يكپارچگي حسي

در طول چند سال گذشته، يكپارچگي حسي توجه رسانه ي ملي را به خود جلب كرده است. در ماه اكتبر سال ۲۰۰۰ مجله ي sentinel ميلواكي، مقاله اي در مورد عكس العمل يك روانپزشك كودك نسبت به تشخيص اختلال SI پسرش منتشر كرد. ABC 20/20 در جولاي سال ۲۰۰۲ گزارشي درباره ي پروسه ي SI بيان كرد در همان ماه، New York Times گزارشي مربوط به يك مباحثه بين پزشك، فيزيولوژيست و كاردرمان درباره ي تشخيص اختلال SI منتشر كرد. اخيرا يك مقاله در ماهنامه ي Atlantic (jan/feb 2003) SI درماني را به عنوان ” يك رويكرد براي درمان اتيسم” معرفي كرد. حتي به عنوان ارائه ي راه اصلي – هم مثبت و هم منفي – به افزايش آگاهي عمومي از SI به عنوان يك فرايند و استراتژي مداخله كمك كرد. كاردرمانها به كوشش در مورد اين موضوعات و توجه به كاربرد و آثار آن ادامه دادند.

تعريف يكپارچگي حسي
از زماني كه A Jean Ayers (كاردرمان) پايه ي و اساس تئوري و تمرين SI را در دهه ي ۱۹۶۰ بنا نهاد، كاردرمانها و افراد ماهر ديگر عقايد او را كامل كردند. SI هم به عنوان يك فرايند سازماندهي عصبي اطلاعات حسي براي پاسخ رفتاري و هم به عنوان يك چارچوب كلينيكي از منابع كه براي راهنمايي كاردرمانگر در ارزيابي و درمان افراد دچار نقص در پردازش حس به كار مي رفت در نظر گرفته مي شد.

به طور خلاصه، SI به توانايي مغز براي پردازش و محسوس كردن محرك دريافت شده توسط حواس اشاره دارد.
درمانگرها ممكن است بخواهند از چارچوب SI براي ارزيابي و نشان دادن حيطه هايي از فعاليت كه معتقدند ممكن است به طور ناسازگار از مشكلات فرد در پردازش اطلاعات حسي تاثير پذيرفته باشد، استفاده كنند.

جدا از چارچوب استفاده شده، توجه مداخله ي كاردرماني بايد به كمك به مددجو براي درگير شدن در فعاليت هاي مطلوبي كه او را در زمينه هاي مختلف حمايت مي كند باشد.
تمام درمانگران و دستياران كاردرمانگرها از رويكرد مداخله ي SI استفاده نمي كنند. در واقع بعضي از كاردرمانگران _ و البته خيلي از افراد خارج از اين حرفه ، مثل روانشناسان مدارس، پزشكان و مربي ها_ در مورد اعتبار تئوري SI و مؤثر بودن مداخله هايي كه از تكنيك SI استفاده مي كنند ترديد دارند. اما خيلي از كاردرمانگران و والدين معتقدند اختلال SI واقعي است و مداخله ي SI واقعا عمل مي كند و مؤثر است.

 

چه چيزهايي شناخته شده اند؟
برخي شواهد اين عقيده را كه اختلال SI يك شرايط واقعي است تقويت مي كنند. كودكاني كه دچار اختلالات SI هستند از علائمي كه روي مشاركت اجتماعي، خود تنظيمي و اعتماد به نفس آنها اثر مخربي مي گذارد رنج مي برند و باعث مي شوند پدر و مادرشان از درك رفتار آنها نااميد شوند. چندين محقق الگوهاي خاصي از اختلال SI در بچه هاي دچار اختلالات يادگيري و رشدي مثل نقص توجه و بيش فعالي (ADHD) مطرح كردند. آيرز الگوهايي از اختلال SI را در طول ۳۰ سال تحقيق با استفاده از تجزيه و تحليل فاكتورها و بعدها يك تحليل گروهي مطرح كرد. Shelley Mulligan PhD(OTR/L) بعدها تجزيه تحليل مشابهي را با استفاده از داده هاي تست يكپارچگي حسي و عملكرد ارادي(SIPT) از بيش از ۱۰۰۰۰ كودك بدست آورد كه يافته هاي آيرز را درباره ي اينكه اين الگوها در جمعيت كلينيكي وجود دارند تاييد مي كرد.

