مواقف قیامت

حضرت امیرالمؤمنین علی علیه السلام فرمود:
«در قیامت پنجاه موقف (محل توقف برای رسیدگی به اعمال و حساب) خواهد بود؛ و هر موقفی هزار سال به طول می‌انجامد. اولین موقف، هنگام خروج از قبر است. مردگاه هزار سال با بدن برهنه و پای برهنه با حال گرسنگی و تشنگی در قبر انتظار می‌کشند. هر که از قبر خود بیرون آید در حالی که به خدا و بهشت و دوزخ و بعثت و حساب و قیامت ایمان داشته باشد و پیغمبر و آنچه را از جانب خدا آمده تصدیق کند، از گرسنگی و تشنگی نجات خواهد یافت».

امام صادق علیه السلام فرمود:
«روز قیامت پنجاه موقف دارد. هر موقفی به اندازه هزار سال از سال‌های دنیاست.» سپس این آیه را تلاوت فرمود:« تعرج الملائکه و الروح الیه فی یوم کان مقدارة خمسین الف سنة» (ملائکه و روح به سوی خداوند عروج می‌کنند در روزی که پنجاه هزار سال به طول می‌انجامد).

مقدمه:
یکی از مراحل قیامت عبور از صراط است که در آیات و روایات مورد توجه قرار گرفته است، در این مقاله مراد از صراط و چگونگی عبور از آن مورد بحث قرار گرفته است.
صراط در لغت به معنی راه و طریق است و در آیات قرآن نیز در همین معنی بکار رفته است چنانکه می‏فرماید:
« و الله یهدی من یشاء الی صراط مستقیم» (بقرة/۲۱۳) .خدا هر کس را بخواهد به راه راست هدایت می‏کند.
و به همین جهت گاهی در طریق منتهی به دوزخ نیز به کار می‏رود چنانکه می‏فرماید: «احشروا الذین ظلموا و ازواجهم و ما کانوا یعبدون من دون الله فاهدوهم الی صراط الجحیم» (صافات/۲۲ـ ۲۳).

و همسران آنان و آنچه را که غیر از خدا پرستش می‏کردند، محشور نمائید آنگاه همگی را به سوی راه دوزخ راهنمائی کنید.
«راغب اصفهانی» در معنی صراط عنوان سهل و آسان بودن را نیز قید کرده است، طبعا راه بهشت و دوزخ هر دو به گونه‏ای سهل و آسان می‏باشند اما راه بهشت برای این که در گرو عمل به قوانین الهی است، که مطابق با آفرینش انسان بوده و با بعد ملکوتی انسان هماهنگ است، و اما راه دوزخ برای این که در گرو توجه بیش از حد به اعمال قوای بهیمی است که با قاطعیت و بعد حیوانی انسان هماهنگ می‏باشد و در هر حال صراط گاهی نیز به خود جسر و پل که دو راه را بهم پیوند می‏دهد، گفته می‏شود.
صراط یا گذرگاه همگانی

از آیات و روایات استفاده می‏شود که در روز رستاخیز گذرگاهی عمومی وجود دارد که همگان باید از آن عبور کنند و در لسان روایات به آن صراط گفته شده است و در قرآن اگر چه به طور صریح در این مورد مطلب وارد نشده است ولی مفسران آیه یاد شده در زیر را ناظر به صراط می‏دانند:
«و إن منکم الا واردها کان علی ربک حتما مقضیا ثم ننجی الذین اتقوا و نذر الظالمین فیها جثیا» (مریم/۷۱ـ ۷۲).
هیچ یک از شماها نیست مگر این که وارد آن (دوزخ) می‏شود و این مطلب، حکم و تقدیر حتمی خداوند است، آنگاه پرهیزگاران را نجات می‏دهیم و ستمگران را فرو می‏گذاریم تا در آن آتش به زانو در افتند.

در این که مقصود از کلمه «ورود» در آیه چیست؟ مفسران دو نظر دارند:
۱ـ مقصود از ورود به دوزخ، اشراف و نزدیک شدن به آن است و گاهی در زبان عرب (و غیر آن) از اشراف و نزدیکی به چیزی به لفظ ورود تعبیر می‏آورند، مثلا کسی که به دروازه شهری رسیده است می‏گویند وارد آن شهر شد.
این گروه به برخی از آیات قرآن نیز استشهاد کرده‏اند:
قرآن درباره موسی (ع) می‏فرماید: «و لما وردماء مدین…» (قصص/۲۳ )
هنگامی که بر آب مدین وارد شد.

