اصلاحات فرهنگي اميرالمؤمنين (عليه السلام )

امام علی علیه السلام از دیدگاه اندیشمندان غیرمسلمان

علی علیه السلام شخصیتی بزرگ و بی بدیل است که در طول تاریخ همواره مورد مدح و ستایش بزرگان قرار گرفته و حتی کسانی که به امامت علی (ع) باور ندارند نیز، او را در نوع خود یگانه و بی نظیر می دانند؛ مطلبی که پیش رو دارید نمونه ای است از گفتار اندیشمندان غیر مسلمان درباره حضرت علی (ع) … :

– ” جبران خلیل جبران”
که از علمای بزرگ مسیحیت، مرد هنر و صاحب ذوق بدیعی است لب به ستایش علی گشوده و چنین می گوید:” به عقیده من علی بن ابیطالب ( پس از پیامبر) نخستین مرد از قوم عرب است که وجودش، همه فضائل کامل بودن را در قوم خویش دمید و آهنگ آن را به گوش مردمی رسانید که پیش از آن مانند آن را نشنیده بودند و در بین تاریکی های جاهلیت از روش روشن او متحیر ماندند؛ پس کسی که طریق علی را پسندید به فطرت سلیم بازگشت و آن که از باب خصومت وارد شد جاهیلت را ترجیح داد.”جبران معتقد بود که:” دو طایفه شیفته روش علی بودند

یکی خردمندان پاکدل و دیگری نیکو سرشتان با ذوق، علی بن ابیطالب شهید عظمت خویش گشت او از دنیا رفت در حالی که نماز بر زبانش جاری و دلش از شوق خدا لبریز بود. مردم عرب، حقیقت مقام او را درک نکردند تا گروهی از مردم کشور همسایه آنها( ایران) برخاسته، این گوهر گرانبها را از سنگ تشخیص داده و او را شناختند.”

جبران اضافه می کند که:” علی (ع) مانند پیغمبران درگذشت، مقام و شأن او در بصیرت و بینایی چون پیغمبران، مختص شهر، بلد، قوم، زمان و مکان نبوده و شخصیتی بین المللی داشت.”

جبران همیشه نام علی (ع) را در مجالس خاص و عام به زبان می آورد، تعظیم می کرد و می گفت علی از جهان رفت درحالی که هنوز رسالتش را به کمال، تبلیغ نکرده بود.

– “شبلی شمیل”
دانشمندی است که در سال ۱۳۳۵ هجری درگذشت، وی شاگرد برجسته مکتب داروین بود و نخستین کسی است که نظریه” قوه” را در شرق منتشر کرد سپس برخلاف مکتب استاد خود که فردی الهی بود، به انکار مقدسات و جهان ماوراء طبیعت برخاست وتا لحظه مرگ از مکتب مادیگری پیروی نمود.وی با اصراری که در انکار توحید داشت، در برابر شخصیت علی ( ع) سرتعظیم فرود آورده و در مورد او چنین می گوید:” امام و پیشوای انسان ها علی بن ابیطالب بزرگ بزرگان و یگانه نسخه ای است که با اصل خود «پیامبر( ص)» مطابق است هرگز اهل شرق و غرب، سخنرانی نظیر او در گذشته و حال ندیده است.”

– ” میخائیل نعیمه”
که از دانشمندان مسیحی است در مقدمه ای که بر کتاب ” صوت العدالة الانسانیة” نوشته درباره حضرت علی (ع) چنین می گوید:” پهلوانی امام( ع) تنها در میدان جنگ نبود بلکه او در روشن بینی، پاکدلی، بلاغت، سحر بیان، اخلاق فاضله، شور ایمان، بلندی همت، یاری ستمدیدگان و ناامیدان، متابعت حق و راستی و بالجمله در همه صفات پهلوان بود. اگر چه مدت زیادی از حضور او گذشته، اما هر گاه بخواهیم بنیاد زندگی نیکو و سعادتمندی را بگذاریم باید به روش او رجوع کرده و دستور و نقشه را از او بگیریم.”- ” جرج جرداق”مسیحی، نویسنده معروف لبنانی در کتاب ” صوت العدالة الانسانیة ” درباره علی ( ع) چنین می نویسد: ای دنیا چه می شد اگر همه نیروهایت را در هم می فشردی و دوباره شخصیتی مانند علی با آن عقل، قلب ، زبان و شمشیر نمودار می کردی؟”

– ” کارلایل”
فیلسوف انگلیسی، هر گاه به نام علی (ع) می رسید بزرگی علی چنان او را به وجد می آورد و نیروی عظمت آن حضرت چنان تحریکش می کرد که از بحث علمی بیرون می شد و بی اختیار شروع به مدیحه سرایی او می کرد، او درباره علی چنین می گوید: ” ما نمی توانیم علی را دوست نداشته باشیم و به وی عشق نورزیم زیرا هر چه خوبی هست که ما آن را دوست داریم همه در علی جمع است.

او جوانمرد شریف و بزرگواری بود که دلش سرشار از مهر و عطوفت و دلیری بود، از بشر شجاع تر، اما شجاعتش آمیخته با مهر و عطوفت و لطف و احسان بود.پیش از رحلت خود درباره قاتلش از او نظر خواستند، فرمود: اگر زنده ماندم خود می دانم چه کنم و اگر درگذشتم اختیار با شماست، اگر می خواهید او را قصاص کنید یک ضربت بیشتر به او نزنید و اگر عفو کنید به تقوا نزدیک تر است.”

