اختلالات نارسایی

فصل اول

مقدمه
بيان مسئله
اهميت و ضرورت تحقيق
فرضيه ها
تعاريف متغيرها

مقدمه
كاملا عاديست كه كودكان جنب وجوش داشته باشند و از بازي كردن لذت مي برند . گاهي مادران به درمانگاه يا روان شناس مراجعه كرده و اظهار مي كنند كه فرزندشان بخصوص پسرشان بسيار
بي قرار ، زياد فعال ، حواس پرت ، بي ثبات و تكانشي است . معلمان معمولا چنين دانش آموزاني را خوب مي شناسند .
افرادي كه به نحوي با بيماران رواني ، عقب ماندگان ذهني ، معتادين به مواد مخدر ، الكل سروكار دارند به اين امر اعتقاد دارند . مشكلات رواني مختص به يك قشر ياگروه خاصي نبوده و تمام طبقات جامعه را شامل مي شود . كارگر ، كارمند ، معلم ، دانشجو ، دانش آموز و غيره . . . . . را
نمي شناسد و به عبارت ديگر امكان ابتلا به ناراحتي هاي رواني براي همه افراد وجود دارد و در اين ميان دانش آموزان از ارزش بالاتري برخوردار مي باشند زيراكه اميدهاي آينده اين جامعه مي باشند و يكي از بيماري هاي رواني كه آنها را تهديد مي كند اختلال كمبود توجه / بيش فعالي مي باشد كه يكي از متداولترين اختلال هاي دوران كودكي مي باشد كه ميزان مراجعه به مراكز درماني به علت آن بيش از ساير اختلال هاي ديگر مي باشد . ‍‍‍

درمورد اين اختلال هنوز دانش كافي بدست نيامده است و پرسش هاي زيادي در مورد اين اختلال وجود دارد كه پاسخي براي آنها يافت نشده است . براي همين پژوهش هاي زيادي در اين مورد انجام گرفته است تا علل آن مشخص شود . مثلا همين تحقيق كه در مورد بررسي رابطه اين اختلال با اشتغال مادران در خارج از خانه مي باشد كه احتمالا بين آنها نيز رابطه معناداري وجود دارد كه در بين مدارس ابتدايي به عمل آمده است .

واما اشتغال مادران در خارج از خانه به خانواده كه يكي از اركان آن فرزندان مي باشند تأثير به سزايي دارد . اشتغال زنان كه بيش از هرچيز به سبب نياز اقتصادي پديد آمده است، پس از بروز جنگ هاي دراز مدت در مغرب زمين و كمبود نيروي انساني ، دامنة وسيعي پيدا كرد و با به كارگرفتن زنان در واحدهاي توليدي ، زمينه اجتماعي اشتغال آنان در عرصه هاي گوناگون ، فراهم آمد .
از مطالعات به عمل آمده ، برمي آيد كه اشتغال زنان به ويژه زنان داراي همسر و فرزند به وظايف و مناسبات درون خانواده تأثير قابل ملاحظه اي مي گذارد و اين تأثير به نوبه خود در روابط و كاركردهاي زندگي اجتماعي ( بيرون از كانون خانوادگي ) آنان منعكس مي گردد . هر چند اشتغال زنان به مرور زمان ، تا حدود زيادي ، در جامعه پذيرفته شده است ، ولي قول فرهنگي لازم جهت برقراري هماهنگي ميان اين اشتغال و تقسيم وظايف و مسؤوليت ها در موزة خانواده ، كاملا تعفق نيافته است .

بيان مسئله
نتيجه ي پژوهش هاي انجام شده در مركزهاي پژوهشي و دانشگاهي در سراسر جهان ، شناخت و آگاهي بسيار جديدي از ويژگي ها و سبب شناسي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي به دست داده اند . اين آگاهي از واپسين سال هاي دهه ي ۸۰ ميلادي . و به ويژه يك دهه بعد ، يعني زماني كه بار كلي در سال ۱۹۹۷ مقاله اي در مورد اين اختلال نوشت ، نمود پيدا كرد ، بر اين اساس ، دانشمندان آنچه را كه درباره ي سبب شناسي اين اختلال مي دانستند بازنگري كردند و به نظر مي رسد الگوي جديدي در اين زمينه در حال شكل گيري و گسترش است . در اين الگوي جديد ، تأكيد بر تكانشگري ناشي از نارسايي بازداري است كه به شكل ( نارسايي در كنترل حركتي ) ظاهر مي شود .

در اين پژوهش سعي شده كه رابطه كمبود توجه يا بيش فعالي كودكان مدارس ابتدايي با اشتغال مادران در خارج از خانه مورد بررسي قرار بگيرد تا معلوم شود كه آيا بين اشتغال مادران در خارج از خانه با اين اختلال رابطه اي وجود دارد يا خير .
افرادي كه داراي بيش فعالي مي باشند در زندگي روزمره دچار مشكلاتي مي باشند كه در بعضي موارد مي تواند كار آنها را مختل كند .

بار ديگر اهميت توجه به اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي را به پژوهشگران ، دانشجويان و مسئولان بهداشت و درمان جامعه يادآور مي شويم . پرسش هاي زيادي در مورد اين اختلال وجود دارد كه هنوز پاسخ مناسبي براي آنها يافت نشده است . در جامعه ايران ، اين پرسش ها كه به شيوع ، ويژگي ها و ارزيابي اين اختلال و نيز چگونگي تعامل كودكان مبتلا با والدين ، معلمان و دوستان و انواع كمبودها مربوطند ، همچنان بدون پاسخ مانده اند و با توجه به شيوع زياد اين اختلال ، ضروري است تا اين اختلال و دانش آموزان داراي اين اختلال را از ياد نبريم .

اهميت و ضرورت تحقيق
اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي يكي از متداولترين اختلال هاي دوران كودكي است كه ميزان مراجعه افراد به مراكز درماني به علت آن ، بيش از ساير اختلال هاي ديگر مي باشد . امروزه ، اين اختلال به دليل هاي گوناگوني مورد توجه دانشمندان و پژوهشگران قرار گرفته است . نخست آنكه اين اختلال كه اولين يا دومين اختلال فراوان در دوران كودكي و نوجواني است براي بسياري از دانش آموزان مشكل هاي قابل توجهي ايجاد مي كند . و برعملكرد شناختي ، اجتماعي ، هيجاني ، خانوادگي آنان و سپس در بزرگسالي ، بر عملكرد شغلي و زناشويي آنها تأثير مي گذارد . ( تذكر ۱ )

تذكر دوم ، سبب شناسي و درمان اين اختلال هنوز به طوركامل مشخص نشده است .
تذكر سوم ، به نظر مي رسد شناخت بهتر اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ، به شناخت بهتر بسياري ديگر از اختلال هاي كمبود هم چون اختلال سلوك ، اختلال نافرماني ستيزشي و ناتواني يادگيري كمك مي كند .

لذا پژوهشگر قصد دارد پيرامون اين موضوع ، تحقيقي را صورت دهد تا از اين طريق مسائل و مشكلات دانش آموزان مدارس ابتدايي و همچنين آشنايي بهتر با اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي و تأثير اشتغال زنان در اين زمينه مشخص شده و ديدگاه بهتر و روشن تري را روي افراد گذاشته شود .

اهداف تحقيق
هدف كلي از اين پژوهش بررسي رابطه بين اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي كودكان مدارس ابتدايي با اشتغال مادران در خارج از خانه مي باشد .

اهداف جزئي
۱- مشخص نمودن افراد داراي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي در بين دانش آموزان مدارس ابتدايي .
۲- مشخص نمودن وضعيت اشتغال مادران آنها .
۳- توصيف نمرات دانش آموزان مدارس ابتدايي شهرستان خمين و مقايسه نمرات افراد داراي مادران شاغل و غيرشاغل و همچنين ايجاد انگيزه بيشتر جهت پژوهش هايي از اين نمونه .
۴- زمينه ي را فراهم كنيم براي اجراي تحقيقات آينده و در نهايت به عنوان يك فاكتور بهداشتي در جهت پيش گيري يا به حداقل رساندن اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي در جوامع و گروه هاي بخصوص در بين دانش آموزان .

فرضيه
بين اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي و اشتغال مادران در خارج از خانه رابطه معناداري وجود دارد .
ميزان اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي در بين كودكان داراي مادران غير شاغل بيشتر از كودكان داراي مادران شاغل است .

