هنر و معماری عصر رنسانس

واژه رنسانس یک لغت فرانسوی به معنی تولد دوباره است. دوره رنسانس یا مکتب کلاسیک حدود ۱۳۰۰-۵۲۰ میلادی”از اواخر سده سیزدهم میلادی” ، قرون وسطی (یا سده های میانه ) پایان می پذیرد و عصر نوزایی آغاز می شود در این عصر اندیشه و هنر جان تازه ای گرفت ، اروپا از رکود قرون وسطی به در آمد . به عبارتی می توان گفت در عصر نوزایی دستاوردهای نمدنباستانی یونان و روم ، مجدداً مطرح و حتی تقلید قرار می گیرد . دانش و هنر پیشرفتهای عظیمی در ایتالیای قرن پانزدهم و شانزدهم بوجود آوردند. این احیای

فرهنگی به رنسانس (یعنی «نوزایی») مشهور شده است. دانشمندان، شعرا و فیلسوفانی ظهور کردند که با الهام از میراث اصیل رم و یونان با دیدگانی تازه تر به جهان می نگریستند. نقاشها به مطالعه آناتومی (علم تشریح) پرداختند و اعضای بدن انسان را به شیوه واقعگرایانه ای نقاشی می کردند. فرمانروایان ساختمانها و کارهای بزرگ هنری را سفارش دادند. این عقاید تازه بزودی در سراسر اروپا گسترش یافت.

با وجود اختلافی که در مورد تعیین زمان دقیق آغاز رنسانس وجود دارد، اما در تاریخ هنر بدیهی است که تحولات در عرصه ادبیات و هنر یک تا دو قرن پیش از رنسانس صنعتی و علمی رخ داده و تحولات چشمگیری در این عرصه به وقوع پیوسته است؛ به طوری که رنسانس یا تولد دوباره در هنر پیش از صنعت و فلسفه به وقوع پیوسته است.

با وجود این‌که در تاریخ هنر، آغاز رنسانس به اموری همچون سال فتح قسطنطنیه در سال ۱۴۵۳ به وسیله سلطان محمد فاتح و تشکیل حکومت عثمانی به جای دولت بیزانس، یا پایان یافتن بیماری طاعون و اموری از این قبیل نسبت داده شده است؛ اما در نزد مورخان هنر این امر یقینی است که رنسانس هنری از ایتالیا آغاز شده، بدین ترتیب که هنرمندان ایتالیایی بر خلاف دیگر کشورهای اروپایی حاضر نشده بودند به سبک گوتیک در معماری تن دهند و حتی این مفهوم را به صورت طعن و استهزا برای این سبک به کار می‌‌بردند و علیه سبک گوتیک عصیان نموده و به سوی سبک جدید حرکت کردند.

البته عده‌ای از معماران دوره رنسانس مانند برونلسکی (۱) که در معماری دوره رنسانس تأثیرگذار بود و به عنوان پدر و بنیان‌گذار معماری رنسانس تلقی می‌شد؛ هنوز تحت تأثیر سبک گوتیک بوده و خود را از سیطره این شیوه رها نکرده و سبک او شیوه‌ای ترکیبی و آمیخته از عناصر گوتیک و رنسانس محسوب می‌گشت؛ اما به هر ترتیب، دوره سبک گوتیک به پایان رسیده بود و در معماری، افرادی همانند برونلسکی و برامانته (۲) از جمله مؤثرترین معماران سبک جدید بودند. این گروه از معماران تلاش می‌کردند تا شیوه‌های کلاسیک معماری روم و یونان را که در تاریخ هنر از شکوه و عظمت هنری برخوردار بود، با پاره‌ای از خلاقیت‌ها و ابداعات، بار دیگر احیا کنند. به همین دلیل، برامانته می‌کوشید گنبد بنای ساختمان پانتئون را، که یکی از آثار برجسته معماری کلاسیک قلمداد می‌شود، بار دیگر بازآفرینی نماید.

