در ميان دانشهاي مختلف بشري شايد دانش مديريت را بتوان جزء با هميت ترين و پيچيده‌ترين و مشكل ترين دانش زمان حاضر به شمار آورد. هر چند دانش مديريت يكي از جوانترين رشته هاي دانش قرن ما مي باشد، ولي از آنجا كه اين دانش از جهتي با اداره سازمان، شكل سازمان و فعاليتها و تركيب سازمان و از طرف ديگر با عوامل بوجود آورنده سازمان يعني افراد انساني سر و كار دارد و اين هر دو به اندازه طول تاريخ قدمت دارند.

امروزه دانشمندان مديريت، روانشناسان و جامعه شناسان هر يك به نوعي دانش مديريت را تبيين و توجيه مي كنند و در اين ميان نقش مديران كه خود هم عامل انساني هستند و هم اعمال كننده دانش مديريت بس سنگين و دشوار است.

در وجود هر انساني مقداري نيروي حياتي، انرژي، امكانات و استعدادهاي خاص نهفته است كه اگر شرايط و فرصت مناسب براي او فراهم گردد. اين نيروها و استعدادها، آشكارا و به طور طبيعي رشد مي كنند.

در يگانهاي نظامي اين شرايط توسط فرماندهان فراهم مي شود و موجب رشد اين استعدادها مي گردد. اما فرماندهي علاوه بر اينكه يك اختيار قانوني جهت اداره يگان است مانند رهبري، هنري است آموختني و از ديدگاه علمي امري است اكتسابي يا وراثتي كه از طريق آموختن و تجربه در انسان توسعه مي يابد.

در همين راستا بايد گفت كه فرماندهي بر يگانهاي نظامي يك نوع مديريت است و چنانچه به خوبي استفاده شود مي توان اهداف يك سازمان نظامي را به خوبي پرورش داد و از آن نتيجه مطلوب و دلخواه را گرفت. بنابراين بايد به فرماندهي كه يك امر بسيار خطير در سازمانهاي نظامي مي باشد اهميت وافري داده شود.

اهميت موضوع:

در مورد اهميت اين موضوع بايد گفت كه آنچه كه مشخص است نيروي هوائي طي اهدافي تشكيل شده كه از جمله آن مي توان پشتيباني از يگانهاي ديگر نظامي و حريم هوائي يك كشور اشاره كرد كه در اجراي اين امر نيازمند به داشتن تجهيزات كافي و نيروي متخصص انساني جهت استفاده مفيد و بهينه از اين تجهيزات در راستاي اهداف مشخص شده است.

براي تربيت اين نيروي متخصص انساني بايد تدابير مديريتي خاص انديشيد كه از جمله آن به فرمانده مستقيم يگان نظامي مربوط مي باشد كه چگونه اين افراد را تربيت داده و نسبت به وظيفه آنها ايشان را متعهد بار آورند.

بيان مسئله:

تخصص پياده و يافرماندهي ، يكي از تخصصهاي حساسي هست كه در نيروهاي مسلح و نيروي هوائي وجود دارد. اين حساسيت در دانشگاه بيشتر مي باشد. زيرا دانشگاه مهد پرورش و تربيت متخصصان و افسران آينده نيروي هوائي مي باشد. بنابراين يك فرمانده بايد با فرماندهي صحيح و منطقي افراد تحت امر خود را هدايت كند. زيرا پرسنل تحت امر، او را به عنوان الگو و سرمشق خود قرار مي دهند و سعي مي كنند از اعمال خوب فرماندهي پيروي كنند.

هر فرمانده داراي صفات بارز و نمونه اي است كه با عمل نشان داده مي شود. اين قبيل اعمال مي تواند در انتقال صفات عاليه فرماندهي براي ديگران مؤثر قرار گيرد.

از اينرو مي توان گفت كه نحوة عملكرد فرماندهان در محيط دانشگاه مي تواند در نگرش دانشجوياني كه مي خواهند به اين تخصص گرايش پيدا كنند تأثيرگذار باشد.

