نشانه هاي يك نقطه عطف در تاريخ رياضي و وظايف ما

سال جهاني رياضيات بود و مايل بودم که مثل بسياري از عاشقان رياضي راجع به چيستي رياضي چيزي تهيه کنم. اين کار عملي شد اما از همان موقع باورگونه اي در ذهنم ايجاد شد که تا مدتها جرأت بيان صريح آن را حتي براي خودم نداشتم، چرا که با مسيري که خود در آن قدم گذاشته ام، تناقص داشت. اين فکر همواره مرا آزار داده است. تصميم گرفته بودم که روي اين فکر کار جدي انجام داده و آن را در کنفرانس رياضي در اهواز مطرح کنم ولي ميسر نشد. بنابراين بنا را بر اين گذاشتم که در تابستان امسال روي اين مطلب مطالعات جدي

انجام دهم و ثمره آن را در سي و ششمسن کنفرانس رياضي در يزد مطرح کنم. چون کار اصلي را به تعطيلات تابستان موکول کرده بودم، مقدور نبود که خلاصه مقاله و خود مقاله را به موقع به کنفرانس ارسال کنم. بعلاوه عنوان اوليه مقاله (شرايط کنوني و وظايف انجمن رياضي ايران) موجب سوء تعبير نماينده انجمن شد و نظرشان اين بود که مطلب بايستي در ميزگرد مطرح شود تا بتوان به آن پاسخ داد، در حالي که مقاله عمدتاً در جهت تقويت انجمن است، مضافا اين که ميزگرد جاي ارائه مقاله نيست. به هر حال اين تصميم مرا آزرده خاطر کرد و به دليل ترديد در انجام کار، مطالعاتم دچار اختلال شد. اما در هر صورت تصميم گرفتم که اين ايده را هر چند به صورت ناقص و فشرده و به شکل آزاد، در کنفرانس ارائه کنم.

 

حقيقتي آشکار است که هر پديده اي، تاريخي دارد و براي اين که تصميمي براي حال و آينده آن پديده بگيريم بايستي تاريخ گذشته اش را بدانيم. اگر بخواهيم به زبان رياضي تشبيه کنيم، مسير حرکت يک پديده مثل يک منحني همواري است که جهت حرکت آن در هر لحظه، به مسيري که تا آن لحظه طي گرده است بستگي دارد و اگر منحني را يک منحني هدفدار تصور کنيم (که در مسائل اجتماعي اين چنين است) مسير گذشته و هدف نهايي جهت گيري بعدي را مشخص خواهد کرد. اگر با توجه به مسير گذشته جهت منحني در راستاي هدف نباشد، آن نقطه، نقطه عطف خواهد بود. در بخش اول اين نوشتار قصد اين است که نشان دهيم در يک نقطه عطف از تاريخ رياضيات ايستاده ايم.

اين ادعا که «ما در يک نقطه عطف از تاريخ رياضيات قرار داريم»، يک ادعاي جسارت آميزي است و نياز به مطالعه وسيع درباره تاريخ رياضيات و وضعيت رياضي در دنياي امروز بويژه اروپا که محور تحولات در اين رمينه است، دارد. قسمت اول ،يعني تاريخ رياضيات، با توجه به منابع قابل قبول تا حدي انجام شدني است، اما قسمت دوم احتياج به زمان بيشتري دارد و از اين جهت کار خود را ناقص مي دانم.

