بررسی رابطه بزهکاری در جوانان و نوجوانان

مقدمـه:
انسان موجودي است كه در اجتماع بدنيا مي آيد و همين دنيا آمدن يعني با چند نفر زيستن و اجتماعي شدن . او ارزشها ، ملاكها و رفتارها را ياد مي گيرد و اين روند برايش مزايايي دارد ، ليكن نكته مهم اينجاست كه اين روند هميشه ارمغان آور نيست . ارتباطات ، محيط ، فرهنگ ،خانواده و … همه دست به دست هم داده و چرخه اي ايجاد مي كند كه بصورت اختلال در شخصيت خودنمايي مي كند ( كريمي ، ۱۳۷۲ ) . ويژگيهاي شخصيت آدمي تحت تاثير عوامل زيستي،

ارثي و محيطي است . تجارب مشترك در يك فرهنگ ،خرده فرهنگ و تجارب مختص فرد در تعامل با آمادگيهاي فرد ، شخصيت را شكل مي دهند ( اتكينسون ، هيلگارد، ۱۳۶۹ ) . از ديدگاه شامبياتي ( ۱۳۷۱ ) يكي از ابعاد شخصيت ، شخصيت ضد اجتماعي است كه نه تنها براي فرد معضل است كه يكي از معيارهاي بزرگ جامعه محسوب مي شود . افرادي كه داراي چنين شخصيتي هستند ، مي توانند دچار انحراف اجتماعي و بزهكاري گردند .

بزهكاري قدمتي برابر حيات آدمي دارد و تنها به دنياي امروزي اختصاص ندارد بطوريكه در غارها و مقبره هاي مصري جملاتي مبني بر عدم اطاعت فرزندان از والدين مشاهده شده است و جوامع بشري نيز از ديرباز روياي دست يافتن به جامعه اي آرماني را در سر مي پرورانده اند و در اين راستا علوم مختلف ايجاد شد و زندانها ، ندامتگاهها و كانون هاي اصلاح و تربيت ساخته شد و اينچنين تلاش براي شناسايي شخصيت بزهكارانه ادامه يافت ( كواراسوس ، ۱۳۶۷ ) . شخصيت بزهكارانه كه با انحراف اجتماعي خود را نشان مي دهد مي تواند يكي از روندهاي شكل گيري غير عادي يك شخصيت باشد و لزوما نيز با انحراف اجتماعي نيست و مي تواند پنهان نيز باشد .

شولت مشكلات رفتاري بزه ديدگان را در دو گروه سندرم طبقه بندي مي كند . اولين گروه آن دسته از رفتارهايي را شامل مي شود كه توسط دنياي بيروني تعيين شده و به بزه ديدگاني تعلق دارد كه نه به خاطر شخصيت بزهكارانه كه بعلت شرايط خاص محيطي و بيشتر بصورت اتفاقي و يا درگيري قانوني ، بزهكار شناخته شده اند . دومين گروه شامل رفتارهايي مي شود كه توسط خود شخص و دنياي دروني او تعيين شده و به بزه ديدگاني تعلق دارد كه بزهكاري در آنها نهادينه شده و در شكل گيري شخصيت آنها اختلال وجود داشته و بزهكاري براي آنها يك صفت است و منشا عمده رفتاري آنان دروني است نه بيروني(رپوی لا،۱۹۹۲). آنچه كه در اين دو گروه براي نگارش مهم است ارزيابي گروه دوم است و جالب آنكه تفكيك بين اين دو گروه در تمامي مراحل شناخت ،

ارزيابي ، درمان و يا مراحل قضايي قانوني بسيار مهم است درحاليكه ديده مي شود اين دو گروه به يك عنوان بزهكار شناخته مي شوند و تحقيقات نيز با انجام پرسشنامه هايي به كشف و توصيف علل مي پردازند كه شايد بتوان تمامي آنها را در دو عامل فردی (جسمی و ذاتی،اختلالات روانی،اختلاالت شخصیت و اکتسابی)و عامل عمومی(محیط اجتماعی ،جغرافیایی،اقتصادی و سیاسی) خلاصه نمود.ليكن كمتر به شناسايي ، تشخيص و جداسازي پرداخته شده است درحاليكه روند حمايت ، درمان ومسايل قضايي دو گروه پس از شناسايي كاملا متفاوت است .

هر علمي بطور كلي از يكسري مفاهيم يا سازه هاي نظري و رابطه اي بين اين مفاهيم تشكيل مي شود ، اما واقعيت آن است كه تا وقتي كه مفاهيم نظري قابل اندازه گيري يا كمي شدن نباشد ، كشف قوانين و روابط علمي بمنظور پيش بيني پديده ها امكان پذير نيست ( براهني ، ۱۳۷۱ ) . شخصيت بزهكارانه و انحرافات اجتماعي ناشي از آن نيز نمي تواند خارج از اين اصل مورد تفحص قرار گيرد . بنابراين اندازه گيري و ارزيابي اين نوع شخصيت گام اول تبيين علمي بزه ديدگان است . مرحوم براهني (۱۳۷۱ ) از قول لرد كلوين مي گويد :”اگر بتوانيد آنچه را كه درباره اش صحبت مي كنيد ، اندازه بگيريدو آنرا بصورت كمي بيان كنيد ، ميتوانيد مدعي باشيد كه درباره آن چيزي مي دانيد “ .

جهت اندازه گيري شخصيت از آزمون هاي متفاوتي استفاده مي شود كه پر استفاده ترين آنها پرسشنامه شخصيتي است. در ايران نيز براي شناخت هرچه بيشتر شخصيت بزه ديدگان ، از آزمون هاي شخصيتي زيادي استفاده شده است كه به وضوح در پايان نامه ها و تحقيقات انجام شده در اين خصوص ملاحظه مي شود . اين آزمونهاي استفاده شده يا از نوع خودساخته بوده و يا از پرسشنامه هاي شخصيتي كمك گرفته شده است . ليكن نكته مهم اينجاست كه شخصيت بزهكارانه و انحرافات اجتماعي مربوطه متاثر از فرهنگ اجتماعي هر كشوري است ، بنابراين شخصيت بزه ديدگان ايراني نيز با خصوصيات و شرايط فرهنگي – اجتماعي كشور ايران گره خورده است و بعلت همين ارتباط تنگاتنگ است كه براي شناخت و ارزيابي شخصيت بزه ديده ايراني بايد از يك آزمون كاملا تخصصي بزهكاري و با نمرات هنجار ايراني استفاده شود درحاليكه ابزارهاي استفاده شده در اكثر تحقيقات مربوطه داراي نمرات هنجار ايراني نبوده و يا اصلا عمومي بوده و بصورت تخصصي به بزه ديدگان اختصاص نداشته است .

دراين تحقيق تلاش گرديده که رابطه خودپنداره، بربزهکاری جوانان ونوجوانان کانون اصلاح وتربیت اهواز را با استفاده از تست خود پنداره راجرزکه در دوفرم (الف و ب) مي باشد بررسي نماید.در اين فصل موضوع تحقيق،بيان مسئله،اهميت فايده تحقيق،هدف تحقيق،فرضيه ها و تعارف مفاهيم واژه ها عنوان میشود.

بيان مسئـله:
در پي جوابگويي به اين سوال هستيم كه آيارابطه خود پنداره بر بروز بزهکاری نرمال و طبيعي است يا اينكه خود پنداره آنها طبيعي و ضعيف است .البته اين مقايسه با جوانان ونوجوانان بزهکارانجام مي گيرد يعني اينكه خود پنداره در جوانان ونوجوانان بزهکاربررسی مي شود و اگر اختلاف معني داري ملاحظه شود قضيه را دنبال مي كنيم كه آيا اختلاف ناشي ازخودپنداری يا متغير ديگري است و اگر اختلاف معني دار نبوده پس بزهکاری در خود پنداره تاثيري نداشته است در توضيح بيشتر خود پنداري به معناي نگرش ادراك و برداشتي است كه شخص از خود دارد . محور اصلي اين پندار عبارت است از نام شخص ، احساسش نسبت به اندام و بدن خود، تصور كل بدن ، جذبيت و من، در اين تحقيق متغيري است كه به وسيله مقياس خود پنداري را جرز سنجيده مي شود.

اهميت و فايده تحقيق:
با توجه به شواهد و تحقيقات به عمل آمده و تجارب مي بينيم كه كودكان از لحاظ توانائيهاي ذهني يكسان نيستند و هر يك از آنان نيازمند روش و برنامه آموزشي خاص هستند در اين تحقيق جوانان ونوجوانان بزهکاری كه از نظر استعداد و توانائيهاي ذهني در سطح بالاتري هستند مد نظر قرار گرفته اند و از روشهاي آموزشي كه براي آنان به كار مي برند. توجه شده است بدين ترتيب كه جوانان ونوجوانان بزهکاری كه استعداد بالائی دارند چگونه خودپنداره اي دارند.آيا خود پنداره نرمال دارند يا بر عكس خود پنداره اي غير طبيعي و ضعيف دارند و اگر اثبات شود كه خود پنداره

ضعيف دارند به بياني ديگر نسبت به توانائيهاي خود با نظري منفي مي نگرند. و تفكر آنان بين آنچه كه هستند، و آنچه كه بايد باشند، خيلي فاصله باشد.پس در پي آن باشيم كه روش مناسبی انتخاب كنيم .اين هدف از آنجا منشاء مي شود كه عده اي معتقدند عوارض منفي از جمله ناسازگاريهاي رفتاري واجتماعي ناشی خودپنداری فردنسبت به خوداست.واگراين عوارض منفي درواقع عوارض ناشی ازخودپنداری هستند. ميخواهيم دريابيم،ومطمئن شويم، كه ازخودپنداره غير طبيعي وضعيف آنان منشاء مي شود يا نه ؟

هدف تحقيق:
هدف كلي ما اين است ، كه به رابطه بين بزهکاری با خود پنداره برسيم، و در جاي مناسب بررسي شيوه هايي از تعليم و تربيت و نيز كشف راههايي است . كه بهترين الگوها را براي رشد فردي و اجتماعي كودكان فراهم مي آورد و از آنجا كه اهميت هر تحقيقي در ميزان ميل به اهداف واقعي آن مستتر است لذا به اميد دستيابي به اهداف كلي و اختصاصي در تحقيق مذكور سعي مي كنيم پيرو واقعي علم و تحقيق باشيم .
فرضيه ها:

۱- بررسي رابطه خود پنداره با بزهکاری جوانان ونوجوانان،
۲- روابط بين خود پنداره بالا و بروز بزهکاری جوانان ونوجوانان،
۳- روابط بين خود پنداره پايين و بروز بزهکاری جوانان ونوجوانان،
سئولات تحقیق:

۱- آیا بین خود پنداره وبزهکاری جوانان ونوجوانان رابطه ای وجود دارد ؟
۲- آیا بين خود پنداره بالا و بروز بزهکاری روابط معنا داري وجود دارد ؟
۳- آیا بين خود پنداره پايين و بروز بزهکاری تفاوت معنا داري وجود دارد ؟

تعاريف مفاهيم و واژه ها عملياتي و مفهومي :
۱- بزهکاری در معنا و مفهوم لفظی خود عمل خطائی قلمداد می شود که ناشی از ترک انجام وظیفه قانونی با انجام یک عمل خطائی است، که جرم قلمداد نمی شود. که این لفظ بیشتر برای کودکان واطفال به کاربرده می شود. بزهکاری در هر حال از لحاظ اصطلاحی معنای بسیار نزدیکی با جرم و تبه دارد. ولی به این لحاظ در برابر اطفال استعمال می شود. که اطفال با توجه به روح لطیف و ساده ای که دارند، نامناسب است، که آنها را به مجرم و تبهکاری عنوان کرد. و ازاین حیث اطفال بزهکار نامیده می شوند. و در برخی از موارد نیز بزهکار به فردی اطلاق می شود که صرفا مرتکب جرم نشده ولی به طور کلی فردی سرکش و ضد اجتماعی باشد.

۲- خودپنداري عبارت است از ارزشيابي كلي فرد از شخصيت خويش اين ارزشيابي ناشي از ارزشيابي ذهني است كه معمولا” از ويژگي هاي رفتاري خود به عمل مي آوريم.در نتيجه ممكن است، مثبت يا منفي باشد .
۳- در تعريف عملياتي خود پنداره : خود پنداره دراین تحقیق عبارت است از خصیصه ای که بوسیله تست خودپنداره راجرز سنجیده می شود .(تست را جرز از دو فرم (الف،ب) تشكيل شده است).
۴- خود واقعي : به مجموعه نگرشها و بازخوردهاي فرد به آنچه كه واقعا” هست معطوف ميگردد و ميزان آن عبارت است از نمره اي كه فرد در فرم «الف» تست را جرز كسب ميكند.

۵- خود ايده آل: به مجموعه آرمانهاي فرد به آنچه كه مي خواهد باشد معطوف ميگردد و ميزان آن عبارت است از نمره اي كه فرد در فرم «ب» تست را جرز كسب مي شود .

(تعاریف ، چارچوب نظری ودیدگاهها)

خود چيست :
حكماي يونان باستان همواره نصيحتي كرده اند كه خود را بشناسيد اين نصيحت خوبي است زيرا به دليل شناخت ناقص و محدود از خود معمولا” در انتخاب رشته تحصيلي در انتخاب شغل در عشق و ازدواج در حقيقت در تمام مواردي كه مي خواهيم درباره موضوع مهمي در ارتباط با آينده آن اخذ تصميم كند دچار مشكل كنيم .روان شناسان حرفه اي به كرات با مردمي مواجه مي شوند كه انتخاب نادرست انجام داده اند هر چند در نظرافرادي كه از خارج به موضوع نگاه مي كنند اشتباه بود انتخاب كاملا” واضح و آشكار است اما اين اشتباه همواره به علت داشتن تصوير نادرست از خود يعني قصور شخص در اين نكته خود را به درستي بشناسد تكرار شده است.

۲خود مجموع افكار و احساساتي است كه شخص را از هستي فرد خويش و اينكه چيست آگاه مي سازد . خود مجموع تمام چيزهايي است كه شخص از آن خود مي داند علاوه بر ساير چيز ها خود شامل سازمان عقايد نگرشها، ارزشها و مسئوليتهاي هر شخص است خود عبارت است از مجموع تمام محيط ذهني و محيط ذهني و خصوصي فرد .خود شامل دنياي دروني هر شخص است در مقايسه با جهان بيروني كه شامل اشياء و اشخاص مي باشد خود هان فرد است از ديدگاه خويش همان چيزي است كه بالفظ«من » به آن اشاره مي شود خود را شخصيت نيز توصيف كرده اند (آلپورت) خود هم ثابت است و هم متغير و شامل … طبيعت ثابت شخص با اضافه تمام عواملي كه وابسته به زمان و مكان بوده و تغيير پذيرند .۳جورج هـ . ميد از جمله كساني است كه به منشاء اجتماعي خود معتقد است و در اين مورد مي نويسد خود اساسا” يك سازمان اجتماعي است كه در جريان تجارب اجتماعي پديد مي آيد …و خارج از خود تجارب اجتماعي وجود نخواهد داشت .

به نظر ساليوان خود عبارت است از ارزيابيهايي كه در شخص منعكس شده اند و نخستين تجاربي كه در رشد خود موثر است از تماس با ديگران حاصل مي شود و بناي اولين خود سنجي كودك ، افكار و احساسات ديگران نسبت به اوست . نظر اشخاص مهم در پي ريزي خود اهميت زياد دارد . ساليوان معتقد است كه شخصيت را نمي توان از پيكره پيچيده روابط خصوصي جدا كرد .ساليوان نيز مانند هورناي و مردم و ديگران معتقد است كه بين نظرهاي شخصي نسبت به خود و نسبت به ديگران ارتباط متقابل و نزديك برقرار است . كسي كه خود را محترم مي شمارد و براي ديگران نيز احترام قائل است اگر نسبت به خود اعتماد واقعي داشته باشد به ديگران نيز اعتماد خواهد داشت .
چگونگي تشكيل خود پنداره :
تعدادي از روان شناسان ادعا كرده اند كه كليد اصلي درك رفتار هر فرد نحوه نگرش هر فرد نسبت به خودش است بويژه كامبز واسينگ (۱۹۵۹) معتقدند كه حفظ و تقويت خود ادراك شده انگيزه كليه رفتارها مي باشد . در حاليكه جورارد (۱۹۶۴) استدلال مي كند هر جا كه تجربه اي با ديدگاه شخص نسبت به خود سازگاري داشته باشد تاثيرات آن تجربه مورد استفاده قرار ميگيرد اما هنگامي كه تجربه با خود پنداره فرد مطابقت نداشته باشد

و تاثيرات تجربه فوق مضطرب كننده و براي فرد غير قابل قبول شده و گوشه گيري مي شود همه ما خود پنداري و عزت نفس ديگران را با نحوه برخوردمان با آنها تحت تاثير قرار مي دهيم .نقص عزت نفس يك شخص چه چيزي جزء توهين و تقويت ديدگاه همان نسبت به خود چه چيزي جزء تعريف و تمجيد مي تواند باشد .اگر به ما توهين شود احساس نا امني كرده و حس مي كنيم از ارزشمان كاسته شده، خود را توجيه كرده و قانع مي كنيم اين امر تجربه اي ناخوشايند است كه تلاش مي كنيم در آينده از آن اجتناب كنيم .اگر از ما تعريف و تمجيد شود مي درخشيم و شكوفا مي شويم ،

آرامش مي يابيم و نسبت به كسي كه تنها ارزش ما را درك كرده و بلكه آن را به وضوح بيان داشته احساس دلگرمي و نزديكي مي كنيم . چنديدن روان شناس رشد « داريكسون ۱۹۶۳و اسروف ۱۹۷۸) بر نقش تجارب عاطفي اوليه « يعني رفتار از جانب پرستار اصلي» در تعيين حس سلامت هيجاني و خود ارزشي شخص تاكيد كرده اند كه در مورد بچه بجاي رشد بي حد شناختي در اعتقادات خاص در مورد خود بيشتر ياد ميگيرند كه محيط آنها ارضاء كننده و يا متفاصم و بيهوده است .
حتي نوزادان خيلي كوچك نيز به نظر مي رسد كه دريابند كه مورد پذيرش با عدم پذيرش قرار دارند بچه ها احتمالا” اين تجارب اوليه اجتماعي را به حس اصلي غرور يا شرم تفسير مي نمايند.
اجزاي الگوهاي شخصيت :
الگوي شخصيت متشكل از يك هسته يا مركز ثقلي بنام خود پنداري و يك سيستم مركب از پاسخ هاي كسب شده بنام «خصايص مي باشد اين دو رابطي متقابل دارند و هسته مركزي خصايص را كه از ارزشهاي خاص فردي در سازگاري با موقعيت هاي زندگي مي باشد تحت تاثير قرار مي دهد براي نشان دادن ارتباط متقابل اين طرح مي تواند با برخي مقايسه شود كه در آن مركز چرخ تحت تاثير قرار دارند ، همنطور هم خصايص بوسيله خود پنداري متاثر مي شوند .

اجزاي خود پنداري :
خودپنداري داراي سه جزء اصلي ادراكي، تصويري ، و نگرشي جز اداراكي تصويري است كه فرد نسبت به اندام ظاهري خود و برداشتي كه ديگران از ظاهر وي ميكنند دارد. و شامل تصويري كه وي از چنين بت و همخواني جنس بدنش و قسمته هاي مختلف بدن همانند ماهيچه هايش دارد تصور فرد نسبت به رفتارش و اعتباري كه اين عوامل در نظر ديگران به او مي دهد، مي باشد .جزء اداراكي اغلب «خود پنداري جسماني »ناميده مي شود .جزء تصوري ، برداشت شخص از ويژگيها و خصوصياتش ، توانائيها، زمينه ها، خواستگاه و آينده وي مي باشد اين جزء اغلب «خودپنداري رواني »ناميده مي شود و شامل آن دسته از خصوصيات انطباقي زندگي مانند صداقت، اعتماد به نفس، استدلال،شجاعت و خصوصيات منفي مي باشد . جزء نگرش: شامل اعتقادات ، عقايد، ارزشها و ايده ها، آرزوها و تعهد هايي كه فلسفه زندگي فرد را مي سازند مي شود .