با توجه به توضيحات فوق پژوهشگر در اين تحقيق سعي دارد تأثير مسائل و مشكلات اين تخصص و جذابيت و مسائل اقتصادي و همچنين چگونگي نگرش مسئولين به اين تخصص در انتخاب آن توسط دانشجويان مديريت دولتي مورد بررسي قرار دهد.

اهداف پژوهش:

۱- بررسي عوامل مؤثر در عدم انتخاب تخصص فرماندهي توسط دانشجويان مديريت دولتي.

۲- بررسي جو حاكم بين فرمانده و دانشجو و تأثير آن در انتخاب اين تخصص توسط دانشجويان.

۳- بررسي مخاطرات اين تخصص و تأثير آن در انتخاب توسط دانشجويان مديريت دولتي.

۴- بررسي عوامل انگيزشي و تأثير آن در انتخاب اين تخصص توسط دانشجويان.

۵- بررسي عملكرد مسئولين ذيربط و تأثير آن در انتخاب اين تخصص توسط دانشجويان.

فرضيه هاي پژوهش:

۱- بين وجود الگوهاي مناسب ، جو حاكم بين فرمانده و دانشجو و انتخاب اين تخصص توسط دانشجويان مديريت دولتي رابطه وجود دارد.

۲- بين سختي كار، مسئوليت سنگين و انتخاب اين تخصص توسط دانشجويان مديريت دولتي رابطه وجود دارد.

۳- بين وجود سيستم اشتباه و غلط در رابطه به تقسيم دانشجويان، كم توجهي فرماندهان ارشد نسبت به اين تخصص و انتخاب اين تخصص توسط دانشجويان مديريت دولتي رابطه وجود دارد.

۴- بين سليقه اي بودن كارفرمايان در دانشگاه و همچنين قاطعيت ، جذابيت و انتخاب اين تخصص توسط دانشجويان مديريت دولتي رابطه وجود دارد.

تعريف واژه ها:

۱- الگو:

مجموعه اي از واكنش هاي آشكار است ومثل اينكه ميان آنها يك نوع وحدت دروني است.

۲- انگيزش :

ايجاد يا وجود چنان حالت كشش و رخبت و تمايلي در فرد است كه او را در انجام عملي در جهت خاصي وا دارد.

۳- فعاليت:

عبارتست از به مصرف رساندن انرژي و هميشه داراي يك نتيجه است.

۴- رفتار:

هر عملي كه موجود زنده انجام مي دهد و متضمن كارهاي بدني آشكار و پنهان و كارهاي فيزيولوژيك عاطفي و فعاليت عقلي مي باشد.

۵- روحيه:

عكس العمل عاطفي و ذهن كه شخص در باب كار و حرفه اش دارد و يا كيفيتي نامحسوس است كه به راي العين مشاهده نمي شود.

۶- مديريت:

فعاليت و عملي است كه در يك موقعيت سازمان يافته براي هماهنگي و هدايت امور در جهت هدفهاي معين صورت مي گيرد.

۷- رفتار سازماني:

نظام فكري دانشگاهي كه هدفش درك و توصيف رفتار انسان در محيط سازماني باشد.

۸- تربيت:

جريان هدفدار و آگاهانه اي است براي شكوفا كردن و به فعاليت درآوردن استعدادهاي دروني است و بروز آن فطرتي كه بشر بر آن اساس آفريده شده است.

فصل دوم

ادبيات تحقيق

مقدمه:

موضوع مديريت و بخصوص بحث هدايت و رهبري، موضوعي است كه همراه با زندگي اجتماعي انسان و حتي قبل از آن مطرح بوده است و نقشي كه رهبران و مديران در تغيير و تحولات تاريخي، پيروزيها و شكستها، هدايت ها و گمراهي ها، سازندگي‌ها و ويرانگري ها و بالاخره رشد و تكامل جامعه انساني داشته اند، همواره نقش بسيار مهم و اساسي بوده است به طوري كه برخي آنرا تنها عامل تعيين كننده در همة اين تغيير و تحولات مي دانند و برخي ديگر آنرا كليد پيشرفت جوامع و سازمانها در قرن اخير معرفي مي‌نمايند.

