يك خانواده ي سالم چگونه خانواده اي است

نقش خانواده در بهداشت رواني ( قسمت سوم )

در قسمت دوم اين مبحث ، به نقش خانواده هاي سهلگير ، سختگير و مقتدر پرداخته شد ، در اين بخش با توضيح الگوها و رفتار والدين ، مطلب را پي مي گيريم.
نظام باز و بسته خانوادگي
نظام خانوادگي را از جهت ديگر مي توان به نظام ” باز و بسته ” تقسيم كرد.

در نظام باز خانوادگي
الف- سطح ارزش اعضاء خانواده بالاست و هر يك از اعضاء ارزش ديگري را درك مي كند و به او احترام مي گذارد.
ب – ارتباط اعضاء خانواده با يكديگر صادقانه ، روشن و مستقيم است . از بيان مطالب ترسي ندارند و مقاصد خود را به وضوح بيان مي كنند.
ج – قواعدي كه حاكم بر خانواده است ان

ساني ، قابل انعطاف و تغيير ناپذير است. هر يك از اعضاء خانواده مي تواند آزادانه نيازها و خواست خود را بيان كند و پذيراي انتقاد سايرين باشد.
نظام بازخانوادگي محلي مناسب براي رشد اعضاء و تبادل نظر و بالندگي است. دراين خانواده هرفردي به تناسب توان واستعداد خود رشد مي يابد و پيشرفت مي كند.
در مقابل ، در نظام بسته خانوادگي
الف – ارزش اعضاء خانواده پايين است . هركدام از اعضاء ، ديگري را تحقير مي كند و به او احترام نمي گذارد.

ب – ارتباط اعضاي خانواده با يكديگر غير صادقانه و مبهم است. معمولاً اعضاء خانواده يكديگر را سرزنش مي كنند و مطالب را به صورتي پوشيده و به اصطلاح مبهم بيان مي كنند.
ج – قواعد حاكم برخانواده غير انساني ، خشك و تغييرناپذيراست. هركس در اين خانواده به فكر خويش است و توجهي به نيازها و خواسته هاي ساير اعضاء ندارد .

در نظام بسته آشفتگي مشهود است. گرچه خانواده ها مشكلات خود را در قالب مشكل يكي از اعضاء و غالباً كودكان و نوجوانان بيان مي دارند ولي بايد مشكل را در ساخت خانواده و نظام آن و در شبكه ارتباطات خانوادگي جستجو كرد.
در خانواده هايي كه مشكل دارند خانواده درست سازمان نيافته ، هر يك از اعضاء نقش خود را درست ايفا نمي كند ، داراي شبكه ارتباطي مناسبي نيست و پيامها به صورت صادقانه و روشن رد و بدل نمي شود.
لازم به ذكر است كه شبكه ارتباطات فقط شامل پيام كلامي نمي شود. بلكه شامل كلمات ، وضعيت بدن ، اشارات وعلائم و حتي نحوه لباس پوشيدن و آراستگي ظاهر نيز هست .
بررسي ويژگي هاي خانواده سالم

در نظامهاي سالم خانوادگي ، نقشها هم سالم هستند و فرزندان از رفتار پدر و مادر الگو مي گيرند . پدر و مادر نقش آموزگاران را بازي مي كنند، روي فرزندان خود وقت صرف مي كنند ، به آنها توجه مي نمايند و آنها را جهت مي دهند.

در نظامهاي سالم خانوادگي نقشها انعطاف پذيرند و دست به دست مي شوند . حركت آرام و آهسته است ، تبادل افكاربا يكديگر دارند، روابط آنها با هم ملايم است . مادر ممكن است در يك زمان براساس اقتضا در نقش بلا گردان ظاهر شود و سپس ، اين وظيفه به پدر و چندي بعد به فرزندان واگذارگردد.
خانواده سالم و موفق مجموعه اي است كه در آن ، همه ي اعضاء موفق هستند وهمه ي مناسبات ميان افراد آن روال طبيعي و موفقي دارد. اعضاي اين خانواده مي توانند از قدرت هاي انساني خود استفاده كنند. آنها از اين قدرتها براي مشاركت و تعاون و ارضاء نيازهاي فردي و جمعي خود استفاده مي كنند. خانواده سالم خاك سالمي است كه در آن افراد رشد سالم دارند و انسانها بالغ مي شوند . البته رسيدن به اين مهم مشمول نكات زير است :
الف – خانواده ، واحدي براي رشد و بقاست.

ب – خانواده مكاني است كه نيازهاي احساسي و عاطفي همه اعضاي خود را تأمين مي كند ، از جمله ي اين متغيرها مي توان به تعادل ميان استقلال و وابستگي اشاره كرد.
ج- خانواده سالم رشد و اعتلاي همه اعضاي خود، از جمله پدر و مادر را در نظر مي گيرد.
د- خانواده مكاني است كه درآن عزت نفس ايجاد مي شود.
هـ – خانواده ، واحد مهمي در اجتماع است و براي جامعه اي كه قصد دوام دارد حائز اهميت است .
و – خانواده خاكي حاصلخيز براي پرورش انسانها ي بالغ است .
انسان بالغ كسي است كه تفاوت ميان خود و ديگران را درك مي كند و از هويت برخوردار است . شخصي با اين خصوصيات مي تواند بي آنكه به خانواده خود متصل باشد با آنها روابط معني دار ايجاد كند.

مقررات در خانواده هاي موفق روشن است . زن و شوهر از تفاوت هاي رفتاري ، ارتباطي و نگرش خانواده هاي خود آگاهند و آنها را بدون تعصب و بي آنكه به درست بودن يا نبودن آن كاري داشته باشند مي پذيرند و متفاوت بودن آنها را تصديق مي كنند .

