اضطراب

۱ ـ آزاد ـ حيث ( ۱۳۶۸) روان شناسي مرضي كودك ـ انتشارات پاژنگ ، چاپ دوم .
۲ ـ شامله ، سعيد ( ۱۳۶۸ ) آسيب شناسي روان، انتشارات رشد، چاپ دوم .
۳ ـ ميلاني فر ـ بهررز ( ۱۳۷۰ ) روان ناشناسي كودكان و نوجوانان استثنايي ـ انتشارات قدس ـ چاپ سوم .
۴ ـ Ds mtv (1994 ) diaynostic _ and statistical _ Manual d . c
5 ـ ماهيانه پرورش وزارت آموزش و پرورش ـ تربيت ـ شماره چهارم ـ سال پنجم ـ دي ماه ۱۳۶۸ .
۶ ـ كاپلان ـ ساگرد ـ گرب ـ ترجمه ـ نصرت الله پورافكاري ـ ( ۱۳۷۵ ) ـ خلاصه روان پزشكي علوم رفتاري ـروان پزشكي باليني ـ جلد ۱ و۲ ـ انتشارات شرآب ـ چاپ اول

Dsm _ IIL _ R .
7 ـ طبقه بندي بين اللملي اختلالهاي رواني و رفتاري ـ سازمان بهداشت جهاني ـ ترجمه توزندجاني ـ حسن ( ۱۳۷۵ ) انتشارات بخشوده ـ چاپ اول ICD _ 10 .
8 ـ حق جو ـ محمد حسين ـ اظطراب و نگرش ـ انتشارات مركز فرهنگي انصارالمهدي .
۹ ـ مقاله با فشارهاي رواني ـ مترجم : مجتبي جزايري ـ نشر پيكان ـ چاپ اول .
۱۰ ـ مجله اطلاعات علمي ـ سال شانزدهم ـ شماره ۱۲ ـ ستاره پي در پي ۲۷۷ مهرماه ۸۱

در اعضاء مختلف جامعه بويژه جوانان عزيز بارها خواب ، راحتي و غذا را از حقير گرفته است .
بر اساس فراگيري اين مشكل بويژه در بين نسل جوان بر آن شد كه مباحثي را از منابع علمي روانشناسي تهيه و به نورانيت قرآن و روايات آميخته سازم و تقديم عزيزان نمايم .

« شناخت بيماري هاي جسمي »
اصولا خانواده ها نسبت به بيماري هاي جسمي ، شناخت لازم را دارند بوسيله مطالعه مقالات ؤ علمي تبليغات وسايل ارتباط جمعي و آموزش ها مراجعه به پزشك متخصص نسبت به بيماري هاي جسمي تا حدودي آگاهي داشته و روش برخورد با آن را مي دانند .
همين علم و آگاهي و شناخت مسا ئل و مشكلات و بيماريهاي جسمي باعث مي شود كه با مشاهده كوچكترين آثار بيماري جسمي ؤ خانواده ها فورا در صدد تماس با پزشك بر مي‎آيند ؤ و مراجعه نكردن به پزشك را يك تقصير به حساب مي آورند و آن را گناه مي‎شمارند.
يك مادر با مشاهده تب شديد در فرزند او را به پزشك مي رساند زيرا مي داند كه تب نشانه بيماري است و احتمال مي د هد، منشا تب عفونت هاي مختلف چون ، برونشيت منژيت و ساير بيماريهاي حاد تنفسي و گوارشي باشد .

اين مادر ميداند كه تب شديد توام با تشنج و عوارض بيشمار دستگاه هاي گوناگون بدن است . لذا با هر وسيله ممكن و گاه صرف بودجه هاي گزاف ، سعي در تماس با پزشك و بيمارستان دارد .
در مقابل صرف هزينه ها ي زياد نگران نيست ، زيرا سلامت فرزندش تا آخر عمر ، ضربه بي دقتي و بي كفايتي اورا بخود دارد . فرزندش دچار فلج شده و يا از نظر هوش ضعيف يا عقب مانده جسمي حركتي شود .

