نهضت هاى فكرى فرهنگى جهان اسلام

۱- نهضت حروفيه
نهضت حروفيه رستاخيزى عليه قالب پرستى و كليشه هاى لفظى و ذهنى عقايد و باورهاى عامه بود. اسناد و منابع موجود درباره نهضت حروفيه توسط مخالفان نوشته شده و بنابراين پژوهش درباره عقايد و شعائر اين نهضت با اشكال روبرو است . از شعائر منسوب به اين نهضت چنين مى توان فهميد كه نهضت حروفيه ، نهضتى افسانگرايانه با تعابيرى انسانى از اسلام بوده است . قالب پرستان و متعصبان در تحريف شعائر و عقايد اين نهضت بسيار كوشيده اند و

اتهامات شگفتى بر آن وارد كرده اند. اما با توجه به مقطع زمانى پيدايش اين نهضت ، زمينه هاى سياسى – اجتماعى و پايگاه مردمى آن را مى توان ترسيم كرد. اگر اشتباه نكنيم نهضت حروفيه جبهه اى از تصوف مردمى است كه در قرن هفتم و هشتم هجرى كه دوره حساسى در تاريخ ايران و اسلام بشمار مى رود، شكل گرفته است . آتشى كه مغولان در پهنه وسيع از ايران و جهان اسلام برافروختند و در ادامه آن ايلخانان و بعد تيموريان دود غليظ و كشنده اى از آن متصاعد ساختند، رسالت بس بزرگى بر دوش تصوف مردمى كه پشتوانه عرفانى – فلسفى نسلها و پناهگاه عقيدتى توده ها محسوب مى شد، گذاشته بود.

فضل الله استرآبادى مؤ سس اين نهضت در سال ۷۴۰ هجرى در استرآباد بزاد و از عارفان بنام و زاهدان مشهور عصر خود گرديد. او پايگاه اجتماعى وسيعى در ميان توده ها داشت . او پيشه ورى سخت كوش بود كه در باور توده ها به حلال خوار مشهور گشت ؛ يعنى كه از دسترنج خويش زندگى مى كرد و مردى باانصاف بود. گويند نمد مال يا كلاه مال ؟ بوده است . او قبل از چهل سالگى در بلاد مختلفى اقامت گزيد. از زادگاهش به حجاز رفت و پس از زيارت بيت الله در خوارزم اقامت گزيد.

اندكى بعد به اصفهان رفت و در آنجا شغل نمد مالى يا كلاه مالى برگزيد و دوباره به تبريز شتافت و بار ديگر به اصفهان بازگشت . او خود را از سادات علوى معرفى مى كرد. گويند در سال ۷۸۸ هجرى نهضت فكرى خود را آغاز كرد. كتاب جاويدان نامه را به او نسبت مى دهند كه حاوى شعائر و تعابير او از اسلام بوده است .

مخالفان تاريخ مرگ او را در سال ۷۹۶ هجرى نوشته اند.
ميرانشاه فرزند تيمور به فتواى فقهاء شريعت او را كشت و جسدش را در كوچه و بازار تبريز بگرداند تا عبرت خلق شود!! عقايدى را كه به فضل الله استرآبادى نسبت داده اند، چنين است : عالم ، قديم است و جهان در حركت دائم ، كليه تغيير و تحولات معلول حركت است . پس از خداوند، انسان اصالت دارد. خوبى و بدى در خارج از وجود انسان قرار ندارد، بلكه در خود او است . اين انسان است كه آفريننده خوبى و بدى است . انسان بر ديگر موجودات به قوه ناطقه كلمه نياز دارد و…

نهضت حروفيه براى شكستن الفاظ جامد و بى روح ، تكيه بر ارزش عددى حروف الفبا داشت تا مخاطبان را به تاءمل و تفكر وادارد و اين رمز مبارزه با خرافات و اوهام و الفاظى بود كه قشريون مذهبى با آن سر خلق را به بند مى كشيدند. تيمور كه مانند اسلاف خود با قدرت مذهبى علماء و فقهاء مذاهب در آميخته بود، در قساوت و قتل عام و سركوب مخالفان كوچك ترين ترديدى بخود راه نمى داد. اسلام پناهى او كه به همت فقهاء و فتواى آنان به نفع او، سيطره سياسى شگفتى پديدار ساخته بود، شكست ناپذير مى نمود نهضت حروفيه در ستيز با سلطه سياسى – اقتصادى بر عنصر آگاهى توده ها تكيه كرد تا با زر و زور و تزوير پيكار كند. استخدام شعر به عنوان زيان نهضت كه با دو زبان فارسى و تركى و ديگر گويش هاى محلى و منطقه اى ايران همراه بود، نقش مهمى در انگيزش خلق داشت .
شعارهاى استراتژيكى نهضت حروفيه آگاهى انسان و برابرى و مساوات و عدالت اجتماعى بود.
برخى محققان فضل الله استرآبادى : نعيمى را متولد استرآباد مازندران دانسته اند كه عقايدش را در سفرهايش بدست آورد.
ميراثهاى فرهنگى نهضت حروفيه به دو زبان تركى و فارسى نگاشته شده كه بخشهائى از آن نقل شده است.

