اعجاز رنگ ها در قرآن

چکيده
قرآن کريم از جنبه هاي گوناگون معجزه است و اعجاز علمي يکي از اين ابعاد مي باشد. در اين ميان «اعجاز رنگ ها» موضوعي است که کم تر مورد توجه و بحث قرار گرفته است؛ در حالي كه با اثبات آن، گوشه اي ديگر از اعجاز علمي قرآن روشن مي شود. اين مقاله در پي اثبات اين ادعا است که خداوند در بسياري از آيه هاي مربوط به رنگ ها، به آثار رواني رنگ بر شخصيت انسان اشاره کرده است. نويسنده پس از بيان جايگاه و ضرورت موضوع، آيه هايي را که واژه «الوان» و «لون» در آن ها به کار رفته است مي آورد، سپس جداگانه رنگ هاي زرد، قرمز، آبي، سبز، سفيد و سياه را در قرآن بررسي مي كند و توضيح مي دهد كه قرآن از يک رنگ معنوي، وراي همه رنگ ها، نام برده است که «رنگ خدايي و توحيد» و بهترين رنگ هاست. آيات مربوط به رنگ ها، گاه اعجاز علمي اند و در مواردي شگفتي ها علمي قرآن به شمار مي آيند؛ ضمن اين كه اختلاف رنگ در جهان آفرینش، هم نشانه توحيد ربوبي است و هم می تواند نشانه حکمت الهی باشد.

واژه هاي اصلي:
قرآن، اعجاز، اعجاز علمي، اعجاز رنگ ها، رنگ.
مقدمه
اعجاز علمي يکي از ابعاد گوناگون اعجاز قرآن است که از جنبه هاي متفاوتي قابل بررسي است. يكي از شگفتي هاي مطرح شده در قرآن، مسائل مربوط به رنگ ها است که در مورد برخي از آن ها ادعاي اعجاز شده است؛ چون قرآن شايد براي اولين بار به برخي آثار رنگ ها اشاره کرده است و بشر تا زمان نزول قرآن، به آن ها پي نبرده بود. با اثبات اعجاز علمي در پديده «رنگ ها» مي توان پرده از روي يکي ديگر از ابعاد اعجاز علمي اين کتاب آسماني برداشت.

مفهوم شناسي رنگ
رنگ يک انعکاس مرئي است که در اثر عبور يا انتشار يا بازتاب ترکيب رنگ ها توسط اشياء به وجود مي آيد (بلوردي، رنگ ها و پيام ها در قرآن، نشريه مشکات). از ديدگاه علمي ثابت شده که همه رنگ ها از تشعشع هاي نور خورشيد است و هر شيء به ميزان شفافيت و خاصيت جذب پرتوها، بعضي پرتوها را جذب مي كند و برخي را باز مي تاباند، در نتيجه آن شيء را به رنگ پرتوهاي بازتاب شده مي بينم. از سوي ديگر اين پرتوها با ترکيب شدن، نورهاي ديگري را مي سازند که بريافته هاي مخروطي شکل اعصاب چشمي اثر مي گذارد و

سبب ديدن آن نور مي شود. وقتي جسمي همه نورها را بازتاباند، سفيد و زماني كه همه نورها را جذب کند، سياه ديده مي شود. چشم انسان نسبت به آن دسته از امواج که طول موجشان بين ۴۰۰ تا ۷۰۰ ميکرون است، حساسيت دارد. بخش ديدني طيف نور سفيد دقيقاً از ۳۸۰ تا ۷۷۰ نانومتر است. امواج فراسوي بنفش طول موجي کم تر از ۳۸۰ و امواج مادون قرمز، بيش تر از ۷۷۰ نانومتر (هر نانومتر يک ميليونيم ميلي متر است) دارند (آيت اللهي، رنگ در قرآن، فصل نامه دانشور، ش۲۱، س ششم، ص ۱ و ۲).