تا اواخر قرن نوزدهم ميلادي، دانش مديريت نيز مانند بسياري از علوم ديگر در قلمرو فلسفه قرار داشت پس از انقلاب صنعتي در غرب و از اواخر قرن نوزدهم دانش مديريت نيز همچون علوم پزشكي ، مهندسي و فلسفه و غيره جاي خود را در دانشگاههاي معتبر باز كرده و به تدريج در رديف ساير علوم دانشگاهي قرار گرفت.

رهبري و مديريت مي‌تواند از محدوده يك انسان شروع شود و تا تمامي جهان گسترش يابد بين اين دو سطح نيز سطوح مختلفي مي تواند مطرح شود و تقسيم بنديهاي متنوعي صورت پذيرد كه افراد، گروهها و سازمانها، كشورها و جهان ، چهار سطح از اين تقسيم بندي است.

مديريت و رهبري سازمانهاي پيچيده و بوروكراتيك دنياي امروز كه برخي آنرا جهان سازماني و عهد مديريت ناميده اند،‌ فراگيري دانش مديريت را بيش از هر زمان ديگر طلب مي‌كند. به دنبال تغيير و تحولات و پيچيدگيها و تكامل روز افزون، مسئوليت مديران سنگين تر، كارشان تخصصي تر و نقش آنان در هماهنگي و اداره سازمانها حساس تر مي شود به طوري كه امروز كمبود مديران متعهدي كه بتوانند سازمانها و مؤسسات ما را چه دولتي چه غير دولتي اداره كنند يكي از تنگناها و مشكلات اساسي اجتماع پس از پيروزي انقلاب است.

عنوان مديريت و فرماندهي از يكديگر تفكيك شدني نيست. فرماندهي با رعايت اصول مديرتي كامل مي گردد در حقيقت با دانستن فنون اين دو علم كياست را با سياست خدمتي مي‌توان توأم كرد.

فرماندهي و اصول رهبري نظامي:

در عمل نمي توانيم از يك فرمانده انتظار داشته باشيم كه براي هميشه شكست ناپذير باشد. از زمان بسيار قديم تا كنون تعداد اينگونه سرداران بسيار كم بوده. آنچه كه ما مي‌خواهيم سرداري است كه ضمن دلير بودن، مطلع، باهوش و با فراست باشد كه بتواند معمولاً در جنگها پيروزي را به خود اختصاص مي‌دهند. به عبارت ديگر فرماندهي كه بتواند متضادترين خصايص يعني عزم و احتياط و دليري و رشادت را در وجود خود يكجا جمع كند. او همانند ساده ترين سربازان زيردست خود غذا مي‌خورد و يا لباس مي‌پوشد و در سخت ترين و دشوارترين مرارتهاي زندگي نظامي با سربازان خود شريك و دمساز مي ‌باشد. اگر فرمانده بيش از اندازه نسبت به سربازان باگذشت خطاپوش و پوزش پذير باشد ولي در موقع لزوم نتواند آنها را بكار بگيرد و يا اگر آنها را خيلي دوست داشته باشد اما عرضه تحميل اراده و قدرت قبولاندن اجراي به موقع دستورات خود را نداشته باشد و رويهم رفته نتواند آنها را در مشت خود گرفته و به اصطلاح قبضه كند.

چنين فرماندهي از فن رهبري بهره نداشته و نخواهد توانست مأموريتهاي واگذاري را با موفقيت اجرا كند. همچنين از اصول ديگر فرماندهي آن است كه فرمانده بايد آرام، متين، نفوذناپذير و در هر حالت بر اعصاب و كردار خود مسلط باشد.

