ابن خلدون

اقتصاد کار
به غیر از ژوزف شومپیتر که فقط چند ماه قبل از مرگش به آثار ابن خلدون دسترسی پیدا کرد، جوزف اشپنگلر و چارلز عیسوی، دو تن از اقتصاددانان مطرح غرب، آدام اسمیت و دیوید ریکاردو را واضعان نظریهء ارزش می دانند. طبق نظر آدام اسمیت که بعدها توسط دیویود ریکاردو بسط یافت، ارزش مبادلاتی یک شیء برابر با مدت زمان کاری است که برای تولید آن صرف می شود. براساس این مفهوم، کارل مارکس نتیجه گرفت که دستمزد کار باید با تولید کار مساوی باش

د و اصطلاح انقلابی خود «ارزش مازاد» را عنوان کرد که به معنی بازده ناعادلانه ای است که به سرمایه دارانی اختصاص می یابد که کار طبقهء کارگر یا پرولتاریا را استثمار می کنند. با این وجود، این ابن خلدون است که در عین اعتقاد به اقتصاد بازار آزاد، برای اولین بار نظریهء ارزش کار را بدون زواید کارل مارکس عنوان کرده است.
از نظر ابن خلدون، کار منشا ارزش است. وی ضمن ارایهء شرح مفصلی از نظریهء ارزش کار، برای اولین بار در تاریخ، این نظریه را ارایه داد. نیازی به گفتن نیست که ابن خلدون هیچ گاه از آن به عنوان نظریه نام نبرد ولی به طور استادانه ای آن را (در جلد دوم ترجمهء روزنتال به انگلیسی) در لابه لای بررسی اش دربارهء کار ارایه داد.
نظر ابن خلدون در این باره را بعدها دیوید هیوم در گفتارهای سیاسی (منت

شر شده در ۱۷۵۲ م) این چنین بیان داشت: «هر چیزی در دنیا توسط کار خریداری می شود.»
حتی آدام اسمیت نیز از این نقل قول به عنوان یک پانویس بهره برده است: «هر چیزی که با پول یا کالا خریداری می شود، در حقیقت با کار خریداری شده است. در واقع آن پول یا کالا، در کار ما صرفه جویی می کنند. ارزش هر کالایی که فرد صاحب آن است، با میزان کاری که وی را قادر به خرید یا تصاحب آن می کند، برابر است. بنابراین، کار، ابزار واقعی مبادلهء ار

 

زش تمامی کالاهاست.» اگر این متن را که در سال ۱۷۷۶ میلادی در اثر عمدهء آدام اسمیت چاپ شده است، به دقت بررسی شود می توان ریشه های آن را در مقدمهء ابن خلدون یافت. طبق نظر ابن خلدون کار برای کسب تمامی عواید و نیز انباشت سرمایه ضروری است.
ابن خلدون تمامی درآمدها را به دو دسته تقسیم می کند: «ربح (درآمد کل) و کسب (درآمد برای امرار معاش.) ربح زمانی کسب می شود که فرد برای خود کار می کند و محصولات را به دیگران می فروشد. در این جا ارزش باید شامل بهای مواد خام و منابع طبیعی نیز شود. کسب، زمانی حاصل می شود که فرد برای خود کار کند. بسیاری از مترجمین اشتباه مشابهی را در مورد فهم ربح، تکرار کرده اند. ربح، بسته به زمینه اش، به معنای سود و یا درآمد کل نیز هست. در این مورد، ربح به معنای درآمد کل است، زیرا بهای فروش کالا، شامل بهای مواد خ

ام و منابع طبیعی نیز هست. خواه ربح و یا کسب، تمامی درآمدها، ارزشی هستند که از کار انسان ناشی می شوند. طبق نظر ابن خلدون، گرچه ارزش اشیاء شامل هزینهء مواد خام و منابع طبیعی نیز هست، ولی از طریق کار است که ارزش، افزایش یافته و ثروت بیش تر می شود. با تلاش کم تر انسان، ممکن است مسیر عکس اتفاق بیفتد. ابن خلدون، تاکید زیادی بر نقش «تلاش اضافی» داشت که بعدها با عنوان «بازدهی نهایی» شناخته شد. نظریهء کاروی، دلیلی بر ظهور شهرها ارایه کرد که کانون های تمدن هستند.
از آن جایی که طبق اندیشه های ابن خلدون، کار، شرط لازم و کافی درآمد و سود است، پس منابع طبیعی فقط شرط لازم محسوب می شوند. کار و حاصل آن، منجر به تولید می شود که آن نیز به نوبهء خود از طریق تهاتر و یا کاربرد پول، که طلا یا نقره است، مبادله می شود. این فرآیند، درآمد و سودی را باعث می شود که پس از کم کردن هزینهء مواد خام، ارزش کار را نصیب خود می کند. مدت زمان مدیدی پیش از آن که دیوید ریکاردو، در سال ۱۸۱۷، کتاب عمده اش در اقتصاد «اصول اقتصاد سیاسی و مالیات» را منتشر کند، ابن خلدون، تبیین اولیه در

