كيفيت زندگي

شاخص امروزه پيشرفت يک اجتماع «کيفيت زندگي» است که در برگيرنده مهم ترين عواملي است که شرايط زندگي در جامعه و رفاه شخصي افراد را تعيين مي کنند. کيفيت زندگي يکي از اساس ترين نکات علوم اقتصادي و سياسي است که درآن پارامترهاي مادي توسعه اقتصادي و توليدات داخلي در کنار پارامترهاي غير مادي اي چون کيفيت کار، سطح با سوادي و فرهنگ، استاندارد پزشکي وبهداشت، کيفيت فراغت و تفريح، شرايط محيط زيست، جوسياسي، احساس خوشبختي انفرادي و حتي آزادي و اتحاد ملي مورد بررسي قرار مي گيرند.

سازمان بهداشت جهاني کيفيت زندگي را به صورت عمومي به اين شکل تعريف کرده است: کيفيت زندگي به برداشت شخصي يک فرد از موقعيت زندگي اش در رابطه با فرهنگ و نظام ارزش اجتماعش و نيز در رابطه با اهداف، انتظارات، استانداردها و احتياجاتش گفته مي شود.
تعريفات جديدتر کيفيت زندگيآن را به صورت اختلا ف بين سطح انتظارات انسان ها و سطح واقعيت ها عنوان مي کنند که هر چه اين اختلا ف کمتر، کيفيت زندگي بالا تر.

پارامترهاي صرفا مادي کيفيت زندگي معيار زندگي را تشکيل مي دهند، که به کميت و کيفيت کل اجناس و خدماتي (امکاناتي) گفته مي شود که در يک اجتماع در دسترس افراد آن قرار دارند. اجزاي مهم تعيين کننده معيار زندگي درآمد ناخالص ملي و درآمد سرانه مي باشند.

از آنجا که در نظر گرفتن عوامل صرفا اقتصادي و هدف گرفتن صرفا توسعه اقتصادي براي پيشبرد اجتماع مي تواند موجب درگيري با ساير جوامع به خاطر تسخير منابع طبيعي جديد، انبساط قلمرو وآلودگي محيط زيست گردد، شاخص هاي ديگري نيز بايد براي تعيين کيفيت زندگي مورد توجه قرار گيرند، از قبيل ميزان رشد انساني امکانات، تاسيسات و خدمات اجتماعي، امکانات آموزش و پرورش، شرايط محيط زيست، کيفيت فراغت. ميزان رشد انساني نه تنها توليد ناخالص سرانه داخلي را مدنظر قرار مي دهد، بلکه نيز سطح سواد و فرهنگ و ميزان اميد به زندگي را پارامتر اميد به زندگي خود در برگيرنده سطح بهداشت، ميزان

تغذيه و حد پاکيزگي محيط است. کيفيت زندگي همچنين به پارامترهاي ديگري چون پخش درآمدها روي عوامل توليد آن، ميزان فقر، درآمد حقيقي (پس از در نظر گرفتن تورم) و سطح حقوق اجتماعي، ميزان امنيت، کيفيت فراغت، امکانات فرهنگي، سلا مت روحي مردم، تراکم جمعيت، شبکه اجتماعي، ثبات سياسي و استحکام اقتصادي بستگي دارد. به همين خاطر هم دو جامعه که از لحاظ مادي هم تراز يکديگر باشند، ممکن است از دو کيفيت زندگي مختلف برخوردار باشند.

براي پيشرفت يک جامعه بايد تک تک عوامل کيفيت زندگي در آن را بالا برد. بنابراين شناسايي عوامل تعيين کننده آن و راه هاي ارتقاي آنها لا زمه پيشرفت اجتماع است. بي توجهي به يک پارامتر مي تواند موجب برداشت کاملا اشتباه از وضعيت مردم يک جامعه شود. مثلا در جامعه اي که داراي قشر کوچکي از بزرگ ثروتمندان باشد و قشر عظيمي از فقيران، ممکن است ميانگين درآمد سرانه مردم بالا باشد، در حالي که اکثر آنها از تهيدستي رنج مي برند يا اين که

اثرات جنگ در همسايگي موجب اين مي شود که يک کشور، حتي اگر در جنگ نباشد، به آماده کردن نظامي خود بپردازد و مقدار قابل ملا حظه اي از منابع مالي خود را صرف دفاع ملي کند. از طرف ديگر اما از آن جا که، منطقه دچار بي ثباتي سياسي و اقتصادي مي شود سرمايه گذاري هاي خارجي کاهش مي يابد و شبکه هاي دادوستد بين المللي مختل مي گردند.