تعاريف مفهومي و عملياتي
الف ) تعريف مفهومي
اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ( ADHD ) : بيش فعالي عبارت است از اختلال رشدي در توجه ، كنترل تكانش ، بي قراري و هدايت رفتار كه به طور طبيعي ايجاد مي شود و ناشي از اختلال هاي عصب شناختي بزرگ حسي ، حركتي يا هيجاني نيست .

زنان شاغل : به پرسنل شاغل زنان ، كه طبق قانون كار يا به صورت استخدام كشوري يا پيماني روزانه بين ۶ تا ۸ ساعت يا بيشتر از اين زمان را در ادارات دولتي يا غير دولتي اعم از آموزش و پرورش ، بيمارستان يا درمانگاه و غيره . . . . . و يا به صورت شاغل آزاد در مغازه يا آرايشگاه و غيره . . . . . وقت خود را صرف به مردم بكار مي گيرند .

ب ) تعريف عملياتي
اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي : اختلالي است كه در اين تحقيق به وسيله مقياس درجه بندي كانرز براي والدين و معلمان تشخيص داده مي شود . اگرچه آزمون هاي
متعددي براي ارزيابي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ساخته شده است ولي شايد هيچ كدام به اندازه دو مقايسي كه توسط كيت كانرز براي والدين و معلمان ساخته شده مورد استفاده قرار نگرفته است .

فصل دوم

الف ) مباني نظري
ب ) تحقيقات انجام شده ( پيشينه ي تحقيق )

تعاريف بيش فعالي
اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي به شكل هاي مختلف و با نام هاي متفاوتي تعريف شده و تقريبا هيچ گاه توافقي در اين زمينه وجود نداشته است . برخي از مؤلفان ، تعريف هاي ويژه ي خود را ارائه

مي كنند . و برخي ديگر از افراد يا برخي از انجمن ها ، معيارهاي خاصي را براي تعريف اين اختلال به صورت باليني ، خود در نظرمي گيرند . والدين و مربيان كودكان اغلب اصطلاح بيش فعال را جهت توصيف كودكاني به كارمي برند كه سرزنده ، خستگي ناپذير ، بسيار فعال و پرجنب وجوش هستند . اين اختلال معمولا با ويژگي هايي چون بيش فعالي ، تكانشگري ، بي توجهي ، پرتحرك ، بي قرار ، پريشان و مانند اينها توصيف شده و اغلب اين نگرش وجود داشته است كه آن را ناشي از عوامل زيستي ، آسيب مغزي يادداشت بدانند . در اين ميان ،

درمانگران به تعريفي عملياتي احتياج دارند تا در كارهايشان به آن مراجعه كنند . زيرا بدون در اختيار داشتن تعريف عملياتي مجبور مي شوند براساس مفاهيم نه چندان مشخصي هم چون آسيب مغزي ، مشكل هاي عاطفي ، محروميت هاي محيطي و توصيف هاي مقوله اي گوناگون كاركنند . معمولا تعريف هاي متعددي كه ارايه شده هركدام برجنبه اي تأكيد داشته اند . براي مثال ، وري ( ۱۹۶۸ ) . در تعريف خود ، بر فعاليت حركتي بيش از حد تأكيد مي كند : ( فعاليت حركتي روزانه ، كه به طور معناداري بيشتر ازحد عادي است ) . گاهي براساس نياز فردي كه تعريفي از اين اختلال عرضه مي كند ، تعريف هاي متفاوتي از آن به عمل آمده است .

براي مثال ، كنت ( ۱۹۹۴ ) . در واژه نامه ي ورزشي خود اين اختلال را : ( فعاليت حركتي بيش از حد ) تعريف مي كند . باركلي ( ۱۹۸۲ ) مي نويسد اگرچه برسد نشانه ها و ويژگي هاي بيش فعالي معمولا اتفاق نظر وجود دارد ، ولي هنوز برسر تعريف آن ، چنين توفقي حاصل نشده است . براي مثال ، بسياري از دانشمندان معتقدند كه بيش فعالي فراگير در تكانشگري بيش فعالي و بي توجهي است . باركلي ( ۱۹۸۲ ) تعريف زير را پيشنهاد مي كند :

( بيش فعالي عبارتست از اختلال رشدي در توجه ، كنترل تكانش ، بي قراري و هدايت رفتار كه بطور طبيعي ايجاد مي شود و ناشي از اختلال هاي عصب شناختي بزرگ ، حسي ، حركتي يا هيجاني نيست ) .

تيلور به اين تعاريف اشاره كرده است
۱- پرجنب وجوش عبارت است از فعاليت بدني زياد . كودك پرجنب وجوش بيش از كودك معمولي تحرك دارد . حركاتش ناگهاني است و به دشواري مي تواند مدتي سرجايش بنشيند . اين كودكان با وجود آنكه پرتحركند . ولي به هنگامي كه توجهشان به چيزي جلب مي شود مي توانند حواسشان را متمركز كنند . به طوركلي اين گونه كودكان پرتوان و پرانرژي اند ، اما گاهي اين فعاليت زياد از اضطراب و عصبانيت ناشي مي شود . معمولا اين گونه كودكان را نافرمان مي دانند چون وقتي به آنان مي گويند سرجايشان بنشينند گوش نمي كنند . اين رفتار از لحاظ كودكان مشكلي به حساب نمي آيد هرچند كه ممكن است والدين را خسته كند .

۲- بي قراري يا اختلال در ميزان دقت و توجه دركودكي ديده مي شود كه به دليل داشتن آستانه دقت كوتاه مدت بيش از حد تحرك دارد و نامنظم و آشفته است .
۳- تحرك يا فعاليت بيش از حد نشانة رواني دركودكاني است كه بي قرارند و نمي توانند حواسشان را برچيزي متمركز كنند .

همان گونه كه اشاره كرديم تعريف مشخصي از بيش فعالي وجود ندارد كه مورد پذيرش همگاني صاحب نظران باشد . بسياري از پژوهشگران و درمانگران ترجيح مي دهند تعريف و معيار تشخيصي وآماري اختلال هاي رواني ( ۱۹۹۴ ) . را مورد استفاده قرار مي دهند كه از پذيرش بسياري برخوردار است .

نظريه ها و ديدگاهها
در پيشينة پژوهشي مربوط به سبب شناسي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي دو الگو يا نظريه اصلي
در اين باره وجود دارد .

۱- نظريه ي ساز وكار برانگيختگي
در اين نظريه ادعا مي شود كه اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ناشي از نابهنجاري هايي در ساز وكارهاي برانگيختگي مغز در افراد داراي اين اختلال است . در اين نظريه سعي مي شود چگونگي پاسخ دهي مغز مطالعه مي شود و مشخص شود كه چه مشكلي در دستگاه عصبي اين كودكان وجود دارد كه در پاسخ دهي آنها به محرك هاي بيروني و دروني ، مشكل ايجاد مي كند .
در رويكرد برانگيختگي ، ساز وكارهاي برانگيختگي از دو جنبه مورد پژوهش قرار مي گيرند .

جنبه اول ، بيش برانگيختگي و جنبه دوم كم برانگيختگي است ، و مي توان رفتار كودكان با اختلال نارسايي
توجه / بيش فعالي را از هركدام از اين دو جنبه بررسي كرد . رويكرد بيش برانگيختگي بيانگر آن است كه اين اختلال دركودكان ناشي از اين وضعيت است كه فزون شلوغي داده ها ، امكان تصفيه و انتخاب محرك ها را نمي دهد . در مقابل ديدگاه كم برانگيختگي معتقد است كه ميزان برانگيختگي پايين و ناكافي بودن ميزان فعاليت ساز وكارهاي كنترل بازداري باعث به وجود آمدن حواس پرتي و در نتيجه اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي مي شود .

مطالعه دقيق در سال هاي اخير اين يافته هاي شگفت آور را نشان مي دهد كه زماني كه كودكان داراي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ، در معرض تحريك پذيري بالايي ، مثل موسيقي ، قرارمي گيرند ، عملكرد بهتري در رياضيات از خود نشان مي دهند . اين پژوهشگران معتقدند كه تأثير تسهيل گر تحريك پذيري شنيداري ، باعث عملكرد بهتر آنها در رياضيات مي شود . اين يافته نشان مي دهد كه نظريه ي كم برانگيختگي مي تواند به درك بهتري در سبب شناسي اين اختلال كمك كند .