كارهاي اخير توسط Jane Miller ، PhD OTR استاد طب توانبخشي در شاخه ي كودكان در دانشگاه مركز علوم بهداشتي كلرادو (UCHSC) در Denver و نيز سرپرست مركز تحقيق و درمان اختلال SI در بيمارستان كودكان دنور و مدير اجرائي سازمان علوم رشد و توسعه ( سازمان KID) در Littleton ، كلرادو همچنين وجود اختلال SI را تائيد مي كند. ميلر و تيمي از همكاران در UCHSC طرحي را براي ارزيابي هدفمند وجود پاسخ هاي غير معمولي به محرك حسي كه از واكنش پذيري تغييرات الكتريكي پوست (EDR) براي اندازه گيري تغييرات

الكتريكي در پوست و ارزيابي پاسخ ها به محرك حسي استفاده مي كرد، توسعه دادند. گروه تحقيق تغييرات الكتريكي پوست بچه هايي با تشخيص سندروم X شكننده، كه اختلالات شديدي در پردازش حس داشتند را با تغييرات الكتريكي پوست بچه هايي كه رشد طبيعي داشتند مقايسه كردند و تفاوت هاي معني داري بين دو گروه يافتند.در ادامه ي مطالعه تيم، بچه هايي را كه به دليل اختلالات پردازش حسي و بدون هيچ تشخيص مشخصي ارجاع داده شده بودند را ارزيابي كردند و دوباره تفاوتهاي معني داري با گروه كنترل كه رشد طبيعي داشتند يافتند. در نهايت، اين تيم تحقيق با انتشار شواهد تجربي ابتدايي اظهار كردند كه در بين گروه بچه هاي مبتلا به ADHD، بعضي به محرك حسي پاسخ هاي غير عادي مي

دهند.
محققين ديگر الگوي پردازش حسي كودكان اتيسم را توصيف كرده و انواع خاصي از اختلال SI را در جمعيت هاي معين ( براي مثال تدافع حسي در بين افراد دچار ناتواني هاي رشدي) تشخيص دادند.
اين تحقيقات اين مسئله

را كه اختلال SI چگونه در كودكان با تشخيص هاي خاص نمايان مي شود روشن كرده و مؤثر بودن استفاده از كاردرماني با چهار چوب SI را براي آنها تأييد مي كند.
بهر حال مداخله ي SI در اصل براي كار با بچه هاي دچار ناتواني هاي يادگيري توسعه داده شده است. كودكي كه ناتواني يادگيري يا رشدي دارد، لزوما اختلال SI ندارد و كودكي كه معتقدند دچار اختلال SI است، لزوما همزمان هر دو تشخيص را ندارد.

تحقيقات بيشتر براي تأييد اختلال SI و استفاده از رويكرد يكپارچگي حسي در عده ي بيشتري از كودكان لازم است.
اخيرا ابزار آزمايش مثل تست De Gangi-Berk يكپارچگي حسي و ارزيابي هاي استاندارد شده مثل SIPT و پروفايل حسي، اطلاعاتي در مورد چگونگي پردازش اطلاعات حسي، انجام اعمال حركتي و برنامه ريزي و سازماندهي رفتار تطابقي توسط كودك فراهم مي كنند.

اجراي ضعيف در تست معمولا به عنوان يك شاخص براي اختلال SI در نظر گرفته مي شود. بهر حال، علائم بيشتري لازم است تا كاردرمانگران مطمئن شوند كودكي كه مي خواهند مداخله ي SI برايش بكار برند واقعا دچار اختلال SI مي باشد.
بعضي تحقيقات نشان مي دهد كه مداخله ي SI در درمان برخي علائم اختلال SI مؤثر است و به كودكان توانايي مشاركت كامل تر در فعاليت هاي ارزشمند را مي دهد.براي مثال يك تحقيق درباره ي مداخله ي SI كه بين سالهاي ۱۹۷۲ و۱۹۹۴ منتشر شد، به اين نتيجه رسيد كه اين رويكرد نتايج مثبتي در مطالعات اوليه داشته ( ۱۹۷۲ تا ۱۹۸۲) ولي در مطالعات بيشتر اخير (۱۹۸۳ تا ۱۹۹۴ ) آثار كلي مثبتي نشان نداده است. به اضافه، نويسندگان دريافتند كه گروههاي آموزشي- رواني و حركتي پيشرفت بيشتري نسبت به گروههاي ديگر داشتند و اينكه روشهاي مداخله ي SI به اندازه ي روشهاي درماني مختلف ديگر مؤثر است.

