آسيب شناسي اجتماعي

تعريف آسيب شناسي : آسيب شناسي اجتماعي يعني شناخت ريشه اي بي نظمي هاي اجتماعي .
استفاده ازاين واژه به خاطراين است كه هماننديهاي بين پيكره جامعه ازنظردانشمندان وانشهاي اجتماعي وپيكره انسان دردانشهاي زيستي وجوددارد.به طوريكه نخستين واحددرجسم انسان سلول است .مجموعه سلولهاي يك بافت رابه وجودمي آورد .مانندبافت روده ،معده ،مخاط بيني .
مجموعه ازبافتها اندام رابوجودمي آورندماننداندام :بينايي وغيره .ومجموعه اندام دستگاه رابه وجودمي آورد مانند: دستگاه گوارش ،گردش خون ،دفع ادرارومجموعه چنددستگاه روي هم اورگانسيم موجودزنده ياانسان راسبب مي شود.

پس هرانسان ازمجموعه دستگاههاي :عصبي ،تنفسي ،گردش خون ،گوارشي ودفع ادرارتشكيل شده است .همين وضعيت درموردجامعه نيزقابل بحث مي باشد .به طوريكه سلول درجامعه يك فردمي باشدويك اورگانسيم انساني كل جامعه مي باشد.بافت گروه مي باشدودستگاه طبقه اجتماعي .حال همچنان كه يك تك سلول دربدن ماشروع به رشدياتكثيرناموزون بيرون ازقاعده كنداصطلاحاَآن بافت سرطاني شده است .اگرآن سلول رادرمان نكنيم بايستي در انتظارسرطاني شدن كل وجوديك انسان باشيم .به همين ترتيب انتظارمرگ آن فردراداشته باشيم .

درجامعه نيزاگرافرادناراضي مشكل دارناگام ويامحروم پديدآيندوآنان احساس منفي نسبت به اجتماع خودپيداكنند و تعدادآنهاافزايش يابدآنان بارفتارهاي خلافكارانه وضداجتماعي سلامت كل جامعه رانيزبه خطرمي اندازد.بنابراين آسيب شناسي اجتماعي مانندآسيب شناسي وروانشناسي زيستي براين باوراست كه پيشگيري ازدرمان آسانتر،ارزانتر وكارآمدترمي

باشد.وهمينطورپيشگيري ازپشيماني بهتراست .وآنگاه كاري منطقي ونتيجه بخش خواهيم داشت كه به اين پاسخ رسيده باشيم كه :چه بكنيم تا مشكلي پديدنيايد؟به طوريكه درروانشناسي زيستي براي نمونه مي گويندكه زيرآفتاب مستقيم زيادقرارنگيريد.خوراكيهاي سوخته ،ته ديك سوخته سيب زميني سوخته رانخوريدمواد شيميايي راكه به غذاهاي

كنسروي اضافه مي كنندازآنهايي كه مي توانندسرطان زاباشندازخوردن آنهاپرهيزكنيد سيگارنكشيد.دربرابرپرتوهاي ايكس (x)بيش ازچهاربارقرارنگيريدمانندعكس برداري .تااينجا پيشگيري مي باشد يك مرحله بعدازآن چكاپهاي شش ماهه ويك ساله است .مثلاَازآنجايي كه روي چهل وپنج سال احتمال سرطان پرستات درآقايان زيادمي باشدبه جاست كه هرمردچهل وپنج ساله ،سالي يك بارپرستاتش راموردمعاينه قراردهدوهمينطورميزان اسيدفسقات يا(P,G,A)رااندازه گيري كندتاروشن شودكه دفع پرستات اونگران كننده است ياخيروازآنهايي كه خانمها

درمعرض سرطان واژون هستنديادرمعرض دستگاه زنانگي مي باشندخوبست كه سالي يك بارآزمايش پاپ اسميرراانجام دهندويامعاينه شوندواگرخدايي ناكرده وضعيت نگران كننده اي دربخش پرستاپ درآقايان ودربخش رحم ،پستان ،واژن خانمهاباشنديعني ملكنتي (يعني سرطان )تشخيص داده شودحتماَباخارج كردن رحم درخانمهاويابيرون آوردن پرستات درآقايان متاقازتادچارسازي همه سلولهابه ملكنتي ياسرطان پيشگيري كنيم .

