آسيب شناسي اجتماعي
آسيب شناسي اجتماعي چيست ؟
آسيب شناسي اجتماعي مفهوم جديدي است كه از علوم زيستي گرفته شده و مبتني بر تشابهي است كه دانشمندان بين بيماريهاي عضوي و آسيبهاي اجتماعي (كجرويها ) قائل مي شوند . در واقع ، با شكل گيري و رشد جامعه شناسي در قرن نوزدهم ميلادي ، بهره گيري از علوم مختلف براي بيان فرايند هاي اجتماعي نيز معمول گرديد و در نتيجه بسياري از اصطلاحها و واژه هاي رايج در علوم ديگر چون زيست شناسي ، علوم پزشكي ، زمين شناسي و مانند ان در جامعه شناسي نيز به كار گرفته شد كه از جمله مي توان” آسيب شناسي اجتماعي” را نام برد .

هدفها و مقاصد آسيب شناسي اجتماعي
هدفها و مقاصد آسيب شناسي اجتماعي را مي توان به شرح زير طبقه بندي كرد :
۱٫ مطالعه و شناخت آسيب هاي اجتماعي و علل و انگيزه هاي پيدايي آنها ، زيرا تشخيص درست دردها ، نخستين شرط چاره جويي و بيش از نيمي از درمان است ، درد تشخيص نا داده را درمان نتوان كرد . بي شك هرگونه ساختن بدون شناختن ، تير در تاريكي رها كردن است .
۲٫ پيشگيري از وقوع انحرافات اجتماعي و جرم در جامعه به منظور بهسازي محيط زندگي جمعي و خانوادگي . ازآنجا كه پيشگيري همواره ساده تر ، علمي تر و كم هزينه تر از درمان است ، داراي اهميت بسيار مي باشد .
۳٫ درمان كجروان اجتماعي با بكار گيري روشهاي علمي و استفاده از شيوه هاي مناسب براي قطع ريشه ها و انگيزه هاي اين كجرويها .
۴٫ تداوم درمان براي پيشگيري و جلوگيري از بازگشت مجدد انحرافات اجتماعي وم بررسي شيوه هاي باز پذيري اجتماعي كجروان .
در واقع ، آسيب شناسي اجتماعي خاستگاه اختلالها ، بي نظمي ها و نا بسامانيهاي اجتماعي است . اگر در جامعه اي هنجارها مراعات نشود ، كجروي پديد مي آيد و رفتار آسيب مي بيند . مطالعه علمي اين گونه نابسامانيها و ناسازيها را در جامعه انساني آسيب شناسي اجتماعي مي گويند .

فرهنگ
انسانها به كمك نيروي انديشه ، بر خلاف ديگر جانداران خود را از تسليم و وابستگي بي قيد و شرط به طبيعت برهانند و براي مبارزه و تسلط بر آن ، راهها و روشها ومسايلي را اختراع كنند كه به مجموعه آنها ”فرهنگ ” گويند . فرهنگ مجموعه پاسخهاي انسان به پرسشها و نيازهاي گوناگون ناشي از ضروريات زندگي در طبيعت و در جامعه است . تايلورفرهنگ را حاصل رفتار و كردار انسانهايي مي داند كه دار جامعه زندگي مي كنند . به بيان ديگر ، فرهنگ شيوه كلي زندگي در هر جامعه است .
از آنجا كه فرهنگ ، قوام دهنده و نظام بخش كاركردها و ساختارهاي اجتماعي است و رفتار هر يك از افراد جامعه از آن تاثير مي پذيرد ، بنابراين بايد با دقت مورد بررسي قرار گيرد تا از آن بتوان به تبيين رفتار فردي و گروهي در جامعه پرداخت .

ويژگيهاي فرهنگ
فرهنگ داراي ويژگيهايي چند است :
۱٫ انتقال پذيري : يعني فرهنگ فرايندي است كه از طريق آموزش از نسلي به نسل بعدي انتقال مي يابد ، ادامه پيدا مي كند و دگرگون مي شود . فرهنگ با انتقال تجربه ها ، الگوها و قالبهاي رفتاري را در ذهن افراد جامعه ، حك مي كند و زماني اين قالبها حك شد ، آثار تجربه ها ، عميق و مداوم و مستعمر مي شوند . فرايند حك كردن ، از طريق جامعه پذيري ، فرهنگ پذيري و ياد گيري انجام مي شود .
۲٫ آموختني : فرهنگ را مي توان به عنوان مجموع ويژگيهاي رفتاري و اكتسابي افراد يك جامعه تعريف كرد . واژه تعيين كننده در اين تعريف ، همان واژه اكتسابي است كه فرهنگ را از رفتاري كه نتيجه وراثت زيست شناختي است ، متمايز مي سازد
۳٫ همگاني : بدين معني كه فرهنگ دستاورد فردي نيست ، بلكه مجموعه اي از افراد در پيدايي آن شريك و سهيمند
۴٫ وسيله اي براي كنترل و نظم اجتماعي : از آنجا كه افراد ، شيوه هاي رفتاري و الگوهاي فرهنگي جامعه را چه به صورت سطحي ( جامعه پذيري ) و چه به صورت عمقي ( فرهنگ پذيري ) ياد مي گيرند ، فرهنگ وسيله اي است كه رفتار و تمايلات و كردار آنان را يكنواخت مي كند و از طريق مجازاتهايي كه اعمال مي كند ، باعث كنترل و ايجاد نظم در جامعه مي شود . فرهنگ پذيري وقتي در شرايط استعماري – هنگامي كه يك فرهنگ مورد تهاجم واقع مي شود و فرهنگ غالب سعي در انهدام ارزشهاي اجتماعي و رد حيات سنتي داشته باشد – ( فرهنگ زدايي ) قرار بگيرد ، آسيب شناختي به خود مي گيرد . ويليام ريورس (۱۹۲۲) مي نويسد : در اثر تضاد ميان فرهنگ غربي ( فرهنگ غالب ) و فرهنگ بومي در برخي از قبايلي كه در حالت بدوي زندگي مي كنند ( فرهنگ مغلوب ) ، ” لذت زندگي از ميان رفته است ” . به اين اعتبار ” فرهنگ زدايي ” كه بر اثر آن فرد فاقد هنجارهاي قابل استناد براي رفتار خويش مي گردد ، منجر به بروز برخي ناسازيها و دشواريهاي اجتماعي مانند : الكليسم ، اعتياد به مواد مخدر ، رشد فحشا ، افزايش جرمهاي مختلف ، خود كشي و مانند آن خواهد شد .

