آشنایی با هنر نگار گری

در تعریف واژه « نگارگری » که برخی از صاحب نظران از آن با نام « مینیاتور » یاد کرده اند نظرات متفاوت و گاهی کم و بیش شبیه به هم نیز ارائه شده است . از جمله در « فرهنگ معین » ذکر شده است : « مینیاتور ، تصویری کوچک است که در آن ریزه کاری به کار رفته باشد. نوعی نقاشی خاص در مشرق زمین که در آن قواعد علم مناظر ومرایا و کالبدشناسی رعایت نمی شود و در آن رنگ جنبه تزیینی دارد و ضمناجزئیات با ریزه کاریهای خاص نشان داده می شود. »

« در فرهنگ عمید » آمده است که : « مینیاتور ، نقاشی همراه با ریزه کاری و استفاده از لاجورد ، طلا و آب روی کاغذ یا فلز است که بیشتر در مشرق زمین معمول است. »
گروه دیگری از صاحبنظران هم مینیاتور را کلمه ای فرانسوی می دانند کمه از ترکیب دو واژه « مینی موم »( به معنی کوچک و خرد ) و « ناترال » ( به معنی طبیعت ) مشتق شده که نهایتاً به معنای « طبیعت کوچک » است.

« ویل دورانت » ( نویسنده کتاب تاریخ تمدن ) در تعریف مینیاتور می گوید :« کلمه ی مینیاتور مشتق از واژه ایبری » مینیوم « به معنای سرنج است که رومی ها از اسپانیا وارد کردند. رنگ آن ارغوانی روشن و در تذهیب کتاب بس مطلوب است. »
« اکبر تجویدی » در کتاب خود اصطلاح مینایتور را برگرفته از « مینیوم » ( به معنای رنگ قرمز خاصی که از شنگرف و مینیوم است ) می داند که در آغاز کتابها را نز د ملل مغرب با چنین رنگی می آراستند.

گروهی از محققان ، واژه فارسی نگارگری را به جای « مینیاتور» پیشنهاد داده و برکاربرد آن به جای مینیاتور ( که در غرب هم به تصویر کوچک تزیینی توام با برخی ریزه کاریها اطلاق می شود. ) اصرار می ورزند.

با عنایت به آنچه گفته شد باید ذکر شود که : « نگار گری تصویر عالم خیال است به معنی فلسفی آن و رنگهای غیر واقعی ». یعنی غیر از آنچه که در عالم جسمانی محسوس است و احتراز از نشان دادن دورنماهای سه بعدی همان اشاره به تصویر عالمی است غیر از عالم سه بعدی مادی که ظاهر بینان ممکن است تصور کنند موضوع نقاشی نگارگری است.
نگارگران ایرانی با این اعتقاد و بینش و با تغییرات در عناصر و فضای مادی کوشیدند راهی برای القای جهانی غیر مادی و معنوی باز کنند. نگارگری ایران تجسم و خلق هر چه بیشتر زیبایی هاست که در خیال روشن هنرمند نقش می بندد و این چنین است که هنرمند سعی می کرده تصویری خلق کند که توجه بیننده را جلب کند و به طبیعت اعتنایی نداشته است. نگارگر بعد را می دید و می شناخت ، ولی از ان دوری می کرد چرا که دوری اجسام و کوچک شدن آن را خطای چشم سر می دانست. پس به چشم دل روی می آورد.

او به طور ارادی از به کاربردن علم مناظر و مزایا دوری می جست. نگارگری ایرانی به آثار نور چندان توجهی ندارد، چرا که آنان را شکوه نور الهی مجذوب ساخته و تمامی صفحات را نورالهی برای آنان یکسان روشن کرده است.
منظره سازی در نقاشی نگارگری ایرانی اغلب خیالی و افسانه آمیز است. تخته سنگها بیشتر مرجانی شکل ، رنگارنگ و تیره فامند. ریگهای بیابان طلای گداخته است. جویبارهای رشته مانندی از میان آن می گذرد که در کنارش سبزه و شاخه های لرزان به طرز معجره آسایی روییده است.
تصاویری که در حوزه فرهنگ اسلامی – به خصوص در سده های پانزدهم وشانزدهم ( نهم و دهم ه . ق.) به دست نگارگران ایرانی آفریده شده ، به سبب خصوصیات معنایی، صوری و فنی شان از سایر آثار تصویری مربوط به فرهنگ های دیگر کاملاً متمایزند.

نگارگری ایرانی تفاوتی اساسی و ذاتی با نقاشی طبیعت گرایانه اروپایی دارد ونیز در اصول فلسفی و معیارها و قواعد زیبایی شناختی با هنر تصویری خاور دور و هند متفاوت است. همچنین به غلط بر آن نام « مینیاتور» نهاده اند، چرا که جزء در مورد کوچکی اندازه و برخی ظرافتهای فنی ، وجه تشابه دیگری بامینیاتورهای اروپای قرون وسطی ندارد.

اگر چه شروع نقاشی درایران را می توان مربوط به هزاره های پیش ارز میلاد دانست که در « میر ملاس»( در لرستان ) کشف شده و نگاره هایی از رزم ، شکار ، انسان و حیوان را به تصویر کشیده است ، اما آغاز نگارگری به مفهوم دقیق آن را باید به دوره ساسانی مربوط دانست که توسط « مانی » نقاش و نگارگر چیره دست آن زمان موجودیت می یابد .

مانی که مدعی نبوت می شود ، هنر نقاشی و نگارگری را برای تبلیغ و ترویج آیین خود به کار می گیرد. به دستور او تالارهایی به نام « نگارستان » ساخته می شود. بر دیوار این تالارها داستان خلقت آدمی و سرنوشت وی بر پایه اعتقادات آیین او نقاشی می شود با سیر در نقاشی های نگارستان فلسفه ی وی را در می یابند.

با ظهوردین مبین اسلام ، نگارگری ایرانی تا مدتی دچار توقف شد ، اما دیری نپایید که هنر نگارگری ایرانی ( البته با تغییراتی ) اساس و مبنای نگارگری اسلامی شد.
با روی کار آمدن عباسیان و حمایت ایرانیان، بغداد به عنوان مرکز اصلی نگارگری و تصویرگری کتب درآمد و مکتب بغداد یا عباسی این امکان را یافت که نخستین نمونه های تصویرگری در کتب پس از اسلام را که بیشتر جنبه علمی و فنی داشت ،به وجود آورد.

از مکتب بغداد ( مکتب عباسی ) که بین سالهای ١٣١ تا ٦٥٦ ه . ق رواج داشت ، آثاربسیاری بر جای مانده که از جمله می توان به کتب گوناگونی تصویر شده در این دوره به ویژه « التریاق » « رسائل اخوان الصفا » ، « عجایب المخلوقات قزوینی » و « نسخه قابوس نامه » ، « دیسقوریدوس » ( مختص دارو شناسی ) ، « فی معرفت الخیال الهندسیه » ، « کلیله و دمنه » و « مقامات حریری » اشاره کرد .

از خصوصیات نگاره های این دوره آن است که نقوش و شکل جانوران و اشخاص قدری درشت تر ترسیم شده است. در مجالس ، رنگ زمینه یا اصلاً نیست و یا بسیار اجمالی است. رنگهایی که در نگاره ها به کاررفته است، محدود اما تناسب آنها با یکدیگر بسیار دقیق ولطیف صورت گرفته است ،چهره افراد به نژاد« سامی » ( عربی ) تعلق دارد ، اما نفود شایان توجه هنرمندان بیزانسی را نیز در این تصاویر می توان مشاهده کرد. صاحبنظران « عبدالهس بن فضل» را مشهورترین نقاش شیوه عباسی می دانند و نسخه خطی کتاب « خواص عقاقیر » گیاهان از آثار اوست. مصور ساختن کتاب در مکتب سلجوقی به شیوه ای خاص و با خصوصیاتی بیشتر ایرانی و کنار گذاشتن خصلتهایی که در شیو ه عباسی رواج داشت ( مثل خصوصیات نژادی و لباسهایی به سبک مسیحی ) ادامه یافت.