نتايج اين نهضت قيام توده ها عليه حكام تيمورى در ولايات و شهرهاى بزرگ بود. قيام مردم اصفهان عليه خراج گزاران تيمور و قتل عام مردم آن سامان ، نخستين واكنش توده ها بشمار مى رود.

گويند فضل الله پس از خود جانشينانى معرفى كرده است كه راه او را ادامه دهند. نهضت حروفيه تا اقصاى ايران و كشورهاى مجاور آن زمان راه يافت . در آناطولى خانقاهى به تعليم و ترويج حروفيان پرداخته بود.

دختر فضل الله در ادامه راه پدرش نقش مؤ ثرى در تنوير افكار زنان داشت . او نيز به دستور قراقويونلو در تبريز كشته شد.
حروفيان طبيعت را از معنويت و انسانيت را از ماديت جدا نمى دانستند. محتواى فكرى – فلسفى اين نهضت زيربناى عقيدتى نهضت هاى ديگرى در ايران گرديد كه تا اواخر دوره قاجاريه ظهور كردند.

در كشف الظنون آمده است كه فضل الله استرآبادى صوفى ، شاعر و شيعه مذهب و مؤ سس طريقه حروفيه را به علت حق گوئيها و حق جوئيهايش در رابطه با مسائل اجتماعى تكفير كردند. او را در باكو و شيروان زندانى نمودند.

ميرانشاه پسر تيمور گوركان خون آشام معروف تاريخ دستور داد تا او را از شيروان به نخجوان بردند و به استناد فتواى فقهاء عصر خود مبنى بر كفر و الحاد، در روز ششم ذوالقعده سال ۷۹۶ هجرى در سن ۵۶ سالگى كشتند. آنگاه به پايش ريسمان بستند و در شهر نخجوان روى زمين كشيدند…
در تلقى محققان اروپائى و ترك ، نهضت حروفيه تجلى روح ايرانى است كه در قالب تشيع عليه تازيان !! ظهور كرد.

اما در اين حقيقت شكى نيست كه نهضت حروفيه ، انقلابى بود عليه شكل پرستى و عوامفريبى شريعت كه متوليان رسمى آن قرن ها بود به استحمار مردم پرداخته بودند. نهضت حروفيه ، نهضتى بود انسان گرايانه با مايه هاى فلسفى بسيار قوى كه انسان را معيار همه احكام مى دانست . مايه هاى عرفانى – انسانى اين نهضت ريشه در تعاليم حلاج داشت كه با تعابيرى قابل فهم عامه مردم و در ابعاد انسانى – اقتصادى اجتماعى مطرح مى شد. تنها يادگار نهضت حروفيه ديوان فضل الله نعيمى استرآبادى است كه شعائر انسانگرايانه او در آن موج مى زند. انسانى كه پس از خداوند، اصل است و احكام شريعت تابع تكامل و تعالى انسان . مخالفان او و متوليان شريعت كوشيده اند تا از ميان اشعار وى ، دستاويزى بيابند و عليه او و نهضتش تبليغ كنند كه مثلا گفته است :
بيرون ز وجود خود، خدا را
زينهار! مجو كه گفتمت فاش

گوئى كه به غير ما كسى هست
از خويش تو اين حديث متراش
مائيم ، به غير ما كسى نيست
در شيب و فراز وزير و بالاش

مخالفان مى خواهند بگريند كه وى گفته است : هر چه هست ، انسان است و خدا نيست !!
متاءسفانه ماركسيست هاى ايرانى طبق معمول به تحريف تاريخ پرداخته و فضل الله استرآبادى و عمادالدين نعيمى يكى ديگر از رهبران نهضت حروفيه را ماترياليست و با پرروئى ماركسيست !! معرفى كرده اند: نعيمى مى گفت كه ماده هرگز محو نمى شود و حيات ابدى دارد ۲۲۴ . چنين نبوغى در تاريخ ، سفارش ايران شناسان شوروى است كه مقلدان ايرانى آنان مى سازند و مى بافند و به نام تحقيق و تاريخ تحويل مى دهند. و اين چه اصرارى است كه هر نهضت و جنبشى در تاريخ حيات بشر، ماترياليستى و تلويحا ماركسيستى باشد!!