پيش ازمتاتازشيمي درماني انجام مي گيردكه درصورت عدم موفقيت ممكن است كه فردبميرد.به همين ترتيب يك جامعه نيزمي تواندمانندفيزيولوژي يك انسان كه به كام مرگ مي رودسقوط كرده نابودشده واز بين برودبنابراين همچنان كه براي پيشگيري ازمرگ هاي نابهنگام مي توان باتوجه به مشاهده هاي ژنتيكي پيش ازازدواج وتوجه به عوامل دوران بارداري وتغذيه ،بهداشت جسمي نيرومنددرمقابل بيماري داشت .بابرنامه ريزي درزيست اجتماعي تقسيم نسبي عادلانه دارايي ها،توزيع منصفانه وبرنامه ريزي براي متولدين بعدي وپيش بيني كادرمسكن ،بهداشت وغيره براي آنان ازپيدايش افرادضداجتماعي قانون گريز،قانون بسته (زندان )وكساني كه شيشه اتومبيل مي شكنند وغيره جلوگيري كرد.
حال كه مي توانند به جامعه خسارت جبران ناپذيري واردكنندپيشگيري كنيم .

هدفهاي آسيب شناسي اجتماعي :
۱ـشناسايي آسيب هاي اجتماعي وعوامل ايجادكننده آن :گفتني است كه ماناهنگامي كه ازعلل وريشه هرمشكلي بي خبرباشيم درمان ،برطرف سازي وبهبودبخشيدن به آن حدوداَناممكن مي باشد .پس بنابراين به جاخواهد بودكه مابراي ريشه يابي علل طلاق ابتدابه دلايل ازدواجهاي نادرست ودسته پايين .زيراازنظراستاددرس طلاق پايان زندگي نيست ولي طلاق مي تواندپايان يك ازدواج نادرست باشد.

۲ـپيشگيري :به طوري كه براي پيشگيري ازپيدايش وگسترش بزهكاران تنهايك راه وجوددارد.اصلاح ساختارخانوادگي محيط زيست همگاني دربخش خانواده بايدموردآموزش قرارگيرد.بهسازي ايرادهاي ازدواجهابرطرف شودوبه خانواده ها اين پيامهادرآغاززندگي بايستي انتقال پيداكند:«۱ـآنگاه خانواده اي مجازبه بچه دارشدن است كه به طورنسبي اطمينان داشته باشدكه فرزندشان آنگاه بايدبه دنيابيايد كه دست كم ازخودشان خوشبخت ترباشد.بنابراين خانواده هابايدبدانندكاركردامروزه آنهاخوشبختي وبدبختي آينده فرزندان آنهاسبب گشته وآينده فرزندان آنهاخوشبختي وبدبختي خودآنهاراسبب مي شود.

چيزي كه بسيارمهم است كه بايدتوجه شودكه هرخانواده اي خوشبخت يا بدبخت بالقوه آينده است حال به فعل شدن آنهابه يك خوشبخت واقعي وبدبخت واقعي به چگونگي ايجادفضاي ايمن ويامضطرب خانوادگي وهمين طورشناخت نيازهاي رفاهي فرزندان وبرآوردسازندگي نيازهاي بهنجارآنهاست دريك مثال مكان خانوادگي يااجتماعي ،برنامه ريزان اجتماعي باتوجه به اين نكته كه خانواده خودنيزازسوي عوامل اجتماعي ثأثيرمي پذيرد يعني خانواده متصل اجتماع مي باشد.بنابراين براي داشتن خانواده هايي استانداردوپذيرفتن برنامه ريزان ارشداجتماعي بايدبه سه چيز برخورد كنند:۱ـبرخوردبافقرونداري ،۲ـبرخوردباجهل وناداني ،۳ـبرخوردباترس . كه دراين راستابرخوردبافقرونداري لازمه داشتن توسعه اقتصادي است .
برخوردباجهل وناداني لازمه داشتن توسعه فرهنگي جامعه مي باشد .