روانشناس نامي آمريکايي، آبراهام ماسلو در سال ۱۹۴۳، هرم احتياجات بشري را معرفي کرد. بر اساس اين هرم، انسان ها در درجه اول سعي دارند احتياجات پايه اي خود را برطرف سازند و بعد نيازهاي لا يه هاي بالا تر را. احتياجات فيزيولوژيک و اساسي انسان شامل نيازهاي حياتي او مي باشند مثل هوا، غذا، آب، گرما، خواب، سلا مت و ارضاي تمايلا ت جنسي.

بر روي اين پايه پايه اي لا يه امنيت قرار گرفته است: احتياج به منزل، کار، قانون، بيمه، خدمات بهداشتي نظم وترتيب، اخلا قيات، امنيت جسمي، امنيت مالي، برنامه ريزي زندگي و آينده سازي.

لا يه سوم شامل عوامل تعلقات روحي است: احتياج به دوست، هم قطار، همسر، عشق، همسايه، محاوره و ارتباط با ديگران، تيمار و پرستاري.
لا يه چهارم شامل عوامل احترام و قدرداني است: احترام، اعتماد، موفقيت، مقام، پيروزي، قهرماني و حتي ثروت و قدرت، رفاه اجتماعي، ثروت، قدرت، موفقيت، پيروزي، قهرماني.

بالا ترين لا يه، لا يه تحقق خويشتن است: فرديت، پرورش استعداد، از خودگذشتگي، بزرگواري، هنر، فلسفه، اعتقادات، فقدان تبعيض. سه لا يه پائيني لا يه رفع کمبودها هستند. به اين معني که رفع احتياجات اين سه لا يه اگرچه موجب احساس رضايت انسان مي گردد، اما او را ترغيب به حرکت و پيشرفت نمي کند. مثلا با خوردن آب تشنگي برطرف مي شود اما شخص درصدد بيشتر خوردن آب نمي افتد.

لا يه چهارم و لا يه پنجم، قشر احتياجات به پيشرفت هستند. اينها نيازمندي هايي هستند که هرگز برطرف نمي شوند. خلا قيت يک نقاش او را بر اين مي دارد که براي تحقق ايده هايش نقاشي کند بدون آن که اين نيروي تحرک دروني با افزايش تعداد نقاشي هاي او فروکش کند.

هرم ماسلو براي تجزيه و تحليل عوامل حرکت انسان ها به وجود آمد و براي لژستيک برطرف کردن نيازمندي ها. اين هرم حکم يک خط مشي را براي مسوولين امور اجتماع دارد تا بتوانند با در نظر گرفتن اولويت هاي مختلف احتياجات مردم، قواي خود را براي پيشبرد وضع اجتماع به صورت عاقلا نه روي نکات گوناگون تقسيم کنند. اين هرم پنج طبقه اکنون در بررسي هاي اقتصادي و حتي تبليغاتي مورد استفاده قرار مي گيرد. نيازهاي بالاتر فقط آنگاه مطرح مي شوند که نيازهاي پايين برطرف گشته باشند. نکته جالب اين است که با رفع احتياجات چهار قشر پايين انسان چيزه به خصوصي حس نمي کند. در حالي که برطرف نشدن يکي از آن نيازها موجب نگراني و تشويق بسيار او مي تواند بشود.

محرکان انسان به پيشرفت و معراجش در بالاترين لايه قرار دارند. در اين قشر احتياجاتي از قبيل نياز به شناخت بيشتر و دانش وسيع تر، کشش به سوي زيبايي، نيل به مقامات متعالي و کوشايي براي به حرکت درآوردن تمام نيروهاي دروني خويش قرار گرفته اند. افرادي که بيشتر نيازهايشان در اين قشر قرار گرفته باشد، به عواملي چون هوشياري، صداقت، آزادي و اعتماد ارزش فوق العاده مي نهند.
پيشرفت يک مملکت فقط و فقط در ارتقاي ميزان خوشبختي مردم آن مفهوم مي يابد.

