مقدمه
تحقیق حاضر گریزی است به زندگی و دوران کودکی و نوجوانی نویسنده ای بزرگ و مردم پذیر که در دوران کودکی اش شاید لحظه ای روی آرامش و آسودگی را به خود ندید و این ناآرامی ها بود که از وی مردی ساخت بسیار بزرگ که در آثارش ژرف ترین و دردناک ترین عواطف بشری را برمی انگیزاند و هیچ نویسنده دیگر انگلیسی نتوانسته است به اندازه او بی شمار شخصیت هایی بیافریند که برای همیشه در ذهن و خاطره خواننده باقی بماند و از جمله قهرمانان دنیای عاطفی او شوند.

در این جا جا دارد که از زحمات استاد گرانقدرم جناب آقای جعفری که زحمات بی شائبه ای را در جهت تعلیم و تدریس متقبل شده اند، تشکر و سپاسگزاری نمایم.

نوع نگارش آثار دیکنز
چارلز دیکنز ( ۱۸۷۰ – ۱۸۱۲ ) از بزرگترین نویسندگان انگلستان و مقبول ترین داستان پردازان روزگار خود بود که در آثارش تصویری واقعی از روابط اجتماعی انگلستان قرن نوزدهم، دوران اوج شکوفایی صنعتی و استعماری انگلستان، ترسیم می کند و به ویژه به وضع فلاکت بار و غیر انسانی قشرهای پایین جامعه در آن روزها می پردازد. بیشترین توجه دیکنز به گزندهایی است که وجود نازک کودکان چنین قشرهایی را می آزارد و دیکنز، چون خود کودکیِ سختی را گذرانده بود، در شرح مشقت های زندگی آنان چیره دست است.

از جمله بزرگ ترین ویژگیهای قهرمانان آثار دیکنز، حالت بسیار زنده و واقعی آنان و پیوند بسیار نزدیکشان با زندگی همه ی انسانهاست. فعالیت یک نفر در بطن جامعه پر تلاطم قرن نوزده انگلیس، حرفه ی روزنامه نگاری و به ویژه نوشتن داستان به صورت پاورقی در نزدیک کردن داستان های او به فضای زندگی واقعی بسیار مؤثر بوده است. نوشتن پاورقی به او این امکان را می داد که پیاپی با واکنش های خواننگان خویش و نظر آنان درباره ی جنبه های مختلف کارش آشنا شود و آن واکنش ها را در نوشتن آثارش در نظر داشته باشد.

۲
شرح حال زندگی چارلز دیکنز
و « این هم حقیقتی است تلخ که حتی اشخاص بزرگ نیز اقوام تهیدست دارند. » حقیقت این است که چارلز دیکنز، این مرد بزرگ نیز جز اقوام تهیدست چیزی در جهان نداشت، آن هم در روزگاری که بر خلاف عصر حاضر موقعیت اجتماعی خانواده و سوابق آن تعیین کننده وضع اجتماعی طفل بود. پدرش جان دیکنز در اطاق خدمتکاران یکی از خانواده های بزرگ آن روز پرورش یافت و شاید همین امر است که دیکنز را نسبت به طبقه اشراف که هیئت حاکمه ی آن روز از میانشان بر می خاست و همچنین نسبت به حمایتشان بدبین می سازد.

درباره ی جان دیکنز و احوال شخصی وی گزارش های جامعی در دست نیست. یکی از زنان دوست خانواده از او به عنوان آدم « خوش پُز » یاد می کند که خوب می پوشید. چارلز بعدها به لحنی بسیار محبت آمیز، لحنی که هرگز شامل مادرش نشد، از وی سخن می دارد ولی اغلب از دست ناراحتی ها و گرفتاری های مالی او می نالد، زیرا جان دیکنز به ظاهر آدمی است بی مسلک که در مسائل مالی درک و شعور چندانی ندارد و بیشتر پولش را صرف خرید مشروبات گرانقیمت الکلی می نماید و بعد ها هم به علّت بدهی ای که به یک مشروب فروش داشت به زندان « پرت سی » افتاد.

به هر حال، لحظه ای در زندگی چارلز وجود نداشت که در خانواده صحبت گرفتاری و ناراحتی مالی نباشد و لحظه ای نبود که به آینده ی خویش امیدوار باشد و شاید همین روزها بود که بعد ها او را بر آن داشت که به هر قیمت که هست آینده محکم و قابل اعتمادی برای خود تأمین کند.
۳
زمانی که چارلز هشت ساله بود، درآمد سالانه خانواده در حدود ۳۵۰ لیره و یا مبلغی معادل ۷۰۰ لیره امروز بود. چارلز و خواهرش « فانی » در چاتهام به مدرسه می رفتند. پرستارشان خانم « مری ولر » می گوید: « چارلز کرم کتاب بود و در اوقات فراغتی که داشت آنی کتاب را از دست نمی نهاد. » در همین اوان، جان دیکنز به رغم بی پولی و گرفتاری مالی که داشت چند مجلد کتاب ارزان قیمت خرید. از جمله دن کیشوت، تام جونز، رابینسون، هزار و یکشب و … اما باید گفت که ترجمۀ « اسمولت » از جیل بلاس بود که دنیای داستان های پیکارسک را بر روی دیکنز گشود.