آيرز در سال ۱۹۷۲ در يك مطالعه روي كودكان سنين دبستان با ناتواني هاي يادگيري دريافت كه كودكاني كه درمان SI دريافت كردند نسبت به گروه كنترل به اهداف آموزشي بيشتري دست يافتند. مطالعات ديگر، كه بيشتر آنها در نشريه ي تحقيقات در مورد يكپارچگي حسي خلاصه و مرور شدند، نشان مي دهند كه SI درماني در افزايش پردازش حسي- حركتي يا مهارت هاي آكادميك كودكان مؤثر است.
علاوه بر مطالعات تحقيقي، شواهدي اثر بخشي درمان با استفاده از رويكرد SI را تأييد مي كند. والدين مضطرب و پريشان بچه هايي كه نمي توانند آرام بنشينند، از لمس شدن اجتناب مي كنند، صداها و نورهاي شديد را نمي توانند تحمل كنند و يا مشكلات حسي ديگري بروز مي دهند، كه مي تواند به طور چشمگير روي اجراي فعاليت هاي زندگي روزمره، مشاركت اجتماعي، يادگيري و مهارت هاي حركتي اثر بگذارد پيشرفت هايي در عملكرد احساسي، اجتماعي و آكادميك بچه هايشان از طريق مداخله ي SI گزارش كرده اند.
چه چيز مورد نياز است؟
تحقيق
با وجود پذيرش والدين و كاردرمانگران افراد شكاك مي پرسند: آيا اختلال SI يك تشخيص واقعي است؟ و آيا رويكرد مداخله ي SI كه به وسيله ي بسياري از كاردرمانگران و افراد متخصص ديگري كه در حفظ سلامتي مي كوشند، استفاده مي شود، مؤثر است يا نه؟ عموما پزشكان اختلال SI را يك تشخيص استاندارد نمي دانند. ويرايش چهارم سيستم طبقه بندي آماري بيماري هاي رواني (DSM_IV)، انجيل روانپزشكي، اختلال SI را در ليست خود شامل نمي شود. افراد ديگر هم اين مسئله را بيان مي كنند كه شواهدي كه مؤثر بودن مداخله ي بر اساس SI را ثابت مي نمايند روايي بوده و واقعي نيستند.

با وجودي كه SI حيطه اي از كاردرماني است كه بيش از بقيه ي حيطه ها در موردش تحقيق شده، تحقيقات اخير در مورد مؤثر بودن آن بي نتيجه و ناتمام مانده است.
مطالعات در مورد خاصيتSI تا كنون نتايج متناقضي در برداشته، پروسه ي آماري سئوال برانگيز، محدوديت هاي روش شناختي مثل كوچك بودن گروه نمونه، ابزارهاي اندازه گيري اي كه براي تشخيص تغيير طراحي نشده اند و نبود يك گروه كنترل مناسب باعث اشتباه در اين مطالعات شده اند. تلاش اصلي براي تصديق مؤثر بودن رويكرد اين است كه هدف مداخلات SI بهبود مكانيسم هاي نورولوژيكي پايه اي مثل پردازش اطلاعات و تعديل است كه به صورت مستقيم قابل مشاهده نيست. بدليل اينكه فرايندهاي نورولوژيك به آساني قابل مشاهده

نيستند، توضيح اينكه مداخلات SI را چه چيزي تشكيل مي دهد دشوار است. خصوصيت مداخلاتي كه به عنوان SI دسته بندي شده و يا در نظر گرفته مي شوند در بين نوشته ها متناقض است.