بارهء تفاوت های عواید کار را ارایه داد. این تفاوت ها به تفاوت در مهارت، اندازهء بازارها، موقعیت صنعت گری یا حرفه و به میزانی که حاکم و یا اتباع او محصول نهایی را خریداری می کنند، نسبت داده می شود. هر اندازه که نوع خاصی از کار، ارزشمندتر شود و تقاضا برای محصول آن از عرضه فراتر رود، درآمد ناشی از آن کار نیز باید افزایش یابد.درآمدهای بالای

یک حرفه، دیگران را به سوی آن جذب می کند، پدیده ای پویا که نهایتا به افزایش عرضهء آن و متعاقبا به کاهش سود حاصل از آن، منتهی می شود. این اصل در تحلیل اولیه و خردمندانهء ابن خلدون از تنظیمات طولانی مدت درون مشاغل و بین مشاغل، توضیح داده شده است. با این حال، این دیدگاه را جان مینارد کینز، با سخن معروف خود، «در طولانی مدت، ما همه خواهیم مرد» مورد حمله قرار داد. با این وجود تحلیل ابن خلدون نه تنها از نظر تاریخی، درست از آب درآمد، بلکه اندیشه های محوری اقتصاددانان کلاسیک را نیز شکل داده است.
ابن خلدون به اختصار مشاهده، بررسی و تبیین کرد که چگونه عواید حاصل از کاری مشابه، ممکن است از محلی به محل دیگر، متفاوت باشد. برای مثال، درآمدهای قضات، صنعتگران و حتی گدایان، مستقیما به درجهء رفاه و سطح زندگی هر شهری وابسته است که این ها نیز به نوبهء خود، از ثمرات کار و وجود مجتمع های تولیدی، ناشی می شوند. آدام اسمیت، تفاوت در عواید کار را با مقایسهء آن ها در انگلیس و بنگال توضیح داد و مسیر مشابهی با ابن خلدون پیمود که چهار قرن قبل از وی، درآمدها در فض و تلمسان را مقایسه کرده بود. این، نه آدام اسمیت و بلکه ابن خلدون بود که برای اولین بار، سهم کار به عنوان ابزاری برای ساختن ثروت ملل را نشان داده و اظهار کرد که کار، افزایش بهره وری و مبادلهء محصولات در بازارهای بزرگ، علل اصلی ثروت و رفاه کشور هستند. بالعکس، کاهش بهره وری می تواند به رکود در اقتصاد و کاهش درآمدهای مردم منجر شود: «تمدن های بزرگ، سودهای بیش تر را نیز به بار می آورند، زیرا میزان زیاد کار، عامل سود است.»

همچنین مدت ها قبل از آدام اسمیت، ابن خلدون دلایلی قوی برای اقتصاد آزاد و آزادی انتخاب ارایه کرد. از جمله سرکوب گرترین شیوه ها، که عمیقا به جامعه آسیب می رساند این است که شهروندان را به انجام کاری خاص وادار کنیم. کار خود یک کالاست و امکان دوند که برای آن آموزش ندیده اند و یا به داشتن شغلی خاص در حرفهء خود مجبور شوند، آنان ثمرهء کار خود را از دست خواهند داد و از بخش عمده ای از درآمدشان، محروم خواهند شد. برای به حداکثر رساندن درآمدها و سطح رضایت شغلی، فرد برای انجام هر کاری که استعدادهای طبیعی و قابلیت های اکتسابی اش اجازه می دهد، باید آزاد باشد. از طریق استعدادهای خدادادی و توانایی های مکتسب، فرد می تواند آزادانه کالایی با کیفیت بالا و واحدهای بیش تری در هر ساخت کاری، تولید کند.
عبدالرحمان ابن محمد ابن خلدون تونسی_ ۱۳۳۲۲۱۴۰۶۶ میلادی)، معروف به ابن خلدون، در اثر معروف خود «مقدمه» شالوده های چندین رشته مختلف علمی، به ویژه علم عمران را بنیان نهاد. نوشته های فوق العادهء وی در مورد اقتصاد باید او را در تاریخ اقتصاد به عنوان یکی از پیشگامان این علم قرار می داد، البته اگر نخواهیم وی را پدر علم اقتصاد بخوانیم; عنوانی که به آدام اسمیت که آثار بزرگ حدود ۳۷۰ سال پس از مرگ ابن خلدون نگاشته شد، اختصاص یافته است. ابن خلدون نه تنها با عنوان کردن مسایلی چون تولید، عرضه و قیمت، بذرهای اقتصاد کلاسیک را افشاند، بلکه با مطرح کردن موضوعاتی مانند مصرف، تقاضا و سود، شالوده های نظریهء اقتصادی مدرن را نیز پی ریزی کرد.
پیش از ابن خلدون، افلاطون و گزنفون، شاید برای اولین بار شرح مختصری

