مفهوم بهزيستى
تعريف سازمان جهانى بهداشت از سلامتي، مفهوم ”بهزيستي“ را به‌وجود آورد. پرسشى که اينک پيش مى‌آيد اين است: بهزيستى يعنى چه؟ در واقع هيچ تعريف قانع‌کننده‌اى از ”رفاه“، وجود ندارد.
اخيراً روان‌شناسان اشاره کرده‌اند ”بهزيستي“ هر فرد يا هر گروه از افراد داراى اجزاء عينى و ذهنى است. اجزاء عينى بهزيستى با آنچه به‌طور معمول به‌عنوان ”اتاندارد زندگي“ يا ”سطح زندگي“ ناميده مى‌شود ارتباط دارد و اجزاء ذهنى آن (آن‌طورى که به‌وسيلهٔ هر يک از افراد بيان شده) به ”کيفيت زندگي“ اطلاق مى‌شود.

• سطح زندگی
• استاندارد زندگی
• کیفیت زندگی
سطح زندگى

يکى از واژه‌هائى که به موازات واژهٔ استاندارد زندگى در نوشته‌هاى سازمان ملل به‌کار مى‌رود واژهٔ ”سطح زندگى‌“ است. اين وژاه شامل نه جزء است؛ سلامت، مصرف غذا، آموزش، اشتغال و شرايط کار، مسکن، تأمين اجتماعي، پوشاک، تفريحات و فراغت و حقوق بشر. عقيده بر آن است که اين ويژگى‌هاى عينى بر رفاه انسان اثر مى‌گذارند. ملاحظه مى‌شود که سلمت مهم‌ترين جزء سطح زندگى است زيرا نقصان آن همواره به‌معناى نقصان سطح زندگى است.
کارشناس امور بهزیستی

متصدیان این شغل عهده دار انجام امورمربوط به مطالعه و بررسی و ارائه طرحهای لازم و تهیه و تدوین قوانین و مقررات مربوط به فعالیتهای (درمانی، اجتماعی، حرفه ای) معلولین اجتماعی و توانبخشی معلولین جسمی و ذهنی و یا ارائه خدمات حمایتی و یا طرح ریزی ،هماهنگی اجراء و سرپرستی فعالیتهای فوق را به عهده دارند .
● نمونه وظایف
۱) ‌مطالعه و بررسی اطلاعات طبقه بندی شده در زمینه آخرین تحقیقات انجام شده ، مسائل معلولین داخل و خارج کشور بمنظور شناخت مسائل معلولین و ارتقاء آگاهی های لازم در این زمینه .
۲) بررسی و اظهار نظر در زمینه صدور مجوز و پروانه بمنظور تاسیس مراکز توانبخشی و مهدهای کودک .
۳) نظارت بر حسن اجرای برنامه های مدون خدمات حمایتی و توانبخشی و ایجاد هماهنگی بین فعالیتهای مراکز تابعه .
۴) همکاری با مراکز پذیرش ، ترخیص ، اشتغال و کاریابی مددجویان و ارائه پیشنهادات لازم در این زمینه .
۵) برقراری ارتباط مستمر با سازمانهای دولتی و نهادهای انقلاب اسلامی و ائمه جماعت و مقامات محلی و ایجاد هماهنگی و جلب همکاری آنان در اجرای برنامه های سازمان .
● بازار کار
متقاضیان تصدی این شغل پس از فراغت از تحصیل می توانند در :
۱) سازمان بهزیستی کشور ،
۲) بنیاد شهید انقلاب اسلامی
۳) بنیاد مستضعفان و جانبازان
اشتغال یابند .

● شرایط احراز
دانشنامه دکترا یا فوق لیسانس یا لیسانس در یکی از رشته های علوم اجتماعی یا علوم انسانی ترجیحاً در رشته های امور توانبخشی ، خدمات اجتماعی ، مدیریت رفاه ، روانشناسی ، مشاوره و راهنمائی یا تعلیم و تربیت .
گواهینامه پایان تحصیلات در یکی از دوره های فوق دیپلم مربوط و کسب تجارب لازم.
سازمان بهزيستى کشور
تشکيل سازمان بهزيستى کشور به‌موجب لايحه قانونى مورخ ۱۰/۴/۱۳۵۹ و در جهت تحقق مفاد اصول ۲۲ ـ ۲۱ قانون اساسى ج ۱۱ بوده است. عمده فعاليت‌هاى اين سازمان در چهار بخش زير مى‌توان خلاصه نمود:
بخش اول: خدمات حمايتى
بخش دوم: خدمات توانبخشى
بخش سوم: کارآموزى و بازپرورى اجتماعى
بخش چهارم: پيشگيرى از آسيب‌هاى اجتماعى