اجزاي خود پنداري :
نگرش و احساس نسبت به خود آموختني است كولي اولين كسي بود كه اظهار داشت منبع اصلي ديد فرد نسبت به خود واكنش افراد ديگر است و اين عقيده بطور كامل در قوانين يادگيري اجتماعي جا گرفته و قابل توجيه است وبه عبرت ديگر تنها به كودكان ياد مي دهيم كه چگونه رفتار كنند و هيجانات خود را مقابل ديگران سازگار نمايند بلكه به آنها مي اموزيم كه چگونه در مقابل خوشان رفتار كنند و هيجانات خود را سازش دهند .

كودك مورد محبت و دوست داشتني است كه والدين خواستار او بوده و آمدنش خوش آمد گفته شده باشد . توجه به والدين مستقيما” به او بوده و تاثير علاقه و مواظبت والدين ايجاد ارزشمندي را در نظر كودك تضمين كرده است درطول تمام روزهاي زندگي او شواهدي از تحسين از سوي والدين را احساس كرده و شنيده است .
برعكس كودكي كه دريك رديف متعددازفرزندان يك مادردرمانده كه به سختي خودراباشرايط خانه داري وحشتناكي وفق مي دهدقرارداردوفرزندپنجم است ممكن است كمترين وقت وتوجه خودرابه خودجلب كند .
بخاطر آنكه ساير خواسته هاي فشار آور از مادر زياد هستند .
بنابراين اين كودك ممكن است بيش از آنكه حتي وارد مدرسه شود تنها بياموزد كه او چيزي نيست جزء يك مزاحم و مايه آزار يك بلاي آسماني و همواره دست و پاچلفتي و بي دقت و …
كوپه اسميت(۱۹۶۷) بطورخلاصه شرايط زندگي اوليه اي راكه به خود پنداري مطلوب و سازنده اي مي انجامد .
مورد آزمون قرار داد و دريافت كه موارد زير ابتدائا” بطور مستقيم با جريان خودپنداري مرتبط بودند :
۱- روابط محبت آميز والدين در يك خانواده وابسته و نزديك و صميمي
۲- ارتباط حزب با والدين
۳- ارائه رهنمودهاي واضح و روشن براي رفتار بوسيله والدين
۴- آزادي براي عمل در چهار چوب آن محدوده هاي مجاز شده از سوي والدين
۵- تشويق و اعتماد به خود
۶- انتقال مهارتهاي اجتماعي به وسيله آموزش
يشل آرجيل كه به طور گسترده اي(بخصوص در كتاب تعاملهاي اجتماعي ۱۹۶۹) در مرد مفهوم خود و رفتار درون فردي مطلب نوشته است اظهار داشت كه ما از ساير افراد شيوه هايي كه ما را طبقه بندي ميكنند به طور مداوم دريافت ميكنيم و ياد ميگيريم اين دسته بنديها يا قبول هستند يا نيستند .
براي مثال ما بدون هيچ مشكلي نام، جنسيت ، سن و مليتي را كه به ما اطلاق مي شود را قبول داريم. گرچه اينها بدليل آنكه درزندگي وزمره مفيد فايده هستند در اصل توصيفاتي قالبي و كاملا” عيني قابل قبول مي باشند .
اكثر ما بدنبال ديد مستدل مثبتي در مورد خودمان هستيم و شنيدن ارزيابي هاي منفي كه از ما يا رفتارمان مي شود برايمان دردناك است و واكنشهاي حمايت از خود را در ما فرا مي خواند.
پیشینه تحقیقات داخلی:

آقای کاظمی در مطالعه اي تطبيقي بيان كودكان عقب مانده ذهني عادي و تيز هوش ورابطه خود پنداره بین آنهانشان دادند كه ديدگاه نظام شناختي درباره تحول مرحله اي صدق مي كند در اين پژوهش تيز هوشان داراي تحول متفاوتي بودند. حقيقتي مزبور در تعيين ميزان پيشرفتهاي تيز هوشان در طي تحول اظهار مي دارند كه ممكن است تيز هوشان مراحل را سريعتر بپيمايند (كاظمي حقيقي ۱۳۷۱).
اما اين وضعيت در طي مراحل سني ثابت نبود(مذكور از كاظمي حقيقي ۱۳۷۱) به طور كلي از اين بخش ميتوان اين گونه نتيجه گيري كرد كه برخي از نظريه پردازان به وجود مراحلي در رشد شناختي اعتقاد دارند و آموزش و تمرين را در جهش از اين مراحل داراي تاثير چنداني نمي دانند ولي برخي ديگر به تاثير آموزش و يادگيري تراكمي اهميت بيشتري دارد و امكان تسريع در رشد ذهني را ميسر مي دانند .

در تحقيقی آقای یاری به بررسي رابطه خودپنداره بر جهش تحصيلي دانش آموزان پسر۱۳-۱۰ ساله نواحي ۱و۲ آموزش و پرورش شهرستان اراك در سال ۸۴-۸۳ انجام داد. (یاری ۱۳۸۴)
جامعه آماري تحقيق شامل داشن آموزان ۱۰ تا ۱۳ ساله پسر شهرستان اراك در نواحي ۱و۲ آموزش و پرورش اراك مي باشد.روش نمونه گيري روش تصادفي خوشه اي بوده وابزارتحقيق تست راجرز دردو فرم (الف و ب)
ونتیجه بدست آمده از تحقیق این بود که نسبت خودپنداري در هر دو گروه يكسان نمي باشد به عبارت ديگر نسبت خودپنداري بالا در دانش آموزان جهشی بسيار بالاتر از همين نسبت در دانش آموزان غير جهشي مي باشد و خودپنداري بالا نقش به سزايي در جهش تحصيلي دارد .و نتيجه گرفت که بين نسبتهاي مورد مقايسه تفاوت معناداري وجود دارد . و به عبارت ديگر نسبت خودپنداري پايين در دانش آموزان جهشي بسيار كمتر از همين نسبت در دانش آموزان غير جهشي مي باشد .

پیشینه تحقیقات خارجی:
كوهن و مك پارتلند (۱۹۵۴) در روان شناسي كه خصوصا” به مسئله خود پنداري علاقمند بودند بعبارتي در كار تحقيق در مورد تغييرات در اين زمينه فعاليت مي كردند تستي ۲۰ عبارتي را كه در آن آزمونيها خواسته ميشود كه ۲۰ پاسخ به سوال من كه هستم ارائه دهند فراهم آورند آنها از اين تكنيك براي آزمودن خودپنداري ۱۰۰ بيمار كه دريك بيمارستان رواني ارجاع داده شده بودند استفاده كرده و دريافتند كه خودپنداري بيماران بطور محسوس با انواع مختلف رفتار آنان در بيمارستان بستگي دارد معناي آن اين است كه هر تغيير ناگهاني در شيوه اي كه يك فرد خودش را مي بيند احتمالا” همواره با رفتار غير مشخص خواهد .
كارهاي كارل را حرز و اشاعه درمان مراجع محوري بوضوح در پايه و بنيان با درك روز افزون در مورد اينكه چگونه خود و احساس در مورد خود به وجود مي آيد در رابطه است .
كارنر(۱۹۸۵)رابطه ميان مراحل تحول و تيز هوشي وخود پنداری را برسي نمود در مطالعه او ۶۷۳ كودك ۱۰ تا ۱۶ ساله كه در يك برنامه غني سازي تابستاني شركت كرده بودند را مورد آزمون قرار داد .
كودكان در زمينه اندازه گيري تحول شناختي از ديدگاه پياژه تحت اجراي آزمون مداد كاغذي قرار گرفتند نتايج مطالعه نشان داد كه افراد تيز هوش و هوشمند داراي خودپنداری بالاو هوشبربالاي ۱۱۰ در كليه سطوح سني نسبت به افراد عادي نمرات بيشتري كسب كرده اند.
تيز هوشان در مقايسه با افراد هوشمند (با هوشبر بين ۱۲۹-۱۱۰) در سنين پايين عملكرد بهتري بودند اما در طي دوران بلوغ تفاوت بدست نيامد،در مجموع افراد تيز هوش تقريبا” ۲ سال و افراد هوشمند ۱ سال پيش افتاده تر از افراد عادي بودند .

راجرز از اولين كساني بود كه به طور تجربي اثرات فرمهاي شخص درماني را در كتاب درمان مراجع محوري به سال ۱۹۵۱ به چاپ رسانيد مورد تحقيق قرار داد . راجرز استدلال كرد كه در طي جريان اين نوع درمان مراجعين به اينكه خود را تا حدود بيشتري با ساير مردم در نظر گرفته توجه كنند دست مي يابند و علاوه در تطبيق نگرشهاي مثبت بيشتري نسبت به خودشان موفق بوده اند.
اين امر در بهداشت رواني يك پيشرفت عمده محسوب مي شود در يك جمع بندي كلي حجم قابل توجهي از شواهد وجود دارند كه همگي به اين نظريه اشاره مي كنند كه ما در حقيقت از طريق نگرشهاي افراديكه نسبت به خودمان و شيوه اي كه آنها با ما رفتارميكنند ياد مي گيريم كه چه احساس در مورد خودمان داشته باشيم . كاربرد هاي اين نظريه براي والدين ، معلمان،استخدام كنندگان،مددكاران اجتماعي و در واقع تمام كساني كه كارشان به رابطه نزديك به عامه مردم منجر مي شود ، بسيار پر اهميت است ، اين كابردها در برخي تخصصها خصوصا” پزشكي و پرستاري شروع به كشف و استخراج شده اند .
ماهيت خودپنداري :
هر فرد در ذهن خود تصويري از خويشتن دارد كه آن را خود انگاره يا خود پنداره مي نامندبه اعتقاد صاحبنظران قسمت عمده ويژگيهاي شخصيتي ، منش و خصوصيات رفتاري هر فرد به تصويري كه از خود در ذهن دارد يعني خود انگاره وي بستگي دارد .