را دربارهء تخصصی شدن و تقسیم کار ارایه دادند. مصریان باستان به ویژه در دورهء سلسلهء هجدهم، به منظور صرفه جویی در زمان و تولید بیش تر در هر واحد زمانی، فنون تخصصی شدن را در سطحی غیر تئوریک، به کار بستند. به دنبال افلاطون، ارسطو ضمن ارایهء تعریفی از اقتصاد در بررسی خود در مورد مبادلات، کاربرد پول را مد نظر قرار داد. مثال وی دربارهء استعمال کفش برای پوشیدن و استفاده از آن در مبادله، بعدها توسط آدم اسمیت به عنوان ارز

ش در کاربرد و ارزش در مبادله مطرح شد. جنبهء دیگری از اندیشهء اقتصا

دی قبل از ابن خلدون، آثار مکتب مدرسی (اسکولاستیک) بود که در راستای سعادت تمامی ابنای بشر، اقتصاد را در چارچوب قوانین مبتنی بر مفروضات مذهبی و اخلاقی قرار می دادند.
ابن خلدون به تمامی این اندیشه ها از جمله اندیشه های مرتبط با مفروضات مذهبی و اخلاقی آگاه بود. ارتباط بین اصول مذهبی و اخلاقی از یکسو و حکمرانی خوب از سوی دیگر، در نقل و بحث ابن خلدون دربارهء نامه معروف طاهربن حسین _۷۷۵۵۸۲۲۲ م) به فرزندش عبدالله که تا سال ۸۷۲ م، حاکم خراسان بود، به خوبی مشخص است. از لابلای اندیشه های ابتدایی طاهر، ابن خلدون نظریه مالیات را ایجاد کرد که بر اندیشهء اقتصادی مدرن تاثیر فراوانی گذاشته است.
این مقاله تلاش دارد نقش فراموش شدهء ابن خلدون در تاریخ اندیشهء اقتصادی را یادآور شود. قرن ها بعد، مرکانتیلیست ها، کاپیتالیست های قرن هفدهم، سر ویلیام پتی، آدام اسمیت، دیوید ریکاردو، توماس مالتوس، کارل مارکس و جان مینارد کینز و نهایتا نظریه پردازان اقتصادی معاصر، اندیشه های اقتصادی ابن خلدون را بسط و گسترش دادند.
عرضه، تقاضا، قیمت و سود
تقاضا برای هر کالا بر مطلوبیت آن مبتنی است و ضرورتا وابسته به نیاز به آن نیست، بنابراین مطلوبیت قوهء محرکه تقاضاست. مطلوبیت انگیزه ای ایجاد می کند تا مصرف کننده، پول خود را در بازار خرج کند. ابن خلدون شالوده های نظریه تقاضا را پایه ریزی کرده که پس از وی توسط توماس مالتوس، آلفرد مارشال، جان هیکس و دیگران بسط داده شد. در صورتی که تقاضای یک کالا، پول های مصرف کنندگان را به سوی خود جلب کند، بها و میزان فروش آن، ا