لازم به ذکر است که از جهت اصطلاح‌شناسی و ریشه‌شناسی لغوی، منظور از کلمه رنسانس (۳) یا تولد دوباره، در میان موافقان با آن در دوره رنسانس، به معنای بازگشت به سوی سنت‌های کلاسیک هنر روم و یونان بود. در واقع، مخالفان سبک گوتیک معتقد بودند که می‌خواهند بار دیگر به سوی مولفه‌های هنری روم و یونان بازگردند و آن عناصر را احیا کنند.
یکی از نکات مهم در تاریخ هنر این است که همواره در طول تاریخ، تقابلی میان سبک کلاسیک و مدرسی با سبک‌های مخالف کلاسیک به چشم می‌خورد و پیوسته عصیان و مخالفت

در برابر سنت‌های کلاسیک و تعلیمی وجود داشته است. هر گاه ابداع، خلاقیت، نوآوری و رها شدن از سنت‌های تعلیمی و کلاسیک به اوج خود می‌رسید، دوباره بازگشت به سوی سنت‌های کلاسیک تکرار می‌شد و عده‌ای از هنرمندان جنبش‌ هنری را به سوی مولفه‌های تعلیمی و مدرسی معطوف می‌نمودند. همان طور که هر از گاهی، عصیان در برابر سبک تعلیمی و کلاسیک شکل می‌گرفت و پاره‌ای از سبک‌های هنری در مخالفت با چارچوب‌های کلاسیک به وجود می‌آمد.

از این رو، پس از رنسانس که بازگشت به عناصر و ویژگی‌های کلاسیک هنر رخ داد، بار دیگر در قرن شانزدهم، سبک‌هایی همچون منریسم، باروک و روکوکو از اصول کلاسیک عدول کردند و یا دوباره پس از جریانات هنری قرن شانزدهم و هفدهم، بار دیگر عده‌ای از هنرمندان طبل نو‌کلاسیک را کوبیدند و رمانتیسم و رئالیسم دگر باره از جنبش نو‌کلاسیک فراروی نمودند و به سوی در خدمت گرفتن عناصری جدید در هنر گام برداشتند.

از دیدگاه هنرمندان رنسانس، هنر روم و یونان رشد یافته و ایده‌آل تلقی می‌گشت و با توجه به سبک‌های پیش از رنسانس همچون گوتیک، بازگشت به سوی هنر یونان و روم، در واقع بازگشت به سبک کلاسیک و مدرسه‌ای بود و به منزله نوعی رشد‌یافتگی و نوزایی تلقی می‌شد. همان طور که نخستین فیلسوفان عصر رنسانس در قرن شانزدهم، هدف خود را از رنسانس یا تولد دوباره این گونه تفسیر می‌نمودند که می‌خواهند به فلسفه یونان و اندیشه‌های افلاطون و ارسطو بازگردند و تفسیر دوباره‌ای از آثار آن فیلسوفان ارائه دهند. فیلسوفان عصر رنسانس معتقد بودند که برخلاف عصر نوزایی، در عصر قرون وسطا، نسبت به اندیشه‌های فیلسوفان یونان بد‌فهمی و تفسیر نادرست وجود داشت و تلاش می‌نمودند تا تفسیر و قرائت صحیحی از فلسفه یونان ارائه دهند.

در واقع، چه در عرصه هنر و چه در عرصه فلسفه، یونان و روم به منزله آرمان و ایده‌آل قلمداد می‌شد و هنرمندان و فیلسوفان اولیه، هرچند به تدریج به سوی ابداع و خلاقیت پیش رفتند و از سنت‌های یونانی و رومی فاصله گرفتند، اما در آغاز جنبش رنسانس، خود را وفادار به سنت کلاسیک یونان و روم نشان می‌دادند؛ همان طور که در قرن هجدهم نیز وقتی که سبک باروک مطرح شد، هنرمندان نو‌کلاسیک در مخالفت با سبک باروک، بار دیگر به سوی مولفه‌های کلاسیک گرایش پیدا نمودند.
همانطور که بیان شد، در بسیاری از دوره‌های تاریخ هنر، هر از گاهی، آن گاه که از اصول کلاسیک و مدرسی عدول می‌شد، عده‌ای از هنرمندان در برابر جریانات انحرافی و یا التقاطی برخاسته و سبک کلاسیک را مطرح می‌نمودند.

