منابع:
– والچاك، ايوت. «طلاق از ديد فرزند»، ترجمه: فرزانه طاهري، انتشارات مركز، ۱۳۶۶٫
– تايبر، ادوارد. «بچه هاي طلاق»، ترجمه: توراندخت تمدن (۱۳۷۷)، انتشارات اوحدي، تهران
– Burrett , J. (1993), “To and Fro children” – Guide to successful” parenting after divorce, London : Thorson.
– Furstenberg FF. Morgan Sp. “parental participation and children’s well- being after marital dissolution , (1987), American sociological Review. 52: 695-701.
– Rutter, M. (1972): Maternal Deprivation Reassessed – Harmonds worth, Pinguin Books.
– Wallerstein, Js. “Children after divorce : wounds that don’t heal”, the psychiatric times: Medicin and Behavior, 8: 8-11, 1989.
– Weinstock , J. D and Keen, B. (2002), “Divorce and children” , Journal of review and commentary in mental health . 6 : 4-8
– Wells , R. (2003) , “Helping children cope with divorce “ , London : Blackwell
اينترنت ۱: www.the children – society. Org. uk
اينترنت ۲: www. Uvm. Edu/extention/cope.

فهرست مطالب:
موضوع صفحه
مقدمه ۲
پيشينه نظري ۳
عوامل افزاينده‌ي تاثيرات منفي طلاق ۶
برخورد كودكان با طلاق ۱۰
اثرات كوتاه مدت طلاق بربچه ها ۱۲
سازگاريهاي بعد از طلاق ۱۳
اثرات دراز مدت طلاق ۱۴
تاثير تعارضهاي وفاداري روي كودك ۱۸
ائتلاف اتحاد خانوادگي ۲۴
اعمال موثر در كاهش تاثيرات منفي طلاق ۲۸
منابع ۳۰

مقدمه:
وقتي تصميم براي انجام طلاق گرفته مي شود، چه تاثيري بر والدين وفرزندان به وجودمي آورد؟به ياد داشته باشيد گرچه طلاق جوانب حقوقي دارد بيشتر جوانب عاطفي طلاق بيرون از دادگاه رخ مي دهد. والدين بايد يادبگيرند كه چگونه با تاثيرات طلاق هم براي خود وهم براي فرزندانشان كنار بيايند.
نكته مهمي كه بايد خاطرنشان كنيم اين است كه اين موضوع مورد اختلاف وبحث است كه آيا اثرات منفي طلاف نتيجه خود طلاق است يا نتيجه مشاجرات داخل خانه كه منجر به طلاق مي شود. به عبارت ديگر آيا صدماتي كه به كودك وارد مي آيد، برخاسته از تغيير در ساختار خانواده است كه در نتيجه طلاق انجام مي شود يا نتيجه كشمكش والدين ، فشار اقتصادي، يا نداشتن والدين خوب؟ اگر اثرات به كشمكش با خانواده مربوط مي شود وتنها به جدايي والدين ربط نداشته باشد اين اثرات ممكن است خيلي گسترده باشند. اگر چنين باشد بچه هايي كه در خانواده بدون طلاق زندگي مي كنند نيز احتمال دارد با مشكلات مشابهي برخورد كنند.(وينستوك وكين،۲۰۰۲)

پيشينه نظري
نظرية وابستگي
باولبي مبدع نظرية وابستگي است. او به بررسي تاثير غرايز و نيز محيط در رشد كودك پرداخت. ريشه اين نظريه را مي توان در رفتارگرايي دانست- مطالعة رفتار اجتماعي و خانوادگي پرندگان و حيوانات هر يك از انواع در بدو تولد صاحب ذخيرة رفتاري ويژة نوع خودش است. در ايجاد هر يك از انواع رفتار مراحلي بحراني وجود دارد و محركها و پاسخهاي محيطي اين رفتار را برمي انگيزاند يا خاموش مي كنند. رخدادهاي اين مراحل بحراني در ايجاد يا عدم ايجاد پاسخ ها، شدت سركوب و اشكال حركتي آنها و نيز محركهاي خاصي كه آنها را فعال مي كنند يا پايان مي بخشند تاثر مي گذارند. رفتار حاكي از وابستگي بخشي از ذخيرة رفتاري نوزاد است. هدف آن حفظ نزديكي با مادر براي تضمين بقاست. مادر لزوما مادر بيولوژيكي يا حتي مونث نيست، باولبي در نوشته هاي بعديش متوجه شد نقشهاي خانوادگي قابليت تعويض پذيري دارند.