از جمله کتب مصور شده در این دوره می توان « صورالکواکب » ،« اندرزنامه » ،« مفید الخاص » (تـألیف زکریای رازی درباره خواص گیاهان و دفع بیمارریهای گوناگون ) ، « خواص الاشجار »، «طب جالینوس »، «سمک عیار »،«کلیله و دمنه »، « الاغانی » و « شاهنامه کاما» را نام برد.
در مکتب سلجوقی ، نقوش و تزئینات در متن رنگ آمیزی شده پدیدارگشته اند. معمولاً زمینه را با رنگ سرخ می پوشاندند . در صورتی که تصاویر در مکتب بغداد بدون رنگ آمیزی زمینه نقش می شده است. در نسخ خطی دوران سلجوقی ، نقاشی روی صفحه کتاب مستقیماً انجام می گرفته و از چین و چروک ها ی لباس به شیوه مسیحی رایج در مکتب عباسی اثری نیست. لباسها را با گل و گیاه و نقوشی به سبک اسلیمی تزیین می کردند. از نگارگران شاخص این دوره می توان از « ابوتراب» و « فخرالدین حسین بدیع نقاش » نام برد.

در دوره ایلخانان شاهد تأثیر پذیری نگارگری ایران ، از نگارگران چینی هستیم که همراه با فرهنگ و هنر چین (که به تصرف مغول ها در آمده بود) به سرزمین ما راه یافت . مکتب مغول ( =مکتب تبریز اول ) تلفیقی از نگارگری چین و ایران است. در جایی بیشتر خصوصیات نگارگری چینی و در جای دیگر خاصه های نگارگری ایرانی به چشم می خورد. ، اما آنچه مسلم است نفوذ طبیعت گرایی چینی در این آثار زیاد بوده و بسیاری از عناصر آن از هنرِ خاور دور ، خصوصاً چین به عاریت گرفته شده است.
از جمله آثار هنری به جای مانده از این دوران که در تبریز موجودیت و مرکزیت یافت، چند کتاب مصور« منافع الحیوان » ، « جامع التواریخ »، « کلیله و دمنه » و « شاهنامه » است که در موزه ها و مجموعه ها نگهداری می شود.

از نگارگران مکتب مغول می توان از « محمود بن محمد علی توسی کاتب » ، « استاد احمد موسی »، « امیر دولتیار» و « مولانا ولی ا… » نام برد.
مصون ماندن شیراز از هجوم مغول ها موجب شد شیراز به عنوان محلی امن مورد توجه بسیاری از هنرمندان و دانشمندان قرار گیرد. درآغاز انحطاط ایلخانان ، هنرمندان و نگارگران در دو مرکز عمده- شیراز وبغداد – که کانون هان هنری دوران مذکور به شمار می آمدند. از آن جا که بسیاری از هنرمندان و نگارگران که در بغداد و در حکومت جلایریان بودند از شاگردان و پرورش یافتگان استادان شیراز بودند. نگاره ها و کتب مصور شده در این دو شهر را به عنوان « مکتب شیراز » بررسی می کنیم ، مکتبی که نگاره ها ونسخ مصور به دست آمده از ان چنان زیبا و متنوع است که خود پژوهش و نگارش مستقلی رامی طلبد.

بررسی مدارک موجود در زمینه نقاشی کتاب در زمان تیموریان نشان می دهد، کهنترین کتابهای مصور این دوران نیز در شیراز نگاشته و تزیین شده است. بدین ترتیب ملاحظه میشود که این مرکز توانسته است با حفظ اصالت شیوه های کهن الهام دهنده سایر مراکز هنری نیز باشد.
امروزه چند نسخه از شاهنامه که پیش از استیلای تیمور بر ایران در شیراز رقم زده شده ، در دست است، تصاویر آن از تداوم سنتهای عصر ساسانیان حکایت میکند.همچنین تصویرهای « شاهنامه ٧٣٣ ه. ق » (موجود در کتابخانه دولتی سن پطرزبورگ ) نمونه های خوبی از نقاشی نسخ در شیراز در آن زمان است، این کتاب دومین نسخه از کهنترین کتب خطی و مصور شاهنامه فردوسی به شمار می آید.

در مکتب شیراز ، نسخ دیگری نیز از شاهنامه فردوسی به تصویر کشیده شده که از آن جمله می توان به « نسخه کتابخانه توپقاپوی اسلامبول » (٧٧٢ه.ق ) ، « نسخه کتابخانه سلطنتی قاهره » (٧٩٦ه .ق.) «نسخه موزه بریتانیا »( ٨٠٠ ه. ق)اشاره کرد. همجنین در موزه رضاعباسی و کاخ موزه گلستان نیز اوراق و نسخی از شاهنامه فردوسی که در مکتب شیراز کار شده وجود دارد که هر کدام نشان دهنده مرحله ای از سیر تحول نگارگری در شیراز است.

از دیگر کتب ، « شاهنامه وزیر قوام الدین » و نیز « مونس الاحرار» است. نقشهای این کتاب که هم اکنون درموزه های جهان پراکنده است ،از لحاظ نو آوری در خور توجه فراوان است. کتاب نامبرده را می تون دایره المعارف به شمار آورد . تصاویر آن روی ردیفهای نوار مانندی که متن بیشتر آنها سرخ رنگ است، نقاشی شده است.
در زمان حکومت « جلایریان » به ویژه در زمان « سلطان احمد جلایر » هنر بسیار مورد توجه قرار می گیرد و از این دوران چند کتاب معروف به جای مانده که « عجایب المخلوقات » (نوشته قزوینی ) از آن جمله است، اما زیباترین این کتابها، « دیوان خواجوی کرمانی» است که در سال ٧٩٩ ه . ق به دست نگارگر ایرانی « جنید» و خط خوشنویس معروف « میرعلی تبریزی » نوشته شده است.

صاحبنظران معتقدند بسیاری از خصایص اسلوب تیموری را که بعداً در هرات رشد کرد ، در نقاشیهایی که طی سالهای ٨١٣- ٨١٤ ه . ق در شیراز پدید آمده را می توان جستجو کرد همچنین معتقدند مرکز و مهد مکتب نگارگری تیموری ، شیراز بوده است . در این زمان رنگها متنوع تر ، پخته تر و لطیفتر شد و انواع رنگهای ارغوانی ، صورتی ، قرمز و سبزهای زنده ، زرد، زرنیخی ، اخرایی و… به سایر رنگها افزوده شد. تکامل دانش رنگرزی نگارگران را نیز در این دوران و پس از آن شاهد هستیم .
در نقاشی ، مکتبی که در شیراز رشد یافته بود تا هرات توسعه یافت و پس از آن که شاهرخ و بایسنغر کتابخانه هایی در این شهر تأسیس کردند به تدریج بهترین هنرمندان به آن جا روی آوردند.