ضربه فرهنگي:
هنگامي كه يك فرد در يك محيط فرهنگي بيگانه و در ميان مردمي قرار مي گيرد كه در باورهاي بنيادي آنها سهيم نيست ، دچار ضربه فرهنگي مي شود ( كوئن ،۱۳۷۰ : ۴۳). مثلا اگر يك ايراني را به جزيره دور افتاده اي در اقيانوس آرام در ميان قبيله اي ببرند ، جايي كه شكار انسان براي آنها امري معمولي است ، به درستي دچار ضربه فرهنگي مي شود ، زيرا زندگي اين قبايل با شيوه زندگي او بسيار متفاوت است .

عناصر اساسي فرهنگ
مفهوم وسيع و گسترده فرهنگ كه شيوه هاي كلي زندگي مردم در هر جامعه است ، به طور مشخص از اجزا و عناصر متفاوتي كه در عين حال به هم مربوطند ، تشكيل شده است . ما در اينجا براي روشنتر شدن موضوع به دو بخش مهم فرهنگ – ارزشها و هنجارها – اشاره مي كنيم .

هنجارهاي اجتماعي
هنجارهاي اجتماعي ، شيوه هاي رفتاري معيني هستند كه بر اساس ارزشهاي اجتماعي جامعه شكل مي گيرند و با رعايت آنهاست كه جامعه نظام پيدا مي كند . در اصطلاح جامعه شناسي هنجارها را ”الگوهاي استاندارد شده رفتار و كردار” مي گويند ، اين الگوها نشان دهنده رفتار ايده آل يا مطلوب افرادجامعه است. مقررات رسمي ، قوانين ، احكام فقهي و شرعي ، آداب و رسوم ، شيوه هاي قومي و نظاير آن از جمله هنجارهاي جامعه به شمار مي روند .

هنجارهاي اجتماعي راهنماهاي آشكاري هستند كه به يك مردم جامعه مي گويند چگونه بايد در شرايط خاص رفتار كنند . در واقع ، هنجارهاي اجتماعي تعيين مي كنند چه بايد بگويد و از گفتن چه چيزهايي اجتناب ورزد . بايد چگونه بينديشد و چگونه رفتار كند ، چه اعمالي را انجام دهد و از انجام كدام اعمال دوري گزيند و به همين دليل هر كس مي كوشد تا رفتار خود را با هنجارهاي اجتماعي سازگار كند تا جامعه او را به عضويت خود بپذيرد . بنابراين ، هنجارهاي اجتماعي براي اعضاي جامعه مشخص مي سازند كه در يك موقعيت اجتماعي چه نوع رفتاري را بايد در پيش گيرند و از چه نوع رفتار پرهيز كنند .

به عنوان مثال : هنجارهاي ممنوع ، عملي را كه فرد مجاز به انجام آنها نيست مشخص مي كند . مثلا” به فرد گفته مي شود كه دزدي ، آدمكشي و وارد آوردن خسارات مالي و جاني به ديگران اجتناب كند و هنجارهاي مجاز ، رفتارهايي را مشخص مي كند كه از فرد انتظار مي رود در موقعيت معين ، آن را انجام دهد ، مثلا از فرد انتظار مي رود كه به موقع ماليات خود را بپردازد ، قوانين راهنمايي و رانندگي را رعايت كند و لباس مناسبي بپوشد .

انواع هنجارها
پاره اي از مهمترين هنجارهاي اجتماعي را مي توان به شرح زير گروهبندي كرد :
۱٫هنجارهاي ديني : هنجارهاي ديني معلول آموزش ديني هر جامعه مفروض است . براي مثال ، فقه و شرع مقدس اسلام كه ازتعاليم ديني اسلام سرچشمه گرفته است ، در طول قرنها به وسيله مجتهدان و انديشمندان ديني تنظيم تدوين شده و تنها مرجع داوري در كارها و مهمترين هنجارها در ايران است .
آسيب شناسي را بايد با توجه به هنجارهاي ديني مطالعه كرد : زيرا با پژوهشهايي كه به عمل آمده است ، بين نوع آسيبهاي اجتماعي و باور هاي ديني رابطه نزديك وجود دارد . مثلا معلوم شده است كه نرخ خودكشي در كشور هاي اسلامي بسيار كمتر از ديگر كشور ها است ، زيرا خود كشي در اين دين تحريم شده است .