انواع خودپنداره :
تقسيم بندي هاي متعددي درباره خود پنداره انجام گرفته است اما در اين جا بدون آوردن اين تقسيم بندي انواع خودپنداري مشترك در ادبيات مربوط به طور مختصر معرفي مي شود .
خودپنداري واقعي:
برداشتي كه فرداز خويشتن دارد يا آنچه كه فرد در حال حاضر از وجود خويش احساس مي كند در ديدگاههاي اسلامي چنين آمده است كه انسان وفتي روي به درگاه الهي مي كندخودداقعي خويش رانيزكه پرتوي از عالم روبروي است باز مي يابد هر چه بيشتر اشتغال به ياد خدا كند به همان اندازه با خود واقعي آشنا مي شود .

خودپنداري مثبت:
اين خودپنداري اغلب درسايه فراهم آوردن زمينه هاي بروزاستعدادوتوانائيهاورغبت هاودرپي آن موفقيت و كسب پاداش شكل ميگيرد شخصي كه داراي اين نوع خودپنداري است شخصي است كه داراي در خود احساس كفايت ارزش، شايستگي و اعتماد و اطمينان پيدا مي كند .
خودپنداري منفي:
خودپنداري منفي معمولا”دروي شكستها شكل گرفته وفردداراي اين نوع خودپنداري درخود احساس بي لياقتي، ناشايستگي،تنفر، انزجار،حقارت و بي اعتمادي ميكند خود پنداره فردي بيانگر خصوصيات فرد است از ديدگاه خودش و اين خود پنداره از خصوصيات جسماني تا هويت جنسي ، قومي، طبقه اي، اجتماعي،اقتصادي فرددر طول زمان را در بر مي گيرد .
خودپنداري اجتماعي:
ويژگيها يا خصوصيات رفتاري شخص است كه وي تصور ميكند كه ديگران وي را مشاهده مي كند.
خودآرماني با توجه به خودپنداره شخصی فرد:
اين آرمان ها خودپنداره هايي هستند از آنچه كه فرد شخصا” اميدوار است همانند آنها باشد .
خودآرماني با توجه به خودپنداره اجتماعي فرد:

اين آرمانها پنداره هايي هستند از آن چيزي كه فرد دوست دارد ديگران او را آن گونه مشاهده كنند .کودکان و نوجوانان سرمایه های معنوی جامعه می باشند و سلامت روح و جسم آن ها تضمین کننده ی سلامت جامعه درآینده است.بنابراین مسائل آنان ازجمله مسائلی است که بایدبه آنهاتوجه ویژه ای مبذول داشت. بررسی ریشه ای مسائل اطفال وازآن جمله بزهکاری اطفال،برای رسیدن به یک جامعه ایده آل شرطی ضروری است.در واقع از قدیم الایام گفته اند ، پیشگیری بهترازدرمان است . طبعا اگر طفلی به هر دلیلی از ابعاد جسمانی ، روانی و رفتاری به نقصان و یا انحرافی مبتلا گردد ، قهرا بازپروری وی مستلزم صرف هزینه های هنگفت و مضاعفی خواهد بود.ازطرف دیگربسیاری ازافرادی که همواره مرتکب جرائم گوناگون

می شوند،همان کودکان بزهکار دیروز هستند . از جمله مسائل همیشگی و مطرح نزد اندیشمندان و بالاخص حقوقدانان و جرم شناسان ، موضوع بزهکاری اطفال و نحوه مقابله با آن و شیوه های انحراف و کجروی آن ها در جامعه می باشد . از آن جا که دلایل وعوامل بروزجرم درمیان اطفال با افراد بزرگسال متفاوت بوده واز سوی دیگر این طبقه از جامعهدارای وضع روانی و اجتماعی حساس تر و به مراتب آسیب پذیرتری نسبت به سایرین می باشند ، لذا باید روشی متناسب باشرایط وموقعیت این افراد اتخاذ شود.این

روش تحت عنوان سیاست کیفری مربوط به کودکان ونوجوانان بزهکاراهمیت فراوانی دارد.برخورداری ازیک سیاست جنائی وکیفری متناسب باشرایط و وضعیت صغارونوجوانان می تواند به جامعه مدنی جهت پیشبرد یکی از اهدافش که پیش گیری از وقوع جرائم در آینده است ، کمک فراوانی کند.

تعریف طفل بزهکار:
اصولا بزهکاری عبارت است از جرائم کم اهمیت و چون اطفال معمولا مرتکب این نوع جرائم می شوند ، در مورد اطفال استفاده از واژه بزهکاریهتراز استفاده از واژه مجرمیت است .با یک تعریف ساده میتوان گفت ، طفل بزهکار فردی است که قبل از رسیدن به سن هیجده سالگی ، مرتکب جرمی شود.
تاریخچه ی واکنش اجتماعی در مقابل اطفال و نوجوانان بزهکار:
اصلاح بزهکاری نوجوانان نخستین بار در انگلستان و در قرن نوزدهم ( سال ۱۸۱۵ میلادی ) مطرح شد . در آن دوران جرائم کودکان و نوجوانان افزایش یافته بود ، از آن پس واژه ی بزهکاری اطفال در تمام کشورها متداول گردید . در آمریکا لایحه ی مربوط به تاسیس دادگاه اطفال در سال۱۸۹۱ در شیکاگو به مجلس قانونگذاری ایلینویز تقدیم شد . این لایحه درسال ۱۸۹۹ به تصویب رسید و به صورت قانون در آمد . همزمان با تصویب این قانون دادگاه های اطفال ونور تشکیل گردید

و این اولین دادگاهی بود که رسما شروع به کار کرد . فکر تاسیس دادگاه های اطفال به سرعت در تمام ایالت ها پیدا شد و امروز در تمام ایالات آمریکا دادگاه اطفال وجود دارد.همچنین در سال ۱۹۰۹ در شیکاگو سازمان بسیار مهم و ارزنده ای به نام موسسه ی پیسکوپاتیک جوانان تاسیس گردید که کار اصلی آن ، تحقیق و بررسی در رفتار وسلوک نوجوانان و همکاری نزدیک با دادگاه اطفال شهرشیکاگو بود .در کشور ما تا قبل از تشکیل دادگاه های اطفال ( مصوب سال ۱۳۳۸ ) مرجع قضایی واحد و صلاحیت داری برای رسیدگی به بزهکاری اطفال پیش بینی نشده بود . با تصویب این قانون دادگاه ویژه اطفال تشکیل شد . متاسفانه با تصویب قانون اصلاح برخی از مواد قانون آیین دادرسی کیفری مصوب سال ۱۳۶۱وتشکیل دادگاه های کیفری ۱ و ۲ ،حسب رای وحدت رویه قضایی شماره ۶ – ۲۳ / ۲ / ۶۴ ،دادگاه ویژه اطفال از نظام قضایی حذف و رسیدگی به اتهامات اطفال و نوجوانان بر حسب نوع و شدت جرم

ارتکابی در صلاحیت دادگاه های کیفری ۱و ۲ قرار گرفت از نظر تاریخی بنظر می رسد که اقدامات مقابله ای با بزهکاری اطفال و نوجوانان و در عین حال ریشه یابی آن خیلی دیر انجام شده واین موضوع از جمله مسائلی است که نهایتا به یک یا دو قرن پیش باز می گردد.
قوانین مربوط به بزهکاران صغیر در حیطه بین الملل:
اسناد و قطعنامه های مختلفی از سوی سازمان ملل صادر شده است که بعضی از آن ها به مثابه قانون است و جنبه الزامی دارند و در مقابل برخی دیگر از این اسناد جنبه ارشادی داشته و فاقد جنبه الزام است .

در مورد اسناد الزام آور ناظر بر اطفال بزهکار باید گفت که تنها معاهده حقوق کودک ، از این جنبه الزام آوری برخوردار است . این معاهده از طریق مراقبت های اساسی آموزشی و بهداشتی ، رسیدگی به حقوق کودکان را آغاز کرده و در عین حال از کودکان و نوجوانان در مقابل بهره کشی و سو استفاده های مختلف من جمله بهره کشی در زمینه کاری حمایت می کند .در مورد اسناد ارشادی ناظر بر اطفال بزهکار در زمینه عدالت کیفری اطفال می توان به مجموعه قواعد حداقل سازمان ملل متحد درباره مدیریت و اعمال عدالت کیفری اطفال و همچنین قواعد ملل متحد راجع به حمایت از اطفال محروم شده از آزادی اشاره کرد .

آمار و ارقام مربوط به بزهکاری اطفال و نوجوانان :
در كوششي براي شناخت سبب شناسي بزهكاري روز نبيوم (۱۹۸۹) دريافت كه نوجواناني كه پيوند قومي با والدينشان دارند كمتر مستعد براي انجام بزهكاري هستند . فالانري و همكاران( ۱۹۹۹) گزارش داده‌اند كه نوجوانان بدون والدين به ويژه در زمان ساعات بعد از مدرسه استعداد بيشتري براي دست زدن به اقدامات بزهكارانه دارند. فيشرراستون و همكاران (۱۹۹۳ ) عنوان كرده‌اند كه در جوانان خانواده‌هاي والديني سالم (زوج والديني) مشكلات مدرسه كمتري نسبت به كودكان خانواده‌هاي تك والديني گزارش مي‌شود .

طبق گزارشی که یکی از حقوقدانان به نام گادلی برای سومین کنگره جرم شناسی تهیه کرده بود ، نشان می داد که هفتاد درصد از کودکان و نوجوانان بزهکار، خانواده گسسته و در هم ریخته داشتند و آمار مشابه در کشور ایران بر روی اطفال کانون اصلاح وتربیت شهر تهران (۱۳۵۱-۱۳۴۸ ) نشان داد که بین چهل تا پنجاه درصداین اطفال متعلق به خانواده های از هم گسیخته بوده اند.همچنین در پژوهشی علمی دیگری که در بند اصلاح و تربیت اردبیل به انجام رسیده ،

از لحاظ فراوانی بزهکاری نشان داده شده که بیشترین رقم بزهکاری را نوجوانان بین هیجده تا بیست سال مرتکب شده اند (۸/۵۳ درصد) . از لحاظ سطح تحصیلات نیز نتایج بدست آمده حاکی از اینست که دقیقا یک رابطه معکوس بین فراوانی بزه و تحصیلات این افراد بزهکار وجود دارد . در واقع هر چه سطح تحصیلات آن ها افزایش یافته ، درمقابل فراوانی ارتکاب جرم در آن ها کاهش یافته است . در مورد رابطه تعداد خانوار افراد بزهکاردر مقابل فراوانی بزه نیز باید گفت که در کل نوجوانان بزهکار با خانواده پر جمعیت ، بیشتر ازنوجوانان بزهکار با خانواده کم جمعیت مرتکب اعمال ضداجتماعی می شوند.ازاطلاعاتی که این پژوهش بدست آمده،به خوبی نمایان است که خانواده بزهکاران دچارنوعی اختلال واشکال به صورمختلفی همچون ازدواج مجدد،اعتیاد و … می باشند.