هنرمندان دوره رنسانس در عرصه نقاشی، مجسمه‌سازی و معماری، به دو دوره رنسانس آغازین یا اولیه و رنسانس پیشرفته یا مترقی تقسیم می‌شوند. دوره آغازین رنسانس به ابتدای قرن چهاردهم تا دهه دوم قرن پانزده تعلق دارد (۱۴۲۰ – ۱۳۰۰) و دوره دوم رنسانس متعلق به قرن چهاردهم تا پایان این قرن یعنی در سال‌های ۱۵۰۰ – ۱۴۲۰ می‌باشد.

معماری

معماری آسانترین هنری است که در آن می توان از تجدید حیاط مضمونهای کلاسیک در دوره رنسانس و انطباق آنها با نیازهای عصر پیروی کرد . در عهد رنسانس تئوریهای معماری به طرز بی سابقه ای مورد بحث قرار گرفت . معماری که مبتنی بر قواعد منطقی ، محاسبه و تکنیک است .
شهر در قرون وسطی با دیوارهای دفاعی احاطه می شد و کلیسای جامع در مرکز شهر به طور نمادین قرار داشت . شهر مطلوب دوره رنسانس از تنوع فوق العاده ای برخوردار بود : کلیسا ، خانه های مجلل ، بیمارستانها و مراکز آموزشی در حاشیه خیابانهای عریض و میدانها به ردیف کنار هم قرار می گرفت . البته به جزء در مورد بخش کوچکی از پیاچترا و کریمونا در ایتالیا ، این نوع شهر هرگز وجود خارجی پیدا نکرد . اگر چه شهرهای آرمانی رنسانس هرگز به طور کامل ساخته نشدند اما معماران ، ساختمانهای متعدد طبق ایده آل رنسانس بنا کردند .

معماری از دو اصل اساسی متابعت می کرد :
۱- عناصر صوری برگرفته از عهد باستان را بکار می برد و از قواعد پرسپکتیو پیروی می کرد . عناصر صوری که معماران بکار گرفتند مانند : ستونها ، ستونهای تزئینی ، سرستونها ، پیشانیها و طاقها از روی نمونه های عهد باستان و نوشته های ویترو ویوس طراحی می شدند . از این عناصر بهره می گرفتند تا دیوارها و فضا هاتی باز به سهولت در معرض دید قرار بگیرند و نوعی حس پرسپکتیو در داخل ساختمانها به وجود آید . این ساختمانها از حس وحدتی که در ساختارهای کلاسیک وجود داشت بی بهره بودند و در پایان قرن پانزدهم ، برامانته و میکلانژ حس وحدت بیشتری را وارد معماری رنسانس کردند .

۲- عناصر کلاسیک بسیار متفارت با معماری گوتیک به نظر می رسید . نویسندگان رنسانس ساختمانهای گوتیک قرون وسطی را غیر طبیعی می دانستند . آنها در این عصر نوعی شیوه ساخت رومی را به کار می گرفتند . دیوارها در قرون وسطی جای خود را به پنجره های بزرگ با شیشه منقوش داده بودند و بار دیگر به سطوح یکپارچه مبدل شدند . با نمایی از مرر رنگی و با شکلی ساده و بی پیرایه . آنها ساختمانهای خود را طبق اصول رانهای نظری بنا کردند . تفاوتهای فراوانی که ساختمانهای رنسانس را از بناهای قرون وسطی متمایز می کرد بیشتر جنبه تزئینی آن بود و به ساختار مربوط نمی شد .