خدمات حمايتى اين سازمان را تحت ۶ عنوان زير مى‌توان بيان نمود:
ـ خدمات به افرادى بى‌سرپرست و نيازمند
ـ خدمات به کودکان بى‌سرپرست
ـ خدمات به کودکان نيازمند زير سن دبستان
ـ خدمات به مهاجرين جنگ تحميلى
ـ برنامه خدمات توانبخشى به معلولين جسمي، فکري، حسى و ذهنى
ـ برنامه کارآموزى و بازپرورى اجتماعى معتادين، زنان تحت ارشاد و بزهکاران و متکديان.
نقدی برعملکرد سازمان بهزیستی درحیطه ارائه خدمات به معل
بسمه تعالی

نقدی برعملکرد سازمان بهزیستی درحیطه ارائه خدمات به معلولین
متاسفانه معلولیت واقعیت ناخواسته ای است که جوامع مختلف باآن درگیر میباشند واین پدیده نه خوشایند خود معلولین است ونه جامعه.
براساس آمارهای سازمان ملل حدود ۱۰% * جمعیت جهانی با مشکل معلولیت در سطوح واشکال گوناگون مواجه میباشند وبراساس آمار ۱۳۷۵ حدود۲۹/۴% * جمعیت کشورما نیز ازاین مسئله رنج میبرد.

آنچه مهم است این واقعیت است که مقدار قابل توجهی ازاین درصدها سرپرست خانوارمیباشند وخواه ناخواه عده ای کثیری از اقشار جامعه با این مسئله روبرو میگردند وهر گونه نابسامانی در وضعیت روحی ومعیشتی واجتماعی معلولین به ناچار تاثیرات گوناگونی برجای خواهد گذاشت.
بنابراین وجود برنامه های دراز مدت وکوتاه مدت درجهت مهار این معضل اجتناب ناپذیر میباشد وبسترهای لازم برای برنامه ریزی دقیق بطور خلاصه می تواند عوامل زیرباشد:

الف- شناخت دقیق نیازها ومشکلات معلولین : که این مسئله محقق نمیشود مگر باهمت خود معلولین وهمکاری آنها با سازمانهای مرتبط به شرطیکه مدیران برنامه ریز این واقعیت را قبول داشته باشند وزمینه های همکاری نخبگان معلول را فراهم آورند.
ب- قانون گذاری وفراهم آوردن زمینه های قانونی درجهت واقعیت عملی بخشیدن به مشکلات شناسایی شده

ج- مدیریت مبتنی بر ایثار واصول انسانی درحدی که مدیران کلان به مراحل بالای رشد اخلاقی رسیده باشند ومفهوم خدمت خالصانه را درک کرده باشند.
د- فراهم آوردن سیستم ارزشیابی وبازرسی واقعی مبتی بر معیارهای اخلاقی قاطع درجهت پی گیری وتعقیب مستمر فعالیتها
دراین راستا تنها سازمانی که به طور جدی معلولین را زیر نظردارد سازمان بهزیستی وتا حدود کمتری کمیته امداد میباشد. اولین مسئله دراین حیطه قطعا” هماهنگی ارگانها وسازمانهای مرتبط میباشد که درغیر اینصورت شاهد به هدررفتن انرژیها واقدامات متداخل خواهیم بود.
به نظر من که با دوستان معلول زیادی رابطه داشته ام در هر چهار محور مرتبط با برنامه ریزی شاهد مشکلات عمیق میباشیم وهمین عوامل هم است که به جای اینکه معلولین مارا مستقل بار آورد به مددجوی مستمری بگیر تبدیل کرده است .

اولا” در مورد شناخت نیازمندیهای معلولین آنچنان که باید به خود معلولین وتشکلات غیردولتی بها داده نمیشود واگر تشکلاتی نیز فعال بوده اند مدیریت غلط در سازمان بهزیستی آنها را به آدمهای محافظه کار تبدیل کرده است طوریکه نیازهای محدود افراد در نظرگرفته میشود وآنها نیز به علت وجود روابط در هاله ای ازابهام قرار میگیرد. بهترین کار دراین حیطه تهیه پرسشنامه های دقیق وکارشناسی شده واجرای فراگیر انها میباشد .