نوزاد با انواع متعدد رفتار نزديكيش را حفظ مي كند: با گريه، لبخند، چسبيدن، دنبال كردن. پاسخ مناسب مادر به اين رفتارها خاتمه مي دهد. رفتار حاكي از وابستگي غالبا احساس عميقاً دوگانه عشق و نفرت را به همراه دارد، حال آنكه احساس عشق و امنيت دوگانگي را تحليل مي برد و در محيط ايجاد اعتماد مي كند. وابستگي در سه ماهة آخر سال اول بسيار شديد است و در سال دوم و سوم با شدت كمتري ادامه مي يابد.

پس از اين دوره كودكان قادر مي شوند جداييهاي كوتاه مدت را تحمل كنند. رفتار وابستگي در وضعيتهايي كه ماية ترس و ناشادماني است تشديد مي شود؛ مثلا در بيماري،‌ تاريكي، و محيط ناآشنا. كودكان وابسته و داراي احساس امنيت، كه نيازهاشان برطرف شده باشد، بيش از كودكان وابسته اي كه احساس امنيت نمي كنند قادرند جدايي را تحمل و جهان اطراف را كشف كنند. باولبي تمايل به تك شكلي را مسلم مي دانست- بيشتر كودكان به تصوير مادر واحد وابسته مي شوند. (والچاك، ۱۳۶۶).
باولبي تعدادي واكنش هاي مشترك را كه به دنبال گسستن يك پيوند وابستگي در اثر جدايي پديد مي آيند كشف كرد. او سه مرحله را شناسايي كرد: اعتراض،‌ ياس، و كناره‌جويي. به اعتقاد او، جدايي ممكن است تاثيرات زيان آوري در سلامت رواني،‌ چه در كوتاه مدت و چه در درازمدت، بگذارد.

عقايد باولبي مباحثات بسياري به دنبال داشته است. آنچه بيش از همه ترديد ايجاد كرد، مسئلة تمايل به تك شكلي است، اينكه آيا «مادر» لزوماً بايد مونث باشد، و اينكه پيامدهاي پايدار جدايي كدام اند. گفته اند كه «محروميت از مادر» مفهومي غيردقيق است. با همة اينها تقريبا همه توافق دارند كه ايجاد و استحكام پيوند با يك يا چند فرد كه عشق و امنيت مي بخشند براي رشد سالم ضروري است. گسيختن اين پيوند مسبب رنج روحي و خشم مي شود. اين نياز به پيوند داشتن يا ترجيح دادن يك فرد به ديگري تا بزرگسالي ادامه مي يابد. به قول خود باولبي، «بسياري از قوي ترين عواطف انساني در زمان شكل گيري،‌ ادامه، گسيختن و تجديد پيوندهاي احساسي بروز مي كنند.» از دست دادن افراد مهم در زمان بزرگسالي در اثر مرگ يا علل ديگر مثل طلاق، واكنشها و مراحل روشن و قابل تشخيصي به دنبال دارد: كرختي و ضربة ناشي از تاثير اوليه؛ جستجو و دلتنگي؛ از هم پاشيدگي سازمان زندگي و يأس؛ تجديد سازمان محدود. واكنشهاي بيمارگونه نسبت به از دست دادن شامل افكار اوليه، غصه خوري طولاني، عدم توانايي در دست كشيدن از فرد دست رفته و تجديد سازمان زندگي خود بدون وجود اوست. (راتر،‌۱۹۷۲)