فزایش می یابد و اگر تقاضا برای کالایی خاص، کاهش یابد، از میزان فروش آن کاسته شده و در نتیجه قیمت آن پایین خواهد آمد.
تقاضا برای کالایی خاص، همچنین به میزانی که دولت آن را خریداری می کند، بستگی دارد. حکمران و طبقهء حاکم، بیش تر از توان خرید هر فرد دیگری، خریداری می کنند. یک صنعت در صورتی که دولت محصولات آن را خریداری کند، شکوفا خواهد شد. صنایع در صورتی که تقاضا برای محصولات آن افزایش یابد، رشد خواهند کرد.
تقاضا برای کار یک صنعتگر، از میزان تقاضا برای محصول وی در بازار ناشی می شود. مطابق با نظریهء مدرن قیمت، هزینه، شالودهء نظریهء عرضه است. این ابن خلدون بود که برای اولین بار نقش هزینهء تولید را در عرضه و قیمت، بررسی کرد. وی در بررسی تفاوت بین قیمت موادغذایی تولید شده در زمین های حاصلخیز و مواد غذایی تولید شده در خاک های ضعیف، علت این تفاوت را تفاوت هزینهء تولید عنوان کرد.
ساکنان مناطق ساحلی و ناهموار که خاک آنان برای کشاورزی نامناسب است مجبور می شوند تا وقت خود را صرف بهبود شرایط کشترازهایشان کنند. این ها این کار را با انجام کار بیش تر و دادن کود به خاک انجام می دهند. تمامی این کارها، هزینهء تولید کشاورزی را افزایش داده و در نتیجه قیمت نهایی محصول آمادهء فروش را نیز بیش تر می کند. علاوه بر تقاضای فردی و دولتی و هزینهء تولید ابن خلدون عوامل دیگری را نیز که در بهای کالا و خدمات موثرند، نام می برد از جمله درجهء ثروت و رفاه مناطق، میزان تمرکز ثروت و میزان عوارض گمرکی که برای تجار و واسطه گران وضع می شود. رابطهء مستقیم بین درآمد و مصرف، همان طور که توسط ابن خلدون بیا

ن شد راه را برای ارایهء نظریهء عملکرد مصرف به عنوان یکی از شالوده های اقتصاد کینزی، هموار کرد.

ابن خلدون همچنین به مفهوم سود نیز پرداخت. در ادبیات اقتصادی نظریهء سود، به عنوان پاداشی برای پذیرش خطر عموما به فرانک نایت، نسبت داده می شود که اندیشه هایش را در ۱۹۲۱ منتشر کرد ولی این ابن خلدون بود که اولین گام ها برای ارایه این نظریه را برداشت: «تجارت یعنی خرید مال التجاره و کالا، ذخیرهء آن و انتظار تا زمانی که نوسانات بازار، به افزایش قیمت کالا، منجر شود. این جریان، سود (ربح) نامیده می شود.»
در جایی دیگر، ابن خلدون باز هم به این اندیشه اشاره کرده است: «مردمان باهوش و دنیادیده می دانند که احتکار و ذخیرهء غلات به امید قیمت های بیش تر، بدیمن است چرا که ممکن است به خاطر خراب و فاسد شدن، سود از دست برود.» بنابراین سود عبارتست از; پاداش پذیرش خطر البته به خاطر عدم اطمینان از آینده، فرد تقبل کنندهء خطر ممکن است به جای سود، زیان ببینید. برای افزایش سود، ابن خلدون چنین بیان داشت: «ارزان بخرید و گران بفروشید» که این سخن وی از آن به بعد بسیار نقل شده است. فرانتس روزنتال در ترجمهء مقدمه ابن خلدون در یک پی نوشت چنین نوشت: «در سال ۱۹۵۲، فرانک فیشر کتابی به این نام چاپ کرد: ارزان بخر، گران بفروش; راهنمایی برای روش های منطقی سرمایه گذاری و فنون تجارت عاقلانه».
از سخن ابن خلدون چنین برمی آید که از طریق کاهش هزینهء موادخام و دیگر داده ها، به وسیلهء تخفیف گرفتن یا خرید با قیمت کم تر از بازارهای دوردست، می توان سود را افزایش داد. با این حال ابن خلدون معتقد است که قیمت های بسیار زیاد و یا خیلی اندک، مختل

کنندهء بازار هستند. بنابراین توصیهء وی به دولت این است که از طریق یارانه و دیگر روش های دخالت در بازار، قیمت ها را به طور تصنعی، زیاد کاهش ندهد. این گونه سیاست ها از نظر اقتصادی فاجعه بار هستند زیرا کالاهای ارزان قیمت، به زودی از بازار حذف می شوند و هیچ انگیزه ای برای تامین کنندگان برای تولید یا فروش باقی نمی ماند. همچنین ابن خلدو