از اين دقت نظر را اولياء نسبت به بيماريهاي جسمي مورد تحسين است و نشانگر علم و آگاهي عمومي مردم است و جا دارد از مسولين صدار سيما و مجلات علمي و روزنامه ها كه در بالا بردن سطح آگاهي افراد جامعه نقش موثري دارد ، تشكر شود.
« عدم شناخت نسبت به بيماري روحي»

متاسفانه ، خانواده ها آ“قدر كه به بيماري جسمي فرزند خويش اهميت مي دهند ، نسبت به مسائل و بيماريهاي روحي يا آگاهي ندارند و يا نسبت به ‎آن بي توجه هستند .
بسياري بيماريهاي روحي ، در فرزند يا جوان و حتي ميانسال و پير مرد وجود دارند كه ‎
متا سفانه هرگز خانواده ها به فكر شناخت بيماري روحي ،بالا بردن آگاهي ، شناخت درمان وراه هاي پيشگيري از بيماري هاي روحي نيفتاده اند و هرگز در صدد رفع بيماري برآيند و اگر تلاشي هم در اين مورد انجام شده باشد بسيار محدود است .

چنا نكه تب ، نشانه عفونت در دستگاه هاي مختلف بدن و نشان و نماد بيماري است ، بسياري از اعمال و حركات فرزندان خانواده نيز نشانه بيماري و ناراحتي روحي است و اگر معالجه نشود ، چنانكه تب عوارض جسمي شديد به د نبال دارد ، بيماري روحي نيز بر جسم و روان انسان اثر مخرب دارد .
گاه عقده هاي رواني از كودكي در روح فرزند ، ريشه مي دواند و تا آخر عمر ، اورا با مسائل جسمي و روحي درگير مي نمايد . اين عقده هاي رواني گاه در ابتدا با تدابير مفيد و لازم در كوتاه مدت قابل درمان هستند اما وقتي فشار عصبي مداوم باشد بيماري كم كم بصورت مزمن و يا بدون علائم بروز ميكنند ، ريشه بسياري از بيماري هاي روحي در خانواده و اجتماع مي باشد .

« خجالت از طرح بيماري »
اگر فردي مبتلا به بيماري جسمي شود ، از مطرح كردن بيماري خجالت نمي كشد و آن را زود بيان مي كند تا درمان شود .
كسي هم كه بيماري روحي، رواني دارد، مثلا دچار اضطراب است ، ترسو بوده يا مبتلا به فوبياست كمروئي دارد ، عقده اي است ، احتياج به محبت دارد . عصبا ني است ، از طرح بيماري نبايد خجالت كشيد همانگونه بيماري جسم ، خجالت ندارد و عواملي موجب بيماري مي شوند بيماري هاي روحي نيز عواملي دارند كه بايد شناخته و درمان شوند ، تا اثرات سوء اين بيماري هاي روحي جسم و روح انسان را مورد مخاطره قرار ندهد .
« اهميت آگا هي خا نواده »

مراكز علمي ، مربيان تربيتي و مسولين وسايل ارتباط جمعي ، مي بايستي ، مسائل و مشكلات رواني و عوارض ناشي از آن ها ، روش برخورد و مقابله صحيح بيماري ها را به خانواده ها منتقل كنند .
خانواده ها بايد هما نقدركه در فكر سلامت روان و روح فرزند را نيز در نظر داشته باشد . گاه مشكلات رواني مسائل و مشكلات فراوان جسمي را نيز به دنبال دارد و منشا بسياري از بيماري هاي جسمي ، مشكلات روحي مي باشد . بسياري از مشكلات رواني و روحي در ابتدا خيلي حاد و مشكل نيستند و با برخورد صحيح خانواده براحتي از بين مي روند ، اين مسايل در جايي حاد و گاه بي درمان و خطر آفرين مي شوند كه بجاي دلجوئي ، مراقبت و توجه به بيمار ، بيمار از نظر روحي آزرده تر شود با او برخورد خشن انجام گيرد و منزوي گردد .

در اينجا ست كه بيماري كم كم در عمق جان ريشه كرده و كم كم او را دچار مشكل مي‎سازد .
بعضي از خانواده ها نسبت به بيماري روحي داشته با شد ديوانه است ، در صورتي ممكن است كسي بيماري روحي داشته باشد و عاقل هم باشد درست مثل كسي كه دندان و گوش او درد مي كند ، او فردي زنده است ، ولي ناراحتي جسمي دارد .