علاوه بر فقدان توافق در مورد اصطلاحات (terminology) و استانداردهاي اندازه گيري، محققان با مشكلات ديگري مواجه اند. سوزان اسميت رولي،MS, OTR، كاردرمانگر كودكان كه بيش از ۲۵ سال در SI تخصص دارد مي گويد: ” يك قالب استاندارد براي آماده كردن مداخله و تشخيص نتايج برجسته لازم است. ميلر و موليگان توانستند بيشتر در مورد ايجاد اختلال يكپارچگي حسي توضيح دهند. يك گروه تحقيق هم اكنون روي يك معيار درستي و صحت كار مي كنند كه در نهايت در مقايسه ي مطالعاتي كه گفته مي شود از مداخله يSI استفاده كرده اند كمك خواهد كرد. ما همچنان به سختي تلاش مي كنيم تا نتايج مناسبي بدست آوريم. ” قسمتي از مشكلات در پيدا كردن نتايج مناسب اين است كه SI يك فرآيند خطي نيست.” اسميت رولي افزود: “در يكپارچگي حسي يك پويايي غير خطي هست.” ” ماچگونه نتايجي را كه مربوط به توانايي كودك در انجام فعاليت است ولي همچنين با توانايي كودك در احساس اينكه در عرصه هاي گوناگون اجتماعي مشاركت دارد و توانايي والدين در مشاركت در زندگي خانوادگي واقعي ارتباط دارد بسنجيم؟”

ميلر معتقد است كه وقتي كودكي اختلال SI دارد به طور معني داري روي كيفيت زندگي خانواده اثر مي گذارد. “والدين معمولا به خاطر رفتار غلط كودك سرزنش مي شوند. آنها همچنين به دليل ايجاد شرايطي كه كودك در آن احترام به نفس پائيني به دست آورده مقصر دانسته مي شوند.” تصديق اختلال SI به عنوان يك تشخيص و استفاده از چارچوب SI در كاردرماني به عنوان يك رويكرد مداخله اي مؤثر مي تواند مقداري از اضطراب خانواده هايي را كه سعي مي كنند با مشكلات رفتاري كودك كنار بيايند را كاهش مي دهد. اسميت رولي مي گويد: ” براي والدين، فقط وجود يك تشخيص و دانستن اينكه اميدي به بهبودي كودكشان هست و اينكه آنها والدين بدي نيستند آرامش و آسودگي بسياري فراهم مي كند. “

مشكل SI روي فعاليت كودك نه تنها به عنوان يك عضو خانواده هم اثر مي گذارد، بنابراين توانايي سنجيدن آثار مداخله روي مشاركت كودك در زندگي خانوادگي و عملكرد خانواده در كل مهم است. اسميت رولي به عنوان يك متخصص باليني از والدين سئوال كرد كه زندگيشان در نتيجه ي مداخله ي SI براي كودك چقدر تغيير كرده است.” والدين مي توانند شبها بخوابند چون كودك ديگر مدام گريه نمي كند ،يا ديگر براي دعوت كردن ديگران شرمنده نمي شوند چون مي توانند غذاهاي مورد علاقه شان را بپزند، يا مي توانند با كودك از خانه بيرون روند و در جامعه حضور يابند چون او ديگر بي قراري نمي كند و خارج از كنترل نيست. اين تغيير بزرگي براي خانواده ايجاد مي كند.”
اسميت رولي مي گويد :” ما از خانواده ها فيدبك گرفتيم و متوجه شديم كه تغييرات اين چنيني رخ مي دهند، بنابراين مي توان آن را ملاك سنديت قرار داد. بهر حال تحقيقات سختي لازم است تا مؤثر بودن اين رويكرد را ثابت كند.

ميلر هم موافق است كه: ” تحقيق حلقه ي گم شده است.” :”بنابراين تحقيقات كمي با كيفيت بالا در مورد اختلال يكپارچگي حسي وجود دارد. لازم است تحقيقات بيشتر و بهتري انجام شودع اما انجام آنها بدون تامين بودجه سخت است و دريافت بودجه ي اتحادي( ائتلافي) بدليل اينكه تحقيقات خوب كمي وجود دارد دشوار است.” علاوه بر فراهم كردن يك تشخيص معتبر براي خانواده ها و شواهد مؤثر بودن مداخله، تحقيقات موثق بيشتر مي تواند دلالت بر بازگرداندن سرويس هايي كه از رويكرد SI استفاده مي كنند به كاردرماني باشد. وقتي پرداخت كنندگان مدارك و دلايلي ببينند كه ثابت كند اختلال SI يك سندروم معتبر است و از طريق رويكردهاي مداخله اي خاص قابل درمان مي باشد، احتمال بيشتري دارد كه اين درمان را پوشش دهند.

