پرخاشگري

بهداشت روان ، قبل از آنكه فردي باشد پديده اي اجتماعي است .
اريك

مقدمه
« پرخاشگري » در لغت به معناي ستيزه و تندي كردن آمده و معادل آن در زبان انگليسي واژه Aggression است . اما در اصطلاح روان شناسي پرخاشگري يك واكنش عمومي و پديده نابهنجار اجتماعي است كه به قصد آزار كسي يا آسيب رساندن به چيزي ابراز مي شود . آن چه در اين تعريف حائز اهميت است قصد و نيت رفتار كننده مي باشد يعني يك رفتار آسيب زا در صورتي پرخاشگري محسوب مي شود كه از روي قصد و عمد ، به منظور صدمه زدن به ديگري انجام پذيرد .

بنابراين پرخاشگر به فردي اطلاق مي شود كه تمايل به حمله كردن و مبارزه طلبي دارد . صاحب نظران حوزه علوم اجتماعي در مورد پرخاشگري به دو دسته تقسيم شده اند : فرويد ( واضع مكتب روانكاوي ) و لورنز ( Lornez – جانور شناس اتريشي ) و گروهي ديگر آن را يك رفتار دفاعي آموخته شده و اكتسابي مي دانند همچون بندورا ( Bandura ) اما محققان با در نظر گرفتن جنبه هاي مختلف اين قضيه به دو نتيجه گيري دست يافته اند :

۱- پرخاشگري نتيجه تعامل پيچيده بين تمايلات و پاسخ هاي آموخته شده است .
۲- پرخاشگري در انسان ، حتي اگر هم ذاتي باشد ، به شدت تحت تاثير عوامل اجتماعي قرار دارد .
اين ديده هنگامي بروز مي كند كه كودك يا نوجوان در رسيدن به هدف خود به مانع برخورد كند و نتواند به آساني و آرامي آن را از بين برد . بنابراين رفتار و عملكرد خود را به صورت : ايجاد مزاحمت براي ديگران ، جنگ و ستيز با همسالان بر هم زدن محيط ، خراب كردن اشيا و وسايل ديگران و … بروز مي كند .

تعريف خشم
خشم بنابر تعريف بر انگيخته شدن عواطف جريحه دارشده است . اگر چه نقطه آغاز اين برانگيختگي عواطف و احساسات ماست اما دامنه تاثير آن به فكر و بدن ما نيز سرايت مي كند . به عبارت ديگر خشم همه ابعاد وجود ما را در بر مي گيرد .

علل و ريشه هاي خشم
علل فيزيكي : عدم تعادل هورموني مي تواند منجر به خشم شود . پركاري غده تيروئيد و ترشح بيش از حد هورمون تيروكسين از عوامل رايج بروز خشم و عصبيت است . خانم ها در دوران قاعدگي به علت بر همخوردن تعادل هورموني در معرض عصبانيت قرار مي گيرند . از جمله عوامل ديگر رايج مي توان به خستگي اشاره كرد . هر چه سطح خستگي شخص بيشتر باشد امكان تجلي خشم فراتر مي رود . شايان ذكر است كه زيگموند فرويد خشم را يكي از گرايشات ( Drive ) ذاتي مي داند . براي فرويد خشم جزيي از تار و پود وجود ماست . ما همانگونه كه در حالت طبيعي با دست و پا به دنيا مي آييم با خشم نيز زاده مي شويم .

علل شخصيتي
برخي اشخاص بيشتر از افراد ديگر واكنش خشم را بروز مي دهند . از اين رو روانشناسان معتقدند كه خشم مي تواند ريشه در شكل گيري خاص شخصيت افراد داشته باشد . اشخاصي كه از حساسيت هاي بالاتري برخوردارند و به اصطلاح زود رنج اند ، طبيعتاً بيشتر خشمگين مي شوند . بنابراين در اين حالت بايد به درمان حساسيت شخص پرداخت . همچنين افرادي كه درجه اضطراب بالايي دارند بيشتر عصباني مي شوند .

عجز ( Frustration ) : عجز يكي ديگر از عوامل رايج شكل گيري خشم است . هنگامي كه به صورت مرتب موانعي غير قابل عبور در مسير حركت مان ايجاد مي شود به گونه اي كه ديگر قادر به برطرف كردن آنها نيستيم خشمگين مي شويم . بنابراين در اين حالت بايد به چاره جويي چگونگي برخورد خود با اين عوامل بپردازيم زيراكه خشم ما در واقع نه علت بلكه معلول اين عوامل است .

بي عدالتي : پر واضح است كه نمايش ظلم ، استثمار و پايمال كردن حقوق انسان ها ، خشم ما را برمي انگيزد .
روابط جريحه دار شده : بخش عمده اي از خشم ، ريشه در روابط آسيب ديده ما با ديگران دارد . براي درمان خشم بايد آن روابط اصلاح گردند .

