مقدمه

متأسفانه امروزه مغالطههایی شبههناک میان بعضی از دانشگاهیان و دانشجویان پدید آمده که برخی از دالیل آنها بدین قرار است: رویکردهای مادی به جهان هستی و گرایشات نسبیگرا، کثرتگرایی و شکاکیت در حوزه معرفتشناسی و حیوانپنداری آدم در علوم انسانی و غفلت از بعد فطرت نوعی انسان و نفوس عقالنی و روحانی او و نفوذ این دیدگاهها در اندیشه بیشتر شبه روشنفکران غربزده و مقلد.

رمزگشایی از مغالطههای رایج و گمراهکننده، جزیی از بدیهیات فرهنگ اسالمی است اما به دلیل تبلیغات وسیع رسانهای غرب، پاسخ به آنها در شرایط فعلی الزم و ضروری است.

مغالطه در مقاله پیشرو به مفهوم طرح تضاد بين دو موضوع است که در صورت بیتوجهی مخاطب، هر دو پاسخ مثبت يا منفي آن نيز، غلط اندر غلط خواهد بود. زيرا پرسشگر، مخاطب را دربرابر دو سؤال آري يا نه قرار ميدهد که هر دوي آنها غلط است.

اگر مخاطب فريب خورده و تسليم شود، با پاسخ غلط اندر غلط خود، دچار جهل مرکب ميگردد. اما اگر مخاطب هوشيار و آگاه باشد، با تبيين و تحليل سؤال طرحشده، پاسخهاي شايسته و صحيحی ارائه خواهد نمود. براي نمونه، در پژوهش حاضر چند مغالطه رايج که در جامعه ما حتي بين شبه روشنفکران و برخي استادان دانشگاهي نیز رايج شده است، مبتنيبر فرهنگ اسالمي تشريح و ارزيابي خواهد شد.

پیشینه پژوهش

با توجه به ماهیت استداللی و تحلیلی پژوهش حاضر، پیشینه آن در خالل مباحث استداللی بیان شده است.

روش پژوهش

مقاله حاضر انکشافی بوده و روش تحقیق آن مبتنیبر منابع اصلی شناخت از دیدگاه اسالم، عقل و نقل، و بهرهگیری از روشهای تفسیری و استدالل منطقی است.

تضاد بين علم و دين

در طرح اين مغالطه، گوينده بدون تعريف مشخصي از علم و دين، مخاطب را بين دو پاسخ آري يا خير قرار ميدهد.۱ در حالي که از اساس، طرح این نوع سؤال غلط است.
پرسش اول: بايد پرسيد، علم با چه مفهومي؟ علوم تجربي، فلسفي و رياضي، علوم عرفاني يا هر نوع پيش فرض توهمي و متعصبانه؟ بين مکاتب موجود معرفتشناسي و شناختشناسي از بعد ابزار شناخت، شيوههاي شناخت و منابع و مباني شناخت، بیشتر اختالف نظر و تضاد بسيار وجود دارد. بنابراين نخست

بايد تعريف مشترکي از علم و معرفت صادق و حقيقي ارائه شود تا بتوان به بحث وارد شد.

پرسش دوم: منظور از دين کدام دين است؛ هزارها دين به عنوان مکاتب فکري و اعتقادي که داراي نظريههاي بسيار متناقض فکري و عملي در حوزههاي هستيشناسي و انسانشناسي هستند، در جهان وجود دارد که همواره تکثير ميشوند. دستکم از منظر اسالمي يک طبقهبندي سه گانه از اديان وجود دارد: ادیان غير توحيدي يا کافرانه و مشرکانه، اديان توحيدي تحريفشده

