پيش گفتار
 حكما گفته اند كه ابزار حق شناسي و تكريم دربارة بزرگان نشانة نجابت و بزرگي است. اين مسئله نه تنها در روابط افراد با يكديگر بلكه در زندگي اجتماعي ملت ها نيز حقيقت و اهميت دارد و بقدر حفظ آثار عتيقه و صنايع ظريفه جالب دقت است.

اظهار قدرداني و حرمت در حق مردان نامور و صاحبان فضل و هنر در ميان يك ملت از يك طرف نام و نشان و عظمت مدني آن ملت را از محو شدن نگه مي دارد و او را در نظر تاريخ و اهل تحقيق بزرگ مي نمايد و از طرف ديگر براي افراد نسل حاصل و نژاد آينده ماية تشويق و سربلندي و وسيلة پرورش دادن حس غرور و قوة اراده
مي گردد.

چون در هريك از اعمال بشر يك سايق و محرك مادي يا معنوي موجود است يعني هر يك از كارهاي ما تكيه به يك اميد نفع مادي و يا معنوي مي كند پس در مساعي
و فداكاري هاي بزرگ نيز اميدها و سايق هاي بزرگ لازم است و آن جزء تشويق و تكريم و تبجيل چيز ديگري نيست. از اين رو هر قدر نام بزرگان يك قوم به حرمت ياد  و خدمات آنان بسط و شرح و تقديس كرده شود، به همان درجه حس سعي و فداكاري و خدمت گذاري در نهاد افراد پرورش و قوت مي يابد. حس تقدير، يك نوع مكافات اجتماعي است و اين حس نه تنها در باره زندگان بلكه در حق مردگان نيز بايد به عمل بيايد تا به مشاهدة آن، زندگان نيز قوت قلب در يابند . و به زحمات سترگ تن در داده خود را به مقام بلند برسانند.

در كفيت تقدير خدمات يك شخص نيز دو نكته را كه اغلب ايرانيان در فهم و محاكمه آن به خطا مي روند در نظر بايد گرفت. يكي اين است كه درجه خدمت يك شخص را به يك هيئت جامعه به نسبت اثراتيكه در اوضاع زمان حيات خود بخشيده تقدير بايد كرد نه از نقطه نظر اهميت آن خدمت در عصر كنوني يا در يك عصر ديگر، مثلاً وقتي كه مي خواهيم بگوئيم كه فلان پادشاه و يا فلان فيلسوف و عالم و يا فلان اديب و شاعر چه خدمت ها به جامعه خود كرده اولاً بايد اوضاع زماني را كه او در آن زندگي كرده، تدفيق كنيم و ثانياً اثراتي را كه اعمال و افكار او در زمينه فعاليت مخصوص خود توليد كرده پيش نظر بياوريم تا بزرگي و اهميت خدمت او معلوم شود و اگر بر عكس، اعمال او را با مقتضيات زمان خودمان مقايسه و محاكمه نماييم، بسياري از متجددين ايران از اهميت راه به خطا ميروند و اغلب بزرگان و ادبا و متفكرين و علماي ايران را عاري از هر گونه مزيت و فضيلت مي شمارند.

نكتة دوم اين است كه اگر يك مرد نابغه منتهاي ذكاوت و قدرت و لياقت خود را بكار انداخته ولي به سبب تهاجم موانع گوناگون و يا وفا ننمودن عمر موفق به ايفاي نيات خود نشده باشد باز هم از مقام و علويت و نبايد كاسته شود چنانچه مجاهدات در راه حق ولو اينكه نتيجه ندهد در نزد خدا باز مثاب و مقبول است. چه اساس در حس نيت و بذل جد وجهت است.