از جمله نسخه های مصور تهیه شده در شیراز که با طرحهایی درشت تصویر شد ، « خاوران نامه » ( مربوط به زندگی حضرت علی (ع)) است که در سال ٨٣٠ ه . ق توسط ابن حسام به نظم در آمده و در فاصله سالهای ٨٥٤ تا٨٩١ ه. ق به تصویر کشیده شده است . زیر یکی از این آثار نام نگارگران «فرهاد» با عبارت « کوچکترین بندگان فرهاد » درج شده است.
انسانهای ترسیم شده در این کتاب ، درشت اندام ، نیرومند و با سرهایی بزرگ هستند و رنگهایی روشن دارند و به دور سر حضرت ،شعله هایی طلایی نقش شده است.
مکتب شیراز را باید زنده کننده مستقیم سنتهای نقاشی کهن ایران به شمار آورد ، چرا که در این مکتب خصلت اصلی ایرانی ظهور می کند و در دوران بعد به اوج خود می رسد. از نگارگران این دوره می توان به « استاد شمس الدین » ،«فرهاد» ، «عبدالحی» ، « جنید » و « بابا حیدر» اشاره کرد.

دوره تیموری را باید برجسته ترین دوره نگارگری ایران به شمار آورد و این مهم به زمان شاهرخ و پس از آن بر میگردد . شاهرخ پس از به قدرت رسیدن ،هرات را به پایتختی انتخاب کرد تا شاهد اوج نگارگری و تصویر گری کتب در زمان او و فرزندش باشیم.

از نگارگران معروف زمان شاهرخ باید از « مولانا خلیل نقاش » ( معروف به مانی ثانی ) یاد کنیم . در آن زمان زوجه شاهرخ (=گوهر شاد بیگم ) ، مسجد گوهر شاد را در مشهد ساخت و در هرات هم مصلی و نمازگاهی بر پا ساخت و دو پسرش «الغ بیک » و « بایسنقر» نیز در هنر دوستی با پدر خود همراهی می کردند.

یکی از زیباترین آثار دوره تیموری و مکتب هرات « کلیله و دمنه » (نوشته نصرا… ابوالمعالی ) است که در کتابخاه « کاخ موزه گلستان » نگهداری می شود. تصاویر این کتاب به صورت نگاره هایی جدا از متن و کاملاً مستقل ترسیم شده است. با استفاده از رنگ زرد طلایی آسمان تعدادی از این قطعات رارنگ آمیزی کرده اند. همچنین تنوع گلها و برگها از ویژگیهای این نسخه به شمار می رود و در رنگ آمیزی به زیبایی جلوه گر شده است.مثلاً رنگ زرین آسمان که روی قسمتی از سنگ ها و بدن حیوانات تکرار شده ، تعادل و تناسب بسیار پسندیده ای را در این نقاشی به وجود آورده است. نگارگر کتاب « کلیله و دمنه » را « خلیل نقاش » ( معاصر شاهرخ )می دانند. سبکی که در رنگ آمیزی نگاره های ایرانی به کاررفته روشی است که قرنها بعد نقاشان اروپایی ازآن استفاده کردند. بدین ترتیب که وقتی از رنگی در بخشی از نگاره بهره بردند ، ازهمان رنگ در قسمتهای دیگر تابلو نیز استفاده کردند تا

هماهنگی و گردش رنگی لازم ایجاد شود. در حالی که نقاشان کلاسیک اروپایی همیشه یک رنگ را به عنوان رنگ اصلی با تمام رنگ های دیگر ترکیب می کردند. بدین ترتیب که وقتی از رنگی در بخشی از نگاره بهره بردند ، از همان رنگ در قسمتهای دیگر تابلو نیز استفاده کردند تا هماهنگی و گردش رنگی لازم ایجاد شود. در حالی که نقاشان کلاسیک اروپایی همیشه یک رنگ را به عنوان رنگ اصلی با تمام رنگهای دیگر ترکیب می کردند. به طور مثال در تمام رنگها ، رنگ قرمز را مخلوط می کردند و فضای کلی اثر ، رنگی قرمز به خود می گرفت و سبب هماهنگی در تابلو می شد. در اواخر دوره شاهرخ ، نگارگری مرحله اقتباس و فراگیری را پشت سرگذاشت و به دوره تازه ای گام نهاد . مناظر زیبای گل و گلزار و چشم انداز بهاری و پس از آن رنگهای درخشان و زیبا و خروج از رنگی به رنگ دیگر هیچگاه وحدت و استقلال آنها را متزلزل نکرد. از ممیزات دیگر این مکتب، مناظر طبیعی و کوه و تپه هایی است که به شکل اسفنجی و مرجانی کشیده شده است.

یکی دیگر از کتابهای مصور شده در زمان شاهرخ « جوامع التواریخ » ( اثر حافظ ابرو ) است که اوراقی از یک نسخه ارزشمند آن در موزه رضا عباسی نگهداری می شود و شیوه آثار در ترکیب و رنگ آمیزی نشان از اوایل مکتب هرات دارد.
یکی از زیباترین نسخ مصور شده در دوران مذکور که رنگ آمیزی زیبای آن چشمگیر است و از لحاظ کاربرد دقیق و زیبای رنگ سفید شاخص است، شاهنامه معروف به « شاهنامه بایسنغری » است که نگارگر آن شناخته نیست ، ولی خط آن از جعفر بایسنغری است. گو این که گروهی عقیده دارند که احتمالاً نگاره های این شاهنامه ارزشمند که در کاخ موز ه گلستان نگهداری میشود از « خلیل نقاش » یا « غیاث الدین » است.

نگاره های موجود در این نسخه یکی از با ارزشترین و زیباترین شیوه های نگارگری ایرانیان را به نمایش می گذارد. این کتاب با رنگهای متنوع و درخشان و خالی بودن از مکررات و دقت در کشیدن بوته ها وحیوانات و لباسها هنر مکتب هرات را در اوج ترقی خود نشان می دهد.
از امتیارات مکتب هرات ، تمایل نگارگران به دقت در نگاره ها و تفاصیل رسم و نازک کاری آن و تعدد رنگها و انسجام و تناسب آنها و کثرت استهعمال رنگ طلایی و پوشاندن زمینه با گیاهان و بوته ها و رنگ سفید است.

یکی دیگر از نسخ مشهور « شاهنامه محمد جوکی » است . این اثر نمونه ای عالی از هنر نگارگری اواسط دوره تیموری است که وضع نگارگری را نزد نسل پیش از بهزاد به خوبی نمایان می سازد.

پس از با یسنغر ،« سلطان حسین بایقرا » د رهرات فرمانروایی کرد و در کارگاههای دربار او بود که « کمال الدین بهزاد » هنرمند پرآوازه به فعالیت پرداخت. بسیاری این توفیق دوره سلطان حسین را از فعالیتهای وزیر هنرمند و هنر پرور « امیر علی شیرنوایی» می دانند. در این دوره توجه عمده به شاهنامه بود، ولی دیوانهای سایر شعرا مانند خمسه نظامی ، بوستان و گلستان سعدی نیز مورد توجه قرار گرفت.

شیوه هرات را می توان به دو دوره تقسیم کرد :
در دوره اول ، مکتب تیموری به عنوان نمونه ، در نگاره های نسخه « تاریخ علاء الدین عطا ملک جوینی » نرمی و لطافت ، هماهنگی رنگهای آبی و طلایی و آزادی حرکات و حالات طبیعی آدمها دیده می شود. پس از آن شاهد تحولی در سبک نگارگری و تصویر گری ایرانی هستیم که از پیش آغاز شده بود و سبکی خیال و ظریف اندیشی جانشین آن می شود و شعر بر نگاره ها سلطه پیدا میکند. مردها و زنان ظریف شاعرانه می شوند و افق وسعت می یابد. از جمله این کتب ، نسخه « خمسه نظامی » موجود در مجموعه « لویی کارتیه » درپاریس و ممهور به مهر شاهرخ و نیز « شاهنامه بایسنغری » است که مکتب هرات را در اوج ترقی خود نشان می دهد.