 

نگاهي گذرا به تاريخ رياضي: مطمئنا تاريخ رياضي همزمان با تاريخ انديشه انساني است. لذا نمي توان تاريخ دقيقي براي آغاز آن متصور شد. اسناد تاريخي نشان مي دهند که شرق از قبيل چين, هند, ايران, بابل و مصر به تبع تمدنهاي اوليه در آن، پيشتر از غرب صاحب علوم و از جمله رياضيات نسبتا پيشرفته اي بودند. مقدمه «پاپيروس رايند» (۱۶۵۰ ق م ) که يکي از قديمترين اسناد تاريخ رياضي است، با توجه به کندي تحولات در عهد باستان، نشان مي دهد که در اوائل هزاره دوم قبل از ميلاد تمدنهاي شرق داراي رياضياتي پيشرفته بوده اند. در اين سند چنين آمده است :

«به جرئت مي توان گفت که بارزترين مشخصه شعور انسان که نشان دهنده درجه تمدن هر ملت است همان قدرت استدلال کردن است، و به طور کلي اين قدرت به بهترين وجهي مي تواند در مهارت هاي رياضي افراد آن ملت به نمايش گذاشته شود»

اين سند همچنين نشان مي دهد که برخلاف نظر برخي تاريخ نويسان، رياضيات قبل از تمدن يونان باستان عمدتاً تجربي و شهودي نبوده، و به نحو قابل قبولي با استدلال همراه بوده است.

در اثر ارتباطاتي که يونيان با امپراطوري ايران، بابل و مصر داشتند و به ويژه پس از کشورگشاييهاي اسکندر، يونانيان تقريبا بر همه علوم زمان خود احاطه پيدا کردند و تقريبا در همه زمينه ها و از جمله رياضيات آثاري مدون را بوجود آوردند که تا قرنها بر جهان انديشه حکومت مي کردند. به نظر مي رسد كه تمايل به منطق و استدلال در قرون قبل از ميلاد در يونان به اوج خود رسيد. به روايت تاريخ نويسان رياضي، اولين تلاش خوب براي استدلال مسايل رياضي توسط تالس در سده ششم قبل از ميلاد و پس از آن توسط شاگردش فيثاغورس و بعد از آن در قرون سوم ق.م. توسط اقليدس در كتاب اصول اقليدس به صورت مدون درآمد. كتاب اصول اقليدس گرچه شامل مقالاتي در باره اعداد است اما بيشتر مسايل مربوط به اعداد از زاويه هندسي مورد توجه قرار گرفته اند. مشابه كار اقليدس را «نيكوماخوس» (اواخر قرن اول بعد از ميلاد) در زمينه حساب انجام داد.

رسالات منطق «ارسطو» (قرن چهارم ق.م) كه بعدها به «ارغنون» مشهور شد، و اثري است رياضي- فلسفي، نيز از جمله آثاري است كه بيش از هزار سال بر جهان انديشه، از جمله رياضي، تاثيرات عميق گذاشت. كارهاي «ارشميدس» (سده سوم قبل از ميلاد، برخي او را يكي از بزرگترين رياضيدانان همه اعصار ناميده اند ) همواره الهام بخش رياضيات كاربردي بوده است و تا قرن نوزدهم نفوذ عميقي در رياضيدانان به ويژه در زمينه آناليز داشته است .

 

طي قرون بعد از ميلاد به دليل جنگ هاي داخلي، تسلط امپراطوري روم بر يونان، سوزاندن كتابخانه ها از جمله کتابخانه بزرگ اسکندريه و مهمتر از همه افتادن علوم در زندان خرافي كليسا، به تدريج و به خصوص پس از تسلط اسلام بر تمدنهاي بزرگ آن زمان در قرن هفتم، رسالت حفظ و انتشار علوم بر عهده ممالك اسلامي افتاد. به روايت برخي كتابهاي تاريخي اولين كسي كه به ترجمه آثار يوناني دست زد «ابن مقفع» دانشمند ايراني قرن دوم هجري ( قرن نهم ميلادي ) بود. وي اولين بار فن منطق را به عربي ترجمه كرد و مسلمانان را به اين

دانش مسلح كرد. پس از آن جرياني شكل گرفت كه در تاريخ به نهضت ترجمه معروف است. در اين جا نقش يک انجمن پنهاني به اسم «اخوان الصفا» كه در قرن چهارم هجري شكل گرفت بسيار بارز است. نتيجه كار اين انجمن كه متشكل از علماء و دانشمندان اسلامي بود رساله هايي است كه مشتمل بر ۵۱ مقاله در زمينه هاي مختلف علوم طبيعي ، رياضي، الهي و مسائل عقلي و غيره مي باشد. از ميان دانشمنداني كه تاثيرات زيادي را روي نسل هاي بعدي در زمينه رياضي گذاشتند مي توان از خوارزمي، ماهاني، ابن قروه، کرجي، بوزجاني، خيام، ابن عزرا، كاشاني و خواجه نصيرالدين طوسي نام برد.