عوامل موثر در بزهکاری اطفال و نوجوانان:
عوامل گوناگونی در بروز بزهکاری موثر است و تنها نمی توان علت خاص و واحدی را برای آن در نظر گرفت عوامل مختلفی نظیر عوامل اجتماعی ، اقتصادی ، فیزیولوژیکی و … در کنار هم باعث می شوند که بزهکاری در نوجوانان واطفال به ظهور برسد.

نقش خانواده:
محیط خانواده اولین محیطی است که فرد در آن رشد می کند و هنجارها را می آموزد . علی رغم اینکه بسیاری ازعوامل دروقوع بزهکاری اطفال ونوجوانان دخیل اند امادرگام نخست این خانواده ها هستندکه نقش تعیین کننده ای در سرنوشت اطفال دارند . چنانکه با تربیت درست می توانند کودک را به راه صحیح هدایت کنند ویا شرایط و محیط را برای تحقق بزهکاری توسط اطفال مهیا سازند معمولا والدین اطفال یا نوجوانان بزهکاراز نظر رفتاری یا بسیار خشن وسخت گیر هستند و یا نسبت به فرزند خود بسیار بی توجه و سهل انگار هستند .غالباوالدین این دسته ازاطفال و نوجوانان در ارتباط برقرار کردن با فرزند خود دچار اشکال هستند و نمی توانند به درستی به تکالیف خود نسبت به فرزندشان عمل کنند .دانشمندان با پژوهش ها ی اجتماعی ، وضع نابسامان محیط خانوادگی رادربروز جرائم تایید کرده اند و اذعان داشته اند که وضع خانوادگی شخص رابطه ی مستقیم بابروزحالت خطرناک و بزهکاری وی دارد.از نظر تحصیلات و مسائل فرهنگی ،

فرزندان خانواده های سطح پایین ومتوسط به مراتب بیشتراز فرزندان خانواده های روشنفکر وسطح بالای جامعه در معرض ارتکاب جرائم مختلف هستند.بنابراین نبایدسیاست جنائی خاص بزهکاران صغیر و نوجوان را ازسیاست حمایت خانواد ه جدادانست.به عبارت دیگر حمایت درست از نهاد مقدس خانواده و نظارت اساسی وکارشناسانه بر آن سبب کاهش جرائم خاص صغارونوجوانان خواهد شد به نظر روانشناسان اگر شخصی در محیط خانواده از نظر رفع نیاز های اساسی جسمی و روانی مانند نیاز های عاطفی ارضا نشود ، به احتمال فراوان در آینده ای نه چندان دور به طرق مختلف به اعمال ضد اجتماعی دست زند.عدم وجود محبت

، ارتباطات صمیمی ، تفاهم متقابل و در عین حال وجود تشنج در خانواده،ازهم گسیختگی خانواده ، طلاق ، فوت والدین و… از جمله عواملی هستند که در وقوع بزه توسط نوجوانان واطفال موثر است .همچنین نحوه تنبیه والدین در مقابل سرپیچی های کودک و شلوغ کاری های وی نیز طبق بند ۱ ماده ۵۹ قانون مجازات اسلامی و همچنین تبصره ۲ ماده ۴۹ باید همراه با دو شرط باشد . اولا تادیب اطفال باید در حد متعارف باشد و ثانیا این تنبیه باید ضرورت داشته باشد . در واقع این دو ماده به نوعی جنبه پیش گیری از بزهکاری اطفال و نوجوانان دارند .متاسفانه در قوانین موضوعه ما مبنا و معیاری برای ضرورت تنبیه اطفال آورده نشده است و به نظر می رسد که این مساله توسط عرف جامعه تعیین می شود . بسیاری از فقیهان در مورد حد و میزانی که تنبیه ضرورت پیدا می کند ، نظرات گوناگونی داده اند که خود جای بحث دارد و در این مجال نمی گنجد.

عوامل اجتماعی:
جامعه ای که از یک ثبات و پایداری اجتماعی برخوردار نیست و دائما دچار هرج و مرج و بی نظمی از قبیل جنگ ، شورش ، اختلافات طبقاتی ، آلودگی هوا ، وضع بد سکونت ، جمعیت بالا و … باشد ، قطعا شرایط و بستر مساعدی را برای ارتکاب بزه فراهم می کند و بالعکس جامعه ای که ازیک ثبات و نظم اجتماعی واقعی برخوردار است ، می تواند به مرور زمان ریشه های بزهکاری و عوامل آن را در خود بخشکاند .

عوامل اقتصادی:
فقر از عوامل اصلی ایجاد بزهکاری است . کمبود امکانات نظیر امکانات بهداشتی ، خوراک ، پوشاک و مسکن باعث می شود نیازهای اشخاص بر طرف نشده و موجب تحریک وترغیب آن ها به ارتکاب بزه های مختلفی می شوند . درچنین شرایطی برخی از والدین از کودکان خود برای ارتکاب جرائمی همچون سرقت استفاده می کنند و یا با وادار کردن فرزندانشان به تکدی گری آن ها را وسیله ای برای امرار معاش قرار می دهند .

نقش دوستان و همسالان:
از دیگر عوامل موثر در بزهکاری اطفال ، دوستی با افراد فاسد و بی بند وبار است . نوجوان اغلب رفتار خود را با الگوهای رفتاری دیگر دوستانش همانند سازی می کند و به شدت از آنان تاثیر می پذیرد.
نوجوانی که از خانواده طرد می شود برای جبران کمبود های عاطفی و روانی اش ، برای کسب حمایت و تایید به دوستان هم سن و سا ل خود روی می آورد . وی به دنبال افرادی می گردد که مانند خودش هستند . از این رو احتمال دارد با تحریک و تشویق دوستان نا باب خود دست به اعمال ضد اجتماعی و خلاف بزند .

عوامل روانشناختی:
روانشناسان عوامل گوناگونی را برای بزهکاری اطفال احصا کرده اند . بزهکاری با صفات روانشناختی مختلف و متنوعی همراه است که برخی از آنها عبارتند از هوش کمتر از متوسط ، خلق و خوی پرخاشگرانه و … . روانشناسان ثابت کرده اندکه بزهکاران نسبت به دیگرافرادبه مراتب ازعزت نفس پایین تری برخوردار بوده اند . اگر به گذشته ی اطفال و نوجوانان بزهکار توجه داشته باشیم ، خواهیم دید که اکثر قریب به اتفاق آن ها ،

به نحوی از انحاء مورد آزار و اذیت قرار گرفته اند.درمباحث روانشناختی ،این نظریه دربین قشری از روانشناسانوجودداردکه اگرکودکی که مورد آزار و اذیت قرار گرفته ، فردی برون گرا باشد ، در آینده خود به طرق مختلفی در مقام انتقام برخواهد آمد . همچنین میزان آزار و اذیت و مدت زمان این آزار و اذیت از عوامل موثر ارتکاب بزه در اطفال و نوجوانان است که این عوامل تحت عنوان کودک آزاری بحث مفصل و جداگانه ای را می طلبد که در این مجال نمی گنجد و به توضیح مختصر در مورد آن بسنده کردیم.

علت های دیگر بزهکاری:
از عواملی که سبب افزایش بزهکاری اطفال و نوجوانان می شود ، می توان به مهاجرت از روستا به شهر و مشکلات مربوط به حاشیه نشینی اشاره کرد .بعضی از جرم شنا سا ن معتقدند که امروزه مهاجرت های داخلی و همینطور بین المللی ، یکی از دلایل عمده ی افزایش نرخ بزهکاری مخصوصا در میان نسل اول مهاجران است .همچنین پیشرفت و گسترش وسائل ارتباط جمعی می تواند از دیگر عوامل بزهکاری باشد . بدین صورت که پخش فیلم های رزمی و جنگی ، نشان دادن روش های سرقت و … هر کدام به نوعی می تواند
تاثیراتی منفی بر کودکان بگذارد و در عین حا ل موجب سوق دادن آن ها به ارتکاب بزه های گوناگون گردد .

همانطورکه در عالم واقع می توان گفت ، عامل مستقیم و مباشر اصلی این نوع جرائم خود طفل یا نوجوان است و عنصر مادی جرم توسط وی واقع می گردد . در عین حال درعالم مجازی می توان گفت عوامل دیگری نیز مانند عدم ثبات اجتماعی ، فقر، خانواده ی از هم گسیخته و … به عنوان معاونان جرم دروقوع اینگونه بزه ها موثر هستند و به طورغیرمستقیم و به وسیله ی تحریک و ترغیب اطفال یا نوجوانان تاثیر خود را بر عمل آن ها می گذارند .در مورد اطفالی که مرتکب جرائم گوناگون می شوند ، باید به این نکته مهم توجه داشت که بدلیل شرایط سنی حساس و ویژه این قشراز افراد جامعه ، نباید عناوینی همچون مجرم یا بزهکاربالفطره را در مورد آن ها به کار برد .