۲٫هنجارهاي رسمي : هنجارهاي رسمي مشتمل بر قوانين تشكيلاتي ، اداري و مالي كشور و واحد ها و مؤسسه هاي تابعه است ، مانند: قانون اساسي ، قانون مدني ، قوانين حقوقي و جزايي. هنجارهاي رسمي به وسيله نمايندگان مجلس وضع مي شود و بخش اعظم كارهاي اجتماعي و فرهنگي و اقتصادي و اداري و سازماني بر اساس آن انجام مي گيرد و سازمانهاي قضايي و نيروهاي انتظامي براي نظارت بر اجراي آنها به وجود آمده اند .

۳٫ هنجارهاي سنتي (غير رسمي ) : هنجارهايي است كه بوسيله فرد يا افرادي وضع نشده ، بلكه خود به خود و به صورت تدريجي از اتفاقات روزمره زندگي سرچشمه گرفته و خاستگاهي جز كل جامعه ندارد . اين هنجارها جزيي از فرهنگ عامه ( فولكلور ) است كه آنها را به عنوان سنتها ، رسمها و آداب و رسوم مي شناسيم . آداب و رسوم هنجارهايي است كه مشخص ميكند افراد در فعاليت روزانه شان به چه شيوه هاي مورد قبول بايد فكر كنند .

هنجارها و نوع مجازات
به طور كلي ، هنجارها را بر حسب نوع مجازات آنها در سه گروه طبقه بندي مي كنند :
۱٫ هنجارهاي انتظامي : هنجارهاي انتظامي به هنجارهايي اطلاق مي شود كه دستگاه حاكمه در يك جامعه مسئول و متعهد به اجراي آن است و نقص انها موجب مجازات بيروني و عيني مانند اعدام ، زندان ، تبعيد ، جريمه و نظاير آن مي شود . تمام قوانين مدني ، اجرايي و حقوقي از اين دسته اند
۲٫ هنجارهاي مردمي : هنجارهايي است كه نقص آنها مجازات بيروني ندارد ، بلكه انسان به خاطر شرم ، ترس ، شماتت ، مورد مسخره ديگران واقع شدن ، بد نامي و غيره … از آنها پيروي مي كند . به عنوان مثال مي توان ازدواج در ماه محرم و از مهمان پذيرايي نكردن را در فرهنگ ما در اين باره فكر كرد . در هيچ يك از موارد ، فرد مورد تعقيب قرار نمي گيرد ، اما ممكن است با واكنش ديگران مواجه شود كه از مجازات عيني هم شديدتر است .

۳٫ هنجارهاي اخلاقي : شامل هنجارهايي مي شود كه پيروي از آنها به خاطر شرم ، ترس و يا فرار از جريمه و زندان نيست ، بلكه معلول يك نيروي دروني ( وجدان اخلاقي ) است كه مردم را به تبعيت از آنها وا مي دارد .

تعريف كجروي اجتماعي
كجروي اجتماعي به مفهوم رفتاري است كه به طريقي با انتظارهاي مشترك اعضاي يك جامعه سازگاري ندارد و بيشتر افراد آن را ناپسند و نا درست مي دانند . در واقع ، هر جامعه از اعضاي خود انتظار دارد از ارزشها و هنجارها تبعيت كنند . جامعه افرادي را كه هماهنگ . همساز با ارزشها و هنجارها باشند ” سازگار ” يا ”همنوا ” و اشخاصي را كه بر خلاف آنها رفتار كنند ” ناسازگار ”يا ”ناهمنوا” مي خوانند . در واقع ، كساني كه با جامعه همنوا هستند ” بهنجار ” شمرده مي شوند و آنان كه همنوايي ندارند ” نابهنجار ” نام مي گيرند . از ميان افراد نا بهنجار ، كسي كه رفتار نابهنجا ريش زودگذر نباشد و ديرگاهي دوام آورد ، كجرو يا منحرف ناميده ميشود و رفتار او را ” انحراف اجتماعي”يا كجروي اجتماعي ناميده مي خوانند .

به بيان دقيقتر ، مفهوم انحراف يا كجروي شامل هر گونه رفتاري مي شود كه به هنجارهاي اجتماعي همنوايي ندارد . اگر چه در عمل همه هنجارهاي اجتماعي به طور خاص داراي اهميت يكساني نبوده و عدم همنوايي با آنها ممكن است اغماض و يا حتي ناديده گرفته شود . بنابراين جامعه شناسي و جرم شناسي متوجه آن دسته از نقص هنجارها است كه توسط عده زيادي از مردم گناه تلقي مي گردد . از اين رو ، انحراف يا كجروي اجتماعي عبارت است از رفتاري كه هنجارهاي اجتماعي را نقص كرده و در نتيجه از نظر تعداد بسياري از مردم قابل نكوهش است .

بدين ترتيب ، جامعه شناسان ” انحراف ” را به رفتاري اطلاق مي كنند كه مخرب زندگي بوده ، مورد سرزنش قرار گيرد و يا موجب لكه دار شدن و جريمه گردد . غالبا ، انحراف را مترادف با قانون شكني مي دانند و در جامعه موارد آن خيلي بيشتر از ” جرم ” است .
دوب ، انحراف اجتماعي را عبارت از هر نوع وضعيت يا رفتاري مي داند كه اعضاي قويتر يك گروه اجتماعي به طور معقول ، تلقي جدي را نسبت به ارزشها يا معيارهاي مهم خود مورد توجه قرار مي دهند .