دوره دوم تیموری ، سبک هرات را درخشان تر و لطیف تر ا ز شیوه اول نشان می دهد و رنگهای بسیار متنوع و درخشان دارد.
مکتب هرات یکی از مشخص ترین دوره های تجلی نقاشی در ایران است. در این مکتب نگارگری و تذهیب کاری و مرقع سازی به حد اعلای خود رسید و هرات مرکز اجتماعی برگزیده ترین هنرمندان آن زمان بود.

مشهور ترین نگارگر این دوره که بسیاری از باورهای پیشین را در هم ریخت و تأثیر عمیقی بر دیگر هنرمندان داشت و ضمناً واسطه ای شد در انتقال هنر نگارگران هرات به نگارگری وتصویر گری دوره صفویه ، « کمال الدین بهزاد هراتی » است.

پیش از تصرف هرات ( توسط شاه اسماعیل صفوی ) ، گروهی از بازماندگان مغول از حدود سال ٩٠٤ ه .ق سلطنت ماوراء النهر را از چنگ جانشینان بیرون آورده و در آن جا به تشکیل دولتی توفیق یافته بودند. مؤسس این سلسله که « امرای شیبانی » نامیده شده اند، « شیبک خان » بود. عده ای از هنرمندان مستقر در هرات به همراه شیبک خان به بخارا ( پایتخت شیبک خان ) مهاجرت کردند و بدین سان شیوه بخارا را به وجود آوردند که به نظر اهل فن از دو گرایش زمان یعنی گرایش نقاشان هرات و شاگردان آنها که به این شهر مهاجرت کرده بودند و نیز گرایش مستقل بخارا تشکیل شده بود « محمود مذهب » نماینده گرایش مستقل بخارا و « مولانا میرعلی» از جمله هنرمندانی بودند که از هرات به بخارا منتقل شدند.

از محمود مذهب آثاری به دست آمده که مهارت او را در صخره سازی و قلم گیری هنرمندانه و تناسب پیکره ها نشان می دهد . آثاری که در نسخ گوناگونی چون « مخزن الاسرار نظامی» ، « بوستان سعدی » و « بهارستان جامی » وجود دارد. این هنرمند تأثیر بسزایی برنگارگری مکتب بخارا داشته است.
نیمه قرن یازدهم ه. ق از لحاظ دستاوردهای درخشان کارگاه بخارا شایان اهمیت است. شیوه آن دوره در نقاشیهای نسخه « خمسه نظامی » ( مربوط به سال ١٠٥٨ ه . ق موجود در کتابخانه دولتی سن پطرز بورگ ) به خوبی بازتاب یافته است.

از نقاشان کارگاه بخارا در نیمه دوم قرن یازدهم ه. ق می توان به « محمد مقیم »، « عو ض محمد » ، « محمد سلیم » ، « بهزاد » و « خواجه گدای نقاش » اشاره کرد که به احتمال قوی همه این استادان و یا دست کم بیشتر نقاشان در مصور سازی نسخه خمسه نظامی مشارکت داشته اند.

کلاه و یا پوشش سر اشخاص از مشخصات این سبک به شمار می آید که عبارتست از کلاه ترک دار بلند که قسمتهای پایه ای آن را عمامه ای می پوشاند . دیگر آن که صور اشخاص را به طور انفرادی و مستقل کشیده و گروهی از آنها نیز مرقعاتی دارند. از امتیازات دیگر این شیوه زینت دادن حواشی نسخ خطی به انواع نقش ونگارهای دورنگ طلایی ونقره ای روی زمینه رنگ آمیزی است. تحقیقات به عمل آمده مؤید آن است که در نیمه قرن هفدهم م کتابخانه ای در شهر بخارا موجود بوده است. امروزه با استفاده از هشت نسخه خطی مصور و ٤ تابلوی نگارگری جداگانه که در قرن هفدهم م در ماوراء النهر پدید آمده می توان با قاطعیت گفت در دوران مذکور در بخارا مکتب مخصوص نگارگری و مینیاتور سازی وجود داشته است.
با توجه به نقش ارزشمند و تعیین کننده « کمال الدین بهزاد هراتی » در « مکتب هرات» و « مکتب تبریز (دوم ) » ضرورت دارد با سبک کار این هنرمند بیشتر آشنا شویم.

کمال الدین بهزاد هراتی متولد ٨٥٤ یا٨٦٠ یا ٨٧٠ ه. ق در هرات از جمله معدود هنرمندانی است که در زمان حیات خود به شهرت ، محبوبیت دست یافت. بسیاری از نگارگران به تقلید از آثار او پرداختند و یا نامش را در اثر خود به جای گذاردند. همچنین او از معدود نگارگران ایرانی است که درتعدادی از آثار خود نامش را رقم زده است ، کاری که پیش از جزء در مواردی نادر انجام نمی شد.

بهزاد در دربار سلطان حسین بایقرا ونزد میرک که سرپرست او بود به فراگیری نگارگری پرداخت و احتمالاً از محضر « استاد پیر سید احمد تبریزی » نیز کسب فیض کرد و به درجه ای از مهارت و استادی در هنر نگارگری رسید که صاحبنظران او را با مانی مقایسه کرده و اهل فن او را « مظهر بدایع صور و مظهر نوادر هنر » دانستند و برخی نیز او را سرآمد همه نگارگران ایرانی میدانند.

پس از فتح خراسان وهرات در سال ٩٢٦ ه . ق به دست شاه اسماعیل صفوی تعدادی از هنرمندان مستقر در هرات به همراه او به تبریز ( مقر حکومت ) سفر کردند که « میرک »، « قاسم علی » ، « کمال الدین بهزاد » و گند تن دیگر نگارگران معروف نیز در میان ایشان بودند.
بهزاد، سرپرستی کتابخانه سلطنتی را در زمان شاه اسماعیل برعهده می گیرد. پس از شاه عباس ، نزد شاه تهماسب هم همچنان عزیز و مورد احترام فراوان شمرده می شود.
تعدادی از نگاره های موجود در یک نسخه «بوستان سعدی ( به سال ٨٩٣ ه. ق و به خط« سلطان علی الکاتب » موجود در کتابخانه ملی قاهره ) از آثار شاخص این هنرمند است که دارای امضاء « العبد»( بنده) است. نگاره های از یک خمسه میر علی نوایی (٨٩٠ ه. ق ) چهار نگاره در یک مجموعه خمسه امیر خسرو دهلوی ((٨٩٠ ه. ق و به خط محمد بن اظهر )

خمسه نظامی به تاریخ ٨٤٦ ه. ق که بعداً تصاویری به آن افزوده اند و سه نگاره « سماع درویشان » ، « صورت سلطان بایقرا با حرم وموکبش در باغ » ١١ نگاره درنسخه خطی بوستان سعدی (٨٣٣ ه. ق موجود در لندن )، جنگ بین دو شتر در کاخ موزه گلستان ونیز تعداد دیگری که در نزد اکثر محققان نوشته شده ، از آثاری است که به بهزاد نسبت داده شده است.
ویژگیهای شیوه استاد کمال الدین بهزاد هراتی به شرح زیر است:

١- درستی و دقت کامل در تصوی
٢نمایاندن وضع چهره اشخاص به گونه ای شگفت انگیز به وسیله ترکیب انواع رنگها.
٣-ظرافت درترسیم درختان، گلها دورنماها ونیز در نمایش پرتو خورشید و ابر.