۱٫کلیساها
معماران رنسانس از دو نوع نقشه برای ساختن کلیساها و ساختمانهای مربوط به آنها استفاده می کردند:
الف. نقشه باسیلیکا (مستطیل شکل یا طولی)
ب. نقشه متمرکز

الف: نقشه باسیلیکا که به شکل صلیب لاتینی بود .(صلیبی که تیرک عمودی آن بلندتر از تیرک افقی است)بعدها برونلسکی برای ساختن کلیسا های سان لورنتو و سان اسپیریتو به کار گرفت.
هر دو بنا مستطیل شکل دارای سه راه رو ، طاق هایی که روی ستون ها بنا شده اند و یک گنبد بر فراز محل تقاطع صلیب بود.
نوع آوری وی : استفاده از سقف مسطح بر فراز راه رو مرکزی ( که در کلیسا های قرون وسطی قوسی شکل بود ) – سنون هایی که در امتداد راهروی مرکزی ردیف شده بودند – ستون های تزئینی که دیوار ها را در امتداد راهرو های جانبی از هم جدا می کردند. – پیشانی بالای ستون های تزئینی – .

او در سان اسپیریتو راهرو های جانبی را گرداگرد بازو های صلیب یا جناحین کلیسا و خروجی پشت محراب امتداد داد ، به نحوی که به شدت حس وحدت را در کلیسا ایجاد می کرد.
ب: کلیسای مطلوب رنسانس نقشه کف مدور ویا کف متمرکز داشت ، جذابیت این نقشه به آرای هندسی و مذهبی باز می گشت. نوع دیگر نقشه کف متمرکز که در کلیسا ها رنسانس به کار می رفت به شکل صلیب یونانی بود که در آن طول هر چهار بازوی صلیب یکسان است.

برونلسکی با “نماز خانه پاتسی” در کلیسای سانتا کروچه در فلورانس معیار دیگری برای ارزیابی آثار آ ینده بنا نهاد . این نماز خانه ساختاری مستطیل شکل نظیر ساختمانهای قرون وسطی است،اما سقف گنبدین آن شکل دایره واری را بر فضا حاکم می سازداین بنا با استفاده از رنگهای روشن و تزئینات کلاسیک تقویت می شود. از جمله:پوشه ها ،ستونهای تزئینی با شیارهای تزئینی و عمودی ،سر فرشتگان کوچک بالدار و نقش برجسته های ترنجی که با برآمدگی اندک تراشیده شده اند.

صحن و رواق
ساختن صحن و رواق در صومعه ها که در طول قرون وسطی رایج بود طی رنسانس نیز ادامه یافت ، اما سبک آنها تغییر پیدا کرد . گوتیک که در رواق های قرون وسطی به کار می رفت جای خود را به سبک کلاسیک داد و طراحی ساده تر و یک دست تر شد . صحن و رواق (حیاطی محصور که گردا گرد آن را راهرویی سر پوشیده قرار گرفته ) مکان مهمی در بناهای مذهبی مدارس ، بیمارستانها حتی قصرها بود . زیباترین صحن و رواق رنسانس متعلق به واتیکان است که برامانته آنها را طراحی کرده است

۳٫درگاه و پنجره
درگاه و پنجره را از روی الگو هایی برگرفته از عهد باستان درست می کردند . درگاهها ، روی ستونهای کوتاه و یا تزئینی یک کتیبه و بر فراز آن یک سنتوری مثلث یا نیم دایره دیده می شود . از سطح داخلی سنتوری برای انواع تزئینات که اغلب مضمونی کلاسیک داشت بهره می گرفتند . پنجره ها را نیز با فرمهای کلاسیک مزین می کردند . پنجره را طاقچه ای می پنداشتند که انسانها را قاب می گرفت ، گویی انسانها مجسمه زنده و متحرکند

هنر مندان معماری دوره رنسانس

برونلسکی
برونلسکی در ابتدا پیکر تراش بود اما بعدها به معماری روی آورد . او اولین کسی است که توانست اجحام سه بعدی را روی کاغذ دو بعدی ترسم کند برونلسکی با آشنایی علم مکانیک توانست در دشوارترین طرحهای معماری دوره خویش موفق شود ، از جمله بنای گنبدی به قطر ۱۴۰ فوت (۴۲متر) برای کلیسای جامع فلورنس . که این بنا بدون هیچ گونه تکیه گاهی بر پا شد . ساختا ری دو جداره که از سیستم تکیه گاه درونی برخوردار بود و آجرهاش به منظور افزایش مقاومت آن به صورت رگچین جناغی تنظیم شده بودند . گنبد او مظهر رویکرد جدیدی در معماری بود و از زمان بنای آن تا کنون همواره نمادی از زیبایی شهر فلورنس محسوب می شود .