نيوتن در سال ۱۶۶۶ م کشف کرد که همه رنگ هاي طيف نوري در نور سفيد موجودند. (پائولين، رنگ ها و تأثيرات درمانيشان، ص ۱۵). نور سفيد از ترکيب همه امواج نوري تشکيل مي شود؛ ولي وقتي آن را با يک منشور به طول موج هاي مختلف مي شکنيم، کوتاه ترين موج در وراي تجزيه بنفش و امواج بلند تر در ورای تجزيه، قرمز مي باشد. طول موج هایی که در وسط این دو حد قرار می گیرد، باعث درک ما نسبت به رنگ آبی ، سبز و زرد می شوند. به این رنگ ها و رنگ های ديگر که از ترکيب آن ها به دست مي آيد، لون (Hue، رنگ) گفته می شود (نرمال، اصول روان شناسي، ج۲، ص۳۴۱).

رنگ سفيد از آميزش همه طول موج ها به دست مي آيد. رنگ به ادراک ما از دنيا نه تنها جلوة با شکوهي مي دهد؛ بلکه آگاهي هاي بيشتري دربارة آن در اختيار ما مي گذارد. چشم داراي قدرت ترکيب کنندة رنگ است و رنگ ها را با تغيير دادن نسبت فعاليت عصبي در اين سه نوع گيرنده، ترکيب مي کند و گيرنده هاي چشم به قرمز، سبز و آبي حساس ترند (وين روان شناسي عمومي، ص ۷۵).

حاصل سخن اين كه رنگ، تأثير فيزيولوژي بر شبکيه چشم است، گاهي نتيجة مادة رنگي است و گاهي در اثر شعاع نور رنگي مي باشد و جذب نشدن يکي از طول موج هاي متفاوت طيف، و دفع آن توسط جسم، رنگ اشيا را مي سازد و تحريک سلول هاي عصبي چشم نسبت به رنگ هاي مختلف متفاوت است (همو، ص ۲).
تاريخچه

دانش هاي گوناگوني از جمله، فيزيک، شيمي، روان شناسي، طب و هنر، متصدي بررسي مسأله رنگ ها شده و هر کدام از يک جنبه درباره رنگ ها بحث کرده اند و کتاب هايي هم دربارة تأثيرهای رواني رنگ ها بر انسان و درمان با رنگ ها نوشته شده است، مانند کتاب «روان شناسي رنگ ها از دکتر ماکي، ترجمه ويدا أبي زاده» و کتاب «رنگ ها و تأثيرات درماني شان از پائولين ويلز، ترجمه مينا اعظامي». در عرصه «رنگ در قرآن مجيد» نيز كتاب ها و مقالاتي نوشته شده است، مانند کتاب «الاعجاز اللوني في القرآن الكريم». دکتر شهيد رضا پاک نژاد در کتاب «اولين دانشگاه و آخرين پيامبر» که رسالة دکتراي اوست، در چند مورد ادعاي اعجاز مي كند؛ از جمله در ذيل آيه «۶۹ سورة نحل» که قدرت شفا دهندگي عسل را مربوط به رنگارنگ بودن مواد اوليه عسل مي داند و اين را اعجاز قرآن مي شمارد. وي در ذيل آيات ۲۸ سوره فاطر و سوره ۶۹ بقره نيز معجزه هاي مربوط به رنگ شناسي قرآن را مي آورد.

بحث مفصلي هم در جلد سوم راجع به تأثيرهاي رواني رنگ ها دارد و متذکر مي شود که بقراط حکيم گفتاري راجع به رنگ ها دارد (پاک نژاد، اولين دانشگاه و آخرين پيامبر، ج ۵، ص ۱۵۴). در قرن يازدهم ميلادي پزشک ايراني، بوعلي سينا، در کتاب قانون با اشاره به کاربرد درماني رنگ ها، بار ديگر بحث رنگ درماني را زنده کرد. از جمله مي گويد: رنگ قرمز فشار خون را بالا مي برد و رنگ آبي آن را پايين مي آورد و رنگ زرد التهاب و درد را كاهش مي دهد (پائولين، همان، ص ۱۵). ياد آوري اين نكته لازم است كه پس از جست وجوي فراوان در كتاب قانون بو علي، به منبع اصلي اين نكته دست نيافتيم.