و دين توحيدي اسالم. حتي در حديثي منقول از پيامبر اکرم

)ص( درباره دين اسالم چنین بیان شده است: «مسلمانان در آخر الزمان به هفتاد و سه فرقه تقسيم ميشوند و فقط يک فرقه آن به حق است۲» )سليم بن قيس الهاللي، :۱۴۱۳ ٦٠٥(. با توجه به دو نکته بیانشده، در پاسخ نهائي ميتوان گفت، از منظر اسالمي «آنچه علمي است، عقالني است و آنچه عقالني است اسالمي است(۳»خسروپناه، )۳۱ :۱۳۸۵ و اسالم به وسيله دو منبع عقل و نقل، نظريات خود را با روش تفسيري و استدالل منطقي اثبات ميکند )جوادی آملی، .)۷۵-۷۳ :۱۳۸۶ بنابراين در پاسخ مغالطه تضاد بين علم و دين بايد گفت، دين اسالم نه تنها با علم تضادي ندارد بلکه به کمک دو منبع عقل

و نقل، علم ناب و خطاناپذير را تبيين، اثبات و تأیيد مينمايد )جدول .)۱ زيرا دستاوردهاي علوم تجربي با استقرای عقلي اثبات ميگردد و تا نقض نشده علمي است. مباحث منطقي نيز از طريق استداللهاي عقالني اثبات ميشود زیرا عقل نيز از منابع ديني است. راه حل موارد اختالف ظاهري بين عقل و نقل هم توسط منابع اسالمي تبيين و تشريح شده است )همان(.

تضاد بين سنتگرائي۴و تجددگرائي۵

پرسش اول: نخست بايد پرسيد سنت به چه مفهومي مطرح ميشود
اگر سنت به مفهوم ديدگاه نظري گذشتگان است، اول اینکه، گذشتگان هزارها ديدگاه نظري متفاوت و متعارض دارند، منظور کدام ديدگاه است. دوم اینکه، ديدگاههاي نظري مشمول صحيح يا ناصحيح، حق يا باطل و عالمانه يا جاهالنه هستند و اصوالً مسئله قديم يا جديد مطرح نيست. همين مطلب درباره تجددگرائي نيز قابل طرح است. يعني تجدد اگر به مفهوم ديدگاههاي نظري است، اصل جديدبودن، ارزشي ايجاد نمينمايد. بايد ديد که نظريات جديد، نسبت به نظريات قديم، عالمانهتر و حقيقيتر است يا برعکس. در بعد نظري بايد حقيقتمدار بود و قديم و جديد مطرح نيست.

اگر سنت به مفهوم گزارههاي عملي و احکام بايد و نبايد، تعبير شود، از منظر اسالمي انسان ذاتاً داراي دو فرمانده

دروني است: يکي نفس حيواني که ذاتاً به زشتي )شهوت و غضب(۶ و زيادهخواهي و شرّ )فساد و خونريزي(۷ امر ميکند
و اشباعناپذير است. نفس عقالني و روحاني که وجدان نيز خوانده میشود و به زيبائي، خير و عدالت امر مينمايد و از شرّ و زشتي و جهل نهي ميکند. بنابراين در بعد عملي، بايد عدالتمدار بود و قديم و جديد جايگاهي ندارند.

گزارههاي عملي و بايدها و نبايدها وابسته به بنيانهاي هستيشناسي و انسانشناسي مکاتب مختلف فلسفي و اعتقادي هستند و امکان تبيين و ارزيابي دارند. همچنین، بدون زيربناي انسانشناسي و تبيين جهت و غايت سعادت و کمال انساني، نميتوان جايگاه عدالت يعني قراردادن هر چيزي در محل مناسب و شايسته آن۸ و نقطه مقابل آن يعني بيعدالتي را تعيین و مشخص نمود.