جنون از نظر دانشمندان نوعي مرگ است . ولي بيماري روحي مجنون نيست حتي كسي كه ناراحتي در او بسيار پيشرفته باشد ، اين خود ، انسا ني عاقل و زنده است ولي يك نارسايي روحي دارد كه بايد درمان شود . خانواده بايد بداند ، بعضي از ناراحتي هاي روحي ، مقطعي و گذراست ، مسئله مهم آنجاست كه بيماري در وجود فرد رخنه كرده و جسم و روح را تحت تاثير خود بگيرد .

« اضطراب »
يكي از بيماري هاي مهم رواني ، اضطراب مي باشد . اضطراب منشاء بسياري از بيماريهاي جسمي ، رواني ، روحي ، عا طفي و معنوي انسان مي باشد .
از آنجا كه استرس يا اضطراب در بين اكثر خانواده ها شيوع دارد . يكي از مباحثي است كه بايد بعد از روانشنا سي ، علم بيولوژي ، مسا ئل عاطفي واز نظر اسلام مورد بحث قرار گرفته است ، و قرار بگيرد .
يكي از نيازهاي علمي خانواد ها ، شناخت نسبت به عوارض اضطراب است . و شناخت به عوامل اضطراب ، آثار روحي ، رواني ، د نيوي و اخروي اضطراب مي باشد .

خانواده بايد بداند كه اضطراب چيست ؟ بوسيله چه عواملي بوجود مي آيد و عوارض ناشي از آن چيست ؟
اضطراب يك بيماري روحي است . اگر به آثار جسمي و روحي اضطراب دقت كنيم . مي‎بينيم چنا نكه دست زدن به سيم برق كشنده است ، يا كسي كه طناب به گردنش مي بندد و زير پايش خالي مي شود مي ميرد و يا اگر با تيغ دست خود را ببرد خون مي آيد . اين آثار به خاطر كاري است كه انسان در حق خود انجام مي دهد و خود را معلول مي كند يا از بين مي برد . اين آثار ظا هري و جسمي است ، اضطراب و فشار جسمي نيز كمتر از اين ها نيست . اضطراب نيز منشا خطرات روحي و جسمي براي انسان را با خطر مرگ مواجه مي‎كند . چنانكه اگر انسان بلاهاي جسمي براي خود بياورد از زندگي محروم مي شود ، اگر اضطراب و فشار عصبي در انسان مداومت داشته باشد ، آثاري دارد كه انسان را از يا زندگي سالم محروم مي كند . اضطراب موجب اختلال در سيستمهاي مادي و روحي مي‎شود و انسان را بيمار مي كند .

« عوامل ايجاد اضطراب »
بيماريهاي روحي و اضطراب به علت و عوامل بسيار زيادي بستگي دارد انسان يك مرتبه دچار بيماري روحي نمي شود ، بلكه علل و عواملي بتدريج موجب مي شوند كه انسان دچار اضطراب شود .
هما نگونهاگر ميوه يك درخت دچار نارسايي شود . مقصر خود درخت نيست ، بلكه عوامل تشكيل دهنده و يا زمينه ساز پرورش در خت ، در نارسايي ميوه سهيم و شريك مي باشند .

از جمله عوامل نارسايي ماده مي توان ، زمين ، آب ، هوا ، خورشيد و باغبان را نام برد و كاستي هر كدام از اين ها موجب مي شود كه محصول درخت ، دچار نوعي نارسايي شود .
در انسان نيز اين مساله صدق مي كند كه بيماري ها وابسته به عواملي هستند كه تشكيل مجموعه بيماري روحي را مي دهند . اين نكته قابل اهميت است كه بيماري روحي گاهي مصري ميشود . مثل ويروس و ميكروبي كه در بعد از جسم رشد مي كند و ديگر ان را مبتلا مي سازد در بعد بيماري روحي بايد به اين نكته توجه داشت كه اين بيماري ها قابل انتقال به ديگران است . اگر پدر ومادر يا معلم عقده حقارت داشت . به فرزند و دانش آموز هم سرايت مي كند واو هم تحت تاثير قرار مي گيرد .