مقاله بيست و سه صفحه اي «الألوان في القرآن رؤية فنية و مدلول» از دکتر أشرف فتحي عبدالعزيز استاديار دانشگاه قناة سوئيس در سايت موسوعة الاعجاز العلمي في القرآن هم از جمله كارها در حوزه اعجاز رنگ هاست. وي تمام آيات مربوط به رنگ ها را بررسي مي كند و اشاره هايي به اعجاز عددي رنگ ها دارد.
برخي ديگر از مقاله ها عبارت اند از:

«رنگ در قرآن» از احمد محمودي در مجله بينات؛ «نگاهي به مقولة رنگ در قرآن» از سيد محمد جواد صداقت کشفي، در پايگاه اينترنتي مرکز فرهنگ و معارف قرآن؛ «رنگ ها و پيام ها در قرآن » نوشته طيبه بلوردي؛ کتاب «هنر چیست؟» و مقاله «رنگ در قرآن» نوشته دکتر «حبيب الله آيت اللهي» با کمک حکيمه گوهريان، چاپ شده در نشريه علمي پژوهشي دانشوردانشگاه شاهد تهران (ش ۲۱، س ششم).

بيشتر کارهاي انجام شده تنها درباره اصل رنگ در قرآن است و دربارة معجزه بودن آن کمتر کار شده است؛ حتي مقالاتي که عنوان «اعجاز رنگ ها» را دارند، تنها به عنوان يک شگفتي از آن ياد کرده اند و در پي اثبات و ادعاي اعجاز علمي به معنايي که ما بيان کرديم، نبوده اند؛ لذا جا دارد اين کمبود جبران شود.
رنگ در قرآن

مجموع الفاظ قرآني که بر رنگ ها دلالت دارند، سي و پنج ۳۵ کلمه اند (اشرف فتحي، الألوان في القرآن، موسوعة الاعجاز العلمي في القرآن و السنّة، ص ۲۰ (www.55a.net) ).
قرآن از رنگ هاي قرمز، زرد، سبز، آبي، سفيد و سياه ياد مي کند. علاوه بر آن، رنگ معنوي (رنگ خدايي) هم در قرآن آمده است.
قرآن در بسياري از آيه ها عنوان کلّي رنگ (الوان) را به كار مي برد و در مواردي از رنگ هاي گوناگون ياد مي كند، بنابراين آيات در برگيرندة رنگ را مي توان به دو دستة کلي تقسيم کرد:
۱٫ آياتي که از واژة «لون» يا «الوان» يا «صبغة» استفاده کرده اند.

۲٫ آياتي که از رنگ هاي مختلف استفاده برده اند.
ابتدا به بررسي کلي آياتي که از عنوان کلي رنگ بهره برده اند، مي پردازيم.
واژة «لون» و جمع آن «الوان» به معني رنگ ها، نه مرتبه، در هفت آيه ذکر شده است؛ هفت مورد به صورت جمع و دو مورد به صورت مفرد؛ اما واژه «صبغه» دو مرتبه و در آيه ۱۲۸ سوره بقره آمده است.
آياتي مشتمل بر واژه هاي «الوان»، «لون» و «صبغه»:

۱٫ «قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» (بقره/۶۹)؛ «گفتند: «براى ما از پروردگارت بخواه تا روشن بيان كند برايمان كه رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسى) گفت كه او مى‏گويد: در حقيقت آن گاوى زرد است كه رنگش يك دست است كه بينندگان را شاد مى‏سازد».
۲٫ «وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ» (روم/ ۲۲)؛ «و از نشانه‏هاى او آفرينش آسمان‏ها و زمين و تفاوت زبان‏هايتان و رنگ‏هاى شماست. قطعاً، در آن‏[ها] نشانه‏هايى براى دانايان است».