٤- تنوع در رنگ و ایجاد سازگاری در آنها. توجه بیشتر به رنگهایی مانند سرمه ای ، سبز ، فیروزه ای ،زیتونی ، زرد و قهوه ای ، استفاده از طلا و نقره و به کارگیری انواع رنگ قرمز .
٥- روحیه نهفته حب الهی و روحانیت خاص نیزدر برخی از آثار بهزاد مشهود است .

٦- چهره گشایی و صورتگری خراسانی به جای چشم و ابرو و قیافه مغولی ، که هنر مکتب هرات را از تأثیر سنن هنری چینی آزاد ساخت و دربند اسلوب محیطی در آورد.
٧-ریزه کاری و دقت نگاری در ترسیم نقشهای بناها و دیواره ها و فرشها وگلها و تزیینات مجالس مصور و نگارش آرایش انوع لباسها یا ریزه کاری خاص ملون .
آثار بهزاد ناشی از احساس عمیقی است که او از زندگی داشته و موفق شده است آنها را به بهترین وجهی تصویر کند. هنرمندان باتوجه به صحنه مورد نظرشان ، جهانی مستقل آفریده که درآن مردمان، درختان و کوهها و سایر اجزای نقاشی به همان جهان تعلق دارند. ماحصل کلام آن که جهان بینی و برداشت هنرمندانه خود را از طبیعت به بهترین وجه ترسیم کرده است. واقعیت پنهانی خاصی مورد نظر است که بیشتر مورد توجه هنرمند بوده و بهزاد به عنوان پایه گذار آن شناخته شده است. مهمترین تحول کارهنری بهزاد شاید توجه به شخصیتهای موجود در نگاره ها باشد که وی را به هنرمندی سنت شکن و به وجود آورنده شیوه ای نو در نگارگری ایران مبدل ساخته است.

بهزاد شخصیتها را عمدتاً ازمیان افراد عادی اجتماع بر می گزید ولی او چیزی را تصویر می کرد که دیده بود و در خیال و فکرش نقش بسته بود.
بهزاد در سال ٩٤٢ ه. ق وفات یافت. بسیاری معتقدند محل قبر او در تبریز و درباغ شیخ کمال خجندی قرار دارد. قاضی احمد مدفن او را هرات می داند. بهزاد هنرمندی است که در دو شیوه متداول ومعروف نگارگری و تصویر گری ایران (هرات و تبریز ) به کار پرداخته است و کسی است که مکتب هرات را به مکتب تبریز انتقال داد.

پس از به قدرت رسیدن شاه اسماعیل صفوی و تشکیل دولت صفوی بسیاری از هنرمندان در تبریز گرد آمدند و در کتابخانه سلطنتی که شامل کارگاههای صنایع کتاب بود و ریاست آن ر ابهزاد بر عهده داشت ، به فعالیت پرداختند. تعداد ی از این نگارگران از جمله « قاسم علی » ، « شیخ زاده » و « میرک » به همراه بهزاد از هرات به تبریز آمده بودند و « خواجه عبد العزیز » که احتمالاً از اصفهان به تبریز آمده بود، در کنار گروهی که پس از تصرف شیراز در سال ٩٠٩ه . ق توسط شاه اسماعیل به تبریز آمد ه بودند ، شیوه ای را بنا نهادند که بنیاد آن بر دوش بهزاد و شاگردانش استوار شد و « مکتب تبریز » نام گرفت.

گرچه شهرت بهزاد، هنرمندان پس ار خود را تحت تأثیر قرار داد و موجب شد بسیاری آثار خود را با نام و امضاء او ارائه دهند ، اما نباید این نکته را فراموش کرد که بسیاری از این تصویر گران نیز خود با سبک وشیوه ای خاص به تصویر کتب می پرداختند. در حقیقت باید اذعان داشت که بسیاری از ابداعات و روش های شاگردان او یا گروهی که درآن زمان فعالیت داشتند ، سبب پدید آمدن سبک دیگری پس از بهزاد شد.

« سلطان محمد » که پس از بهزا د مدتی ریاست کتابخانه سلطنتی ر ا برعهده داشت، یکی از این نگارگران است. او که یکی از بزرگترین نگارگران ایران به شمار می رود. نگاره های متعددد و زیبایی ساخته است که کمتر به آنها توجه شده که شاید به سبب نفوذ نام و آوازه بهزاد بوه است. هر یک از آثار این هرمند نشان از دقت، ظرافت ، قدرت قلم وتفکر نیرومند او دارد.
«سلطان محمد » هنرمندی تیز بین نسبت به حرکات طبیعی انسانها و حیوانات بود . پیکره های انسانی او موزون و اسبانش فوق العاده لطیف هستند و درنمایش حرکت ،هنرمند عالی است.
یکی از آثار شاخص و ارزنده این هنرمند « معراج پیامبر ( ص ) » نام دارد که لطافت وقدرت را به اوج رسانده و معراج نگارگری نیز به شمار می رود. زیباییی اثر ، توازن رنگ ، جای گذاری فرشتگان ( به سبکی پرواز را به تصویر کشیده است ) و چگونگی استقبال فرشتگان از پیامبر و نشان دادن زمین درهاله ای ابر زیر پای یراق و تصویر خود حضرت که بر یراق سوار است و پوشاندن صورت پیامبر( ص ) و شعله هایی به رنگ طلایی ،اوج این اثر ارزنده و زیباست.

یکی دیگر از آثار برجسته مکتب تبریز ، « شاهنامه شاه تهماسبی » است که احتمالاً دستور کتابت آن در زمان ولیعهدی تهماسب میرزا از جانب پدرش به نام وی صادر شده است. تصاویر این شاهنامه اگرچه ( جز در یک مورد که نام میر منصور به چشم می خورد ) بدون رقم است ، اما بی تردید بسیاری از نگارگران مکتب تبریز نظیر سلطان محمد ، میر منصور ، آقا میرک ، میرزا علی ، مظفر علی ، میر سید علی ، عبدالعزیز ، شیخ مهدی ، دوست محمد و خواجه عبدالصمد در آن نقش داشته اند ونگاره یانگاره هایی را به تصویر کشیده اند.

از دیگر آثار شاخص مکتب تبریز ، از نسخه دیوان حافظ ( د راختیار کارتیه است ) می توان نام برد که در این نسخه نیز سلطان محمد و شیخ زاده آثاری دارند. نقاشان مکتب تبریز ، به زعم ریزه کاری بسیار ، آدم ها را تنها نشان نمی دادند . آنان برای ترسیم محیط زندگی و دقایق روزمره و هر آنچه به نحوه زندگی مربوط است شور و شوق بسیار داشتند. ،آنان می کوشیدند دنیای پیرامون را نیز در تصویرهای ریز نقش بنمایانند و بنابراین سراسر فضای صفحه را پر می کردند. نقاشان تبریزی بی ان که سطح تخت نقاشی را بشکنند ، ترکیب بندی چند سطحی می آفریدند که از پایین به بالا گسترده می شود وغالباً از حد فوقانی قاب بیرون می زند. همه چیز آکنده از حرکت و جنبش است. رنگها اکنون درخشان ، پرمایه و پر کشش ، و حساس و آرام است وحالت مورد نظر رابه وجود می آورد.

در هنر تصویری تبریز تمام اجزای ترکیب کننده به یک اندازه ضروری ومهم است. پیکر آدمیان ، زینت کاری معماری و ریزه کاری مناظر طبیعی جملگی با درخشندگی زیاد نمایانده می شود تا شادی آفرین شود.
نقاشی تبریز ، نظام زیبا نمای ویژ ه خود رامی سازد، نظامی که در ان شوکت سرور انگیز آرایش و وفور رنگهای به غایت درخشنده و شور ناب عمومیت دارد. از جمله عواملی که مشخصه نقاشیهای دوره صفویه و به ویژه مکتب تبریز است، لباس و پوشش سر اشخاص است از جمله کلاه ١٢ ترک قرمز رنگ که روی آن عمامه پیچیده می شد، نشانه خوبی برای نگارگری های دوره مذکور است.