لذا بيماري هاي روحي اگر درمان نشده ودر روح انسان متراكم شوند ، بصورت بد خيم و فزاينده اي جلوه گير مي شوند ، و گاه اگر زياد پيشرفته باشند ، ديگر قابل درمان هم نيستند
همانگونه كه در جسم نيز درمان جسمي لازم است و اگر بيماري در اغاز شناخته و درمان نشود بدخيم و گاه غير قابل درمان خواهد بود اين مسئله در بيماري روحي اهميت زيادي دارد كه سرايت و شيوع بيماري به نسل هاي بعدي ممكن است نسل هاي آينده را نيز تحت تاثير خود بگيرد . زيرا مهمترين ، عامل در دوران كودكي اعمال و رفتار اوليا مي باشد و اگر اين رفتار دچار خلل ، عارضه بيماري مسري باشد ، به فرزند منتقل خواهد شد .
« خانواده »

يكي از عوامل مهم اضطراب ، نارساييهاي روحي و مشكلات ناشي از آن خانواده مي باشد . خانواده نقش مهمي در تربيت كودك دارند . لذا مكتب فراگير اسلام درمورد خانواده بحث هاي فراواني دارد . دختر يا پسر ابتدا بايد خود سازه كند ، عيوب خود را از بين ببرد ، در صدد رفع بيماريهاي اخلاقي و روحي خود برآيد سپس تصميم به تشكيل خانواده بگيرد .
« ازدواج و انتخاب همسر »

اسلام عزيز قبل از تشكيل خانواده ، نسبت به تربيت نسل آينده توجه دارد ، اسلام توصيه مي فزمايد : كه مرد مومن با زن مومن ازدواج كند واز مشركين دوري نمايد . زيرا مهمترين اصل در انتخاب همسر ايمان و تقوا مي باشد ، بعد از ايمان مهمترين شرط ازدواج ، ادب و اخلاق است از شرايط ديگر مهم تر است .

« اجتماع »
از جمله عوامل بيماري هاي روحي اجتماع مي با شد . مسايل و مشكلات اجتماعي مي تواند موجب فشار و اضطراب روحي در افراد شوند ، مسائل اجتماعي بسيار متعدد مي باشند كه هر كدام از اين مشكلات علل و عوامل خاصي دارند .
اجتماع خانه دوم افراد است و بايد از هر گونه ويروس و ميكروب روحي و جسمي سالم باشند ، تا از بروز بيماري در افراد جلوگيري شود .
« ترشحات غدد »

در بدن انسان ۵ غده مهم وجود دارد كه طبيعي بودن حالات روحي انسان ، بستگي به تعادل ترشح اين غدد دارد و اگر ترشح هورمن هاي اين غدد كم يا زياد شود ، مشكلات روحي و رواني براي انسان بوجود مي آيد اين غدد عبارت اند از : ۱ ) هيپوفيذ ۲) تيروئيد ۳ ) پارا ـ تيروئيد ۴ ) فوق كليوي ۵ ) لوالمعده .
هر كدام از اين غدد كه كار طبيعي خود را از دست بد هند و ترشحات اضافه ياكم داشته باشند، موجب مي شوند كه تعادل عصبي انسان از بين برود و فرد به ناراحتي هاي روحي ، رواني و اضطراب ، مبتلا شود . لذا مصرف داروهاي هورموني ، در افراد مستعد اضطراب ايجاد كرد و موجب عدم تعادل روحي مي شود .

« غذاهاي محرك »

از جمله عواما ايجاد يا تشديد اضطراب و فشار عصبي ، غذاهاي محرك مي باشد . در افرادي كه زمينه تحريك عصبي و بيماري روحي وجود دارد : اين نو.ع غذا ها توليد حساسيت بيشتري مي نمايند . اين غذاها موادي هستند كه از ادويه جات ، ترشيجات ، فلفل پياز و سير و سركه تشكيل مي شوند .
غذاي داغ نيز محرك است ودر انسان عوارض روحي و جسمي مي كند . برخي از شيريني جات ، مصنوعي كه از مواد محركي چون وانيل در آن استفاده مي شود ، نيز محرك مي‎باشند .

« علل عا طفي »
يكي از عوامل ايجاد اضطراب و بيماريهاي روحي ، اختلالات عاطفي است . كسي كه از نظر فهم ودرك ضعيف باشد ممكن است كه ديگران اورا تمسخر وسرزنش كنند ، تحقير شود و مرتب بخاطر حافظه ضعيف يا علم كم ، مورد اذيت و آزار واقع شده واز نظر روحي سرخورده گردد . چنين فردي بخاطر افت در تحصيل و ضعف حافظه ، قدرت خود را به وسيله خشم و خشونت ابراز مي دارد . زيرا دچار اضطراب و فشار روحي است ، نمي داند اين فشار را چگونه تخليه مي كند و خود را را حت كند . لذا به وسيله وسايل مختلف مي خواهد شخصيت خود را بروز دهد هر چند اين شخصيت خشن و پر دردسر باشد .
بايد توجه داشت ممكن است اين افراد ، از نظر ضعف در درس ضعيف باشند ، ولي از نظر بعد فيزيكي و كار ، زرنگ و كار آمد مي باشند . اين استعدادها در افراد شناخته وروي اين استعداد ها و توانايي ها سرمايه گذاري شود تا به مرحله شكوفاي برسد .