گويا در منطق اين آقايان هر چه بخار است ، از ماده و معده برمى خيزد و مغز و عقل و آگاهى بيكار و بيعار نشسته است ! و جالب تر اينكه حتى نهضت هاى سياسى – اجتماعى تاريخ كه با انديشه هاى الحادى به پيكار عليه ستم گران پرداخته اند، آنگونه كه آقايان خيال مى فرمايند، نبوده است . الحاد آنان ، نفى خدا و مذهب قدرت حاكم بوده نه يك ايدئولوژى فلسفى ماترياليستى كه در مخيله حضرات نقش بسته است .

پس از قتل فضل الله استرآبادى ، عمادالدين نعيمى و ديگر سران نهضت حروفيه كه زندگى مخفى داشته اند، به ترويج نهضت ادامه مى دهند. سازماندهى نهضت در ايران و شاخه هاى آن در آسياى ميانه بخشى از خط سير و ادامه حيات حروفيان است . گفته مى شود كه نعيمى در اناطولى به تبليغ پرداخته و سپس در حلب مقيم گرديده است . فقهاء و علماء آن ديار عقايد نعيمى را ناخوش ‍ داشتند و خليفه وقت مصر با همدستى فقهاء فتواى قتل وى را صادر كردند. گويا كه در اينجا نيز قساوت فقيه و خليفه خود را نشان داده و نعيمى را زنده پوست كندند و او را قطعه قطعه كردند. گويند نعيمى مرگى چون حلاج داشته است .
ترور ناموفق شاهرخ ميرزا در ايران نخستين واكنش سياسى – نظامى حروفيه است كه پس از قتل نعيمى در حلب اتفاق افتاد.

گويند در سال ۸۳۰ هجرى يكى از اعضاى تشكيلات حروفيه در ايران ، شاهرخ ميرزا را در مسجد جامع هرات با دشنه مورد حمله قرار داد. ضارب فورا توسط محافظان شاهرخ كشته مى شود. گويند ضارب از جائى ديگر فرمان يافته بود تا خود را به هرات رسانده و شاهرخ ميرزا را بكشد. برخى مورخان نام ضارب را احمد لر نوشته اند كه از اعضاى حروفيه بوده و پس از قتل نعيمى به چنين انتقامى فرمان يافته است . دولت شاهرخ ميرزا به وجود تشكيلات حروفيان پى برد و جستجو آغاز شد. گويند گروه زيادى از اين فرقه را دستگير و شكنجه كردند تا اسامى و مشخصات رهبران خود را فاش كنند، ولى هرگز موفق نشدند از آنان سخنى بشنوند.

نهضت حروفيه تا روزگار صفويه ادامه يافت و در آن عصر در ستيز با دولت صفوى شكلى ديگر بخود گرفت و نامى ديگر يافت ۲۲۵ .

۲ – نهضت نقطويه
نهضت نقطويه به تعبيرى ادامه نهضت حروفيه و تغيير اسم و شكل آن است . خاستگاه اين نهضت در شمال ايران احتمالا گيلان بوده و دامنه آن تا فومن گسترش داشته است . مؤ سس اين نهضت محمود پسيخانى گفته شده است ، لذا به نقطويه پسيخانه نيز گفته اند. گويا وى از ياران فضل الله استرآبادى بوده كه در سال ۸۰۰ هجرى اين نهضت را آغاز كرد. علت طرد محمود پسيخانى از جمع ياران فضل الله بدرستى روشن نيست ؛ اما مشهور است كه محمود پسيخانى فردى عابد و زاهد بوده كه در سال ۸۳ ه – در گذشته است . برخى گفته اند كه او خود را در تيزاب انداخت و نابود شد. اما اين قول توسط پيروانش تكذيب گرديده است .