۳٫ «وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ» (نحل/ ۱۳)؛ «و آنچه را در زمين براى شما، با رنگ‏هاى متفاوتش، آفريد و منتشر كرد (مسخّر شما ساخت)، قطعاً، در آن‏[ها] نشانه‏اى است براى گروهى كه متذكّر مى‏شوند».
۴٫ «ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلَاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل/۶۹)؛ «سپس از همه‏ى محصولات بخور و راه‏هاى پروردگارت را فروتنانه بپيما.» از شكم‏هايشان نوشيدنى (= عسل) بيرون مى‏آيد كه رنگ‏هايش متفاوت است [و]در آن براى مردم درمانى است؛ قطعاً در آن‏[ها]نشانه‏اى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند».

۵٫ «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ» (فاطر/۲۷)؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد، به وسيله‏ى آن محصولاتى كه رنگ‏هايش متفاوت است (از زمين) خارج ساختيم و از كوه‏ها راه‏ها (و رگه‏ها) ى سپيد و سرخ، كه رنگ‏هايش متفاوت است و سياه سياه (آفريديم)؟!».

۶٫ «وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ» (زمر/۲۱)؛ «و از مردم و جنبندگان و دام‏ها (انواعى هستند) كه رنگ‏هايشان همان‏گونه متفاوت است. از ميان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند؛ [چرا]كه خدا شكست ناپذيرى بسيار آمرزنده است».
۷٫ «أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ …» (زمر/ ۲۱)؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان آبى فروفرستاد و آن را به چشمه‏هايى كه در زمين است وارد نمود، سپس به وسيله‏ى آن زراعتى را با رنگ‏هاى متفاوتش بيرون مى‏آورد».

۸ . «صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ» (بقره/ ۱۳۸)؛ «رنگ (و نگار) خدايى (بپذيريد)؛ و خوش رنگ (و نگار) تر از خدا كيست؟ و ما تنها پرستش‏كنندگان اوييم». راجع به اعجاز عددي مربوط به بحث رنگ ها، ادعا شده است که واژه «الوان» هفت بار به صورت جمع[۱] در قرآن به کار رفته است که شايد اشاره به طيف هاي هفت گانة نور سفيد باشد و احتمال دارد حکمت ذکر هفت مرتبه واژه الوان از اين جهت باشد که نور سفيد شامل هفت رنگ درک پذير با حس بينايي انسان است که پس از برخورد نور با منشور، و شکست نور اين الوان هفت گانه به چشم مي خورد (ر.ك. به: دکتر فتحي عبدالعزيز الوان في القرآن، ص ۴). اين ادعا خدشه پذير است؛ چون نمي توان ادعاي قطعي كرد كه بين عدد هفت آيه ها با طيف هاي هفتگانه نور رابطه اي هست.

اول) بررسي آيات گروه اول
۱٫ «وَمِنْ آيَاتِهِ خَلْقُ السَّماوَاتِ وَالْأَرْضِ وَاخْتِلاَفُ الْسِنَتِكُمْ وَأَلْوَانِكُمْ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ» (روم/ ۲۲)؛ «و از نشانه‏هاى او آفرينش آسمان‏ها و زمين و تفاوت زبان‏هايتان و رنگ‏هاى شماست. قطعاً، در آن‏[ها] نشانه‏هايى براى دانايان است».
رنگ شناسي از راه هاي خداشناسي است (در اين نشانه هايي براي دانايان است). وقتي انسان به اختلاف رنگ ها بيشتر دقت مي کند، قدرت خدا را بهتر درک مي کند. فخر رازي مي گويد:
شناسايي انسان نسبت به انسان ديگر يا بايد با چشم باشد يا گوش و خدا براي تشخيص گوش، اختلاف آوازها و آهنگ هاي صدا، و براي تشخيص چشم، رنگ ها و صورت ها و شکل هاي مختلف را آفريده است؛ به گونه اي که در تمام دنيا نمي توان دو انسان را پيدا کرد که از نظر چهره و آهنگ صدا از تمام جهت ها يکسان باشند! (مکارم شيرازي، تفسير نمونه، ج ۱۶، ص ۳۹۵).