البته در اين دوره كه به دوره تاريك انديشي غرب مشهور است و تا حدود سده چهارده ميلادي ادامه داشته است، در امپراطوري روم شرقي (بيزانس) كه به طور طبيعي بيشتر تحت تاثير فرهنگ يوناني بود، علوم و از جمله رياضيات به حركت خود، به كندي، ادامه داد. در اين ميان مي توان از «بوئتيوس» (ح ۵۱۰ م) نام برد كه معلومات رياضي داناني چون «اقليدس»، «نيكوماخوس» و «ثاون» را در كتابي به نام دو مقاله در باب اصول حساب گرداوري کرد که در همه مدارس قرون وسطي تدريس مي شد. برجسته ترين رياضيدان قرون وسطي در غرب، «فيبوناتچي» (۱۲۰۲ م) بود كه تا حدود زيادي تحت تاثير کتاب «جبر و مقابله» اثر مهم رياضيدان بزرگ ايراني (قرن نهم ميلادي )، يعني «خوارزمي»، بوده است.

 

در كتاب «صورتبندي مدرنيته و پست مدرنيته»، قرون پس از دوره تاريك انديشي غرب، به چهار دوره به صورت زير تقسيم شده است:
۱- دوره رنسانس يا نوزايي، از قرن چهاردهم؛
۲- جنبش اصلاح ديني، در قرن شانزدهم؛
۳- عصر روشنگري، از اواخر قرن هفدهم تا اوايل قرن هيجدهم؛
۴- انقلاب صنعتي، از نيمه دوم قرن هيجدهم تا نيمه قرن نوزدهم؛
به نظر مي رسد اين تقسيم بندي در مورد تاريخ تحول رياضيات در غرب نيز، با مختصر تفاوتي، صدق مي كند.

جرقه هاي دوره نوزايي در ايتاليا زده شد. در اين دوره در واقع علوم عهد يونان باستان و تمدن اسلامي ترجمه و بازيافت شد. شايد بتوان گفت اين كار در زمينه رياضيات در قرن سيزدهم با كارهاي فبيوناتچي شروع شد. يه اين ترتيب، دوره نوزايي در رياضيات از قرن سيزدهم شروع شده است که با توجه به ماهيت رياضي تا حدي طبيعي است. اين نکته از اين جهت تذكر داده شد تا توجه كنيم كه تحولات در علوم گرچه به مقدار زياد به تحولات اجتماعي وابسته است، اما بر آن منطبق نيست و گاه خود مي تواند زمينه ساز تحول اجتماعي باشد.

در دوره اول تحول رياضي در غرب كه مي توان گفت از قرن سيزدهم ميلادي تا نيمه قرن شانزدهم ادامه دارد، اگر چه رياضيات پيشرفت زيادي كرد اما خلاقيت و نوآوري چنداني در آن صورت نگرفت.