نهضت نقطويه در بخشهائى از ايران پهناور آن روزگار گسترش يافت و مريدانى بسيار داشت . با روى كار آمدن صفويان و قلع و قمع تصوف مردمى ، نهضت نقطويه نيز مورد هجوم قزلباشان صفوى قرار گرفت . در دوره سلطنت طهماسب صفوى به سال ۹۷۳ ه – يك از رهبران بزرگ نهضت نقطويه به نام ابوالقاسم امرى ؟ را كور كردند و در سال ۹۸۱ هجرى گروهى از آنان را دستگير كردند و كشتند. دوره صفويه از ادوار بسيار تاريك و سياه تاريخ فكر و انديشه ايرانى بشمار مى رود. در اين دوره سياست و مذهب در هم آميخت و استبداد سياه مذهبى پديدار گشت و به نابودى هرگونه فكر و انديشه اى فلسفى – سياسى – عرفانى پرداخت . نقطويان در انگيزش توده ها عليه صفويان بسيار مؤ ثر بودند. در دوره شاه عباس به سال ۱۱۰۲ ه – همه نقطويان در سراسر قلمرو صفوى تحت پيگرد قرار گرفتند و تعداد بسيارى دستگير و به وحشيانه ترين شكنجه ها كشته شدند.

وجه مشترك نهضت هاى قرون ششم تا يازدهم هجرى ، تكيه بر باورهاى متقن اعتقادى تشيع بوده است . از همين رو تشيع اماميه و اصول سياسى آن ، ايدئولوژى نهضت هاى مردمى بوده است . برجسته ترين نهضت اين مقطع تاريخى از سربداران شروع مى شود و به صفويان ختم مى گردد. صفويان تشيع اماميه را استخدام كردند. آنان خود از جبهه تصوف دولتى كه مذهب فئودالها بود، برخاسته بودند و كيش تسنن شافعى داشتند. تزوير و ترفند سياسى صفويا

ن كه حمايت علماء اماميه را برانگيخت عوارض منفى بسيار داشت . بازى با عقايد اماميه دومين تجربه تلخ و ثمره شوم خود را پس از آل بويه در ايران نشان داد و آن مسخ مطلق مذهب بود. تاريخ نشان مى دهد كه رژيم صفوى هرگز پايگاه اجتماعى و مردمى نداشته است و لذا قيامهاى بسيارى عليه آن تدارك ديده شد

كه تعدادشان به سى قيام بزرگ در سراسر ايران مى رسد. نهضت نقطويه يكى از اين نهضت هاى فكرى است كه بر ايدئولوژى صفويان و شعائر رسمى آن حمله مى كرد. متاءسفانه از تعاليم و شعائر اين نهضت سندى معتبر در دست نيست . آنچه بر جاى مانده ، اقوال مورخان دولتى صفويه و تكفيرنامه ها و فتاواى فقهاء و علماء عصر صفوى است . اين نهضت دربست به الحاد متهم شده است !!

به نظر مى رسد نهضت نقطوى بر دو اصل اساسى تكيه داشته است :
۱- مفاهيم اخلاقى و ارزشهاى انسانى و پرهيز از آلودگيهاى رايج مذهبى دوره صفوى .
۲- تعظيم شعائر ملى ايران و تبرئه برخى اصول عقيدتى تشيع از زندان اتهام صفويان . مى دانيم كه صفويان كه نژاد آنان ترك و يونانى بود، نمى توانستند مليت ايرانى را نمايندگى كنند و لذا سلاطين صفوى از آغاز تا انجام به شهادت تواريخ صفويه ، هرگز به پارسى سخن نمى گفتند و زبان و ادب فارسى نمى دانستند. آنان از مترجم استفاده مى كردند و مقامات دولتى – سياسى تماما ترك و غير ايرانى بوده اند، حتى لشكريان نيز غير ايرانى بودند. سپاه قزلباش معرف اين واقعيت است . منابع صفوى نشان مى دهند كه عناصر با نبوغ ايرانى مقهور و مغلوب و مقتول تركان قزلباش مى شدند. سرداران و فرماندهان ايرانى به دستور

شاهان صفوى كشته مى شدند و اصالت از آن ترك ها بود. صفويه به احياء پان تركيسم شگفتى پرداخت . نكته ديگر هجوم عربان به ايران بود. مقامات مذهبى صفويه اكثرا عرب زبان و عرب نژاد بوده اند. آنان نيز براى تبليغ احكام شيعه اماميه به مترجم احتياج داشتند. بنابراين عرب زدگى فرهنگى و پان تركيسم

سياسى – نظامى – ادارى ، به تحقير مطلق ايرانيان انجاميد. در شعائر نهضت نقطوى اين وضعيت زير سئوال مى رفت . صفويان مدعى نيابت و نمايندگان امام زمان عج بودند و از اين راه به تحكيم قدرت سياسى خود مى افزودند. نقطويان اين ترفند صفويان را نيز زير سئوال مى بردند و به تكذيب ادعايشان مى پرداختند. در منابع دولتى صفوى آمده است كه : محمود پسيخانى مى گفت دين اسلام زمانش به پايان رسيده و دوره عرب نفسهاى آخرش را مى كشد. از اين پس دين عجم روى كار مى آيد كه عمرش هشت هزار سال خواهد بود. محمود شانزده كتاب و هزار رساله نوشت …