مسلما آب در درون چاه بود و مقصود از ورود بر آب مدین، اشراف بر آن و رسیدن بر بالای آن است زیرا به دنبال آیه می‏فرماید: «وجد علیه أمة من الناس یسقون…» گروهی را دید که از آب چاه گوسفندان خود را سیراب می‏نمایند بدیهی است کسی که داخل چاه شود نمی‏تواند بالای آن را نظاره کند.
همچنین در مورد کاروانی که یوسف را در چاه یافت می‏گوید: «و جآءت سیارة فارسلوا واردهم فأدلی دلوه» (یوسف/۲۰).
قافله‏ای فرا رسید، سقای قافله را برای آوردن آب فرستادند او نیز دلو خود را در چاه فرو برد.

در این آیه کلمه «وارد» بر سقا اطلاق شده است که معمولا برای آوردن آب بر سر چاه می‏رود و به وسیله دلو و مانند آن از آن آب می‏کشد اگر چه خود داخل آب نمی‏شود.
بنابراین مفاد آیه مورد بحث «و ان منکم الا واردها…» این است که بهشتیان و دوزخیان همگی بر دوزخ اشراف پیدا می‏کنند و نزدیک آن قرار می‏گیرند سپس اهل بهشت نجات یافته و روانه بهشت می‏شوند و دوزخیان به دوزخ افکنده می‏شوند و اگر در مورد بهشتیان تعبیر «نجات یافتن از دوزخ» بکار رفته است چنانکه می‏فرماید: «ثم ننجی الذین اتقوا» برای این است که آنان تا لب پرتگاه دوزخ می‏رسند، از آنجا که در چنین شرائط بیم سقوط در آتش وجود دارد، به کار بردن لفظ «نجات» کاملا مناسب می‏باشد.

۲ـ از نظر اکثر مفسران «ورود» در آیه به معنی دخول است و بر این اساس گفته‏اند همه اهل محشر (حتی اهل بهشت) داخل دوزخ می‏شوند آنگاه ستمکاران در آن رها می‏گردند و پرهیزگاران نجات داده می‏شوند، البته بدون آنکه آسیبی به آنان برسد زیرا به فرمان خدا دوزخ آنان را بسان ابراهیم نمی‏سوزاند.
این گروه نیز به یک رشته از آیات استدلال کرده‏اند که برخی را یاد آور می‏شویم:
الف: قرآن درباره پیشوائی فرعون در روز رستاخیز که فراعنه را پشت سر خود قرارداده و به سوی دوزخ رهبری می‏کند (و در حقیقت رهبری ظالمانه او در این جهان، در آخرت تمثل پیدا می‏کند) می‏فرماید:

«یقدم قومه فاوردهم النار» (هود/۹۸ ).
پیشوائی قوم خود را بر عهده گرفته و همگان را وارد آتش می‏کند.
ب: خدا درباره معبودان دروغین و مشرکانی که آنان را می‏پرستیدند چنین می‏فرماید:

«انکم و ما تعبدون من دون الله حصب جهنم انتم لها واردون لو کان هؤلاء آلهة ما وردوها و کل فیها خالدون» (انبیاء/۹۸ـ ۹۹).
شما و آنچه که غیر از خدا می‏پرستید هیزم دوزخ هستید، و شما وارد آن می‏گردید و اگر این معبودان، خدایان واقعی بودند، هرگز وارد آن نمی‏شدند، و در آن جاودانه خواهید بود .
داوری میان این دو نظریه چندان آسان نیست ولی در عین حال باید گفت قول نخست که ورود در آیه مورد بحث را به معنی اشراف و حضور می‏گیرد، بر خلاف ظاهر است و اگر در سرگذشت موسی (ع) و داستان یوسف ورود به معنی اشراف باشد به خاطر قرائنی است که در آنها وجود دارد.

