اعتدال و ميانه روي

اعتدال از ريشه عدل، به معني ميانه گيري ما بين دو حالتِ يك چيز از نظر كمّي و كيفي و تناسب برقرار كردن ميان آن دو است، چنانكه به روزها و شب هاي بهاري و پاييزي كه اندازه يكديگرند، «اعتدال بهاري و پاييزي» گفته مي شود .
برگردان فارسي اعتدال «ميانه روي» است كه بر پرهيز از افراط و تفريط در هر كاري اطلاق مي شود و واژه معادل عربي آن «اقتصاد» است كه در فرهنگ اسلامي كاربرد بيشتري دارد.
ضرورت اعتدال

نظام عالم بر اساس هندسه اي دقيق پي ريزي گشته است.
جهان چون چشم و گوش و خدو ابروست كه هر چيزي به جاي خويش نيكوست
همه پديده هاي عالم از بزرگترين كهكشان گرفته تا كوچكترين ذرات اتم، از قانون عادلانه خلقت كه «حقيقت» ناميده مي شود ـ پيروي مي كنند، به تعبير امام علي ـ عليه السلام ـ :
«…بِالحَق قاَمَتِ السَّمواتُ وَ‌ الارْضُ فيما بَيْنَ العِبادِ»

آسمانها و زمين در ميان بندگان، به حق برپا شده است.
آفريننده حكيم «عالم تكوين» فرمانده تواناي «عالم تشريع» نيز هست؛
«وَ هُوَ‌ الَّذي فِي السَّماءِ اِلهٌ وَ فِي الْاَرضِ اِلهٌ وَ‌ هُوَ الْحَكيمُ الْعَظيمُ »
و او كسي است كه در آسمان خداست و در زمين نيز خداست و او بسيار با حكمت و دانش است.
آفرينش انسان نيز از چنين قانوني پيروي مي كند و هرگز نارسايي و نوسان در اصل خلقت او وجود ندارد از او نيز خواسته شده كه هماهنگ با عالم آفرينش در صراط مستقيم «عدال ش:۹۶۵۸ ۲۶۲۲ م ت و اعتدال» گام نهد و هيچ گاه به افراط و تفريط نگرايد. اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ مي فرمايد:
«عَليكَ بِالْقَصدِ فِي الاُموُرِ فَمَنْ عَدَلَ عَنِ الْقَصدِ‌ جارَ وَ مَنْ اَخَذَ بِهِ عَدَلَ »

بر تو باد به ميانه روي در كارها؛ هر كس از ميانه روي روي گرداند، ستم مي كند و هر كس به آن چنگ زند، ‌عدالت ورزد.
نمونه هاي كاربردي
اصل اعتدال، بايد به شكل كلّي و فراگير بر سراسر زندگي فردي و اجتماعي انسان حاكم باشد و هميشه و همه جا افكار، كردار و گفتار او را در برگيرد. در اين جا در حدّ گنجايش اين مقاله، سه محور ياد شده را توضيح مي دهيم.

الف ـ افكار
منشأ همه تصميمات آدمي، فكر و انديشه اوست؛ اگر فكر معتدل و مستقيم باشد، رفتار فرد راه اعتدال مي پويد و اگر انديشه به بيماري عدم اعتدال گرفتار شود، اعمال انسان نيز به آفت افراط وتفريط دچار مي شود. اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ نقش كلّي و حياتي انديشه را چنين بيان مي كند:
«مَنْ فَكَّرَ قَبْلَ الْعَمَلِ كَثُرَ صَوابُهُ »
هر كس پيش از اقدام انديشه كند، درستي عملش افزون مي گردد.
و در سخني نغز و حكيمانه، به سنجش راستگرايي و چپگرايي با اعتدال انديشه پرداخته، مي فرمايد:
«الْيَمينُ وَ الشّمالُ مَضَلَّةٌ وَ الطَّريقُ الْوُسطي هِيَ الجادَّةُ »
راست روي و چپ روي، گمراهي است و راه ميانه، جاده زندگي است.
اين راهِ‌ ميانه، همان تفكّرناب توحيدي است كه در ميان كلافهاي سردرگم، انديشه هاي خرافي كفر، شرك، دوگانه پرستي، تثليث رهبانيّت، جبروتفويض، تناسخ، تجسم، مادّيگري، گزافه پرستي و … با عنوان «صراط مستقيم» خودنمايي مي كند و همه موحّدان حقجو را در خويش جاي مي دهد و به سر منزل مقصود ـ يعني قرب الهي ـ مي رساند.  حاكم