محمود خود را واحد مى خواند و مى گفت تمام صفات رسولان خداوند در پيكر پاك محمد صلى الله عليه و آله و على عليه السلام جمع گشته است و از پيكر آنان ، محمود پسيخانى سرشته گرديده است . او عمرى در پارسائى و تنگدستى زيست و در حال تجرد زندگى مى كرد، پيروانش را از ازدواج باز مى داشت و مى گفت هر كس ازدواج نكند، مقرب درگاه خداوند خواهد شد. او مى گفت : اگر كسى را ميل آميزش با زن باشد، در همه عمر يكبار سزاوار باشد و اگر نتواند، در هر سال يكبار و اگر نتواند، در هر چهل روز يك بار و… اين بيت را به او منسوب كرده اند:

رسيد نوبت رندان عاقبت محمود
گذشت آن كه عرب طعنه بر عجم مى زد
به وى نسبت داده اند كه مى گفت : پروردگار نمونه قدرت و نيروئى بالاتر از انسان نيست . پروردگار نمونه هاى خود انسان است .
انسان تا خودش را نشناخته ، بنده است . و چون خود را شناخت ، خدا است .

اين اقوال منسوب به او على رغم تحريف شديد، نشان مى دهد كه جوهره انسان گرايانه نهضت تصوف مردمى كه از حلاج آغاز شد و در نهضت حروفيه به تعالى بهترى رسيد، در نقطويان قوت و شدت داشته است . تكيه نهضت نقطوى در دوره صفويه بر عدالت اجتماعى ، ناخوشايندترين بعد اين نهضت از ديدگاه صفويان بوده است . چراكه همين شعار استرتژيك سرلوحه قيامهاى روستائى و شهرى عصر صفوى است ؛ شعارى كه تيموريان را نيز ناتوان ساخت و سرنگون نمود.

ديدگاههاى اقتصادى نقطويان مخصوصا در مالكيت زمين ، صفويان را كه فئوداليزم متمركز چند هزار ساله ايران را نمايندگى مى كردند، به وحشت انداخت .
اين شعار منسوب به آنان كه : زمين اصل و نقطه هر چيز است ، ديدگاه اقتصادى آنان را مى رساند. وجه تسميه نقطويان نيز از همين شعار اخذ شده است .
شورش روستائيان گيلان عليه رژيم صفوى ، توسط نقطويان رهبرى مى شد. قيامى كه تا بيست سال ادامه يافت و شعله هاى آن تا پايان رژيم صفوى فرو نشست و هر از چند گاهى خود را نشان مى داد. شورش سال ۹۷۸ هجرى دوره سلطنت طهماسب صفوى كه به پيروزى مردم و شكست نيروهاى دولتى انجاميد، پس از دو سال با اعزام نيرو از سوى دولت مركزى سركوب شد. حوزه فعاليت نقطويان از گيلان به قزوين ، ساوه ، كاشان ، اصفهان ، نائين و… راه يافته بود.

طهماسب صفوى فرمان داد تا سران نهضت نقطويه را شناسائى و دستگير نمايند. در سال ۹۹۹ هجرى يكى از رهبران نقطويه را دستگير و چشمانش را درآوردند. پيروان او نهضت بزرگى در فارس آغاز كردند كه شاه صفوى را بشدت ترساند. اعزام نيرو و هزينه بسيار براى سركوب اين نهضت آغاز شد. شاه عباس صفوى موجوديت رژيم را در خطر ديد؛ چراكه نهضت نقطويان در سراسر ايران ريشه دوانيده بود. او راه چاره را در كشتار بيرحمانه و قتل عام مردم مراكزى ديد كه متهم به هوادارى از نهضت نقطوى بودند. منجم شاه عباس از اين قتل عام ها ياد مى كند.

كشتار عمومى در سال هزار هجرى آغاز شد. شاه صفوى آرام نداشت و براى دريافت چگونگى تعاليم اين نهضت ، مخفيانه و ناشناس ، لباس ‍ صوفيان پوشيد و به خانقاهى در قزوين رفت . سران نقطويه كه در خانقاه هاى خصوصى و پنهانى فعال بودند، شاه حيله گر و شيطان صفت صفوى را شناختند و ابراز عقيده نكردند. شاه دستور داد تا سران نقطويه را كه خود شناسائى كرده بود، بكشتند. دراويشى چون : خسرو درويش ، كوچك قلندر، يوسفى تركش ؟ و… از كسانى بودند كه شاه جانشان را گرفت . نقطويان على رغم سركوب شديد تا پايان دوره صفوى به حيات خود ادامه دادند ۲۲۶ .
ديگر مذاهب و فرق اسلامى
۱ – مذهب دروزى