دیکنز داستان دوستی خود را با این دوستان عزیز در یکی از بخش های دیوید کاپرفیلد به تفصیل شرح می دهد و می گوید:
« این دوستان تخیل و امیدم را در قلمروی ورای زمان و مکانی که در آن می زیستم زنده نگه می داشتند، اینان در دوران سختی مایۀ تسکین و تسلّای خاطرم بودند…. به مدت یک هفته تمام خویشتن را « تام جونز » می پنداشتم و خاطرۀ « رودریک راندم » به مدت یک ماه تمام لاینقطع ذهنم را به خود مشغول می داشت. »

بعدها نیز هر وقت به این کتاب ها می اندیشید، صحنۀ جالبی در پیش روی دیدۀ باطنش جان می گرفت و بر می خاست. صحنه ای از بعد از ظهری تابستانی:
«کودکان دیگر در حیاط کلیسا بازی می کردند و من روی تختخوابم نشسته بودم و می خواندم تو گویی تا ابد خواهم خواند. » و همین خواندن ها بود که درِ دنیای بیکرانی از ماجرا و تخیّل را به روی این کودک حساس گشود.
۴
در مسیر زندگی
در زمستان ۱۸۲۳ – ۱۸۲۲ قرار شد جان دیکنز مجدداً با همان حقوق به مأموریت جدید برود و به همان علت با معلمی درس خوانده و آکسفورد دیده به نام جایلز که به تقویت استعدادهای چارلز دیکنز پرداخته بود، قرار شد که چارلز در نزد او بماند و به تحصیل ادامه دهد … طی اقامت در چاتهام چارلز همچنان که سرنوشت هر بچه ای است به کلیه سوراخ سنبه های روچستر آشنا شد و همین امر قویّاً بر زندگی بعدی او اثر گذاشت.

فقری که بر خانواده سایه افکنده بود خوشی های کوتاه چارلز را پاک می کرد. در سال ۱۸۲۳ وضع مالی خانواده چنان به وخامت گرائید که هر آن احتمال می رفت جان دیکنز به زندان بدهکاران بیفتد. در این حال بود که شخصی به نام جیمز لامرت برای چارلز کاری پیشنهاد کرد. وقتی که گفت حاضر است در ازاء هفته ای شش یا هفت شیلینگ چارلز را به کار گمارد. خانم دیکنز از خوشحالی سر از پا نشناخت و پیشنهاد را قاپید و حتی جان دیکنز نیز که مشتاق بود چارلز به تحصیل ادامه دهد و وضع را به حدی دشوار یافت که ناگزیر به رغم تمایل خویش موافقت کرد. وارد آمدن این ضربه مقارن با دوازدهمین سالروز تولد چارلز بود. ( ۱۸۲۴ )

این واقعه برای چارلز که احساس می کرد با استعداد های خویش آشنا بود، ضربه ای مهلک و مرگبار بود. می گوید احساس می کرد که همه او را از خود رانده و طرد کرده اند و بدتر از هر چیز این بود که می دید پدر و مادرش خوشحالند از اینکه او را از سر باز کرده و به بیچارگی و بدبختی افکنده اند و یاد این ایّام تا آخرین دم حیات با دیکنز بود.
چارلز می نویسد:

« غم و درد ناشی از این وضع آن چنان با سرنوشتم عجین شده است که حتی اکنون هم که در اوج شهرت هستم و در منتهای راحتی زندگی می کنم، اغلب مواقعی که در خود فرو می روم فراموش می کنم که زن و فرزندانی عزیز دارم و یا اینکه به مردی رسیده ام. اغلب افکارم آواره می شود و سر به جانب آن روزگار تیره و غمبار می نهد.»

چارلز در کارخانه واکس سازی در ازاء روزی یک شیلینگ مزد کار می کرد و همین ایام بود که جان دیکنز باز هم به علّت بدهی به زندان افتاد و پس از مدتی خانم ویلیام دیکنز مادر جان _ مادربزرگ چارلز _ در آوریل ۱۸۲۴ در گذشت و از اندوخته اش که هفتصد و پنجاه لیره بود، دویست لیره به جان رسید. برادرش ۴۰ لیره بدهی برادر را پرداخت و او را از زندان آزاد ساخت.

در همان سال آقای دیکنز با حقوق سالیانه ۱۴۵ لیره بازنشسته شد و هر چند این کار به تقاضای خود او صورت گرفت ( بازنشستگی قبل از موعد )، قلت درآمد، خانواده را در وضع بد و ناگواری قرار داد و آقای دیکنز را ناگزیر ساخت کمر را سفت تر ببندد و کمی درآمد را از طریق دیگر جبران نماید.سرانجام به برادر زنش آقای « بارو » که در آن وقت سردبیر روزنامه « آئینه مجلس » بود مراجعه کرد و در سمت خبرنگار به کار مشغول شد و عجبا که در تند نویسی مهارت و قابلیتی بسیار از خود نشان داد پیدا بود که تندنویسی را در زندان فرا گرفته است.