۲- الگوي كاركردهاي هماهنگ ساز
الگوي كاركردهاي هماهنگ ساز تلاشي است براي تدوين نظريه اي سبب شناسي تا بتوان از اين رهگذر ، پژوهش هاي مربوط به اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي را يك موضوع اساسي متمركز ساخت . اين الگو براين باور استوار شده است كه نارسايي توجه در اين اختلال ، نارسايي ثانويه اي است كه از ضعف در بازداري رفتاري يا خود تنظيمي ناشي مي شود . باركلي معتقد است كه نارسايي در بازداري پاسخ ، باعث آسيب رسيدن به چهار توانايي عصبي – رواني شناختي مي شود . اين آسيب ، از راه اطلاعات بازنمايي شده و عمل هاي خود جهت دهي ، به كاهش كنترل حركتي منجر مي شود .

علت بيماري ( سبب شناسي )
دانشمندان نمي توانند به طور قطعي مشخص كنند كه علت اصلي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي چيست . برخي از علت هاي احتمالي را در اين قسمت مرور خواهيم كرد . اما همچنان لازم است تا علت هاي اين امر مورد بررسي و پژوهش قرار بگيرند . در اين بررسي سعي مي كنيم رويكرد زيستي – رواني – اجتماعي داشته باشيم . امروزه بيشتر پژوهشگران برنظرگاه زيستي تأكيد مي ورزند . ولي همواره بايد توجه داشت كه عوامل رواني اجتماعي نيز از نظر دور نمانند .

۱- عوامل ژنتيكي
در بررسي هاي انجام شده در مورد تأثير عوامل ژنتيكي در اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي معمولا از سه روش مورد استفاده قرار مي گيرد : مطالعه ي هم شكمان و مطالعة فرزند خوانده ها . مطالعه خانواده به بررسي تأثير عوامل خانوادگي مربوط مي شود . در حالي كه مطالعه هم شكمان و فرزند خوانده ها براي اين منظور به كار مي رود تا روشن شود كه آيا اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي منشاء خانوادگي و محيطي دارد يا ژنتيكي .

مطالعه ي هم شكمان و فرزند خوانده ها در مورد اين كودكان ، نشانگر رابطه اي قوي بين عوامل ژنتيكي و وجود اين اختلال است . بيدرمن و همكاران ( ۱۹۹۰ ) . عوامل خانوادگي – ژنتيكي و عوامل رواني اجتماعي را در ميان خويشاوندان درجه ي اول كودكان و نوجوانان داراي اين اختلال مطالعه كردند و دريافتند كه در اين خويشاوندان ، احتمال وجود اختلالي مشابه ، بسيار زياد است . از اين رو تأثير عوامل خانوادگي – ژنتيكي مورد تأييد قرار مي گيرد .

در بررسي ديگري كه از چهار جفت دوقلوي يك تخمكي به عمل آمده ، روشن شد كه هر دو كودك دوقلو به سندرم تحرك بيش ازحد دچار بودند . درحالي كه اين نتيجه در تنها يك جفت از شش جفت دوقلوي دوتخمكي مورد مطالعه ديده شد .

باركلي ( ۱۹۹۶ ) اظهار مي دارد كه هيچ گونه نابهنجاري كر و موزي شبيه آنچه كه در نشانگان داون يا ايكس شكننده وجود دارد ، در اين اختلال مشاهده نشده است . در زمينه ي احتمال وجود رابطه با يك ژن تنها نيز نتيجه ي مطالعه فاراوان و همكاران ( ۱۹۹۲ ) از رابطه ي بين جهش كر و موز م ۳ در ژن B ( HTRB ) گيرنده ي تيروييد با اين اختلال حكايت مي كند .

۲- عوامل عصب شناختي و عصبي – شيميايي
از سال هاي نخست قرن بيستم اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي را به عنوان اختلال عصب شناختي مورد توجه قرار دادند و طولي نكشيد كه آن را نتيجة نوعي آسيب يا بد كاركردي مغزي فرض كردند .
از آنجا كه تعداد زيادي ازكودكاني كه در رشد تأخير دارند دچار بيش فعالي اند و از آنجا كه اين گروه كودكان بيش از كودكان ديگر دچار آسيب مغزي اند از اين رو شايد بتوان گفت اين خصوصيات با آسيب مغزي ارتباط دارد . البته همه كودكاني كه دچار آسيب مغزي اند دچار بيش فعالي نيستند .
گازانيكا و همكاران ( ۱۹۷۹ ) گزارش كردند كه دركودكان بيش فعال مقدار امواج آهسته ( معمولا تتا ) كه براي كودكان خردسال طبيعي است ، به ميزان كمتري مشاهده مي شود .

از سوي ديگر پژوهشگران بررسي هايي را روي كاركرد نيمكره هاي مغز انجام داده اند و دريافتند كه هوشياري و توجه به طور عمده اي تابع نيمكره راست است و آسيب به اين نيمكره ، نارسايي هايي را در هوشياري و توجه ايجاد مي كند و دركنار آن ، فعاليت حركتي عمدي فردكاهش مي يابد و فرد به تكانشگري مبتلا مي شود . ( حميد عليزاده ، اختلال نارسايي توجه / فزون جنبشي ، تهران ، انتشارات رشد ، صفحه ۴۹ ) . دستگاه فعال ساز شبكه اي ديگر از منطقه هايي است

كه در زمينه عملكرد توجه اهميت دارد . شواهدي وجود دارد كه نشان مي دهد دركودكان دارائي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي اين دستگاه به درستي كارنمي كند . قطعه ي پيشاني يكي ديگر از نقاطي است كه مورد توجه قرارگرفته است بطوري كه باركلي ( ۱۹۸۲ ) توضيح مي دهدكه هرگاه در منطقه ي پيش پيشاني ، آسيبي وجود داشته باشد ،

پيامدهاي اين آسيب در انسان و حيوان مشابه است . ( آسيب در اين منطقه در ميمون ها باعث بروز بيش فعالي شده است ) و تأكيد مي كند كه قطعه ي پيش پيشاني نقش بسيار مهمي دركنترل ( توجه پايدار ) باز مي كند افرادي كه مغز آنها در اين منطقه آسيب ديده باشد . به ويژه در بزرگسالان ، ويژگي هاي نوعي و مشخص اين اختلال را نشان مي دهند .

بررسي هاي سوخت و سازي نيز نشان داده است كه اين كودكان در شيمي عصبي مغز داراي مشكل هايي هستند . كه چند فرضيه دراين باره مطرح شده است يكي از آنها فرضيه دوپامين است كه بنابه آن ، دركاركرد دوپامين در اين كودكان مشكلي وجود دارد و از سوي ديگر فرضيه سروتوتين نيز مورد مطالعه قرارگرفته است كه دراين افراد هر دو آنها كم مي باشد .

۳- سم هاي محيطي
دانشمندان عوامل محيطي بسياري را در دوره هاي پيش يا پس از تولد كودك مورد مطالعه قرار دادنده اند تا شايد بتوانند رابطه اي بين سم هاي محيطي و اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي پيدا كنند . سرب يكي ازموادي است كه بدون آنكه هيچ گونه ارزش زيستي داشته باشد . مي تواند از راه خوردن يا تنفس ، موجب آسيب مغزي شود . سرب ممكن است از دودكش كارخانه ها و اگزوز اتومبيل ها خارج شود كه در حال حاضر مهم ترين عامل آلودگي هوا است .

ديويد و همكارانش ( ۱۹۷۶ ) نشان دادند كودكان بيش فعالي كه با عامل كاهش دهنده سرب در خون ، تحت درمان قرارگرفتند قدري بهبود يافتند . باركلي ( ۱۹۸۲ ) مي نويسد كه ۳۰ % از كودكاني كه ميزان سرب در خون آنها زياد است ، نشانه هاي بيش فعالي را نشان مي دهند . او معتقد است كه چون كودكان بيش فعال بسيار مستعد حادثه هستند در معرض خطر بيشتري هستند .

عامل ديگر گرچه با اهميت كمتر ، روشنايي لامپ هاي مهتابي است كه به عنوان يكي از علل به وجود آورنده بيش فعالي به آن توجه شده است در پي انتشار اين موضوع كه مجاورت با اشعه X موجب به وجود آمدن تحرك بيش از حد درموش ها شد ، يك زيست شناس نوري با نام آت ( OTT ) اين فرضيه را ارائه داد كه روشنايي لامپ هاي مهتابي كه مقداري اشعه X در خود دارد ، مي تواند بگونه اي مشابه عمل كند . ولي در حال حاضر هيچ دليل قانع كننده اي براي وجود نقش اين عامل در بيش فعالي در دست نيست .