بنابراين سيد جمال الدين اسد آبادي را يكي از نوابغ سياسي و متفكرين قرن اخير ايران مي توان شمرد. اگر چه مقصد اساسي و غاية سياسي او كه از توحيد ملل اسلامي يعني اتحاد اسلام بود امروزه قيمت عملي و اهميت اجتماعي ندارد و تقريباً اين موضوع از ميان رفته است و گرچه سيد معظم در پيش بردن اين مقصد يك موفقيت قابل توجه احراز نكرد و جهالت و غفلت دول اسلامي از ثمر دادن اين شجره فكر مانع آمد ولي باز مقام او در نزد عقلا و سياسيون و متفكرين غرب و شرق بلند است و هميشه ماية مفخرت ايران شمرده خواهد شد چه مي توان گفت كه اغلب نهضتهاي علمي و سياسي ملل اسلامي در عهد اخير از منابع تبليغات و تلفيقات او آب
خورده است.
ايراني همواره بوجود چنين مرد بزرگ كه نه تنها در موطن خود بلكه در اغلب ممالك اسلامي و در نزد اقوام مهم غرب مصدر آن همه نفوذ كلمه و اصابت نظر و مورد آن همه توقير و احترام گشته است، البته افتخار بايد كند و نام او را در دريف نوابغ
بي نظير تاريخ ثبت نمايد تا بدين وسيله هم شكران نعمت و اظهار قدر شناسي كرده و هم در پيش چشم نوابگان نژاد نوزاد خود يك تمثال همت و فضيلت و يك نمونه عزم و اراده و يك مجسمه متانت و بردباري گذاشته باشد.

چكيده
سيد جمال الدين اسد آبادي
سيد جمال الدين اسد آبادي شخصيت بزرگي بود كه در دورة ناصر الدين شاه در بيداري مردم ايران و حتي مسلمان جهان سهمي زياد داشت. سيد جمال الدين در
قريه ي اسد آباد همدان متولد شد. او پس از آموختن مقدمات علوم ديني در ايران عازم نجف گرديد و پس از بهره گيري از محضر عالمان بزرگي چون شيخ مرتضي انصاري به هندوستان رفت.
در آن زمان فقر و عقب ماندگي مسلمانان، سيد جمال الدين را سخت رنج مي داد. وي ابتدا كوشيد مسلمانان هند را عليه استعمارگران انگليسي بشوراند، اما به دليل سلطه ي همه جانبه ي انگليسي ها مجبور به ترك آن جا شد و به عثماني و مصر مسافرت هايي كرد. سپس به دعوت ناصر الدين شاه به ايران آمد. وي در آغاز مي پنداشت كه به كمك شاه مي تواند انديشه هاي اصلاح طلبانة خود را به مرحلة اجرا بگذارد، اما متوجه شد كه مانع بزرگي كه در راه اصلاحات وجود دارد، خود شاه است. از آن پس انتقاد از حكومت شاه را آغاز كرد و همين كار سبب تبعيد وي از ايران شد. او تا اواخر عمر در عثماني زندگي كرد و سرانجام مسموم شد.
 
تولد سيد جمال الدين:
بزرگترين افتخارات اسد آباد اين است كه محل تولد يك نفر از بزرگان نمره اول ايران و فيلسوف بزرگ مشرق زمين يعني تولد مرحوم سيد جمال الدين كبير است.
محقق است كه جد كبارش از سنه (۶۷۳ ﻫ) در اسد آباد توطن و سكنا داشته و از بعضي از نوشتها بخصوص از الواح قبور نيكان و اجدادشكه در قرب امامزاده احمد در محله سيدان مدفونند و نزديك به خانه پدري سيد واقع است تا سنه (۸۶۲ ﻫ) اسامي آباء و اجداد او خلفاء بعد سلف و نسلاً بعد نسل محقق و پيداست و بعضي را در الواح قبورشان با رفعت تمام نام برده اند كه از آن جمله است: (نخبه الاكابر و نقبه الاخيار جلا الدوله و الدين سيد الصالح السعيد الشهيد حك شده ملقب بشيخ الاسلام و منسوب بقاضي) و اين فاميل در اسد آباد معروف به طايفه شيخ
الاسلامي اند.
تولد سيد در ماه شعبان هزار و ديويست و پنجاه و چهار هجريست و آن آفتاب تابان از برج اسد طالع و لامع گرديده است.

اسم پدر و مادر سيد :
 والد ماجدش بزيور كمالات صوري و معنوي آراسته و با مرحوم شيخ مرتضي عالم و مجتهد مشهور معاصر و رابطه و داد را داشته و با شيخ احمد احساني هم مربوط بوده است.
هو سيد صفدر بن سيد علي بن ميرزضي الدين محمد الحسيني شيخ الاسلام بن ميرزين الدين الحسيني القاضي بن مير ظهيرالدين محمد الحسيني شيخ الاسلام بن ميراصيل الدين محمد الحسيني شيخ الاسلام.
والده ي ماجده اش سكينه بيگم بنت مرحوم مير شريف الدين حسيني القاضي كه از طرف پدر و مادر متفرع از يك اصل و منشعب از يك سلسله اند.