بسیاری از پژوهندگان عقیده دارند که تعدادی از کتابهایی که در هرات نیمه تمام مانده بود، به تبریز آورده شد و در این شهر به تکمیل آنها پرداختند و بدین جهت شیوه هرات به روشنی درآنها مشاهده می شود.از آن جمله نسخه ای است که در سال ٩٣٥ ه. ق در هرات برای امیر علی شیرنوایی نوشته شد واحتمالاً تصاویری که به این نسخه افزوده شد در تبریز به دست بهزاد وشاگردانش انجام گرفته است. نسخه دیگر از این دست که احتمالاً از هرات به تبریز آورده شده ، کتاب پر تصویر « ظفرنامه تیموری » است. نوشته آخر این کتاب، تصاویر را کار بهزاد معرفی می کند ولی درخود تصاویر به ندرت می توان اثری از سبک شناخته شده بهزاد یافت.

یکی دیگر از نقاشان و هنرمندان بزرگ نیمه دوم قرن دهم ه. ق « استاد محمدی» است. او استاد طراحی باقلم است و طرح هایش عموماً ته رنگ خفیفی دارد. از مشخصات او ، تصویر اشخاص بلند قامت باصورت گرد وکوچک و واقع بینی در ترسیم چشم اندازها و مناظر زندگی روزانه درآبادی ها و نواحی روستایی است. او سبکی اصیل و گیرا دارد و آثارش از نشاط انگیزی و طنز سرزنده ای برخوردار است. در برخی از نگاره های او برای اولین بار شاهد ساختمانهایی در پس زمینه تصویر هستیم که با رعایت نسبی علم مناظر مرایا ( پرسپکتیو ) نقش شده است. او از جمله کسانی است که در نگارگران پس از خود تأثیر بسزایی داشته است و او را استاد « رضا عباسی » می دانند. چند نسخه شاهنامه مربوط به مکتب تبریز در موزه های ایران محفوظ است.

نکته آخر این که مکتب تبریز به آن چنان مهارت و پیشرفت فنی نائل آمد که بسیاری از هنرمندان پرورش یافته آن به کشورهایی چون ترکیه عثمانی و هند رفتند و مکاتبی را بر پایه نگارگری مکتب تبریز نهادند.

در زمان شاه تهماسب و در سال ٩٥٥ ه. ق پایتخت از تبریز به قزوین انتقال یافت و پیش از انتقال بعدی پایتخت از قزوین به اصفهان، جمعی از هنرمندان در تبریز استقرار یافتند وبه فعالیت و خلق آثار هنری پرداختند.

از نقاشان بنام مکتب قزوین باید از «صادق بیگ » ، « سیاوش بیگ گرجستانی »، « نقدی بیگ » و « زین العابدین » نام برد. از مکتب قزوین نیز شاهنامه های مصور شده چندی برجای مانده است. از جمله نسخه ای از یک شاهنامه معروف به نام « شاهنامه قوام ابن محمد شیرازی » که در موزه رضا عباسی نگهداری می شود.این نسخه با ٣٧ نگاره بی رقم و با خط نستعلیق قوام ابن محمد شیرازی در سال ١٠٠٠ ه. ق کتابت شده است.

سبک و روش کار در مکتب قزوین ابتدا تا حدودی ادامه همان روش مکتب تبریز بود ، اما با دیدن تصاویر اروپایی که تازه به ایران راه یافته بود ، علاقه نگارگران ونیز حامیان آنان و درباریان به موضوعات طبیعی و حقیقی به تدریج بیشتر شد و به ویژه توجه به صحنه های مربوط به زندگی درباری نضج گرفت و از شدت تزیینات مکتب تبریز کاسته شد و روبه سادگی نهاد. همچنین تعداد افراد تصویر شده در یک اثر نیز کم شد و هنرمندان این دوره بیشتر به تصویر کردن شاهزادگان و یا مناظر پرداختند وضمناً رو به طبیعت آوردند.

در سال ١٠٠٥ ه.ق شاه عباس پایتخت خود را از قزوین به اصفهان انتقال داد و زمینه های تأسیس مکتب اصفهان را فراهم ساخت. به نظر می رسد که فرمانروایان ایران عادت داشتند به منظور مشهور ساختن پادشاهی خود یک نسخه دستنویس شاهنامه سفارش دهند که میزان و نفاست آن بستگی به ثروت ایشان داشت.

درموزه مترو پولتین دو کتاب شاهنامه از دوره شاه عباس موجود است که نگاره های زیادی دارد. تاریخ یکی از آنها ٩٩٦ ه. ق است ودارای ٤٠نگاره است و کتاب دیگر به تاریخ ٠١٠١٤تا١٠١٦ه . ق بوده و دارای ٨٥ نگاره بزرگ است که به عقیده « دیماند » بسیاری از خصوصیات کار « رضا عباسی » نگارگر مشهور دربار شاه عباس در آنها دیده می شود. از جمله نگارگران مشهورمکتب اصفهان باید از «آقا رضامنصور هروی »، « آقا رضا منصور کاشی » و «رضا عباسی » نام برد.
رضا عباسی که آثار رقم دار او تاریخی کمنتر از ١٠٢٥ ه . ق را ندارد ، توجه کامل به طبیعت داشت و طبیعت را آن چنان که هست د رآثارش منعکس می کرد. او در زمان خود سبکی نو و مکتبی تازه ابداع کرد و سنتهای مکتب هرات و مکتب تبریز را شکست.

یکی از خصوصیات سبک رضاعباسی این است که در چهره سازی ، حرکات و حالات چهره ها ر ا کاملاً ضبط می کرده است و او در تک صورت سازی مهارت داشته و در مجالسی که می کشیده بیشتر توجه را به پروراندن صورتها معطو ف می کرده است .

شخصیت های مجالسی که کشیده بزرگتر و برجسته تر از مکتب تبریز است. او در مجالسی که برای داستان ها رسم می کرده به جای آن که قهرمان و اشخاص داستان را از صورتهای خیالی بکشد ،شخصیت های زمان خود را به جای آنها می گذاشت. رنگها در آثار رضاعباسی نقش عمده ای را در تجسم ایفا می کند. او از ریزه کاری های مکاتب تبریز و هرات پرهیز داشته است. کارهای او با چند خط و رنگ مشخص می شود و تنها در صورت پردازی سایه به کار می برده است. در نقاشی دیواری با اندازه های بزرگ ، سبک او مشخص و متمایز است. رضاعباسی در صورت سازی روی کاشی پس از دوران سلجوقی مکتب تازه ای ابداع کرده است. شیوه رضاعباسی آن چنان مورد استقبال قرار گرفت که « مکتب اصفهان » در زمان شاه عباس اول با نام « رضا عباسی » مترادف شد بیشتر نگارگران از سبک و شیوه او پیروی کردند. نگارگران همچون « محمد یوسف »، « معین مصور»، « محمد قاسمت».

