نظریه تیلور

مقـدمـه :
قديمترين نظريه مديريت ، نظريه سنتي ( يا كلاسيك ) است . اين نظريه به سه شاخه اصلي ، مديريت علمي ، مديريت اداري و مديريت بوروكراتيك تقسيم مي شود . هر سه اين شاخه ها در دوره زماني معيني ( ۱۹۰۰-۱۹۵۰ ) و به وسيله سه گروه جدا از هم كه به ترتيب اهل : امريكا ، فرانسه و آلمان بوده اند ، پديد و گسترش يافته است .

نظريه مديريت علمي
مديريت علمي جنبشي بود كه شرايط اجتماعي – اقتصادي ناشي از انقلاب صنعتي وقوع آن را اجتناب ناپذير كرده بود . از سال ۱۸۰۰ مطالعاتي توسط رابرت اون و چارلز ببيج در انگلستان و متخصصان ديگري در امريكا صورت گرفته بود تا بتوانند با صرفه جويي در هزينه توليد ، و اندازه گيري زمان توليد موجب افزايش كار آرايي در صنايع شوند و راههاي منطقي براي حل مسائل مديريتي در امريكا و برخي از كشورهاي اروپا بيابند . ولي اين مطالعات چندان ثمر بخش نبود و كاربردي نداشت . شايد بتوان ادعا كرد تا سال ۱۹۰۳ كه تيلور رساله اصول مديريت علمي كارگاه را در انجمن مهندسان رشته مكانيك قرائت كرد ، علم جديد مديريت واقعا به وجود نيامده بود .

فردريك و نيسلوتيلور (۱۹۱۵ – ۱۸۵۶ ) بيشترين سهم را در پيشرفت و گسترش مديريت علمي داشت . او كه كار خود را از كارگري آغاز كرده بود توانست از راه تجربه مهندسي بياموزد و به سرعت ترقي كند تا به سر مهندسي كارخانه برسد . او اعتقاد داشت كه افزايش كارآرايي با پيدا كردن راه براي كار آراتر كردن كارگران بستگي دارد . هدف او اين بود كه جنبه هاي مختلف ارتباط ماشين – كارگر را تعريف كند . براي رسيدن به اين هدف ، او از شيوه هاي علمي نظير مطالـعه زمان و حركـت ، ابزار اسـتاندارد شده ، انگيزه هـاي فردي و سرپرسـتي تخصصـي حمايت مي كرد تا بتواند بهترين راه انجام دادن كار را به كاركنان ارائه دهد .

فلسفه مديريت علمي اين بود كه اساس مديريت بايد برواقعيتهاي اثبات شده باشد نه بر حدس و گمان . منظور تيلور از علم و روش علمي ، مشاهده و ارزشيايي منظم است . او معتقد بود كه به مدد اصول علمي ، مي توان فعاليتهاي توليدي را تحت نظم در آورد و كارآرايي را افزايش داد .
شيوه هاي مورد نظر تيلور به اختصار بررسي مي شود :
مطالعات زمان و حركت : تيلور با استفاده از مطالعات زمان و حركت جريان كار ، شيوه هاي سرپرستي و خستگي كار را تحليل كرد .

مطالعه زمان و حركت ؛ يعني تعيين و اندازه گيري حركات فيزيكي كارگر . وقتي او مشغول اجراي وظايفش مي باشد ، و تحليل نتايج و حذف حركاتي كه موجب كاهش توليد مي گردد . در نتيجه بهـره وري در ارتبـاط با زمـان و هزيـنه ها انـدازه گيري مي شود .
يكي از اهداف مطالعه زمان ، حركت ، كارآمدتر كردن يك شغل ، و حذف تلاش فيزيكي زايد ، و اختصاص رشته اي از فعاليتهاست كه ميزان زمان ، پول و تلاشهاي مورد نياز براي توليد يك محصول را به حداقل برساند .

يك شيوه و زمان استاندارد شده براي اجراي وظايف ، فقط در صورتي ايجاد مي شود كه ساير عوامل از قبيل سرعت ماشين ، تغذيه ماشين ، عرضه مواد خام نيز استاندارد شده باشند .

سرپرستي تخصصي : از نظر تيلور مهارت تنها منبع اختيار است ، او اعتقاد نداشت كه يك سرپرست بتواند بر تمام وظايفي كه سرپرستي مي كند ؛ تسلط و نظارت داشته باشد . بنابراين او پيشنهاد كرد كه حوزه خاص هر تخصصي هر سرپرست ، حوزه اختيار او محسوب شود .
تيلور اين راه حل را به عنوان سرپرستي تخصصي مي ناميد .