آلبرت كوهن ، رذالت ، تقلب ، خدعه ، نادرستي ، جنايت ، آب زير كاهي ، تمارض ، گوش بري ، فساد ، خيانت ، اختلاس ، تبهكاري ، بزهكاري و نظاير آن را ” انحراف ” مي داند . البته بايد توجه داشت ، فهرست كردن نمونه هايي از اين گونه به طور دقيق رفتار خاصي را به عنوان ” انحراف ” مشخص نمي كند ، زيرا هيچ رفتاري خود به خود انحراف نيست . هنگامي كه يك رفتار ، انحراف آميز تلقي مي شود كه به عنوان رفتاري ” غير عادي ” تعريف شود .

ملاكهاي تشخيصي كجرويهاي اجتماعي
۱٫ ملاك آماري : يكي از روشهاي متداول براي تشخيص رفتار نابهنجار ، روش توزيع فراواني خصوصيات متوسط است كه انحراف از آن، غير عادي بودن را نشان مي دهد . در روش آماري يك حد متوسط وجود دارد كه افراد بهنجار را شامل مي شود كساني كه بيرون از اين حد قرار دارند نابهنجار محسوب مي گردند . اين ملاك در پزشكي ، روان شناسي و علوم اجتماعي كاربرد دارد . مثلا حرارات بدن انسان طبيعي و سالم حدود ۳۷ درجه است .

كساني كه درجه حرارت پايين تر يا بالاتر از اين حد دارند ، غير عادي به حساب مي آيند يا ميزان قند خون كه در يك محدوده خاص قرار مي گيرد . كساني كه قند خون آنها بالاتر از اين حد باشند به بيماري ديابت ( مرض قند ) مبتلا مي باشند و كساني كه قند خون پايين تر از حد متوسط را دارند نيز غير طبيعي بوده و دچار هيپو گليسمي هستند . در روان شناسي مثلا در مورد وسواس ( شستن دست ) هر فردي كه در مقايسه با جمعيت كل در شستن دست افراط دارد غير عادي به شمار مي رود .
همانطور كه مي دانيم هنجارها يا معيارهاي اجتماعي ، مواردي هستند كه اكثريت افراد جامعه آنرا پذيرفته اند كه اين خود در واقع يك ملاك آماري است . يعني از نطر آماري وقتي گفته مي شود كه لباسي مد شده يعني اكثريت افراد جامعه آن را مي پوشند .

بنابراين صفتي كه اكثر افراد جامعه نپذيرند ، خارج از هنجار محسوب شده و غير طبيعي و يا نابهنجار تلقي مي شود .
بر اساس تعريف آماري مي توان گفت كه نابهنجاري يعني : انحراف كمي از معيار متوسط آماري ، اما اين ملاك معايبي دارد . مهمترين آن اين است كه گاهي نمي توان مرز كاملا مشخص و قاطعي بين هنجار و نابهنجار را تعيين كرد يعني نقطه اي را بهنجار در نظر گرفت كه بالاتر يا پايين تر از آن حد يا نقطه نابهنجار شود .
مطالعه آماري دوريكم در باره خودكشي به اين دليل معروف شد كه او توانست براي نخستين بار با كمك گرفتن از داده هاي آماري ، نظريه هاي روان شناختي و زيست شناختي آن زمان را زير سوال ببرد و با دليل و برهان و شواهد عيني ، آنها را رد كند و در نهايت به اين نتيجه برسد كه نمي توان هيچ عاملي را به غير از عوامل جامعه شناختي به عنوان عامل آسيبهاي اجتماعي در نظر گرفت .

براي شناخت آمارهايي كه نمايشگر كجرويهاي اجتماعي مختلف باشد ، بايد جمعيت جامعه و كيفيت آن را دقيقا بررسي كرد . پژوهشگراني كه بخواهند معيارهايي براي مطالعه و بررسي خود بدست آورند، بايد تحقيقات خود را بر اساس آمار قرار داده و كجروان را با توجه به ان بسنجند . مثلا در مورد آمار معتادان به مواد مخدر ، بايد الكليستها ، بيماران رواني و افرادي كه به خودكشي گرايش دارند نيز با توجه به جمعيت جامعه يا جمعيت كجروان جامعه بررسي كرد . در اينجا ذكر اين نكته ضروري است كه نبايد جمعيت كل را بر اساس تحقيقات آماري پاره اي از جنايتها و جرمها قرار دارد . به عنوان مثال : براي بررسي تجاوز هاي جنسي ( زناي به عنف ) بايد زنان از ۱۵ تا۴۰ سال را دار نظر گرفت و يا براي تحقيق درباره مجرمان مرد ، بايد سن ۱۴ تا ۴۰ سال و پيرامون ورود به خانه مردم به قصد ارتكاب جرم تعداد مغازه ها و خانه ها و درباره سرقتهاي اتومبيل بايد تعداد اتومبيلهاي موجود در جامعه را در نظر گرفت .

حسن عمده اين بررسي اين است كه مفهوم كجروي را از صرف فراواني آماري مجزا مي سازد . رفتار ، تنها هنگامي نابهنجار ناميده مخي شود كه نشانگر ناهمنوايي فرد با هنجارهاي اجتماعي باشد . در اين بررسي يك ويژگي مثبت چون هوش بالا ، نشانه ” بهنجار ” و يا ” سالم ” بودن فرد است ، هر چند در كل جمعيت فراواني چنداني نداشته باشد .