دراین دوران با کم شدن حمایت تاریخی دربار از نگارگران ، شاهد افت چشمگیری در تصویر گری کتب هستیم . ضمن آن که موضاعات با توجه به زندگی روزمره مردم در اجتماع انتخاب می شود که گاهی تنها باچند خط منحنی ولی درکمال قدرت وزیبایی و چند رنگ یا فام هایی از یک رنگ به تصویرکشیده می شود. همچنین افراد در یک نگاره همراه به محدودتر شدن رنگها کاسته می شود. افزون بر نقاشیهای کاملاً رنگی ، طرحهای مقدماتی متعدد مدادی یا با گچ رنگی هم و جود دارد. برخی طرح ها ته رنگ مختصری دارد و بعضی نیز با تکنیک آبرنگ تهیه شده است.

در مکتب اصفهان از شاهنامه نیز نسخه ای تهیه شده است. علاوه بر چند برگ از نسخ متعددی که به صورت اوراق جدا از هم در موزه رضاعباسی نگهداری می شود و مربوط به نسخ شاهنامه در مکتب اصفهان است ،دو نسخه دیگر نیز در این موزه که مربوط به مکتب اصفهان است وجود دارد. همچنین نسخه دیگری از شاهنامه در گنجینه هنرهای اسلامی نگهداری میشود که دارای ٢٦ مجلس به سبک اصفهان است ولی فاقد نام راقم ، نام کتاب و حتی تاریخ است.
در کاخ موزه سعد آباد هم نسخه ناقصی از شاهنامه وجود دارد که فاقد نام کاتب و نام راقم وحتی تاریخ است و خصوصیات مکتب اصفهان را دارد . ضمناً در کاخ موزه گلستان ، چهار نسخه مصور شاهنامه متعلق به مکتب اصفهان وجود دارد.

از اواسط قرن ١١ ه. ق نیز دو نسخه شاهنامه درمجموعه کتابخانه دولتی سن پطرزبورگ موجود است که بسیاری از تصاویر یکی از آنها به « الفضل الحسینی » و « پیر محمد حافظ » تعلق داشته و نقاشی های نسخه دیگر مرقوم « رضامنصور » است ولی تاریخ ندارد.

نسخه خطی منظومه یوسف و زلیخا مورخ ١٠٢٩ ه. ق و نسخه خطی مثنو ی جلال الدین رومی که تاریخ ١٠١٢ ه. ق و در «دارالاثار العربی » نگهداری می شود به مکتب اصفهان تعلق دارد. در موزه « ویکتوری و آلبرت لندن » نیز نسخه ای از منظومه خمسه نظامی وجود دارد که قسمت خسرو و شیرین آن ١٧ صورت را شامل می شود ودارای رقم رضاعباسی است.
از ویژگیهای مکتب اصفهان آن است که طیف رنگهای آن به انواع قهوه ای ، زرد و ارغونی محدود شده و ترسیم نقوش در جهت خوشنویسی تحول یافت. پیکره ها و درختان و صخره ها حجیم تر شد و ترکیب ها وسعت یافت و شخصیتها کمتر و حالت صحنه ها کم تحرک تر شد. پیکره ها و چهره ها بر خلاف سبک قزوین ( که باریک و کشیده است)پف کرده و فربه شده اند این شیوه نگارگری به وسیله نگارگران جوانتر مثل « محمد قاسم »، «محمد یوسف»، « افضل الحسینی » ، « محمد علی » و « شفیع عباسی » دنبال شد و معین مصور شاگرد

رضاعباسی تا حدی آن را اصلاح کرد. ضمناً درزمان شاه عباس که عمامه بزرگ با پر گل رواج می یابد یکی از مشخصات بارز و یکی از شیوه های تشخیص مکتب اصفهان می شود.
باروی کار آمدن صفویان ، نفوذ هنر غرب در ایران گسترش یافت و به عقیده « بازیل گری » اولین کسی که به شیوه اروپایی پرداخت «مولانا شیخ محمد سبزواری » بود .
« محمد زمان » شاید معروف ترین نگارگری است که به ارو پا سفر کرد ( در زمان شاه عباس دوم و به سال ( ١٠٥٠ ه. ق ) و تحت تأثیر نقاش اروپایی هم قرار گرفت وباید گفت او نقاشی است که به دو سبک ایرانی و اروپایی کارکرده است.

یکی از کتب مصور شده در زمان نادر که جزء کمیاب ترین کتب این دوران به شمار می آید ،« تاریخ جهانگشای نادری » است که به خط نستعلیق و اثر « میرزامحمد مهدی استرآبادی » است و تاریخ ١١٧١ ه. ق را بدون نام کاتب دارد. احتمالاً نگارگر این تصاویر « محمد علی بیک » نقاش باشی دربار نادر است. تصاویر این کتاب که شرح جنگ های نادر ومجالس مربوط به اوست، تلفیقی از نگارگری ایرانی ونقاشی اروپایی است با لحاظ کردن تا حدودی قواین مناظر و مرایا درکار.
در دوران افشاریه هنر نگارگری تحول و تکوین چشمگیری نیافت. از استادان این دوره باید از « محمد بیک »، « محمد علی »،« ابدال بیک »،« داود نقاش »،« هادی نقاش » و « محمد رضا هندی » نام برد.

در زمان زندیه و حکومت کوتاه آن توجه چندانی به تصویرگری کتاب نشد و نمونه ای از آن دوران در دست نیست. بیشترین کارهای انجام یافته دراین دوره آثاری است که روی قلمدان ها و قاب های آیینه که لاکی و رنگ روغن است پدید آمده و در آنها نفوذ نقاشی اروپایی کاملاً مشهود است.
از نگارگران مشهور این دوران باید از «علی اشرف»،«آقا صادق »،«آقا زمان »و«آقانجف » و « آقامیر » نام برد. نگارگری سبک قاجار شامل شیوه دیوار نگاره های دوره صفویه ونقاشی کلاسیک اروپاست که در آغاز مایه ایرانی بیشتر و در میانه به طور مساوی از نقاشی ایرانی و اروپایی مایه می گیرد و در پایان به تدریج بر نفوذ سبک اروپایی در نگارگری ایرانی افزوده می شود تاجایی که به کپیه بردار از آثار استادان رنسانس می پردازند.

اگر چه از دوره آغا محمد خان قاجار آثار در خوری بر جای نمانده ، اما تعداد فراوانی تابلوهای رنگ و روغن ازدوره سلطنت فتحعلی شاه و محمد شاه به جای مانده که برخی از آنها تصاویر خود فتحعلی شاه است. نمونه هایی از این آثار در موزه های ایران نگهداری می شود که توسط نقاشان در بار فتحعلی شاه مانند « میرزا بابا» و « مهر علی » کشیده شده است.

شیوه نگارگری در دوران قاجار در آغاز مشابهت زیادی به رنگ و روغن های دوران زندیه داشت و بسیاری از نقاشان دربار زندیه در دربار فتحعلی شاه نیز نقاشی می کردند. بیشترین اختلاف نقاشی های قاجار و زند در رنگهای این تصاویر است. رنگهای غالب در نقاشی های رنگ و روغن دوران زندیه ، سبز ورنگهای هماهنگ با آن بود. که در تصاویر رنگ و روغن قاجاری به سرخهای مختلف تبدیل شد.

نقاشیهای بزرگ و روغنی قاجاری در دوره فتحعلی شاه بسیار مورد توجه بود و با دقت و حوصله زیاد تصویر و پرداخت می شد. اکثر تصاویر با سطوح بزرگ ، دامن لباسی ، پشتی و فرش با حاشیه های گوناگون و گلهای ریز و …. تزیین می شد.
تصویرگری کتب در این زمان بار دیگر مورد توجه قرار گرفت که از جمله مجلل ترین آنها می توان به نسخه ای از دیوان اشعار مربوط به فتحعلی شاه اشاره کرد که با پوشش روغنی ، تذهیب کاری و تزیینات حاشیه ای ( کار «میرزابابا») همراه است. از دیگر آثار این دوره می توان از دو نقاشی که از چهره فتحعلی شاه وعموی او آغا محمد خان قاجار کشیده شده نام برد که در سال ١٢٢٧ ه. ق به عنوان هدیه برای « شاهزاده ریجنت» انگلیسی فرستاده شد و هم اینک در کتابخاه سلطنتی « ویند سور » نگهدار ی می شود.