برخوردباترس لازمه داشتن توسعه سياسي مي باشد.استاددانشگاه نترسدوحرف خودش رابزند.پس بنابراين عوامل سالم ودرست وسازنده اگردرجامعه وجودداشته باشد،خانواده هايي درست وسالم وانسان سازشكل مي گيرندواگرخانواده هاي استانداردشكل گرفتند . فرزند بهنجار و سازگار و سودمند اجتماعي رابدنبال مي آورد.ودردامن خودپرورش مي دهنداين مجموعه راپيشگيري ازآسيب هاي اجتماعي مي ناميم .

پيشگيري ازپيدايش بزهه وانحراف درجامعه براي بهسازي محيط زيست اجتماعي يا همگاني .
۳ـبرخوردودرمان بنابه دلايل پيدايش آنها.
۴ـپيشگيري :براي پيشگيري انواع پيگيري هالازم است پس دراين راستا فعاليت آسيب شناسي اجتماعي بررسي گرفتاريهاي اجتماعي همچون فقرونداري ،بيكاري ،بزهكاري ،خودكشي ،اعتياد،روسي گرحي ،ولگردي و…….مي باشد .ودراين جهت بايستي به موجبات بنياني وهسته هاي شكل گيري هريك ازمواردبالاتوجه نموده وپرداخته شود.
اجتماع اجتماعي ورفتارفردي:اين روشن است كه اجتماع انساني بدست ازجمع گروهي افرادنيست .

آقاي«اميل دوركيهام »جامه شناس نامدارفرانسوي :مي گويدجامعه تنهاازگردآمدن اجزاءخودوگردهمايي انسانهابه وجودنيامده است بلكه درهرجامعه يك وجدان گروهي وهمگاني وجودداردكه عبارتست ازهمگي باورها واحساسات مشتركي كه دربين حدوسط اغضاي يك جامعه وجوددارد.اوبراي روشن نمودن نظرخود نمونه اي آورده وچنانچه در شيمي ازتركيب دوپديده ،پديده تازه اي بدست مي آيد. O  H.   O   H كه همويت ديگر ازدوپديده نخستين است اجتماع همه چيزي به جزءمجموع ادبي افراد آن است .اين هم پذيرفتني است كه اجتماع ازافرادپديدآمده ورفتارافرادرامي توانداجتماع رادگرگون سازد.ولي اثرگذاري فردبراجتماع بسيارنا ممكن ودشوارواندك مي باشد . در صورتي كه اثربخشي اجتماع

برفردبسياروحتمي تراست پس اين معناجامعه خودواقعيتي است كه بررفتارافراداثرمي گذارد.چنانچه بخش بزرگي ازشخصيت مامتاَثرازروابط حاكم برجامعه پيرامون ماست .بنابراين شايددرست باشدكه بپذيريم بين انسان وجامعه يك ميان كنش مي باشد.ازاين روبراي پي بردن به گروهي ازرفتارهاي اجتماعي بهتر است كه اجتماع رابهتر بشناسيم براي شناخت هر جامعه توجه به جنبه هاي زيرلازم است .۱ـساختار ۲ـكاركرد

