چکیده:

در اثر دخالت هایی که در طول حدود یک قرن گذشته در شهرهای تاریخی ما صورت گرفته است ، تعامل نه چندان مطلوبی میـان بافت تاریخی و اجزای جدید میان افزا در آنها رخ داده است به عبارتی، اگرچه ساخت و سازهای جدید در بافت هـای تـاریخی، بـه لحاظ حفظ و تداوم حیات کالبدی ، اجتماعی واقتصادی بافت و نیز بـه منظـور بهبـود وضـعیت زنـدگی و سـطح رفـاه اجتمـاعی و هماهنگی با نیازها و اقتضائات روز،ضرورتی انکار ناپدیر است ، اما این ضرورت در صورتی که رویکرد مناسـب و عالمانـه ای نداشـته باشد ، باعث آسیب دیدن چهره وسیمای کلی شهرهای تاریخی می گردد. لذا ، نگاهی ویـژه بـه نحـوه ی رویـارویی بـا بافـت هـای تاریخی و به ویژه رویکرد کلی به چگونگی شکل گیری ساختارهای نو درزمینه های تاریخی و کهن می توان به عنوان یک مسأله ی مهم و حیاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته لذا مقاله حاضر با روش توصیفی-تحلیلی و با ابـزار کتابخانـه ای بـه منظـور اسـتفاده کارآمد طراحان معاصر ، برای حفظ هویت تاریخی بافت های شهری کهن به تبیین قواعد و معیارهای ساخت و سازهای میان افزا در بافت های تاریخی در مقیاس ریز بنا پردخته است.

واژگان کلیدی: معیارهای طراحی، بافت تاریخی، بناهای میان افزا، معماری زمینه گرا.

-۱ مقدمه:

شهرها و زمینه های تاریخی جهت مواجه شدن با نیازهای جامعه معاصربه طور دائم در حال تغییرو رشد بوده اسـت و خصوصـیت شهرها در طول زمان به واسطه حضور معماری هردوره تغییر می کند.از این رو بیشتر اوقـات ، خصوصـیت یـک مکـان، ترکیبـی از سبک ها ی مختلف است.آنچه در این میان مهم می باشد این است که این سیر تحول ادامه یابد و به این ترتیـب سـرزندگی مکـان ها پیوسته تداوم داشته باشد،در این راه،معماری امروز ما، میراثی برای آیندگان و لایه ی دیگری را در این مجموعه ی میراثی سبب می شود و به این ترتیب بخشی از خصوصیت و هویت شهرها را شکل می دهد.(شاه تیموری و مظاهریان،(۱۳۹۱

در اثر دخالت هایی که در طول حدود یک قرن گذشته در شهرهای تاریخی ما صورت گرفته است، تدریجاّ با ژرف شدن گسست در الگوهای معماری و شهرسازی،عملاّ روز به روز با افزایش آسیب های وارده به بخش های کهن شهرها،باعث گردید تا گستره آنها بـه تدریج فرو کاسته شود. روند یادشده ، در اثر فقدان مبانی نظری و رویکرد و نگرش اصولی و همه جانبه، عمـلاً چهـره ای آشـفته و پریشان به شهرهای تاریخی ما داده و هویت تاریخی و معماری آنها را تا حدود زیادی مورد خدشه قرار داده است. اگرچـه سـاخت و سازهای جدید از جمله نیازهای ضروری تداوم حیات بافت های شهری ،در محدوده ی بافت های تاریخی است امـا بـه عنـوان یـک عامل مخل و تهدید جدی ، شهرهای تاریخی ما را از چهره ی واحد، منسجم و هماهنگ اولیه دور سـاخته و موجـودیتی متشـتت و پریشان به آن بخشیده که گمان نمی توان کـرد کسـی اشـتیاق تماشـای ایـن چهـره ی پریشـان را داشـته باشـد. (مسـعود و بیـگ زاده،(۱۳۹۲ لذا ،نگاهی ویژه به نحوه ی رویارویی با بافت های تاریخی و به ویژه رویکرد کلی به چگونگی شکل گیری ساختارهای نـو درزمینه های تاریخی و کهن می توان به عنوان یک مسأله ی مهم و حیاتی مورد بحث و بررسی قرار گرفته و مبانی نظری ، ضوابط و معیارهای لازم در این زمینه تدوین و عملیاتی گردند. مداخلات معمارانه در زمینه هـای تـاریخی دارای مقیـاس هـای متفـاوتی هستند و از طرح های کلان شهری در بافت تاریخی یک شهر تا مداخلات کوچک معماری در یک بنای تاریخی را شامل می شـود. که این مقاله در پی یافتن دستورالعمل های جامع پیرامون طراحی ساختارهای جدید در مقیاس بناهای میـان افـزا مـی باشـد .بـه گونه ای که ضمن حفظ و ارتقای ارزش های موجود در زمینه تاریخی بتوانند بیان کننده روح زمان معاصر نیز باشند.