بر آن مي شوند، حتي واقعيت هاي محسوس را منكر مي شوند و به تعبير قرآن:
«وَ اِذا قيلَ لَهُمْ ماذا اَنْزَلَ رَبُّكُمْ قالُُوا اَساطيرُ الْاَوَّلينَ »
و هنگامي كه از آنان پرسش شود: پروردگارتان، چه فرو فرستاده؟ پاسخ دهند: (اينها) افسانه گذشتگان است!
ولي همين پرسش اگر از صاحبان انديشه معتدل و مستقيم پرسيده شود، چنين پاسخ مي دهند:
«وَ قَيلَ لِلَّذينَ اتَّقَوا ماذا اَنْزَلَ رَبُّكُم قالُوا خَيْراً لِلَّذينَ‌ أًحْسَنوا فِي هذِهِ الدُّنيا حَسَنَةٌ وَلَدارُ الاخِرَةِ خَيرٌ …»
از متقيان مي پرسند: پروردگار شما چه چيز نازل كرده؟ پاسخ دهند: خيروخوبي؛ براي كساني كه نيكي كردند، در اين دنيا نيكي است و سراي آخرت از آن هم بهتر است.
تفريط گرايان كندرو نيز هر موجود ناتوان و ناقصي را به خدايي مي گيرند و از كهكشان گرفته تا سنگ و چوب را مي پرستند و افراد بي سروپا را برابر خدا فرمان مي برند و تا آنجا پيش مي روند كه مانند يهوديان نابكار معتقد مي شوند كه خدا در صحنه آفرينش بيكاره و دست بسته در گوشه اي نشسته ناظر كاركرد ديگران در ملك خويش است؛

«وَ قالَتْ الْيَهودُ يَدُ اللهِ مَغْلوُلَةٌ غُلَّتْ اَيديهِمْ وَ لُعِنوُا بِما قالوُا بَلْ يَداهُ مَبْسوُطَتانِ …»
يهوديان گفتند: دست خدا بسته است، دستهاي خودشان بسته باد و به سبب آنچه گفتند لعنت شدند! بلكه دستهاي خدا باز است.
امام صادق ـ عليه السلام ـ در تفسير اين آيه فرمود:
يهود گفتند: خداوند (با آفرينش نخستين) دست از آفرينش كشيد و فزوني و كاستي ايجاد نمي كند ولي خداوند با اين آيه اظهارات آنان را تكذيب كرد .»
جمله نغز و گرانمايه
«لا جَبْرَ وَ لا تَفْويضَ بَلْ اَمْرٌ بَيْنَ اَمْرَيْنِِ »

نيز نشان دهنده تفكر اصولي و مستقيم اعتدال در فرهنگ اسلام اصيل و ناب است.
ب ـ كردار
رفتار عادلانه، نتيجه انديشه معتدل است و مؤمنان با تصحيح افكار و عقايد خويش، به تعديل كردار خود مي پردازند و در هيچ كاري به افراط و تفريط نمي گرايند. رهنمود كلي قرآن مجيد در اين مورد چنين است:
«وَ لا تُطيعُوا اَمْرَ الْمُسرِفينَ (۱۵۱) اَلَّذينَ يُفْسِدونَ فِي الاَرضِ وَ لا يُصلِحوُنَ »
فرمان مسرفان را اجرا نكنيد، همانها كه در زمين فساد مي كنند و اصلاح نمي كنند.
اميرمؤمنان علي ـ عليه السلام ـ نيز در اين باره مي فرمايد:
«وَ لْيَكَنْ اَحَبُّ الْاُموُرِ اِلَيكَ اَوْسَطَها فِي الْحَقِّ وَ اَعْمَّها فِي الْعَدْلِ »
بايد دوست داشتني ترين كارها نزد تو، ميانه ترين آنها در حق و گسترده ترين آنها در عدالت باشد.
آيات و روايات و احكام و مقررات اسلامي نيز به طور گسترده و پيگير درصدد تنظيم همه امور فردي و اجتماعي مسلمانان بر محور حق و اعتدال و پيشگيري از ناميزاني و افراط و تفريط اند گاه نيز به خاطر اهميت موضوع با شاخص بودن آن به تعيين مصداق مي پردازد كه چند نمونه را در زير عنوان مي كنيم:
۱- خواب و خوراك: خرد آدمي حكم مي كند كه هر موجود زنده اي بايد به اندازه نياز خويش از منابع غذايي بهره ببرد و در عين حال هر گونه افراط و تفريط در خورد و خوراك، زيان آور و نامعقول است.
قرآن مجيد در اين زمينه مي فرمايد:

«… كُلُوا وَاشْرَبوُا وَ لاتُسْرِفُوا إنه لايُحِبُّ الْمُسرِفينَ »
بخوريد و بياشاميد ولي اسراف نكيند كه خداوند اسرافكاران را دوست ندارد.
خوردن و آشاميدن بيش از حد و گنجايش، سبب ويراني جسم و روح آدمي مي شود. امام صادق ـ عليه السلام ـ درباره پرخوري مي فرمايد:
«لَيسَ شَيْءٌ اَضَرَّ عَلي قَلْبِ المُؤمِنِ مِنْ كَثْرَةِ الاكْلِ وَ هِيَ مُورِثَةٌ لِشَيْئَيْنِ قَسْوَةِ القَلْبِ وَ هَيْجانِ الشَّهوَةِ »
براي قلب مؤمن، چيزي زيانبارتر از پرخوري نيست، چنين كاري سبب سنگدلي و تحريك شهوت مي شود.

اين دو پديده شوم سنگدلي و شهوتراني منشأ بسياري از مفاسد فردي و اجتماعي مي شود كه به طور يقين قابل مهار و كنترل نيستند. همين طور خواب بيش از اندازه و يا كم خوابي مذموم و زيان آور است.
۲- كار و عبادت: انسان، موجودي دو بعدي است و بايستي نيازمنديهاي جسمي و روحي خود را از راههاي مشروع و معقول تأمين كند؛ هم به جسم و نيازهاي مادي آن توجه كند و هم در پرورش روح و تهذيب آن بكوشد هم آخرت خود را مدّنظر داشته باشد و هم دنياي خويش را ضايع نسازد.
براي تأمين نيازمنديهاي زندگي و مشاركت در رفع نيازهاي اجتماعي بايد به كار و تلاش بپردازد و براي خودسازي و تأمين سعادت اخروي به دريافت معارف ديني و پرستش و نيايش با پروردگار همت گمارد. قرآن مجيد، در اين باره مي فرمايد:

«وَ ابْتَغِ فيما اتيكَ اللهُ الدّارَ الاخِرَةَ وَ‌لاتَنْسَ‌ نَصيبَكَ مِنَ الدُّنيا…»
در آنچه كه خدا به تو داده، سراي آخرت را بطلب و بهره دنياي ات را فراموش نكن.
مؤمنان واقعي، عمر خود را ميان دنيا و آخرت تقسيم مي كنند و براي هر يك به اندازه لازم وقت مي گذارند، هم زندگي دنيايي خود را به شكلي ساده و آبرومند اداره مي كنند و هم با عشق و علاقه، به عبادت و آمادگي براي سراي آخرت مي پردازند و هيچ يك را فداي ديگري نمي كنند، چنان كه امام كاظم ـ عليه السلام ـ فرمود:
«لَيْسَ مِنّا مَنْ تَرَكَ دُنياهُ لِدينِهِ وَ‌دينَهُ لِدنياهُ »
كسي كه دنيايش را براي دينش و دينش را براي دنيايش ترك كند، از ما نيست.
۳- مصرف و هزينه: مؤمن موظف است در حد توان و نيروي خويش به گردش چرخ اقتصادي جامعه مدد رساند و علاوه بر تأمين هزينه هاي زندگي در رونق و سازندگي ميهن اسلامي سهيم شود. در اسلام، راههاي درآمد حلال و مجاز، از راههاي حرام و ممنوع مشخص شده و هر كس درآمد مشروعي به دست آورد، مالك آن مي شود و مجاز است طبق نظر عقل و شرع آن را به مصرف برساند در اين ميان افراط و تفريط در مصرف و هزينه، امري نامعقول است، قرآن مجيد در اين ‌باره چنين رهنمود مي دهد:

«وَ لاتَجْعَلْ يَدَكَ مَغْلُولةٌ اِلي عُنُقِكَ وَ لا تَبْسُطها كُلُّ البَسْطِ فَتَقْعُدَ مَلوُماً مَحْسوراً »
دستت را به گردنت زنجير كن (انفاق و بخشش را ترك منما) و به طور كامل آن را مگشا تا سرزنش شده و حسرت زده، در گوشه اي بنشيني!
سياست اقتصادي فردي واجتماعي مسلمانان بايد براساس اين آيه تنظيم گردد و در هر برنامه اي از خسّت و تنگ نظري از يك سو و تبذير و زياده روي از سوي ديگر، بايد اجتناب كنند و با برنامه ريزي دقيق و حساب شده، حد اعتدال و ميانه را برگزينند كه به طور قطع موفقتر خواهد بود.
رهنمود حضرت امام صادق ـ عليه السلام ـ در اين باره چنين است:
«اِنَّ الْقَصْدَ اَمْرٌ يُحِبُّهُ اللهُ عَزَّوَجَلَّ وَ‌ اِنَّ السَّرَفَ يُبْغِضُهُ حَتّي طَرْحِكَ النَّواهَ فَاِنَّها تَصْلَحُ لِشَيءٍ وَ حَتّي صَبِّكَ فَضْلَ شَرابِكَ »

ميانه روي امري است كه خداي بزرگ آن را دوست دارد ولي از اسراف بدش مي آيد. حتي دور انداختن هسته خرما را، زيرا آن هم به كاري مي آيد همچنين باقيمانده آب آشاميدني ات را.
اين روايت حكيمانه تكليف را روشن كرده، بسياري از ريخت و پاش ها و تجمّل پرستي ها را نهي مي كند و راهكار استفاده بهينه از هزينه ها و كالاهاي اضافي را نشان مي دهد و اگر مردم به اين گونه رهنمودها عمل كنند و برنامه هاي مصرفي خويش را اصلاح نمايند، روزي جمعيت بسياري از گرسنگي نمي ميرند و بيشتر جمعيت شش ميلياردي جهان به سوء تغذيه و عوارض ناشي از آن گرفتار نمي شوند. به دقّت نظر حضرت امام رضا ـ عليه السلام ـ در اين زمينه توجه كنيد:

آن حضرت بردگاني را ديد كه مشغول ميوه خوردن هستند ولي آن را نيم خور كرده بقيه را به دور مي ريزند. امام به آنان فرمود:
«سبحان الله! اگر شما بي نياز هستيد، عده اي هستند كه به اين ميوه ها نياز دارند، (اضافه را) به كساني كه احتياج دارند، بدهيد!
ج ـ گفتار
زبان يكي از فعّال‌ترين اعضاي بدن آدمي است و به نمايندگي از همه اعضا با ديگران ارتباط برقرار مي كند، پيمان مي بندد، خريد و فروش مي كند، مي بخشد، جنگ و صلح راه مي اندازد. ايمان و كفر او را برملا مي سازد و … به همين دليل بايد به دقت كنترل شده، تربيت گردد تا به ميانه روي و اعتدال عادت كند به اين معني كه جز در مواقع ضروري سخن نگويد و سخن حق را صواب بگويد، ذكر بگويد، نصيحت كند، تعليم دهد و تعليم ببيند، از سوي ديگر، ياوه نبافد، دروغ نگويد، تهمت نزند، فتنه گري نكند، فحش و ناسزا نگويد، سخنان كفرآميز و شرك‌ آلود بر لب نياورد و … به تعبير اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ : «العاقِلُ مَنْ عَقَلَ لِسانَهُ »
خردمند آن است كه زبانش را دربند كشد.
زيرا: «اللِّسانُ سَبُعٌ اِنْ اَطلقْتَهُ عَقَرَ »
زبان، درنده اي است كه اگر رهايش سازي، بگزد.
مهمترين امر در سخن گفتن نيز رعايت اعتدال و نيز به جا سخن گفتن است به اين معنا كه بايد حكيمانه توأم با فصاحت و بلاغت سخن گفت تا مؤثر و كارآمد واقع شود. به قول سعدي:
سخن كم گوي تا در كار گيرند كه در بسيار، بد بسيار گيرند
امام متقيان علي ـ عليه السلام ـ در اين باره مي فرمايد:

«اَلْاِكْثارُ يُزِلُّ الْحَكيمَ وَ يُمِلُّ الْحَليمَ فَلا تُكْثِرْ فَتُضْجِرْ وَ لا تُفَرَّطْ فُتُهَنْ »
زياده گويي، حكيم را مي لغزاند و حليم را ملول مي سازد، پس بسيار مگو كه (ديگران را) دلگير كني و تفريط نكن كه خوار شوي.
همچنين نبايد موقع سخن گفتن بر سر ديگران فرياد كشيد يا آن‌قدر آهسته سخن گفت كه شنونده به زحمت بيفتند. در قرآن مجيد مي خوانيم كه لقمان حكيم به فرزندش چنين نصيحت كرد: «وَ اغْضُضْ مِنْ صَوْتِكَ اِنَّ اَنْكَرَ الْاَصواتِ لَصَوْتُ الْحَميرِِ ِ»