اگر سنت به مفهوم روشها و شيوههاي عملي )سبکهاي هنري( براي تحقق ايدهآلها در فرايندهاي انساني و عالم خارج
و طبيعت دانسته شود، بايد گفت سبکهاي هنري، حالتي بينابيني )برزخي( دارند. از طرفي سبکها بايد متضمن تجلي ايدهها و ايدهآلهاي فرازماني و فرامکاني و هنرمندان باشند
و از طرفي ديگر، کالبد آنها باید متناسب با مجموع شرايط زماني و مکاني در عالم طبيعت تحقق يابد. اين شرايط بسيار متنوع بوده و شامل شرايط هنرمند، کارفرما، نوع عملکرد ساختمان، مجموع شرايط اجتماعي، اقتصادي، اجرائي، اداري، قانوني، محيطي و … است.

بنابراين فقط ميتوان از تجربيات تاريخي و سبکهاي گذشته بهرهبرداري کرد و الهام گرفت. بااینهمه، قطعاً از بسياري جهات بايد شيوه عمل و سبک هنرمند مبتنيبر مفاهيم ثابت نظري و رعايت احکام عملي، متناسب با مجموع شرايط زماني و مکاني اجتهاد و ابداع شود. در اينباره، اسالم )مکتب تشيع( اصول دهگانهاي را مطرح نموده است )مطهرى، .)۱۶۱ : ۱۳۷۸

اصول )قواعد( دهگانه اجتهاد در تشيع در جهت اجتهاد حرفهاي مبتنيبر مفاهيم ثابت نظري و احكام اوليه براي اتخاذ روشهاي مناسب عصري و آفرینش آثار بديع و اصيل، بدین شرح است:

۱٫ مالزمه عقل و شرع؛ ابزار اجتهاد، عقل است و احكام عقلي همان احكام شرعي است. .۲ بقاي اصول؛ اصول نظري
و عملي بيانشده ازسوی سنت نبوي برخاسته از فطرت که بيزمان هستند. .۳ تفريع؛ فروع و جزئيات همچون روشها، صورتها و مواد کالبدي. در پرتو اصول ثابت با تفريع عقلي میتوان آنها را استنتاج و اجتهاد نمود. .۴ نسبيت؛ فروع همچون روشها، صورتها و مواد کالبدي. براساس مقتضيات

زمان و مكان، كامالً نسبي هستند. .۵ جامعيت و وسطيت )عدالت(؛ فروع همچون روشها، صورتها و مواد کالبدي. بايد همه جوانب و ساحات مختلف انساني و مجموع شرايط زماني و مکاني را درنظر بگيرند. .۶ اولويت؛ فروع همچون روشها، صورتها و مواد کالبدي. بايد با توجه كامل به اولويتها و مصلحتها شكل بگيرند؛ با توجه به مجموعه حقوقها و مصلحتها. .۷ قاعده هماهنگي با قوانين حاكم؛ فروع همچون روشها، صورتها و مواد کالبدي. نبايد معارض با قوانين حاكم و اصولي كه حق وتو دارند باشند. مانند اصل الضرر و الضرار در اسالم. .۸ حوزههاي آزاد؛ فروع همچون روشها، صورتها و مواد. نبايد حوزههايي را كه خداوند انسان را آزاد گذاشته محدود كنند )احکام مباح(. .۹ احكام خمسه تكليفيه؛ فروع همچون روشها، صورتها و مواد کالبدي. بايد در اجرا براساس احكام خمسه، حالل و مستحب و مباح و مکروه و حرام، تعيين اولويت و ضرورت کنند..۱۰ احكام ثانويه و حكومتي؛ فروع همچون روشها، صورتها و مواد کالبدي. حتي اصول اوليه ميتوانند با نظر و اختيار ولي فقيه بطور موقت۱ تغيير کنند، با توجه به مجموع شرايط اضطراري و مصلحتي.

مبتنيبر این اصول، هنرمندان خواهند توانست با حفظ اصول ثابت، مجموع شرايط زماني و مکاني را در نظر داشته باشند و عمالً ايدهآليسم را با رئاليسم جمع کنند )همان(.