-۲ پیشینه تحقیق:

اساساً طرح مباحث مربوط به ساختارها ی جدید در محیطها ی قدیمی و تاریخی، با ظهـور فـن آور ی و شهرسـازی جدیـد در قـرن نوزدهم میلاد ی هم زما ن است .زیرا در این زما ن است که ما شاهد تضاد آشکارا میا ن » شهرها ی سنتی « با مفهو م» توسـعه بـه شیوه ی جدید« هستیم .به دنبا ل بحثها ی نظری و فلسفی فراوا ن که در رابطه با سـاختارها ی جدیـد مطـرح اسـت »ایکـروم« در بخش نهم کتا ب » رهنمودها ی مـدیریتی بـرای امـاکن میـرا ث فرهنگـی جهـانی« در بـا ب سـاختارهای جدیـد در بافـت کهـن، رهنمودهایی را ارائه داد ه است .(به نقل از قدیری،(۱۶-۱۵ .۱۳۸۵ احداث ساختارهای جدید در زمینه های تـاریخی یکـی از نیازهـای اصلی در حوزه های مرتبط با حفاظت از میراث فرهنگی است ، احیای بسیاری از بناها و مناطق تاریخی هم نیازمنـد حفاظـت مـی باشد هم نیازمند توسعه :حفاظت و سازگاری بناهای قدیمی به سبب ارزش تاریخی و فرهنگی آنهـا ، مقـارن بـا آن تخریـب بخـش هایی که از کارایی و انعطاف پذیری کاربری بنا می کاهند ، و در عین حال ساختن بخش های جدیدی برای تـأمین فضـاهای قابـل استفاده و انطباق پذیر برای مصارف بیشتر(.(Warren, Worthington, Taylor, 1998از آنجا که بناهای تـاریخی پاسـخی بـه محـیط های فرهنگی، اجتماعی، تاریخی، سیاسی اقتصادی و فیزیکی شان هستند؛ به همین نحو، توسعه های جدید در یک محـیط بـاارزش

باید خصوصیت آن مکان را درک کنند و با شیوه های مربوط به زمان معاصر به آن پاسخ دهند از این رو آنچه که می بایست به عنوان یک اصل کلیدی درشرایط مختلف در زمینه های تاریخی مورد توجه قرار گیرد، این است که” ساخت وسازهای جدید باید روح زمان حاضر را القاء و بیان کنند، ولی در عین حال طرح آنها باید زمینه ی تاریخ ای که در متن آن قرار گرفته اند را مورد توجه قرار دهد .را ه حلها و مسایل مربوط به طراحی این گونه بناها، بر اساس ارزشها و سنتهای فرهنگی خاص منطقه تاریخی مورد نظر، نـوع وضـعیت ساختارهای موجود، میزان همگونی با محل و غیره متفاوت خواهد بود( فیلدن و یوکیلتو، (۱۲۴ : ۱۹۹۸ از این رو محققین بسـیاری بـه بررسی اهمیت وضرورت بافت های تاریخی و بناهای میان افزا موجود در این بافت ها و همچنین اصول و ظـوابط مربـوط بـه ایـن بناهاپرداخته اند.در این راستا محمد مسعود در کتاب »بناهای میان افزا در بافت های تاریخی « بیـان مـی دارد سـاخت و سـازهای جدید در بافت های تاریخی،به لحاظ حفظ و تداوم حیاط کالبدی، اجتماعی و اقتصادی بافت و نیز به منظور بهبود وضعیت زنـدگی و سطح رفاه اجتماعی و هماهنگی با نیازهای امروز ضرورتی انکارناپذیر است اما این ضرورت در صورتی که رویکرد مناسب و عالمانه ای نداشته باشد، باعث آ سیب دیدن چهره و سیمای کلی شهرهای تاریخی می گـردد از ایـن رو بـا بیـان مبـانی نظـری بـه تبیـین الگوهایی مناسب برای طراحی این بناها می پردازد همچنین برنت سی.برولین در کتاب معماری زمینه گرا بیـان مـی کنـد بـرای طراحی ساختمان های جدید به صورت همگون و موافق با زمینه ی معماری اش روش های مختلفی وجود دارد.از یـک سـو طـراح