– “لامنس”
یک کشیش بلژیکی است که در زبان عربی و تاریخ عرب مهارت داشت. او درباره علی (ع) می گوید:” برای عظمت علی این بس که تمام اخبار و تواریخ علمی اسلامی از او سرچشمه می گیرد. او حافظه و قوه شگفت انگیزی داشت. علمای اسلام از مخالف و موافق، از دوست و دشمن مفتخرند که گفتار خود را به علی مستند دارند چرا که گفتار او حجیت قطعی داشت، او باب مدینه علم بود و با روح کلی پیوستگی تام داشت.”- “مادام دیالافوا”، در مقام تعریف حضرت علی (ع) چنین می نویسد:” احترام علی (ع) در نزد شیعه به منتها درجه است و حقاً هم باید این طور باشد زیرا این مرد بزرگ علاوه بر جنگ ها و فداکاری هایی که برای پیشرفت اسلام کرد، در دانش، فضائل ، عدالت و صفات نیک بی نظیر بود و نسلی پاک و مقدس نیزاز خود باقی گذارد. فرزندانش نیز از او پیروی کردند و برای پیشرفت مذهب اسلام مظلومانه تن به شهادت دادند. علی(ع) کسی است که در قضاوت به منتها درجه عدالت رفتار می کرد و در اجرای قوانین الهی اصرار و پافشاری داشت. علی کسی است که اعمال و رفتارش نسبت به مسلمانان منصفانه بود، او کسی است که تهدید و نویدش قطعی بود. “

– “مادام دیالافوا “
در ادامه این بحث می گوید:” چشمان من گریه کنید، اشک های خود را با آه و ناله من مخلوط نمایید و برای اولاد پیامبر که مظلومانه شهید شدند، عزاداری کنید.”- ” پطروشفسکی” استاد دانشگاه لنینگراد می گوید:” علی (ع) تا سرحد شور و عشق پای بند دین، صادق و راستگو بود… و مقام صفات اولیاءالله در وجودش جمع بود

اهداف مبانی و محور اصلاحات
معنی اصلاحات:
این واژه معانی متعددی دارد.
((صَلحَََ)) از مادۀ ((صَلاح)) به معنی شایستگی است.
صلح الشیء(کنصر و منع و کرم) صلاحا وصلوحا و صلاحیة ً ضدفسد اوزال عنه الفساد.
صٌلح :از ((مصالحه)) به معنی آشتی استو راغب آن را از بین بردن نفرت میان مردم معنی کرده است.

أصلَحَ :أصلَحَ ، یُصلِحُ،إصلاح به معنی ” بهبود بخشیدن و صلح افکندن” است.
صالح : اسم فاعل به معنی ((نیکوکار شایسته)) (ضد فاسد و ضدطالح) است.
صالحون :معنی گسترده و وسیعی دارد،همۀ شایستگی ها به ذهن می آید.شایستگی از نظرعلم و تقوا،شایستگی از نظر علم و آگاهی،قدرت و قوّت، تدبیر و نظم و درک اجتماعی.
صالحات : جمع صالحه به معنی (( کارهای شایسته)) است.
مصلوحون : جمع (( مصلح)) به معنی نیکوکاران و شایستگان است.
معنی اصلاح :
مصدر باب افعال به معنی (( بهبود بخشیدن و صلح افکندن)) است .واژه اصلاح در مقابل افساد قرار دارد. افساد عبارت از (( خروج الشیء عن الاعتدال)) است، خواه در بدن ، خواه در نفسو خواه در هر امر دیگری که ازاستقامت خارج شده باشد، به سامان در آوردن هرچیز اصلاح است.

معني اصلاح
امروز وقتی میگویند اصلاح ، یعنی سامان دادن های آرام تدریجی ، غیر بنیادی ، ولی وقتی می خواهند بگویند تغییرات بنیادی، میگویند انقلاب.
آیا در اصلاح اسلامی هم وقتی میگویند ((اصلاح)) مقصود همین است؟
نه، در اصلاح اسلامی وقتی گفته می شود اصلاح، نقطه مقابل افساد است، اعم از آنکه تدریجی و ظاهری و به اصلاح عَرَضی باشد یا بنیادی وجوهری.
اصلاح طلبي برای چه چيز؟

هنگامی که واژه اصلاح و اصلاح طلبی طرح می شود مجموعه ای از پرسش های آشکار و نهان را به همراه دارد،اصلاح چه چیز؟ نقاط فاسد کدامند؟ مفسدان چه کسانی هستند؟ نشانه های فساد چیست؟ مصلحان کییانند؟ برنامه پیشنهادی آنان برای اصلاح کدام است؟ نتایج و اقدامات عملی آنها در اصلاحات تا کنون چگونه بوده است؟ و……………
امام علی علیه السلام در خطبه ای که به (( منبریه)) مشهور است و مشحون از گله مندی از مردم زمانه خویش و پیروان خود می با شد و از نامهربانی ها و بی وفایی هایشان شکایت می کند، هدف از جهاد، مبارزه ، قیام و تلاش خود را بیان می کند و اهداف منفی را که ممکن است در اذهان جای گرفته باشد یا به عنوان ابزاری تبلیغی و فرهنگی توسط سیاست بازان به کار گیری شود ( در قالب دعا و نیایش و خطاب به پروردگار که خود آفریننده انسان وآگاه بر مصالح و مفاسد اوست) بیان مینماید.
کمال دین و تمام نعمت خداوند اسلام را (با جمیع دستورات و فرایض اعتقادی، اخلاقی و احکام شرعی) به عنوان دین مرضّی خود و تنها راه زندگی منتهی به هدف ( که همانا فلاح و رستگاری و رها شدن بشر از هلاکت و وصول به سعادت است) قرار داده است. اسلام مستجمع جمیع ادیان پیش از خود و قرآن مصّدق رسالت ها و پیامبران پیش از خاتم پیامبران حضرت محمد (ص) می باشد و صراط مستقیم الهی نیز در سیر بدین روش و حرکت در آن طریق می باشد.
و با این حال دیگر نمی توان از حقیقت سایر ادیان در برابر دین اکمل و اهمیت سایر نعم در برابر نعمت اتم دم زد و از درستی سایر راهها در برابر تنها و یگانه راه ( که همان صراط مستقیم است) و توسط صاحبان صراط به خوبی بیان شده است و بر مبنایی قویم و استوار و منطبق بر عقل و شرع ، حجت را تمام نموده است ، سخن گفت.
اصلاحات در انديشه و سيره اهل بيت عليه السلام
انچه در سیره وعمل پیشوایان دین در تاریخ پرفراز و نشیب اسلام به ثبت رسیده است، گویای این حقیقتاست که ان بزرگواران ، لحظه ای از اصلاح امور خود و مردم جامعه غفلت نکردند ، و بزرگترین هدف رهبری و امامت را همانا رسیدی دقیق و همه جانبه به امور مادی و معنوی مردم و اصلاح “دین” و “دنیا”ی آنان می دانستند.