ارتباط و كاربرد مؤثر
تحقيقات تجربي سخت مي تواند باعث شود اختلال SI و مداخله ي با استفاده از رويكرد SI قابل قبول به نظر برسد، اما برخي كاردرمانگران معتقدند اين كافي نيست. Julie Bissek,MA,OTR,ATP ، كاردرمانگر (school based ) و استاد انجمن كاردرماني آمريكا (AOTA)، كه علاقه ي خاصي به بخش SI دارد مي گويد : ” گفتگوي مؤثر در مورد اهميت يافته هاي حسي اي كه به زندگي كودك مربوط هستند و همچنين كاربرد مناسب از اصول تئوري يكپارچگي حسي براي تمرين، باعث افزايش درك و پذيرش عمومي مي شود.” ” ما مطالعات مؤثر و كاردرمانگراني كه اطلاعات خوبي بر اساس يكپارچگي حسي دارند نياز داريم تا بتوانيم گفتگوي مناسبي در مورد اينكه ما چه كاري مي توانيم انجام دهيم داشته باشيم. ” كاردرمانگران نه تنها بايد در زمينه ي كاربرد مناسب چارچوب منابع SI بلكه در مورد محدوديت هاي اين حيطه از تمرين هم بايد اطلاعاتي داشته باشد تا بتوانند بطور واضح در مورد SI و مداخله ي SI با مخاطبين متفاوت صحبت كنند. ( براي مثال تيم هاي ارزيابي مدرسه، والدين، پزشكان و third party payer) و نتايج دلخواه بدست آورند.

اسميت رولي مي گويد: ” در بهترين تمرين توجه مداوم روي فعاليت است.” SI يكي از ابزارهاي در دسترس كاردرمانگران براي افزايش مشاركت كودك در فعاليت است مداخله ي با استفاده از چارچوب SI براي تمام كودكان مناسب نيست، در واقع بهتر است چارچوب هاي مداخله از يك كودك به كودك ديگر تغيير كند. بر طبق گفته هاي Bissell : ” SI بخشي از نماي كلي كاردرماني است. ما فقط توانايي سيستم عصبي كودك را براي پردازش اطلاعات حسي تشخيص نمي دهيم بلكه ما اين را به والدين، معلم و علائق كودك در مواجهه با فعاليت عاي روزمره ارتباط مي دهيم. كودك چگونه در محيط خانه، مدرسه و جامعه مشاركت دارد؟ “

كاربرد بجا و به موقع رويكرد SI فاكتور مهمي است كه در بدست آوردن نتايج پيش بيني شده در زندگي روزمره توسط مراجعيني كه درمان را دريافت كرده اند مؤثر است. براي مثال، مفهوم پاسخ تطابقي در مركز تئوري SI قرار دارد. اين شامل مشاركت فعال يك كودك كه راه هاي انتخاب متنوعي در برابرش قرار داده شده و اجراي يك برنامه ي حركتي موفق در پاسخ به يك داستان و فعاليت چالش انگيز مي باشد.Bissell مي گويد اصول مداخله ي SI ، در مورد دريافت بي اراده ي محرك شنيداري، بينايي، حركت، لمس، عمقي، بويايي و يا چشايي توسط كودك نيست.

قانون آموزش افراد ناتوان(IDEA) حكم مي كند كه بچه هاي ناتوان بايد اجازه داشته باشند كه در برنامه ي تحصيلي عمومي شركت داشته باشند و پيشرفت كنند. ” بنابراين او مي تواند به استانداردهاي آموزشي عمومي كه براي همه ي بچه ها قرار داده شده دست يابد.” اين قانون همچنين نيازمند مدارسي است كه متقاعد شده باشند كه كودكان ناتوان “با كودكان سالم” تحصيل كرده اند و اينكه كلاسها و يا تدريس خاص و يا هر نوع جدا كردن بچه هاي ناتوان از محيط آموزشي معين تنها زماني اتفاق مي افتد كه ماهيت و شدت ناتواني طوري باشد كه نتوان كمك ها و خدمات مكمل به طور رضايت بخش فراهم كرد.