از نيمه دوم قرن شانزدهم تحت تأثير گشايشي كه از طريق اصلاح ديني و اجتماعي ( با پرچمداري مصلحيني چون «مارتين لوتر»، «توماس مونتسر»، «هولدريخ تسوينگلي»، «جان کالون» و ديگران ) در غرب صورت گرفت، شاهد كارهاي خلاقانه در رياضيات هستيم. مي توان گفت كه اين جريان از «نپر» و ابداع لگاريتم شروع شد و با توجه به نياز آن زمان به كارهاي محاسباتي سنگين به شدت مورد اقبال قرار گرفت. سده هاي هفدهم و هيجدهم شاهد رياضيدانان بزرگي با كارهاي بزرگ در زمينه هاي مختلف است. «گاليله» و «كپلر» در زمينه مكانيك آسمان، «پاسكال» در زمينه هندسه تصويري و پايه گذاري نظريه احتمال (به همراه رياضيدان بزرگ فرانسوي، يعني «فرما» )، «دكارت» در زمينه ابداع هندسه تحليلي ( ظاهراً «فرما» نيز همزمان با او به هندسه تحليلي رسيده بود)، «فرما» در زمينه هاي مختلف رياضي و به ويژه در زمينه نظريه اعداد و ايجاد زمينه براي پيشرفت جبر و آناليز و بالاخره

«كاواليري»، «جان واليس» و «باروي» در بسترسازي مناسب براي كارهاي اساسي كه بعداً در قرن هيجدهم توسط «نيوتن» و «لايب نيتس» صورت گرفت. به اين نامها بايستي نام رياضي دان بزرگ هلندي قرن هفدهم يعني «كريستين هويگنس» را هم اضافه كنيم كه كارهايش باعث پيشرفتهاي محسوسي در علم نجوم و احتمالات و اختراعات صنعتي از جمله اختراع ساعت پاندولي شد.

اوايل قرن هيجدهم نقطه عطفي در تاريخ رياضيات است. در اوايل اين قرن نيوتن و لايب نيتس به طور همزمان و با استفاده از كارهاي كساني چون كاواليري، جان واليس و باروي كه پيش از اين انجام شده بود، حساب ديفرانسيل و انتگرال را ابداع كردند. در نيمه اول اين قرن شاهد رياضيدانان بزرگ ديگري نظير برادران برنولي ( سه برادر رياضيدان كه در حل مسايل رياضي خستگي ناپذير بودند )، «تيلر»، «مكلورن» و ديگران هستيم.

متعاقب پيشرفتهاي رياضي و به تبع آن ساير علوم مرتبط با رياضي و با توجه به نياز زمان، اختراعاتي در زمينه هاي مختلف شروع شد و نطفه هاي انقلاب صنعتي در غرب در نيمه دوم قرن هيجدهم شكل گرفت. اين انقلاب صنغتي به دنبال خود تغييراتي در ديدگاههاي فلسفي و اجتماعي غرب گذاشت. اگر چه به روايت تاريخ، انقلاب صنعتي از انگليس شروع شده بود ولي در فرانسه با انقلاب اجتماعي همراه شد و توانست تأثيرات شگرفي را در بينش جهان غرب بگذارد. رياضيدانان اين دوره تحت تأثير همين بينش توانستند تابوهاي رياضي را در همه

زمينه ها بشكنند. ابتدا به دنبال ابهاماتي كه در طرح «بينهايت كوچكها» از طرف نيوتن و لايب نيتس در بحث حساب ديفرانسيل و انتگرال پيش آمده بود، مباحثات و مجادلات زيادي در اين مورد صورت گرفت. در اثر تلاش رياضيداناني چون «اويلر»، «دالامبر»، «بولتسانو»، «وايراشتراوس»، «لاگرانژ»، «ريمان» و به خصوص «كوشي» براي اجتناب از اين شبهات، از دل هندسه، آناليز سر برآورد و به اوج خود رسيد. از سوي ديگر نيز با تلاش رياضيداني چون «واندرموند»، «لاگرانژ»، «گاوس»، «آبل»، «گالوا»، «هميلتن» و ديگران از دل حساب و نظريه اعداد شاخه هاي مختلف جبر شكل گرفت. در اين ميان كارهاي گاوس، آبل و به ويژه گالوا بسيار بديع بود و كار هميلتن به جهت معرفي حلقه هاي تعويض ناپذير، به دليل ساختار شكني، بسيار مؤثر بود.