ثانیا” در حیطه قانون گذاری شاید جامعترین آن قانون ۱۶ ماده ای مجلس شورای اسلامی میباشد ولی واقعیت این است خود این قانون خیلی ایراد دارد وروشن است نیازها دقیق کارشناسی نشده است .البته خود این قانون اگر درتمام مواد آن اجرا شود مفید است ولی درعمل میبینیم تبصره ۲ ماده ۱۶ این قانون سرنوشت آن را درهاله ای ازابهام قرارداده است.تبصره دوم این قانون بیان میدارد تا فراهم شدن بودجه لازم که بعضی بندها بدان نیازدارد تا فراهم شدن آن معطل میماند واین بهانه خوبی در عدم اجرای این قانون تا بحال دارد یعنی هرجا حتی قصوری هم بوده است براحتی قابل توجیه بوده است واین ضعف بزرگی است به نظرمن بهتر بود بندهای ازاین قانون که قابلیت اجرایی دارد مشخص میشد ودر عوض تاکید بیشتری در اجرای آن می نمودند .
ثالثا” در حیطه مدیریتی ما با واقعیت های تلخی روبرو میباشیم طوریکه مدیران کلان این سازمان تنها در سالگرد روز جهانی معلولین بیشتر معلولین را مد نظر دارند ودیگر والسلام !
البته بی انصافی است ازخدمات انجام شده چشم پوشی کنیم و وجود انسانهای ایثارگر را دراین سازمان نادیده بگیریم ولی در برنامه ریزی کلان حتما” بایستی نکات منفی در نظر گرفته شوند ودرانتخاب مدیران کل استانها معیارهای اخلاقی با وسواس بیشتری در نظرگرفته شودطوریکه گروه گرایی ورابطه گرایی نباید در سازمان بهزیستی جایی داشته باشد چراکه با قشر آسیب پذیر مواجه میباشیم وهرگونه سوء مدیریت نتایج بحرانی درپی خواهد داشت.

رابعا” یکی از ضعفهای اساسی مدیران کلان ما بی توجهی ویا کم توجهی به ارزشیابی ها وبازرسیهاست طوریکه بازرسی بیشتر برای ضعفا مطرح میگردد وافرادیکه روابط زنجیری دارند معاف ازاین مسئله هستند وخود این عامل به تنهایی میتواند سرمنشاء بد بختیهای فراوان گردد واساس برنامه ریزیها را تهدید کند.
•آمارها برگرفته شده از مقاله ارزشمند دکتر کمالی با عنوان ناتوانی توانبخشی نگاه پزشکی یا اجتماعی میباشد

.
معلولین و خدمات بهزیستی
معلولین افرادی هستند که به طور مادرزاد یا بر اثر بیماری، سوانح محیط های صنعتی، تصادفات رانندگی، آلودگی محیط زیست، جنگ و … ناتوانی جسمی و روانی دارند. نابینایان، ناشنوایان و کسانی که دست و پا یا اعضای موثر خود را از دست داده اند، بیماران روحی و روانی و … از این گروه می باشند.

معلولین افرادی هستند که به طور مادرزاد یا بر اثر بیماری، سوانح محیط های صنعتی، تصادفات رانندگی، آلودگی محیط زیست، جنگ و … ناتوانی جسمی و روانی دارند. نابینایان، ناشنوایان و کسانی که دست و پا یا اعضای موثر خود را از دست داده اند، بیماران روحی و روانی و … از این گروه می باشند. با در نظر گرفتن این که واحدهای صنعتی بیش تر در مناطق شهری قرار دارند و بخشی از معلولیت ها ناشی از سوانح محیط های صنعتی است، رقم بالایی از معلولیت در مناطق شهری قرار دارد. میزان معلولیت مردان بیش از زنان است و سالخوردگان بیشترین میزان معلولیت را دارند.
در بسیاری از کشورها که رشد صنعتی شدن با رشد مراقبت های اجتماعی و تضمین های کاری همگون نیست و امکانات حفاظتی برای کارگران در سطح نازلی است، رقم معلولیت افزایش بیش تری نشان می دهد و میزان مرگ و میر ناشی از حوادث کار چندین برابر بیش تر است.
توان بخشی معلولین، کمک درست و سازمان یافته به معلولین و جاری کردن استعدادهای نهان و نیروهای خلاق و سازنده معلولین و آمادگی آن ها برای زندگی مستقل و کمک به مشارکت و حضور آنان در فعالیت های سیاسی، اجتماعی و اقتصادی جامعه است. در شرایط کنونی و با پیشرفت علم و تکنیک کسانی که هم دست ها و هم پاهایشان فلج است نیز می توانند هم سان با افراد عادی به وسیله امکانات و وسایل پیشرفته به اشتغال بپردازند.