می تواند عیناً عناصر معماری را از ساختمان های اطراف کپی کند و از سوی دیگر از فرم های کاملاً جدید برای دگرگـون کـردن و بهبود بخشیدن ویژگی های بصری ساختمان های موجود بهره جوید.نظریه ی»معماری زمینه گرا« مبتنی بر هریک از این راهکارها و یا راهی میانه، رضایت بخش است، مشروط به این که با مهارت انجام گیرد.در هرشرایطی اگر به جای سبک های تقلیدی و یـا نـو آوری های افراطی،روابط بصری مستحکم و روشنی به وجود آمده باشد ،مایه ی آزردگی بصری نخواهد بود.(بـرولین،(۱۳۸۶ بـه طـور کلی پژوهشگران بسیاری این موضوع را در مقالات مختلف مورد بحث و بررسی قرار داده اند که نشان از اهمیت بسیار ایـن موضـوع در زمینه معماری و شهرسازی است.

-۳ روش تحقیق:

در این پژوهش ابتدا از طریق مطالعات کتابخانه ای پیش زمینه شناخت نسـبت بـه موضـوع و پرسـش تحقیـق فـراهم آورده شـد

.مطالعاتی شامل جستجو در اسناد کتابخانه ای از جمله کتاب ها، مقالات، دست نوشته ها و فیش برداری انجام گرفـت. جسـتجوها سبب دست یابی به شناخت بافت های تاریخی و بناهای میان افزا و همچنین اهمیت چگونگی طراحی این بناها و بـه ویـژه جـداره های بیرونی آن ها در این بافت ها شد. پس از این مطالعات مطالعات میدانی شامل ،مشاهده بخش هـایی از بافـت هـای تـاریخی و جزئیات مربوط به جداره های بناهای نو ساز در این بافت ها انجام شد.

-۴ چارچوب و مبانی نظری

-۴-۱ بافت تاریخی

عبارت بافت تاریخی امروزه به وفورمورد استفاده قرار می گیرد و در ذهن هر شنونده ای تداعی کننده تصویری خاص است اما اگر بخواهیم تعریفی از بافت تاریخی شهرها ارائه نماییم باید این واژه را واژه ای نسبتا نو و متعلـق بـه ادبیـات معمـاری و شهرسـازی معاصر بدانیمکه. اجمالاً به بافت های ماقبل دوران معاصر اطلاق می گردد.بر این اساس، بافت های شهری که در کشور مـا بـه دوره های تاریخی ما قبل پهلوی باز می گردد را می توان در زمره ی بافت های تاریخی قلمداد نمود که گاهی نیـز بنـا بـه ویژگـی هـای خاص و بهره گیری از الگوهای ویژه و ریشه دار معماری و شهرسازی ایرانی،برخی بخش های متعلق بـه دوره ی پهلـوی اول را نیـز شامل می گردد. (بیگ زاده،(۱۳۹۲

-۴-۲ ساخت وسازهای جدید در بافت های تاریخی

اساساً طرح مباحث مربوط به ساختارهای جدید در محیط های قدیمی وتاریخی بـا ظهـور فـن آوری و شهرسـازی جدیـد،با قـرن نوزدهم میلادی همزمان است. زیرا در این زمان است که ما شاهد تضاد آشکارا میان »شهرهای سنتی «با مفهوم »توسعه به شـیوه ی جدید« هستیم. ( علی پور و خادمی (۱۳۹۰

احداث ساختارهای جدید در زمینه های تاریخی یکی از نیازهای اصلی در حوزه های مرتبط با حفاظت از میـراث فرهنگـی اسـت ، احیای بسیاری از بناها و مناطق تاریخی هم نیازمند حفاظت می باشد هم نیازمند توسعه :حفاظت و سـازگاری بناهـای قـدیمی بـه سبب ارزش تاریخی و فرهنگی آنها ، مقارن با آن تخریب بخش هایی که از کارایی و انعطاف پذیری کـاربری بنـا مـی کاهنـد ، و در عین حال ساختن بخـش هـای جدیـدی بـرای تـأمین فضـاهای قابـل اسـتفاده و انطبـاق پـذیر بـرای مصـارف بیشـتر .(Warren,
Worthington, Taylor, 1998)