۱ـساختار:براي شناخت خانواده بايدببينيم كه افرادخانواده هركدام سرجاي خودهستنديا نه راه شناسايي هر جامعه نخست بايستي به شناسايي ساختارآن جامعه بپردازيم ومنظورازآن ساخت اجتماعي ،مناسبات وروابط هميشگي پايداري است كه ميان افرادوگروههاي اجتماعي يايك جامعه برپايه مجموعه اي ازحقوق وقواعدوبايدها ونبايدهاي شناخته شده ومعين باشد.
۲ـانواع مناسبات :
۱ـمناسبات كاري :يعني هركسي درهر موقعيتي قرار مي گيرد
مي بايستي كه پاسخگوي آنان باشدكه به اومراجعه مي كنند.
۲ـمناسبات خانوادگي :مسؤليتهاي پدري ومادري وفرزندي مشخص مي شود.
۳ـمناسبات سياسي :مسؤليتهاي افرادجامعه درجاي خودش .درراستاي مناسبات سياسي لازم به گفتن مي داندكه دريك جامعه باساختاردرست هميشه سياست پيرواقتصاداست ودرجامعه كه ايرادساختاري مورد اقتصاد پيرو سياست است .
لازم هست بدانيم كه بعدازجنگ دوم جهاني برندگان جنگ دنيارادريالتا۱۹۵۴به دوبخش بلوك شرق وغرب تقسيم نمودند.بلوك شرق داراي بازوي نظامي شدبلوك غرب بازوي نظامي اش پيمان ناتو شد.هدف ازاين تقسيم بندي دو چيز بود:۱ـكشورهاي صنعتي پيوسته وپيوسته نيازشان به مواداوليه براي پخش كارخانه ها افزوده مي شد.۲ـبراي ادامه حيات جامعه صنعتي بازار فروش لازم است .به همين خاطربود كه فرانسوي هاالجزايرراگرفتند .ايتاليايي ها جنوب آمريكا راگرفتند .انگليسي ها هند و پاكستان راگرفتندوبقيه جاهاي دنياعملاَمال آمريكاشد:مثل ايران سوريه وغيره.ودراين راستا لازم است بدانيم كه امروزه جنگهاجنگهاي اقتصادي
مي باشد . و همينطور مرزها ، مرزهاي اقتصادي مي باشدپس واقعيت جنگهاي نظامي ومرزهاي نظامي نيست .

۲ـكاركرد:
درجامعه شناسي نتيجه عيني هرساختاراجتماعي راكاركردآن اجتماع گوينديعني آنكه هرساختارداراي كاركرداجتماعي ويژه خودمي باشد .منظوراين است كه باديدن هرپديده مي توان به ساختارپديدآورنده آن آگاهي يافت وبامشاهده هرساختاربه گونه نسبي نتيجه عيني آن راپيش بيني نمود .درآناليزكاركردهاي گوناگون يك سيستم مي توان انواع زيررامشاهده كرد:
۱ـكاركردمناسب :يعني آنگاه كه نتايج يك پديده اجتماعي براي كل جامعه سودبخش باشد .وبه پايداري آن كمك كند.
۲ـكاركردنامناسب :آنگاه كه نتايج يك پديده اجتماعي براي سيستم اجتماعي زيان بخش باشد مانند:نژادپرستي وتبعيض نژادي .
۳ـكاركردآشكار:چنانچه يك پديده اجتماعي همان واكنش رابه بارآوردكه مورد نظربوده است براي نمونه :اگراعدام قاچاقچيان ويازنداني كردن معتادان دركاهش اعتيادنقش مثبت داشته درآن صورت جامعه به هدف آشكارخوددست پيداكرده بود.
۴ـكاركردپنهاني (ضمني ):هرگاه اجراءيك سري ازاطلاعات پيدايش نتايج ديگري راهم باعث شودبه آن كاركردپنهان ،آن اصطلاحات مي گويند.گاهي ممكن است كه ورزش منجربه بهبود روابط زن وشوهري بشود.براي درك كاركردآشكاروپنهان پديده هاي اجتماعي براي نمونه لازم است بدانيم كه آموزش وپرورش داراي دونمونه گروه هدف مي باشد .
۱ـگروه وهدف آشكاركه همه ازآن باخبرهستندمانند:انتقال دانش واطلاعات وآموزش مهارتها وهمينطورپرورش توانائيهاي شناختي كه اصطلاحاَباسوادشدن گفته مي شود.
۲ـهدف پنهان آموزش وپرورش به سبب آنكه آموزش وپرورش ازنيازمنديهاوسازمانهايي است كه ازدوره جامعه صنعتي وبعدشكل گرفته دوهدف پنهان رادنبال مي كندكه ازبعضي ازلحاظ ازهدف آشكارآن با
اهميت تر هستندكه عبارتنداز اطاعت ووقت شناسي .