تظاهرات خشم
به هنگام عصباني شدن ، چهره برافروخته مي شود و فركانس گفتار تغيير مي كند . گاه نفس هاي شخص تندتر مي شود . كلام فرد عصباني به وضوح قابل تشخيص است . اگر اين تجليات جزء مظاهر طبيعي خشم باشند ، مي توان به تجلياتي اشاره كرد كه در ظاهر قابل تشخيص نيستند اما در واقع مويد خشم شخص اند . از جمله اين عوامل مي توان به غيبت كردن اشاره كرد . غيبت را مي توان انتقامي ظريف و زيركانه دانست كه ريشه در خشم فرو خورده فرد دارد . زماني كه نمي توانيم آشكارا ناراحتي خود را به دلايل گوناگون ابراز كنيم ، به غيبت متوسل شويم . در واقع غيبت مي تواند ابزار ابراز خشم ما باشد .گاه نيز خشم خود را با بيان شوخي ها و جوك هايي ابراز مي كنيم كه در آنها فرد مورد خشم ما به باد تمسخر گرفته مي شود . همانگونه كه گفته شد اين نوع تظاهرات در وهله اول از ديد ديگران معرف خشم نيستند اما به واقع طرق متفاوت ابراز عصبانيت ما هستند .

عملكردهاي رايج پيرامون خشم
انكار : بسيار ديده شده است كه اشخاص عصباني منكر عصبانيت خود هستند. اين واكنش گرچه ظاهراً گاه خبراز تعادل عاطفي ما در مقابل ديگران مي دهد اما معرف حقيقت نيست و توسل دائم به آن مي تواند صدمات بسياري به ما وارد كند . خشم فرو خورده مي تواند به زخم معده ، فشار خون بالا ، ترس و اضطراب شديد وگاه حملات قلبي منجر شود .
سركوب : در اين واكنش شخص خشم خود را به لايه هاي تحتاني روح و و روان خود منتقل مي كند زيرا كه نمي تواند با آن روبرو شود . علاوه بر تاثيرات جانبي بسيار مخرب بالا ، خشم سركوب شده مي تواند در دراز مدت به كينه وتلخي عميقي منجر شود كه نگرش فرد را نسبت به خود و محيطش به طرز منفي تحت تاثير قرار دهد .

انفجار مستقيم ( خشم فعال ) : مهمترين قرباني اين واكنش است كه مورد خشم ما واقع مي شود . گاه آسيب هاي فيزيكي و روحي رواني آن هرگز از خاطره پاك نمي شود . انفجار خشم همانند آتشفشاني است كه مواد مذاب آن جز ويراني اطراف خود ثمره ديگري به بار نمي آورد .

علل بروز پرخاشگري
پرخاشگري كودكان و نوجوانان در نهاد خانواده ، علل و انگيزه هايي دارد كه به طور اجمال مي توان به موارد زير اشاره كرد :
۱- خشونت خانوادگي : امروزه تجربيات و مشاهدات عيني ازظهور و شيوع پديده اي شوم خبر مي دهد كه تحت عنوان خشونت خانوادگي » شناخته شده است . ظهور اين پديده به تبع شدت گستره ومداومت آن از آشفتگي هاي عاطفي و رواني اعضاي خانواده حكايت دارد . كودكاني كه در خانواده شاهد خشونت اند استفاده از اين پديده را براي رفع اختلاف ها مقبول تلقي مي كنند . در جريان يك رشته بررسي كودكان الگوي زنده اي را ديدند كه نسبت به يك خرس عروسكي پرخاشگري مي كرد . سپس شرايطي مهيا شد تا با خرس بازي كنند .كودكان هر چيزي را كه مشاهده مي كردند با آن خرس انجام مي دادند اگر رفتار پرخاشگرانه را شاهد بودند پرخاشگري مي كردند و اعمال مثبت و سازنده اي مي ديدند همان اعمال را تقليد مي كردند بنابراين در خانواده هايي كه يكي از والدين يا هر دو خشونت طلب و پرخاشگر باشند كودكان مخصوصاً پسرها ، پرخاشگر بار مي آيند .

۲- گسستگي كانون خانواده
از ديگر مولفه هاي مهم در ايجاد پرخاشگري فرزندان ، گسسته شدن پيوندهاي عاطفي ميان اعضاي خانواده است . وجوددرگيري و نزاع در محيط خانواده سبب مي شود كه كودك امنيت خود را از دست رفته ببيند . هم چنين در بسياري از خانواده ها پدر و مادر حضور فيزيكي دارند ، اما متاسفانه حضور واقعي آنان براي فرزندان به دلايلي محسوس نيست . در برخي خانواده ها نيز پدر و مادر يا هر دو به عللي همچون : طلاق ، مرگ و مير و … نه حضور ظاهري دارند و نه حضور واقعي . تحقيقات نشان داده است كه در صورت مرگ پدر در سنين كودكي فرزند و نبودن الگوي همانند سازي براي پسران ميزان پرخاشگري آنان در حد بالايي افزايش مي يابد . ۷۵درصد از پسران پرخاشگر از وجود پدر محروم بوده يا الگوي فردي براي يادگيري نداشته اند .