از صدايت بكاه چرا كه زشت ترين آهنگها صداي الاغ است.
صداي گوشخراش و نعره هاي ديوانه وار و فريادهاي بيجا بيش از آنچه به صداي انسان شبيه باشد، شبيه صداي الاغ است كه بي هدف، بي موقع و آزاردهنده است

جهاد با نفس
نخستين گام در طريق تربيت و تهذيب، «مجاهده» است؛ يعني تلاش در جهت رفع موانعي كه سد راه كمال انسان است و بدون آن هر نوع تربيتي بي حاصل است. از ويژگيهاي تربيت ديني اين است كه پيش از آنكه از بيرون به تربيت انسان بپردازد، در آغاز، خويشتن فرد را به وي مي نماياند و ضعفها و قوتهايش را بدو گوشزد مي كند تا خودجوش در تكاپوي رشد و تزكيه باشد و موانع را از ميان بردارد.
مجاهده دو گونه است: دروني و بروني (جهاد با نفس و جهاد با دشمن بيروني) كه هر دو نقش تربيتي و انسان سازي دارند. در ابتدا، سخن از جهاد با نفس است كه براي تبيين آن بايد به چند مطلب توجه داشت: نفس و خطرهاي آن، ضرورت مجاهده با نفس، حقيقت مجاهده، مراحل عملي تهذيب نفس و ره توشه مجاهده.
الف) نفس و خطرهاي آن
شناخت نفس نخستين ضرورت در امر مجاهده است. همان گونه كه در گذشته گفتيم، يكي از مراتب نفس (مرتبه نازل آن) نفس اماره است كه از درون به بدي فرمان مي هد ) إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارَةٌ بِالسُّوءِ ( و پيامبر اكرم ـ صلي الله عليه و آله ـ آن را سرسخت ترين دشمنان خوانده است و در آيات، روايات و توصيه هاي اخلاقي، عرفاني و ادبيات ما، از آن نكوهش بسيار شده و پيروي هواي نفس سرچشمه همه خطاها و گمراهيها به شمار آمده است. حضرت علي ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «نَفْسُكَ أقرَبُ أعدائِكَ اِلَيْك ». قرآن كريم پيروي هواي نفس را نوعي پرستش مشركانه مي داند كه چشم عقل را كور و قلب را ظلماني مي كند و آدمي را از هويت الهي محروم و از مشاهده حقايق

محجوب مي سازد و در اين باره مي فرمايد: آيا ديدي آن كس را كه هواي نفس خود را خداي خود گرفت و با داشتن علم و دانش، خداوند گمراهش ساخت و بر گوش و دلش مهر زد و بر ديدگانش پرده افكند . امام صادق ـ عليه السلام ـ از نفس به عنوان وحشتناكترين و تاريكترين حجاب ميان انسان و خدا نام برده اند: «لاحِجابَ اَوْحَشُ و أظْلَمُ بين العبدِ و بينَ اللهِ تَعالي مِنَ النفسِ و الهوي ».
هواي نفس به گردابي مهلك مانَد كه هر مقدار آدمي در آن پاي بفشارد بيشتر به اعماق آن كشيده مي شود و اميد نجات را از دست مي دهد. هواي نفس تنها به گناه بسنده نمي كند،

بلكه آدمي را تا سر حد كفر و انكار آيات خدا به پيش مي راند. به فرموده حضرت امام (ره):
و چون سلطنت نفس اماره و شيطان در باطن، قوي شد و تمام قوا سر به رقّيّت و طاعت آنها گذاشتند و خضوع در پيشگاه آنها نمودند و تسليم تام شدند، آنها قانع به معاصي نمي شوند و كم كم از معصيتهاي كوچك انسان را به معاصي بزرگ و از آنها به سستي عقايد و از آن به ظلمت افكار و از آن به تنگناي جحود و از آن به بغض و دشمني انبيا و اوليا مي كشانند .