شهرت سيد بافغاني:
 البته بي حكمت نبوده است كه مانند سيد فيلسوف عالم خبيري نسبت خود را بافغاني منتسب نموده باشد بعقيده بعضي از مطلعين افغاني تخلص شعري سيد بوده است معهذا اين قانع كننده نيست زيرا مرتبه سيد از اينها بالاتر و والاتر بوده است. شعر نغز و نيكو را بسيار دوست مي داشته و غالباً هم بذكر اشعار خوب متذكر و مترنم بوده است ولي رغبتي به شعر گفتن نداشته است و نگارنده غير از يك مصراع شعر عربي كه در موقع مناسب بحث از آن خواهيم كرد اشعار ديگري از سيد نديده ايم. علت ديگر اين كه سيد را مشهور بافغاني كرده ممكن است با فراست و بصيرت كاملي كه داشته انجام كار را با ديده دوربين خويش مشاهده و ملاحظه نموده و بملاحظه اين كه مبادا بستگان و دوستانش بعد از او بزحمت و مشقت مبتلا شوند خود را افغاني خوانده باشد چنانكه بعد از داستان قتل ناصرالدين شاه خواهر زادگان او (ميرزا لطيف الله، ميرزا شريف) و عدة از دوستان و پيروانش رفتار انواع و اقسام مشقات و صدمات شده بسياري از آنان را نيز بديار عدم رهسپار نمودند. انتشار ۱۸ شماره روزنامه عروه الوثقي كه سيد در پاريس طبع و نشر مي نمود (۱۳۰۰ – ۱۳۰۳) بكلمه افغاني قوت داد و اين فقره باعث آن شد كه در تمام اروپا بلكه در آسيا هم سيد را افغاني بدانند و بخوانند.

و همچنين كلمة افغاني برادران افغاني ما را به اشتباه انداخته بهمين علت نسبت سيد را به خود دادند چنانكه در سال (۱۳۰۹ شمسي) كه امير عنايت الله خان باتفاق خانواده اش از خط اسد آباد مي گذشت مخصوصاً براي تحقيق اين نكته بكلبه محقر  حقير وارد شدند و مدتي راجع به ايراني و افغاني بودن سيد با هم مباحثه و مذاكره داشتيم تا بالاخره به دليل و برهان و ارائه دادن مدارك كتبي خواهي نخواهي باور كردند كه سيد ايراني بوده نه افغاني. عجيب تر آنستكه هنوز هم بعضي از دانشوران مملكت ما در ايراني بو.دن سيد شبهه دارند و از مولد و مسقط الراس نابغه مملكت خويش بيخبرند و حال اينكه ايراني بودن سيد اظهر من الشمس و ابين من الامس است و در اين مسئله جاي شك و ترديد نيست و العان هم جماعت بسياري از اقوام و بستگان سيد در اسد آباد وجود دارند. منظور از اين شرح و بسط اين است كه مولد حقيقي سيد كه از رجال نامي و تاريخي دنيا است بطور صحت در صفحات تواريخ ثبت و ظبت گردد و الا عقيده پاك سيد بر بينايان پوشيده نيست و شخص فوق العاده نابغه متعلق بتمام دنيا خواهد بود و اختصاص بجايي نخواهد داشت.

تحصيلات سيد:
 از ابتداي سال پنجم تا انتهاي سال دهم كه نسبت عشره كامله اش توان داد دبستانش خانه و مربي و آموزگارش پدر فرزانه اش بوده است در هزار و دويست و شصت و شش هجري (۱۲۶۶) سيد صفر پسر خود را برداشته از اسد آباد به قزوين مي برد دو سال هم در قزوين سيد در خدمت پدرش تحصيل مي نمايد در اواخر هزار و دويست و شصت و شش هجري به اتفاق پدرش به تهران مي روند و در محله سنگلچ بمنزل سليمانخان صاحب اختيار كه از خوانين محترم افشار اسد آباد است وارد مي شوند.