جريان انقلابي ديگري كه در اين زمان شكل گرفت، شكستن تابوي هندسه اقليدسي بود. به نقل از اسناد تاريخي اولين كسي كه با طرد اصل پنجم اقليدس به هندسه نااقليدسي نزديك شد «گاوس» رياضيدان بزرگ آلماني بود که بهر دليل آن را انتشار نداد. کمي بعد هندسه نااقليدسي به صورت مستقل توسط «يوهان بايايي» (۱۸۰۲-۱۸۶۰) رياضي دان مجاري و «لباچفسكي» (۱۷۹۳- ۱۸۵۶) رياضي دان روسي اعلام وجود كرد. چندي بعد «ريمان» با جرح و تعديل ديگري در اصل پنجم اقليدس، هندسه ديگري را كه به هندسه بيضوي موسوم است، معرفي كرد.

 

تا اواسط قرن نوزدهم رياضيات در همه زمينه ها به اوج خود رسيد و تقريبا متناسب با نيازهاي اجتماعي و در حد معقولي كمي جلوتر از نياز زمان به پيش مي رفت. شكستن اصول اقليدسي، سئوالات بجا مانده از بينهايت كوچك ها، شك و ترديد نسبت به ماهيت اعداد، پارادکسهايي که از زمان «سوفسطاييان» به بعد مطرح بود و بسياري سئوالات پايه اي از اين دست، ذهن رياضي دانان را به خود مشغول مي كرد.

از اين زمان يعني نيمه دوم قرن نوزدهم تا اوايل قرن بيستم بخش وسيعي از تلاش رياضيدانان برجسته معطوف به استحكام بنيانهاي رياضي شد كه البته كاملا ضروري بود. اين تلاش ها از يك طرف توسط «بول»، «فرگه»، «راسل»، «وايت هد»، «لورن هايم»، «اسکولم»، «گودل»، «تورينگ» و غيره در زمينه منطق و از طرف ديگر توسط «پئانو»، «ددكيند»، «راسل»، «كانتور»، «گودل» و «كوهن» در زمينه نظريه مجموعه ها به اوج خود رسيد.
پديده ديگري كه در اين دوره شكل گرفت، توسعه عرضي بسيار وسيع دانش رياضي، همانند ساير علوم، و شكل گيري شاخه هاي جديد رياضي بود، آنچنان که ديگر احاطه بر همه و حتي چند شاخه رياضي غير ممكن مي نمود.

بالاخره دوره تاريخي اخير رياضي كه از نيمه قرن بيستم شروع و تاكنون ادامه دارد، دوره اي است که مي توان آن را دوره «دور شدن رياضي از واقعيت» ( در وجه كلي آن ) ناميد. به بيان ديگر اگر بخواهيم نام ديگري كه متناسب با حال و هواي عصر كنوني باشد براي اين دوره انتخاب كنيم «دوره سرگشتگي رياضي» است. همان سرنوشتي كه فلسفه نيز دچار آن شده است.

چگونه مي توان اين سرگشتگي را تشخيص داد؟ نشانه هاي اين سرگشتگي و دوري از واقعيت را به صورت زير مي توان برشمرد:
۱- اتمام دوره ستارگان رياضي ، البته اين پديده تقريبا در همه علوم ديگر اتفاق افتاده است و تا حدي مربوط به وسعت بيش از اندازه علوم نسبت به توان ذهني انسان است؛
۲- بي توجهي رياضيدانان برجسته دنيا نسبت به رياضيات کاربردي؛

۳- تنزل جايگاه رياضي در «ذهن جمعي» خردمندان، نسبت به دوران گذشته؛
۴- دور بودن و انزواي رياضي دانان در تحولات اجتماعي، منظور عدم ايفاي نقش در تحولات اجتماعي به عنوان يك رياضي دان است نه فردي جدا از رياضي؛
۵- مهمترين شاهد، احساس تلخي است كه به عقيده من در بسياري از رياضيدانان وجود دارد به اين شكل كه احساس مي كنند به قدر زحمتي كه مي كشند تاثيري در محيط پيرامون خود به عنوان رياضي دان ندارند؛
۶- نشانه ديگري كه مي توان به آن اشاره كرد اين است كه عليرغم اين كه سال ۲۰۰۰ به حق به عنوان سال جهاني رياضيات معرفي شد اما آنچه كه شايسته رياضيات بود اتفاق نيفتاد.