عوامل افزاينده تأثرات منفي طلاق
درك يك بچه از طلاق به سن وهمچنين به تاريخچه استرس ونگرانيهاي او بستگي دارد. وقتي وقايع استرس زا بيشتر از عوامل حمايتگرانه مي شوند، حتي يك بچه مقاوم هم داراي مشكلاتي مي شود، تحقيقات نشان مي دهد كه عوامل مشخصي مي توانند كودكان را در خطر بيشتري براي ناسازگاري با شرايط موجود قرار مي دهند. بعضي از اين عوامل غير قابل تغييرند وبعضي قبل از طلاق وجود دارند . بعضي از اين عوامل فشار بسيار زيادي در زمان طلاق بر روي بچه ها وارد مي آورند وبعضي نيز بعداز طلاق بچه ها را تحت تاثير قرار مي دهند.(همان)

جنس: پس از طلاق پسرها بيشتر از دختران در خطر هستند. كودكان تمايل دارند كه بعد از طلاق براي دستيابي به حمايت عاطفي به سمت معلم خود بروندكاري كه براي دختران راحت تر از پسران است. تاثير ديگر اين است كه پسران معمولاً شامل موارد زير است۱- پسران رفتار شايسته اجتماعي كمتري از دختران نشان مي دهند. پسران بيشتر توقع دارند ، پرخاشگرانه ، ناپخته ترند ومشكلات بين فردي بيشتري دارند.۲- پسران رفتار تنبيهي وناپايدار بيشتري از والدين سرپرست خود دريافت مي كنند. ۳- پسران مشكلات بيشتري در مدرسه، در رفتار، پرخاشگري وتكانشي بودن دارند (فارستبرگ،۱۹۸۷)
سن كودك: سن كودك اغلب بر شدت شوك رواني تاثير مي گذارد.

كودكان شيرخوارو نوپا:
اگر چه اطلاعات كمي در مورد تاثير طلاق روي بچه هاي شيرخوار ونوپا در دست است، والدين بايد توجه كنيد كه كودك به چه كسي بيشتر وابسته است: كودك ممكن است رفتارهاي خاصي را بر طبق وابستگي اوليه انتظار داشته باشد كه براي او محيط امن وبي خطري را فراهم ميكند. والدين بايد حداكثر تلاش خود را بكنند كه رفتارهاي مشابه را ادامه مي دهند تا كودك با موفقيت رشد كند. كه اگر وابستگي اصلي كودك به مادر باشد ومادر از نظر فيزيكي غير قابل دسترس شود. براي مثال او بايد سركار برود. اين ميتواند نتايج ناراحت كننده اي روي بچه ها داشته باشد. تحقيقات نشان مي دهد كه كودكان نوپا ممكن است در رفتارهايشان پسرفت داشته باشند. (براي مثال، مهارت هاي آموزش دستشويي رفتن را از دست بدهند، به بزرگتر بيشتر بچسبند) اين كودكان ناراحت وآزرده به نظر مي رسند. آنها ممكن است همچنين با مشكلات خواب وخوردن مواجه شوند.

سنين ۳ تا ۹ سال
در سنين ۳ تا ۶ كه سنين قبل از مدرسه را تشكيل مي دهد، بچه ها تمايل به خود محوري دارندكودكان تمايل دارند كه خودشان را براي طلاق سرزنش كنند اين كودكان درحاليكه خود را مسئول طلاق مي دانند، احساس مي كنند كه قدرت اين را دارند كه پدر ومادر را دوباره به هم پيوند دهند(براي مثال، اگر من خوب باشم ، بابا دوباره بر مي گردد) در اين سن كودك راههاي خروج اجتماعي كمتري از بحران دارد. بنابراين نقش والدين بيشترين اهميت رادارد. اگر چه اين كودكان طلاق را بهتراز بچه هاي كوچكتر درك مي كنند، ولي تمايل بيشتري براي احساس نارارحتي وغم دارند. افسردگي در اين كودكان شايعتر است. بچه هاي بزرگتر در اين محدوده سني كمتر خود محور هستند. كودك از سرزنش خودش به سرزنش يكي از والدين تغيير مي كند. كودك هر چه بزرگتر شود نسبت به يك يا هرد و والد خشم بيشتري را نشان ميد هد.