و براي هر كارگر ، هشت سرپرست تعيين مي نمود : چهار سرپرست فعاليتهاي برنامه ريزي : برنامه توليد ، مطالعات زمان و حركت و نظم را اداره مي كردند ة و چهار سرپرست ديگر اعمال ديگري از قبيل نگه داري ماشين ، سرعت ماشين ، تغذيه مواد به ماشين و توليد در كارگاه را اداره مي كردند .

انگيزه هاي فردي : تيلور عقيده داشت كه پول ،كارگران را بر مي انگيزد . او فرض مي كرد كه كارگران بايد منطقي باشند ، و دستورهاي مديريت را اجرا كنند ، و به انگيزه هاي مالي پاسخ گويند؛ در نتيجه پول بيشتري به دست آورند . او فرض مي كرد كه مديريت مي تواند انگيزه هاي مالي را زماني به كار گيرد كه متقاعد شود افزايش بهره وري ، در آمدهاي بيشتر كاركنان را جبران مي كند ، در نتيجه هزينه هاي كارگر براي توليد هر قطعه كاهش مي يابد .

تيلور از نظام قطعه كاري فردي براي پرداخت حمايت مي كرد . اگر كارگران استاندارد خاص توليد را رعايت مي كردند ، به آنها مطابق با نرخ استاندارد دستمزد داده مي شد . اما اگر كارگراني بيش از استاندارد توليد مي كردند ، دستمزدي با نرخ بالاتر براي همه توليد آنها ؛ نه فقط براي آنچه بيش از استاندارد توليد كرده بودند ؛ پرداخت مي شد .

تيلور احساس مي كرد كاركناني كه بتوانند پول بيشتري به دست آورند ، سخت تر كار مي كنند .
ويژگيها و اصول مديريت علمي : مديريت علمي ، با تاكيد بر مديريت در سطح عمليات ، از نظر تيلور داراي ويژگيهاي بارزي است كه به طور خلاصه عبارتند از :
– علم به جاي را ه تجربي ( تجربه محض ).
– هماهنگي به جاي افتراق .

– همكاري گروهي به جاي فرد گرايي .
– حداكثر توليد به جاي محدوديت توليد .
– پرورش و ترغيب هر يك از كاركنان در جهت كسب .
– حد اكثر كارايي و پيشرفت فردي .

تيلور معتقد بود كه براي انجام دادن هر كاري ، هميشه راه بهتري وجود دارد و يافتن روش صحيح اجراي هر كار ، فقط با به كار بردن اصول مديريت علمي ممكن مي باشد .
تيلور اصول زير را به عنوان چهار اصل مديريت علمي ناميده است :
۱- ايجاد علم واحدي براي اجراي هر جزء از كار كه جايگزين روش غير علمي متداول شود .
۲- گزينش علمي كاركنان و آموزش و تربيت آنان براي اجراي بهتر وظايف خود ، در حالي كه در گذشته هر كارگر به گونه اي شخصي مسئول انتخاب شغل و پرورش خود به بهترين وجه ممكن بود .
۳- تقسيم تقريبا مساوي كار و مسئوليت بين مديريت و كاركنان ، به طوري كه وظيفه طرح ريزي و مطالعات علمي براي بهبود روشها به عهده مديريت باشد . پيروي كامل از روشها و استانداردهاي تعيين شده ، وظيفه كارگران محسوب گردد.

فردريك ونيسلو تيلور Fredrik Venislo Teilor
پدر نظريه مديريت مالي : با توجه به اينكه تيلور از مقام يك كارگر ساده به مقام سرمهندسي ريده است ؛ پس مي توان گفت : اصولا نظريه مديريت علمي او كمترين اشكال را مي تواند داشته باشد ؛ چون در عين استفاده از علم ، تجربه هم به خدمت گرفته شده است .

اما بايد توجه داشت اين نظريات چون در يك كشور غربي داده شده است ؛ براي ارائه آن در ديگر كشورها جهان بايد اصلاحاتي در آن به وجود آيد تا بيشترين كارآيي را بتوان از آن به دست آورد .
دليل اين گفته هم اين است كه طرز زندگي در يك كشور اروپايي با يك كشور آسيايي ( مثل ايران ) تفاوتهايي دارد كه ريشه در اعتقادات دارد .