فرهنگ :
فرهنگ عبارت است ازابزار غيرمادي شكل دهنده ونظم بخش اجتماع كه رفتارهريك ازافراداجتماع ازآن تاَثير مي پذيرد .هركس درروندزندگي اجتماعي ازآغازازدومرحله مي گذردكه به آن دومرحله مرحله جامعه پذيري وفرهنگ پذيري مي گويند .دريك ساختارفرهنگي افرادمي آموزندكه چه رفتاري نشان دهندتاموفق وموفقترشوند.هرفرهنگ داراي اصالت نوعي مي باشد .تنها
مي توان گفت كه فرهنگي ارزشمند ،پوينده ،شايسته ،رشددهنده است كه اول : درحل مسائل اجتماعي سودهمگاني رادرنظرگرفته ونه فردي وشخصي راودوم :زندگي درآن فرهنگ آسان وكم مشكل بوده وسوم :رشدوترقي اجتماعي برپايه شايستگي هاصورت مي گيرد .
ويژگيهاي فرهنگي :۱ـانتقال پذيري ۲ـآموختن ۳ـ همگاني بودن ۴ـابزاري است براي كنترل ونظم اجتماعي
۱ـانتقال پذيري :فرهنگ ازراه آموزش انساني به نسل ديگرانتقال

مي يابد.
۲ـآموختن :شايدتوان فرهنگ رابه عنوان مجموعه ويژگيهاي رفتاري پنداشت كه آموختني نيست پس نتيجه مي گيريم فرهنگ ازراه وراثت ،خون ،ژنتيك وتغذيه به كسي انتقال پيدانمي كندوبايدفرهنگ راآموخت .

۳ـ همگاني :يعني ويژگيهاي يك نفرنيست وهمه افرادجامعه درآن نقش دارند.
۴ـ ابزاري است براي كنترل ونظم اجتماعي :وبه آن سبب كه همگي مردم جامعه آن راپذيرفتندبه صورت عملي آن رافرهنگ پذيري وبه صورت سطحي جامعه پذيري مي گوئيم به هرحال فرهنگ دستاورد رفتار و خواستار واكنش هاوكنش هاي انسانهارايكنواخت مي كند .جهاز،سيسموني ،سفره عقد، چشم روشني ،شب هفت ،سوم وغيره هريك درفرهنگ مامفهوم ،ارزش وموقعيتي رامعطرمي سازدكه حتي درفرهنگ كشورهمسايه ماممكن است براي هرجنس ، سن وموقعيتي به لحاظ شغلي ،اجتماعي وفرهنگي ،شرح وظايفي رامشخص نموده است .

بخشهاي اصلي فرهنگ :
انسان بدون برخورداري ازنيروي انديشه ازهمه جانوران ناتوانتر است دانستني است كه توانايي بسياري ازجانوران دربخش جسماني وفيزيكي ازانسان بيشتراست به طوري كه هيچ انساني درجهان نمي تواندماننديك مكس پروازكند.وياهيچ انساني درجهان نمي تواندمانندقورباغه شناكند.يعني بزرگترين قهرمان شنا نمي تواند مثل توباشد.هيچ انساني به اندازه يك موش نمي تواندديوارراسوراخ كند،ماننديك سك بوهاراشناسايي كندوياماننديك تازي بدود.ولي آنچه راكه سبب شدتاانسان بركل هستي تسلط يافته وباقي جانداران درتسلط طبيعت باقي مانند،تنهاوتنهابرخورداري انسان ازسيستم عصبي پيچيده وپيشرفته است كه تنهابه انسان فرصت يادگيري رامي دهدبراين پايه مي گوئيم رفتاردرانسان برپايه يادگيري ودرجانوران برپايه غريزه است .