اقسام اصلاحات
اصلاحات را منظر هی گوناگون می توان تقسیم نمود :
از نظر ارتباط آن با زمان :
۱- اصلاحات رجعت طالبانه یا واپسگر

۲-اصلاحات واقع گرایانه
۳- اصلاحات حقیقت گرا

۴- اصلاحات التقاط آمیز
۵- اصلاحات تجدّدمآ ب
می توان اقسام دیگری را هم به آن افزود ، نوع هر اصلاحاتی را نیّت ها ، انگیزه ها ، اهداف ، برنامه ها وروشهای اجرایی مصتحان وطرفداران آنها مشخّص می کند و در هر مقوله ای که مشمول این اصل (اصلاح طلبی ) قرار بگیرد. با توجه به دیدگاه ونگرشها در آن مقوله نوع اصلاحات ،سطح و راهکار اجرایی آن روشن می شود. گرچه دیدگاه های کلّی ونگرسهای اصول به مبانی و پایه های اصلاحات در نگرش های موردی یا مقوله های خاص تا ثیری بسزا دارد. نوع دیگری از تقسیم اصلاحات هم وجود دارد که می توان از آن به اصلاحات حقیقی و اصلاحات دروغین نام برد که طرفداران اوّلی مصلحان راستین می باشند و سردمداران دوّمی منافقان و گندمنمایان جوفروش.

مباني فكري اصلاح
۱-جهان بینی (نگرش به هستی به صورت نظام )
۲-ایدئولوژی (نگرش به انسان و بایدها و نباید ها )
یکی از مهمترین جلوه های اصلاح در ارتباط با خداوند از یک سو و سایر مردم از سوی دیگر می باشد که ما را به بیان نوعی از اصلاحات رهنمون می سازد

سیره علوی:
سیره امام علی (ع) و حوادث مختلف دوران آن حضرت،نشان از روحیه ی اصلاح گری آن امام همام دارد. او حتّی علت پذیرش خلافت را پس از مرگ عثمان همین اصلاح امور مردم می داند زیراپس از رحلت پیامبر و در دوران خلفا امور ازمجاری واقعی خود خارج گردیده بود و مجدداً شیخوخیّت، اشراف گرایی ، برتری طلبی ها، تحریم اسلام، تبعیض و فاصله های ناروای طبقاتی و روابط قبیله ای – به خصوص در دوران خلافت عثمان – جانشین ملاکها و معیارهای اسلامی گردیده بود ، لذا امام علی (ع) برای اصلاح امور با مردم بیعت می کند و هدف اصلی خود را اجرای عدالت اسلامی و از میان برداشتن فاصله های نا روای طبقاطی میان مردم قرار می دهد.

دوران حکومت امام علی (ع) و حتی جنگهای او در بصره و صفّین ونهروان نیز در راستای اصلاحگری و مقابله با افساد بوده است .می توان گفت که تمام زندگانی امام علی(ع)،سیره وسنت او ،دوران حکومت ، بیانات،دستورات و احکام او در جهت اصلاح امور بوده است.

محورهای اصلاحات درکلام علی (ع) نفی قدرت طلبی و فزون خواهی :
در نظر کوته بینان تنگ نظران بین تلاش و حرکت های انسان ها با ظاهری شبیه به هم و شعار هایی هماهنگ تفاوتی وجود ندارد. در حالی که نیّت ها ، اندیشه ها ، اهداف ،شیوه ها ، برنامه ها و
نوع عمتکرد ها ، نقطه ی اصلی تفاوت در این حرکت هاست.
«اللهم انک تعلم انه لم یکن الذی کان منافسةفی سلطان و لا التماس شی من فضول الحطام ، ولکن لنرد العالم من دینک ، و نظهر الاصلاح فی بلادک فیأ من المظلومون من عبادک ، و تقام المعطلة من حدودک ».
خداوندا تومیدانی کاری که کردیم ، برای کسب قدرت و جمع ثروت نبود ، بلکه برای این بود تا نشانه هایی از جایگاه خود کنار رفته ( منحرف و حذف شده بود) را دوباره به جایگاه اصلی خودباز گردانیم و اصلاح را در سرزمینهای توآشکار کنیم و تحّقق بخشیم تا در اثر بازگرداندن معالم ذین الهی و اصلاح بلاد ،بندگان مظلوم تو (یا مظلومان از بندگان تو ) امنیّت یا بند و حدود و قوانین بر زمین مانده تو بر پا داشته شوند. قرآن در همین زمینه از زبان شعیب پیامبر می فرماید :

جز اصلاح تا آخرین حد منظوری ندارم موفقیتّم جز به دست خدا نیست ،تنها به ذات مقدبس اوتوکّلمی کنم و تنها به سوی او باز خواهیم گشت
اهداف :
۱-اصلاح یعنی بدعتها را ازبین بردن وسنّت های الهی را جایگزین کردن ، یعنی مبارزه با تحریف و وارونه جلوه دادن حقایق ، یعنی خرافه زدایی و یعنی ایجاد تحول در فکر ها و اندیشه ها وبه تبعّیت از آن تحوّل در روحها و ضمیرها وقضاوتها در راستای احکام و سنن الهی ، آنگونه که امام علی (ع) می فرمایند: «نرد المعالم
مندینک›
۲-اصلاح باید به تحوبل اساسی و بنیادین در وضعیت زندگی مردم بینجامد و بهبودی در وضع زندگی مردم کاملاً آشکار شود ،یعنی اجرای عدالت اقتصادی و رفع فقر و فساد و تبعیض ،آنجا که امام علی (ع) می فرمایند:
«نظهر الاصلاح فی بلادک »
۳-اصلاحات باید در راستای حمایت از مظلومان و محرومین جامعه و مبارزه با ظالمان وستمگران باشد. امام علی (ع) در این خصوص می فرماید: «یأ من مظلومون من عبادک » در جامعه ای که حقوق محرومین ادا نمی شود ، روز به روز فاصله بین فقیر و قوی زیادتر می گردد. برای ادای حقوق محرومین وبرای از بین بردن فاصله های طبقاتی باید به اصلاحات پرداخت
.۴- اصلاحات باید در راستای «برپا داشتن فرمان خدا » باشد. مواقعی که در جامعه فرمان های الهی تعطیل می شود و به احکام خدا عمل نمی شود ، باید زمینه های لازم را با انجام اصلاحات برای اجرای فرامین الهی فراهم کرد آنجا که امام علی (ع) می فرماید : «تقام المعطلة من حدودک»
بر اساس این سخنان امام علی (ع) ، می توان گفت که اصلاحاتی موفّق است افکار اندیشه ها را به سوی اسلام هدایت نماید ، تحریف ها وبدعت ها خرافه ها را بزداید ، به وضعیت مردم از لحاظ نیاز های مادی و معنوی سامان ببخشد وروابط انسانها را بر اساس ملاک ها و معیارهای اسلامی بر قرار سازد وساختار جامعه را با توجه به مقرّرات وقوانین اسلامی بنا نهد.