اگر سنت به مفهوم کالبد آثار و مواد و صورتهاي موجود آنها تصور شود، بايد گفت مفاهيم نظري و احکام عملي با توجه به مجموع شرايط زماني و مکاني ميتوانند در ميلياردها مواد و صورتها و فنآوريهاي جديد به صورت نسبي تجلي یابند. مثال بارز آن، نوع خلقت انسانهاست. خداوند با حفظ هويت و ساختار کلي اندام انسانها، هيچ دو انساني را کامالً مشابه يکديگر خلق نکرده است. بنابراين، ميتوان با حفظ هويتها و اصول ثابت ميلياردها کالبد متنوع و بديع خلق کرد.

البته عناصر نيمه تجريدي همچون نوع ايدههاي هندسي، فضائي، نمادها و آرايهها بر حسب نوع عملکرد، داراي جهتگيریهاي نسبي و اصولي فرازماني و فرامکاني هستند که در بخش ديگري، بررسی خواهند شد.

پرسش دوم: درباره تجددگرايي و نوگرايي نيز با توجه به مطالب مطرحشده بايد گفت:
اگر تجدد به مفهوم ديدگاههاي جديد نظري است، اصل نوگرائي، چيزي را مشخص نميکند بلکه بايد ديدگاه نظري گذشتگان را ارزيابي و با استداللهاي عقالني يا وحياني نقد کرد. آنگاه نظريه صحيح را پيش نهاد و اثبات کرد. نوبودن يا نونبودن يک نظريه چيزي را ثابت نمي کند. به خصوص درباره مکتب اسالم که مکتبي وحياني است وکتاب قرآن آن

ايران معماري و مرمت پژوهشی -علمی دوفصلنامه ۱۳۹۳ زمستان و پائيز هشتم، شماره چهارم، سال

۹۷

حوزههای در نقد و ارزیابی
شهرسازی و معماری هنر، موجود مغالطههای

۹۸

نيز تحريفنشده بوده و منابع اصيل آن خطاناپذير اعالم شده است. ازآنجا که حکمت نظري اسالم بسيار عميق بوده و داراي وجوه و اليههاي چند بعدي است، فقط ميتوان مبتنيبر منابع اصيل آن، برداشتها و تفسيرهاي متنوعي داشت.

اگر تجدد به مفهوم تجديد نظر در احکام عملي است، از منظر اسالمي، احکام عملي پنج گانه اسالمي، فرازماني و فرامکاني است. این احکام تنها در شرايط اضطراري و مصلحتي با حکم حاکم شرع، به صورت موقتي و محدود، تا رفع اضطرار

و مصلحت ميتوانند به احکام ثانويه تبديل شود. البته مديران

و تصميمگيران در سطوح مختلف فردي و اجتماعي، بر حسب اختيارات قانوني و شرعي خود، ميتوانند دست به اجتهاد و تصميمگيري بزنند.

درباره تجددگرائي به مفهوم روشهاي عملي و سبکهاي هنري و ابداع شاکلههاي جديد از بعد مواد، صورتها و فنآوريها
و … برای تبيين مفهوم سنت بحث شد. اکنون با حفظ هويتها و اصول ثابت میتوان ميلياردها کالبد متنوع، اجتهاد و خلق کرد. نتايج مربوط به مغالطه یادشده در جدول ۲ آورده شده است.
تضاد بین اسالم و آثار مسلمانان همچون معماري و شهرسازي
يکي از مغالطههايي که در سطوح عمومي و درعين حال دانشگاهي و حوزوي رايج و به موضعگيريهاي موافق و مخالف ناشايستي منجر شده است، موضوع نسبتدادن يا نسبتندادن اسالم به مسلمانان و آثار تمدن دوران اسالمي ازجمله معماري و شهرسازي آن است. برخي از استادان نيز، بدون تبيین و تحليل علمي و منطقي موضوع، در مقاالت، سخنرانيها، و تدريس و تحقيق خود بدون تحليلي منطقي به اين مغالطه دامن ميزنند. یکی از مهمترین عوامل در مقاومت منفی تعدادی از استادان با مقوله بسیار مهم تحول و ارتقای علوم انسانی و اصالح سرفصل دروس برای اسالمی و بومیکردن آن، همین مغالطه است.