سنين ۹ به بالا:
يك كودك در اين سن در درك يك خانواده ناشاد موفق تر است. براثر شنيدن در مورد يك طلاق قريب الوقوع اين كودكان بيشتر احساس غم وناراحتي مي كنند . هرچه بچه ها بزرگتر شوند دوستان ومدرسه حمايت اجتماعي بيشتري را ارائه ميد هد. نهايتاً اين كودكان بهتر مي توانند از سيستم هاي حمايتي كمك بگيرند، با احساسات خود كنار بيايند والدين بايد آگاه باشند كه هنگامي كه كودكان بزرگتر شروع به گسرتش روابط صميمي باديگران مي كنند، آنها ممكن است توانايي خود رانيز براي نگهداري يك رابطه زير سوال ببرند(وينستوك وكين۲۰۰۲)

وضعيت اقتصادي – اجتماعي – استاندارد زندگي پس از طلاق تغيير مي كند پول كمتر به معناي اين است كه بعضي از احتياجات كودك فراهم نخواهد شد.
رابطه با هر والد قبل از طلاق: اگر روابط با هركدام ا زوالدين قبل از طلاق مثبت و حمايتگرانه باشد، خطر مشكلات پس از طلاق كاهش مي يابد. اگر مشكلاتي در رابطه والد- فرزندي قبل ازطلاق وجود داشته باشد، آن مشكلات پس از طلاق بدتر خواهد شد.
دعواهاي ادامه دار بين همسران – هر چقدر دعواهاي بين والدين يشتر باشد خطر تجربه ضربه عاطفي در كودكان بيشتر است . كودكان كشمكش هاي بعد از طلاق را به عنوان جدايي ادامه دار تلقي مي كنند، بنابراين ضربه رواني طلاق در آنها طولاني تر مي شود.
درك فقدان والد غير سرپرست – اگرتوجه بيشتري توسط هر دو والد براي حمايت رابطه بين والد غير سرپرست وكودك انجام نگيرد كودك ممكن است احساس فقدان وحتي رها شدن بكند.

استفاده از كودك به عنوان يك سلاح برعليه والد ديگر – متاسفانه والدين اغلب بچه ها را در دام جنگ احساس خود با يكديگر در گير مي كنند. والديني كه سرشار از خشم هستند تمايل دارند به هر دليل به طرف ديگر آسيب وارد مي كنند. اين ممكن است شامل گفتن چيزهاي نامناسب به كودك وتهديد حقوق وخواست والد ديگر براي ديدن كودك شود. اين كار كودك را در وضعيت اسف باري قرار مي دهد. ودرماندگي عاطفي بزرگي را سبب مي شود.
كيفيت رابطه – اگر كودك رابطه نزديكي با والدي كه در طي طلاق از او جدا ميشود داشته باشد ما بايد انتظار شوك بيشتري داشته باشيم، بعضي افراد فكر مي كنند كه اگر كودك رابطه بسيار قوي با والد سرپرست خود داشته باشد اين ممكن است برناراحتي از يك رابطه ضعيف با والد ديگر يا كشمكش بين والدين غلبه كند. اما تحقيقات نشان مي دهد كه اين تفكرات اشتباه است در حقيقت براي كودك مهم است كه رابطه خوبي با هردو والد خود داشته باشد.(اينترنت۱)