توضیح کوتاه ودر عین حال جامع و روشنگر متفکر شهیداستاد مرتضیمطهری پیرامون اینچهار اصل را ضروری و کافی می دانیم: نرد المعالم من دینک :نشانه های محو شده راه خدا را-که جز همان اصول واقعی اسلام نیست – بازگردانیم . یعنی بازگشت به اسلام نخستین واسلام راستین،بدعتها را از میان بردن و سنتهای اصیل را جایگزین کردن،یعنی اصلاحی در فکرها و اندیشه ها و تحولی در روحها و ضمیرها و قضاوتها در زمینه خود اسلام.
نظهر الاصلاح فی بلادک : اصلاح اساسی وآشکار و چشمگیر که نظر هر بیننده را جلب نمایدوعلائم بهبودی وضع زندگی مردم کاملاً هویدا باشد ، در شهر ها و مجامع به عمل آوریم ، یعنی تحولّی بنیادین در اوضاع زندگی خلق خدا . یا مظلمون من عبادک :بندگان مظلومخدااز شّر ظالمان امان یابند و دست تطاول ستمکاران از سر ستمدیدگان کوتاه شود. یعنی اصلاح در روابط اجتماعی انسانها « تٌقام المعطّلة من حدودک» مقّررات تعطیل شده ی خدا وقانونهای نقض شده ی اسلام بار دیر به پاداشته شود و حاکم بر زندگی اجتماعی مردم گردد. یعنی تحوّلی ثمر بخش و اسلامی در نظامات مدنی و اجتماعی جامعه. هر مصلحی که موفق شود این چهار اصل را عملی سازد : افکار و اندیشه ها را متوّجه اسلام راستین سازدو بدعتها و خرافه را از مغزها بیرون براند،به زندگی عمو می از نظر تغذیه و مسکن و بهداشت و اموزش و پرورش سامان بخشد، روابط انسانی انسانها را بر اساس برابری و برادری و احساس اخّوت و همسانی برقرار سازد فو ساخت جامعه را از نظر نظامات و مقررّت حاکم طبق الگوی خدایی اسلامی قرار دهد فبه حداثر موفبقیت نایل آمده است..
نتایج:
۱_اصلاح طلبی یک شعار نیست ، یک برنامه عملی است ، بلکه یک هدف میانی برای اهداف عالی است.
۲- با قدرت طلبی و فزون خواهی نمی توان اصلاحات را تحقق بخشید. و فواید مترتّب بر ان را انتظار داشت
۳- اصلاح در بلاد همراه با استقرارمعالم دین زینت بخش است ، یعنی اصلاح نمی تواند خارج از دین ودر مقابل ان باشد ، بلکه فواید مرتّب بر اصلاح طلبی همان فواید مرتّب بر استواری معالم دین است.

۴-از جمله نشانه های مهم استواری معالم دین و اظهار اصلاح در بلاد عبارت است از :
الف- بندگان مظلوم خداوند در امنیّت همه جانبه هستند.
ب- حدود الهی معطّل شده و اجرا نشده بر پا داشته می شود.
یاد آوری
از جمله ویژگیهای اصلاح طلبان عبارت است از :
۱- خدا محوری ( اللهم … )
۲- ترک منافسه و قدرت طلبی
۳- پرهیز از جمع آوری حطام دنیاو ثروت اندوزی ( برای خود ، هواداران وحزب خود )
۴-شناخت معالم دین خداوند
۵- دانستن نشانه های اصلاح را در بلاد خداوند (بلادک)
۶- شناخت بندگان مظلوم خداوند (و شناخت ظلم وظالم برای مبارزه با آن)
۷- آشنایی حدود الهی ( تا بداند کدام ها معطّل شده اند، تا اقامه نماید)
اصلاحات فرهنگی :
از مهمترین اقسام اصلاحات ، اصلاح فرهنگ می باشد .
. اگر چه می توان تمامی اقسام اصلاحات را به نوعی اصلاح فرهنگی دانست وبه عبارت دیگر اصلاح فرهنگ زیر بنای سایر اصلاحات و شرط لازم آن می باشد. از این رو می توان تمامی اندیشه ها و سخنان و سیره ی آن امام را بهعنوان دستورالعملی در اصلاحات فرهنگی تلّقی نمود. …وایم ما کان قوم قط فی غض نعمة من عیش فزال عنهم الا بذنوب أجترحو ها ، «أن الله لیس بظلام للعبید » و لو أن الناس ، حین تنزل بهم النقم و تزول عنهم النعم ،فزعوا الی ربهم بصدق من نیلتهم و له من قلوبهم لرد علیهم کل شارد،و أصلح لهم کل فاسد و انی لأخشی علیکم أن تکونوا فی فترة و قدکانت امور مضت ملتم فیها میلة کنتم فیها عندی غیر محمودین ، و لئن ردعلیکم أمرکم انکم لسعداء؛و ما علی الا الجهد ، و لو أشاء أن أقول لقلت : عفا الله عما سلفت›› »
خدای را سوگند که دگرگونی زندگی هیچیک از اقوامی را که در ناز و نعمت غرق بوده اند و فقر و گرسنگی در افتاده اند ، جز گناهانی که در روزگار عیش و نوش انجام داده اند ، توجیهی نیست ، چرا که « خدا نسبت به بندگانش ستم روا نمی دارد ». آری ، اگر مردم به هنگام فرود آمدن نعمت وفروخشکیدگی سرچشمه های نعمت، با تمام قلب وبا عشق وبا انگیزه های راستین به خدای خویش پناه می آورند،خداوند هرنعمت گریزانی را برایشان باز می گرداند وهرگونه تباهی رابه سودشان سامان می بخشید. امّا آنچه مرا سخت نگران شما کرده است، فرارسیدن دوران رکود معنوی و فرهنگی تاریخ شما است، بی گمان مواضع و عملکردتان در تحولات سیاسی پیشین ، از دیدگان من ستایش انگیز نبود ؛ و اینک اگر جریان شما به روندقبلی بازگردد ، به راستی ملّت سعادتمندی هستید .
به هر حال آنچه بر عهده ی من است ، سخت کوشی است و اگر بخواهم درباره ی گذشته چیزی بگویم ، تنها سخنم این است که : «خداوند گذشته رامورد عفو قرار می دهد››.
اصلاحات دینی مهمترین بعد اصلاحات فرهنگی
ازمهمترین ویژگیهای اصلاحات معنوی ، اصلاح آخرت است.