اهميت و ضرورت تبيین اين مغالطه، آنجا آشکار ميشود که مهمترين هدف اجتماعي و تاريخي انقالب اسالمي ايران، ايجاد تمدنی اسالمي و الگوسازي اين تمدن براي جهان بشري بوده است.

بنابراين نفي نسبت اسالم با آثار تمدني، نفي اهداف اجتماعي

و تاريخي مکتب اسالم، رويکردي است اسالمستيزانه و در خدمت فرهنگ ليبرال- سرمايهداري غرب و تبليغ الئيسم

و سکوالريسم غربي. درعين حال، مشيت و قضا و قدر الهي بر سرتاسر نيات، اعمال و آثار ما احاطه وجودي دارد و ذرات خير و شرّ آنها را تشخيص داده و جزا و پاداش ميدهد. البته تعدادی از اسالمگرایان هم که نمیتوانند مفهوم اسالم را از

مفهوم مسلمانان و آثار آنان تفکیک کرده و اصول جداگانه

و روابط آنها را تحلیل نمایند، به دلیل حفظ حرمت اسالم، به این مغالطه دامن میزنند.

دربرابر، افرادي آثار تمدني مسلمانان را که فرايندها و پديدههايي انسانساز، جزئي، نسبي و اعتباري هستند، به صورت مطلق و مستقيم به مکتب الهي اسالم که فرايندي است با گزارههاي کلي، حقيقي، خطاناپذير، جامع و مانع و الهي، نسبت ميدهند. اين رويکرد نيز خطايي است آشکار که فرايند الهي را به فرايندي انساني که نسبي و خطاپذير است، نسبت میدهد. مسيحيان نيز در اين دام گرفتار شدند

و ديدگاه فيلسوفان و دستاوردهاي علوم تجربي را جزء متن دين قرار دادند که بعدها خطابودن آن اثبات شد.

به منظور تبيین و تشريح اين مغالطه مشکلساز، به چند نکته اشاره میشود:

۱٫ در اولين مرحله بايد سه مقوله متمايز؛ مکتب اسالم، مسلمانان و آثار مسلمانان را از هم جدا کرد. زيرا مکتب اسالم يعني تبيین عالم و آدم آنگونه که هست و ميتواند باشد از طريق وحي الهي که خطاناپذير و جامع و مانع است و از طريق دو منبع: کالم الهي و سنت معصومين )سالم اهلل علیها(که در دو بعد حکمت نظري و حکمت عملي مطرح شده است. اما مسلمانان مانند ساير انسانها، موجوداتي هستند مرکب بالقوه، نسبي، متغير و وابسته به مجموع شرايط زماني و مکاني

و درعين حال بااراده و آزاد درجهت سير و صيرورت مثبت يا منفي خود. آثار مسلمانان نيز ازآنجا که ايدهها و ايدهآلهاي آنان را در پديدارهاي کامالً وابسته به مجموع شرايط زماني و مکاني تجلي ميدهد، بنابراين ميتوان گفت به صورت مضاعف پديدههايي هستند بالفعل، جزئي، نسبي، اعتباري و وابسته به مجموع شرايط زماني و مکاني هنرمند و مجموع شرايط اجتماعي و زماني و مکاني خلق اثر به خصوص مخاطبين اثر. نظر به آنچه بیان شد، نخست بايد گفت نميتوان اسالم را به صورت مطلق و مستقيم به مسلمانان و با ضريب دوي منفي، به آثار آنها نسبت داد )تصویر .)۱