برخورد كودكان با طلاق:
عكس العملهايي كه ميان بچه هاي طلاق مرسوم است مي تواند شامل موارد زير باشد:
اندوه – براي از دست دادن خانواده اي كه آنها نمي شناختند واز دست دادن حضور هر والد در زندگي روزانه
انكار- تلاشي است از سوي كودكان كه برخود بقبولانند كه طلاق واقعا اتفاق نيفتاده است. كه مشكل رفع خواهد شد.
تاسف- احساس ناراحتي از دست دادن خانواده
افسردگي- وقتي كودكان مي فهمند كه طلاق علي رغم هر تلاشي براي جلوگيري از آن اتفاق خواهد افتاد. افسردگي مي تواند توسط بي تفاوتي تغييرات در رفتار ، فراز ونشيب هاي عاطفي تغيير در عادت هاي غذايي وغيره نشان داده شود. اين مي تواند تا هفته ها وماهها ادامه داشته باشد.
خشم- برعليه والدين به علت برداشت بچه ها از طلاق به عنوان يك خيانت از طرف كساني كه او را عميقاً دوست دارند و بايد خانواده را سالم نگهدارند. ممكن است بچه ها از دست خود نيز خشمگين باشند با اين باور كه عامل طلاق هستند.
معامله كردن (Bargaining): با تلاش براي اينكه بچه هاي بهتري باشند، تا رفتار خود را بهبود ببخشند و زندگي را براي والدين خود آسانتر كنند.
پذيرفتن- درك اينكه طلاق اتفاق مي افتد ، خانواده از هم جدا مي شوند ، زندگي كه آنها مي شناختند تغيير مي كند وآنها بايد براي يك زندگي متفاوت وتجربه خانوادگي جديد آماده شوند.(اينترنت ۲)

اثرات كوتاه مدت طلاق بر بچه ها:
همانطور كه گفته شدعوامل مختلفي منجر به اثرات منفي روي بچه ها مي شود. براي مثال بچه ها اغلب تحت فشار مسئوليت هاي بزرگتر قرار مي گيرند وكمتر احساس حمايت مي كنند. ممكن است وقتي يك ازدواج پايان مي يابد، مخصوصاً وقتي با دعواهاي خشمگينانه پايان مي يابد والدين در احساسات عميق نسبت به فرزندانشان يك كاهش را احساس مي كنند وكمتر براي قبول مسئوليت هاي فرزندانشان داوطلب مي شوند.
اثرات كوتاه مدت خاص شامل موارد زير است:

خشم
ناراحتي
افسردگي
تعارض
تكانشي بودن
اطاعت نكردن
كشمكش هاي بين فردي
مشكلات اقتصادي
اضطراب زندگي
نظارت والديني كمتر
عدم نظم
موفقيت هاي تحصيلي كمتر
سوء عملكرد
مشكلات سازگاري اجتماعي
وابستگي بيشتر
خيلي از اين اثرات كوتاه مدت مي توانند رشد خود را در دراز مدت كاهش دهند. شدت ومدت هر مشكل توسط ويژگيهاي كه به سازگاريهاي بعد از طلاق مربوط مي شود بستگي دارد.

سازگاريهاي بعداز طلاق:
– توانايي والدين براي برطرف كردن خشم پس از طلاق
– توانايي والد سرپرست براي حفظ موفقيت آمير نقش والدين
– توانايي كودك به پيدا كردن واستفاده از سيستمهاي حمايتي
– كاستن عكس العمل هاي خشم و افسردگي توسط كودك (ولز،۲۰۰۳)

اثرات درازمدت طلاق
يافته هاي چندين مطاله پژوهشي نشان ميد هد كه اثرات خاصي از طلاق حتي وقتي كه مقدار زيادي ازشرايط قبل از طلاق مورد توجه قرارگرفته شده باشد تقربياً ماندگار هستند، بعضي ازنتيجه گيريهاي خلاصه از تعداد از اين مطالعات را مورد توجه قرار مي دهد.
تحقيقات نشان مي دهد كه روابط والد – كودك در رابطه با مسئله طلاق در طي مراحل زندگي ماندگارخواهد بود.(آماتو و وبوت ۱۹۹۶)
ثابت شده است كه پيامدهاي طولاني مدت طلاق والدين بر روي پيشرفت كودكان وكيفيت زندگي آنها جدي تر از مشكلات اجتماعي وعاطفي كوتاه مدت در كودكان است.(آماتو و كيت۱۹۹۱)
بچه هاي خانواده هاي از هم پاشيده در آينده به طور مشخص كمتر از زندگي خود راضي هستند.(فرستنبرگ وتيتلر۱۹۹۴)