ن نتیجه می گیرد که قیمت های بسیار بالا نیز با گسترش بازار، سازگار نیستند.
از آن جایی که کالاهای بسیار گران قیمت، به سختی به فروش می رسند، سیاست قیمت های بسیار گزاف، ضدتولید می شود و جریان کالاها در بازار را مختل می کند. از این رو، ابن خلدون بنیان اندیشه هایی را گذاشت که بعدها منجر به تشکیل نظریهء تحلیل عدم توازن قیمت ها شد. وی همچنین چندین عامل موثر بر سطح عمومی قیمت های تصاعدی را برشمرد، مانند افزایش تقاضا، محدودیت عرضه و افزایش هزینهء تولید که شامل مالیات فروش نیز می شود. ابن خلدون در این باره چنین می گوید: «به خاطر تقاضا برای کالاهای لوکس، آنان تبدیل به کالاهایی عادی شده و بنابراین جزو احتیاجات اولیه می شوند. علاوه بر این، تمامی کارها، گران می شوند و وسایل آسایش و راحتی نیز گران تر می شوند، به دلایل زیادی از جمله این که دولت بر بازار و معاملات تجاری، مالیات وضع می کند و این امر خود را در قیمت فروش نشان می دهد. بنابراین، وسایل آسایش، موادغذایی و کار، بیش از حد گران می شود و در نتیجه مخارج مردم به تناسب تمدن هر شهری، افزایش چشمگیری پیدا می کند و مقادیر زیادی پول خرج می شود. تحت این شرایط، مردم برای تامین ضروریات زندگی خود و خانواده هایشان و دیگر ملزومات، به مقادیر زیادی پول نیاز پیدا می کنند.»
ابن خلدون دربارهء تاثیر عرضهء محدود بر سطح قیمت ها به اختصار چنین

گفته است: «زمانی که کالایی اندک و نایاب شود، بهای آن افزایش می یابد، با تامل دقیق در این سخن، آشکار می شود که ابن خلدون، چیزی را کشف کرده بود که امروز به عنوان علل فشارهای تورمی معروف است. در واقع، او اولین فیلسوفی است که به طور سیستماتیک، عوامل موثر بر قیمت کالا و سطح کلی قیمت ها را شناسایی کرد.
اقتصاد کلان، رشد، مالیات، پول و نقش دولت
در اقتصاد کلان، ابن خلدون بنیان های چیزی را گذاشت که جان مینا

ردکینز آن را «تقاضای موثر کل» نامیده است. زمانی که تقاضای کل، همراه با افزایش جمعیت بیش تر می شود، تولید، سود، حقوق گمرکی و مالیات ها نیز افزایش می یابد. چرخهء تصاعدی رشد همزمان با شکوفایی تمدن، ادامه می یابد و موج جدیدی از تقاضای کل برای محصولات تجملاتی و صنایع ایجاد می شود. ارزش حاصل از آنان نیز افزایش یافته و در نتیجه، سود نیز چند برابر می شود. از این رو تولید، بیش تر از گذشته شکوفا می شود. ثروت مردم و شمار ثروتمندان بیش تر شده و صنایع گوناگون در میانشان ایجاد می شود.
نظریهء درآمد، برفرض برابری درآمد و هزینه ها، بنا شده است. هزینه های یک شهروند، درآمد دیگران نیز محسوب می شوند، بنابراین، هزینه های کل، برابر با مجموع درآمدها هستند. این برابری را اولین بار ابن خلدون، کشف کرد. در واقع، وی با برابر دانستن این دو مفهوم، آنان را به جای یکدیگر به کار می گرفت «درآمد و هزینه در هر شهر با یکدیگر برابری می کنند. اگر درآمد زیاد باشد، هزینه ها نیز زیاد است و برعکس. در صورتی که درآمد و مخارج بیش تر شود، ساکنان شهر نیز ثروتمندتر شده و شهر شکوفاتر می شود.»