۴- عوامل مربوط به تغذيه
انسان براي زندگي ، به غذاي خوب احتياج دارد . از سال هاي ميانه دهه ۱۹۷۰ ، دانشمندان به نقش غذا در ايجاد بيش فعالي علاقه مند شدند . فين گولد ( ۱۹۷۶ ) معتقد بود كه بعضي از غذاها اثر سويي دارند . براي مثال ، رنگ هاي مصنوعي غذاها ، افزودني ها وساليسيلات هاي طبيعي كه در بعضي از خوراكي ها مثل گوجه فرنگي و پرتقال وجود دارند .

فين گولد نشان داد كه وقتي كودكان بي قرار را تحت رژيم غذايي بدون ساليسيلات قرار داد ۳۰ % پيشرفت چشم گيري داشتند . اين تحقيق واكنش گسترده اي به دنبال داشت و براساس آن تحقيقات بسياري انجام گرفت . البته از بعضي از تحقيقات يافته هايي مشابه يافته هاي فين گولد به دست نيامد .

تحقيق در زمينه واكنش هاي آلرژيك به غذا نشان داده است كه رژيم غذايي در بيش فعالي كودك تأثير بسياري دارد . غذاهايي كه حاوي اسيدبنزوئيك و كارترازين ( جوش شيرين ) است معمولا باعث ايجاد اختلالات رفتاري مي شود كه معمولا آنها با هم هستند وكودكان به تنهايي نسبت به يكي از آنها عكس العمل نشان نمي دادند .

۵- عوامل روان شناختي : تعامل طبيعت – تربيت
از لحظه هاي نخست پس از تولد كودكان نه تنها به مراقبت احتياج دارند ، بلكه نيازمند رابطه اي سالم نيز هستند كه بتواند دلبستگي ايمن براي آنها به وجود بياورد . چراكه جدايي كودكان از والدين و پرورش يافتن درموسسه ها حتي پس از جايگزيني آنها درخانواده هاي آرام مي تواند به انواع مشكل هاي رفتاري از جمله بيش فعالي بينجامد .

برخي كودكان از همان روزهاي پس از تولد داراي خلق متعال هستند ، و بررسي ها نشان داده است كه اين كودكان ممكن است بيشتر دچار بيش فعالي بشوند . اين نوع خلق مي تواند در سازگاري كودك با محيط مشكل بوجود آورد . پروجز و اسميت ( ۱۹۸۰ ) دو ديدگاه را در سبب شناختي بيش فعالي مطرح مي كنند : عضوي و محيطي – اجتماعي . شواهدي در دست است كه نشان مي دهدكودكان طبقه هاي پايين اجتماعي بسيار در معرض خطر بيش فعالي قرار دارند .

اين موضوع احتمالا مي تواند با احتمال خطر آسيب هاي زيستي درميان طبقه كم درآمد ، يا از هم پاشيدگي و نبود سازمان خوب در خانه ، در ارتباط باشد . نظريه پردازان يادگيري هيچ گاه بطور اخص اظهار نداشته اند كه سندرم بيش فعالي الكتمبالي است اما روشن است كه رفتارهاي مربوط به اين سندرم در محيط شكل مي گيرد و باقي مي ماند .

اينكه ديده مي شود محيط هاي بخصوص در بيش فعالي اثر دارد بي ترديد بدان معني نيست كه ويژگي اين محيط سبب بروز آن شده است . بلكه ، آن بررسي ها نشانگر قدرت محيط براي برجسته كردن و نگه داري چنين رفتاري است ، شايد برخي مواقع بتوان بيش فعالي را از آمادگي خطري براي فعاليت زياد ناشي دانست يا آن را پاسخي به شرايط محيط به حساب آورد كه اين گرايش را شدت مي بخشد .

۶- رفتار والدين
تعامل بين كودكان با اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي با والدينشان ، موضوع بسيار مهمي است كه نبايد مورد غفلت پژوهشگران و درمانگران قرار بگيرد . گاهي در خانواده هاي اين كودكان ، مشكل كودك نشانگر مشكلي است كه در روابط اعضا وجود دارد . اين كودكان معمولا در خانواده هاي غيرعادي متولد مي شوند و مشكل هاي روان شناختي و جسماني بسياري در اين خانواده ها گزارش شده است .

مطالعه ي تعامل والدين – فرزند در بين خانواده هاي كودكان با اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي در ايران ، نشان داده است كه اين والدين بيشتر از والدين عادي ، از شيوه هاي فرزند پروري خودكامه استفاده مي كند ، داراي اعتماد به نفس كمتري هستند ، از شيوه هاي تنبيهي بيشتري استفاده مي كنند و روابط گرم كمتري با فرزندشان دارند .

اين تعامل مي تواند بطور قابل توجهي زير تأثير عوامل فرهنگي و جامعه شناختي اي باشد كه كودك و والدين او در آن زندگي مي كند .
اما بطور كلي بايد بگوئيد كه والدين مسئوول به وجود آمدن اين اختلال دركودكان نيستند . نوعي رابطه متقابل بين فرزند پروري والدين ، محيط خانواده و اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي وجود دارد

كه با آسيب پذيري زيستي كودك نيز رابطه دارد .
ميزان شيوع
تقريبا ناممكن يا بسيار دشوار است كه بتوان عدد مشخصي را براي شيوع اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي تعيين كرد . عوامل متعددي همچون گوناگون بودن تعريف ها و ارزيابي توسط افراد متفاوت ، از قبيل والدين يا معلمان ، برپيچيدگي موضوع مي افزايد . به نظرمي رسد كه براي فرد ارزيابي كننده تعيين كردن حد فاصلي بين خيلي فعال بودن و بي توجهي طبيعي و غيرطبيعي ، كار دشواري مي باشد .

عوامل گوناگوني به شيوع اين اختلال اثر مي گذارند . براي مثال ، تحقيق ترايتز ( ۱۹۷۹ ) نشان دادكه پايگاه اجتماعي – اقتصادي ، با شيوع وشدت اين اختلال همبستگي دارد . بين معناكه درطبقه هاي اجتماعي پايين تر ، ميزان شيوع و شدت نشانه ها بيشتر است .

گزارش هاي متفاوتي در مورد شيوع اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ارايه شده است . شيوع بالاي اين اختلال درخانواده هاي مبتلايان نشان دهنده تأثير عوامل ژنتيكي قوي اختلال مي باشد . وجود اختلال هاي همراه در مبتلايان وشيوع بالاي اختلال هاي خلقي و اضطرابي در خانواده بيماران مبتلا به اين اختلال مي تواند نشان دهنده يك زمينه ژنتيكي مشترك بين اين اختلال ها در زيرگروه هايي از اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي باشد كه از نظر عوامل خطر ، سبب شناسي و پاسخ درماني متفاوت است .

گزارش هاي متفاوتي در مورد آمار شيوع اين اختلال در دست است از جمله گفته شده كه مورد ۲ تا
۴ % كودكان ، در حد متوسط تا شديد به اين اختلال مبتلا هستند . البته ميزان شيوع درجات خفيف تر آن ، بيشتر از اين حد است ، و پسران ۳ تا ۹ برابر بيشتر از دختران ، به اين اختلال مبتلا مي شوند . شايويتز ( ۱۹۸۸ ) ، معتقد است كه حدود ۱۰ تا ۲۰ درصد ازكودكان مدرسه رو ، به اين اختلال مبتلا هستند . گلداستين ( ۱۹۸۸ ) مي نويسد كه حدود ۳ تا ۵ درصد كودكان ، با اختلال نارسايي

توجه / بيش فعالي هستند و ۲۰ تا ۳۰ درصد اين تعداد فقط نارسايي توجه دارند ، بدون آنكه در تكانشگري يا بيش فعالي مشكلي داشته باشند .
براساس مطالعات انجام شده ( AMERICAN PSYCHIATRIC ASSOCIATION)
در حدود ۲۰ درصد از جمعيت كودكان و بزرگسالان مبتلا به اختلال كمبود توجه هستند . اين اختلال درگروه سني ۸ تا ۱۰ سال شيوع بيشتري دارد . تشخيص اختلال كمبود توجه دركودكان خردسال در غالب موارد بيانگر جدي بودن اين اختلال است .