مقررات قانون آموزش افراد ناتوان(IDEA) توجه مهمي را به اهميت سرويس هاي درماني در محيط يك كلاس درس و در فضاي يك كلينيك جلب مي كند. همان طور كه Yvonne Swinth ، دكتراي OTR/L ، استاد و عضو ثابت دانشگاه Puget Sound در تاكوما ، واشنگتن و صاحب كرسي استادي در سيستم تدريسي AOTA ، اشاره مي كند: ” بچه ها در مدرسه حضور پيدا مي كنند تا آموزش ببينند نه درمان، خدمات درماني كه بچه ها در مدرسه دريافت مي كنند بايد به دانش آموز كمك كند با آموزش عمومي مناسب و رايگان (FAPE) ، در محيطي با حداقل محدوديت (LRE) دريافت كنند. يك استراتژي اي كه درمانگرها از آن براي مطمئن شدن از اينكه دانش آموز حمايت مورد نياز براي خطاب كردن هر نياز حسي اي كه مانع از استفاده ي آنها از آموزش عمومي مناسب و رايگان مي شود.” اصطلاحات كلاس درس تكميلي و آموزش استراتژي هاي خودتنظيمي تطابق هاي حسي معمول در مدرسه هستند كه به كودك كمك مي كند تا با ماندن در كلاس درس عمومي با همكلاسي ها، با موفقيت برنامه ي آموزشي را پشت سر بگذارد.”

ميلر مي گويد در يك محيط درماني مستقيم در هنگام استفاده از رويكرد SI تاكيد روي تلاش براي فهميدن مسائل فيزيولوژيك و نورولوژيكي است كه روي مشاركت كودك در حيطه هايي از فعاليت مثل فعاليت هاي زندگي روزمره، تحصيل، بازي و مشاركت اجتماعي اثر مي گذارد. درمانگران كلينيك چه در مدرسه و چه در كلينيك خصوصي در يك جامعه و يا در يك بيمارستان به صورت سرپايي، با بچه ها و خانواده ها يك به يك كار مي كنند تا خدمات درماني قوي تر و متمركزتري ارائه كنند. Bissell كه بيش از ۲۰ سال در محيط يك مدرسه ي عمومي فعاليت كرده، دريافت كه براي اينكه بعضي بچه ها بتوانند آموزش عمومي مناسب و رايگان(FAPE) را در محيطي با حداقل محدوديت (LRE) دريافت كنند، مداخله ي فرد به فرد در يك زمين بازي مجهز، اتاق درمان مدرسه مدار، يا يك كلينيك اجتماعي بعد از مدرسه لازم است. زمان دور افتادن از برنامه ي آموزشي حداقل است و گاهي براي كودك لازم است كه براي مشاركت

بهتر در گروه آنها را همزمان دريافت كند. او معتقد است كه با وجودي كه اصلاح كلاس درس و استراتژي هاي خودتنظيمي حسي مهم هستند و اول از همه در اين قسمت با حكم قانون آموزش افراد ناتوان روبرو مي شويم، كلينيك درماني هم مي تواند در ارائه ي مداخله ي SI جزء اصلي و ضروري باشد. هر مراجع به صورت فردي ارزيابي مي شود تا سطح