علامه طباطبايي در الميزان في تفسير القرآن مي فرمايد:
«ظاهر اين است که مراد از اختلاف الوان، اختلاف امت ها در رنگ هاي مختلف است، مثل سفيد و سياه و زرد و قرمز و ممکن است مراد از تفاوت رنگ ها تفاوت هر فردي با ديگر افراد، به حسب رنگ پوستش باشد» (طباطبايي، تفسير الميزان، ج ۱۶، ص ۱۶۷).

تفاوت رنگ پوست انسان ها مربوط به ميزان «ملانين» در پوست انسان است (محمودي، احمد، پيشين، ص۸). رنگ پوست حيوان ها و انسان ها به سازش آن ها با نور آفتاب و آب و هوای محيط خود بستگي دارد. ميزان تيره يا روشن بودن پوست، ميزان نياز بدن را به اشعه ماوراي بنفش نشان مي دهد. تأثير نور آفتاب باعث تحريک رنگ دانه ملانين در پوست و توليد ويتامين D مي شود. پوست با تغيير رنگ، ميزان ويتامين D بدن را متعادل مي کند (بن بوا، زيبايي نور، ص ۹۱).
بررسي

طبق يک تفسير که الوان به معناي «رنگ هاي پوست انسان ها» باشد، آيه يکي از نشانه هاي وجود خالق هستي را ذکر مي كند؛ اين که خداوند براي شناسايي افراد، اين گونه قرار داده است تا مردم هم ديگر را بهتر تشخص دهند.

به نظر می رسد با توجه به این که در صدر و ذیل آیه به نشانه آیه ـ آياته … لآياتٍ… ـ بودن آفرینش زمین وآسمان و گوناگونی زبان ها و رنگ های انسان ها اشاره شده است؛ به خصوص اين كه خداوند در ذیل آیه فرمود: «إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْعَالِمِينَ»، شاید با دقت بیشتر بتوان به اسراری پی برد که خداوند آن را به عنوان «آیه» مطرح کرده است.
۲٫ «وَمَا ذَرَأَ لَكُمْ فِي الْأَرْضِ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَذَّكَّرُونَ» (نحل/ ۱۳)؛ «و آنچه را در زمين براى شما، با رنگ‏هاى متفاوتش آفريد و منتشر كرد (مسخّر شما ساخت)، به قطع، نشانه‏اى در آن‏[ها] براى گروهى كه متذكّر مى‏شوند، هست».

قرآن مجيد رنگ ها را محدود به گل ها، ميوه ها، عسل و انسان ها نمي داند؛ بنابر اين در آيه مي فرمايد آن چه را براي شما آفريد، به انواع گوناگون و رنگارنگ (مراد از الوان در آیه همان رنگ ها است و نیزممکن است به معنای انواع باشد) درآورد. نقاش چيره دست هستي، پديده ها را متناسب با روح و روان آدمي نقاشي کرد، لذا تنوع رنگ ها انسان ها را از کسالت بيرون مي آورد و فضايي دل پذير را براي زندگي فراهم مي سازد. به راستي اگر تمام دنيا يک رنگ بود، چه مي شد؟ دانستن تأثير روان شناختي رنگ ها بر انسان، فهم اين دسته از آيات را آسان تر مي سازد. به نظر مي رسد اين که در پايان آيه فرمود «گوناگوني رنگ ها نشانه اي است براي کساني که اهل تذکّر و تفکر و يادآوري و تدبّرند»، به اجمال اشاره اي به اعجاز رنگ ها در قرآن باشد که مي تواند دانشمندان را به سمت تحقيق گسترده تر پيرامون آثار رنگ ها رهنمون شود؛ البته بهتر است این آيه را جزء اشارات علمي قرآن بگيريم. علامه طباطبايي با توجه به مفرد بودن «آيه» در آخر اين آيه، استفاده کرده است که آيه بر توحيد ربوبي دلالت مي کند (طباطبايي، همان، ج۱۲، ص۲۱۵).