علائم و نشانه ها(ويژگيهاي كودكان مبتلا به اختلال كمبود توجه /بيش فعال )
تاكنون در ارتباط با ويژگي ها يا مشخصه هاي قابل توجه كودكاني كه دچار اختلال در نارسايي توجه هستند ، مطالعات نسبتا قابل توجهي توسط محققان انجام شده است .

در اين ميان جامع ترين بررسي و مطالعه ، توسط انجمن آمريكايي روانپزشكي ، طراحي و اجرا گرديده است . از سال ( ۱۹۸۰ ) تاكنون از سوي انجمن مزبور و غالب مجامع علمي زيربط متخصصان و روان شناسان مختلف ، ملاك هاي زير را جهت تشخيص اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي مورد استفاده قرار داده اند .

الف ) بي توجهي
( عدم توجه) حداقل در سه مورد از موارد زير در رفتاركودك يا دانش آموز مبتلا قابل مشاهده است :
۱- در اغلب مواقع در تمام كردن كارهايي كه خود شروع نموده است با شكست و ناكامي مواجه
مي گردد .
۲- غالبا به نظر مي رسد كه به موضوع مورد نظر گوش نمي دهد .
۳- همواره به آساني آشفته و دچار حواس پرتي مي شود .
۴- در تمركز حواس پرتي تكاليف مدرسه و ياكارهايي كه نياز به توجه جدي دارد ، با مشكل مواجه است .
۵- در انجام فعاليت هاي مربوط به بازي نيز با مشكل روبرو مي شود .
نارسايي توجه مشخص ترين مشكل كودكان با اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي و نخستين معيار تشخيص و آماري اختلال رواني ( ۱۹۹۴ ) است . سيفر و آلن ( ۱۹۷۶ ) معتقدند كه نارسايي توجه بزرگترين مشكل اين كودكان است .

ب ) برانگيختگي سريع
دركودكي كه دچار اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي است ، حداقل شش مورد زير قابل ملاحظه است :
۱- اغلب قبل از فكركردن كاري را شروع كنيد ( همين كه چيزي به نظرش مي رسد ، بلافاصله مشغول آن مي شود ) .

۲- به طور افراطي از يك فعاليت به فعاليت ديگر مي پردازد نمي تواند براي مدت نسبتا قابل توجهي به يك كار خاص مشغول شود .
۳- بدون آنكه از نظر شناختي اختلالي داشته باشد ، در نظم دادن به كار با مشكل مواجه است .
۴- نياز به نظارت و سرپرستي مداوم دارد .
۵- كرارا در كلاس فرياد مي زند .

۶- تحمل رعايت نوبت را در بازي ها و فعاليت هاي گروهي ندارد .
برانگيختگي سريع يكي از نشانه هاي اصلي است كه در راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني مورد توجه و تأكيد قرار گرفته است . صاحب نظران معمولا برانگيختگي سريع را رفتار بدون تفكر در نظرمي گيرند .

ج ) بيش فعالي
همان گونه كه قبلا اشاره شد اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي مي تواند همراه با بيش فعالي و يا بدون آن مورد تشخيص واقع گردد . در صورتي كه اين اختلال با بيش فعالي ، تواما تشخيص داده شود ، ( غالبا به همين صورت است ) . كودك يا دانش آموز مبتلا لااقل پنج ويژگي هاي زير را دارا خواهد بود :
۱- مرتب اين طرف و آن طرف دويده ، از روي چيزهاي مختلف بالا مي رود .
۲- نمي تواند آرام و ساكت بنشيند ، مرتبا وول خورده ، بي قراري و ناآرامي از خود نشان مي دهد .
۳- قادر نيست براي مدتي در جاي ثابتي بنشيند .
۴- به هنگام خواب نيز مرتب به اين طرف و آن طرف مي چرخد .
۵- هميشه در حال حركت و انجام كاري است و قرار ندارد ، گويا به وسيله موتوري حركت داده مي شود .
اگر بي توجهي را جدي ترين مشكل اين كودكان به حساب بياوريم ، بيش فعالي مشخص ترين آنها است ، در طبقه بندي بين المللي بيماري ها ، بيش فعالي يكي از مشكل هاي اين كودكان برشمرده شده است .

و در آنجا توضيح داده شده كه بايد در بيشتر از يك موقعيت ، مانند خانه ، مدرسه يا درمانگاه ، مشاهده شود . در اين مرجع اضافه شده كه تشخيص اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي بايد براساس رفتارهاي كودك در محيط طبيعي و در مقايسه با كودكان همسن و سال ، و هم سطح هوشي وي انجام بگيرد .

د ) شروع قبل از هفت سالگي
شروع اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي در بين كودكان عمدتا قبل از سن هفت سالگي قابل مشاهده است .

ه ) طول مدت يا تداوم اين اختلال حداقل شش ماه است .
مشكل هاي ديگر دركودكان داراي نارسايي توجه / بيش فعالي

۱- ناتواني در يادگيري
دركودكان با اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ، نارسايي توجه باعث بروز مشكل هاي يادگيري مختلفي مي شود . نتايج پژوهش ها نشان داده است كه حدود يك سوم اين كودكان به درجه هاي مختلف ، داراي ناتواني هاي يادگيري هستند .

۲- مشكل هاي اجتماعي
نتايج پژوهش هاي بي شماري نشان داده است كه كودكان با اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي در رفتارهاي اجتماعي مشكل دارند . ويس و هكتمن ( ۱۹۹۳ ) اظهار مي كنند كه در ۵۰ درصد كودكان داراي اين اختلال ، مشكل هاي اجتماعي تا بزرگسالي ادامه پيدا مي كند و ضروري است تا اين مشكل آنها بيشتر مورد توجه قرار بگيرد .

۳- نارسايي شناختي
پژوهش ها نشان مي دهد كه بين هوش عملي وكلامي اين كودكان تفاوت وجود دارد و يكي ديگركاركردهاي شناختي زبان است . باركلي ( ۱۹۸۲ ) مي نويسد كه حدود ۵۴ درصد از اين كودكان در حيطه زبان مشكل دارند . يافته ها نشان مي دهد كه اين كودكان داراي اختلال هاي ارتباطي قابل توجهي هستند . و در فهم زبان و يادگيري حرف زدن ، كند هستند واشكال هايي را در زمينه خواندن و نوشتن از خود نشان مي دهند .

۴- مشكل هاي هيجاني
اوفي و پريش – پلاس ( ۱۹۹۵ ) چند عامل مهم شخصيت را در يك گروه ازكودكان داراي اين اختلال مطالعه كردند و به اين نتيجه رسيدندكه اين كودكان بيشتر به منبع كنترل بيروني وابسته هستند . داراي ثبات هيجاني كمتري هستند وميزان نگراني اجتماعي در آنها بيشتر است .

۵- مشكل حركتي
كودكان داراي نارسايي توجه / بيش فعالي از نظر رفتار حركتي ، داراي سازمان دهي حركتي ضعيف و لارسا هستند ديرتر راه مي روند و در نوع مركب اين اختلال ، داراي مشكل ادراك ديداري – حركتي هستند .

ارزيابي و تشخيص
با توجه به تنوع نظرات و اختلاف نظرها در مورد وجود و سبب شناسي بي قراري كودكان خردسال تعداد بسياري روش هاي درماني پيشنهاد شده است . ويژگي اصلي درمان موفقيت آميز ارزيابي دقيق مشكل است به نحوي كه مناسبترين شيوه حل مشكل را بتوان به كار برد .

۱- افرادي كه در ارزيابي نقش دارند
الف ) والدين
معمولا والدين بيشترين وقت را با فرزندان خود صرف مي كنند و به طور طبيعي تنها منبعي هستند كه شرح حال رشد ، وضعيت جسمي ، و توانايي ها يا ناتواني هاي تحصيلي كودك را مي دانند . بنابراين مي توانند مفيدترين اطلاعات را در اختيار متخصصان بگذارند .