۱-اصلاح درون زیرساخت ومقدمه ی اصلاح برون،اصلاح افراد مقدمه ی اصلاح اجتماع است. اصلاح آخرت مقدمه ی اصلاح دنیاست و اصلاح دنیا نشانه ی اصلاح آخرت است.
ممکن است کسی یا جامعه ای دنیای خودرا اصلاح کند ، اما آخرت خود را خراب نماید . امّا اگرکسی یا اجتماعی آخرت خویش را اصلاح نمایند ، دنیای آنان نیز اصلاح خواهد شد .
۲-یاد آخرت و اعتقاد به آن ، خود جهت دهنده ی نیتها ، افکار و اندیشه ها ،بیانات و اعمال انسان خواهد بود .
امام علی (ع) به امام حسن مجتبی _ع) می فرمایند : « فاصلح مثواک››
( پس اکنون که دیدی آنان رفتند و تو نیز خواهی رفت و به آنان خواهی پیوست ) آرامگاه خود را سر و سامان ده.
راه اصلاح و آباد کردن آن خانه ، اصلاح عمل و احسان و نیکوکاری است . خانه ی آخرت که خانه ای دائمی است ريا، به تعمیر و اصلاح و آبادانی بسیار سزاوارتر از خانه گذرا و موّقت دنیاست .
« و من الفساد اضاعة الزاد و مفسدة المعاد »
ضایع کردن تو شه ی راه و خراب کردن آخرت خود از فساد و تبهکاری است .
نمونه هایی دیگر از سخنان علی (ع) :
۱- من اصلح مابینه و بین اللهاصلح الله ما بینه و بین الناس .
کسی که ما بین خود و خدایش را اصلاح کند ، خداوند بین او و مردم را اصلاح می نماید .
و من اصلح امر آخرته اصلح الله له امر دنیاه .
و اگر کسی امر آخرت خود را اصلاح نماید ،خداوند امر دنیایش را اصلاح مینماید . موضوع اصلاحات انسان و ریشه و محور اصلاحات هم ارتباط با خداوند و آخرت است . اگر فردی یاجامعه ای می خواهد ارتباطات اجتماعی او اصلاح گردد و نا بسا مانی های دنیوی او به سامان رسد ، بایستی اولاً ارتباط خود را با خداوند اصلاح نماید و ثانیاً آخرت خویش را به سامان رساند
اصلاحات معنوی سرآمد ارزش ها :
ألا وانه لایضرکم تضییع شی ء من دنیاکم بعد حفظکم قائمة دینکم ، ألا و انه لاینفعکم بعد تضییع دینکم شئ حافظتم علیه من أمر دنیاکم.
أخذ الله بقلوبنا و قلوبکم الی الحق و الهمنا و ایاکم الصبر .
زنهار که اگر شما از استوانه ی دین خویش به نیکی پاسداری کنید ، در این راه هر چه از دنیاتان ضایع شود ، زیانی به شما نرساند ، امّا اگر دین خویش را تباه کردید ، هرچه از دنیا که نگهدارید ، برایتان سودی نخواهد داشت.
از خداوند مسألت دارم که قلبهای ما و شما را به سوی حق جذب کند و همگی مان را شکیبایی عطا فرماید !

لا یترک الناس شیئا من امر دینهم لاصلاح دنیاهم الافتح الله علیهم ما هو اضرمنه.
مردم چیزی از کار دین را برای بهبودی دنیای خود وا نگذارند ، جز آنکه خدا چیزی را که زیانش از آن بیشتر است ، برای آن پیش آورد . دقّت در سایر خطبه ها ، نامه ها و کلمات قصار و همچنین غرر حکمتها و کلمات آن امام مصلح ،راهگشای طالبان حق و تشنگان وادی اصلاح خواهد بود. بخشی از این سخنان در این مجموعه آورده شده است.

اصلاح نهان و آشکار
من أصلح سریرته أصلح الله علانیته ؛ و من عمل لدینه کفاه أمر دنیاه ؛و من أحسن فیما بینه و بین الله أحسن الله ما بینه و بین الناس .
هر آنکه درونش را بپالاید ، خدای چهره ی برونیش را راست گرداند ؛ و هر آنکه برای دینش بکوشد ، خداوند امر دنیایش را بسنده باشد ؛ و هر آنکه پیوستگی های خود و خداوندش را نیکو کند ، خداوند رابطه ی مردم را با او نیکو سازد .
تفکیک ناپذیری اصلاحات معنوی از مادی :
و انقادت له الدنیا و الأخرة بةزمتها ، و قذفت الیه السموات و الا رضون مقالید ها ، و سجدت له بالغدو والأصال الأشجار الناضرة، و قدحت له من قضبانها النیران المضیئة ، واتت أکلها بکلماته الثمار الیانعة. دنیا و آخرت – با تمامت سر رشته هاشان – رام اویند ، و آسمان ها و زمین ها رمز و کلیدشان را به حضرتش تسلیم کرده اند و درختان سر سبز، هر بام و شام به درگاه او نماز بردند . از شاخه های – سبز – خود آتش -سرخ -افروختند و به فرمانش میوه های رسیده ، روزی و خوردنی اندوختند.
وقد علمتم أنه لاینبغی أن یکون الو الی علی الفروج و الدماءو المغانم و الدحکام و امامة المسلمین البخیل ، فتکون فی أموالهم نهمته ؛ و لاالجاهل فیضلهم بجهله ؛ ولا الجافی فیقطعهم بجفائه ؛ ولا الحائف للدول فیتخذ قوما دون قوم ؛ و لا المرتشی فی الحکم فیذهب بالحقوق ، و یف بهادون المقاطع ؛ و لا المعطل للسنة فیهلک الأمة.
شما نیک میدانید که هرگز نسزد که نوامیس ، خونها ، دستاوردها ،قوانین و رهبری مسلمانان ،در اختیار گرسنه چشمی باشد که اموال مسلمانان را میدان تاخت و تاز آزمندیش سازد ؛یا نادانی که با جهالت خویش مردم را به گمراهی بکشاند ؛ یا ستمکاره ای که با ستم خود از خلق فاصله گیرد ، یا قدرت طلبی که از دگرگونی های سیاسی و دست به دست شدن دولت بهراسد و گروهی را در برابر گروهی قرار دهد ، یه رشوه خواری که حقوق را پایمال کند و سیرپرونده را در هر مرحله متوقف سازد ، و یا تعطیل کننده ی سنّت که امت را به هلاکت و سقوط بکشاند .