پيدايش اين مذهب به دوره خلافت فاطميان مصر مى رسد، به عصر الحاكم بالله خليفه ششم فاطمى ، آغاز قرن يازدهم ميلادى . اين مذهب به نام يكى از مبلغين فعال و مشهورش نامگذارى شد.
شيخ محمد بن اسماعيل درزى از مبلغان و پيشوايان اين مذهب بوده است . عقايد منسوب به اين مذهب با مايه هاى غلوآميز همراه است : روح آدم در كالبد على بن ابى طالب عليه السلام و از آن پس در فرزندانش تا الحاكم تجلى كرده است . در الحاكم تا اندازه اى از وجوه الوهيت قرار دارد و الحاكم قادر مطلق و عالم به جميع اسرار جهان است و جهانيان بايد از او اطاعت كنند .

اين مذهب مورد حمايت شديد الحاكم بالله قرار داشت . وى الدرزى را به سوريه اعزام كرد تا به تبليغ پردازد. علت اين بود كه در سوريه علاقه بسيارى به امام على بن ابى طالب عليه السلام و خاندان آن حضرتش وجود داشت . پس از مرگ الدرزى ، فردى ديگرى به توصيه الحاكم بالله به نام حمزة بن احمد ايرانى الاصل جاى وى را گرفت . گويند حمزه مؤ سس واقعى اين مذهب بوده است . وقتى الحاكم بدست خواهرش كشته شد، حمزة بن احمد اعلام كرد كه وى از نظرها پنهان شده تا مراتب عقايد پيروانش را بيازمايد و در وقتى معين باز خواهد گشت . دروزى ها پس از مرگ الحاكم بشدت سركوب شدند. اين تعقيب و سركوبى باعث شد تا در كوهستانهاى سوريه و جنوب لبنان سكنى گزينند و زندگى مذهبى مخفيانه اى داشته باشند. ابراهيم پاشا معابد آنان را در هم كوبيد و آثار و كتب مذهبى شان را سوخت . اين مذهب تحولات زيادى پيدا كرده است .

از غلو به حلول و تناسخ و سپس تعديل عقايد و آراء راه يافته است .
تعاليم مذهبى آنان تا حدودى تحت تاءثير آئين مسيحيت قرار گرفته است : در جهان خلقت جديدى رخ نداده ، يك روح است كه از آغاز در كالبدهاى پى در پى حلول مى كند و از پيكرى به پيكر ديگرى راه مى يابد.

اين فرقه به روزه ماه رمضان و نمازهاى پنجگانه شبانه روز و زيارت كعبه اعتقاد دارند و كتاب آسمانى آنها قرآن و انجيل ؟! است . در اين مذهب مقامات مذهبى به طبقات مختلفى تقسيم مى شوند: بالا دانايان كه اسرار مذهب را در سينه دارند و تعدادشان اندك است و مقامشان موروثى است . پائين دانايان يا پاكان كه پارسايان باشند و كارشان رياضت است و اسرار مذهب را دانند. نيمه دانايان كه اعمال مذهبى را انجام مى دهند و ادعيه و اوراد را مى خوانند. و طبقه عامه كه پيروان باشند و مقلد طبقات بالا هستند. آنان بر اين باورند كه بالاخره الحاكم ظهور خواهد كرد، و عدالت و زيبائى بر جهان حاكم خواهد شد.
دروزيها مردمى بلند همت و جوانمرد مى باشند كه زندگى روزانه آنان مقرون به ديانت و شرافت است .

برخى از محققان معتقدند كه نام اين فرقه از كلمه درزى به معناى خياط كه شغل مؤ سس اين مذهب است ، گرفته شده است و نام مؤ سس اين مذهب به درستى روشن نيست . گويا وى در آغاز از اسماعيليان بوده . مسيحيان وى را محمد بن اسماعيل گفته اند.
او ايرانى الاصل بوده و نام اصلى او نشتكين گفته شده است .

در منابع مسيحى آمده است كه محمد بن اسماعيل در سال ۴۰۸ هجرى به مصر رفت و با حمزه بن على كه ظاهرا او نيز ايرانى بوده و از نزديكان الحاكم خليفه فاطمى بود، آشنا شد و به دربار خلافت راه يافت و مذهبى به نام مذهب توحيد با هميارى مؤ ذنى به نام على بن احمد حبال پديد آورد. درزى قائل به الوهيت الحاكم بامر الله شد و مى گفت كه : عقل كلى در آدم ابوالبشر حلول كرد و به صورت او تجسد يافت و از آدم به ديگر انبياء انتقال يافت تا به محمد صلى الله عليه و آله و ائمه عليه السلام و خلفاى فاطمى رسيد و هم اكنون در الحاكم بامر الله قرار دارد…
به اين مذهب اباحيگرى نسبت داده اند.