در واقع برچسب زنی و به کاربردن این عناوین از لحاظ روحی و شخصیتی می تواند تاثیرات زیانباری بر اطفال داشته باشدمتاسفانه طبق مطالعاتی که در مورد اطفال بزهکار انجام شده ، این موضوع مشخص شده که برچسب زنی زیر عنوان مجرم یا نقص کننده قانون به مراتب از سوی خانواده ها بیشتراز نهادهای کیفری انجام می گیرد! به هر حال شایسته است برای ریشه کن شدن مساله بزهکاری اطفال و نوجوانان و پیشگیری از وقوع اینگونه جرائم در آینده ودر نهایت رسیدن به جامعه ای مطلوب که نظم و امنیت نسبی و در عین حال عدالت اجتماعی بر آن حاکم باشد ،

در اتخاذ روش متناسب با وضعیت کودکان و نوجوانان تلاش شود . زیرا ممکن است برخورد نسنجیده و غیر کارشناسانه ، نتیجه معکوس به بار دهد و موجب تشدید وضعیت انحرافی و بزهکاری این قشر از افراد جامعه گردد.
خصوصيات عاطفي ـ اجتماعي كودكان دارای خودپنداره بالا :
كودكان فوق مانند ويژگيهاي شناختي از نظر عاطفي نيز داراي مشخصاتي است كه او از ساير افراد عادي متمايز مي سازد لذا با توجه به اهميت اين متغير در تحقيق حاضر ضروري است كه به بررسي اجمال خصوصيات بپردازيم به طور كلي كودكان مورد نظراغلب شادمان و مورد علاقه ديگران مي باشند ولي از آنجا كه كودكان تافته جدا بافته نيستند در واقع تنها كودكاني با ويژگيهاي خاص هستند آنها نيز در طي دوره رشد وبلوغ مانند ديگر كودكان با مشكلاتي مواجهه هستند علاوه بر آن نبوغ آنها ممكن است سبب ايجاد مشكلاتي شود كه در بين كودكان مستعد ،

مشترك است بعنوان مثال گالبريت(۱۹۸۵) شكايات بيش از ۴۰۰ دانش آموز را مورد مطالعه قرار داد در اين مطالعه تقريبا” تعداد پسران شركت كنند و سن آنها بين ۷ تا ۱۸ سال متغير بود. نمونه اي از شكايات اين افرادعبارتند ازهيچ كس براي ما توضيح نمی دهد، كه خودپنداری بالاچه معنايي دارد .والدين ، معلمان، دوستان از ما متوقعند كه كامل و بي نقص در همه اوقات بهترين باشيم .كارهايي كه ما در مدرسه انجام مي دهيم خيلي ساده است و براي ما خسته كننده اند . شكايات فوق نشان مي دهند گوشه اي از مشكلات خاص كودكان باخودپنداره بالا است كه مسلما” به طور بالقوه مي توانند زمينه هاي برابري ايجاد مشكلات عاطفي و اجتماعي در آنها فراهم مي سازند علي رقم اين مشكلات تعداد زيادي از آنها سمت رهبري را در فعاليتهاي مدرسه به عهده مي گيرند اغلب آنها از نظر عاطفي با ثبات و متكي به نفس هستند

و در برابر اختلالات عصبي كمتر از كودكان معمولي آسيب پذيرند اين كودكان نسبت به خود نظري مثبت دارند (كول من و ديگران ۱۹۸۵)همچنين برادي و بن باو (۱۹۸۶) آشكار ساختند كه جايگاه مهار تيز هوشان غالبا” دروني است يعني شخصا” خود را كنترل و ارزيابي ميكنند . اين تصور عمومي و دائمي نادرست درباره افراد تيز هوش بخصوص آنهايي كه در هنر سرآمد هستند اين است كه آنها در برابر بيماريهاي رواني آسيب پذيرند ، اين فكر، كه جنون ونبوغ همراه است موردي بوده است كه رهايي ازآن كار ساده اي نيم باشد (لومبروز، و ديگران ۱۹۸۴ ) حتي فرويد تصور مي كرد كه هنرمندان به علت تضادهاي ناخودآگاه ازدنياي واقعي گريزانندولذابه كوششهاي خلاق دست مي زنندوجود چنين عقايدي باعث شده است .

كه كار از بين بردن اين اضافه با مشكل مواجه شود اين درست است كه برخي هنرمندان دچار ناهنجاري رواني بوده اند اما موفقيت ها يشان احتمالا به رغم پريشا نيهاي عاطفي و نه به علت آن صورت گرفته است.

ترمن در طول تحقيق معروف خود بر روي تيزهوشان در سال ۱۹۴۵ كه بيش از ۲۰ سال از شروع مطالعه مي گذشت و همچنان آزمودنيها دنبال ميشدند در رابطه با سلامت رواني و سازگاريهاي آنها دريافت كه تقريبا” ۸۰ درصد آنها سازگاريهاي رضايت بخش در حدود ۱۵ درصد ناسازگاريهاي اندك و ۵ درصد ناسازگاريهاي شديد داشتند اين موضوع به وضوح پايين تر از انتظار عمومي وقوع ناسازگاري شديد است ، ترمن نتيجه گرفت كه سازگاري عاطفي بالاتري كه در كودكي تيز هوش ديده شده بود در بزرگسالان نيز پا بر جا مانده بود (كرك ۱۹۷۲) در همين رابطه به برخي ديگر از پژوهشهاي انجام شده كه از سازگاري مطلوب تر كودكان تيز هوش حمايت مي كنند اشاره مي كنيم .

ميلر(۱۹۵۶) دريافت به كودكان تيز هوش به طور داراي كحبوبتر از دانش آموزان متوسط يا عقب مانده بودند كرستتر (۱۹۵۲) گروهي از كودكان با هوش بالا(هوشبر ۱۶ و بالاتر) را در كلاسهاي اختصاصي مورد مطالعه قرارداد و دريافت كه در مجموع آنها از نظر اجتماعي به خوبي سازگار بودند ضمنا” او هيچ ارتباطي بين سطوح هوش و پايين بودن سازگاري اجتماعي مشاهده نكرد.
كالاكر (۱۹۵۸) و مارنين(۱۹۶۱) هر دو دريافتند كه تيز هوشان از نظر محبوبيت در حد بالا و بالاتر و توسط درجه بندي مي شوندكالاكرنتيجه گرفت كه كودكان تيزهوش توانايي بهتري را نسبت به كودكان متوسط در پيش بيني روستاي كه انتخاب ميكنندداراهستنداين درك اجتماعي ممكن است موجب محبوبيت بالاترآنها شده باشد .

بالاخره گالوكسي (۱۹۸۸) در تحقيق بر روي ۹۰ كودك تيز هوش با هوشبر بالاي ۱۳۵ نشان داد كه كودكان با هوشبر بيشتر از ۱۵۰ سطح بالاتري از آسيب شناسي رواني را نسبت به كودكان با هوشبربين ۱۳۶-۱۴۰ دارا نيستند و آزمونيها به وسيله مشاوران ، والدين و معلمانشان داراي مشكلات رفتاري در حد باليني درجه بندي نشدند. از سوي ديگر آلتمن و ويتمور (مذكور از كاظمي حقيقي ۱۳۷۱) اخطار مي دارند كه تيز هوشان از برخي مشكلات و مسائل هيجاني و اجتماعي فشار آور رنج مي برند آلتمن متذكر مي شود كه دارا ديدگاه مر بيان ويژه و تيز هوشان خطاهاي تربيتي ناشي از اين فرض است كه تيز هوشان داراي هيچ نوع مشكلات اجتماعي و هيجاني نيستند ولي در حقيقت كنش شناختي فوق العاده توانايي درك مسائل بزرگسالان تفكر عال يدر مباحث ارزش ـ رشد سريع نسبت به همسالان و آگاهي تفاوت خويش نسبت به افراد عادي مي توانند منجر به سخت گيري و بلند همتي در امور ـ محدوديتهاي اجتماعي و ساير عوامل ايجاد كننده فشار شوند.

كايزرو برنت (۱۹۸۵) وضعيت افسردگي ۱۷۴ تيز هوش ( ۱۷ تا ۱۴ ساله) را بررسي كردند افراد تيز هوش بخصوص قادربودند افسردگي را در خود تشخيص دهند شاخصهاي عمده اين نوع افسردگي در تيز هوشان علائم مرضي افسردگي احساسات فلاكت و بيچارگي ـ درون گرايي ـ احساس گناه و فشار ـ استرس شديد بود نتايج پژوهش نشان داد كه عوامل اساسي افسردگي تيز هوشان موارد زير است :
الف) اتكاء به مذهبي كه نوميد كننده و ناكام سازنده است ـ ب) حالت از خود بيگانگي ـ ج) شكست رواني و عدم رضايت در عشق ـ د) فقدان درك و حمايت از سوي جامعه همچنين در همين ارتباط مولينگ ورث(۱۹۲۶) دامنه هوش ۱۲۵- ۱۵۵ را به عنوان هوش مطلوب از نظر اجتماعي تعريف نمود او دريافت كه كودكان در اين دامنه هوش متعادل مورد اعتماد و از نظر اجتماعي افرادي متوجه درجه بندي مي شوند با اين حال او ادعا كرد در سطح هوشبر بالاي ۱۶۰ تفاوت بين كودكان تيز هوش استثنايي و همسالان آنچنان زياد مي شودكه منجربه مشكلات ويژه رشدي كه با انزواي اجتماعي همبسته است ميگردددرخاتمه نتيجه گيري مي شود كه هر چند ويژگي هاي مختلف نتايج متفاوتي كه در رابطه با خصوصيات و سازگاري عاطفي و اجتماعي كودكان تيز هوش نشان داده اند ولي در مجومع مي توان گفت كه بيشتر مشكلات اين كودكان به ميزان هوش و چگونگي رعايت نكات تربيتي از سوي والدين و به طور كلس محيط آنها (شامل دوستان، آشنايان، معلمين ) بستگي دارد .

بررسی خود پنداری بالاافراد :
خود پنداری بالادر هر يك از انواع آن با مسئله رشد ذهني و آمادگي قبلي براي يادگيري ارتباط تنگاتنگ دارد . به دليل اين كه براي يادگيري هر ماده آموزشي خاص لازم است فراگير به سطح خاص از رشد ذهني رسيده باشد لذا در موارد آموزشي شايد متلزم نوعي جهش در رشد ذهني نيز باشد .