 

دلايل اين سرگشتگي چيست؟ دلايلي كه مي توان براي اين سرگشتگي و دور از واقعيت بودن برشمرد، به قرار زيرند:
۱- پرداختن رياضي به مدت حدود يك قرن به پايه هاي خود، ذهن رياضيدانان را بيشتر به سمت مجردات برد. به عبارت ديگر باعث شده است كه رياضيات در لاك خود فرو برود.
۲- انسان وقتي مي تواند در يك موضوع ايده هاي نو بدهد كه بر كليت موضوع احاطه پيدا كند. وسعت علوم و تخصصي شدن آنها، که در مورد رياضي اين گستردگي بسيار شديدتر است، در اين دوره مانع اين امر است.

۳- سرگشتگي يكي از مشخصه هاي اين دوره از تاريخ بشر است و اين وضعيت فلسفي دوره کنوني اثر خود را بر رياضيات نيز مي گذارد..
۴- پيشرفت هاي دوره هاي قبلي رياضي آنچنان وسيع و گسترده بوده است كه ساير علوم تا مدت ها مي توانند از همانها با كمي دستكاري استفاده كنند.

چرا در آستانه يک تحول قرار داريم؟ سرعت فراينده تحولات در علوم و بيشتر از آن در رياضي از يكسو، نياز زمان و زمزمه هايي از ابراز نارضايتي از وضعيت رياضي در بين خردمندان دنيا از ديگر سو، نشانه هايي است از بروز يك نقطه عطف در دهه هاي آينده.
بايد اين نقطه عطف را ديد و پيشاپيش خود را براي اين نقطه تحول آماده كرد.

وضعيت رياضي در ايران: نگاه به تاريخ ايران دل هر ايراني دلسوز را به درد مي آورد . فلات ايران اگرچه داراي تمدن هاي بسيار قديمي است و در عهد باستان در حد بالايي از پيشرفت علوم، از جمله رياضي، بوده است اما از اواخر سلسله ساسانيان تاكنون هيچگاه روي آرامش واقعي به خود نديد. طبيعي بود كه در چنين شرايطي رياضيات كه ذاتا آرامش طلب است نمي توانست رشد كند. با اين همه تا اواخر دوران خلفاي عباسي تا حد زيادي علوم رياضي در ممالك اسلامي پيشرفت شايان توجهي كرد كه سهم ايرانيان در اين ميان بيش از بقيه بوده است. از اواخر دوران خلفاي عباسي اين منحني رشد رو به افول نهاد و پس از آن به صورت مقطعي گاهي صعودي مي شد ولي به طور كلي در حال نزول بود تا اين که در اواخر دوره صفوي به طور قطعي رو به زوال نهاد. اين در حالي بود كه غرب هر زمان با سرعت بيش از گذشته در زمينه رياضي و ساير علوم پيش مي تاخت. به آنجا رسيد كه تا نيم قرن پيش، رياضيات در ايران در مقابل غرب چيزي نزديک به صفر بود.

متاسفانه هنوز شرايطي فراهم نشده است كه علل و عوامل اين عقب ماندگي به شكل دقيق، علمي و واقع بينانه جستجو شود و اين نيز خود دليل ديگري است که رفع اين مشكل را به تاخير مي اندازد. ولي آنچه را که به طور قطع مي توان گفت اين است که نبود حکومتهاي ملي و باثبات، فرقه گرايي و جنگهاي عقيدتي مثل «اشعري-معتزله» و «حيدري-نعمتي» و … که گاه حوادث بسيار خونباري را به وجود مي آوردند، گرايش به دنياگريزي که از ويژگيهاي شرق ( به خصوص ايران ) است، از جمله دلايل عقب ماندگي ما از قافله علوم است.