پيشوايان مشهور اين مذهب كه در تاريخ نامشان باقى مانده ، عبارتند از:
امير فخرالدين ۱۵۱۶ – ۱۵۴۴ ميلادى و امير بشير بن حسين شهابى م ۱۶۹۷ م .
اصول عقايد اين مذهب عبارت است از: ۱- عقل كل كه علت العلل است . ۲- نفس طيبه ، ۳- جناح ايمن ، ۴- جناح ايسر. كه هر كدام از اين اصول در فردى از افراد بزرگ اين مذهب حضور دارد.
اين مذهب داراى ۱۱۱ جلد كتاب و نسخ خطى فراوانى مى باشد كه در كتابخانه هاى اروپا ديده مى شود ۲۲۷ .
۲ – مذهب علويون

تاريخچه
مذهب علويون در واقع انشعابى از مذهب شيعه اماميه است كه تاريخ جدائى آن به دوران پس از غيبت صغرى مى رسد. چنين پيداست كه در اصول عقايد، هنوز اصالت اوليه خود را حفظ كرده است .
پايگاه اين مذهب از همان آغاز انشعاب در شام سوريه امروز و لبنان بوده و مى باشد. اخيرا در اثر تماس و نزديكى برخى علماء اماميه با علماء علوى سوريه و ايجاد تفاهم و دوستى ، براى روشن شدن اذهان ، دانشمندان اين مذهب اعلاميه اى رسمى صادر كردند كه مبين اعلام عقايد و مواضع عقيدتى شان در اصول و فروع دين مى باشد. در اين اعلاميه چنين آمده است :

…خداوند! تو را مى ستائيم ، زيرا كه ستايش حق تو است . از خداوند كمك مى خواهيم و راهنمائى مى طلبيم و به او ايمان داريم . و تنها بر او توكل مى نمائيم .
درود بر محمد بن عبدالله سرور پيامبران و خاتم رسولان ، و سلام گرم ما بر رهبران و امامان و راهنمايان بزرگ كه خداوند پليدى را از آنان دور كرده و از لوث گناه آنان را پاك ساخته است .

اما بعد! آنچه كه ميان مردم ايجاد تفرقه و جدائى مى كند، بى اطلاعى از وضع يكديگر و پيروى از هوى و هوس و اعتماد به گفتار باطل ديگران است …
افراد مغرض و دشمن ، تهمتهائى از لابلاى كتابها بيرون كشيده و به صورت حقايق تاريخ جلوه مى دهند…
اجتماعات ما مسلمانان علوى در گذشته مورد حملات و تهمت هاى سخت قرار داشت …
براى ايجاد تفاهم بين ما مسلمانان رهى بهتر از نشر عقايد در اصول و فروع نيست …

در اين اعلاميه مفصل ، به نفوذ استعمار فرانسه در سوريه و دخالت در مسائل سياسى – مذهبى آن سامان اشاره شده است . علماء علوى تاءكيد دارند كه آنچه عليه آنان انتشار يافته و عقايد غلط و باطلى كه به آنان نسبت داده شده ، كار استعمار و يهود است .
علماء علوى يادآور شده اند ك در سال ۱۹۳۶ ميلادى رهبران اين مذهب اعلاميه اى مبنى بر اعلام مواضع عقيدتى خود انتشار داده اند. در اين اعلاميه آمده بود كه :

۱- هر فرد علوى ، مسلمان است ؛ شهادتين را گفته و به آن ايمان دارد و اركان پنجگانه اسلام را بر پا مى دارد.
۲- هر فرد علوى كه به اسلام اقرار نكند و يا منكر ضروريات دين باشد، از صف علويان خارج است و به اسلام ربطى ندارد.
۳- علويان مسلمان و شيعه مذهب هستند… علويون پيروان و ياران امام على عليه السلام هستند… كتاب آسمانى علويون قرآن كريم است … مذهب ما مذهب امام صادق عليه السلام مى باشد. علويون به نص قرآن و تصريح پيامبر اسلام ، قرآن كريم و اهل بيت آن حضرت را مرجع دينى و عقيدتى خود مى دانند…
علويون در عبادات و معاملات و ديگر احكام داراى مذهب مستقلى نيستند و در همه اين موضوعات بر مذهب اماميه اعتماد و عمل مى كنند. مذهب جعفرى ريشه مذهب علوى است و علويون فرع مذهب جعفرى مى باشند…