ب ) معلمان
معلمان نيز وقت زيادي را باكودك مي گذرانند . از اين رو آنها هم مي توانند منبع مهميبراي ارزيابي كودك باشند ، از طرف ديگر ، براساس راهنماي تشخيصي و آماري اختلال هاي رواني انجمن روان پزشكي آمريكا ( ۱۹۹۴ ) ، عملكرد تحصيلي كودكان در مدرسه ،

نقش مهمي در تشخيص دارد كه اين امر ، بر ضرورت مصاحبه با معلم مي افزايد و همچنين معلمان به علت سوگيري كمتر از منابع مفيدي براي شناسايي كودكان داراي اين اختلال هستند .

ج ) پزشكان
اغلب ديده شده است كه كودكان داراي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي را پيش از هر متخصص ديگري ، نزد پزشكان مي فرستند .

اين امر ممكن است به علت مشكل هاي كودك در رفتار حركتي ، يادگيري ، يا اختلال هاي رفتاري و عصب شناختي ( علايم خفيف ) باشد ، آشكار است كه پزشكان ، به خصوص متخصصان عصب شناسي مي توانند به كودك كمك كنند .

۲- ارزيابي روان سنجي
آزمون هاي رواني ، ابزارهاي عيني هستند كه كاركرد رواني را ارزيابي مي كنند و بايد از اعتبار ، روايي و هنجاريابي كافي برخوردار باشند . يكي از دلايلي كه اهميت سنجش رواني را در اين كودكان افزايش مي دهد ، وجود كمبودهاي متعدد است . به طور كلي لازم است آزمون هايي براي ارزيابي هوش ، توجه ، رفتارهاي اجتماعي وهيجاني ميزان تكانشگري يا بازداري كودك در مورد او اجرا شوند .

براي ارزيابي هوش كودك معمولا مقياس هاي و كسلر يا استنفوردبينه مورد استفاده قرار مي گيرد . براي ارزيابي توانايي هاي شناختي كودك در زمينه حافظه ، توانايي هاي كلامي ، استدلال ، سرعت ادراك ، خواندن ، حساب ، زبان نوشتاري، ومعلومات عمومي مي توان از مجموعه آزمون رواني تربيتي وودكاك – جانسون استفاده كرد . به منظور ارزيابي عملكرد رواني حركتي ، آزمون برونيفكس – اوزرتسكي مي تواند مفيد باشد . از اين آزمون مي توان براي اندازه گيري مهارت هاي حركتي بزرگ يا ظريف ، جايابي آموزشي ، يا برنامه ريزي آموزشي حركتي استفاده كرد .

براي ارزيابي رفتار كودكان مي توان از آزمون هايي همچون فهرست رفتاري كودك آفنباخ براي والدين و معلمان ، پرسش نامه ي موقعيت هاي مدرسه ، ارزيابي مهارت هاي اجتماعي براي معلمان و والدين ، ارزيابي شيوه هاي فرزندپروري ، وكاركردهاي هماهنگ ساز استفاده كرد . همچنين مصاحبه با كودك ، والدين و معلمان نيز يكي از شيوه هاي ارزيابي مي باشد . اكنون براساس بحث هاي بالا ، به نظر مي رسد كه رعايت گام هاي زير مي تواند در انجام تشخيص دقيق به ما كمك كند .
۱- شرح حال گيري .
۲- مصاحبه با : الف ) كودك ب ) والدين ج ) معلم .
۳- مشاهده : الف ) در خانه ب )درمدرسه ج ) در زمين بازي .
۴- ارزيابي ويژه از راه بررسي : الف ) پيشرفت تحصيلي ب ) سلامت عصب شناختي ( معاينه توسط متخصص و اجراي آزمون هاي مرتبط ) ج ) روابط خانواده – كودك .
۵- كودك بايد براساس معيارهاي راهنماي تشخيصي و آماري انجمن روان پزشكي آمريكا ( ۱۹۹۴ ) يا طبقه بندي بين المللي بيماري ها داراي مشكل باشد .
۶- آزمون هاي رواني ( هوش – حافظه – توجه – پيشرفت تحصيلي – سازگاري هيجاني – و مانند آنها ) .

درمان
در بين شيوه هاي درماني كه براي اين اختلال به كارگرفته شده ، چند مورد مهم تر و مفيدتر از ساير شيوه ها بوده اند كه عبارتند از : ۱- دارو درماني ۲- رفتار درماني
۳- تغيير شناختي رفتاري .
در بسياري از موارد مي توانيم از اين شيوه ها به صورت تركيبي استفاده كنيم .

۱- دارو درماني
استفاده از داروهاي محرك فراوان ترين نوع دارو درماني است كه براي كودكان داراي اين اختلال به كارگرفته مي شود . براي اولين بار چارلز برادلي در سال ( ۱۹۳۷ ) از سولفات آمفتامين براي درمان مشكل هاي رفتاري و ناشكيبايي نوجوانان در بيمارستان اماپدلتون در پروويدنس استفاده كردكه نتيجه موفقيت آميزي به دنبال داشت از آن سال به بعد استفاده از دارو افزايش چشمگيري داشت .

تخمين زده مي شودكه حدود ۸۸ درصد ازكودكان داراي اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي ريتالين ( نام تجاري براي متيل فنيديت ) مصرف مي كنند .
در بسياري از يافته هاي پژوهشي معلوم شده است كه دارو مي تواند اثرهاي بسيار مفيدي براي كودكان مبتلا در برداشت باشد ، و البته اثرهاي جانبي اندكي نيز دارد .

الف ) اثر دارو بر عملكرد شناختي و پيشرفت تحصيلي
مرور يافته هاي مربوط به اثر داروها بر عملكرد شناختي كودكان با اختلال نارسايي توجه / بيش فعالي نشان مي دهد كه مصرف كاتكولامين به كودكان كمك مي كند تا تمركز حواس بهتري داشته باشند و ديده شده كه استفاده از ريتالين توانسته است اثر مثبتي بر هشياري شنيداري و توانايي هاي زبان دريافتي ، باقي بگذارد و باعث بهبود توانايي خود تنظيمي بشود . در خصوص عملكرد تحصيلي نيز معلوم شده است كه ريتالين مي تواند به كودكان كمك كند .

ب ) اثر دارو بر عملكرد اجتماعي
هنگامي كه كودكان با نارسايي توجه / بيش فعالي دارو مصرف مي كنند ، رفتارهاي اجتماعي شان بهتر مي شود . ريتالين مي تواند رفتارهاي مسئووليت پذيري و منفي گرايي
با والدين را در اين كودكان بهبود ببخشد و رفتارهاي تكانشگري و آزارشي آنها را در كلاس و زمين بازي ، كاهش دهد .

ج ) اثر دارو بر روابط خانوادگي
دارو درماني مي تواند تعامل كودك با بيش فعالي و خانواده را بهبود بخشد . كودكاني كه ريتالين مصرف كرده بودند ، تعامل بهتري با مادران خود دارند ، راحت تر كنترل مي شوند و رفتارهاي منفي كمتري نشان مي دهند .

د ) ديگر اثرهاي بهبود بخش دارو
براساس يافته هاي پژوهشي مي توان ادعا كرد كه اثر دارو بيش از مواردي است كه در بالا به آنها اشاره شد . در اين زمينه به چند مورد اشاره مي كنيم ، مصرف دارو مي تواند عزت نفس اين افراد را افزايش دهد و به آنان كمك كند تا بهتر با مشكل خودكنار بيايند .

دارو درماني ، همچنين مي تواند تعامل كلامي مادر و فرزند را بهبود بخشد و ميزان استفاده از ارتباط كلامي را در آنها افزايش دهد . در حوزه ي رفتارهاي حركتي نيز دارو مي تواند بيش فعالي و بي قراري راكاهش بدهد . پژوهش راپو پورت و همكاران ( ۱۹۷۸ ) نشان داد كه در آن دسته ازكودكاني كه دكسترو آمفتامين ( ۵ / ۰ ميلي گرم به ازاي هركيلو گرم از وزن بدن ) مصرف كرده بودند ، فعاليت حركتي و زمان واكنش كاهش پيداكرد . اين پژوهشگران معتقدند كه اين كاهش مي تواند به خاطر اثر ثانويه ي بهبود توجه باشد .