از نظر روانشنا سي ، سرزنش و ملامت ،راه تربيتي صحيحي نيست و از اين روش نمي‎توان براي پرورش استعداد ها سود جست حتي مقايسه كردن دو نفر از يك خانواده نيز ، از نظر روانشنا سي درست نيست . هر كس بواسطه وراثت ، عامل ژنتيك ، محيط و …..بگونه اي رشد مي كند و استعدادهاي هر فرد با فرد ديگري متفاوت است .

« حسادت »
حسادت مي تواند منشاء اضطراب و بيماري روحي باشد ، حسادت بيماري خطرناكي است واز نظر اسلام مطرود است و انسان بايد حسادت را از خود دور كند .
« احساس گناه »
يكي از عوامل ايجاد اضطراب و بيماري روحي ،احساس گناه است ممكن است فردي بواسطه گنا هي كه كرده است ، روحش دچار هيجان و اضطراب شود و متراكم شدن اين هيجا نات در اوبيماري روحي بوجود مي آورد . اگر اين فرد به دامن خشونت پناه ببرد ، حالت خشم و غضب هيجا نات روحي اورا شديد تر مي كند و تمام آثار خشم در وجود او پايدار خواهد شد .

اگر فردي گناهي كرد ، اين گناه از نظر شرعي راه جبران دارد . اما اگر فردي گناه كرد و مرتب خود را سرزنش كرد كه چرا گناه كردم ؟ حالا چه كنم ، كاش نمي كردم . پس من آدم
بدي هستم . اين تلقينات ، مشكل اورا حل نمي كند ، بلكه اين سرزنش ها متراكم شده واورا دچار بيماري روحي ميكند .

« ترس »

يكي از عوامل ايجاد اضطراب و بيماري روحي ، رواني ، عصبي ، ترس و احساس ناامني مي‎باشد .اگر انسان از جهت خانوادگي ، محيط اجتما عي ، دوست ، مدرسه و آنچه در ارتباط با اوست احساس ناامني و ترس كند ، اين احساس ناامني در انسان ، توليد اضطراب مي كند. اگر در جامعه جو ، ناامني بروز كند ، افراد جامعه مضطرب و پريشان خواهند بود . اينگونه موارد در زمان جنگ و موشك باران يا بمباران ها بخوبي مشهود مي شود . البته اين يك نوع ناامني و ترس مي شوند ، از شكست در معاملات مي ترسند . از ضرر وزيان وحشت دارند و از مشوش بودن دچار روحيه ناامني و ترس مي شوند ، اضطراب ، دلهره ، و تشويش در رخسار آ“ ها بخوبي ديده مي شود ، حتي در برخي از موارد پيشرفته شخص

د چار سكته قلبي نيز مي شود .
گاه ترس از امتحان ، مردودي ، عدم موفقيت در كنكور ، در جوان ها ايجاد تشنج و اضطراب روحي مي كند و اكثر اين افراد در اين حال خشن و عصبي و تندخو مي شوند .
« آثار اضطراب »
اضطراب در هر فردي باعث ، ايجاد واكنش هاي ظاهري مي شود . فرد مبتلا اعمالي انجام مي د هد كه بيانگر اضطراب دروني اوست . آشنايي با آثار اضطراب ، موجب آگاهي از نتيجه هيجان و فشار عصبي مي شود .

« حوصله كم »
افرادي كه دچار اضطراب مي شوند ، معمولا كم حوصله هستند . صبرنداشته و حوصله انجام كارهاي پيگير و مداوم را ندارند . اين افراد به علت بي حوصلگي نمي توانند متعادل راه بروند متعادل حرف بزنند ، متعادل غذا بخورند ، متعادل بينند و حتي بطور متعادل فكر كنند . با دقت در كارهاي افراد كم حوصله ديده مي شود اين افراد ، حوصله نشستن سر سفره را ندارند ، گاه سير هم نمي شوند . نمي توانند سر سفره با آرامش بنشينند . غذا بخورند ، مضطرب هستند ، أهانه مي گيرند و سرانجام سفره را ترك مي كنند .