ابن خلدون با توجه به انباشت سرمایه از طریق اقدامات افراد، نظریهء اولیهء رشد را ارایه داد. افراد تمامی سود را از طریق تلاش خود به دست نمی آورند بلکه بخشی از سود را از طریق مثلا باران که باعث حاصلخیزی زمین می شود و عواملی مشابه کسب می کنند. با این حال، عوامل مذکور، فقط کمکی هستند. تلاش فرد باید با این عوامل همراه شود. اگر تلاش فرد با ضروریات فرد متناسب باشد، وسیلهء امرار معاش وی را حاصل خواهد آورد و اگر تلاش فرد بیش

تر از نیازهای ضروری اش باشد، موجب انباشت سرمایه می شود.
ابن خلدون، شرحی از مراحل توسعهء اقتصادی از بیابانگردی تا مرحلهء کشاورزی را ارایه داد. وی می گوید: شهرهای بزرگ از گسترش شهرهای کوچک به وجود می آیند و در شهرهای بزرگ تقاضا بیش تر و مشاغل تخصصی، افزون تر می شود. تا زمانی که تلاش مازاد برای انباشت سرمایه وجود داشته باشد، رشد اقتصادی نیز ادامه پیدا می کند انباشت سرمایه نیز به نوبهء خود با کار بشری عجین شده به تولید بیش تر و توسعهء صنایع در شهرها، منجر می شود.» همانطور که قبلا ذکر شد، ثروت از طریق کار و حاصل آن گسترش می یابد، در حالی که تلاش بشری اندک، باعث بازگشت به رکود و کاهش سطح زندگی مردم می شود.
دولت ها از طریق خرید کالاها و خدمات و نیز سیاست های مالیاتی و هزینه های خود، نقش مهمی در رشد و کل اقتصاد کشور ایفا می کنند. از سوی دیگر، حکومت ها، محیط محرکی برای کار و رفاه و یا برعکس، سیستمی از سرکوب که خود نابودگر است را ایجاد می کنند. گرچه ابن خلدون، دولت ها را ناکافی می داند ولی از نظر وی، دولت ها از طریق خردهای کلان، نقش مهمی در اقتصاد ایفا می کنند. هزینه های دولت به خاطر افزایش درآمدها، رشد اقتصادی را موجب می شوند. با این حال، اگر پادشاه، مالیات ها را احتکار کند، تجارت دچار رکود شده و فعالیت های اقتصادی دولت، تاثیر بدی بر جای می گذارند. علاوه بر برنامه های رفاهی خاص برای فقرا، بیوه زنان، یتیمان و نابینایان (به شرط این که بار اضافه ای بر خزانه بنا نباشد) دولت باید عایدات خود را برای بهبود اوضاع زندگی اتباع خود، تضمین حقوق آنان و محافظت از آنان د

ر برابر آسیب ها صرف کند.
ابن خلدون، اولین فرد در تاریخ است که سهم عمده ای در پردازش نظریهء مالیات دارد. وی فیلسوفی است که بر افکار حاکمان متعددی در طول تاریخ، تاثیر گذاشته است. تاثیرات وی اخیرا بر جان اف کندی و بعدها رونالد ریگان کاملا آشکار است. وقتی در سال ۱۹۶۲، از جان اف کندی خواست، مالیات ها را کاهش دهد، وی چنین گفت: «انتخاب اصلی ما، بین کاهش مالیات از یکسو و دوری از کسری زیاد بودجهء فدرال از سوی دیگر نیست. اقتصادی که به واسطهء مالیات های محدود از رونق بیفتد نمی تواند درآمد کافی را برای متعادل نگه داشتن بودجه و نیز ایجاد شغل و سود کافی، تولید کند.» وقتی که جان اف کندی این سخنان را بر زبان می راند، در واقع گفته های ابن خلدون، فیلسوف مسلمان را بازگو می کرد که در قرن چهاردهم چنین گفته بود: «در شروع هر سلسله حکومتی، مالیات گیری باعث ایجاد درآمدهای کلان از ارزیابی های اندک می شود و در پایان هر سلسله، مالیات گیری باعث ایجاد عایدات کم از ارزیابی های زیاد می شود… از این روست که ما باید برنامهء مالیات گیری و کاهش بودجه را داشته باشیم، زیرا کاهش بودجه، هزینه های دولت را کاهش می دهد.»
طبق نظر ابن خلدون، عواید حاصل از مالیات به خاطر رونق تجارت بیش تر می شود که آن نیز به نوبهء خود از طریق مالیات های آسان و نه کلان، شکوفا می شود. پس وی اولین فرد در تاریخ است که شالوده های نظریهء میزان مطلوب مالیات را بنیان نهاد، نظریه ای که حتی بر حامیان معاصر اقتصاد عرضه محورمانند آرتور لافر، تاثیر گذاشته است. منحنی مع