-۴-۳ بناهای میان افزا

مقصود از »بناهای میان افزا« بناهایی هستند که در درون بافت موجود و در میان سایر بناها افزوده می گردند.به عبات دیگر اگر در میان دانه های تشکیل دهنده بافت موجود ، فضاهایی خالی وجود داشته باشند ،ساخت و سازهای جدیدی که این فضاهای خالی را پر می کنند و در میان دانه های موجود قرار می گیرند ، بناهای میان افزا نامیده می شوند.از آنجا که بناهـای میـان افـزا بـه لحـاظ دوره ی زمانی ساخت ، هم دوره ی سایر بناهای پیرامون نیستند لذا در بیشتر موارد ممکن است ویژگی هـای کالبـدی ، فضـایی و معماری متفاوتی را نسبت به دانه های موجود پیرامون بیابنداین. امر از آن جهت که طبعاً تأثیر و تأثری میان دانـه هـای موجـود و ساخت و سازهای جدید میان افزا وجود دارد ، محل بروز چالش هایی خواهد بود.وقتی فضاهای خالی توسط دانه ها و اجـزای میـان افزا پر می شوند.همنشینی تازه ای میان عناصر موجود و بناهای میان افزا شکل می گیرد که می تواند رویکردهـا و کیفیـات بسـیار متنوعی را در بر داشته باشد.تلاش در جهت همـاهنگی، ایجـاد تضـاد، تعامـل خنثـی ، احسـاس مـوقتی و گـذرا بـودن و کیفیـات ورویکردهایی ازاین قبیل ، نمونه هایی از چگونگی هم نشینی ، تعامل و تأثیرو تأثر بخش های موجود با دانه هـای میـان افـزوده در بخش های خالی هستند (قدیری،(۱۳۸۵ از آنجا که هر اثر معماری،در ارتباط با آنچه در پیرامون آن قرار دارد درک مـی شـود ، لـذا نحوه ی ادراک دانه های موجود پیرامون و کیفیت معماری آنها متأثر از ساختارهای جدید میان افزا خواهد بود و بـالعکس. هرگونـه

مداخله در زمینه ی تاریخی در ابتدا به تحلیل و ارزیابی بستر تاریخی خود جهت تشخیص عناصر مهم خصوصیت تـاریخی نیازمنـد است. خصوصیت یک مکان از عوامل بسیاری همچون تغییرات طبیعی و مهم در سطح زمین (توپوگرافی)،عناصر مشخص در منـاظر طبیعی مکان، زمان و سبک بناها ،خیابان ها و الگوهای سلسله مراتب دسترسی ، مصالح ،تکنیک های ساختمانی و جزئیات اجرایـی ،رابطه ی فضاهای پر و خالی و بازی نور وسایه بر روی نماها و تناسبات بازشوها ،دیدها ،چشم اندازها و خطـوط آشـمان ناشـی مـی

شود. (NSW Heritage Office and the Royal Australian Institute of Architects,2005,)

از طرفی دیگر ،ارتباط بین یک بنا و محیط آن نیز در خصوص آن دخیل خواهد بود.این محیط مـی توانـد منظـر فرهنگی،طبیعـی ،شهری یا روستایی زمینه تاریخی باشد.به عبارتی دیگر مداخله ی صحیح و موثر در احیـای بافـت هـای تـاریخی شـهری مسـتلزم شناخت فرایند تحولات ساختی وهدایت مؤثر نیروهای کارا در این فرایند، تغییردر زمان وشرایط مناسب است به عبارت دیگر اجـرا ی سیا ست های توسعه فیزیکی شهرآنچنان که متناسب با نیازهای روز صورت نگیرد فرصت احیای بافـت هـای شـهری را از بـین خواهد برد (مقصودی و حبیبی،.(۱۳۸۰