۲- ملاك اجتماعي : انسان موجودي اجتماعي است كه بايد در قالب الگوهاي فرهنگي و اجتماعي زندگي كند . اينكه تا چه حد رفتار فرد با هنجارها ، سنتها و انتظارات جامعه مغايرت دارد و جامعه چگونه درباره او قضاوت مي كند معيار ديگري براي تشخيص رفتار غير عادي است . بدين ترتيب رفتاري كه مورد قبول جامعه نباشد نابهنجار تلقي مي شود . البته اين معيار نيز محدوديتها و مشكلاتي دارد . يكي ، نسبي بودن هنجارهاي اجتماعي است ، يعني رفتاري كه در يك جامعه غير عادي محسوب مي شود ، ممكن است در جامعه ديگر عادي به حساب آيد . به طور مثال قانون ازدواج پسران با يكديگر سالهاست در انگلستان به تصويب رسيده و امري عادي و بهنجار است ، اما چنين رفتاري در كشور ما نابهنجار به شمار مي رود .

محدوديت دوم تغيير هنجارهاي اجتماعي و ارزشهاي فرهنگي در شرايط مختلف است . حتي در جامعه واحد نيز معيارهاي نابهنجاري در مكانها و زمانهاي مختلفي تغيير مي كند . آنچه در يك زمان معمول و قابل قبول است ممكن است در زمان ديگر به هيچ وجه قابل قبول نباشد . مثلا رعايت حجاب براي زنان اكنون در جامعه ما يك ارزش فرهنگي بسيار با اهميت تلقي مي شود ، در صورتيكه قبلا يك ” ضد ارزش ” محسوب مي شد .
۳- ملاك فردي : يكي از ملاكهاي تشخيص رفتار نابهنجار درجه ناراحتي و اختلالي است كه فرد احساس مي كند . بر اين اساس اگر انطباق با ارزشهاي اجتماعي ناسازگارانه باشد يعني به سازگاري فرد لطمه بزند ، نابهنجار تلقي مي شود . اختلالاتي مانند افسردگي ، ترس
، اضطراب ، شرابخواري ، مشاغل نادرست و بي بندو باريهاي جنسي و … كه موجب آسيب رساندن به رفاه فرد و اجتماع مي گردد ، نابهنجار به شمار مي آيند . انتقادي كه بر اين ملاك وارد است اين است كه گاهي اوقات خود فرد احساس ناراحتي نمي كند و رفتار خود را نابهنجار نمي داند ، اما از سوي ديگر رفتار او غير عادي به شمار مي رود .

تاكنون انسان نتوانسته است معيار دقيقي ارايه دهد تا بر اساس آن رفتار سالم از رفتار نا سالم به طور قاطع تفكيك شود . بنابراين استفاده از يك ملاك به تنهايي مي تواند ما را به اشتباه اندازد . معمولا در مورد يك رفتار نابهنجار هر سه ملاك كاربرد دارند ، مثلا فردي كه رفتار نابهنجار دارد هم از نظر آماري از ميانگين كل جمعيت دور است ، هم خود احساس ناراحتي مي كند و خوشحال و سلامت نيست و هم با اجتماع خود ناسازگار مي باشد و رفتارش بر خلاف انتظارات و ارزشهاي جامعه است .

انواع كجرويهاي اجتماعي
كجرويهاي اجتماعي را ميتوان به انواع زير تقسيم كرد :
۱- كجروي نخستين : به انحرافي گفته مي شود كه فرد هنجار شكن ” بر چسب ” نخورده و خود را منحرف نمي داند . اين گونه كجروي گاه و بيگاه پيش مي آيد ، موقتي است ، هميشه تكرار نمي شود و مردم هنوز به فرد خاطي بر چسب انحراف نداده اند و براي او احترام قايلند .
مثال : فردي كه گاه از مغازه اي دزدي مي كند يا با اتومبيل از چراغ قرمز عبور مي كند ، در واقع به نخستين صورت انحراف دچار است .
۲- كجروي دومين : به رفتار انحراف آميزي گفته مي شود كه فرد متجاوز ” برچسب ” خورده باشد واو نيز خود را كجرو ” بداند ” . در واقع ، اولياي امور بر او برچسب انحراف زده باشند و فرد نيز ” پايگاه منحرف بودن ” را پذيرفته باشد .

مثال : آدمكشان ، دزدان حرفه اي ، معتادان ، الكليستها و … كه پيوسته رفتار ناسازگار با هنجارهاي جامعه دارند . منحرف به صورت دومين به شمار مي آيند و جامعه نمي تواند رفتارش را تحمل كند و سعي مي كند آنها را با مجازاتهاي گوناگون مانند نگهداري در زندان يا بيمارستانهاي ترك اعتياد وادار كند تا خود را با هنجارهاي جامعه انطباق دهند
۳- كجروي فردي : شخصي كه به تنهايي از هنجارهاي اجتماعي منحرف شود و آنها را نپذيرد و اجرا نكند ، كجروي فردي ناميده مي شود . يك منحرف فردي ، تنها از معيارها و مقررات مطلوب خودش پيروي مي كند و به تنهايي دست به رفتار انحراف آميز مي زند .
مثال : دزدي كه به تنهايي دست به سرقت مي زند و حتي ممكن است در حين دزدي ، كسي را نيز به قتل برساند .