روف لافر، چیزی نیست به غیر از ترسیم گرافیکی نظریهء مالیات که در قرن چهاردهم، توسط ابن خلدون ابداع شده است.
«زمانی که میزان مالیات وضع شده بر اتباع، اندک باشد، آنان انرژی و انگیزهء انجام کار را خواهند داشت. ابتکارات فرهنگی بیش تر می شود چرا که مالیات های کم، رضایت خاطر را فراهم می آورد. از این طریق ، میزان کل دارایی ها، درآمدها و سود نیز بیش تر می شود. متعاقبا، درآمد حاصل از مالیات نیز که از دارایی های افراد اخذ می شود، به نوبهء

خود افزایش می یابد. در حالی که مالیات های کلان، تاثیری منفی بر درآمدها و سود گذاشته و در نهایت به کاهش میزان مالیات ها، منتهی می شود.» از این رو، ابن خلدون، دلایلی قوی علیه هر نوع تلاش دولت برای مصادره و دیگر انواع دخالت در مالکیت خصوصی ارایه داد. مداخلات دلبخواهی دولت در مالکیت افراد به کاهش انگیزه های فردی منجر می شود که آن نیز در نهایت می تواند به تضعیف دولت بینجامد. مصادره و سلب مالکیت افراد، نوعی اقدام خود تخریب گر برای هر دولت است، زیرا نوعی ظلم است و ظلم، جامعه را ویران می کند.
در اقتصاد کلان، ابن خلدون همچنین بر نظریهء پول تاثیر گذاشته است. از نظر وی، پول، گونه ای واقعی از ثروت نیست، بلکه وسیله ای است که از طریق آن، ثروت حاصل می شود. وی اولین فردی بود که عملکردهای مهم پول به عنوان وسیله و محل ذخیرهء ارزش و ثروت را شرح داد. «دو فلز معدنی، یعنی طلا و نقره، به عنوان وسیلهء ارزش برای گردآوری سرمایه، نوعی گنجینه و مالکیت هستند حتی اگر تحت شرایطی خاص، اشیای دیگری نیز به دست آیند، این امر تنها به منظور به دست آوردن طلا و نقره انجام می گیرد. دیگر اشیا، محکوم به رکود بازار هستند که طلا و نقره از آن مستثنا هستند. این دو فلز، محل سود، مالکیت و ثروت هستند. شکل واقعی ثروت، پول نیست بلکه ثروت از طریق گردآوری پول، ایجاد شده و یا منتقل می شود.» بنابراین ابن خلدون، اولین فردی است که بین پول و ثروت واقعی تمایز قایل شد. با این حال، وی واقف بود که ثروت از طریق پول، کسب می شود. هنوز هم پول نقش بسیار زیادتری از معاملهء پایاپای در مبادلات تجاری ایفا می کند.پول همچنین جریان کالا از بازاری به بازار دیگر و حتی فراتر از مرز کشورها را تسهیل می کند.
تجارت خارجی
ابن خلدون در زمینهء اقتصاد بین الملل نیز اندیشه پردازی کرده و مزایای تجارت ما بین ملت ها را برشمرده است. طبق نظر ابن خلدون، از طریق تجارت خارجی، رضایت مردم، سود بازرگانان و ثروت کشورها افزایش می یابد. «بازرگانانی که با تجارت آشنایی کافی

داشته باشند، کالاهایی را تجارت می کنند که مورد نیاز عموم مردم اعم از فقرا، ثروتمندان، حکام و نیز شهروندان عادی باشد، چرا که نیاز عمومی، تقاضاهای زیادی برای کالاهای مذکور ایجاد می کند و این تجارت برای بازرگانان سودآورتر است.