احتياجات حياتي انسان شامل نيازهاي فيزيولوژيک او به هوا، آب، غذا، خواب، قضاي حاجت، گرما و… است. لازمه بر طرف کردن اين نيازها زيربنايي بسيار گسترده و شبکه اي تاسيساتي و اجتماعي بسيار پيشرفته است، که به بررسي آن مي پردازيم.
اگر تا يک قرن پيش هواي تنفسي به صورت پارامتري ثابت و غيرقابل تغيير ديده مي شد که به خاطر وفورش کمتر فکري را به خود معطوف مي کرد، امروزه با صنعتي شدن جوامع و بالا رفتن مصرف انرژي، آلودگي آن از چندين ديدگاه موجب مسائل عديده شده است. در اين جا سخن فقط از هوا براي تنفس است و نه هوا به صورت يک عامل جوي.

بالا رفتن مقدار مواد مضر در هوا، صدمات بسيار به سلامت انسان چه از درون و چه از بيرون وارد مي آورد. تنفس موادي مثل اکسيدهاي ازت، اکسيدهاي کربن، اوزن و راديکال هاي آزاد، سرب و غيره در بدن موجب از بين رفتن سلول ها و حتي جهش هاي ژنتيکي مي شوند. اين مواد از بيرون مي توانند به سلول هاي پوست خسارات قابل توجهي وارد آورند. تامين هواي سالم و جلوگيري از آلودگي آن يکي از وظايف مهم مسوولين اجتماعات بايد باشد. هواي سالم جزئي از محيط زيست سالم به حساب مي آيد. بخش آب سالم نيز مثل هواي سالم، روز به روز نادر تر و کمياب تر مي گردد. بايد به اين امر اشاره کرد که با آنکه ۷۱

درصد از سطح زمين از آب تشکيل شده است (۱/۶ درصد آن در منابع زيرزميني، ۰/۰۰۱ درصد آن به صورت بخار و نم در هوا)، تنها ۲/۳ درصد آن شيرين است و مي تواند براي آشاميدن، مصارف کشاورزي، صنعتي، خانگي و تفريحي مورد استفاده قرار گيرد. از اين مقدار، دو سومش به صورت يخ در يخچال هاي طبيعي قرار گرفته و فقط يک سوم آن در گردش و جريان است. افزايش شديد جمعيت دنيا، پولا ريزه شدن جامعه انساني با هر لحظه عظيم تر شدن شکاف بين ثروتمندان و فقرا، ناثباتي سياسي مناطق مختلف دنيا، آلودگي محيط زيست و وضع خراب اقتصادي باعث شده که تقاضا براي آب سالم به شدت بالا رفته و عرضه آن روز به روز سخت تر شود.

در حال حاضر حدود نصف مردم دنيا از دسترسي به آب لوله کشي محروم هستند.
بيش از يک پنجم مردم جهان اصلا دسترسي به آب سالم ندارند. آب سالم نقش فوق العاده مهم و اساسي در سلا مت انسان ايفا مي کند. کمبود يا آلوده بودن آن موجب بروز بيماري ها و اپيدمي هاي فاجعهآميز مي گردد.

براساس نظر برخي صاحب نظران سياسي، اقتصادي و اجتماعي، جنگ هاي آينده، جنگ بر سر انرژي نخواهد بود، بلکه جنگ بر سر منابع آب آشاميدني خواهد بود. عوامل مختلفي دسترسي به آب آشاميدني سالم را دشوار مي سازد. يکي بالا رفتن دماي کره زمين است. اين موجب افزايش دماي جو و نيز آب اقيانوس ها واکنش هاي زنجيره اي متعدد مي شود. به دو جنبه فيزيکي کلي آن به طور خلا صه اشاره مي شود: اولا هر چه هوا گرم تر، ميزان تبخير آب بيشتر. ثانيا هر چه مقدار انرژي جو بيشتر، امکان فعل و انفعالا ت در آن نيز بيشتر.

اصل اول در عين حال نه تنها باعث سيل مي شود بلکه نيز باعث خشکسالي. بالا رفتن درجه هوا موجب تبخير نه تنها آب هاي سطحي مي شود، بلکه نيز رطوبت زمين هاي حاصلخيز.

بالا رفتن اشباع آب در اتمسفر، موجب ريزش باران مي شود. اما از آن جا که مقدار آب تبخير شده بسيار زياد است، ريزش باران ها هم بسيار شديد مي شود. براي همين هم يک تعداد از مناطق زمين دچار خشکسالي و قحطي مي شوند، قسمت هايي ديگر دچار طغيان رودخانه ها و سيل.
عامل دوم موجب ناآرامي اتمسفر مي گردد که نتيجه اش طوفان هاي مهيب و گردباد هاي خانمان برانداز است.