باتوجه به اين عقب ماندگي، با تكيه بر پشتوانه تاريخي تمدن ايران و با يك حس ميهن پرستانه، حدود ۳۷ سال پيش، عده اي از نخبگان رياضي كشور اقدام به تاسيس انجمن رياضي ايران نمودند. از آن زمان تا كنون با برگزاري كنفرانس رياضي در هر سال و تحت هر شرايط و نيز انتشار نشريات و برگزاري مسابقات دانشجويي و كمك به برگزاري سمينارهاي تخصصي و كارگاههاي آموزشي و بسياري خدمات ديگر اين انجمن توانسته است تاثيرات بسيار مثبتي در رشد و نمو رياضيات در ايران بجاي بگذارد.

در حال حاضر دانش رياضي در ايران به يمن وجود انجمن و همت همه اهالي رياضي كشور به سطح قابل قبولي رسيده است و پتانسيل موجود رياضي در ايران به حدي است كه آمادگي يك خيزش بزرگ را دارد. در چنين شرايطي و با توجه به آنچه از وضعيت كلي رياضي در جهان مطرح شد مي توان نتيجه گرفت كه انجمن بايستي خود را براي ايجاد زمينه براي يك تحول بزرگ در رياضيات ايران آماده كند، به قسمي که در تحولات آتي رياضيات سرافرازانه قدم برداريم. لذا شك نبايد كرد که انجمن رياضي ايران بايستي اقدام به تهيه يك برنامه هدفمند چند ساله كند و از اين رو ديگر ساختار تشكيلاتي موجود كه عمدتا اجرايي است پاسخگوي چنين هدفي نيست.

 

پيشنهاد مشخص اين است كه شوراي عالي انجمن رياضي تشكيل شود و سياست گذاري كلان رياضيات كشور را به عهده گيرد و اين سياست ها را از طريق كميته هاي مختلفي که تشكيل خواهد داد، به اجرا درآورد. قبل از معرفي اين كميته ها، ابتدا سياست ها و اهداف شوراي عالي را به صورت پيشنهادي به صورت زير مطرح مي كنيم. تذکر اين نکته لازم است که برخي از پيشنهادات در شرايط کنوني بسيار دور از ذسترس به نظر مي رسند ولي مانع از اين نيست که به سمت آنها جهت گيري نکنيم. تغيير وضعيت از ساختار تشکيلاتي موجود به ساختار جديد مي يايست به تدريج و با دقت انجام شود. برخي از پيشنهادات طرح شده با ساختار فعلي انجمن هم قابل اجرا است. و بالاخره، انتظار نيست که اين پيشنهادات مورد قبول واقع شود ولي توقع اين است که روي آن فکر شود و با وجود ايراداتي در آن، کليت موضوع منتفي نشود.

 

پيشنهادات
۱- مشارکت در تصميم گيري کلان کشور در باره رياضيات:
الف) قبل از هر چيز مسئولين کشوري را بايستي متوجه اين عزم ملي کرد و آنان را متقاعد ساخت که اين کار، تصميم سازي حکومتي را در مورد رياضيات بسيار تسهيل مي کند. خوشبختانه از آنجا که علم رياضي ماهيتأ آلودگي سياسي ندارد، اين کار پيچيده نخواهد بود و منطقأ پذيرفته خوهد شد؛
ب) هماهنگي با وزارت آموزش و پرورش در بازنگري و تاليف کتب رياضي حداقل در مقطع دبيرستان؛