ببرند، کالای مورد نظر با ارزش تر نیز می شود.»
کالایی که پس از انتقال به کشوری دیگر، باارزش تر می شود، یکی از شرایط ذیل را داراست; از کالاهای مشابه تولیدشده در داخل ارزان تر است، کیفیت آن بهتر است و یا در کل کالای جدیدی است.
اگر کالای خارجی ارزان تر از کالای داخلی باشد، باعث صرفه جویی در کار و دیگر منابع می شود ولی کالای داخلی، قدرت رقابت با آن را از دست می دهد. منابع داخلی صرفه جویی شده را می توان برای تولید کالای دیگری مورد استفاده قرار داد. از این رو، تجارت خارجی می تواند تاثیر مثبتی بر سطح درآمد و میزان رشد و رفاه کشور داشته باشد. اگر کیفیت کالای خارجی بهتر باشد، میزان رضایت خریداران را بیش تر خواهد کرد. در عین حال، تولیدکنندگان داخلی که با کالاهای باکیفیت تری روبه رو می شوند، تلاش خواهند کرد تا کالاهای خود را بهبود بخشند و یا این که کاهش فروش و درآمد خود را پذیرا شوند. در این مورد نیز جنبه های مثبت وجود دارد; بهبود کیفیت تولیدات داخلی و یا تخصیص منابع از تولید کالایی گران قیمت به سوی تولید کالایی ارزان تر در موقعی که کالایی کاملا جدید وارد بازار داخلی شود. میزان رضایت خریداران افزایش می یابد و یا از آنجایی که کالایی وارداتی، ابزاری برای تغییر در کالاهای موجود می شوند، قیمت و کیفیت تولید دیگر کالاها نیز بیش تر می شود. علاوه بر این ورود کالایی کاملا جدید، موجب می شودکه تولیدکنندگان داخلی در صورت امکان، شروع به تولید آن کرده و به رقابت با مصنوعات خارجی برخیزند.
ابن خلدون از چیزی که بعدها «هزینهء فرصت» نامیده شد، آگاه بود. انجام کارهای با ارزش روی زمینه های کم ارزش، به این معناست که از کار مذکور می توان استفادهء بهتری کرد. به طور کلی می توان از منابع استفادهء بهتری به عمل آورد. در غیر این صورت، هزینه ای ایجاد می شود که ارزش را کاهش می دهد. تجارت خارجی، انگیزه ای برای تلاش در راستای بهینه سازی استفاده از کار و دیگر منابع طبیعی، فراهم می آورد.
پیشگامی ابن خلدون در بررسی و تحلیل تجارت خارجی، شایستگی شناسایی بیش تر در چارچوب رشتهء اقتصاد بین الملل را داراست. بررسی سود حاصله ا

ز تجارت بعدها و به ویژه پس از انتشار گفتارهای سیاسی دیوید هیوم در ۱۷۵۲، گسترش یافته است ولی همان گونه که ذکر شد، اولین گام ها در این زمینه توسط ابن خلدون برداشته شد.
با وجود اندیشه پردازی گسترده ابن خلدون در باب اقتصاد، آدام اسمیت پدر علم اقتصاد نام گرفته است.
ولی دیدگاه جوزف شومپیتر دربارهء نظریات اقتصادی اسمیت، بیش تر انتقادی بوده است. به نظر می رسد بهتر است آدام اسمیت را جمع آوری کنندهء صرف اندیشه های اقتصادی پیشین بدانیم تا یک فیلسوف بزرگ اقتصادی. وی اندیشه های قبل از خود را در شکل و سبکی کاملا نوین به تفصیل بیان کرد. گر چه ابن خلدون نیز اندیشه های قبل از خود مانند تخصص گرایی افلاطون، بررسی پول از نظر ارسطو و نقش دولت در اندیشهء طاهر بن حسین را بازسازی کرد ولی اندیشه های وی، اصیل تر از آدام اسمیت است. به نظر می رسد، این ابن خلدون است که ایده های اولیه را در حوزه های متعدد اندیشه اقتصادی پایه ریزی کرد.
با وجود سهم زیاد ابن خلدون، بعضی از اندیشه های اقتصادی و نیز فلسفهء اقتصادی آزادی انتخاب، بعدها (بدون این که توجه کافی به اندیشمند اصلی یعنی ابن خلدون معطوف شود) به آدام اسمیت نسبت داده شد. رسالهء بزرگ اقتصادی اسمیت، در بردارندهء دفاع وی از انجیل لیبرالیسم اقتصادی یعنی آزادی اقتصادی برای تمامی افراد است. از آن جایی که شباهت های جالب توجهی بین اندیشهء اقتصادی ابن خلدون و آدام اسمیت وجود

دارد، این امر باید به مورخان اقتصادی واگذار شود تا ارتباطات مستقیم و غیرمستقیم بین این دو اندیشمند بزرگ را که چهار قرن با یکدیگر فاصله داشتند، روشن کند. گرچه آدام اسمیت به صراحت به آثار ابن خلدون ارجاع نداده ولی می توان به راحتی اس

تدلال کرد که کانال های متعددی برای آگاهی او از اندیشه های اقتصادی ابن خلدون وجود داشته است.