۴- كجروي گروهي : گروهي از افراد كه به صورت دسته جمعي ، بر خلاف هنجارهاي پذيرفته شده فرهنگي جامعه عمل مي كنند . ” كجروي گروهي ” را مرتكب مي شوند . كجروي گروهي معمولا در داخل ” خرده فرهنگ كجرو ” جامعه انجام مي گيرد . خرده فرهنگ منحرف ، گروهي از كجروان را در بر مي گيرد كه شيوه زندگي يكساني دارند و پيوسته با يكديگر در تماسند . ياريگر هم هستند ، و ضمن شركت در فعاليتي كه جامعه بزرگتر آن را انحراف آميز مي خواند به خرده فرهنگشان وفا دارند ، آنان در مواقع ضروري پشتيبان و حامي يكديگرند و براي ارتكاب رفتارهاي خلاف ، تسهيلاتي را براي هم فراهم مي آورند .

مثال : روسپيان ، همجنس بازان ، معتادان ، دسته هاي تبهكار ، جيب برهاي حرفه اي نمونه اي از اين خرده فرهنگها را تشكيل مي دهند . خرده فرهنگهاي كجرو با حمايت از اعضاي گروه خود در برابر جامعه بزرگتر و تاييد رفتار و حرمت قائل شدن و نيز با آموزش دادن به آنان كه چگونه بدون دستگيري مرتكب رفتارهاي خلاف شوند ، اعضا را ياري مي رسانند و تا حد توان در حل مسايل آنان در امر انطباق با شيوه هاي زندگي متفاوت گروه ، به اعضايشان كمك مي كنند .
۵- كجروي نا آگاهانه : اگر رفتاري ندانسته و از روي نا آگاهي و احتمالا” نينديشيده از فردي سر زند كه با هنجارهاي جامعه منافات داشته باشد ، اين كجروي را ” نا آگاهانه ” مي گويند . چنانچه كودكان و ديوانگان مرتكب خلافي شوند ، جامعه از آن چشم پوشي مي كند و آنان را مورد مجازات قرار نمي دهد ، زيرا چنين استنباط مي كند كه كجروي آنان از روي نا آگاهي ، ندانسته و ناخواسته صورت گرفته است .

به طور كلي ، يكي از هدفهاي عمده هر نظام آموزشي اجتماعي كردن ( جامعه پذيري ) افراد جامعه است . جامعه پذيري ، يعني همسازيي و همننوايي با ارزشها و هنجارها و نگرش هاي اجتماعي . در مواردي ، در قوانين اسلامي ” تكليف شدن ” معادل با جامعه پذيري است و پيش از اين دوره را بايد حد غير اجتماعي ناميد زيرا اگركودكي كه هنوز به سن تكليف نرسيده است ، مرتكب رفتار خلافي شود جامعه كجروي او را نا آگاهانه دانسته و با او مدارا مي شود و از مجازاتش خودداري مي گردد . اين امر نه تنها در مورد كودكان صادق است بلكه ديوانگان و بيماران رواني نيز تابع چنين حكمي هستند .

۶- كجروي آگاهانه : هرگاه فردي يا افرادي دانسته و از روي آگاهي و بر اساس نظام ارزشي خود به اعمالي بر خلاف ارزشها و هنجارهاي جامعه دست بزنند . چنين كجروي را آگاهانه نامند . يكي از ملاكهاي آگاهانه يا غير آگاهانه بوودن كجروي اجتماعي ” عاملين ” آن مي باشند . هر چند ممكن است انحرافي واقعا نا آگاهانه بوده باشد ، اما وقتي استنباط جامعه از آن” آگاهانه ” باشد و به فرد ” برچسبي ” داده شود كه پيش از اين نداشته است ، اين گونه كجروي را آگاهانه مي نامند و نسبت به مجازات او اقدام مي كنند . در سال ۱۹۹۵ در آمريكا دختر ۱۷ ساله اي همكلاس خود را با چاقو كشت و قاضي اغو را به حبس ابد بدون استفاده از عفو مشروط محكوم كرد . قاضي در تاييد قضاوت خود ، اظهار عقيده كرد كه قتل با تصميم گيري قبلي و همراه با قساوت انجام شده و اين يك عمل بزرگسالانه و آگاهانه است و نمي توان كمي سن را ملاك تخفيف مجازات قرار داد .البته بايد در نظر داشت فردي كه در يك مورد كجروي مي كند و از هنجارهاي جامعه منحرف مي شود ، احتمال دارد در همنوايي با ديگر هنجارها كوشا باشد . بنابراين ، كسي كه از نظر جامعه مي تواند برچسب ” كجرو ” بگيرد ، بستگي به ميزان و شدت انحراف او از هنجارهاي پذيرفته شده فرهنگي و شرايط اجتماعي و طرز تلقي و ظرفيت تحمل جامعهدارد .