مناظره و مباحثه سيد در اين سفر با صغر سن با مرحوم آقا سيد صادق مجتهد معروف تهران مشهور است و بطوريكه بعدها خود سيد بيان فرموده است تا ان موقع مكلا بوده و آقا سيد صادق با دست خود عمامه مي بندند و به سر سيد مي گذارد و چند روزي از سيد و پدرش با كمال احترام پذيرايي مي كند سيد با پدرش از تهران از خط بروجرد عازم عتبات مي شوند در بروجرد مرحوم حاجي ميرزا محمود مجذوب مكارم اخلاقي سيد شده و چندي مقدمشان را گرامي مي شمارد چون به نجف اشرف مشرف
مي شوند سيد فوراً در حوزه درس استاد اجل مرحوم شيخ مرتضي عالم و مجتهد مسلم وقت مشغول تحصيل و تكميل علوم دينيه و ادبيه و معقول و منقول و غيره مي شود چهار سال متوالي در نجف مشغول تحصيلات بوده بطوريكه هنوز به حد تكليف و رشد نرسيده مجتهد مي شود. نظر به لطف و محبتي كه مرحوم شيخ درباره سيد داشته مخارج سيد را محرمانه و محترمانه متحمل و متكفل بوده است.

پدر سيد بعد از دو سه ماه توقف با اجازه مرحوم شيخ باسد آباد مراجعت مي كند مرحوم شيخ مرتضي استعداد عجيب و غريب سيد را مي بيند با عالمي متشرح الصدر از طريق بمبئي به هندوستانش مي فرستد و مدتي سيد در خاك هندوستان بفرا گرفتن علوم غربيه صرف وقت مي كند. بطوري كه اديب لبيب آقا ميرزا صادق بروجردي كه از شاگردان سيد بشمار مي رود و سه سال در خدمت سيد بوده اظهارمي داشت سيد بالسنه خارجه هم مسلط و قدرت در نوشتن و خواندن زبان هاي خارجه داشته است و توقف طولاني سيد در قطعه اروپا و غيره مؤيد اين بيان است.
آثار سيد:

۱- خطابه در تعليم و تربيت  ۲) تفسير مفسر  ۳) فوائد جريده  ۴) مقاله تعليم و تربيت  ۵) اسباب حقيقت سعادت و شقاي انسان  ۶) فوائد فلسفه  ۷) مقاله طفل رضيع  ۸) فلسفة وحدت جنسيت و حقيقت اتحاد لغت  ۹) شرح حال اكهوريان
  ۱۰) رساله نيچريه (اين رساله عليحده دو مرتبه بطبع رسيده است)  ۱۱) در شعر و شاعر  ۱۲) در لذائذ نفيسه انسان  ۱۳) در عجب و كبر  ۱۴) در سر  ۱۵) در جهالت و ناداني  ۱۶) در حقيقت اشياء  ۱۷) لزوم مشورت و نصيحت (كه متأسفانه دو مقاله اخير باِتمام نرسيده اند).  ۱۸) چرا اسلام ضعيف شد.
(تأليفات سيد كه در دست نيست)
۱) الحايق دردين بعربي  ۲) الافغان در تاريخ افغانستان بعربي   ۳ و۴ ) خطابات سيد بعربي  ۵) (۱۸) شماره عروه الوثقي منطبعه پاريس  ۶) فلسفه شهادت حضرت سيد الشهدا  ۷) مباحسات سيد در فرانسه با عالم معروف مشهور فرانسوي ارنست رنان در توافق تمدن بااسلام  ۸) روزنامه موسوم به ضياء الخافقين ، كه اغلب اينها بلسان عربي نوشته شده و متأسفانه ترجمه نشده اند و بطور قطع مي توان گفت كه تأليفات اين نابغه شهير بيشتر از اينها بوده است و شايد بعضي از آنها هم جزء كتابخانه مهم سيد كه در تهران منزل مرحوم حاج امين الضرب مانده باقي باشد.