-۴-۵ قواعد و معیارهای ساخت و سازهای جدید در بافت های تاریخی

بافتهای شهری محصول تألیفی بسیار قاعدهمند از دانههاست که در پرتو نظامهای مختلف، متنوع و گاه پیچیـده و پنهـان صـورت میگیرد. پیچیدگی و پنهان بودن آن را شاید بتوان از آن جهت دانست که خود این نظامات، تبلور دیدگاهها، اندیشههـا، اعتقـادات، فرهنگها و عوالم ذهنی مردم هر دوره و پدیدآورندگان آثار معماری و شهرسازی هستند. پیچیدگیها و ظرافتهای ذاتی فرهنگها (به ویژه فرهنگها و سنتهای کهن) از یک سو و گذر زمان و دورههای تاریخ بر آن از سوی دیگر، باعث گردیده تا به سادگی نتوان به کالبدشکافی ، تشریح و ریشهیابی دقیق و قاطع برخی از آن نظامها دست یافت.معماران از آن لحاظ که دانههای سـازندهی بافـت را پدید میآورند نقش سنگینی به عهده دارند. کیفیات بافت و فضاهای شهری، بسـیار متـأثر از معمـاری دانـههاسـت و نمـیتـوان کیفیات شهر را حتی در ذهن نیز منتزع از دانهها تصور نمود(مسعود و بیگ زاذه ،.(۱۳۹۲ به همین لحاظ در بافـتهـای تـاریخی کـه مورد اهتمام این نوشتار بوده و دارای زمینه و متنی قوی به لحاظ کیفیات معماری هسـتند، لازم اسـت اصـول و معیارهـایی بـرای ساخت و سازهای جدید و بناهای میانافزا تدوین گردد که متضمن حفظ انسجام و در عین حـال، بسترسـاز نـوعی تـداوم در بافـت گردند. راه های چندی،برای طراحی ساختمان های جدید به صورت همگون و موافق با زمینه ی معماری اش وجود دارد.از یک سـو

طراح می تواند عیناً عناصر معماری را از ساختمان های اطراف کپی کند و از سوی دیگر از فرم هـای کـاملاً جدیـد بـرای دگرگـون کردن و بهبود بخشیدن ویژگی های بصری ساختمان های موجود بهره جوید.تظریه ی»معماری زمینه گرا« مبتنی بر هریک از ایـن راهکارها و یا راهی میانه ، رضایت بخش است ، مشروط به این که با مهارت انجام گیرد.در هرشـرایطی اگـر بـه جـای سـبک هـای تقلیدی و یا نو آوری های افراطی،روابط بصری مستحکم و روشنی به وجود آمده باشد ،مایه ی آزردگی بصری نخواهد بـود(بـرولین، .(۱۳۸۶

در ادامه بحث، برخی از مهمترین و اصلیترین اصول ، قواعد ، ضوابط و معیارهای ساخت و ساز در بافتهای تاریخی شهرهای ایران بیان میگردند و در حد اجمال ، مورد شرح مختصری قرار میگیرند.

-۴-۵-۱ سازمان فضایی و سلسله مراتب دسترسی

در طراحی ساختمانهای جدید میانافزا در بافتهای تاریخی، یکی از اساسیترین معیارهـا و دسـتورالعملهـای طراحـی، حـداکثر تلاش در جهت بهرهگیری از واژگان و دستور زبان بناهای سنتی و سعی در انطباق آن بر نیازهای روز و مورد انتظار از بنـای جدیـد است. بناهای موجود در بافتهای تاریخی، از الفبای کالبدی، واژگان فضایی و دستور زبـان و الگوهـای سـازماندهی خاصـی تبعیـت مینمایند که توصیه میشود در ساخت و سازهای جدید ، به عنوان الگو و سرمشق ویژه ، مورد رجوع قرار گیرند. البتـه در ضـرورت توجه به نیازها، اقتضائات و شرایط روز، تردیدی نیست و اگر بخواهیم جریان طبیعی حیات در بافت همچنان پایدار بمانـد، ضـرورت دارد که به رفع نیازهای کنونی ساکنان و بهرهبرداران، توجه ویژهای داشته باشیم. اما در عین حال، نحوهی پاسخگویی به نیازها باید در نهایت باریکبینی و نکتهسنجی، صورت گیرد و ادبیات متن تاریخی و قواعد آن را مـد نظـر قـرار داد. در ایـن صـورت مـیتـوان امیدوار بود که ضمن حفظ انسجام بافت، رشتهی تداوم تاریخی به لحاظ مؤلفههای کالبدی، فضایی، کیفیت و هویت بافت شـهری و عناصر معماری حفظ گردیده و در طی روند ملایم و متداومی مطابق آنچه در سنت معماری و سـاخت شـهرها معمـول بـوده مـورد حکم و اصلاح و به روزرسانی و انطباق با شرایط و نیازها قرار بگیرد. اصل ریشـهدار »تـدریج« هـم در کمیـات و هـم در کیفیـات و پرهیز از اقدامات شتابزده و تغییرات ناگهانی ، یکی از لوازم این روند در جهت نیل به مقصود و برقراری زنجیرهی تداوم خواهد بود

(مسعود و بیگ زاده ،.(۱۳۹۲

در باره ی بناهایی به جز ساختمان های مسکونی، دو دسته از بناها فراروی طراح قرار خواهد گرفت که نحوه ی ساماندهی آن ها در جدول زیر بیان شده است.