ب) ضرورت مجاهده
با توجه بدانچه از خطرهاي نفس اشاره شد، مجاهده با نفس اماره كه در روايات با عنوان «جهاد اكبر» آمده ، امري است اجتناب ناپذير كه تا آخرين روزهاي زندگي ادامه دارد. حضرت علي ـ عليه السلام ـ جهاد با نفس را بالاترين نوع جهاد خوانده است: «ما مِن جِهادٍ أفْضَلُ مِن جهادِ النفسِ ». راز مطلب اين است كه اولاً، اصلاح نفس كه اساس تربيت اخلاقي است، جز از طريق مجاهده ميسر نيست؛ همان گونه كه حضرت علي(ع) مي فرمايد: «في مجاهدة النفسُ كَمالُ الصَّلاحِ »؛

ثانياً، نيل به درجات عالي و كمالات معنوي در پرتو مجاهده با نفس، ميسر است؛ زيرا هواي نفس، آدمي را از علم و كمال و كرامت و عزّت و تجلّي استعدادهاي انساني باز مي دارد. اميرمؤمنان ـ عليه السلام ـ مي فرمايد: «مَن اَحَبَّ َنيْلَ الدَّرجاتِ العُلي فَلْيَغْلِبِ الْهَوي »؛ ثالثاً، اگر انسان در جبهه نفس شكست بخورد، در همه جبهه ها شكست خورده است و اسارت نفس انسان را به هر نوع بردگي و انحطاط مي كشاند. به فرموده حضرت علي ـ عليه السلام ـ : «مَن اتَّبَعَ هواه أردي نَفْسَه ».
بنابراين، اگر انسان بخواهد مالك خويشتن باشد و از قيد و بند طبيعت و اسارت تن و اسارت ديگران رهايي يابد، بناچار بايد محدوديتهايي را بپذيرد تا از خودِ محدود آزاد شود. اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ به مالك اشتر چنين مي نويسد: تو بايد مالك خود باشي و نسبت به خواسته هاي نامشروع نفس، بخل ورزي، كه بخل ورزيدن نسبت به نفس، عين انصاف در حق آن است

.
رياضت. مجاهده با نفس در پاره اي روايات با عنوان‌ «رياضت» مطرح شده است. رياضت يعني تلاش جهت رام كردن نفس در برابر مشتهيات كه به گفته معصوم ـ عليهم السلام ـ ، از شريعت انفكاك ناپذير است (الشَّريعَةُ رياضَةُ النَّفْسِ) و عالي ترين درجات آن براي اولياي خداست. اميرالمؤمنين ـ عليه السلام ـ در نامه اي به عثمان بن حنيف انصاري، فرماندار خود در بصره، مي نويسد: همانا نفس خويش را باتقوا و رياضت تمرين مي دهم كه تا در روز هولناك قيامت در امان باشد و بر آن لغزشگاه، ثابت و استوار بماند .

از روايات چنين بر مي آيد كه رياضت قله برتر و مرتبه متعالي مجاهده است كه پوينده راه كمال نه تنها از محرمات و مكروهات پرهيز مي كند، بلكه از بسياري امور مباح نيز خودداري مي ورزد و بدين وسيله در چهارچوب شرع، بر صفاي نفس و توان روحاني خود مي افزايد .
باري، جلوه هاي ملكوتي نفس ناطقه، رهيابي عقل به معارف الهي و عروج روح در ملكوت اعلا و كسب عزت و كرامت انسان، پيش از هر چيز، در گرو پالايش روح و رياضت و مجاهده با نفس اماره است.
ج) حقيقت مجاهده
مجاهده و رياضت در اسلام، نه به معناي محروميت از نعمتهاي الهي و سركوب تمايلات مشروع مادي است، آنگونه كه درپاره مسلكهاي افراطي ترويج شده است، بلكه به معناي محدود ساختن و مهار كردن و به كار گرفتن اين استعدادها در جهت رشد و كمال و تعالي آدمي است. در واقع، محدوديت كه يك اصل منطقي در نظام آفرينش است و به طور خودكار و تحت تدبير و امر الهي

جريان دارد، رمز مصونيت و بقاي موجودات و از جمله انسان است؛ مثلاً انسان با خصلت غريزي خود به خوردنيها و آشاميدنيهاي مطبوع تمايل نامحدود دارد، اما در همين حال، ساختار طبيعي بدن، او را محدود مي سازد و آنگاه كه نياز بدن تأمين شد و به مرز طبيعي رسيد، آب و غذا را پس مي زند.