مشکلات مولا علی (ع)
بر اساس همین پچیدگی چهره ی نفاق ، مشکلاتدوران ۵ ساله ی زمام داری حضرت علی (ع) در نبرد با دشمنان به مراتب بیشتر از مشکلات پیامبر بود . پیامبر اسلام با کسانی می جنگید که شعارشان «زنده باد بت » بود . اما مولا علی (ع) باید با کسانی می جنگید که با خود کوله باری از افتخارات جهاد در رکاب پیامبر (ص) و جانبازی داشتند . و با کسانی می جنگید که پیشانی شان پینه بسته بود و پیامبر آنها را ستوده بود . با کسانی در ستیز بود که نوای گرم قرائت قرآن نیمه شبشان ، شخصیتی همچون کمیل را تحت تاثیر قرار داده بود و ….

آری امام با اینچنین دشمنانی روبرو بود . پر واضح است که بر خورد با اینان و شناخت چهره ی حقیقی آنها از میان دهها لایه ی عوام فریبی ، بصیرتی علوی می طلبد . همانگونه که خود حضرت در نهج البلاغه بر آن تصریح کرده و می فرماید : «یا ایها الناس انی فقات عین الفتنة و لم یکن لیجتری احداً غیری ؛ ای مردم ! من بودم که چشم فتنه را کور کردم و جز من کسی جرأت این کار را نداشت ».
نفاق اخلاقی فردی
شخصی که از احکام و ارزشهای فردی اسلام را مورد بی توجهی قرار دهد ، به نفاق اخلاقی فردی مبتلا است و حضرت همین را آشکار ترین نفاق معرفی کرده و می فرماید : « آشکارترین نفاق انسان ها در کسی است که امر به اطاعت می کند ، ولی خودش مطیع نیست و نهی از معصیت می کند وخودش آن را ترک نمی کند ».
شیوه برخورد با منافقان
گفته شد یکی از مشکلات مهم اساسی مولا علی (ع) برخورد با کسانی بود که در ظاهرمسلمان ولی باطنی کثیف و شیطانی داشتند .اما شیوه ی برخورد حضرت بهترین الگویی است که بتوان در زندگی خود مخصوصاً در این موقعیت زمانی که در جامعه ی اسلامی از آن بهره برد .
اولین نکته در برخورد حضرت با آنان ، روشنگری و افشاگری در باره ی جریان نفاق ، اهداف و روشهای آنان بود. قابل توجه اینکه مولا علی (ع) خود داری از افشای اسرار برادران دینی و انسانی را به همه توصیه می نمود و آن را شدیداً نکوهش می کرد. البته دستور پوشش گناهان و افشا نکردن عیوب تا جایی است که گناهان فرد شخصی بوده ، و ضرری به مصالح مهم جامعه و نظام نداشته باشد ؛ اما آنگاه که فسق و فجور آنها از مرحله فردی به جایگاه دشمن و بر اندازی علیه نظام تبدیل شد ، باید به افشای روشها و افراد آنان پرداخت تا نتوانند با قرار گرفتن در حاشیه ی امنیت به خرابکاری بپردازد.
مولا علی (ع) اولین قدم در برخورد با منافقین را افشاگری می دانست و کسانی که منافق بودند و حضرت نیاز به افشای آنها می دید چهره آنان را آشکار می کرد . به عنوان نمونه :
هنگامیکه امام (ع) در مسجد کوفه بالای منبربود سخنی فرمود : که اشعث بن قیس به امام اعتراض کرد که ای امیرالمومنین این مطلب به زیان تو است نه به سود تو .
امام با بی اعتنایی نگاهی کرد و بر افشای چهره ی نفاق او بر آمد و فرمود : « تو چه می دانی چه به سود من است یا به زیان من ، نفرین خدا و نفرین کنندگان بر تو باد ای حائک پسر حائک و ای منافق فرزند کافر . به خدا سوگند تو یکبار در کفر و دیگر بار در اسلام اسیر گشتی . مال و حسبت نتوانست تو را از این دو اسارت آزاد سازد. تو همانی که شمشیر ها را به سوی قبیله ات راهنمایی کردی و مرگ را به جانب آنان سوق دادی ؛ چنین کسی سزاوار است بستگانش به او خشم ورزند و بیگانگان به او اطمینان نکنند ».

هنگامی که مشاجرهای میان امام (ع) و عثمان در گرفت مغیره بن اخنس به عثمان گفت من به جای تو پاسخ گوی او خواهم بود . امام به منافق (مغیره ) فرمود : « ای پسر لعین و ابتر و ای درخت بی ریشه و شاخه ، تو به حساب من میرسی؟ به خدا سوگند ، خدا به کسی که تو یاورش باشی عزت نمی دهد و کسی که دستش را بگیری از جای به پای نخواهد خاست بیرون شو».
«برج بن مسهر طایی » از شعرای مشهور خوارج بود و با صدای بلند گفت : « حکومت از آن خداست » . امام علی (ع) در جواب او شروع به افشاگری کرد و فرمود :