پس اگرزنبورعسل خانه اش رابه صورت شش ضلعي منظم مي سازدموريانه درلايي بافتهاي چوبي مي سازد،كلاغ باقطعه هاي چوب روي درخت مي سازدو…..همه وهمه ازالگوهاي غريزي پيروي مي كنند.(غريزه عبارت است ازالگوهاي رفتاري كه دريك گونه درهمه جاي دنيايكسان ديده شده وقابل پيش بيني باشد.).پس درهمه جاي دنياخروسهاي بالغ مي

خواننددرهمه جاي دنيازنبورهاي عسل خانه خودرابه صورت شش ضلعي مي سازندودرهمه جاي دنياسك هاباديدن آشنايان خوددم خودراتكان مي دهند.اين رفتارگذشته ازآن كه دريك گونه قرارمي گيردقابل پيش بيني هست .ولي درموردانسان اينگونه نيست وقتي همسرت درزمان ازدواج مي گويدتوتاج سرمن هستي دوسال بعديا۶ماه بعدباتوچه رفتاري دارد؟انسان غيرقابل پيش بيني است به جزءآنكونه ازجانوراني كه درسيرك آموزش هايي رايادگرفته اند.واين شرايط به انسانها امكان دادتاتنهابين بدوخوب بلكه بين بدوبدتروبدترين نيزفرق قائل شده اين درصورتي است كه جانوران تنها بدوخوب راتشخيص مي دهند.انسان مسلط برطبيعت است وجانوران برسلطه طبيعت هستند.همچنان كه گفته شدانسان به ياري انديشه

خودازتنگناهاي طبيعي خودرارهانموده است و بامسافت ،ابزاروپي بردن به شيوه هاي مبارزه باطبيعت ازنيروي شناختيش سودبرده است .اراش ديدگاه فرهنگ مجموعه پاسخهاي انسان به پرسش ونيازهاي گوناگون ناشي ازمترورتهاي زندگي درطبيعت ودرجامعه است .براي روشن شدن مطلب بخشهايي ازفرهنگ رامعرفي مي كنيم :
۱ـارزشهاي اجتماعي :ازديدگاه جامعه شناسي ارزشهاي اجتماعي به آن دسته ازواقعيتهاواموري گفته مي شودكه نيازمادي وغيرمادي افرادجامعه رابرآورده مي سازدهرچيزي كه براي يك سيستم اجتماعي موردنياز ،محترم ،مقدس وخاليتي دلخواه تلقي مي شودجزءارزشهاي آن جامعه است .چنانچه درستكاري ،احترام ،رعايت حقوق ديگران ،احترام به بزرگترها ،خوش

حسابي ،نمونه هايي ازاين رفتارها مي باشد.پس ارزشها والگوهاي استانداردشده ياشاخص خواستن واحساس بهاءداري كه برپايه آن عموم پديده هاورويدادها محك زده وارزيابي گرديد ودرطبقه بندي جاي مي گيرند.افزودني است كه ارزشهاجنبه هميشگي نداشته وهمچنان كه هيچ چيزدردنيا ثابت نمي مانند ارزشهانيزپديده اي جاودانه نيستند وهمين طورارزشها پديده هايي هستندكه درون مرزملي اعتقاددارند.لازم به يادآوري است كه ارزشها هدفهايي گسترده انتظامي هستندكه ارزشي ،مشخص ونقطه ارجاع مي باشند.همچون زيبايي ،شجاعت ،آزادي .

 

كاربردارزشها:
۱ـملاك برتصميم گيري :آدمي كه ملاكش زيبايي هست درفرش فروشي زيباترين فرش راانتخاب مي كندنه كيفيت را.
۲ـابزاري است براي استانداردذهني
۳ـارزش يابي :برپايه استانداردذهني افرادوپديئه ها راارزش يابي مي كنيم وهمچنان كه گفته شدارزشهاهم پديده اي پايدارنيستندبه طوري كه ارزشها پيش ازسال ۵۷باارزشهاي سالهاي كنوني حتماَداراي تفاوت است وهمينطورتفاوتهاي سال بعدباارزشهاي حال حاظر.a