پس مناطق مختلف زمين بايد با اين حساب کنند که در آينده نزديک ممکن است مجبور به دست و پنجه انداختن با چنين مصائبي شوند و بايد از همين امروز به اقدامات لا زم براي آماده کردن خود براي آن بپردازند.

هرچه وابستگي کشاورزي به آبياري مصنوعي بيشتر باشد، کشور در تهديد بيشتري از طرف خشکي و کمبود آب واقع مي گردد. مهم ترين و موثرترين راههاي حل اين مشکل، يکي کاهش جمعيت است که دراين مقاله در بحث هاي مختلف به آن اشاره خواهد شد و يکي ارتقاي تکنولوژي کشاورزي است. براساس آمار سازمان هاي بهداشت جهاني، هر انساني به ۲۰ تا ۵۰ ليتر آب سالم نياز دارد.

سالي ۱/۸ ميليون نفر در دنيا به خاطر مصرف آب آلوده بر اثر بيماري هاي به ويژه گوارشي جان خود را از دست مي دهند و تعداد بيشتري مبتلا به بيماري هاي خطرناک ديگر مي گردند.

نواحي خشک زمين متاسفانه در عين حال نواحي فقر مفرط هستند که خود دسترسي مردم به آب سالم و اصلا فراهم کردن آن را مختل و دشوار مي سازد. از نتايج آب آلوده متلا شي شدن سيستم آموزش و پرورش به خاطر بروز بيماري هاي طويل المدت و نيز در هم ريختن پروسه هاي اقتصادي به خاطر فقدان و کمبود آب و به هدر رفتن وقت بسيار براي تهيه آن را مي توان به شمار آورد.

احداث يک شبکه زيربنايي براي رساندن آب سالم به مردم بايد از بالا ترين ارجحيت ها در برنامه دولت ها بايد برخوردار باشد. اين امري است که فقط دولت ها مي توانند از پس آن برآيند و بنابر نکات ريز هرگز نبايد به دست سرمايه گذاري خصوصي واگذار گردد. مشکلا ت اين کار را به صورت عمده مي توان به چهار گروه تقسيم کرد: منابع آب، تصفيه آب، توزيع آب، اقتصاد آبرساني. منابع روي زميني اين اشکال را دارند که دائما مواجه با آلودگي هستند.
بنابراين آنچه ارزش بيشتري دارد منابع آب زيرزميني هستند. اما هر جفت اين منابع در عصر حاضر در تهديد بسيار هستند. بالا رفتن گازهاي مضر در هوا موجب تقليل کيفيت آب باران و برف شده است. از طرف ديگر بالا رفتن جمعيت باعث فشار شديد روي کشاورزي و از اين طريق روي زمين هاي کشت گشته است، به طوري که براي رسيدن به ماکسيمم حاصل زمين ها تحت بمباران مواد شيميايي قرار مي گيرند که همه با آب باران به منابع آبهاي چه زير زمين و چه روي زميني رخنه مي کنند.

دکتر پيمان سلامتي/ متخصص پزشکي اجتماعي و دانشيار دانشگاه علوم پزشکي تهران
کيفيت زندگي چيست؟
«هرگز از دور زمان نناليدم و روي از گردش آسمان در هم نکشيدم مگر وقتي که پايم برهنه بود و استطاعت پاي پوش نداشتم تا به جامع کوفه درآمدم دلتنگ، يکي را ديدم که پاي نداشت. سپاس نعمت حق به جاي آوردم و بر بي کفشي صبر کردم.»
گلستان سعدي

آغاز بحث کيفيت زندگي به زمان ارسطو (۳۸۴-۳۲۲ ق.م.) باز مي‌گردد. از ارسطو سه کتاب درباره اخلاق بر جاي مانده است: اخلاق کبير (Magna Moralia)، اخلاق ائودموس (Eudemian Ethics) و اخلاق نيکوماخس (Nicomachean Ethics).
ارسطو به ويژه در اخلاق نيکوماخس به موضوع سعادت انساني مي‌پردازد. اينکه سعادت چيست؟ عبارت از چه فعاليت‌هايي است و چگونه مي‌توان سعادتمند شد؟

او زندگي خوب را معادل شادکامي (happiness) در نظر مي‌گيرد و در عين حال به تفاوت اين مفهوم در افراد مختلف مي‌پردازد و ذکر مي‌کند سلامتي که باعث رضايتمندي در يک فرد بيمار مي‌شود با ثروت که فرد فقيري را شاد مي‌کند يکسان نيست و بيان مي‌دارد که شادکامي نه تنها براي افراد مختلف معاني متفاوتي دارد، بلکه براي يک فرد نيز در شرايط متفاوت معني يکساني نخواهد داشت.