۳- وجود تضاد در دستورهاي والدين
عامل ديگري كه باعث بروز پرخاشگري در كودك مي شود ، وجود تضاد در اوامر و دستورهاي والدين است ، بدين معنا كه پدر يا مادر فرزند را به انجام كاري فرمان مي دهد ولي بلافاصله او را از انجام دادن آن بازدارد يا بر عكس كاري را كه قبلاً براي او تحريم كرده است تجويز كند و دوباره تحريمش نمايد . اين بي دقتي در ارجاع وظيفه كودك را مردد و نگران مي سازد و سبب مي شود كه رفتار ضد اجتماعي پرخاشگري در او بروز كند .
۴- ناهماهنگي در پي گيري يك روش تربيتي

بعضي از والدين دائماً در حال تغيير برنامه هاي تربيتي كودك خودند . اين ناهماهنگي در برنامه ها به مرور باعث وخيم شدن مشكلات رفتاري فرزند مي گردد . اگر قوانين خانه هماهنگ و ثابت نباشد كودك متوجه مي شود كه گاهي اوقات مي تواند قوانين را زير پا بگذارد و نا فرماني خود را تقويت كند و سر انجام در برابر تغييرات مقاومت نمايد . لذا هر زماني كه تصميم گيرد مي تواند تشويق ها و جريمه هايي را كه در خانواده مشخص گرديده است ناديده بگيرد و پرخاشگري خود را تقويت كند .
۵- فشار رواني ( استرس )

هر تغييري كه روال زندگي روزمره را متشنج كند عامل ايجاد استرس خواهد بود . كودكان نسبت به فشارهاي رواني به شدت آسيب پذيرند . بسياري از كودكان پرخاشگر زمينه هاي فشار رواني خانواده ، سهل انگاري والدين و زورگويي آنها را دارند . پدراني كه فرزندانشان را طرد مي نمايند يا آنها را به شدت تنبيه مي كنند بيشتر احتمال دارد كه كودكان را پرخاشگر و سركش بار بياورند . متغيرهاي استرس آور مهم براي كودكان عبارت اند از : وجود داد و فرياد در خانه ، مشاجره دائمي با خواهر يا برادر ، نداشتن اوقات خوش و سرگرم كننده در كنار والدين ، تكاليف آموزشي فراوان و … لذا كودكان تحت تاثير چنين شرايطي تحريك پذير و ناسازگار مي شوند و رفتار مقابله جويانه از خود بروز مي دهند .

۶- عدم تشويق رفتارهاي مناسب
در خانواده هايي كه فرزندان نافرماني ، پرخاشگري ، و رفتار مقابله جويانه از خود بروز مي دهند مشخص گرديده است كه توسط والدين هيچ گونه توجه و تشويقي براي رفتار خوب فرزند صورت نمي گيرد بنابراين كودك هم دليلي براي ارائه رفتار خوب ندارد، زيرا مي داند كه پدر و مادر پاسخي به اين رفتار وي نمي دهند و در عوض هميشه به رفتار نادرست و نامناسب او با عصبانيت و خشونت پاسخ مي دهند ، بنابراين كودك هم براي جلب توجه آنها حتي توجه منفي ، شروع به نافرماني و پرخاشگري مي كند .
۷- تشويق رفتارهاي نامناسب

بسياري از والدين ناآگاهانه كاري مي كنند يا حرفي مي زنند كه باعث تشويق رفتار نا مناسب فرزند خود مي گردند . به عنوان مثال گاهي اوقات والدين به نافرماني كودك مي خندند يا هنگام صحبت با ديگران ناگهان حرف خود را قطع مي كنند تا به سخنان فرزند خود توجه نمايند . در موارد ديگر والدين به قشقرق هاي كودك با يك بوسه يا بغل كردن پاسخ مي دهند يا هنگامي كه كودك در يك فروشگاه شروع به گريه و زاري مي كند براي او شكلات يا خوراكي مي خرند . در همه اين موارد خنده والدين و توجه و پاداش آنها باعث تقويت رفتارهاي نامناسب كودك مي شود در اين صورت كودك ياد مي گيرد كه اگر مقاومت يا اعتراض نمايد مي تواند به خواست خود برسد .
۸- اختلاف والدين