از ديگر صفات بارز يك فرمانده اين است كه اوامر و دستورات رسيده از رده هاي بالاتر را بدون ترشروئي و اكراه اجرا نمايد. هنگاميكه فرمانده از لحاظ روحي ضعيف و ناتوان بوده و از قدرت و صلابتي كه شايسته مفهوم اين كلمه است بي بهره باشد وقتيكه دستورات او صراحت و قاطعيت نداشته باشد و براي هدايت و رهبري افسران وافراد قواعد و معيارهاي مشخصي وجود نداشته و سازمانها فاقد نظم و ترتيب بوده و داراي وضع ثابت و استواري نيستند در اين صورت يگان از مسير اصلي خود منحرف و گمراه مي‌شود. از ديگر اصول رهبري نظامي اين است كه يك فرمانده براي حسن انجام وظيفه و مأموريت خود بايد تعادل و توازني را بين اغماض و چشم پوشي و شدت و خشونت برقرار نمائيد. پاداشها و تشويقات روز به روز نشان دهنده آن است كه براي فرمانده تدبير و راه چاره ديگري باقي نمانده و همچنين تنبيهات مكرر و بيجا نيز مبين آن است كه او به منتهاي درماندگي رسيده است.

يك فرمانده موفق اطرافيان و مجريان دستور خود را از ميان كساني انتخاب مي كند كه قادر باشند از كوچكترين موفقيت مساعدي كه بدست مي آورند حداكثر استفاده را به عمل آورند. يعني مرداني كه شايستگي بهره برداري از هر نوع موفقيتي را در كسب پيروزي داشته باشند و لازمه اين امر وجود يك سيستم گزينش بي غرضانه است كه بر مبناي قوم و خويش بازي و آئين دوست يا بي استوار نباشد. يك فرمانده خوب براي تأمين آزادي عمل بيش از هر چيز ديگر ارزش قائل است و از اوضاع راكد و بي تحرك و يا به عبارت ديگر از درجازدن نفرت دارد.

خصائل بارز يك فرمانده موفق به شرح زير مي باشد:

۱- شجاعت ۲- خستگي ناپذيري ۳- هدايت و كنترل درست ۴- توانايي نظامي ۵- صلاحيت و شايستگي ۶- آموزش صحيح زيردست

اكنون به بررسي هر كدام از اين موارد مي‌پردازيم.

شجاعت:

يك فرمانده، در حكم وراي اداري، هيچ گاه نبايد از افراد زيردست خود بترسد يا با آنها ارتباطي نزديك برقرار كند. او بايد افراد خود را متقاعد كند كه در هنگام شكست از عواقب ناكامي و شكست خود درس گرفته، همانطور كه پاداشها و جوايزي را در قبال موفقيتشان به دست مي آورند. در مواقعي كه مافوق با اشتياق و حوادث نظامي دچار ضعف و خستگي مي شوند، نوبت به تعويض و جايگزين كردن آنها مي رسد. افراد جوان تر بايد نشان دهندكه در بدست آوردن آنچه نيروهاي قبلي از آن برخوردار بوده اند . آگاه و هوشيار هستند و از رويارويي با هر نوع خطر احتمالي هيچ واهمه و ترسي ندارند. چنين حوادث و اشتياقي ارتش را به سمت آنها سوق خواهد داد.

آرزوي دسترسي و دستيابي بيشتر يا ترس از دست دادن آنچه مالك آن است بايد در اختيار هر فردي باشد تا از او شخصي مفيد و سودمند بسازد. آن دسته از افرادي كه فقط از اصول پيروي مي كنند و كار صحيح را صرفاً بدليل آنكه درست است انجام مي دهند بدون داشتن اميدي در كسب جايزه و پاداش و يا ترس از تنبيه و مجازات،‌مانند ژنرالهاي بزرگ به ندرت هستند.