در قرن‌هاي بعد، اين موضوع در بين فلاسفه اسلامي جايگاه ويژه‌اي يافت چنان که ابن سينا در اشارات، ملاصدرا در اسفار، امام خميني (ره) در تقريرات فلسفي درس‌هاي اسفار و بسياري ديگر از علماي اسلامي در باب سعادت و شادکامي بحث‌هاي مبسوطي را مطرح کرده‌اند.
رويکرد آکادميک به کيفيت زندگي از سال ۱۹۲۰ ميلادي يعني زماني که پيگو در کتاب خود به نام اقتصاد و رفاه به اين موضوع پرداخت، سير تازه‌اي يافت.
از دهه ۱۹۳۰ محققان آمريکايي به ارزيابي کيفيت زندگي در مناطق مختلف کشور خود پرداختند و پس از آن اين مفهوم مورد توجه دانشمندان علوم روان‌شناسي، اقتصاد، سياست، جامعه‌شناسي و پزشکي به صورت يک موضوع ميان رشته‌اي قرار گرفت.

به اين ترتيب در خصوص معني کيفيت زندگي تعابير و تعاريف متعددي مطرح شد. فرانز و پاور کيفيت زندگي را رضايت يا عدم رضايت از ابعادي از زندگي فرد دانستند که براي او مهم مي‌باشد. سل و تالسکي کيفيت زندگي را ارزيابي و رضايت فرد از سطح عملکرد موجودش در مقايسه با آنچه ايده‌آل يا ممکن مي‌پندارد، تلقي کردند و برخي از محققان اين واژه را پيچيده‌تر از آن دانستند که بتوان آن را در يک جمله و يا عبارت توصيف کرد.

سازمان جهاني بهداشت در سال ۲۰۰۰ اين مفهوم را به اين صورت تعريف کرده است: کيفيت زندگي، درک افراد از موقعيت خود در زندگي از نظر فرهنگ، سيستم ارزشي که در آن زندگي مي‌کنند، اهداف، انتظارات، استانداردها و اولويت‌هايشان مي‌باشد، پس کاملاً فردي بوده و توسط ديگران قابل مشاهده نيست و بر درک افراد از جنبه‌هاي مختلف زندگي‌شان استوار است.

اين معنا را با نگاه حافظ مقايسه کنيد آنجا که مي‌گويد:
«در اين بازار اگر سودي است، با درويش خرسند است
خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي»
و يا در جايي ديگر دارد:
«شکر خدا که هر چه طلب کردم از خدا
بر منتهاي دولت خود کامران شدم»

به‌رغم آنکه توافق کلي در تعريف کيفيت زندگي وجود ندارد، پژوهشگران بر سه ويژگي مهم آن شامل چند بعدي بودن، ذهني بودن و پويا بودن اتفاق نظر دارند. کيفيت زندگي موضوعي چند بعدي است و داراي ابعاد جسمي، رواني، اجتماعي و روحي است. اين ويژگي با تعريفي که امروزه از سلامتي داريم منطبق است. آنجا که سلامتي را رفاه کامل جسمي، رواني، اجتماعي و معنوي مي‌دانيم.