برامانته
در میان هنرمندان رنسانس اولین کسی بود که از سبک کلاسیک یونان استفاده کرد . این سبک بر ساختار و حجم هر یک از قسمتهای ساختمان تاکید می کرد . او در اولین معبد کوچک دانش خود را از ویرانه های رومی با علاقه اش به تفسیر دقیق کتابهای ویتروویوس درباره معماری ترکیب کرد . این معبد نشان دهنده وحدت ایده و فرم است . شکل مدور این معبد سبب شده است که فرمهای عمودی و افقی آن توازن پیدا کنند . ردیف ستونهای استوانه ای و طاقچه های روی دیوار حس حجم و ریتم را القا می کند .
آلبرتی
معروفترین معمار دوران رنسانس در ساخت کلیساها در ابعاد عمودی وافقی کارهایش تقریبا یکی است.اودر این نما درک عملی خود را از طراحی معماری رومی نشان می دهد.او با موفقیت تاکید رنساس را بر ایده با فرم های کلاسیک پیوند داده و این نما به شکل طاق نصرت است.عالاقه شدید هنرمندان رنسانس به هندسه و نسبت ها ، در این کلیسا به وضوح دیده می شود.
ترکیب بندی این نما بر مربعی بنا شده که به دو مستطیل تقسیم می شود : نیمه فوقانی و نیمه تحتانی نما. این دو مستطیل نیز به مربع هایی تقسیم شده اند . نسبت های موجود در این نما حس ریتم و توازن را القا می کند .

میکلانژ
گنبد سنت پیتر الگوی همه سازه های مدور در دوره رنسانس بود . این گنبد یکی از گویاترین و شاخص ترین آ ثاره معماری دوره رنسانس به شمار می آید، زیرا هم مرکز و هم نماد مذهب کاتلیک و پاپ است.

پیکره و مجسمه سازی
جستجوی شیوه مناسب برای برای ترسیم پیکر انسان هنرمندان رنسانسرا به مطالعه آناتومی و طرز حرکت بدن در فضا واداشت . آنها برای مطالعه آناتومی هم از بدن زندگان وهم از اجساد مردگان استفاده می کردند. همچنین هنرمندان برخی شیوه های تعیین نسبت ها را برای بیان رابطه میان اندام های مختلف انسان ابداع کردند.

پیکره سازی اغلب در کار بخشهای خارجی ساختمان ها،همراه با یک هدف جدی مربوط به اومور شهروندان، اختصاص می یافت،از قبیل نمای ساختمان و برج و ناقوس کلیسای جامع فلورانس، درهای مفرغی تعمیدگاه ، یا طاقچه های اورسان میکله(orsanmichcle) که هم نماز خانه و هم انباره غله جمهوری بود.از سی و دو پیکره ای که در این دوره شگفت به ظهور رسیدند (پیکره هایی به اندازه طبیعی یا بزرگتر از اندازه طبیعی ) هیچ یک پشت ندارند . غرض این بود که همه این مجسمه ها فقط به عنوان اجزای مکمل ساختمانهایی نگریسته شوند که از آنجا بر زندگی شهری حکم می راندند.

مجسمه سازان تابع قواعد کلاسیک پولیکلتوس بودند که بر اساس آن طول قامت انسان معادل نه یا ده سر است. به علاوه مجسمه سازان تحت تاثیر مجسمه های باستانی همچون “آپولو بلودر” و “لائوکوئون” قرار گرفتند. مجسمه سازیاز آثاری است که تاثیر زیادی بر نقاشی گذاشته است. بسیاری از نقاشان کار خود را از مجسمه سازی شروع کردند. آنان آثار خود را از سنگ،سنگ مرمر،چوب ، سفال،گچ و برنز می ساختن،به شکل : پیکره ،نیم تنهو نقش برجسته با موضوعات مذهبی،تاریخی،اساطیری.