براي يك فرمانده موفق، سربلند شدن در تمامي موانع و مشكلات موجود يا نتايجي كه ممكن است دنبال شود، تحت تأثير قرارنگرفتن در هنگام سقوط هم سنگرها يا نابودي و انهدام دشمن، خطر جنگ يا امنيت موفقيت، ترس از شكست و يا لذت پيروزي، بي تفاوت بودن در برابر خطر، الهام شدن به كسب پيروزي هنگاميكه به شكست تهديد مي‌شويد، بي گمان و بي ترديد از بالاترين ويژگي و مشخص يك انسان است و تكاملي كه تنها در تعداد محدودي از سربازان دلير دوران گذشته يافت مي شود.

يك فرمانده بايد به قدر كافي شيفته و علاقمند به نمايشهاي نظامي باشد تا نشان دهد كه در تخصص و حرفه اش داراي غرور است؛ اگر اعتبار و شهرتش به خاطر شجاعت و موفقيت همه جاگير نشد، معلوم مي شود كه از حد و مرزها و محدوديت ها عبور نكرده است.

يك فرمانده هميشه بايد سخاوتمندانه و با گشاده دستي پذيرايي كرده، و تسهيلات و امكانات رفاهي خوبي را براي كارمندان و افسراني كه از امور اداري خسته و دلزده شده اند، فراهم نمايد، چرا كه بدون اين امكانات و ولخرجي ها افراد تحت امر احساس ناراحتي و عدم آرامش خواهند داشت. يك فرمانده همچنين بايد قدرت انتخاب شخصيت، جرأت و شجاعت اخلاقي و هوش بالا برخوردار باشد. يك فرمانده جوان كه داراي شرايط فيزيكي خوبي باشد و از شجاعت و دليري كافي برخوردار خواهد بود وهمچنين از تحمل و طاقت كافي در مشكلات نيز برخوردار خواهد بود. وي بايد در تصميم گيري و انتقال افكار سريع بوده، بدون اينكه در كارها عجولانه تصميم بگيرد، او همچنين بايد تصميمات و نقشه هايش را به سرعت و بطور صحيح شكل داده و با اعتماد آنرا به اجرا دآورد.

يك فرمانده بايد هميشه و در تمام موقعيت ها با افرادش و در كنار آنها باشد طوري كه افراد احساس كنند كه او تقدير و سرنوشتشان را با آنها تقسيم كرده است. او با سرزندگي شخصي اش كاملاً بي پروا و بي احتياط باشد تا افراد تحت امر،‌ نامحدودترين اعتماد را در شجاعتش حس كنند. او همچنين نبايد هيچگاه به افراد زيردستش بگويد كه مسئوليت چنين شرايطي را بر عهده نخواهد گرفت.

صلاحيت:

در ادامه به بيان يكي ديگر از ويژگيهاي يك فرمانده مي ‌پردازيم.

گاهي اوقات فرد به دليل عدم صلاحيت و يا خيلي علتهاي ديگر مردود شناخته شود. در چنين حالتي بايد اين نكته را به ذهن سپرد كه در حقيقت وي فاقد مسئوليت است. اما ممكن است در موقعيت و پست ديگري واجد شرايط و ويژگيهاي لازم باشد. تعويض و جايگزين كردن او به مقام ديگر كه مناسب با استعداد و توانايي اش باشد، بدون اينكه لطمه‌اي به غرور او وارد شود. هنر بسيار بزرگ و با ارزش است.

خواسته و آرزوهاي شخصي يك افسر شاخصهايي كافي و مناسب در تأييد صلاحيت و يا موقعيت وي نمي‌باشد. در صورتيكه آن شخص براساس عقايد افرادي كه از او شناخت دارند. تأييد نشود، عدم صلاحيت و توانايي او نيز حقيقتاً اثبات خواهد شد. از اينرو رفتار زشت و ناپسند افسراني كه در جستجوي ترفيع و پيشرفت هستند، بر روي درخواستها و تقاضاهاي خود پافشاري مي كنند و براي اردوها و سفر و يا خطرهاي احتمالي بدون اينكه از آنها خواسته شود نماينده مي شوند.