توان بخشی حرفه ای است که به وسیله آن معلولین امکان یافته وارد بازار کار و اشتغال شوند و از این حق انسانی و نیاز اجتماعی بهره مند گردند و از این طریق رابطه خود را با جامعه تنظیم کنند. بیکاری که یک مشکل عمومی است، برای جامعه معلولین به مراتب حادتر است و اگر استخدامی در کار باشد، آن ها جزو آخرین کسانی هستند که به استخدام در می آیند و در موقع اخراج از محیط کار نیز، جزو نفرات اول هستند.

کارفرمایان به دلایل مختلف از جمله عدم اطلاع از توانایی های بالقوه معلولین و همچنین تعهدات بیش تر در صورت بروز حوادث و اختصاص هزینه به آنان از سپردن کار به معلولین خودداری می کنند. در حالی که تجربه نشان داده است اگر فرد معلول از آموزش حرفه ای کافی برخوردار گردد و کاری که به او سپرده می شود متناسب با توانایی های او باشد، تفاوتی در راندمان کارش نسبت به افراد عادی وجود نخواهد داشت. فقدان برنامه برای جاری کردن کامل استعدادهای معلولین و عدم وجود ضابطه های لازم برای اشتغال به کار آنان سبب شده است محدودیت های شغلی معلولین باز هم بیش تر شود.
یک فرد معلول چون دیگران حق دارد که از مسکن مناسب برخوردار بوده و تغذیه کافی داشته باشد. به مدرسه برود و با امکانات ویژه آموزش ببیند و در فعالیت های سیاسی، اجتماعی و فرهنگی مشارکت کرده و از خدمات عمومی مثل هر شهروند دیگری استفاده کند. در انجمن ها و مجامع عضویت یابد و حق انتخاب کردن و انتخاب شدن داشته باشد.
برای تامین آن چه که اشاره شد ضروری است که دگرگونی اساسی در اختصاص بودجه کافی برای آموزش، توانبخشی و اشتغال معلولین بوجود آید و همچنین باید در این راه از جمله به اقدامات زیر پرداخت:
تجهیزات آموزش فنی و کاری برای معلولین را توسعه و افزایش داد، از معلولین برای مشارکت در کارهای تولیدی با ایجاد فرصت های مناسب و یکسان با دیگران حمایت به عمل آورد، در برخی مشاغل برای معلولین سهمیه از پیش تعیین شده ای منظور نمود، کارگران معلول را از کمک های ویژه فنی و مالی برخوردار ساخته و مناسبات بین تشکل های کارگری را در جهت تامین زمینه مناسب برای استخدام افراد معلول گسترش داد.

می توان به موارد بالا برخی اقدامات ضروری دیگر را برای زندگی بهتر معلولین جامعه افزود، ولی اقتصاد بحرانی امکان تحقق بخشی از آن چه که در فوق آمده را کمتر ساخته است. پدیده معلولین از بار انسانی نیرومندی برخوردار است و مواجهه با آن مستلزم انسان گرایی است. با وجود همه این ها باید با پیگیری و تلاش، به تحقق مطالبات فوق همت گماشت.