زیرا در سر گذشت موسی (ع) یادآور می‏شود که موسی گروهی را دید که از چاه آب می‏کشند در حالی که دو دختر دور از غوغای آنان در گوشه بیابان بسر می‏برند و این مطلب گواه بر این است که ورود موسی به آب (چاه) به معنی «اشراف» بر آن بوده است، نه دخول در دل چاه .
و در داستان «یوسف» (ع) کلمه «ادلی دلوه» دلو خود را به چاه افکند، گواه بر این است که مقصود از ورود به آب، همان اشراف بر چاه بوده است نه دخول در آن.
ولی در عین حال آیه تاب آن را دارد که به معنی اشراف و حضور در نزد جهنم نیز تفسیر گردد، زیرا نجات پرهیزگاران از آتش همان گونه که با داخل شدن در آن تطبیق می‏کند، با اشراف بر آن و قرار گرفتن بر پرتگاه دوزخ نیز سازگار است.

برخی در حال که معنی دوم را بر گزیده‏اند می‏گویند دخول در جهنم از آن غیر متقیان است ولی این نظر با جمله «ثم ننجی الذین اتقوا» سازگار نیست زیرا نجات مؤمنان حاکی از ورود آنان است، و اگر ورود به معنی دخول است پس همگان داخل آن می‏گردند و اختصاص به غیر متقیان وجهی ندارد.
و در هر حال برخی از مفسران این آیه را ناظر بر صراطی می‏دانند که همگان باید از آن عبور کنند و در قرآن آیه دیگری که به گونه‏ای ناظر به مسأله صراط در قیامت باشد وجود ندارد، ولی در روایات درباره آن به تفصیل بحث شده است.و ما به طور فشرده روایات مربوط به صراط قیامت را مورد بررسی قرار می‏دهیم.
صراط در روایات

۱ـ علی بن ابراهیم از امام باقر (ع) در تفسیر آیه «وجیئی یومئذ بجهنم، یومئذ یتذکر الإنسان و انی له الذکری» (فجر/۲۳ ).
«در چنین روز جهنم آورده می‏شود، در این روز انسان متذکر می‏گردد ولی کجا این تذکر فایده می‏بخشد» ؟
چنین می‏گوید:

«ثم یوضع علیها الصراط ادق من الشعروا احد من السیف» .
آنگاه راهی روی آن نصب می‏شود که از مو باریک‏تر و از لبه شمشیر تیزتر است.
۲ـ صدوق در معانی الاخبار می‏گوید: هر کس امام خود را در این جهان بشناسد و از راهنمائی‏های او پیروی کند از صراط می‏گذرد و آن پلی است بر روی دوزخ و آن کس که در دنیا امام خود را نشناسد، قدم او بر صراط می‏لغزد و در آتش دوزخ می‏افتد.

.از این دو روایت استفاده می‏شود که صراط» تعبیر درستی نیست هر چند رائج و معروف است .در کتابهای کلامی نیز صراط به همین نحو تفسیر شده است.
شیخ مفید می‏گوید: در روایات آمده است راه مردم به بهشت در روز رستاخیز بشان پلی است که از آن عبور می‏کنند و نیز در روایت وارد شده است که صراط باریک‏تر از مو و تیزتر از شمشیر است که کافران بر آن لغزیده و در دوزخ فرو می‏افتند.

تفتازانی می‏گوید: صراط پلی است نصب شده بر روی دوزخ و همگی بر آن می‏گذرند پلی که از مو باریک‏تر و از شمشیر تیزتر است.
آنگاه می‏گوید: ممکن است عبور از صراط همان مقصود از ورود همگان در آتش باشد که در آیه «و ان منکم الا واردها…» وارد شده است.
از مجموع این روایات و گفته‏های متکلمان استفاده می‏شود که راه دوزخیان و بهشتیان همین صراط یا پل است چیزی که هست پای کافر بر آن می‏لغزد و در دوزخ فرو می‏افتد ولی مؤمنان از آن عبور می‏کنند.

و مفاد آیه «و ان منکم الا واردها…» نیز این است که همه انسانها از نیکوکار و بدکار، بهشتی و دوزخی وارد دوزخ خواهند شد آنگاه گروه نیکوکار بدون آنکه آسیبی به آنان برسد از آن نجات می‏یابند.