۷- كجروي طبيعي : هنجارهاي اجتماعي و فرهنگي هيچ گاه به طور كامل و مو به مو مراعات نمي شوند و همواره مقداري انحراف از الگوي ايده آل فرهنگي وجود دارد كه چنين انحرافي را ” كجروي طبيعي ” مي گويند .
به طور كلي ، رفتارهاي ما در برابر دو دسته عوامل متضاد هم قرار دارد : اول طبيعت فردي و دوم فرهنگ جامعه . اين دو نه هيچ گاه صد در صد يكي مي شود و نه هيچ گاه صد در صد مقابل هم قرار مي گيرند . در نتيجه ، رفتار ما در جامعه مطابق هيچ كدام از آنها نيست . به عبارت ديگر ، فرد به عنوان عضو جامعه ، در حالي كه هميشه يك مقدار محروميت و سر كوبي تمايلات شخصي را مي پذيرد ، همان طور هم همواره مقداري از هنجارها و الگوهاي فرهنگي جامعه خود فاصله مي گيرد كه همين حالت دوم را ” انحراف طبيعي ” مي نامند ( شيخاوندي ۱۳۵۳: ۱۳ )

جامعه شناسان بر اين باورند كه كارهاي يك سازمان در ساخت غير رسمي بهتر انجام مي شود و بهره دهي آن بيشتر است و اين خود نشانگر آن است كه در عمل مقداري انحراف از آن منطقه ايده آل فرهنگي نه فقط طبيعي است ، بلكه گاهي لازم است .
۸- كجروي سازنده : چنانچه فرد يا گروهي با اطلاع و آگاهي كامل از ارزشها و هنجارهاي جامعه خودي، ارزشها و هنجارهاي نويني بيافريند كه برتر از قبلي باشد و جامعه را به سوي پيشرفت و تعالي سوق دهد ، چنين انحرافي را ” كجروي سازنده ” مي گويند زيرا اگر جامعه اي همواره الگوهاي فرهنگي خود را مو به مو اجرا مي كرد ، فرهنگ و تمئن بشري ايستا مي ماند .كجرويهاي سازنده يا مثبت ممكن است در تمام جنبه هاي زندگي اجتماعي اعم از سياسي ، نظامي ، فرهنگي ، ديني ، اقتصادي و … پديد آيد .

چنانچه در شرح حال پيامبران و مردان بزرگ تاريخ آمده است كه همه آنها از بزرگترين ” كجروان ” جامعه زمان بوده اند . مثلا مقدسان در نظام ارزشهاي ديني ، قهرمانان در نظام جنگي ، رهبران در نظام هنري ، مديران و رييسان كارخانه ها در نظام توليدي در پي نو آوريهايي بر مي آيند و با كارهاي خارق العاده خود نظام ارزشي نويي را به جامعه ارزاني مي دارند . انقلابها ، جنبشها ، نهضتها و نو آوريهاي بزرگ همه نمونه هايي از انحراف سازنده اند . بدين ترتيب ، جامعه شناسان ، نو آوران اجتماعي ، اقليتهاي سياسي و انقلابيون را كه رفتاري ظاهرا” ناسازگار با هنجارهاي جامعه دارند الزاما” نابهنجار نمي نامند زيرا كه اين خود بستگي تام به سازندگي و موثر بودن عقايد و فعاليتهاي آنان در دراز مدت دارد .

عوامل موثر در كجرويهاي اجتماعي
جامعه پذيري داراي جلوه هاي گوناگوني است كه در سراسر زندگي انسان بر او تاثير مي گذارد . انسان در فرايند جامعه پذيري از طريق كنشهاي متقابل اجتماعي ، ” شيوه راه رفتن و گفتن ” را ياد مي گيرد و به تدريج به كسب تجربه هاي مختلف مي پردازد . در واقع ، جامعه پذيري كيفيتي است كه در نتيجه آن آدمي شيوه هاي زندگي در جامعه را ياد مي گيرد ،شخصيتي كسب مي كند و آمادگي آن را مي يابد تا به عنوان عضو رسمي جامعه شناخته گردد . در اين ميان ، كارگزاران يا عوامل جامعه پذيري ، نهادها يا ساير وضعيتهاي ساختاري كه جامعه پذيري بويژه در سالهاي نخستين زندگي در آنها رخ مي دهد ، داراي بيشترين اهميت هستند . در جامعه هاي نوين ، خانواده ، مدرسه ، گروه همسالان و رسانه هاي گروهي به واسطه قدرت و تاثير پيوسته اي كه در كجرويها دارند ، از اهميت ويژه اي برخوردار است .

خانواده
خانواده ، اساسي ترين نهاد ” جامعه پذير كردن ” كودكان ، بويژه درسالهاي حساس اوليه زندگي است. خانواده ، تحت شرايط صحيح كودكان را آماده مي سازد تا تواناييهاي بالقوه خود را شناسايي كنند و به عنوان افراد بالغ نقشهاي سودمندي را در جامعه بر عهده گيرند . كودكان در فرايند جامعه پذيري در خانواده ، امر ونهي والدين ، تقليد و همانند سازي را كه مهمترين را كه از مهمترين شيوه هاي انتقال ارزشها ، هنجارها و سنتهاي اجتماعي است ، ياد مي گيرند .

در حقيقت در خانوادده است كه كودكان مي آموزند كه چيزي درست و چه چيزي غلط است و چه چيزي خوب وچه طبيعي است كه خانواده در طي نخستين سالهاي زندگي كودك بر اثر تماس نزديك و دايمي با او ، نقش قابل ملاحضه اي در شكل گيري شخصيت رفتاري وي دارد . . محيط گرم و دوستانه خانواده كه در ان پدر و مادر و اعضاي ديگر خانواده ، داراي روابط خوب و صميمانه اي هستند ، معمولا كودكاني سالم ، با شخصيتي مثبت و فعال بار مي آيند كه باز تاب عشق و علاقه خانوادگي را به صورت كار و كمك به ديگران نشان مي دهند . بر عكس ، خانواده از هم پاشيده و زندگي در محيط هاي آلوده و منحرف كننده ، عدم مراقبت دقيق والدين و بي توجهي آنان به امر تعليم و تربيت فرزندانشان ، اساس كجرويها را در كودكي پايه گذاري مي نمايد كه اين امر در نوجواني با شدت و حدت ظاهر مي گردد .