در صورتيكه افسر از حمايت اختياري و داوطلبانه مافوقها برخوردار نباشد، اولين مدرك لازم براي ترفيع و پيشرفت را بدست نخواهد آورد.

بر يك فرمانده كاملاً واجب و ضروري است تا از حالات روحي و خلق و خوي افرادش باخبر بوده و همچنين افراد بايد با او احساس راحتي كنند.

همچنين يك فرمانده بايد ؟؟ باشد كه از علوم و تحقيقات سر رشته داشته باشد و همچنين داراي دانش كاملي از هنر نظامي باشد در حقيقت او بايد تا حدي از علوم مهندسي سر رشته داشته باشد تا بدين وسيله بتواند نقاط حساس و ضعيف نيروهاي دشمن را شناسائي كند.

 

خستگي ناپذيري:

ويژگي بعدي كه مورد بررسي قرار مي گيرد خستگي ناپذيري يك فرمانده است.

يك فرمانده بايد خود را وقف يگانش بنمايد و بايد شديداً به افرادش علاقمند باشد. نسبت به يگانش بي تفاوت نباشد و به طور بي وقفه و مستمر به آنها توجه داشته باشد. از افراد يگانش محافظت كند تا شرايطي عالي را براي آنها جهت عملكردي خوب و موفقيت آميز فراهم آورد. هنگامي كه آن لحظه رسيد فرمانده بايد اعتماد كافي آنرا دريافت نموده و بايد تنها به موفقيتش فكر كند.

فرمانده يك يگان كوچك، با وظايفي محدود و خاص كه برعهده اوست، وظايف و تعهداتش را نسبت به مقام و موقعيتش درك نموده و آنرا به طور مساوي مانند فرمانده يك ارتش تجربه مي‌نمايد. اين نظريه كه در حقيقت براي فرمانده منصوب شده است. در مواقع ضروري باعث افزايش قدرت و نيرو مي‌شود در شرايط معكوس، فرد زير بار مسئوليت خم شده، مشكلات و سختيهاي موقعيتش افكار او را پراكنده ساخته. از دست دادن زمان، دستورات ضد و نقيض و ترس ، ذهن و جسم او را متزلزل ساخته و قدرت و توانايي يگانش را در رويارويي با خطرات احتمالي هدر مي دهد.

فرمانده هيچ آرامش و استراحتي نخواهد داشت. هنگامي كه نيروهايش در راحتي بسر مي‌برند، از رفاه نيروهايش لذت مي برد، شبها را بي خوابي سر مي كند و روزهاي كاري پرمشقتي را به سر مي كند. فرمانده براي رسيدن به اين اهداف بايد در برابر يگانش خستگي ناپذير باشد و از هيچ تلاش و وظيفه اي كوتاهي نكند، هيچ نارسائي نبايد به دليل كوتاهي فرمانده وجود داشته باشد. او بايد توانايي تربيت و تعليم افراد مطمئن و عاشق نظامي گري را داشته باشد. و همچنين بايد به طور دائم هميشه همراه يگانش بوده و خواسته هر يك از افراد يگان را برآورده نمايند.

آموزش صحيح زيردست:

افراد نظامي كه به خوبي تربيت شده باشند، از مهمترين مشخصات هر فرمانده اي است. در حقيقت به خاطر وجود اين افراد است كه ما شاهد افسران زبده و ماهر در ارتش هستيم.

مراقبت و نگهداري از افسران بايد دقيق و هماهنگ باشد. فرماندهي كه درجه خود را از دست داده باشد، احتمالاً در برقراري نظم و انضباط موفق نبوده است؛ چنين شخصي نمي‌تواند برخود مسلط شود و در نتيجه انتظار نمي‌رود كه بتواند بر ساير افراد حكومت كند و بتواند آنها را بدرستي تربيت نمايد.

براي مطلع ساختن فرمانده از شرايط و وضعيت فيزيكي و نظامي افراد تحت امرش و در اختيارگذاردن اطلاعاتي دقيق و هميشگي به او، يك بازرس كارآمد و لايق به همراه گروهي از بازرسين درجه دو براي كمك رساني به او لازم و ضروري هستند.