« بيماري فكري »
افراد مضطرب از نظر فكريدچار بيماري هستند . بيماري آن ها بصو.رت وهم و خيال بروز مي كند . اين افراد در حال خيالبافي وزندگي پنداره اي و انگاره اي هستند . هميشه در خيال زندگي مي كنند و دنيارا سراب مي دانند . خيالبا في يك بيماري فكري است كه انسان را از رسيدن به مدارج عالي علمي و فرهنگي باز مي دارد .

« عجله و شتاب »
يكي از آثار اضطراب در انسان عجله و شتاب است . افراد عجول اغلب مضطرب هستند ، مي‎ترسند شكست بخورند و يا موفق نشوند لذا هر كاري را با عجله انجام مي دهند و گاه مجبور مي شوند كاري را چند بار انجام دهند عجله در اسلام مطرود است .

« عدم تعادل »
اضطراب موجب مي شود كه انسان در كارهايش ، تعادل نداشته باشد . در برخي موارد تند روي كند ، يا در برخي موارد خونسردي به خرج مي دهد .
فشار عصبي و اضطراب موجب مي شود عدم تعادل در اعضاء نيز ديده مي شود . گاه بواسطه اضطراب و فشار عصبي بدن انسان دچار ناراحتي و بيماري مي گردد .

« كوتاهي عمر »
اكثر افراد مضطرب و عصبا ني عمر كوتاهي دارند . پديد آمدن يك مشكل شغلي و خانوادگي
فردي يا فاميلي مي تواند ، در زمينه سكته و انفار كتوس قلبي را در آن ها ايجاد كرده و آن ها را از پاي در آورد .و مي بينيم اين مسئله اختصاص به سن و زمان مشخصي ندارد . بعلت مشكلات عصبي و هيجان هاي روحي است كه متوسط عمر انسان ها پايين آمده است

« آثار جسمي عصبا نيت »
همچنا نكه عصبا نيت بر روح انسان آثار مخرب دارد ، بر جسم اونيز تاثيرات منفي دارد .
منشاء بسياري از بيماريهاي جسمي ، در عصر حاضر عصبا نيت است . از نظر دانشمندان روانشناسان و پزشكان جسم عصبا نيت اگر شديد و مستمر باشد مي تواند جسم انسان را در معرض نابودي و خطر قرار دهد .

« ميگرن »
يكي از بيماري هاي بسيار شايع در افراد عصبا ني ميگرن است . ميگرن سردردي موضعي است كه در زمينه سروپيشا ني بوجود مي آيد و افرادي به اين بيماري مبتلا مي شوند كه عصبانيت هاي شديد و مشكلات غير قابل تحمل بر اي آن ها پيش مي آيد و زندگي آ ن ها توام با اضطراب و عصبا نيت است .

« سرگيچه و سردرد »
يكي ديگر از آثار اضطراب سردرد و سرگيچه به هنگام عصبا نيت است اين سردردها بواسطه اختلالات عصبي بوجود مي آيد و بهترين روش مداواي اينگونه سردرد ها پرهيز از عصبانيت است .
بايد توجه داشته با شيم سردرد علل مختلف دارد و ما حدود ۲۰ نوع سردرد داريم ، كه يكي از علل اين سردرد ها عصبي است و سردرد هاي ديگر به علت هاي ديگري انسان را مبتلا به بيماري مي سازد . فشار عصبي يكي از شايع ترين سردرد ها در افراد عصبي مي باشد .

« لكنت زبان »
يكي از آثار جسمي عصبانيت لكنت زبان است . يكي از علل لكنت زبان در افراد مي تواند فشارهاي عصبي ، روحي و رواني باشد بسياري از افراد هنگامي كه عصباني مي شوند بخاطر عدم توازن عصبي به لكنت زبان افتاده و نمي توانند درست حرف بزنند و كلمات را درست ادا كنند .