پ) هماهنگي با وزارت آموزش عالي جهت بازنگري در دروس مقاطع مختلف تحصيل رشته رياضي و بازنگري و تاليف کتب رياضي از طريق انجمن؛
ت) هماهنگي با وزارت آموزش عالي جهت ايجاد فرصت هاي ويژه و ترغيب فارغ التحصيلان زبده رياضي در مقاطع مختلف تحصيلي براي ادامه تحصيل در رشته هاي غير رياضي. و همچنين بورس تحصيلي خارج کشور به دانشجويان مستعد جهت ادامه تحصيل در رشته هايي که تخصصشان در ايران نيست و يا کم است، به خصوص رشته هاي «ميان رشته اي». اين امر يکي از مؤثرترين راههاي رشد و گسترش رياضي در کشور است. در اين ميان تربيت متخصصيني در زمينه هاي فلسفه رياضي، تاريخ رياضي و آموزش رياضي را هم نبايد از ياد برد؛
ث) هماهنگي با وزارت آموزش عالي در جهت ترغيب دانشگاهها به گرفتن دانشجويان بورسيه اي از خارج، به ويژه از کشورهاي همسايه؛

ج) هماهنگي با وزارت آموزش عالي جهت تجديد نظر در يکسان نگري به رشته هاي مختلف در ارتباط با ارتقاء اساتيد. اصولاً منطقي تر اين است که آيين نامه ارتقاء اساتيد هر رشته توسط منتخبين خودشان تنظيم و جهت تصويب به وزارت علوم پيشنهاد شود؛

چ) هماهنگي با وزارت آموزش عالي جهت ايجاد ارتباطاط علمي و تبادل استاد با دانشگاههاي معتبر کشورهاي همسايه.

۲- بهبود وضعيت نشريات:
الف) ايجاد ساز و کارهايي جهت ارتقاء اعتبار بين المللي بولتن رياضي انجمن. اگر چند سال اين مسئله به صورت جدي پيگيري شود، بدون شک بولتن جاخواهد افتاد؛
ب) جاي مجله اي که صرفأ حاوي مطالبي در باره رياضي ( نه تخصصي ) باشد در فضاي رياضي کشور خالي است. به نظر مي رسد که مقالات چاپ شده در مجله «فرهنگ و انديشه رياضي» متناسب با نام آن نيست و در واقع اين مجله است که مي بايست اين فضاي خالي را پر کند؛

پ) انتشار يک مجله خاص دانشجويان رياضي و همچنين مجله اي ويژه دوره متوسطه نيز ضروري به نظر مي رسد؛
ت) ايجاد يک نشريه آزاد ااکترونيکي نيز خالي از فايده نيست.

۳- تأمين منابع مالي:
الف) تأسيس يک مؤسسه انتشاراتي به منظور چاپ نشريات و کتب مربوط به انجمن و نيز کسب درآمد از اين طريق؛
ب) کسب درآمد از محل فروش کتب و نشريات مربوط به انجمن، البته به شرط ارتقاء کيفي در اين بخش؛
پ) جستجو براي پشتيبانان مالي در داخل دولت و خارج از آن، در صورت قوي تر شدن انجمن اين کار به راحتي صورت مي گيرد؛

ت) کسب درآمد از محل پايگاههاي اينترنتي که انجمن به راه خواهد انداخت، در اين پايگاههاي اينترنتي ، پشتيبانان مالي مي توانند تبليغاتي در شأن انجمن، داشته باشند؛
ث) کسر مبلغ مناسبي به طور سرانه از حقوق اعضاي انجمن و يا اختصاص بخشي از بودجه گروههاي رياضي به انجمن رياضي ايران. اگر سرويس دهي انجمن گسترده باشد، اين امر منطقي است و فقط مي بايست راههاي قانوني آن را پيدا کرد؛
ج) کسب درآمد از محل همکاريهاي مختلف با مؤسسات، ادارات و وزازتخانه ها، به ويژه وزارت آموزش عالي و وزارت آموزش و پرورش.