چکیده

یکی از مسائلی مهمی که در بحث مدیریت به صورت عمومی مطرح است، اصول آن می باشد. با توجه به اینکه در این دوران، مدیریت، در معنای واقعی آن مورد توجه قرار نمی گیرد، لازم است نسبت به قید همراهش تعریف و حیطه بندی شده تا بتوان با در نظر گرفتن این مقدمات، به صورت تاثیرگذار و مفید، اجرایی شود. ضرورت تببین مدیریت با توجه به وصف اضافه ی آن، بخاطر اقتضای خاصی است که آن وصف تلفیق شده با مدیریت به آن احتیاج دارد. یکی از این اوصاف اضافی، بحث جهاد یا به تعبیری دیگر مدیریت جهادی است. باید توجه داشت که اسلام در مورد جهاد و مبارزه، آموزههای فراوانی دارد که این معارف، قابلیت تسری از حیطه ی نظامی به سایر بسترهای ارتباطی داخلی و بین المللی را دارند. بنابراین در این تحقیق ابتدا به یکسری اصول مدیریتی مرتبط با بحث به صورت عمومی پرداخته و سپس الزامات و مبانی جهاد و تاثیر آن را در مدیریت بررسی می کنیم.

واژگان کلیدی: مدیریت، جهاد، مدیریت جهادی

۱

-۱ مقدمه

در زندگی امروز که انسان آماج مسائل متعدد و فضاهای مختلف اجتماعی، سیاسی، اقتصادی و… است، برای غلبه بر مشکلات و مسائل مربوط به آن حوزه نیاز به راهکارهایی در جهت رهایی، تطبیق یا فرار از آن موقعیت دارد. در یک جمع بندی به روشهای مقابله با آسیب هایاحتمالیِ مواجهه با مسائل جدید یا مسائلی که همیشه به آن مبتلا هستیم، مدیریت کردن آن مورد خاص اطلاق می گردد که به طور خلاصه به آن مدیریت بحران گفته می شود. صرف نظر از تعاریف و مکاتب متعددی که برای مدیریت تصور و یا ارائه شده است، باید به این نکته توجه داشته باشیم که مهمترین ره آوردی که یک مدیریت خوب باید در پی داشته باشد، دستیابی به اهداف شخصی یا سازمانی و بر اساس نظام ارزشی می باشد. اگر یک مدیر این امر را به عنوان خروجی کار خود در نظر بگیرد، به راحتی می تواند منابع انسانی یا مادی را در موقع مناسب خود به طور موثر و در مسیر مناسب به کار گرفته و از تلف شدن آنها جلوگیری به عمل بیاورد.

یکی از مسائلی که تمامی تمدنهای گذشته و حال با آن در حال دست و پنجه نرم کردن هستند، مساله ی جنگ یا در اصطلاح فقهی جهاد است. جهاد گاهی در زمینه دفاعی و گاهی در زمینه تهاجم است. به جهاد دفاعی در اصطلاح نظامی پدافند و به جهاد تهاجمی یا ابتدایی در اصطلاح نظامی آفند اطلاق می شود. علیرغم اینکه واژه ی جهاد دوبُعد دارد ولی غالبا چیزی که در هنگام استفاده از واژه جهاد به ذهن می رسد همان بحث تهاجم یا آفند است.

با توجه به دقت های بسیار زیبای رهبری معظم انقلاب اسلامی حضرت آیت االله عظمی خامنه ای مدظله العالی، بحث جنگ و نبرد از حالت آفند و تهاجم به سایر حیطه ها تسری و عمومیت پیدا کرده است. عباراتی مثل جنگ دیپلماسی، جنگ تبلیغاتی، جنگ فرهنگی، جنگ قدرت، جنگ نرم و… که همگی در کنار جنگ نظامی یا جنگ تحمیلی قرار گرفتند دلالت بر این مدعا دارند. این اصطلاحات وسعت جهاد و جنگ را در زمینه های مختلف گوشزد کرده و لزوم اهتمام مردم و مسئولین را به این حوزه ها گوشزد می کند.
در همین راستا یکی از مطالبی که توسط ایشان به جامعه اسلامی ارائه شده است، بحث مدیریت جهادی است. از مطرح شدن بحث مدیریت جهادی در کنار مساله فرهنگ و اقتصادی می توان به اهمیت معنایی این واژه ی ترکیبی پی برد. چون باید ضمن مدیریت کردن مسائل و احوالات، حرکتی جهادگونه و ظاهرا جنگی صورت بگیرد که این حرکت شاید در ظاهر با مسائل مختلف از قبیل جنبه های فرهنگی یا اقتصاد و… تنافی داشته باشد.