« خاموش باش ! خدا رویت را زشت گرداند ، ای دندان پیشین افتاده . به خدا سوگند آنگاه که حق آشکار شد تو ناتوان بودی ، و آواز تو آهسته بود و آن هنگام که باطل بانگ بر آورد ، چونان شاخ بز سر بر آوردی ». افشاگری چهره نفاق آنچنان در سیره مولا علی (ع) زیاد است که همه نشان از فایده اساسی آن دارد.
دومین نکته در رابطه با برخورد با منافقین در سیره ی امامعلی (ع) در آشنایی و مقابله با حربه های نفاق است . ابتدا باید ابزار و اهداف فعالیت های تخریبی منافقین را شناخت و سپس به مقابله با آنان پرداخت .یکی از ضروری ترین مسائل برای شناخت نفاق ، شناخت روشهای فعالیت فرهنگی و سیاسی آنهاست به عنوان مثال : قبلاً اشاره شد که یکی از حربه های منافقین شایعه پراکنی است، بهترین و سالم ترین راه مبارزه با آن ، اطلاع رسانی صحیح و به موقع است. مولا علی (ع) در نهج البلاغه یکی از حقوق مردم بر حاکمان جامعه را آگاهی یافتن مردم از آنچه که در کشور می گذرد ، می داند و می فرماید : « آگاه باشید حق من بر شما این است که جز اسرار جنگی هیچ سری را از شما پنهان نسازم ». با توجه به همین مسأله حضرت علی (ع) برای مقابله با حربه ی شایعه سازی دستگاه اموی پس از جنگ صفین ، نامه ای به شهر های مختلف نوشت و جریان صفین را به مردم ذکر کرده و علت جنگجویی معاویه و اطرافیانش و همچنین مذاکرات بین دو گروه را توضیح داده است. راه اصولی دیگری که برای از انعقاد شبهه (که یکی از روشهای منافقان می باشد) مفید است ، افزایش بصیرت دینی و سیاسی افراد جامعه است و از روشهای برخورد با منافقان است . که یاران حضرت علی (ع) بصیرت داشتند ، با حیله ی بر نیزه کردن قرآن ها ، دچار تردید نمی شدند و از جنگ با سپاه نفاق با معاویه دست نمی کشیدند . پاسداری از حریم وحدت جامعه اسلامی ، راه مقابله با یکی از حربه های محوری حزب نفاق که تفرقه افکنی و ایجاد دو دستگی است که مولا علی (ع) در این راه تلاش های فراوانی نمودند.

كار جمع آوري قرآن
با پایان گرفتن کار خلافت به ترتیبی که ذکر شده ، علی (ع)به کار جمع آوری قرآن در خانه پرداخت وطبق روایاتی که از آن حضرت در آن روز ها نقل شده فرمود : «اقسمت ان لا اضع ردایی علی ظهری حتی اجمع ما بین اللوحین »
[سوگند خوردهام که ردای خود بر دوش نیفتم تا آنچه را در میان دو لوح است (یعنی قرآن را ) جمع آوری کنم .

در اینجا ما مقاله ای را که نویسنده دانشمند کتاب قرآن ذکر کرده برای شما نقل می کنیم : در اینکه چه کسی پس از کار رسول خدا (ص) به جمع و ندوین قرآن و ترتیب سور آن قیام کرد – از نظر مححّقان اهل سنت – اختلاف نظر وجود دارد . ولی آنچه علمای شیعه و اهل سنت اظهار کردهاندو می توان ضمن آن به قدر متیقّن و جامی دست یافت ّ این است که امیر المومنین علی (ع) اغاز گر تدوین قرآن بر حسب وصیت و سفارش پیغمبر اکرم (ص) پس از رحلت آن حضرت بوده است . و به رغم اینکه علمای اهل سنت بر حسب اختلاف نظر ، نام چهار نفر را به عنوان نخسین جامع ومدوّن قرآن نام می برند ، در عین حال ، آنکه از دیداه علمای فریقین به عنوان اولین مدو،ن قرآن ، نظر ها را جلب می کند ، علی (ع) می باشد . این چهار تن عبارت اند از : علی(ع) ، ابوبکر ، عمر سالم : مولی حذیفه . ولی در راس این چهار تن بر طبق گواهی مدارک اهل سنت ، علی (ع) قرار دارد .

روایاتی که گزارش می گردد ، موید همین سخن است . سیوتی می نویسد : از طریق ابن سیرین نقل شده است که گفت : علی (ع) هنگامی که پیامبر (ص) رحلت نمود فرمود : «الیت ات لا اخذ ردایی الا لصلوة جمعة حتی اجمع القرآن ، فجمعته››
[سوگند یاد کردم که ردا در بر نگیرم جز برای نماز جمعه تا آنگاه که قرآن را جمع آوری نماییم و در نتیجه موفق به جمع قرآن شده ایم .]
سپس سیوتی پس از نقل این روایت ، اضافه می کند : پس از بیعت مردم با ابوبکر ، علی (ع) در خانه خود نشست ، به ابوبکر گفتند :علی (ع) نمی خواهد با تو بیعت نماید . ابوبکر شخصی را نزد آن حضرت فرستاد و به او گفت : آیا بیعت با مرا مکروه می داری ؟ علی (ع) فرمود : من دیدم که در کتاب خداوند ۰(یعنی قرآن ) چیز هایی افزوده می شود . پس با خود گفتم که جز برای نماز ، ردا در بر نگیرم تا قرآن را جمع آوری کنم . ابی بکر گفت : کار شایسته ای را انجام دادی .