بناهای دارای سابقهی تاریخی

بناهای فاقد سابقهی تاریخی

جدول((۱ نحوه ساماندهی بناها در بافت تاریخی (مأخذ: نگارنده)

نحوه ساماندهی

تأکید ویژه بر تبعیت از اصول اساسی و قواعد طراحی در دستگاه معماری سنتی
و سازمان فضایی و سلسله مراتب و قواعد دستور زبانی آن.

ابداع و طراحی الگوهای فضایی، کالبدی، عملکردی و رفتاری منطبق بر قواعد و
ویژگیهای کلی مندرج در بافت تاریخی زمینه با تاکید بر مبانی، هندسه ها و قواعد طراحی در »دستگاه« معماری سنتی وبومی هر شهر

ضرورت ساماندهی

تداوم شکل فعالیت و
رفتار، شکل سکونت، الگوی معیشت و زندگی و شکل اصیل کاربرد، تا حد امکان.

-۴-۵-۲ خط آسمان ، تراکم و ارتفاع

در مقیاس دانه، علاوه بر الزامات کلی بافت پیرامون به لحاظ ارتفاع و تراکم و تعـداد طبقـات و همچنـین جوانـب مربـوط بـه خـط آسمان، رعایت معماری ضروری در نسبت با دانههای مجاور نیز باید در برنامهی طراحی قرار داشـته باشـد. بـدین معنـا کـه گـاهی ممکن است بنا به مصالح و مقتضیات دانههای مجاور و به منظور پرهیز از اشرافیت نسبت به آنها، حـد نهـایی مجـاز بـرای ارتفـاع بنای میانافزا از حد کلی تجویز شده برای بافت محلی کمتر باشد. همچنین گاهی برای ایجاد نقطه عطف و تأکید در خـط آسـمان یکنواخت یک معبر امکان ارتفاع بیش از سایر بدنهها در تعریف ورودی یا بخشی از عناصر و المانهای معماری بنای جدیـد در نظـر

گرفته شود. در غیر این صورت ، حدود ارتفاعی، تعداد طبقات و تراکم ، تابع ضوابط کلی ساخت و ساز در بافـت مـورد نظـر خواهـد بود.

در بخشهایی از بافت که تعریض معابر صورت گرفته و مسیرهای سواره رو با محوریتِ کمتر پدید آمدهاند، بنا به ویژگیهای اساسی بافت و درجهی محصوریت مقبول در آن به لحاظ ویژگیهای اقلیمی ، فضایی و کالبدی امکان افزایش ارتفاع در بدنـههـای طـرفین معابر سوارهی اصلی و حتی گاهی افزایش تراکم و تعداد طبقات با رعایت مسائل مربوط به حریم بناهای تاریخی (به ویژه حریمهـای منظری)، همچنین ویژگی محرمیت و عدم اِشراف نسبت به واحدهای مسکونی و … وجود دارد. امکان یا عدم امکانپذیری افـزایش ارتفاع و تراکم جداره ها و پلاکهای بلافصل معبر در بافتهای تاریخی ، مبتنی به تشخیص بخش فنی و کارشناسی ادارات میـراث فرهنگی شهرها خواهد بود(مسعود و بیگ زاده ، .(۱۳۹۲

تصاویر((۱و((۲ خط آسمان، تراکم و ارتفاع دانه ها درمعبری در بافت قدیم اصفهان( مأخذ: نگارنده)

-۴-۵-۳ خط ساختمان

ضمن احترام به مالکیت افراد نسبت به محدودهی ملکی خود ، لازم است بر این نکته تأکید شود که مرز سـاخت و سـازهای جدیـد در بافتهای تاریخی، ضرورتاً منطبق بر مرز مالکیت نخواهد بود. چرا که در موارد بسیاری، بنا بـه نحـوهی تقسـیم و واگـذاری و یـا تقطیع و تفکیک اراضی در گذشته، لبههای نامناسبی در مرزهای مالکیت بناها پدید آمده است که استقرار و احداث ساختمانهـای جدید براساس آن خطوط و مرزها، گاه باعث پدید آمدن مناظر و پرسپکتیوها و کریدورهای نامناسب دید در معابر بافـت گردیـده و کیفیت فضاهای شهری و جدارهها را تنزل میدهند. در برخی موارد حتی این امر منجر به پدید آمدن گوشههای تیـز در بدنـههـای بیرونی بناهای جدید شده و یا کنجهای تورفتهی نامناسبی را به وجود میآورد که محل تجمع زباله گردیده و یا دست کم، نماهـای ناموزون و بیقوارهای در معابر و فضاهای شهری پدید میآورد(مسعود و بیگ زاده ، .(۱۳۹۲