هر چه يگان بزرگتر باشد، استعداد افراد در تمرين و آموزش ديدن بهتر مي‌شود و تعداد افرادي كه در دوران جنگ قابليت فرماندهي ارتش هزارنفري را دارا بودند. با استعدادي شناخته شده و سرشناس در طول تاريخ جهان، ممكن است به تعداد انگشتان دست هم نباشد. اين قابليت و توانايي را نمي‌توان از كتابها دريافت كرد. و پيدا كردن آن بدون دسترسي به دانشي كه دربرگيرندة آن باشد غير ممكن خواهد بود، زيرا بزرگترين نابغه‌هاي نظامي هم نمي‌توانند دانش فرضي از تخصصشان را اجرا كنند.

فرمانده يك يگان يا لشكر نيز مستلزم داشتن چنين ويژگيهايي است اما فعاليت و عملكرد به طور مستقل علاوه بر اين نيازمند ظرفيت و استعدادي كاملاً خالص و جديد است.

وظايفي همچون آشنايي با اهداف آموزش، برنامه ريزي و هدايت امور اجرايي، ترس از شكست و از دست دادن فرصت و موقعيت از درجه اهميت بالايي برخوردار هستند.

هدايت و كنترل:

هماهنگ كردن وظايف تمام افراد و كنترل كارها و وظايف تمام افراد تحت امر در رسيدن به يك هدف مشترك از وظايف بزرگ و كامل فرماندهان است.

بدين منظور،‌فرمانده بايد خود را از تمام امور كاملاً آگاه و مطلع سازد. و نه تنها در مورد افراد تحت امرش بلكه حتي در مورد دشمن از اطلاعات كافي برخوردار باشد. براي دستيابي به اين هدف قانون او را مجاز مي‌داند تا تعدادي از افسران راجهت توجه به جزئيات در اختيار داشته باشد زيرا فرمانده بايد از جزئيات نوع خدمات به نحوي شايسته آگاه باشد.

هدايت و كنترل يك گروه به نحوي شايسته خصوصيات واقعي لازم براي فرماندهي يك نيروي بزرگتر را آشكار مي سازد و حقيقت داشتن يك يگان كوچك كه به طور موفقيت آميز فرماندهي شده اند، دليل قاطع و كافي براي محول كردن وظيفه يك افسر موفق با يك فرمانده داراي مسئوليت بيشتر است، چرا كه اين نوع توانايي فقط از طريق تجربه هاي واقعي كشف مي‌شود.

توانايي نظامي:

توانايي نظامي در افرادي چون بناپارت، سزار و هانيبال اكتسابي نبوده، در حاليكه افراد معمولي ممكن است توانايي خود را پرورش داده و در صورتيكه بر يك ارتش فرماندهي نكنند بر يك لشكر رياست نخواهند كرد. و اگر بر لشكر هم فرماندهي نكردند دست كم مديريت يك يگان را به عهده نخواهند داشت.

علوم و فنون نظامي جهت كسب و دريافت يادگيري به مقدار كم يا زياد، كاملاً دقيق بوده، چرا كه اين علوم متخصصان نظامي را به وجود آورده است و افسران مانند ساير تخصصها براساس كفايت و لياقتشان جايگاه و مقام خود را بدست خواهند آورد.

رابطه اي كه بايد بين يك فرمانده و دولتش برقرار باشد، اطمينان كامل از سوي مورد آخر در تمامي مسائل مربوط به يك شخصيت كاملاً نظامي و اطاعت كامل از جانب مورد اول در كنترل اهداف و سياست مورد آخر بدون توجه به ديدگاههاي شخصي فرمانده مي‌باشد. داشتن وسايل و بخشهايي كه براي او ضروري و لازم است، به كارگيري وسايل و بدست آوردن آن هدف، بدون استثناء به فرمانده تعلق دارد.