هنگامي كه در والدين بين زن و شوهر اختلاف وجود دارد فرزندان دچار مشكلات عاطفي – هيجاني شده در انتخاب فرد مقصر و بي گناه دچار نوعي سر در گمي مي گردند . در اين ميان والدين فرزندان خود را به قضاوت مي خوانند يا هر يك سعي مي كنند ديگري را متهم كند كه او عامل اختلاف است .كودك يا نوجوان كه به هر دو علاقمند است و در عين حال آمادگي كافي ذهني براي پذيرش بعضي از مسايل را ندارد ، در بين كشمكش والدين به دو جهت مختلف سوق داده مي شود تااين كه به پشتيباني يكي برخاسته ديگري را نفي مي كند و در اين صورت مورد غضب طرف مقابل قرار مي گيرد يا هر دو را مقصر مي داند كه در اين صورت به طور كامل طرد مي شود . بدين ترتيب در انتخاب سرگردان است و در واقع مايل به انتخاب گناهكار يا بي گناه نيست . او هر دوي آنها را دوست مي دارد ومي خواهد در محيط آرام و بي جنجالي زندگي كند و چون از چنين محيطي محروم مي گردد براي فرار از نزاع هاي دائمي منزل براي خود راهي نظير : فرار از منزل ، لجبازي و پرخاشگري انتخاب مي كند به طوري كه با قوانين و جامعه هر دو ستيز مي كند .

۹- كمبود محبت
مهر و محبت در تكوين شخصيت هر فرد تاثير بسزايي دارد و محروميت عاطفي موجب بروز اختلال در رفتار مي گردد . تحقيقي كه در غرب درباره بزهكاران انجام شده است نشان مي دهد كه ۹۱ درصد مجرمان در ارتباط با ارتكاب جرم به نحوي دچار مشكل عاطفي – هيجاني بوده اند . رشد عاطفي با ارضاي متعادل نيازهاي عاطفي به وجود مي آيد . اهميت رشد عاطفي در اين است كه مي تواند زير بناي رشداجتماعي باشد كودك با هر سطحي از رشد عاطفي در خانواده در خانواده وارد جامعه شود به همان اندازه مي تواند در محيط اجتماعي سازگاري خود را حفظ كند . عدم رشد عاطفي كودك را در محيط و در مناسبات اجتماعي دچار مشكل مي سازد . كودكي كه از لحاظ عاطفي در محيط خانواده مشكل دارد با هر محرك

كوچكي بر انگيخته مي شود و پرخاشگري مي كند لذا وقتي وارد اجتماع مي شود نمي تواند با هر موقعيتي خود را سازگار سازد . چنين فردي به راحتي مناسبات اجتماعي خود را بر هم مي زند و رفتاري از خود نشان مي دهد كه علامت عدم رشد وي در بعد اجتماعي است و ارضاي متعادل نياز به محبت رد عاطفي را در كودك هموار و تسهيل مي كند . كودكي كه از لحاظ عاطفي در خانه رشد يافته است محبت را بيرون از خانه جست و جو نمي كند زيرا خانواده را كانون محبت و محل كسب امنيت رواني مي بيند . در مقابل كودك يا نوجواني كه نياز محبت او در خانواده ارضا نمي شود كمبود محبت را در بيرون از خانه جست و جو مي كند و ممكن است به انواع رفتارهاي نابهنجاريا مكانيزم هاي دفاعي متوسل شو كه يكي از آن ها پرخاشگري است .

۱۰- تنبيه و سهل گيري
بعضي از روش هاي فرزند پروري باپرخاشگري كودكان رابطه دارد كه مهم ترين آن ها عبارت است از : سهل گيري و تنبيه كردن . فرزندان پدر و مادرهاي سهل گير معمولاً پرخاشگر مي شوند . علاوه بر اين پدر و مادرهايي كه فرزندشان را تنبيه مي كنند نيز بچه هاي پرخاشگرتري دارند . بيشترين پرخاشگري به كودكاني تعلق دارد كه والدينشان به طور هم زمان آنان را تنبيه مي كنند و سهل مي گيرند . اگر والدين اجازه دهند كه فرزندشان تكانه هاي پرخاشگرانه اش را تخليه كند فرزند تصور خواهد كرد كه اين كار مقبولي است و اگر هم پرخاشگري او را به شدت تنبيه كند ناكامي و عصبانيت را در او ايجاد مي كنند كه خودش زمينه ساز پرخاشگري بيشتر مي شود .
پدر و مادرها غالباً رفتار فرزند پرخاشگر خود را به خوبي زير نظر نمي گيرند و نظارت تربيتي يكنواختي بر وي ندارند . اين والدين براي هر تخلفي فرزندشان را تنبيه بدني مي كنند و دردسرهاي بيشتر از سوي فرزندشان را پيش بيني مي كنند .