تصاویر((۳و((۴ خط ساختمان نامناسب در ساخت بناهای افزا در معبری ار بافت قدیم اصفهان (مأخذ: نگارنده)

بنابراین علاوه بر آنکه در طرحهای فرادست مصوب، معمولاً به منظور تسهیل آمد و شد و توقفهای احتمالی، حدودی برای عقـب-نشینی در نظر گرفته میشود و بنای میانافزا ملزم به تبعیت از آن است، تصحیح خط ساختمان با هماهنگی دستگاههای ذیـربط و با اهتمام طراحان و سازندگان، باید مورد عنایت جدی قرار گیرد. گاهی عقبنشـینیهـای داوطلبانـه بـه منظـور ایجـاد محوطـه یـا جلوخان ورودی، واشدگاه و نقطهی مکث و … در بافت تاریخی میتواند تأثیر بسزایی در ارتقای کیفیات فضـایی و معمـاری شـهری بافت داشته باشد. البته گاهی دید شده است که عقبنشینیهای غیرمنسجم، ناهماهنگ، دندانه دندانه و بدون قاعده، باعـث تشـتت در بدنههای متوالی یک معبر گردیده و دورنمایی نازیبا به آن بخشیده است.(همان،(۱۵۴

تصاویر((۵و((۶ خط ساختمان مناسب در معبرتاریخی از بافت قدیم اصفهان (مأخذ: نگارنده )

-۴-۵-۴ پیوستگی یا گسستگی کالبدی با بناهای مجاور

پیوستگی یا گسستگی بخشهای داخلی بنا با یکدیگر و یا بنای نوساز با ساختمانهای مجاور، به طور کلی تابع قواعد و ویژگیهـای معماری بومی و بافت محل است. به نحوی که براساس معیارهای مندرج در معماری بومی و بافت سنتی محل، پیوسته بودن اجزا و بخشهای تشکیل دهندهی اثر، درونگرایی و برونگرایی آن و اتصال و یا انفصال اثر نسبت به سایر بناهای پیرامـون ، تعیـین مـی-گردد. در موارد خاصی که بنای جدید در مجاورت بنای ارزشمند و ویژهای قرار گرفته باشد ، این موضوع تابع شرایط بنـا ، ضـوابط

فنی و حریم بنای ارزشمند گردیده و گاهی به منظور حفاظت از بنای ارزشمند و جلـوگیری از در معـرض خطـر قـرار گـرفتن آن ، حداقل فواصلی برای احداث بناهای جدید، مشخص و رعایت آن الزامی میگردد (مسعود و بیگ زاده ، .(۱۳۹۲

در شهرهایی که الگوی کلی بافت تاریخی در آنها به صورت فشرده و متراکم بوده و شکل معمـول دانـههـا، دارای انـدامی بـه هـم پیوستهاند، توصیهی اکید بر رعایت پیوستگی و عدم انفکاک کالبدی دانهی جدید نسبت به بناهای پیرامون است. در چنین مواردی ، طراحی حد فاصلها و نیز فواصل فضای خالی بین بنای جدید و سایر بناهای اطراف، باید در قالب الگوهای بومی ِ حیـاطسـازی و با تبعیت از الگوهای کلی پر و خالی موجود در بافت ، صورت گیرد. در این مورد، هدفِ تأمین پارکینگ، گسترده بودن زمین بـیش از حد مورد نیاز برنامه فیزیکی طرح بنای میانافزا و یا هدفِ ایجاد محوطههای ورزشی و … تأثیری در اصل کلـی نخواهنـد داشـت؛ هرچند باید با انعطاف مناسب به نیازهای موجود نیز پاسخ داده شود. اگر در مجـاورت سـاخت و سـاز جدیـد- حتـی در بافـتهـای متراکم و فشرده- بنایی موجود باشد که مطابق قواعد این بافتها معمولاً مجزا از سایر دانهها شکل میگیرد (مانند برخی آبانبارهـا، یخدانهای سنتی، تکبناهای آرامگاهی، کوشکها و…)، اتصال کالبدی بنای جدید به آنها قابل تجویز نخواهد بود. (همان ،(۱۵۵

