفه را به اطلاع امير مومنان علي ( ع ) نرساندند.

بايد گفت که عمر خود از اين جريان توسط دو نفر از انصار به نامهاي عويم بن ساعده و معان بن عدي آگاه شده بود .
وقتي آنها به سقيفه رسيدند انصار در حال بحث در مورد خلافت بودند آنها مي خواستند سعد بن عباده را به خلافت رسانده و با او بيعت کنند . در اين ميان سعد بن عباده شروع به سخنراني کرده و گفت « ما انصار خداونديم و سربازان اسلام ، شما اي مهاجرين خانواده ما هستيد و همراه مردمتان آمده ايد که در ميان ما ساکن شويد و …» عمر در اينجا با عصبانيت سخنان او را قطع کرده گفت « بنگريد که آنان سعي کردند ما را از ريشه قطع کنند و قدرت را از ما غصب نمايند …» ابوبکر در اينجاخطاب به انصار گفت « همه چيزهايي که درباره خودتان گفتيد صحيح و شايسته آن هستيد . ولي اعراب هرگز قدرت را جز در قبيله قريش برسميت نخواهند شناخت . آنان بهترين و شريف ترين مردم در نسب و خون هستند .» عجب دليلي!!

سپس ابوبکر چنين ادامه داد « من دو شخص را به شما پيشنهاد مي کنم هر کدام را که خواستيد قبول کنيد با گفتن اين سخن دست عمر و ابوعبيده جراح را گرفته و بلندکرد » در اين ميان انصار گفتند بگذاريد تا يکنفر از بين ما و يکنفر از بين شما خليفه باشند با گفتن اين سخن نزاعها بالا گرفت در اين ميان عده اي خواستار خلافت علي ( ع) شدند که نشاندهنده اين مطلب است که همه مي دانستند خلافت واقعي از ان کيست .

در هر حال صداها بالا گرفت و مي رفت که جريان به نتيجه نرسد که مسلما اين جريان به نفع گرايش ذهني خاصي نبود . براي جلوگيري از اين جريان عمر گفت « اي ابوبکر دستت را دراز کن تا با تو بيعت کنم » و او اينکار را کرد و عمر با او بيعت نمود و پس از عمر مهاجرين حاضر با ابوبکر بيعت کردند و انصار چون دو قبيله بودند و ميترسيدند که اگر يک قبيله ديرتر بيعت کند مورد بي مهري قرار گيرند آنها هم به دنبال مهاجرين با ابوبکر بيعت کردند .

بررسي اتفاق سقيفه بني ساعده :
از سير جريان چنين استنتاج مي شود که بيعت با ابوبکر انتخاب به معناي صحيح کلمه نبوده است آنگونه که ادعا مي کنند !
اين جريان بقدري با سرعت اتفاق افتاد که هيچ مجالي براي کسي که مي خواست فکر کند نبود در ضمن عمر و امثال عمر با متشنج کردن اوضاع و ايجاد ترديد در مرگ پيامبر به آن دامن زدند .

در مورد سرعت عمل سقيفه در جانشيني پيامبر اين مساله جالب به نظر ميرسد که در آخرين روزهاي حيات وي اين مساله به صورت پيچيده در ميان سران و اصحاب برجسته و کارگزاران اصلي سياست فردا و حتي بين اينان و شخص پيامبر مطرح بوده و پس از وفات پيامبر بي درنگ و به شکل انفجاري شکل گرفت آنچنان که حتي در جانشيني عمر انتخاب در يک شوراي شش نفري محدود شده و با وجود اينکه دو کانديدا بيشتر نبود سه روز به طول انجاميد در حاليکه در واقعه سقيفه چند ساعت بيشتر طول نکشيد !

در ضمن با توجه بين اختلاف بين اوس و خزرج که توسط ابوبکر به ان دامن زده شد در سريعتر به نتيجه رسيدن گروه خاص موثر بود . علاوه بر آن اين جريان در واقع نه براي خلافت بلکه براي طمع به حکومت و بدست آوردن قدرت بوده است .

بادر نظر گرفتن اين مطلب که جريان سقيفه بسيار سريع اتفاق افتاد مسائل ديگري نيز پيش مي آيد .
وقتي جرياني با چنين سرعتي اتفاق مي افتد مسلما همه مسلمانان نمي توانند در آن حاضر شوند چون اصلا به اطلاع آنها نمي رسد بنا براين بيان اين مطلب که جريان سقيفه از طرف همه مسلمانان بوده اصلا صحيح به نظر نمي رسد علاوه بر آن اگر برفرض محال همه مسلمانان مطلع هم مي شدند نمي توانستند

در سقيفه شرکت کنند زيرا همانطور که گفتيم سقيفه محلي کوچک براي اجتماع روسا بوده و نمي توان تعداد زيادي را در آن جاي داد براي اثبات اين مدعا مي توان گفت که در سقيفه از بين کل مهاجرين فقط سه نفر حاضر بودند همان سه نفري که تاثير سياسي آنها بر خلافت کاملا مشخص بوده ! در واقع عمر وقتي از جريان سقيفه مطلع گرديد مي توانست علي (ع ) را در جريان بگذارد در حاليکه او نه تنها چنين کاري نکرد بلکه از روي عمد اين جريان را از علي (ع) مخفي نمود که قابل پيش بيني هم بود !

وقتي عده اي در سقيفه مشغول تقسيم خلافت بودند پيامبر هنوز در خانه بود وبه خاک سپرده نشده بود آيا مي توان جرمي بزرگتر از اين يافت که عمل کفن و دفن پيامبر عظيم الشان اسلام را رها کرده و در مورد جانشيني او سخن گفت ؟

پيدايش شيعه پس از جريان سقيفه :
همه مسلمانها تا دم مرگ پيامبر اکرم (ص ) دور شمع وجود مبارک آن حضرت مي گشتند … تا اينکه پيامبر رحلت فرمود . درست در هنگاميکه علي (ع) و بني هاشم مشغول تجهيز و تکفين و تهيه مقدمات دفن بودند ، اهل بيت پيامبر سرگرم سوگواري عده اي از انصار و مهجرين در سقيفه گرد آمده و مشغول انتخاب خليفه و جانشين پيامبر بودند …

بقيه مسلمين و از جمله علي ابن ابيطالب ( ع ) يار وفادار پيامبر وقتي از نتيجه تصويب افراد جلسه در سقيفه مطلع شدند که کار از کار گذشته بود و در واقع در مقابل عمل انجام شده قرار گرفته بودند …

افراديکه رضايتي از اين انتخابات ساختگي نداشتند ، بعنوان اعتراض از اکثريت جدا و متمايز گشتند و از همانوقت بناي تشيع و تبعيت و پيروي از علي ابن ابيطالب ( ع ) پي ريزي شد و افراد شيعه معين و مشخص شدند.
عده اي از مورخين اسامي اين افراد را ذکر نکرده اند و بطور اجمال به جمله « بني هاشم و جمعي از انصار و ديگران در خانه علي ( ع ) گرد آمده و به بيعت حاضر نشدند » قناعت کرده اند .

ولي از جاهاي ديگر و در موارد مختلف اسامي اين عده و کيفيت فعاليتها و کو ششهاي انها بدست مي آيد .
در جريان سقيفه و بعد از آن ، در دوره خلافت عثمان در روز شوراي شش نفري ، اسمي از اين اشخاص به اصطلاح اقليت به ميان آمده است.