عامل اصلي تعيين‌کننده کيفيت زندگي عبارت است از تفاوت درک شده بين آنچه هست و آنچه از ديدگاه فرد بايد باشد و اين همان ذهني بودن کيفيت زندگي است که قبلاً به آن پرداختيم. پويايي کيفيت زندگي به اين معناست که با گذشت زمان تغيير مي‌کند و به تغييرات فرد و محيط او بستگي دارد.
در علوم پزشکي به طور خاص اندازه‌گيري کيفيت زندگي کاربردهاي زير را داراست:
الف) تعيين کارايي درمان‌هاي مختلف،
ب) ارزيابي خدمات بهداشتي و اولويت‌بندي آنها،
ج) سياست‌گذاري و تخصيص منابع
د) بهبود روابط پزشک و بيمار با افزايش درک متقابل از بيماري و درمان آن،

هـ) پژوهش: طي چند دهه اخير تحقيقات فراواني در مورد کيفيت زندگي براساس شاخص‌هاي جمعيتي (همچون گروه‌هاي سني، جنسيت، نژاد، حوزه‌هاي اجتماعي شهري و روستايي، طبقه اجتماعي و…)، فرهنگ‌هاي مختلف (در سطح ناحيه‌اي، ملي و منطقه‌اي)، زمان (مطالعات طولي و مقطعي)، محيط‌هاي سازماني متفاوت و… انجام شده است، اما آنچه اخيراً در حوزه علوم پزشکي مورد اقبال واقع شده است، بررسي کيفيت زندگي در گروه‌هاي خاصي از بيماران مي‌باشد.

نحوه اندازه‌گيري کيفيت زندگي نيز در علوم مختلف متفاوت مي‌باشد. به عنوان مثال روان‌شناسان از شاخصي به نام مقياس رضايت از زندگي (life satisfaction scale) به وفور استفاده مي‌کنند.

اين مقياس که توسط داينر تهيه شده است، پرسشنامه کوتاهي مشتمل بر ۵ سوال است که بيانگر نوع نگاه متخصصان اين حوزه به بحث کيفيت زندگي است. هر يک از سوالات طيفي رتبه‌اي از امتيازات از کاملا مخالف، مخالف، نسبتاً مخالف، نظري ندارم، نسبتاً موافق، موافق و کاملا موافق را شامل مي‌شود. اين سوالات عبارتند از:

۱) زندگي من در بيشتر جنبه‌ها با ايده‌آل‌هايم تطبيق دارد.
۲) شرايط زندگي‌ام عالي است.
۳) از زندگي‌ام راضي هستم.
۴) تا اينجا چيزهايي را که در زندگي‌ام خواسته‌ام، به دست آورده‌ام.
۵) اگر مي‌توانستم در زندگي به عقب برگردم، تقريباً هيچ چيز را عوض نمي‌کردم.

براي ارزيابي کيفيت زندگي در پزشکي پرسشنامه‌هاي زيادي تاکنون طراحي شده است، اما پرسشنامه‌هاي کيفيت زندگي سازمان جهاني بهداشت بيشتر مورد توجه هستند. در اين ميان پرسشنامه WHOQOL-BREF (World Health organization’s Quality of Life Questionnaire-BREF (نسخه خلاصه شده پرسشنامه قديمي WHOQOL-100) جهت سنجش کلي کيفيت زندگي (سلامت جسماني، سلامت رواني، روابط اجتماعي و سلامت محيط) و پرسشنامه SF-36 (Short Form 36 Health Survey Questionnaire) جهت سنجش کيفيت زندگي وابسته به سلامت بيشترين کاربرد را دارند که خود بحث مجزايي را مي‌طلبد.
به هر حال بحث کيفيت زندگي طي قرن‌هاي متمادي هميشه موضوعي چالش‌برانگيز بوده و متاثر از نوع جهان‌بيني افراد مي‌باشد.
مولوي نيز مي‌گويد:

«اصل لذت از درون دان نز برون
ابلهي دان جستن از قصر و حصون
آن يکي در کنج زندان مست و شاد
و آن يکي در باغ تلخ و نامراد».
مقدمه

اگر در محل کار، کمي به پيرامونمان نگاه کنيم، ممکن است از خود پرسيده باشيم که چه تعداد از همکاران ما واقعاً از محيط کار خود و کاري که انجام مي دهند لذّت مي برند. اگر واقع بينانه به اين موضوع نگاه کنيم مي توان گفت که در بسياري از سازمان ها، وضع چندان مطلوبي حکم فرما نمي باشد. به کجا مي رويم؟ به نظر مي رسد محيط هاي کاري امروزي بيش از هر زمان ديگر دچار التهاب و سردرگمي هستند.