در این صورت، روایات و آنچه که متکلمان اسلامی گفته‏اند، بیانگر مفاد آیه است و در ضمن چگونگی ورود همه انسانها در دوزخ بیان شده است و آن اینکه صراط و راهی بر دوزخ قرار دارد که همگان باید از آن بگذرند پرهیزگاران به مشیت و عنایت الهی از آن عبور کرده و از سقوط در دوزخ نجات پیدا می‏کنند ولی ستمکاران در آن سقوط می‏نمایند.
و اما اینکه مقصود از صراط و طریق یاد شده که بر متن دوزخ نصب می‏شود و همه اهل محشر باید از آن عبور کنند، چیست؟ در این جا دو احتمال وجود دارد:
۱ـ مقصود معنی ظاهری آن است یعنی پل یا راهی نظیر آنچه در دنیا می‏باشد، در سرای دیگر بر جهنم نصب می‏شود.

۲ـ مقصود این است که صراط اخروی تجسم و تبلور همان صراط دنیوی است و صراط مستقیم در دنیا که پرهیزگاران برگزیده‏اند، تجسم و تجلی اخروی آن این است که آنان را به بهشت می‏رساند و از طرفی راههای باطل که ستمکاران در این دنیا پیموده‏اند؛ در سرای دیگر تجسم و تبلور اخروی یافته و آنان را داخل دوزخ می‏نماید.
گروهی که بیشتر به ظواهر اعتماد می‏نماید، نظریه نخست را پذیرفته، و گروه دوم که با استفاده از قرائن و شواهد نقلی و عقلی از مرز ظواهر گذشته و به باطن این گونه تعابیر نیز نظر می‏نمایند، نظریه دوم را بر گزیده‏اند.

اگر چه داوری در این قبیل مطالب کار دشواری است ولی آنچه از مجموع روایات و تعبیرات معصومان در زمینه صراط و راه وصول به دوزخ و بهشت به دست می‏آید همان نظریه دوم است و در این جا جمله‏ای از امیر مؤمنان علی (ع) نقل می‏نمایم که مؤید نظریه دوم است:
امام درباره تقوی و فرجام پرهیزگاری و نیز برگزیدن راه خطا و منحرف از مسیر تقوی چنین می‏فرماید: «الا و ان الخطایا خیل شمس حمل علیها اهلها و خلعت لجمها فتقحمت بهم فی النار الا و ان التقوی مطایا ذلل حمل علیها اهلها و اعطوا ازمتها فاوردتهم الجنة».

خطاها (پیروی از تمایلات حیوانی) مرکب‏های سرکش و چموشی هستند که صاحبانشان بر آنها سوار شده و عنان آنها از دستشان گرفته شده پس آنان را وارد دوزخ می‏نمایند، و پاکدامنی و خویشتن‏داری در برابر شهوات، مرکب‏های راهوار و مطیعی هستند که صاحبانشان بر آن نشسته و زمام آنان را در اختیارشان قرار گرفته پس از آنان را وارد بهشت می‏نمایند.
از این روایت به خوبی استفاده می‏شود که راه بهشت و دوزخ در حقیقت از هم‏اکنون در این دنیا شروع می‏شود و در نهایت به بهشت و دوزخ منتهی می‏گردد و نه چنین است که در قیامت راه دیگری و رای آن بر جهنم نصب می‏گردد و اهل محشر مکلف بر عبور از آن می‏شوند، بلکه آن کس که در همین دنیا صراط مستقیم تقوی را بر گزیده در سرای دیگر و با تجسم اخروی او را

وارد بهشت می‏نماید و آن کس که راه نافرمانی را برگزیده و از طریق وسطی که کتاب و سنت ترسیم گر آن است به یمین و شمال منحرف گردد در جهان دیگر تجسم اخروی آن همان سقوط در درکات دوزخ خواهد بود.و در عین حال، نمی‏توان این خطبه و امثال آن را گواه قاطع بر نفی نظریه نخست گرفت زیرا کلام امیر مؤمنان علی (ع) مملو است از مجاز و استعاره و کنایه و ممکن است بخشی از این تعبیرها یک نوع استعاره باشد که با هر دو نظریه سازگار باشد در این جا شایسته است که دامن سخن را کوتاه کرده و به بحث دیگر از صراط یعنی کیفیت عبور انسانها از صراط، نظر افکنیم:

اختلاف انسانها در گذشتن از صراط در گروهی از روایات چگونگی گذشتن انسانها از صراط و کیفیت خود صراط بیان شده است اما کیفیت آن به قرار زیر است:
۱ـ باریک‏تر از مو (ادق من الشعر).
۲ـ برنده‏تر از شمشیر (احد من السیف) .
آنگاه کیفیت عبور انسانها به صورتهای یاد شده در زیر در آنها آمده است:

۱ـ کسانی به سرعتی مانند برق می‏گذرند و آنان خاندان پیامبر (ص) (معصومان) می‏باشند «فمنهم من یمر مثل البرق» ، «فیمضی اهل بیت محمد و آله زمرة علی الصراط مثل البرق الخاطف».
۲ـ افرادی که به سرعت باد عبور می‏کنند (یمضی قوم مثل الریح) .
۳ـ گروهی به سرعت اسب دونده می‏گذرند (و منهم من یمر مثل عدو الفرس)
۴ـ دسته‏ای به سرعت انسانی که پیاده راه می‏رود (ثم یمضی قوم مثل المشی(
۵ـ عده‏ای مانند کسی که با دست و سینه حرکت می‏کند از آن می‏گذرند (ثم قوم مثل الحبو، «و منهم من یمر حبوا)» .
۶ـ برخی مانند کسی که بسیار آهسته و به سختی با زانوها حرکت می‏کنند، از صراط عبور می‏کنند (ثم قوم مثل الزحف).

ر متون اسلامی سخن از میزان یا ترازوی عمل فراوان به میان آمده است.
بعضی فکر می‏کنند ترازوئی به همین شکل که در این جهان می‏بینیم در کار است، لذا این زحمت را به دوش خود انداخته‏اند که پیدا کنند چه چیز در این ترازو وزن می‏شود.
۱ـ خود افراد؟
۲ـ نامه‏های اعمال وزن دارند و توزین می‏شوند؟
۳ـ اعمال تجسم یافته وزن دارند!

همه اینها به خاطر آن است که میزان و وزن را به همان مفهوم عادی آن که در زندگی روزانه با آن سرو کار داریم تفسیر کرده‏اند.
در حالی که می‏بینیم در زبان قرآن میزان به یک مفهوم بسیار وسیعتر و جامعتر آمده است :
«و السماء رفعها و وضع المیزان، آسمان را برافراشت و در هر چیز میزان (و حسابی) قرار داد»
«و انزلنا معهم الکتاب و المیزان، ما به همراه پیامبران کتاب و میزان (سنجش حق و باطل) فرستادیم» .

توضیح اینکه: در میان هر قوم و ملتی مقیاس سنجشهائی برای تعیین ارزشها وجود دارد که می‏توان گفت سرنوشت ملتها را همین «مقیاس سنجشها» تعیین می‏کند، فی المثل مقیاس سنجش «علم و عالم» و دانش و دانشمند در دنیای مادی ماشینی چیزی است و در مکتب انبیاء و رجال آسمانی و وحی چیز دیگر.
امروز دانشمند به کسی می‏گویند که فضای مغز و او از فرمولهای بیشتری انباشته شده، و شناخت او از طبیعت و اسرار آن قابل ملاحظه باشد، و طرز بهره‏گیری از آن را به خوبی می‏داند، و مدتی از عمر خود را در دانشگاهها و آزمایشگاهها گذرانده و از عهده امتحاناتی برآمده است.

حالا فرق نمی‏کند که علم او در خدمت انسانها باشد یا در خدمت بمبها و موشکهای قاره پیما یا کلاهکهای اتمی! و یا ساختن هروئین، و یا به عنوان وکیل مدافع برای دفاع از باندهای سارقان بین المللی به هنگامی که در دادگاهها گرفتار می‏شوند، و یا در خدمت سازمانهای استعمار اقتصادی جهانی.
اما همین کلمه در مکتب انسانی پیشوایان الهی همچون علی (ع) رنگ دیگری به خود می‏گیرد او می‏گوید، «عالم کسی است که حامی مردم باشد و دانشش در راه نجات انسانها به کار گرفته شود، آن کس که از درد و رنج مردم آگاه و با آنها سهیم نباشد شایسته نام عالم و دانشمند نیست».

«و ما اخذ الله علی العلماء الا یقاروا علی کظة ظالم و لا سغب مظلوم، خداوند از علما و دانشمندان پیمان گرفته که در برابر شکم خوارگی ستمگران و گرسنگی ستمدیدگان سکوت نکنند».