تزیینات تابلوهای دوره نقاشی محمد شاه نسبت به دوره فتحعلی شاه بسیار کاهش یافت و رنگها کدرتر شد و ضمناً تعداد شخصیتها در تصاویر افزایش یافت.
در سالهای پایانی محمد شاه ،« محمد علی » نقاش دربار که برای مطالعه نقاشی اروپایی به ایتالیا سفرکرده بود ، بازگشت او پس از به سلطنت رسیدن ناصرالدین شاه به کار و تدریس در دربار مشغول شد که از شاگردان او باید به « ابوالحسن غفاری » اشاره کرد.
در زمان پادشاهی ، ناصرالدین شاه نقاشان و نگارگران مورد حمایت قرار گرفتند وتعدادی از آنها به اروپا اعزام شدند. یکی از آنها« میرزا علی اکبر خان نقاش باشی» بود که به اتفاق گروهی شامل « مهندس الممالک غفاری »، « مؤید الدوله »،« مشاور الممالک محمدی » به پاریس اعزام شد که پس از بازگشت به ایران به تدریس نقاشی و زبان فرانسه و موسیقی پرداخت و نقاشانی چون « کمال الملک » در مکتب وی به شاگردی پرداختند.

از نقاشان معروف دوره قاجار باید از « محمود خان شریف (ملک الشعرا )» که در تنظیم و نقاشی مناظر ابنیه نظیر نداشت و « میرزا ابوالحسن خان ( صنیع الملک ) » نام برد میرزاابوالحسن خان با همکاری شاگردانش یک نسخه بزرگ از کتاب « هزار و یک شب » را با ١١٣٤نگار ، که کاتب آن « محمد حسین تهرانی » بود ، تهیه کرد.
از دیگر نقاشان دوره قاجار باید از « محمد غفاری ( کمال الملک) » یاد شود که پس از رفتن به اروپا و مطالعه کار نقاشان اروپایی درمراجعت به ایران ، « مدرسه صنایع مستظرفه » را تأسیس کرد و به تعلیم شاگردان پرداخت. کمال الملک درساختن و پرداختن رنگ آمیزی اجسام مهارت چشمگیری داشت و آثار شاخصی چون « تالار آینه » ، « فالگیر »،«گربه و قفس قنار ی»،« حوض خانه عمارت گلستان »،« چهره خود نقاش »،و … از او به جای مانده که عمدتاً به سبک و شیوه نقاشی اروپای است. از شاگردان او نیز باید از اسماعیل آشتیانی ، علی محمد حیدریان ، حسین شیخ ، علی اکبر یاسمی و علی رخساز را نامبرد.

شیوه دیگری از نقاشی که اواخر عهد صفوی آغاز شد و در دوران قاجاریه نیز تداوم یافت، «گل و مرغ سازی » است که این نقاشی از هنر تزیینی غرب متأثر است.
نگارگری در دوران معاصر هم با اختلاف نظر و بینشی که از لحاظ رعایت اصول وقواعد و سوژه ها و موضاعات و… بین هنرمندان وجود دارد به راه خود ادامه داده است که ازنگارگران معروف می توا ن به « محمود فرشچیان» ، « علی کریمی »،« مطیع »،« آقامیری »،« اکبرتجویدی »،« مجید مهرگان »،«مهین افشانپور »و … اشاره کرد.
در پایان ضرورت دارد به عمده ترین ویژگیهای نگارگری ایرانی توجه کنیم :

الف ) ویژگی بینشی :
نگارگر ایرانی هیچ گاه در پی بازنایی طبیعت نبوده است بلکه می کوشیده اصل وجوهر صور طبیعی و طرح متجلی در باطن خویش رابه تصویر درآورد. بدین سان در نگاره او نه زمان و مکان معینی مجسم می شود نه نمودی از کمیت های فیزیکی بروز می کند و نه قوانین رؤیت کار برد دارد .
خلاصه آن که نگارگر روش مفهومی را در واقع گرایی خود به کار می برد ، نه روش بصری را.
ب) ویژگی مضمونی :

نگارگران ایرانی که با ادبیات فارسی پیوندی تنگاتنگ داشته اند ، کار مایه خود را عمدتاً از منظومه های حماسی وغنایی بر گرفته اند و به تدریج فهرستی از نقش مایه های قراردادی بر پایه مضمون های ادبیا ت حماسی وغنایی گرد آورده اند و آن را با مختصر تغییراتی به کار گرفته اند.
ج) ویژ گی ساختاری:

روش هنری نگارگر ایرانی، اساساً مغایر با « ناتورالیسم » است . نگارگران ایرانی بر پایه سنتهای تصویوری پیش از اسلام، و با بهره گیری از نقاشی چینی ، به نظام زیبایی شناختی منسجمی دست یافتند که اصول و قواعد ی خاص خود داشت. مهمترین اصل در این نظام ، اصل فضاسازی معنوی برای تجسم عالم مالی است که می توان آن را « فضای چند ساحتی » نامید که ساختاری است متشکل از ترازها ( پلان ها ) پیوسته و یا ناپیوسته که از پایین به بالا و به اطراف گسترش می یابد. نموداری است از مجموعه نماهایی که به طور هم زمان از روبه رو و از بالا دیده شده است. با این حال، فضای دو بعدی ساده نیست و گاه تاحدی عمیق و سه بعدی می نماید. نه حاوی بخشهای خالی است ( همچون نقاشی چینی ) و نه کانون های موکد ی دارد ( همچون نقاشی اروپایی).

نوری بدون سایه – یعنی طیفی از رنگهای درخشان – عناصر متشکله آن را در و وضوح و صراحتی کامل جلوه گر می سازد.
اصل مهم دیگر در نظام زیبایی شناختی نگارگری ایرانی ، ارتباط درونی تصویر ومتن است و خط ، عامل اساسی این پیوند به شمار می آید .خط ، نوشته ها را شکل می دهد ، شکل ها رامی سازد و سطح های رنگی را از یکدیگر جدا میکند. بنابراین ، مجموعه نوشته و تصویر چون شبکه ای موزون و منسجم به نظر می آید. کتیبه ها نه فقط رکن اساسی ترکیب بندی است که به اجزای صفحه تصویر ، وحدت می بخشد. تناسب ، تباین ، ریتم ، کشش و پیچش خط ها با کار بست رنگ ناب به نتیبجه کامل تری در ترکیب بندی می انجامد و نگارگر ایرانی،همچون رنگ شناسی توانا، از امکانات تزیینی و بیانی رنگ به بهترین نحوبهره می گیرد.

د)ویژگی کاربردی:
هنر نگارگری در مجموعه ای به صورت کتاب یامرقع مجال بروز می یافت و می بایست مقبول طبع سفارش دهنده افتد.
بنابراین ، نگارگر می کوشید خلاقیت تصویری خود را با آراستگی و پرداخت پر وسواس در آمیزد . عرصه عمل او چندان و سیع و مستقل نبود ولی درهمین محدوده نیز می توانست قدرت تخیل و چیره دستی خویش را درحد کمال به نمایش گذارد و ازهمین رو بود که نگارگری ایرانی خصلتی صناعتگرانه ، تزیینی و فاخریافت.