مسافرت هاي سيد:
در (۱۲۷۰) هجري از نجف اشرف عازم بمبئي وهندوستان شده سپس به شهر كلكته رفته به منزل حاج عبدالكريم وارد مي شود و از آنجا به مكه معظمه مشرف شده بعد از زيارت خانه خدا بعتبات مراجعت و به قصد زيارت مشهد مقدس و مسافرت به افغانستان حركت كرده باسدآباد مسقط الرأس خويش وارد مي شود با هزار الحاح و التماس پدر و مادر و خواهر و بستگان سه شب در اسداباد توقف و مكس مي كند، يك شب در خانه ي پدر و مادر دو شب هم به نوبه به منزل دو نفر از خواهرانش ميماند آن چه را در اين سه شب پدر و بستگانش اصرار و ابرام و خواهش مي كنند كه از مسافرت فسخ عزيمت نموده در نزد پدر و خويشاوندان خود بماند قبول نمي كند و وقتيكه اصرار آنها از حد ميگذرد آخرين جوابي كه به آنها مي گويد اين بوده است:

((من مانند شاه بازي هستم كه فضاي عالم با اين وسعت براي طيران او تنگ باشد تعجب دارم از شما كه مي خواهيد مرا در اين قفس تنگ و كوچك پاي بند كنيد))
ميرزا لطف الله والد نگارنده مي گفت در ان تاريخ ما طفل بوديم و تازه به مكتب
مي رفتيم وقتي كه شنيديم حاج دائي مان آمده با ميرزا شريف (مراد از لفظ حاج دائي سيد مي باشد كه خالوي مشاراليها مي شود و به اصطلاح ولايتي حاج دائي خطاب
مي كردند.) دوان دوان به سيدان رفتيم (سيدان محله ايست در اسداباد كه تمام سادات در آن محله مسكون شده اند و خانه پدري سيد نيز در همان محله است)
همينك خدمت سيد رسيديم و ما را ديد و شناخت با محبت و مهرباني ما را به سوي خود خواند و دست تلطف به سر ما كشيد روي ما را بوسيد و در كنار خود نشاند و فرمود اينها كه ميرزا شيرة هستند (زيرا موقع انگور بود و بواسطه خوردن انگور و عالم طفوليت آستين لباس ما به آب آن آلوده و كثيف شده بود)
بعد از سه روز توقف در اسداباد بجانب تهران رهسپار و تقريباً شش، هفت ماه در تهران توقف مي نمايند و از آنجا به مشهد مقدس رفته و پس از زيارت قبر ثامن الائمه بافغانستان مي رود و امير دوست محمد خان (۱۲۷۹ ﻫ) مقدمش را چندي گرامي
مي شمارد كه شرح واقعات آن باعث تطويل كلام خواهد بود.

از افغانستان به قصد زيات مكه معظمه بشرط اينكه طرف ايران نيايد خارج و در حدود (۱۲۸۰ ﻫ) از راه هند عازم بيت اله مي شود يك ماه در هند متوقف و از طرف حكوكت هند  از مراوده با اشخاص حتي دوستانش ممنوع بوده از آنجا با كشتي به مصر مي رود و ظاهراً چهل روز در اين سفر در مصر مي ماند و با علماء معروف مصر ملاقات نموده گفتنيها را مي گويد و تخم آزادي و تمدن حقيقي را در اراضي قلوب مستعدين ديار مصر مي پاشد و در انجا از مسافرت به مكه منصرف و از مصر در سال (۱۲۸۰ ﻫ) به اسلامبول سفر مي كند در بدو ورودش از طرف رجال دولت تركيه مانند عالي پاشا كه يكي از رجال نامي و از سياسيون زبر دست ديار تركيه بشمار مي رفته پذيرايي كاملي از سيد مي نمايند اين تجليلات و احترامات كه از سيد به عمل آمده و گِرويدن مردم به او مورد حسد و بغض حسن فهمي شيخ الاسلام اسلامبول مي شود كه انوقت خيلي عنوان داشته تا اينكه رفته رفته بواسطه نفوذ كلمه و قدرت معنوي سيد در باره شاه اسلامبول درباريان تركيه مخوف و توقيفش را در اسلامبول منافي با ارزوهاي خود ديدند در (۱۲۸۷ ﻫ) ثانياً سيد از اسلامبول به مصر رفت و در اين سفر ده سال تمام در مصر توقف داشته و خدمات آن فيلسوف بيعديل به مصر و مصريان داستاني است كه در سر هر بازاري هست. ابتدا در خانه سپس در جامع الزهرا مشغول تعليم و تدريس و بحث فلسفه ابن سينا و ساير مطالب مفيد لازمه بوده و انجمن حزب الوطني كه بروايتي سيصد نفر عضو داشته تأسيس و مانند شيخ اجل شيخ الامام محمد عبده عالم و مفتي بزرگ ديار مصر كه تا اخر عمرش انا احد من تلامذته
مي سرود و بشاگردي چنان استاد بزرگواري افتخار مي نمود بقسمي شيفته و مجذوب سيد مي شود كه با مقام جلالت قدر و رياست دست از همه كشيده و خدمت سيد را بر همه كارها ترجيح داد. و اديب اسحق نويسنده معروف مصر و محمد احمد متمهدي سوداني و اعرابي پاشا و مرحوم سعد زغلول پاشا و امثالهم را كه شرح حال هر يك را كتابي جداگانه لازم است پرورش داد و تربيت نمود تا اينكه در آنجا هم دسيسه انگليسيها و حسد ملا نماهاكار خود را كرده و راجع به اينكه سيد يك روز كره مصنوعي را براي اثبات كرويت و حركت زمين بجامع از هر مي برد علم مخالفت را بلند و بتحريك نمايندگان انگليسي كه سخت از قدرت و تأثير كلمه سيد مضطرب بودند كار را بجائي مي رسانند.