« فلج هاي موضعي »
يكي از علل فلج هاي موضعي فشار رواني و اضطراب ، و واكنش عصبي در اين حالات مي‎باشد . در مواقعي كه اضطراب يا فشار رواني بر فردي وارد مي شود فشار حا صله عصبي مي تواند عصب هاي بعضي از اندام بدن را دچار فلج واز كار افتادگي نمايد .
در جامعه ما بسيارند افرادي كه براثر شنيدن يك خبر ناگوار و فشار عصبي به فلج مبتلا مي‎شوند ، يا دستا نشان فلج شده يا دچار فلج مغزي ، فلج مختلف بدن شده اند . اين فلج ها يا معمولا قابل درمان نيستند و يا درمان آنها با مشقت فراواني همراه است و گاه در اين موارد معجزه كارساز است و با عنايت خاص ائمه اطهار « عليه السلام » اين فلج ها از طريق معجزه قابل درمان هستند .

فشارهاي عصبي عوارضي ديگري ما نند بيماريهاي خوني ، سكته ، سستي و لرزش اعضاء و بيماريهاي دهان و دندان و كاهش قدرت د فاعي بدن دارند .
« درمان اضطراب »
بعد از آگاهي از عوامل ايجاداضطراب ، فشارهاي عصبي و بيماريهاي روحي طبعا در ذهن مي آيد كه چه بايد كرد تا بيماري اضطراب تعديل شود واز بين برود و انسان حالتي متعادل و نرمال داشته باشد .

از آنجا كه عوامل ايجاد اضطراب ، عوامل روحي ، جسمي ، عاطفي يا اجتماعي است ، عوامل از بين بردن آن هم شامل اين عوامل مي شود .
« درمان جسمي »
۱ ـ ) تغير حالت جسمي : يكي از راههاي درمان و پيشگيري درمان و پيشگيري از عصبانيت تغير حالت جسمي است . انسان در هر حال كه دچار اضطراب يا عصبانيت مي شود بايد حالتش را تغيير دهد .
۲ ـ ) سرد كردن بدن : هنگامي كه انسان دچار اضطراب مي شود ، براي از بين بردن حالات روحي و جلوگيري از تشديد اضطراب بايد بدن را سرد كرد .
« پرهيز از غذاهاي محرك »

برخي از غذاهاي حاروگرم موجب افزايش حرارت بدن و شدت گرفتن فشارهاي عصبي مي‎شود . برخي ترشيجات ، غذاهاي گرم ، دانه هاي گياهي اضطراب و خشم را تشديد مي‎كند . براي درمان اضطراب و فشار روحي بايد از اين غذاها پرهيز شود و بجاي آن غذاهاي سرد و موادي كه گرم نباشد استفاده شود .
« سكوت »
يكي از راههاي درمان اضطراب و خشم ، سكوت است . سكوت به انسان آرامش مي دهد .
صحبت كردن و فكركردن در رابطه با آن چيزي كه انسان را خشمناك كرده است ، افزايش غضب را بدنبال دارد .

همان گونهكه وقتي ماشين جوش مي آورد بايد روي آن آب ريخت و ما شين رادر معرض هواي سرد گذاشت و اگر چنين كاري نمي كنيم .
حداقل كاريكاري كه مي توانيم انجام دهيم اين است كه بگذاريم ماشين بايستد و حركت نكند، اوج شتاب و حركتش كاهش پيدا مي كند .
« دور شدن از محل »
يكي از راه هاي درمان ، جدا شدن از عاملي فشار عصبي و اضطراب است . وقتي انسان عصباني مي شود براي جلوگيري از تشديد فشار عصبي بايد عامل خشم را رها كند .

اگر عامل تلفن است قع كند ، نامه اي است كه موجب عصبانيت شده است ، رها كند ، نامه را به شخص ديگري بدهد و خلاصه كند و خلاصه اش را برايش بگويد ، با شخصي مواجه است كه اورا عصباني كند ، ازاو دور شود . ديگري براو غضب كرده و مجبور است بنشيند ، به حرفهاي او گوش نكند و بهر حال كاري كند كه از عامل خشم و غضب دور شود .

« تخليه فكر »
يكي از راههاي درمان ، پرهيز از تجسم اعمال خود وديگران است ، انسان بايد فكر خود را نيز از مسائل اضطراب انگيز تخليه كند .
« تخليه هيجان »
اگر مسايل و عوامل مختلفي در فرد توليد اضطراب يا استرس نمايد ، هر فرد نسبت به قدرت ـ هاي روحي و جسمي خود به نحوي اضطراب را تخليه مي كند . گاهي بوسيله انزوا طلبي ،
افسردگي و خمودگي سعي مي كند اضطراب را درون خود هضم كند . اما گاه همين اضطراب در افراد موجب بروز خشم ، عصبانيت و فرياد

۱ .) مثل انساني كه با كسي بحث و جدالي داشته است ، اگر خدا بخواهد اين برخوردها را در ذ هن خود ترسيم كند ، آنها را مرتب در ذهن خود مرور مي نمايد . مسائل و مشكلات رواني در او تشديد مي شود .