در نظر سنجي ها مشخص شده است که بيش از ۵۰ درصد کارمندان سازمان ها نمي دانند ماموريت سازماني که در آن کار مي کنند چيست؟ ۸۴ درصد آنان اين گونه تصور مي کنند که آگاهي از ماموريت سازماني تاثير چنداني بر روي کيفيت کارشان نمي گذارد و ۴۴ درصد کارمندان سازمان ها هيچگونه همدلي و ارتباط عاطفي بين خود و مديران رده هاي بالاتر سازماني که در آن کار مي کنند، نمي بينند. بررسي ديگري در همين زمينه نشان مي دهد که دو پديده زندگي کاري و زندگي شخصي، اثرات متقابل و تشديد کننده اي بر يکديگر دارند. فردي که در زندگي خانوادگي و شخصي خود مشکلات زيادي دارد، به طور قطع اين مشکلات، بر روي تمرکز، رضايت از کار، بهره وري و شادابي وي در محيط کار اثر مي گذارد.

مقاله حاضر نظر مختصري به موضوع بسيار مهم کيفيت زندگي کاري کارکنان و مديران سازمان دارد که ما از آن ها انتظار ايجاد کيفيت در مبداء و بهبود مستمر آن را داريم.

کيفيت زندگي کاري :
کيفيت زندگي کاري (Quality of Work Life=QWL) يعنـي نـوع نگـرش افـراد نسبت به شغل خود. يعني اين که تا چه ميزان اعتماد متقابل، توجه، قدرشناسي، کار جالب و فرصت‌‌هاي مناسب براي سرمايه‌گذاري (مادّي و معنوي) در محيط کار، توسط مديران براي کارکنان فراهم شده است. درچه کيفيت زندگي کاري درون سازمان از طريق اندازه گيری رضايت، غيبت کم؛ و انگيزه بالا در کارکنان برآورد مي‌شود.

يکي از آفت هاي مهم مديريت، بي توجهي به کيفيت زندگي کاري کارکنان سازمان مي باشد. اين بی توجهی، اثر بخشي و کارايي سازمان را به شدت کاهش مي دهد.

به دليل عـدم شناخت مديران سازمان از کيفيت زندگي کاري، اين مقوله، تناسب و اندازه‌هاي واقعي خود را در سازمان ها از دست داده است.
کيفيت زندگي کاري يا کيفيت نظام کار يکي از جالب ترين روش هاي ايجاد انگيزش و راهگشاي مهم در طراحي و غني سازي شغل کارکنان است که ريشه در نگرش کارکنان و مديران به مقوله ي انگيزش دارد.

ضرورت توجـه به کيفيـت زنـدگي کاري و بهبود آن، يک منطق دارد وآن هم اين است که ۶۵ درصـد عمر مفيد انسان ها در محيط کار سپري مي شود.
شاخص هاي بهبود کيفيت زندگي کاري عبارتند از:
١- خشنودي يا رضايت از کار.
۲- مشارکت در کار (مانند حقّ اظهار نظر).
۳- کاهش حوادث و سوانح در کار.

۴- حقّ انتخاب (مانند شغل، سرنوشت، تاثيرگذاري و…).
کيفيـت زنـدگي کـاري پايين يعني اين که کارمند شغلش را صرفاً به عنوان وسيله ای برای رفع نيازهای اقتصادي مي داند و کارمندانی با چنين تفکر، غالباً وفاداري کمي به سازمان دارند و عموماً براي جبران كمبودها مجبور هستند دست به کارهاي ديگري نيز بزنند.
در يک نظـر سنجي بين المللـي که در کشورهاي مختلف انجام گرديده، ۱۰۴۰۰ نفر از کارکنان سازمان هاي مختلف مورد سؤال قرار گرفتند. مهم ترين انتظارات اين افراد از محيط کارشان را مي توان در ۵ مورد زير خلاصه نمود:
۱ – بر قراري تعادل بين کار و زندگي شخصي.

۲ – داشتن شغلي که واقعاً لذّت بخش باشد.
۳ – داشتن احساس امنيت و تامين آينده.
۴ – داشتن حقوق و دستمزد مناسب.
۵ – داشتن همکاران خوب.
در اکثر کشورها، مورد اوّل يعني توانايي برقراري تعادل بين کار و زندگي شخصي، مهم ترين عامل رضايت از محيط کار است. در تمامي کشورها فاصله قابل توجهي بين آنچه کارکنان مي خواهند و آنچه به دست مي آورند وجود دارد؛ به خصوص در مورد پرداخت حقوق، تعادل بين کار و زندگي شخصي و امنيت شغلي.