عقايد
عقايد مذهب علوى بشرح زير است :
۱ – اسلام ؛
خداوند فرموده است كه : ان الذين عند الله الاسلام و نيز فرموده كه : و من يبتغ غير الاسلام دينا فلن يقبل منه و هو فى الآخرة من الخاسرين . پس دين ما اسلام است . اسلام عبارت است از اقرار به شهادتين و ايمان و اعتقاد به آنچه پيامبر اسلام آورده است .
۲ – ايمان ؛
عبارت است از اعتقاد راستين به خداوند و ملائكه و كتب آسمانى و پيامبران با اقرار به شهادتين .
۳ – اصول دين ؛
پنج اصل مى باشد: توحيد، عدل ، نبوت امامت ، معاد. بايد در اصول دين از روى دليل و برهان كه موجب علم گردد، ايمان آورد و نه از روى گمان و تقليد.
۴ – توحيد؛
خداوند بى مثل و مانند و شريك است ، خالق هستى و كل اشياء مى باشد، شنوا و بيناست و…
۵ – عدل ؛
خداوند عادل است ، به احدى ظلم نمى كند، ظالم را دوست ندارد…هر كس ذره اى خوبى كند، ثواب بيند و هر كس ذره اى بدى كند، عقاب بيند.
۶ – نبوت ؛
خداوند به منظور لطف به بندگانش ، پيامبرانى را برگزيده است و آنان را با معجزات و كارهاى شگفت مدد كرده است و آنان را به اخلاق نيكو، امتياز بخشيده است … در قرآن اسامى ۲۵ پيامبر آمده كه نخستين آنان آدم و آخرين آنان حضرت محمد بن عبدالله صلى الله عليه و آله خاتم پيامبران است . دين آن حضرت اسلام ، آخرين شريعت الهى و كاملترين اديان آسمانى است . خداوند پيامبران را عصمت بخشيده و آنان از هر گونه گناه و خطا و اشتباه مصون هستند.
۷ – امامت ؛
يك منصب الهى است كه خداوند براى مصالح بندگان لازم دانسته است . ما معتقديم كه لطف الهى اقتضا دارد كه با نص قاطع و صريح امام را تعيين كند… ما معتقديم كه امام نيز بايد مانند پيامبر، معصوم باشد و اشتباه و گناه از او سر نزند…
امامان در نظر ما دوازده نفر هستند كه پيامبر اسلام نام يكايك آنان را تصريح كرده است . ما معتقديم امامى را كه خداوند تعيين كرده و پيامبر اسلام اين نصب الهى را طى روايات متواترى به مردم ابلاغ كرده ، حضرت امام على بن ابى طالب عليه السلام است كه او نيز بنده اى از بندگان خداوند و پسر عمو و داماد رسول خدا و پس از آن حضرت ، مولاى جهانيان است . پس از حضرت على ، فرزندش امام حسن و پس ‍ از امام حسن ، امام حسين امام بر حق بوده است . پس از اين دو برادر بزرگوار، امامت در نسل امام حسين عليه السلام ادامه يافته است : امام على بن الحسين ، امام محمد بن على ، امام جعفر بن محمد، امام موسى بن جعفر، امام على بن موسى ، امام محمد بن على ، امام على بن محمد، امام حسن بن على ، و امام دوازدهم حجت بن حسن عليهم السلام مى باشند.
امام دوازدهم هم اكنون غايب است و روزى پروردگار او را آشكار خواهد كرد…
۸ – معاد؛
خداوند پس از مرگ بندگان ، دوباره آنان را زنده خواهد كرد تا در قيامت به حساب اعمال آنان رسيدگى كند… به تصريح قرآن ، روز قيامت خواهد آمد و در آن ترديدى راه ندارد. پروردگار مردم را از قبرها دوباره زنده خواهد كرد و… نيكوكاران را پاداش و بدكاران را كيفر خواهد داد… ما علويون همان گونه كه به معاد ايمان داريم ، به تمام آنچه در قرآن كريم و احاديث صحيح آمده از بعث ، نشور، بهشت ، دوزخ ، عذاب ، نعمت ، صراط، ميزان و… ايمان داريم .
ادله احكام شرعى چهار دليل است :
۱- قرآن كريم ؛
در قرآن كريم هيچ گونه تحريف و تغييرى راه نيافته ، و اين كلام همان است كه بر رسول اكرم نازل شده است …