كه سيد عالي مقام با خادم با وفاي خود ابونواب در (۱۲۹۶ ﻫ) مصر را ترك كرده (ابوتراب مذكور قبلاً مستخدم مجتهد معروف تهراني آقا سيد محمد طباطبايي بوده ودر ورود سيد به تهران بواسطه عشق و ارادت مفرطي كه به سيد پيدا مي كند ملازمت او را اختيار و در بعضي سفرها در خدمت سيد بوده است (نقل از مردان نامي شرق) وارد مملكت هندوستان مي شود و بخواهش محمد و اصل مدرس رياضي مدرسه اعزه حيدر آباد دكن در نوزدهم محرم هزار و دويست و نود و هشت هجري رساله نيچريه را در رد طبيعيين نوشت و در سال (۱۲۹۹ ﻫ) قبل از قشون كشي انگليس به مصر حكومت هند سيد را به كلكته خواسته و در انجا او را نگه مي دارد تا غائلة مصر ختم مي شود. سيد از اين مسئله بسيار متغيير شده به امريا ولندن مسافرت مي نمايد و در حدود (۱۳۰۰ ﻫ) به انگلستان سفر نموده و از آنجا به پاريس مي رود ويافردبلنت سياسي مشهور انگليسي بدواً او را به منزل خود مي پذيرد (بلنت در صدد سفر كردن به هند بوده از سيد تقاضاي توصيه براي جلب اعتماد مسلمين آن مملكت مي نمايد دست خطهاي سيد بي اندازه در هند باعث پيشرفت كار او مي شود) در آن ايام قيام متمهدي سوداني در شمال افريقا افكار انگليسي ها را بخود مشغول كرده انگليسيها قبلاً با هم مشورت كردند سيد را واسطة صلح قرار دهند حتي كلادستون صدر اعظم نامي انگليس هم به اين امر حاظر مي شود اما وزير خارجه انگليس كه از افكار سيد نسبت به دولت متبوعه خود باخبر بود مانع اين اقدام شد چرچيل بلنت وزير هندوستان در صدد افتاد كه ميان ملل اسلامي اتحادي بر پا كند و دولت انگليس را هم در آن دخالت دهد بنابراين مقصود سيد را به لندن دعوت كردند سيد در ۱۳۰۲ هجري وارد لندن شد و با سياسيون معروف انگليس مذاكرات مهمه نمود انگليسيها قول داده بودند كه قشونشان مصر را تخليه كنند و اسباب اتحادي في مابين : ايران، افغان، انگليس، تركيه به جهت كاستن نفوذ روسيه از شرق فراهم كنند. چون از نفوذ كلمه سيد در دربار تركيه با خبر بودند بنا بود سيد را با سردر و موندولف كه بعد ها سفير انگليس در ايران مي شود براي انجام اين مقصود به تركيه بفرستند ولي بعدها انگليسي ها خلف وعده مي نمايند و نماينده خود را به تنهايي مي فرستند. (نقل از كتاب مردان نامي شرق) بعدها سيد جاي ديگر منزل مي كند و در سه سالي كه در پاريس بوده مشغول تعقيب خيالات عاليه خود بوده و روزنامه (العروه الوثقي) را به عربي به محوري رفيق صميمي خود شيخ محمد عبده معروف مشهور تأسيس و به جهت بيداري مسلمين به جميع جهات شرقيه مجاناً ارسال مي دارد.