احتياجاتش مشخص شود. او مي گويد: براي كاردرمانگر اين مهم است كه يك جزء جدايي ناپذير تيم مدرسه باشد و مسئول روبرو شدن با نيازهاي حسي و كاري كودك در زمينه هاي متنوع، از كلاس درس و ناهارخوري ، حمام و زمين بازي تا كلينيك مدرسه مدار ( در صورت نياز ) باشد. اين مسئله اطمينان مي دهد كه سطوح مناسب مداخله ي SI مي تواند اجرا شود و منافع بدست آمده در كلينك مي توانند تبديل به مشاركت در زندگي روزمره در مدرسه شود. Bissell معتقد است كارورزان كاردرماني در محيط مدرسه تشخيص نمي دهند كه كودك چه زماني نياز به مداخله ي فشرده تر يكپارچگي حسي دارد و بايد به كلينيك ارجاع داده شود. او مي گويد: ” بسياري از كاردرمانگران شايسته به محيط مدرسه مي روند اما به چند دليل قادر نيستند انصاف را در مورد سطح نيازهاي حسي كودك رعايت كنند. بعضي كارورزان برتر از سطح تغيير كلاس و برنامه ي حسي كار نمي كنند.” همچنين او تأييد مي كند كه ممكن است كاردرمانگران در مدارس توسط وسايل و جو اداري محدود شوند. Bissell مي گويد درمانگران نسبت به بچه هايي كه اختلال شديد پردازش حسي دارند مسئولند تا براي سطح خدمات لازم براي برطرف كردن نيازهايشان در رابطه با آموزش آنها را حمايت كنند. گاهي اصلاحات كلاس درس كافي نيست. او مي گويد:” اگر مداخله ي SI در سطح درست خود انجام نشود، تأثير آن را نمي بينيد و تمركز و قدرت كافي براي ايجاد تغيير بلند مدت بالقوه به وجود نخواهد آمد.”
نتيجه
با افزايش نمايش رسانه ها، خيلي از والديني كه از كمك نااميد شده بودند، در SI درماني به دنبال اميد هستند. در نتيجه، والدين، مربي ها و افراد متخصص غير كاردرمان شروع به استفاده از اجزاي SI كردند. اما مداخله ي SI فقط استفاده ي ساده از اجزاي SI به طور مجزا نيست. ( براي مثال پروتكل سخت لمسي يا شنيداري ) . مداخله ي كاردرمانگران در زمينه ي كودك و محيط او است. درمانگراني كه از بهترين تمرين استفاده مي كنند ممكن است از يك چارچوب منابع SI به عنوان رويكردي براي مداخله در سطح عملكرد كاري استفاده كنند.
كاردرمانگران بخاطر اين رويكرد كل نگر به طور منحصر به فردي شايستگي پيدا كرده اند تا يك چارچوب SI را براي اينكه به بچه ها و خانواده ها كمك كنند تا به نتايج كاري معنا داري دست يابند، به كار برند.
هنوز، افزايش آگاهي و دفاع از SI در بين افراد غير كاردرمانگر نشان مي دهد كه كاردرمانگران مالك SI نيستند. همان طور كه ميلر بيان مي كند: ” اگر كاردرمانگراني، تحقيقات زيادي انجام داده بود و آنها را در مجلاتي كه به دقت مطالعه مي شوند منتشر كرده بود ما به عنوان يك رشته اي كه آغاز شده و مهيا كننده ي اوليه ي ارزيابي هاي تشخيصي و مداخله اي براي اختلال SI است. “

چندين مطالعه اميد بخش در مورد اثربخشي مداخله ي SI كامل شدن است. براي مثال، در يك مطالعه ي مداخله اي آزمايشي، ميلر و همكاران در UCHSC در دنور هنگامي كه كاردرماني به يك گروه همجنس از بچه ها با علائم اختلال SI ارائه شد، پيشرفت هاي معناداري ثبت كردند. به علاوه كاردرمانگران، همانند متخصصين ديگر حرفه ها، مطالعاتي براي تعيين مكانيسم هاي اصولي اختلالات پردازش حسي آغاز مي كنند. ميلر اخيرا بودجه اي براي يك آزمايشگاه EEG براي تست كردن آثار فوري محرك حسي روي بچه هايي كه اختلالات پردازش حسي دارند، دريافت كرده است، همچنين بودجه اي براي انجام يك مطالعه ي multisite در رابطه با زيربند فيزيولوژيك اختلال SI و توسعه ي يك پروتكل براي يك آزمايش كلينيكي تصادفي multisite گرفت. محققان ديگر و سايت هاي درگير در پروژه كاردرمانگران هستند، من جمله Ellen Cohn در دانشگاه بوستون، Diana Parham در دانشگاه كاليفورنياي جنوبي در

لوس آنجلس و Roseann Schaaf در دانشگاه توماس جفرسون در فيلادلفيا انجام تحقيق و سرمايه گذاري در تحقيقات ابتكاري به ايجاد شواهد محكم در تأييد اثر بخشي مداخلات كاردرماني كمك خواهد كرد. در عوض، چنين شواهدي به ديد والدين، مربي ها، پزشكان، موديان و عموم به كاردرماني مي شود. و نيز اعتبار آن را به عنوان حرفه اي كه بيشترين شايستگي را در ارائه ي سرويس هاي خاص دارد كمك خواهد كرد. مخصوصا تحقيقات بيشتر و بهتر در مورد SI منجر به مداخلات مؤثرتري در زمينه هاي متفاوت و ظرفيت هاي تشخيصي بهتر و در نهايت بهبود مشاركت بچه ها در فعاليت هاي ارزشمند
مي شود.

گردآوري : هانيه ملاك OT4

Reference: OT Practice journal
June 23, 2003