و نیز ابن الندیم ، مدت و زمانی را که علی (ع) بعد از رحلت رسول خدا در جمع آوری قرآن صرف کرد ، مشخص ساخته و در این باره می نویسد : که آن حضرت سوگند یاد کرد که ردا بر دوش نگیرد مگر آن گاه که قرآن فراهم آورد ، سه روز از خانه بیرون نیامد تا قرآن را جمع کرد . آن نخستین مصحفی بود که مجموع قرآن در آن فراهم آمد و آن مصحف نزد خاندان جعفر بود . نظیر همین روایت در کتاب المصاحف نیز آمده است ، چنانکه در اکثر کتب اهل سنت همین حقیقت منعکس شده است . روایات مربوط به جمع آوری قرآن به وسیلهی امیرالمومنین (ع) در مدارک شیعی ، چشمگیر است و برای نمونه ، شماری از این روایات را برای مزید اطلاع خوانندگان در زیر می آوریم : در شرح کافی مولی صالح قزوینی به نقل از کتاب سلیم بن قیس ، آمده است که علی(ع) بعد از وفات رسول خدا (ص) ملازم خانه شد و به جمع و تا لیف قرآن ، اقبال نمود واز خانه بیرون نیامد تا تمام قرآن را فراهم آورد . به ترتیب نزول ، ناسخ و منسوخ ومحکم و متشابه به قرآن را مرقوم فرمود .
محدث نوری احادیث فراوانی – مبنی بر این که علی (ع) نخستین جامع قرآن پس از رحلت پیامبر (ص) بوده است .- نقل می کند و از جمله می نویسد : که آن حضرت پس از رحلت پیامبر (ص) از خانه بیثرون نیامده و به جمع و تالیف قرآن سرگرم بوده و در این کار ، موفق گشت و آن را به بزرگان وقت ارایه داد و فرمود : این ، کتاب پروردگار شماست – همان گونه که بر پیامبرش نازل شد – از آن ، حرفی کاسته نشد وبر آن ، حرفی اضافه نگشت . ولی آنان آن را نپذیرفته و نا دیده اش گرفتند و گفتند : ما را به چنین کتابی نیازی نیست و علی (ع) فرمود : هان سوگند به خدا از پی امروز هرگز آن را نخواهید دید فقط بر من لارم بود پس از فراهم کردن و جمع نمودن ، شما را آگاه سازم تا آن را بخوانید .

محدث قمی می نویسد : از علی (ع) نقل شده است که پس از وفات رسول خدا فرمود : « اقسمت ان لا اضع ردایی علی ظهری حتی اجمع ما بین اللوحین»»
همچنین ایشان محتوای همین حدیث را به گونه ای از تعبیر دیگر ؛ روایت می کند و راجع به آن حضرت ، روایتی را بدین سان نقل می نماید :

الی علی ان لا یضع ردایه علی عاتقه الا للصلوة حتی یولف القرآن او یجمعه» ».
باری ، امیر المومنین علی (ع) طبق سفارش و وصیت پیغمبر (ص) دست به چنین کاری زد ،چنانچه ابوبکر حضرمی از امام صادق (ع) نقل کرده است که رسول گرامی (ص)به علی (ع) فرمود : قرآن ، در پشت سر خوابگاه من در صحیفه ها و در کاغذ ها و حریر قرار دارد ، آن را بگیرید و فراهمش آورید و نگذارید که قرآن ضایع گردد ، چنانکه یهودیان ، تورات را ضایع ساختند .علی (ع) آنرا در پارچه ی زردی پیچید و بر آن مهر نهاد و در خانه ی خود گذاشت و فرمود : ردا در بر نگیرم تا آن را فراهم و جمع آوری نمایم.
روایت در مورد جمع و تألیف قرآن به وسیله ی علی (ع) – که بلا فاصله پس از وفات رسول خدا بدان سر گرم شد – فراوان و بسیار چشمگیر است و ما به ذکر برخی از آنها اکتفا نمودیم .و این را بد نیست بدانید (رچه از بحث ما خارج است ) که با شواهد و قراینی که در دست می باشد ، قرآنی را که علی (ع) جمع آوری کرد بر طبق ترتیب نزول بودهکه سوره های مّکی قبل از مدنی و در ذکر آنها نیز ترتیب نزول و همچنین ناسخ و منسوخ مراعات شده ، که بحث بیشتر در این باره خارج از موضوع کار ماست وبرای تحقیق بیشتر در این باره ، شما را به همان کتاب تاریخ قرآن حواله می دهیم.

انس با قرآن
از جلوه های ارتباط مولا علی (ع) با حضرت حق ، انس با کتاب آسمانی قرآن کريم بوده که در حقيقت تجّلی خداوند متعال است . اين ارتباط عاشقانه حاصل نمی شود مگر با قرائت ، تلاوت و تعليم همراه عمل کردن به آن باشد.

تلاوت قرآن پس از تولد
«عباس بن عبدالمطلب » روايت کرده :زمانی که علی بن ابی طالب عليه السلامبه دنيا آمد ، قنداقه ی او را به دست پيامبر اکرم (ص) دادند . حضرت علی (ع) به تلاوت آيات اوليه سوره ی مؤمنون و آيات بعدی آن پرداخت و وقتی به آيه « اولئک هم الوارثون » رسيد ، رسول اکرم عليه السلام فرمود ،«به خدا سوگند ، ای علی ! تو امير ايشان می باشی ».

گرد آوری قرآن
پس از وفات پیامبر اکرم (ص) نخستین کسی که به گرد آوری و ظبط آیات قرآن پرذاخت امیر المؤمنان علی (ع) بود . لذا حضرت سوگند یاد کرد ردا بر دوشش نیافکند مگر آنکه قرآن را جمع آوری نماید و فرمود : «رسول خدا به من وصیت کرد پس از دفن او از خانه خارج نشوم مگر زمانی که قرآن را گرد آورده باشم ….»
و مولا نیز چنین کرد و بعد از فارغ شدن از گرد آوری کتاب خداوند ،فرمود : « هذا کتاب الله و قد جمعته من اللوحین »
تلاوت قرآن
« ابن عباس » می گوید : حضرت علی (ع) در ثلث اول شب می خوابید و در ثلث آخر به عبادت و تلاوت قرآن مشغول می شد . همچنین روایت است که مولا علی (ع) در اوقات شب و روز تلاوت قرآن را ترک نمی کرد و به اصحاب خود توصیه ی تلاوت قرآن را می نمود .

تعلیم در قرآن
«سعد خفاف» می گوید: به ابو زاذان گفتم :تو بسیار خوب قرآن می خوانی ، آن را از که آموخته ای ؟ وی لبخند زد و گفت : روزی امیر المؤمنین (ع) بر من گذشت و من شعر می خواندم و چون آواز خوشی داشتم صدایم حضرتش را خوش آمد ، فرمود :

« ای زاذان چرا این آواز خوش را در قرآن به کار نمی بری ؟ » گفتم : ای مولا علی (ع) مرا با قرآن چه نسبت ؟ به خدا سوگند تنها از قرآن به اندازه ای که در نماز می خوانم چیزی نمی دانم ( و یاد ندارم ) . فرمود :« نزدیک من بیا » .