در نتيجه پژوهشي كه از ۸۰۰ كودك بزهكار به عمل آمد ، معلوم شد ، كه ۶۵ در صد كودكان مجرم داراي اختلاف نظر و ستيز وجود داشته است . در تحقيق ديگري كه بر روي ۲۰۰ نفر از جوانان ۲۵ – ۲۰ ساله در دو منطقه ايران متمايز از نظر پارامترهاي اجتماعي ، اقتصادي و مقايسه آن دو با يكديگر با استفاده از متغير هاي مستقلي چوون : كنترل والدين بر رفتار فرزندان ، رضايت فرزندان از خانواده ، روابط كانون خانواده و عدم تعارض با اعضاي خانواده به عمل آمد .پژوهشگران به اين نتيجه رسيد كه در هر دو منطقه ، رابطه مستقيمي بين روابطي كه در كانون خانواده مي گذرد و كجروي جوانان آن وجود دارد . در مقايسه با دو منطقه ، منطقه حاشيه نشين به دليل آنكه تعارض هاي دروني كانون خانواده در ان بالا بود ، گرايشهاي بيشتري به كجروي در بين جوانان آن وجود داشت .( سبزه اي ، ۱۳۷۲ )

علاوه بر تعارضها و اختلالهاي خانوادگي ، كانون سرد و بي روح و عاطفه خانواده نيز اثرات نا مطلوبي بر كجروي فرزندان دارد . يافته هاي محققان از كجروان در بسياري از نقاط جهان نمايانگر آن است كه تعداد زيادي از كجروان در دوران كودكي از نوازش مادري و محبت پدري محروم بوده و همواره از اين كمبود رنج برده اند .
روان شناسان و روانكاوان براي روابط مادر و فرزند اهميت بسيار قائلند و مي گويند :
مهمترين عامل بزهكاري جوانان محروميت از داشتن مادر است ، ولي در پژوهشي كه توسط رابرت اندري (۱۹۶۰) به عمل آمده نكته جالب اين است كه روابط پسر با پدرش نيز به همان اندازه در شخصيت او مهم است . اين پژوهشگر در مطالعات خود درباره ۸۰ بزهكار نوجوان به اين نتيجه رسيده است كه كودك در حال رشد با وجود برخورداري از محبت مادر انتظار دارد كه از جانب پدر نيز به همان اندازه محبت ببيند . كودكي كه خود را سالهاي متمادي با نظر منفي مي نگرد ممكن است به تدريج نه تنها نسبت به او احساس دشمني كند ، بلكه اين امكان نيز هست كه بعد ها دشمني او به جامعه نيز تعميم يابد .. ( كواراكيوس )
مدرسه
نخستين محيطي كه كودك بعد از خانواده وارد آن مي گردد ، مدرسه است . مدرسه به خاطر تدوين وظايف و حقوق افراد و انتقال ارزشهاي اجتماعي با وسايل موثري كه براي كنترل اجتماعي در اختيار دارد يكي از مراكز مهم ” اجتماعي كردن ” فرد تلقي مي گردد .
يك سلسله هنجارهاي رفتاري وجود دارد كه انتظار داريم افراد در جامعه بزرگتر خود را با آن هنجارها تطبيق بدهند . در جامعه كوچك مدرسه نيز هنجارهايي از قبيل وجود دارد . گاه كودكي كه در جامعه و در خانه ، از قانون تبعيت كامل مي كند ، ممكن است در مدرسه رفتار انحرافي دا شته باشد و بعضي از والدين با دريافت گزارش رفتار فرزندان خود از مدرسه كاملا” متحير مي شوند . از طرف ديگر ، جواني كه در مدرسه خوش رفتار است احتمال دارد از لحاظ برخي از جنبه هاي رفتاري در جامعه بزرگتر منحرف يا بزهكار باشد . از اين رو ، مفهوم ” كجروي ” مفهوم نسبي و تابع زمينه ( زمينه اجتماعي و مناسب گروهي ) است .

باراباراووتون مي گويد : بسياري از بزهكاران در طول سالهاي تحصيل از مدرسه غيبت غير موجه مي كرده اند و همچنين اين احتمال وجود دارد كه ” بخش فوق العاده بزرگي از آنها ” به خانوادهاي از هم پاشيده مختلف تعلق داشته باشند . به طور كلي ، از لحاظ تندرستي بدتر از افراد غير بزهكار نيستند ، ولي پيشرفت تحصيلي آنان احتمالا كمتر بوده با اين حال ، بسياري از كجروان در مدرسه خوشنام نبوده اند . البته ممكن است اين بد نامي از پيشداوري معلمان كه مربوط به اطلاع آنان از بزهكاري اين افراد بوده ناشي شده باشد . از اين رو عوامل موثر در بزهكاري به جاي انكه ساده باشند ، پيچيده اند و اگر علت قانون شكني فقط ارثي يا محيطي نباشد ، تركيبي از عوامل يا علل زمينه سازي است كه موقعيت مناسب و فرصت مقتضي را براي كجروي يا بزهكاري فراهم مي كند .