تخليه هيجان بايد به صورت صحيح انجام گيرد . هردو روش بالا براي تخليه هيجان مناسب نيستند ، بلكه عوارض را تشديد مي كنند . تخليه هيجان مي تواند با استفاده از گريه صورت گيرد . گريه بهترين تخليه هيجان ناشي از اضطراب مي با شد و انسان را آرامش و تسكين مي بخشد .

از نظر روانشناسي گريه و خنده هردو تخليه هيجانات روحي و دروني مي با شند . تخليه هيجان در خوشي خنده ودر ناراحتي گريه است . موقعي كه ناراحتي و اضطراب يا فشار عصبي براي انسان پيش مي آيد ، غدد گوناگون در بدن دچار ايجاد ترشح مي شوند كه در مواقع هاي اين غدد تعادل جسم انسان را بعهده دارد . و برخي مي گويند اشك از زائده ترشحات اين غدد است و بوسيله گريه كردن ، احساسات انسان تعديل مي شود . در مواقع اضطراب اگر دقت شود ، انسان احساس بغض و گرفتگي در گلو مي كند ، معده غذا نمي پذيرد و لقمه پايين نمي رود . اين تظاهرات ناراحتي هاي غدد بر اثر فشار اضطراب و استرس در جسم هستند ، غدد ترشحاتي دارند كه مانع پذيرش غذاست . امام صادق (ع ) مي‎فرمايد « اگر اشك در ناراحتي ها تخليه نشود ، موجب ناراحتي ديگري مي شود »
از نظر دانشمندان روانشناس، گريه تخليه هيجان و عقده گشائي است و آن ها كه در مواقع ناراحتي گريه نمي كنند و به اين وسيله عقده گشائي نمي نمايند به ناراحتي هاي بيشمار روحي و جسمي مبتلا مي شوند .

پس بهترين روش در مواقعي كه انسان دچار اضطراب يا فشار روحي است ، اين است كه بوسيله صحيح عقده گشائي كند و نگذارد اضطراب روحي،روان و روح او اثر منفي بگذارد .
« پيوند معنوي »
در مكتب مقدس اسلام ، به مسايل روحي ، توجه خاصي مبذول شده است . در مورد تخليه هيجان بصورت صحيح نيز ، تاكيد فراوان شده است و انسان به ترغيب گرديده است . همه انسان ها به تخليه هيجان و گريه نيازمند هستند ، در اسلام براي گريه با هدف ، ثواب اخروي در نظر گرفته شده است .
در اين حالت است كه گريه جنبه رشد معنوي پيدا مي كند و اين رشد معنوي ، برخي از كاستيهاي روح را نيز جبران مي كند .
شرع مقدس اسلام به عزاداري و گريه كردن بر مصائب اهل بيت (ع ) تاكيد زيادي كرده است و به مومنين فرموده است : در موقع ناراحتي و مصيبت ها ، به ياد مصا ئب دوستان واولياءالهي باشند و از اين راه قدرت مقابله با سستي ها را در خود تقويت مي نمايد .

يكي از روشهاي درمان ، از نظر امور تربيتي و روانشناسي ، استفاده از مسئله حب به ذات در انسان است .
انسان ذاتا به خود علاقه دارد . نمي خواهد ضرر كند يا بيمار شود ، مي خواهد كه هميشه از نعمت ها برخوردار باشد . لذا اگر بداند مسئله اي براي ايجاد زحمت كرده و او را گرفتار ميكند ، يا مرگ و نابودي برايش به همرام دارد ، سعي مي كند ، از آن عوامل دوري نمايد .
با ديدن آثار ظاهري اضطراب مي توان ، به فردي كه دچار اضطراب شده است به او آگاهي داد ، كه فشار عصبي و اضطراب ، چقدر براي جسم و روح مضر است . و چه خطراتي براي او در پي دارد و گاه فردي عصباني و مضطرب ، اعمالي انجام مي دهد كه خود را در مسير هلاكت و نابودي قرار مي دهد .