و ) زيان هاي دارو درماني
با وجود فوايدي شماري كه براي دارو درماني برشمرديم ، به دنبال دارو درماني ، ضررهاي نيز براي كودك به وجود مي آيد كه نبايد ناديده گرفته شود . متداولترين اثرهاي جانبي دارو درماني كه دركودكان مشاهده شده است عبارتند از : كاهش اشتها ، كاهش وزن ، اختلال خواب ، توهم زدايي ، افسردگي ، و حركت هاي غيرارادي

، افزايش فشار خون انبساطي ، افزايش ضربان قلب ، سردرد ، معده درد ، گوشه گيري و خلق گرفته و ناخشنود . در مواردي كه مقدر مصرف دارو بسيار زياد باشد ، حتي مي تواند به آسيب ديدگي بافت هاي عصبي مغز منجر شود . يكي ديگر از مشكلات كاربرد دارو به عنوان درمان اصلي ايجاد وابستگي رواني به اين دارو در خانواده است .

والدين به رفتاركودك در حين مصرف دارو عادت مي كنند و از اينكه كودك دست از خوردن دارو بردارد به شدت ناراحت مي شوند چون مي ترسند كه دوباره رفتارهاي قبلي شروع شود .

جدول شماره ۲ داروهايي كه در درمان بيش فعالي به كار مي آيد

 

نام نام اختصاصي عمل اثرات جانبي كوتاه
مدت
آمفتامين راسيميك
RACEMIC AMPHETAMINE بنزددين
BENZEDRINE محرك دستگاه
مركزي اعصاب بي اشتهايي ، بي خوابي ، سردرد، خشك شدن دهان

دكسترو آمفتامين
DEXTROAMPHETAMIN دكسدرين
DEXEDRINE محرك دستگاه
مركزي اعصاب بي اشتهايي ، تهوع ، بي خوابي ، دردمعده ، سردرد دردپا ، خشك شدن دهان
متيل فنيدات
METHYLPHENIDATE ريتالين
RITALIN محرك دستگاه
مركزي اعصاب بي اشتهايي ، تهوع ، تنش ، افزايش ضربان قلب .

پمولين

PEMOLINE
سايلرت

CYLERT
محرك دستگاه

مركزي اعصاب بي اشتهايي ، بي خوابي، تهوع ، عوارض معدي و روده اي ، حساسيت ، افسردگي ، سردرد ، توهم حسي ،اشكال يادرجه هنگام حركت ، دانه هاي ريز روي پوست .
ايمي پرامين
IMIPRAMIN توفرانيل
TOFRANIL ضد افسردگي
تري سيكليك حساسيت بيش از حد ، نگهداري ادرار ، تعريق خيلي زياد ، بي خوابي ، تهوع،دانه ريز روي پوست

۲- رفتار درماني
متداولترين روش درمان كودكان بي قراركمك به والدين دريافتن راههايي است كه بتوانند با چنين كودكاني كنار آيند . اين روش در موردكودكان پرجنب وجوش و بي قرار يا كودكاني كه دچار اختلال رفتاري است كاربرد دارد . كاتليب ( ۱۹۸۷ ) اظهار مي كند كه رفتار درماني ، دركنار

مشاوره ي خانواده و روان درماني فردي ، مهم ترين روش هاي مداخله ي روان درمان بخش هستند كه مي توان براي كمك به كودك از آنها استفاده كرد . به گفته او ، در عين حال كه دارو درماني
مي تواند مشكل هاي كودك را كاهش دهد ، براي افزايش توانمندي هاي كودك مي توان از رفتار درماني نيز استفاده كرد .

براساس ديدگاه شرملي سازي كنشگر ، هررفتار زير تأثير كنترل كننده هاي محيطي است . از اين رو ، درمانگر مي تواند براساس روش هاي تغيير رفتار ، به خصوص شرملي سازي كنشگر ، به كودك كمك كنند . مهمترين شيوه هايي كه مي توانند در اين زمينه مورد استفاده قرار بگيرند عبارتند از :
۱- تقويت كننده هاي مثبت و منفي ۲- شكل دهي
۳- الگو سازي ۴- مجاورت ۵ – محروم سازي .

۳- تغيير شناختي – رفتاري
اين روش درماني به كودك كمك مي كند تا مهارت هاي حل مسأله وكنترل خود را افزايش بدهد . اساس آموزش هاي شناختي ، به كارهاي دو دانشمند معروف روسي به نام هاي لوريا و ويگوتسكي بر مي گردد كه معتقد بودند زبان دروني مي تواند به كنترل خود كمك كند . در شيوه هاي شناختي – رفتاري ، درمانگر سعي مي كند تا از راه آموزش ، الگو سازي مرور ذهني يا رفتار آشكار ، فرصت دادن براي يادگيري اكتشافي ، مشكل دهي ، محو سازي و برنامه ريزي آموزشي به كودك كمك كند . كودكان داراي اين اختلال ، به علت رفتارهاي تكانشي ، معمولا پاسخ هاي غلط بيشتري مي دهند و به ميزان بيشتري به سازمان دهي و تمركز روي جزئيات احتياج دارند .

۴- روش هاي ديگر درماني
يكي از روش هاي درماني ديگر كه خيلي مهم و مفيد است آموزش والدين مي باشد . آموزش والدين بايد توانايي آنها را افزايش دهد . روش هاي ديگر عبارتند از : پس خوراند برق نگاري ماهيچه ، آرامش درماني عضلاني ، ماساژ درماني ، و درمان آموزشي با همكاري مدرسه . اين روش ها وقتي با ديگر روش هاي درماني تركيب شوند مي توانند بسيار مفيد واقع شوند .

تعريف كار و شغل و شاغل
هر فعاليت فكري يا بدني كه قانونا مجاز باشد و به منظور كسب درآمد ( نقدي يا غيرنقدي صورت گيرد كار محسوب مي گردد . بنابراين فعاليت هايي مانند ورزش ( مگر به صورت حرفه اي ) ، خانه داري ، تحصيل و . . . . كار به حساب نمي آيد .
زيرا اين فعاليت ها به منظوركسب درآمد انجام نمي گيرد .گدايي ، دزدي و . . . . را كه قانون منع كرده است نيز كارمحسوب نمي آيد .
شغل نيز ، نوع كاري است كه توسط شخص در طول زمان مرجع انجام مي شود يا انجام آن را بر عهده دارد . و نيز افراد ذيل شاغل به حساب مي آيند .

__كساني كه در هفت روز پيش از مراجعه مأمور آمارگيري ، كار مي كرده اند .
__ كساني كه داراي شغلي هستند ولي در هفت روز گذشته به عللي از جمله موارد زير كار نكرده اند و پس از رفع علت ، به كار خود ادامه خواهند داد :
۱- مرخصي سالانه ، مرخصي بدون حقوق ، مرخصي زايمان ، مأموريت هاي آموزشي و تحصيلي .
۲- تعطيلي موقت محل كار به درخواست كارفرما مطابق با قانون يا به علت نقص مكانيكي ، كمبود مواد خام ، تعطيلي موقت بدون پرداختي .

۳- مشكلات فردي مربوط به محل كار مانند حل اختلافات ، غيبت بدون مرخصي .
۴- نامساعد بودن شرايط آب و هوا .
۵- بيماري يا مصدوميت .
۶- شركت در فعاليت هاي مذهبي ، اجتماعي ، سياسي .
__ كساني كه شغل مستمر نداشته ولي در هفت روز گذشته حداقل دوروز راكاركرده اند
__ كساني كه تحت عنوان كارآموز در هفت روز گذشته مطابق تعريف كار به كار اشتغال داشته اند .
__ كساني كه داراي شغلي هستند ولي در هفت روز گذشته به اقتضاي فصل و ماهيت فصلي كارخود ، كار نكرده اند ( بيكاران فصلي ) مشروط بر آنكه در جستجوي كارديگري هم نبوده باشند .
__ افرادي كه به انجام خدمت وظيفه عمومي مشغول هستند .
__ كساني كه در حال گذراندن دوره هاي عمومي آموزشي در دانشكده ها و آموزشگاه هاي مربوط به نيروي انتظامي هستند .
__ كساني كه براي يكي از اعضاي خانوار خود كه با وي نيز نسبت خويشاوندي دارد كار مي كنند و از اين بابت مزد و حقوق دريافت نمي كنند .

__ كساني كه كمك هزينه تحصيلي دولتي استفاده مي كنند و در قبال آن تعهد خدمت دارند و مدت تحصيلي آنان جزو سابقه خدمتشان به حساب مي آيد .
__ كساني كه در نيروي مقاومت بسيج مشغول بوده اند و خدمت آنان در بسيج شغل آنان به حساب مي آيد و بابت آن حقوق مستمر دريافت مي كنند .