هنر مندان مجسمه ساز دوره رنسانس
گیبرتی
او کارش را با سبک گوتیک آغاز کرد و با استفاده ازپیکره بندی لطیف و چین های لطیف ،زبان جدیدی برا ی مجسمه سازی بوجود آورد. او مشکلات مجسمه سازی را با استفاده از روشهای تصویری پرسپکتیو، آناتومی ، ترکیب بندی و حرکت حل می کرد . میکل آنژ می گفت : این در ها سزاوار آن هستند که “دروازه های بهشت” نامیده شوند.
گیبرتی در این درها، فضای زمینه را با صحنه و مضامینی از کتاب مقدس به تصویر میکشد.

مناظر و ساختمانها به زمینه شکلی می دهند که ظاهرا در آن شخصیت ها مکانی حقیقی را اشغال میکنند. او برای دست یافتن به حس عمق و حجم از روشهای تصویری استفاده کرده است و تکنیکهای
پیکره سازی نظیر ریخته گری، حکاکی و زراندود کردن برتر را برای نیل به این مقصود به کار گرفته است.
دوناتلو
او به نمایش یک پیکره واحد انسانی بیش از نمایش پیکره های متعدد علاقه داشت، پیکره های دوناتلو در برج ناقوس کلیای جامع فلورانس و تندیس “سنت جورج” در کلیسای ارسن میشل دل مشغولی او را به بیان حالات انسانی نشان می دهد.

او مهارت بسیار در کشیدن تصویر گویا از چهره انسان در تمثال هایی که به نحوی بسیار موثر شخصیت مدلهای او را به بیننده منتقل می سازد نمایان است. وی بیشتر کارهایش رئالیستی است. اما بعضی از آثارش جنبه اکسپرسیونیستی(هر چیزی که از حالت طبیعی خارج شود) دارد.
وی مشکل وزن مجسمه ها را با انداختن وزن آنها روی یک پا حل کرد. دو اثر معروفش:
رئال : قدیس مرقس . مجسمه سن مارک
اکسپرسیونیسم: پیامبر کله کدو

ورکیو
او در اصل فقط به عنوان معلم لئوناردوداوینچی شناخته می شود، که توجه چندانی به او نشد.
او نقاش خوب ولی پیکر تراش تراز اولی بود. در واقع در ساختن پیکره های مربوط به یادبودهای تاریخی در فلورانس در فاصله میان مرگ دوناتلو و نخستین مجسمه های غول پیکر میکل آنژ استادی مسلم به شمار میرفت. می توان نوعی آرامش را در مجسمه های این هنرمند دید. مجسمه سازانی که در کارگاه ورکیو آموزش میدیدند، سبکی آموختند که بر واقع نمایی تاکید داشت.
اصیل ترین اثر او تومای شکاک نام دارد. آثار دیگر او به نامهای سواری بر اسب و مجسمه داود.

میکل آنژ
در کلیه آثارش انسانها را با عضلات بسیار قدرتمند ترسیم می کرد. او مجسمه سازی در اوج رنسانس بود. او در اولین آثارش عواطف و روحیه معنوی خود را در قالب کلاسیک بازگو کرد. پیکره “مریم مقدس” در کلیسای سنت پیتر و تندیس “داود”(داود به نمادی از کمال جسمانی بشر بدل شده است) تامل بر انگیز ترین آثار او هستند. او حتی در اولین آثار خود تسلط و مهارت خویش را در به کارگیری مواد و مصالح نشان داده است. در مقایسه با تلاش میکل آنژ برای بیان کشمکش های درونی اش در قالب هنری، مضمون اثر اهمیت خود را از دست می داد.
مجسمه هایی که درمورد سوگواری مریم بر جسد حضرت مسیح ساخته می شوند بنا بر سنت رایج، جسد مسیح را بر دامان یا در آغوش مریم نشان میدهد. در اینجا میکل آنژ با وجود پیروی از سنت رایج