انحرافات و چالش‌های بهزیستی اجتماعی
انسان عصر ما انسان مضطرب نامیده شده و پیوسته دست به گریبان با پدیده‌هایی مثل تردید، ناكامی، اضطراب، تشویش، ترس، انزوا و ناسازگاری است.
انسان عصر ما انسان مضطرب نامیده شده و پیوسته دست به گریبان با پدیده‌هایی مثل تردید، ناكامی، اضطراب، تشویش، ترس، انزوا و ناسازگاری است.
با توجه به حذف مرزها و گسترش روابط انسانی در محیط‌های مختلف، همانطور كه فرصت‌های خوبی در برابر انسان برای پیشرفت قرار گرفته است، همان‌قدر نیز انسان با آسیب‌های گوناگونی روبه‌روست كه سرمایه اجتماعی یك جامعه را می‌تواند با خطر روبه‌رو سازد.
انسان به عنوان مهمترین عنصر سرمایه اجتماعی وقتی در معرض آسیب قرار می‌گیرد، روند توسعه در آن جامعه با مخاطراتی روبه‌رو خواهد شد، بنابراین تبیین انحرافات اجتماعی، با هدف كنترل و ایجاد نظم اجتماعی در مسیر توسعه ضروری به نظر می‌رسد.
این مقاله قصد دارد با ورود به این بحث، حساسیت تك تك افراد جامعه را نسبت به ضرورت تبعیت از هنجارها برانگیزاند تا رویكرد تعامل اجتماعی برای رسیدن به توسعه همه جانبه در آنها تقویت گردد.
انسان عصر ما انسان مضطرب نامیده شده و پیوسته دست به گریبان با پدیده‌هایی مثل تردید، ناكامی، اضطراب، تشویش، ترس، انزوا و ناسازگاری است.

از این‌رو تطابق با سازگاری اجتماعی از مهمترین اصول و محورها در بررسی و تحلیل رفتار اجتماعی انسان است. در فرایند تطابق انسان به عنوان عامل موضوع با توجه به قواعد، اصول یا هنجارهای اجتماعی، جریان همانند شدن با دیگران را طی می‌نماید. هنجارها در ابعاد مختلف زمان و مكان، تفاوتی چشمگیر دارند اما در مواردی نیز غیر قابل اختلاف می‌باشند و الگوهای اصلی آنها محتویات فرهنگ جامعه را به مفهوم اعم تشكیل می‌دهند.

رفتار اجتماعی، در اغلب موقعیت‌ها، به طور قابل ملاحظه‌ای دارای نظم و قابل پیش‌بینی است. با این وجود تصویر فوق هنوز كامل نیست، فقط كافی است نگاهی به اطراف خویش بیندازیم تا ببینیم كه هنجارهای اجتماعی غالباً به همان اندازه كه پیروی می‌شود، نقض نیز می‌شود. بنابراین تصویر تكمیلی با تمام سیر تدریجی خویش، تركیبی از همنوایی با

هنجار و انحراف از آن می‌باشد كه با طرح مقوله انحراف به شناخت بیشتر از آن می‌پردازیم.
● انحراف چیست؟
این مفهوم شامل هر گونه رفتاری می‌شود كه با هنجارهای اجتماعی، همنوایی، همصدایی و همسانی ندارد. انحراف (deviance) عبارت است از رفتاری كه هنجارهای اجتماعی مهمی را نقض كرده و در نتیجه از نظر تعداد زیادی از مردم قابل نكوهش است.
ذهن پرسشگر هر انسان حساس به این پرسش هدایت می‌شود كه : اصولاً چرا انحراف بروز می‌كند، چرا از الگوهای معین پیروی می‌كند و چرا بعضی اعمال، انحرافی نامیده می‌شود. اگرچه «یان رابرتسون» در كتاب خود به نام «درآمدی بر جامعه» انحراف را نتیجه چهار اصل اساسی – فشارهای اجتماع، ارتباط متقابل مردم با مردم، نارسایی اجتماعی و برچسب – می‌داند اما این تمام داستان نیست و یقیناً موضوعات بسیار زیادی در پهنه انحرافات اجتماعی دخیل و سهیم هستند.

در حقیقت پرداختن به بخش‌های تاریك یك جامعه و كالبد شكافی لایه‌های آسیب دیده بدنه اجتماع، گاه به تحلیل وضعیت و موقعیت عضو آسیب دیده منجر می‌شود و گاه، ما را به سوی شناخت بستر و زمینه‌های جامعه‌شناختی آن مقوله می‌كشاند. در این بررسی با دو نوع نگرش روبه‌رو خواهیم شد:
۱) لزوم بررسی آسیب
۲) تكدر خاطر از نتیجه بررسی كه این دو رویكرد ما را به مثبت اندیشی در حالت اول و بروز آثار تخریبی در ذهن در حالت دوم رهنمون می‌كند. در این بررسی‌ها طبقه‌بندی جرم و میزان تخریب (عمق تخریب