وضعيت اشتغال زنان در ايران
اشتغال زنان در فعاليت هاي اقتصادي خارج از چارچوب خانوار كه در طي چند دهه گذشته وبه ويژه در جامعه هاي شهري بسياري ازكشورها متدرجا اهميت يافته ، مسائلي را مطرح كرده است كه به دليل اهميت ، موضوع پژوهش هاي متعددي قرارگرفته است . در كشوري مانند ايران گرايش زنان به اشتغال همگام با دسترسي بيشتر آنان به سازمان هاي آموزشي ( مدارس و دانشگاه ها ) در طي مدتي بالنسبه كوتاه در اغلب شهرهاي بزرگ شدت يافت . اما از آنجا كه اين امر باشتاب زدگي در ميان برخي ازگروه ها مطرح گرديده و در همين حال شرايط اجتماعي – فرهنگي جامعه در خيلي از موارد پويايي متناسب با آن را نداشته است ، اشتغال زنان از سويي با مسائل حاد – در برخي از موارد مواجه گرديد و از سويي ديگر اختلاف عقيده را در ميان توده هاي مختلف مردم موجب شد .

وضعيت اشتغال زنان در ايران طي سال ۵۵ – ۱۳۴۵ به گونه اي بوده است كه تعداد شاغلين آنها از ۶ / ۹۴۳ هزار نفر به ۱۲۱۲ هزار نفر افزايش يافته و سهم شاغلين زن از ۳/۱۳ درصد به ۸ /۱۳ درصد ارتقاء يافته است .
تغيير نگرش جامعه به نفع حضور زنان در بازار كار و پايين بودن نرخ بيكاري در اين سالها منجر به افزايش اشتغال زنان شده است .

با شروع انقلاب اسلامي در سال ۱۳۵۷ و جنگ تحميلي در سال ۱۳۵۹ و همچنين افزايش نرخ بيكاري دركشور ، تعداد شاغلين در سالهاي ۶۵ – ۱۳۵۵ به ۳ / ۹۷۵ هزار نفر تقليل يافته و سهم زنان در اشتغال به ۹ / ۸ درصد كاهش يافته است . با پايان جنگ تحميلي در سال ۶۷ و تغيير نگرش حاكم بر جامعه به نفع حضور زنان در بازاركار و كاهش نرخ بيكاري ، تعداد شاغلين زن در سال هاي ۷۰ – ۱۳۶۵ به ۲ / ۱۲۳۱ هزار نفر و سهم زنان در اشتغال به ۴ / ۹ درصد ارتقاء يافته است . در سالهاي ۷۵ – ۱۳۷۰ تعداد شاغلين زن به ۴ / ۱۷۶۵ هزار نفر و سهم زنان در اشتغال به۱/۱۲ درصد افزايش يافته است كه هنوز در مقايسه با رقم مشابه به سالهاي ۵۵ – ۱۳۴۵ پايين تر است .

 

سهم اشتغال زنان در سال ۱۳۸۰ به ۱ / ۱۵ درصد مي رسدكه نسبت به دوره قبلي سه درصد افزايش را نشان مي دهد اما در اين دوره ( ۸۰ – ۱۳۷۵ ) برخلاف دوره قبل به دليل عدم تناسب بين ايجاد فرصت هاي شغلي و رشد جمعيت فعال نرخ بيكاري زنان به ۱۲/۲۰ درصد افزايش مي يابد

انگيزه و عوامل در اشتغال زن
ابعاد اشتغال زن يا مادر از عواملي منشأ مي گيرد كه خود در هر جامعه و با توجه به ارزش ها حاكم برآن ، شبكه اي متمايز تشكيل مي دهد . بررسي هايي كه در جوامع صنعتي در اين مورد صورت گرفته است ، حكايت از تنوع عوامل مخصوصا پيدايي عوامل رواني و خواستي در برابر نياز مادي مي نمايد . اين عوامل دركشور فرانسه به طوركلي از اين قرارند : بهبود وضع اقتصادي خانواده ( ۹۵ % ) ، امكان ادامه تحصيل براي فرزندان ( ۹۴ / ۶۶ % ) ، علاقه ( ۴۰ % ) . توزيع انگيزه ها در مواردي مظهر نوعي رمانتيسم اشتغال براي زن است كه گريز از خانه را تسريع مي كند ، بدون آنكه هدف هاي زن يا مادر را در خارج از خانه ، روشن در نظرش مجسم سازد . پيدايي تكنولوژي آشپزخانه و مخصوصا اضمحلال سنت هاي آشپزي به بديدن از خانه و گرايش به بيرون مي انجامد ، بدون آنكه همواره نيازي دقيق اين گرايش را توجيه كند . بلاد آن را چنين توصيف مي كند .

يكي از انگيزه هاي زنان شوهردار براي قبول شغل كه از همه شايع تر است ، ميل شخصي زنان به گريختن از محيط به اصطلاح خسته كننده وكسالت آمد خانه است . زن جواني كه در طي روز از پسران و دختران خردسال نگه داري مي كند ، وقتي خستگي به او روي مي آورد ، به وضع به اصطلاح مطلوب شوهر يا خواهر شوهر نكردة خود رشك مي برد و فكر مي كند آنها چقدر خوشبختند كه حرفه اي در خارج از خانه دارند و در عين حال از فراغتي كه هر روز هنگام رفت و آمد به محل كار دارند ، لذت مي برند .

براي مادري كه از كثرت كارخسته شده مشكل نيست وضع كسان ديگر ، مخصوصا آنها راكه به كار فكري اشتغال دارند به صورت رمانتيك و افسانه در نظر خود مجسم سازد . نزد خود مي پندارد . كه تنها راه رهايي از اين وضع قبول شغل در خارج از خانه است و فكر مي كند چون درآمد ( تهيه وسايل مراقبت از كودكان را ميسر مي سازد ، از اين حيث زياني متوجه آنان نخواهد شد ) .
بنابراين شايد بتوان گفت كه يكي از دلايل مهمي كه زنان را به سوي اشتغال در خارج از خانه رهنمون مي سازد عامل اقتصادي و ديگري علل رواني مي باشد .

بد نيست كه در اينجا اشاره كنيم كه يك مجموعه ديگر آماري نشان دهنده تفاوت چشمگيري است كه از شرايط اجتماعي – حرفه اي زن ، حرفة شوهر و سطح تحصيلي ناشي مي شوند . بيشترين افزايش در سطح اشتغال را مي توان در ميان همسران مديران عالي رتبه مشاهده كرد . در اواخر دهه ( ۱۹۷۰ ) ، احتمال استخدام آنان كمتر از همسران كارگران ماهر يا سركارگران بود ، حال آنكه امروزه احتمال شاغل بودن ايشان به مراتب بيشتر است
در مورد زناني كه كودكان خردسال دارند ، نگرش نسبت به كار در ارتباط با رده هاي مختلف اجتماعي – حرفه اي متفاوت ، اما روند عمومي تخصيص نقش ها درون سلول زناشويي در تمام آنها يكسان است . چه زن كارگر يدي باشد و چه مدير ، همواره با همان درجه از رقابت بين نقش هاي خانگي و حرفه اي مواجه است . البته نمي توان تفاوت بين رده هاي مختلف اجتماعي و حرفه اي را ناديده انگاشت . اما تا آنجا كه به تخصيص وظايف پايگاه ها مربوط مي شود به نظر مي رسد كه اين تفاوت بيشتر جنبه كمي دارد تا كيفي .

 

سازمان بين المللي كار و اشتغال زنان
سازمان بين المللي كار ( ILO ) كه مدافع جدي حقوق كارگران و نيروي انساني بوده است ، تأكيدي فراوان بر استخدام زنان دارد . اين سازمان به سه دليل زير توصيه مي نمايد تا از نقش زنان در فعاليت هاي اقتصادي و مديريت هرچه بيشتر استفاده گردد :

۱- به دليل حقوق بشر
در حالي كه زنان حدود نيمي از جمعيت دنيا را تشكيل مي دهند ، و بيش از يك وسوم
نيروي كار ( ۳۳ % ) مربوط به آنهاست ، بدين دليل با آنها مي بايست درچارچوب اشتغال به شكلي برابر رفتار شود .

۲- به دليل عدالت اجتماعي و حفظ آن
تبعيض بين زنان و مردان در ارتباط با موقعيت هاي اجتماعي و استفاده از توانايي ها و خلاقيت هاي آنها بايد از ميان برداشته شود ، و بدين گونه تسلسل عدالت اجتماعي تحكيم گردد .