علماي تعليم و تربيت ساليان درازي است كه نقطه نظرهاي متفاوت و متضادي را در اين باره اظهار داشته اند به طور كلي دو ديدگاه در اين باره شامل گروهي است كه به وجود مراحل مجزا در رشد ذهني قائل نيستند و يا تخلف از آن را در موارد خاص جايز مي دانند .
پياژه بر جسته ترين فرد گروه اول است كه به وجود مراحل مجزا در رشد ذهني اعتقاد دارد و رشد ذهني به مراحل مختلف شامل حسي ـ حركتي (تولد تا ۳ سالگي ) بيش عملياتي ( ۲ تا ۷ سالگي ) عمليات عيني (۷ تا ۱۲) سالگي ـ و عمليات صوري (۱۲ سالگي به بعد) تقسيم مي كند و معتقد است كه گذر از هر يك از اين مراحل به طور تدريجي و در طول زمان صورت مي گيرد و لذا آمادگي براي يادگيري را امري لازم ميداند و جهش در اين مراحل خطا مي داند ، پياژه در اين رابطه اظهار ميدارد اگر فكر كنيم كودك مفهوم عدد و ساير مفاهيم رياضي را فقط از طريق آموزش ياد ميگيرد اشتباه بزرگي كرده ايم وقتي بزرگترها سعي مي كنند مفاهيم رياضي را قبل از موعد به كودك بياموزند يادگيري او سطحي خواهد شد درك اين مفاهيم فقط از طريق رشد ذهني كودك امكان پذير است (مذكور از آراني ۱۳۷۱ـ ص ۶).
نظريات پياژه در پژوهشهاي متفاوت بسياري توسط ديگران تائيد شد كينربرگ و اوپر در اين باره از اثرات نامطلوب جهش براي يادگيري قبل از موعد و سرعت بخشيدن به يادگيري يادميكنند و سرعت دادن به يادگيري را به دليل عدم وجود ساخت شناختي مورد نياز سطحي مي دانند همچنين لفرانكويس (۱۹۷۹) در كتاب روان شناسي براي آموزش مي گويد :

تلاشهاي مستقيم براي تسريع رشد و به طور كلي در جهت آموزش رفتار نگهداري ذهني به بچه هاي كودك بوده است نتايج بسياري از تحقيقات كه به اين منظور انجام گرفته است يك دست نيست تلاشهاي اوليه در آموزش نگهداري ذهني اغلب موفقيت آميز نبوده است آنچه يكي از آسان ترين وظايف ممكن آموزش به نظر مي رسد يعني قانع كردن يك كودك ۵ ساله كه مقدار ماده پلاستين تغيير نمي كند مگر چيزي به آن اضافه يا از آن كم گردد.تقريبا” غير ممكن است از پنج اموزگار كه در يك دوره شبانه شركت مي كردند خواسته شود كه به كودكان خود نگهداري ذهني ماده را ياد بدهند دو نفر از آنها گزارش كردند كه كودكان آنها به طور عجيبي پاسخ مي دهند اما هيچ كدام از اين ۳ آموزگار قانع نبودند كه كودكان آنها به آنچه ياد گرفته بودند واقعا” معتقدند سپس از آنها خواسته شد ثبات يادگيري آنها را با تغير روش (مثلا” تقسيم گلوله به چند تكه به جاي دراز كردن آنها) يا به آزمون نگهداري ذهني عدد در آزمون بسنجند هيچ كدام از كودكان موفق نشدند (شخصي، ييلاق ۱۳۷۰) در گروه مقابل برونر(۱۹۶۵) روان شناسان آمريكايي نتايج كار پياژه و طرفداران او را مورد انتقاد قرار داد.او در عين حال كه رشد ذهني را مستلزم گذر از ۳ نظام شناختي ـ با نماي علمي ـ باز نمايي تجسمي و تصور نمادي مي داند ولي معتقد است كه مي توان با روشهاي مناسب اموزش به مراحل فوق سرعت بخشيد .

صاحبنظران ديگري مانند كالاگر(۱۹۷۵) و بلوم (۱۹۸۵) نيز درباره امكان تسريع رشد اظهار خوشبختي نموده اند. همچنين كارتر و اورمرود (مذكواز كاظمي حقيقي ۱۳۷۱) در مطالعه اي تطبيقي بيان كودكان عقب مانده ذهني عادي و تيز هوش نشان دادند كه ديدگاه نظام شناختي درباره تحول مرحله اي صدق مي كند در اين پژوهش تيز هوشان داراي تحول متفاوتي بودند. حقيقتي مزبور در تعيين ميزان پيشرفتهاي تيز هوشان در طي تحول اظهار مي دارند كه ممكن است تيز هوشان مراحل را سريعتر بپيمايند (كاظمي حقيقي ۱۳۷۱).
كارنر(۱۹۸۵)رابطه ميان مراحل تحول و تيز هوشي را برسي نمود در مطالعه او ۶۷۳ كودك ۱۰ تا ۱۶ ساله كه در يك برنامه غني سازي تابستاني شركت كرده بودند را مورد آزمون قرار داد .
كودكان در زمينه اندازه گيري تحول شناختي از ديدگاه پياژه تحت اجراي آزمون مداد كاغذي قرار گرفتند نتايج مطالعه نشان داد كه افراد تيز هوش و هوشمند داراي هوشبربالاي ۱۱۰ در كليه سطوح سني نسبت به افراد عادي نمرات بيشتري كسب كرده اند.اما اين وضعيت در طي مراحل سني ثابت نبود(مذكو از كاظمي حقيقي ۱۳۷۱) به طور كلي از اين بخش ميتوان اين گونه نتيجه گيري كرد كه برخي از نظريه پردازان به وجود مراحلي در رشد شناختي اعتقاد دارند و آموزش و تمرين را در جهش از اين مراحل داراي تاثير چنداني نمي دانند ولي برخي ديگر به تاثير آموزش و يادگيري تراكمي اهميت بيشتري دارد و امكان تسريع در رشد ذهني را ميسر مي دانند .
ايده هاي نو در باب سر آمـدي :
درطول دودهه گذشته تعاريف متعددي ازسرآمدي ارائه شده است كه ازجمله آنها مي توان ازموارد زير نام برد :
 پيشرفت تحصيلي استثنايي
 خلاقيت استثنايي
 وجود قريحه ويژه
 پيشرفتي فراتر از همسالان در همه خطوط ارزشمند فعاليت
 شمول در X درصد بالايي كودكان بر حسب هر ملاكي از سرآمدي
مسئله آن است كه هريك از اين تعاريف به تنهايي ممكن است برخي از كودكان را شامل كند كه سرآمد نيستند و كودكاني را تحت پوشش قرار ندهد كه واقعا” سرآمدند . براي مثال كودكي ممكن است هوشبر بسيار بالايي داشته باشد ولي در خلاقيت بالا نباشد و در ايجاد و توليد چيزي با ارزش يا سودمند براي جامعه ناتوان باشد .
يك بچه بسيار موفق ممكن است كارگر بسيار سخت كوشي باشد كه داراي قوه تخيل ضعيف يا توانايي ناچيز براي خلق چيزي ارزشمند است كودك با يك قريحه ويژه شايد يك طبال يا بازيكن بسكتبال خارق العاده ممكن است منابع هوشي و خلاقيت لازم براي تبديل به شخصي با توانايي بر جسته باشد .

كودكان ممكن است در يك خط فعاليتي ارزشمند از ديگر همسالان خود پيشي بگيرد ، ولي نشانه هاي ديگر سرآمدي را نشان نداده و يا جزء پنج در صد بالايي افراد كلاس خود در يك مدرسه خاص باشد ولي در رده سوم دانش آموزان در سطح مدرسه قرار بگيرد .شايد سرآمدي يك خصوصيت مطلق يا ثابت آدمي نباشد شخص ممكن است در صورتي كه شرايط براي كاركرد سرآمد مناسب باشد ، در صورتي كه توانايي و خلاقيتش فراتر از ميانگين باشد و به شخص فرصتها و مشوقهايي لازم براي عمل در سطحي بسيار بالا داده شود. شايد ما بايد بيشتر از كساني حرف بزنيم كه رفتار سرآمد از خود نشان مي دهند تا از خود افراد سرآمد، چرا كه مردم نوعا” فقط تحت موقعيتهايي خاص سرآمداند عمل مي كنند. اينها تقريبا” ايده هاي نويني در مورد سرآمدي است كه از سوي كيتينگ (۱۹۸۰) و دنزولي و ديگران ابراز شده است .
اخيرا” هوروويتز و برين(۱۹۸۵) سرآمدي، عقب ماندگي و همه سطوح اين كرانه ها را بر حسب يك مدل رشدي به تصوير كشيده اند ، مي توان سرآمدي ره به عنوان برتري در پيامد خارق العاده شد دانست كه ناشي از كنشي همراه يك اركانيسم آسيب نديده و محيط تهسيل گراست . يعني كودك تنها زماني مي تواند به سطح سرآمد كاركرد بپردازد كه :
الف) از آسيبهاي بيولوژيك بري باشد .
ب) در محيطي كه از كاركرد او حمايت مي كند پرورش يابد.
ج) نسبت به فشارهاي محيطي كه كاركرد را محدود مي كند آسيب ناپذير باشد .
خواستگـاه سر آمـدي :
شگفت آور نيست كه بدانيم والدين درخشان نسبت به والدين معمولي يا داراي هوش عقب مانده فرزندان سرآمد بيشتري داشته اند . همچنين مي دانيم كه در محيط نامناسب كمتر كودكاني پرورش مي يابند كه از خود رفتارهاي درخشاني نشان دهند كه نمونه كاركرد سرآمد در چنين محيط هايي فرصتهاي يادگيري و پاداش مناسب فراهم نيست البته سرآمدي برخي از كودكان حتي والدين آنها از لحاظ هوشي كردن بوده و حتي اگر در محيطي نا مناسب پرورش يابند مشهود مي شود اما احتمال آماري سرآمدي آن گاه افزايش مي يابد كه والدين كودك هوش فراتر از ميانگين داشته و محيطي مناسب تر از معمول براي كودك فراهم آورند .

چيزي كه در مورد خواستگاههاي سرآمدي به خوبي فهميده نشده و به ويژه نياز به پژوهشهاي بيشتر دارد عبارتند از مشاركت نسبي ژنتيك و عوامل محيطي در سرآمدي و نيز ماهيت دقيق آن دسته از عوامل ژنتيكي و محيطي كه در سرآمدي مشاركت دارند .