صحنه ای شکوهمند را خلق کرده است که همه جزئیات یک صحنه واقعی را در بر دارد، اما برای رعایت تزکیب مثلثی و حس جاودانه مادر و فرزندی، اندام مسیح را با تناسبی کوچکتر در مقابل مریم مقدس ساخته است.
از نظر میکل آنژ ابزار هنرمند سنگ، وسایل اراده و مشیت الهی هستند و فرایند خلاقیت، سیمایی از رستگاری است. اما از نظر داوینچی خود هنرمند نوعی خداست، که میتواند با وسعت و دقتی بیکران ببیند و اشیا و جانداران را از هیچ بیافریند.
آثار معروف او : سوگواری مریم بر جسد مسیح، داود، برده سرکش، موسی، برده محتضر

نقاشی
هدف اصلی از نقاشی در دوره رنسانس بازگو کردن یک داستان بود. هنرمندان بر این باور بودند که نقاشی، علم تجسم بخشیدن به عالم ذهن یا روان است.
نقاشی همانند شعر، مستلزم شناخت مجموعه ای از قواعد بود. همان گونه که یک فرد باید روش شعر خوانی را فرا می گرفت، باید می آموخت که چگونه به یک نقاشی بنگرد.

جوتو دی بوند ونه
جوتو به هنر نقاشی که در ایتالیا به دلیل کشمکشهای متعدد به راه زوال افتاده بود روح تازه دمید. او همواره از طبیعت اقتباس می کرد. پس شایسته است که او را شاگرد طبیعت بخوانیم.
وی را پدر هنر تصویری غرب میدانند. او بود که پرسپکتیو را وارد نقاشی غرب کرد. چنینو چنینی درباره جوتو می گوید: او نقاشی را از یونانی به لاتین ترجمه کرده است.
آثارش: حضرت مریم وکودک برتخت نشسته/کلیسای اونیسانتی.فلورانس.لعاب رنگ روی قاببند چوبی
قیام لعازر/نقاشی دیواری، نماز خانه آرنا ،پادوآ
سوگواری/ نقاشی دیواری، نماز خانه آرنا ،پادوآ

دوچو
هنرمندی بود با فردیتی ممتاز و بزرگ به ویژه در ساختن و پرداختن به اجرای مناظر . وی در القای وسعت و حرکت چشم انداز بسیار موفق بود.
آثارش: مریم عذرا به عنوان ملکه آسمان/کلیسای جامع سیئنا.روی لوح چوبی مرکزی محجر محراب ملکه ملکوت لعاب رنگ روی لوح چوبی
وسوسه مسیح در کوهستان/از پشت قائده محجر محراب ملکه ملکوت.لعاب رنگ روی لوح چوبی
مسیح به اورشلیم وارد می شود/از پشت محجر محراب ملکه ملکوت.لعاب رنگ روی لوح چوبی

مازاچو
توماسو دی سر جووآنی نابغه ای حیرت انگیز که نزد معاصرانش به مازاچو شهرت یافت .وی در سن ۲۵ سالگی انقلابی در نقاشی به وجود آورد .
خط برای او فقط زمانی وجود دارد که رنگی معین و درجه ای از نور در حجمی خاص با یکدیگر

تداخل داشته باشند . صورت فرم از برخورد نور بر یک شئ حاصل می شود.
اودر نور پردازی تابلوهایش به این رسیده است که :هیچ چیز بدون نور دیده نمی شود.
آثارش:نمازخانه خاندان برانکاچی/کلیسای سانتا ماریا دل کارمینه.فلورانس
نقدینگی خراج/ نقاشی دیواری . نمازخانه خاندان برانکاچی .کلیسای سانتا ماریا دل کارمینه
اخراج از بهشت عدن / نقاشی دیواری
تثلیث مقدم با مریم عذرا،سنت جان و دو راهب/ نقاشی دیواری.سانتاماریانوولا. فلورانس
حضرت مریم و کودک بر تخت نشسته/لوح مرکزی محجر محراب.نقاشی روی چوب. کلیسای سانتا ماریا دل کارمینه