در ضمن این نوشتار سعی کردیم ابتدا به مبانی کلی مدیریت که مرتبط با بحث است اشاره کرده و سپس برخی تقاطع های مدیریت را با مساله جهاد، اعم از معنای آفندی و پدآفندی تبیین و ریشه یابی کنیم.

لزوم تبیین مبانی و اصول تبیین پیش فرضها و مبانی هر دانشی به ویژه در مباحث مدیریتی کلان، موجب می شود تصویر دقیق و صحیحی از آن دانش ایجاد

شود. علاوه بر آن تبیین مبانی در تعیین اهداف، عوامل، مراحل و شیوه ی کار یک مدیر نقش اساسی دارد، بدین رو پرداختن به مبانی دانش مدیریتی و خصوصا مدیریت جهادی امری اجتناب ناپذیر است.

۲

واژه مبانی از ریشه بنا و به معنای پایه، بنیاد و زیرساخت است، پس هر چه موجب پیدایش ساختار شی می شود مبانی و پایه های آن به شما می رود. معادل انگلیسی واژه مبانی Fundamentals است که به همین معنای پایه، شالوده و بنیاد مورد استفاده قرار می گیرد .

مبانی و اصول در اصطلاح به سلسله معارف نظری گفته می شود که جنبه های مختلف یک موضوع، از جمله جنبه های هستی شناختی، انسان شناختی و معرفت شناختی آن را در بردارند. این معارف با بینش ها، باورها و احکام ناظر به هست و نیست ها سروکار دارند و پایه ها و زیرساخت های معرفتی علوم را تشکیل می دهند.

دو واژه ای که در لازم است در این بحث به تبیین آنها پرداخت شود مدیریت و جهاد می باشد که طی دو فصل جداگانه به آنها خواهیم پرداخت.

-۲ مفهوم شناسی مدیریت

هر چند برای مدیریت مکاتب متعددی وجود دارد که اکثر آنها بخاطر شرایط زمانی، اجتماعی و… تبیین و اجرایی شده اند، ولی در این بین سه مکتب برجستگی خاصی پیدا کرده اند . با تغییر مکاتب، تعاریف مدیریت نیز بسیار متعدد شد به طوری که با جنگلی از تعاریف مواجه هستیم .

اینکه بخواهیم برای مدیریت تعریفی جامع و مانع ارائه کنیم کاری بسیار دشوار است. زیرا علاوه بر اینکه مدیریت یک فرآیند است، حیطه کاری مدیر هم بسیار گسترده است و گاهی عناوینی ذیل آن قرار می گیرد که نمی توان به آن بدون توجه بود. در بحث فعلی ما آنچه اهمیت بیشتری دارد توجه به مدیریت از نوع اسلامی و هدفدار آن است که در این مورد هم تعاریفی، مبتنی بر تعاریف کلی مدیریت یا تعاریف مستقل ارائه شده است که باز هم نمی توان در مورد این تعاریف به یک جمع بندی درست و کارآمد رسید.
تغییر معنای مدیریت به تغییر شرایط و مکان، موجب می شود که برای هر بستری نیازمند تعریفی جداگانه و مربوط به همان حوزه باشیم. بر این امر تغییر تعریف بواسطه ی نوع تفکر یا وجود این امر در افراد به صورت بالقوه هم بسیار دخیل است. امکان دارد فردی در نهان خود پارامترهای مدیریتی را داشته باشد و خصوصیات وی تحت هیچ تعریف ثابتی هم نگنجد چون به مقتضای هر زمان و مکان می توان تصمیمی درست اتخاذ کند.

همانطور که متذکر شدیم بارزترین خصوصیت یک مدیر موفق را می توان در خروجی کار وی جستجو کرد. اگر مدیری در مسیر ارتقاء سازمان یا افراد سازمان خود سعی و تلاش کرده باشد و به موقع از منابع انسانی و مادی خود بهره برده باشد، نتیجهی کار وی هم اعتلای سازمان و افراد آن سازمان است. همین تزلزل در تعاریف نشان می دهد که افراد در پی نتیجه بوده اند و برای رسیدن به این نتیجه مجبور به ترسیم یکسری مقدمات نظری شده اند.

آنچه به صورت کلی در مفهوم شناسی مدیریت می توان گفت این است که افعال یک مدیر باید شامل برنامه ریزی ، سازماندهی ، هدایت ورهبری و کنترل باشد. در مورد این سر فصل ها هم تعاریف متعدد و مختلفی ارائه شده است که به نظر بنده غیر ضروری است و لذا از طرح آنها خودداری می کنیم.