زن و شوهر هر كدام در جهت يافتن راه حل هاي مسالمت آميز قدم برمي دارند. البته اين هرگز به معناي آن نيست كه تضاد و اختلافي ميان آنها بروز نمي كند. ظرفيت قبول تفاوت و مواجهه ي منطقي با تضاد ها و اختلافها نشانه ي صميمت و نشانه ي خانواده سالم است ، اختلاف سالم چنانچه مورد استفاده درست قرار گيرد، مفيد و سازنده است .

در يك ازدواج موفق ، زن و شوهر متعهدند كه بر سر تفاوت هاي خود به توافق برسند . در تضاد واختلاف باقي نمي مانند و به اين هم تن نمي دهند كه با هم بحث و مخالفت نكنند. به جاي آن براي مصالحه و صميمت تلاش مي كنند. باهم گفتگو كردن بخشي ازتماس ومصالحه است . زوجهاي موفق هم باهم درگير مي شوند؛ اما با اختلافات خود برخورد منصفانه مي كنند.

چگونه مي توان در برابر اختلافات برخورد منصفانه داشت؟
۱- جرئت داشتن به جاي پرخاشگري
۲- توجه به زمان اكنون و اجتناب از مراجعه به سوابق امر
۳- اجتناب از پرگويي و نپرداختن به جزئيات
۴- اجتناب از داوري
۵- صداقت داشتن و توجيه واقعيت ها به جاي كمال طلبي
۶- اجتناب از سرزنش
۷- گوش كردن پويا
۸- پرداختن به يك موضوع بخصوص در هر زمان
۹- توجه به راه حل به جاي تلاش براي اثبات نظريه خود.
در خانواده موفق مقررات پنهان ، مطرح و بررسي مي شود. آنچه مطرح ناشدني باقي مي ماند بسيار جزئي است. در اين شرايط فرزندان خانواده تحت تأثير باورهاي ناگفته ي پدر و مادر آسيب نمي بينند.
در يك رابطه ي زناشويي سالم ، اتصال و وابستگي به دليل ميل است و نه صرفاً از روي نياز، در اين شرايط هر كدام در جهت و جانب كامل شدن كم و بيش درحركتند . زن و شوهري كه از كامل بودن يكديگر حمايت و حراست مي كنند به هم مي پيوندند و رشد مي كنند. هر كدام با كم كردن كنترل ، انتقاد ، سرزنش و داوري به رشد ديگري كمك مي كند. در خانواده هاي زنده و بالنده ، به طورمداوم شاهد الگوهاي متفاوتي هستيم . ارتباط ها مستقيم ، واضح ، صريح و صميمانه است . قاعده ها قابل انعطاف ، انساني ، مقتضي و دستخوش تغييراست و پيوند با اجتماع نيز بارز و اميد بخش مي باشد.
در قسمت بعد به ويژگي هاي خانواده ي موفق و خانواده ي ناموفق خواهيم پرداخت.

خانواده موفق و خانواده ناموفق
نقش خانواده در بهداشت رواني ( قسمت چهارم )
در قسمت قبل به نظام باز و بسته ي خانواده و ذكر ويژگي هاي خانواده سالم پرداختيم . اينك در ادامه مي خوانيم … در يك خانواده ي بالنده هر لحظه مي توان نشاط و سرزندگي ، اصالت و محبت و علاقه را احساس كرد. به نظر مي رسد كه در چنين خانواده اي علاوه بر مغز، قلب و روح هم حضور دارند . افراد با تمام وجود به سخنان همديگر گوش فرا مي دهند و رعايت حال و خواسته يكديگر را مي كنند و براي هم ارزش قايلند و آشكارا محبت خود را ابراز نموده

، يا درصورت لزوم با يكديگر همدردي مي كنند. افراد چنين خانواده اي از خطر كردن ، نمي هراسند. زيرا هر فرد خانواده متوجه است كه با خطر كردن حتماً اشتباهاتي رخ خواهد داد و اشتباهات ، خود نشانه اي از رشد كردن است، همه ي افراد خانواده احساس مي كنند كه از حقوقي برخوردارند ، ضمن اين كه كاملاً به يكديگرعلاقه مندند و برا ي همديگر ارزش قائلند.

هركس مي تواند احساس سر زندگي را در چنين خانواده اي ببيند. حركات بدنها و حالت چهره ها آرميده است . افراد با آهنگي پر مايه و روشن حرف مي زنند. در روابطشان باهم ، هماهنگي وجود دارد . حتي وقتي خردسالند به نظر گشاده رو ومهربان مي آيند و بقيه افراد خانواده هم با آنها مثل آدمهاي بزرگ رفتار مي كنند.

خانواده هاي مسئله دار و آشفته در اثر ازدواجهاي مسئله دار به وجود مي آيند. در خانواده ها ي آشفته ارزش خود ، پايين ؛ ارتباط ، غيرمستقيم ؛ قاعده ها خشك و بي روح و ناسازگار و يكنواخت است و پيوند با اجتماع براساس ترس و آرام كردن خشم و سرزنش است .
در خانواده هاي آشفته و ناراحت ، جو منفي را خيلي سريع و آسان مي توان احساس كرد. هر وقت در چنين خانواده اي باشيم به سرعت احسا س مي كنيم كه ناراحتيم . گاهي محيط آن چنان سرد است كه گويي همه يخ زده اند ، فضا فوق العاده مؤدبانه است و بي حوصلگي به وضوح روشن و مشهود است .