۲٫ نکته مهم ديگر، رابطه طولي بين ايدهها و ايدهآلهاي انسانها با اعمال، رفتار و آثار آنان است. بطور مختصر ميتوان گفت جبراً و به صورت خودآگاه و ناخودآگاه، اعمال، رفتار و آثار انسانها، تجلي ايده و ايدهآلهاي آنها، يعني معرفتها۹ و نيات مثبت و منفي آنهاست )محدث نوری،۱۴۰۸۱،ج.)۹۰ :۱ بدین معنا که رابطهای طولي و جبري بين ادراکات معرفتي

و نيات و انگيزههاي خيالي انسانها، با اعمال و آثار انسانها وجود دارد. براي درک اين موضوع، ميتوان گفت اين ارتباط مبتنيبر روابط عوالم وجود است و مهمتر و کليتر از آن براساس

رابطه خداوند است با عوالم وجود. اين رابطه را حضرت علي )ع( تبيین اين موضوع، با تعريف مفهوم تجلي، آيهاي بودن

در فرازي از خطبه اول نهج البالغه چنين توصيف مينمايند:
هستي، تصور و تصديق میشود.۱۰ بنابراين ميتوان گفت،

«خداوند درون پديدههاست و با آنها يکي نيست، خارج از
اگر انواع ادراکات انسان از خود و هستي )حسي، عقالني،
آنها است و از آنها جدا نيست» )علي بن ابيطالب، ۱۳۸۸،
شهودي( که سرچشمه و منشاء فرايندهاي انسان ي است،
ً منطبق با حقايق عالم هستي آنگونه که هست باشد و نيات

خطبه اول(. منکرين اين رابطه، عمال نميتوانند مفهوم توحيد

يعني کثرت در وحدت و وحدت در کثرت را در هستيشناسي
اختياري انسان نيز خيرخواهانه و متقيانه باشد،۱۱ اين بنيانِ
که بنياديترين اعتقاد اسالمي است، استدالل و اثبات کنند.
انساني، اسالمي است. همانطور که با ذکر شهادتين، انسانها

مرمت پژوهشی -علمی دوفصلنامه و پائيز هشتم، شماره چهارم، سال

مکتب اسلام
موضوعات (تبیین عالم و آدم)
(عالم تکوین و تشریع)

واقعیـتهایی حقیقی، الهی، خطاناپذیر، جامع و مانع از هـویــتهــاي مـوجـود،

مبانی پدیدههاي بالقوه و بالفعل و سرآمدهاي مطلوب آنها

تصویر .۱ تفکیک مفهوم مکتب اسالم با مسلمانان و آثار آنها )نگارندگان(

جدول .۱ رمزگشائي از مغالطه، در طرح تضاد بين علم و دين

مسلمانان

(مجموع مسلمانان) (اهل تشیع و تسنن)

انســــانهـایی مختـار، بـا هویـتهـاي بالفعل، بالقوه، مـتـکثر، متغییر، نســـبی، داراي نیـاتی مثبت یا منفی و وابسـته به مجموع شرایط زمانی و مکانی

آثار مسلمانان

(تمدن کشورهاي مسلمان) (آثار هنري و معماري و شهرسازي)

آثار مســـلمانان پدیدههایی است متکثر، مختلف، نسبی، وابســته به مجموع شــرایط زمانی و مکانی و داراي ابعاد مثبت و منفی

ايران معماري و ۱۳۹۳ زمستان

۹۹

نوع مغالطه نکته اول نکته دوم
طرح تضاد بين کدام علم؟ کدام مکتب علمي؟ کدام دين؟ اديان الهي و غير
مکاتب علمي، بسيار متعدد و الهي، بسيار متعدد و اغلب
علم و دين ً متضاد هستند
بعضا متضاد هستند

جدول .۲ رمزگشايي از مغالطه در طرح تضاد بين سنتگرايي و تجددگرايي

رمزگشائي و پاسخ

در اسالم بين علوم حقيقي و دين توحيدي هيچ تضادي وجود ندارد. از منظر اسالمي، آنچه علمي است، عقالني است و عقل در کنار نقل از منابع معرفت اسالمي است

)نگارندگان(