ژنتيك و ديگر عوامل بيولوژيك :
فيش و همكارلنش دريافتند كه وضع و اندازه سر اولين نشانگر بيولوژيك هوش برتر است شاخصهاي كاركرد حركتي و داده هاي عصب شناختي حاصله از دوران نوزادي كودكان از لحاظ هوش برتر را متمايز نيم سازد اين يافته ها ناظر است بر اينكه مطالعات مربوط به برتري هوش بايد به گونه اي متفاوت از مطالعات مربوط به آسيب هوشي صورتبندي شوند هنوز معلوم نيست كه خصوصيات جسمي برتر (وضع سر، بلند قد و وزن) كودكان به لحاظ هوشي برتر مبين اثرات محيط اجتماعي و فيزيكي برتر است يا يك اثر ژنتيك كه تنها زماني آشكار مي شود كه كودك به يك سالگي رسيده باشد و يا تركيبي از اثرات محيطي و يا فيزيكي موجب آن ميگردد.(فيشرو ديگران ۱۹۷۶ ص،۴۸۵).
مطالعات مربوط به سرآمدي مثل مطالعات كلاسيك ترمن نوعا” نشان داده اند كه اين كودكان در خصوصياتي چون قد، وزن ، جذابيت و سلامتي در بزرگسالي از كودكان متوسط برتر شد با وجود اين روشن نيست كه آيا اين خصوصيات جسمي ناشي از محيطهاي معمولا” برتري است كه براي سرآمدان مهياست و يا ناشي از عامل ديگري است كه مسئول هوش برتر است .مردان بيش از زنان سرآمد و خلاق تلقي مي وشند با توجه به يك سنت دير پا مردان بيش از زنان به منزلتهاي اجتماعي برجسته دست مي يابند با وجود اين هيچ گونه نشانه و شواهد جامعي در دست نيست كه نشان دهد اين تفاوتهاي كاركردي ناشي از تفاوتهاي بيولوژيك باشد پژوهشهاي موجود بيشتر بر توقعات اجتماعي و فرهنگي به عنوان توجيهي براي تعداد نامتناسب مرداني كه سرآمد شناخته مي شوند تاكيد مي ورزند(كالامان ۱۹۷۹،الكز۱۹۸۵).
عوامل محيطي(كودكان سر آمـد):
از زمان شروع مطالعات منظم و تداومي در مورد كودكان سرآمد توسط ترمن(۱۹۲۶) يافته هاي مربوط به اينكه كودكان سرآمد بيشتر متعلق به خانواده هايي هستند كه والدينشان از لحاظ درآمد و تعليم و تربيت بالاتراز ميانگين جمعيت اند تا متعلق به خانواده هيا فرو دست، مكرر تكرار و تائيد شده اند.
براي مثال فيش و همكارانش (۱۹۷۶) دريافتند كه زمينه اجتماعي ، تربيتي والديني بهترين همبسته هوش برتر در نمونه اي از كودكان هفت ساله بود مشخصا” حقيقت آن است كه كودكان سرآمد در همه قشرهاي اجتماعي از جمله خانواده هاي فقيري كه والدين فاقد تعليم و تربيت اند يا هوش نازلتر از ميانگين دارند يافت مي شوند اين واقعيت از زمان اولين مطالعات ترمن شناخته شد . اما كساني هستند كه مصرا” هر گونه همبستگي بين سرآمدي و سطوح تربيتي و اقتصادي اجتماعي والدين را نفي مينند براي مثال مارلند در گزارش سال ۱۹۷۲ خود به كنگره گفت اين فرض كه سرآمدن و با قريحه ها از محيط هاي برتر از دقت كافي برخوردار است .
پژوهشهانشان داده اند كه والدين از لحاظ نگرشهايشان بمديريت كودكان سرآمد بسيار متفاوتند برخي از والدين داشتن يك كودك سرآمد را مثبت مي دانند و برخي منفي به نظر ميرسد كه پدران كمتر از مادران كودكان خود را سرآمد مي بينند مطالعه در مورد افرادي كه در ميدانهاي مختلف موفق بوده اند نشان داده است كه خانه و خانواده ، بويژه در سالهاي اوليه زندگي كودك بسيار مهم مي نمايد .

ممكن است نتيجه بگيريم كودكاني كه به استعداد بالقوه خود براي انجام كامل كارهاپي مي برند خانواده هايي دارند كه محرك، رهنمودي، حمايتيو پاداش دهنده توانائيهاي آنهاست(دانيل، پي، هالامان ،جيمز،كاضمن).
خصوصيات رفتاري ، جسمي و روان شناختي سر آمـدها :
نوعي رفتار قالبي پايدار در مورد فرد سرآمد وجود داشته است مبني بر اينكه چنين فردي از لحاظ جسمي ضعيف، از لحاظ اجتماعي ناسازگار، داراي علايق محدود و مستعد بي ثباتي هيجاني هستند.
مطالعات اوليه ترمن و بسياري ديگر اين اسطوره ها را بي بها كردند كه سرامدي با خود يك سري خصوصيات نامطلوب دارد در واقع امروزه به نظر مي رسد كه كودكان سرآمد در همه جهات برتر باشند در هوش، ظاهر جسمي ، جذابيت اجتماعي، پيشرفت ثبات هيجاني و حتي در كاراكتر اخلاقي، خطري كه امروزه وجود دارد توسعه يك كودك سرآمد قالبي به عنوان فرا انسان و كسي است كه در مقابل نقايص آسيب ناپذير است .
با اينكه واقعيت اين است كه افراد سرآمد به عنوان يك گروه در تقريبا” همه خصوصيات برترند اما در حقيقت كودكان سرآمدي وجود دارند كه ضعيف ، كوچك بيمارگونه و از لحاظ اجتماعي ناسازگار ، كم آموز، ناجذاب يا در مقايسه با همسالان خود با سطح هوش يا بهنجاري پايين ترند.كودكان سرآمدي كه معلولند مطرودند چرا كه تا حدي مشكل است كه اين تفكر را كه افراد معلول مي توانند به شيوه اي برتر باشند بپذيريم و يا قبول كينم كه افراد سرآمد ممكن است تا تواناييهايي داشته باشند.از طرفي مطالعات مكرر نشان داده اند كه كودكان سرآمد به عنوان گروه بلند قامت تر، سنگين تر، پرانرژي ترو سالمتر از ديگر كودكان همسن خود كه هوش ميانگين دارند.بسياري از كودكان سرآمد در تواناييهاي ورزشي برجسته اند و در ورزشهاي مختلف ورزشكاران بر جسته اي به حساب مي آيند ، ويلرمن و فيدلر (۱۹۷۴) و فيش و ديگران دريافتند كه شواهد پاياني از آزمونهاي حركتي يا توانايي ذهني در طول سال اول زندگي ندارد كه بر آن اساس بتوان پيشرسي بعدي را پيش بيني نمود از آنجا كه همبستگي قابل ملاحظه اي بين هوشبر و منزلت اجتماعي اقتصادي وجود دارد برتري جسمي مشهود كودكان سرآمد ممكن است ناشي از عوامل غير هوشي باشد . لي كوك وكي(۱۹۶۴) دريافتند كه برتري جسماني كودكان سرآمد آن گاه كمتر برجسته بود كه با برادران و خواهران كمتر سرآمد خود مقايسه شدند .
خصوصيات تربيتي و شغلي سر آمـدها :
به نظر مي رسد كه كودكان سرآمد بسيار فراتر از كودكان متوسط در پيشرفت تحصيلي عمل كنند آنها به سادگي خواندن را مي آموزند بسياري از آنها قبل زا ورود به مدرسه توسط والدين خود يا توسط خود خواندن را ياد ميگيرند نشان داده شده است كه آنان در خواندن بيش از حيطه هايي كه چالاكي يدي را يم طلبد مثل نويسندگي ، و هنر پيشرفته اند و در خواندن بيش از رياضي كه بيشتر به رشد متوالي مفاهيم و مهارتها مربوط مي وشد و پيشرفته اند برخلاف افكار عمومي كه دانش اموزان سرآمد به عنوان افرادي كه مدرسه يي حوصله اشان مي سازد تصوير ميكند معلوم شده است كه اغلب كودكان سرآمد مدرسه را دوست دارند و عاشق يادگيراندكالاگر(۱۹۶۶).
بسياري از دانش اموزان سرآمد جوانتر از همكلاسيهاي خودند و اين به لحاظ كاركرد تحصيلي برتر انهاست افراد سرآمد به كارهايي روي مي آورند كه توانايي هوشي بالاتر از ميانگين ، خلاقيت و انگيزش مي طلبد اغلب كارهاي آنها در طيف متخصصان و مديران قرار دارد و بخش مهمي از آنان در بزرگسالي در بين همسالان خود انگشت نما ميگردند از لحاظ شغلي نيز چون تعليم و تربيت افرادي برنده اند خود انگشت نما ميگردند و از لحاظ شغلي نيز چون تعليم و تربيت افرادي برنده اند .(فلافس (۱۹۸۴)،گالاكر (۱۹۸۵)،ترمن(۱۹۲۶)،ادن(۱۹۵۹).

در مقابل عده اي از مربيان با گروه بندي دانش اموزان و تاسيس مدارس ويژه و كلاسها مختلف بود و معتقدند كه جدا كردن تيز هوشان و شاگردان عادي احتمالا” از نظر علمي و فني موجب پيشرفت بيشتر آنان است اما ضرري كه بر اثر پرورش در يك محيط استثنايي و محروم از برقراري روابط دوستانه با افراد عادي حاصل مي شود بيشتر از فايده آن است زيرا از يك طرف با پرورش سريع استعدادهاي ذهني از همسالان عادي خود بتدريج فاصله فكري بيشتر و بيشتر مي گيرند و از سوي ديگر به علت جدايي از ميحط تحصيلي عادي و كسب تجارب اجتماعي و عاطفي معمولي داراي خصوصيات شخصيتي غير متعارف و غير متجانس مي گردندو متكبر و خودخواه ميشوندو قدرت سازگاري خود را با شرايط عادي از دست مي دهند .۳

روش اجراي تحقيق (متدولوژي)
(جامعه آماري، نمونه)

آزمودنيهـا :
الف)جامعه آماري:
جامعه آماري تحقيقي شامل جوانان ونوجوانان بزهکارپسر ۱۸ – ۱۵ ساله کانون اصلاح وتربیت اهواز مي باشد.