از اصل بحث دور نشویم، مقیاس سنجشها در میان ملتها در زمینه‏های مختلف، در زمینه علم، در زمینه شخصیت، ارزش‏های انسانی، نیکبختی و سعادت، کاملا متفاوت است و کلید خوشبختی و بدبختی آنها نیز در همین مقیاسها نهفته شده است، محیط عرب جاهلی که شخصیت را در غارتگری و کثرت فرزندان ذکور می‏دانست محصولش یک مشت غارتگر بود تا با تعدد زوجات بی‏حساب، اما هنگامی که علم و تقوی، بعد از ظهور اسلام، مقیاس شناخته شد.وضع بکلی دگرگون گشت و محصول تازه‏ای به وجود آمد.

یکی از رسالتهای پیامبران الهی اعطای ضوابط و مقیاسها و میزانهای واقعی و انسان ساز است و آیه ۲۵ سوره حدید که گذشت می‏تواند اشاره‏ای به همین حقیقت بوده باشد.
بنابر این می‏بینیم میزان، به یک وسیله سنجش معنوی که تنها در «نتیجه» یعنی تعیین «وزن واقعی» با میزانها و ترازوهای حسی شباهت دارد، تبدیل شده است.
جالب اینکه در یکی از زیارتنامه‏هائی که در برابر، تربت پاک امیر المؤمنین علی (ع) خوانده می‏شود.می‏گوئیم:
«السلام علیک یا میزان الاعمال، سلام بر تو ای انسانی که میزان سنجش اعمالی!».

در اینجا یک انسان کامل میزان و ترازوی سنجش می‏گردد، چون هر کس به مقدار شباهت با او در ایمان و عمل و تقوی و عدالت و شهامت می‏تواند وزن و ارزش خویش را دریابد، او یک ترازوی دقیق و یک وسیله سنجش تام و کامل برای ارزشهای انسانی محسوب می‏گردد.

امروز ترازوهای دقیق هست که حتی وزش باد و نوشتن یک کلمه روی آن اثر می‏گذارد، و نیز میزانهائی برای سنجش فشار خون، حرارت بدن، و حتی مقدار استعداد و هوش انسان وجود دارد، اما هیچ میزانی برای سنجش نیکی و بدی عمل و اندازه اخلاص و حسن نیت و چگونگی انگیزه‏های اعمال در دست نداریم، مثلا در روایتی می‏خوانیم که: «ریاکاری و تظاهر، گاهی در نیت و عمل انسان به قدری مخفیانه وارد می‏شود که از حرکت مورچه سیاه بر سنگ سخت در شب ظلمانی هم مخفی‏تر است».

مسلما حرکت چنان مورچه‏ای بر آن سنگ اثر می‏گذارد و از برخورد پای او به سنگ صدائی بلند می‏شود و حتی آن سنگ را می‏ساید، اما بقدری ناچیز است که ما با هیچ وسیله‏ای نمی‏توانیم آنها را اندازه‏گیری کنیم، و به طریق اولی برای نفوذ افکار نادرست و در نیت انسان که از این هم دقیقتر و باریکتر است، هیچ وسیله سنجشی در دست نیست، اما در جهان دیگر چنین مقیاسهایی بطور مسلم وجود دارد، همین اندازه می‏دانیم هست اما از چگونگی و کیفیت آن هیچ اطلاعی نداریم تنها شبحی از دور می‏بینیم.
۱ـ سوره الرحمن (۵۵) آیه .۷
۲ـ سوره حدید (۵۷) آیه .۲۵

این دو آیه خبر می‏دهد از میزانی که عمل بندگان با آن سنجیده می‏شود یا خود بندگان را از جهت عمل وزن می‏کند، از آیات دیگری نیز این معنا که مراد از وزن، حساب اعمال است استفاده می‏شود، مانند آیه”و نضع الموازین القسط لیوم القیامة…و کفی بنا حاسبین (۱)”.
و از آن روشن‏تر آیه”یومئذ یصدر الناس اشتاتا لیروا اعمالهم فمن یعمل مثقال ذرة خیرا یره و من یعمل مثقال ذرة شرا یره (۲) “است، که عمل را ذکر کرده و سنگینی را به آن نسبت داده است.
و کوتاه سخن اینکه منظور از”وزن”سنگینی اعمال است، نه صاحبان اعمال.