-۴-۵-۵ مقیاس و ویژگی های وابسته به فرم بناها

مقیاس یک بنا عاملی نسبی است و به اندازه ظاهری یک بنا در ارتباط با بناهای مجاور آن بستگی دارد از این رو طراحـی جدیـد می بایست مقیاس غالب در زمینه ی تاریخی (شامل ارتفاع، حجم، تراکم و دانه بندی منطقـه) را تشـخیص دهـد و بـه صـورت سازگاری با آن منطبق شود؛ به طوری که بناهای تاریخی مجاور را تحت الشعاع قـرار ندهـد و از ارزش دیـدها و چشـم انـدازه ای بااهمیت نکاهد .تا علاوه بر برهم نزدن خط آسمان موجود ضمن سازگاری با آن، سبب تقویت آن نیز گردد بنابراین حجـم آن مـی بایست در توازن با زمینه خود باشد، یعنی نه چنان مرتفع که مقیاس مأنوس انسانی مرکز تاریخی را ویران کند و نه چنان تصنعی که با عملکرد کلی آن ناسازگار باشد. (فیلدن و یوکیلتو، ( ۱۹۹۸ اغلب تأثیر بنایی بـا مقیـاس نامناسـب را نمـی تـوان توسـط فـرم، طراحی یا جزئیات بنا جبران نمود .اما مقیاس بناهای میان افزایی که، بنا به ضرورت بزر گتر از بناهای مجاور هستند را می توان با شکاندن دیوارهای بلند در دهانه ها یا سازگار کردن ترتیب و آرایش بازشوها با اندازه و شکل بازشوها در بناهای مجاور، بـه لحـاظ

بصری کاهش داد. (NSW Heritage Office and the Royal Australian)

تصویر((۷ بناهای جدید پیشنهادی بایدسازگتر در ارتفاع و تناسبات با بناهای اطراف منطقه باشد. (ماخذ: (Raleigh Historic Districts Commission, 2001

بخش قابل توجهی از ویژگیهای فرمی بناها، غالباً در فرم پوشش سقفها و بامها، بدنههای بیرونی و نیز در ترکیب احجام و المـان-های معماری، نمایان میگردند. وجود سقفهای شیبدار یا پوششهایی از انواع تاقها و گنبدها یا سقفهـای تخـت و تیزپـوش در اقالیم مختلف، بخشی از شخصیت کلی معماری دانهها را محقق می سازد و در این راستا، بسیار تأثیرگذار نیز هست. ترکیب احجـام مکعب مستطیلی ، نهاز و نخیرهای گرد ، هشت و نیمهشت و یا فرمهای نرم و منحنی و استوانهای در ترکیب کلـی حجـم بنـا ، در بافتهای مختلف به گونههای متفاوتی به چشم میخورندنهایتاً. احجام و المانهای خاص معماری هر منطقه نیز بخـش ویـژهای از شخصیت معماری دانهها و بافتها را شکل میدهند کـه از کنـار هیچکـدام نمـیتـوان و نبایـد بـیتفـاوت گذشـت(مسـعود و بیـگ زاده،.(۱۳۹۲ طرح یک دانهی میانافزا در بافت تاریخی، با عطف توجه به ویژگیهای فرمیای کـه پـارهای از نمونـههـای آن در بـالا گذشت صورت میگیرد. در این میان، تغییر الگوی پوششها و سقفها به لحاظ تأثیر شگرفی که در سیمای بافت خواهـد داشـت و انسجام و همپیوندی دانه با بافت پیرامون را برهم خواهد زد، توصیه و تجویز نمیگردد. اسـتفاده از ترکیـب فـرمهـا و احجـام کلـی ساختمانی مطابق الگوی بافت پیرامون، بسیار شایسته خواهد بود و تا حد امکان، الهام پذیرفتن از عناصر و المانهـای خـاص بافـت تاریخی در حدی که منجر به تاریخیسازی افراطی یا تقلید فانتزی و بعضاً مبتذل نگردد قابل توصیه است. در صـورتی کـه طـراح بتواند عناصر و المانهایی را که نقش اصلی و اولیهی خود را امروزه از دست دادهاند در نقش بدیع و قابل قبول جدیدی احیا نمـوده و در بنای میانافزا به کار گیرد، اقدام مهمی در جهت حفظ هویت کالبدی و پاسداشت چهرهی اصـیل معمـاری بافـت انجـام داده است(همان ،.(