۳٫ «ثُمَّ كُلِي مِن كُلِّ الثَّمَرَاتِ فَاسْلُكِي سُبُلَ رَبِّكِ ذُلُلَاً يَخْرُجُ مِن بُطُونِهَا شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَةً لِقَوْمٍ يَتَفَكَّرُونَ» (نحل/ ۶۹)؛ «سپس از همه‏ى محصولات بخور و راه‏هاى پروردگارت را فروتنانه بپيما.» از شكم‏هايشان نوشيدنى (= عسل) بيرون مى‏آيد كه رنگ‏هايش متفاوت است [و] در آن براى مردم درمانى است؛ قطعاً، در آن‏[ها]نشانه‏اى است براى گروهى كه تفكّر مى‏كنند».

تنوع رنگ عسل ها از ديگر آياتي است که واژة الوان را در بر مي گيرد. در اين آيه سخن از وحي به زنبور عسل است که چه مسيري را طي مي کند و ماده اي رنگارنگ را توليد مي کند که شفاي براي مردم است. رنگ هاي مختلف عسل، به رنگ هاي مختلف گل هايي مربوط است که زنبور از آن بهره مي برد. چند مادة قندي رنگ گل ها را درست مي کنند و چون اين دو (رنگ عسل و رنگ گل ها) ارتباط مستقيم با هم دارند، پس هر عسل با رنگ مخصوص خود، ماده قندي ويژه اي دارد. فاصله اي که بين «شَرَابٌ» و ويژگي خاصيت شفادهندگي آن هست (مختلف الوانه)، از نکات زيباي قرآن است. کتاب هاي گياه شناسي نيز خواص درماني گياهان را به عناصر قندي موجود در آن مربوط مي دانند (پاک نژاد، رضا، همان، ج ۳، ص ۱۴۹ و ۱۶۹). در تفسير الميزان آمده است:

«از شکم زنبور عسل نوشيدني به نام عسل بيرون مي آيد که داراي رنگ هاي گوناگون، بعضي سفيد، بعضي زرد، بعضي قرمز سير و بعضي مايل به سياهي است که براي بيشتر امراض شفاست. عسل ها رنگ هاي متفاوتي دارند که مربوط به تنوع موادي است که از آن ها استفاده مي کنند و مناسب ذوق هاي مختلف نيز هست» (طباطبايي، همان، ذيل آيه ۶۹، سوره نحل).

شهيد دکتر پاک نژاد در جلد پنجم کتاب اولين دانشگاه و آخرين پيامبر که مربوط به عسل است، فصلي با عنوان رنگ هاي گوناگون عسل مي گشايد و يادآور مي شود که رنگ عسل ها به رنگ گياهاني بستگي دارد که زنبورها بر آن ها مي نشينند. آن گاه چگونگي به وجود آمدن رنگ گل ها را يادآور مي شود (پاک نژاد، همان، ج ۵، ص ۱۳۵). وي مي گويد:
«اين که قرآن پس از اشاره به رنگ هاي گوناگون عسل، خاصيت شفابخشي آن را ذکر فرموده، خود اعجاز به شمار رفته و رنگ ها در غذا و شفا و درمان رُل مهم و اساسي را دارند» (همان، ص ۱۴۵).

پس در اين آيه، به خواص غذایي و شفابخشي رنگ ها توجه شده است. وي در جاي ديگر مي نويسد:
«به مفهوم علمي پيوند بين کلمات «شَرَابٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ فِيهِ شِفَاءٌ لِلنَّاسِ» دقت کنيد. از آيه فهميده مي شود که در صورتي عسل شفا است که آشاميده شود، آيا رنگ مواد قندي که موجب رنگ شدن گل ها مي شود، خاصيت شفا دهندگي دارد که قرآن در فاصلة بين شراب (عسل) و خاصيت شفادهندگي آن جملة «مختلف الوانه» را آورده است؟ آري اگر اين مطلب اعجاز آميز ۱۵ قرني قرآن را پذيرفتيد، شما را به کتاب هاي گياه شناسي طبي راهنمايي مي کنم که بسياري از خاصيت هاي گياهي مربوط به عناصر قندي موجود در گياه است؛ همان عناصر قندي که باعث رنگين شدن گل ها مي گردد» (همو، ص ۱۴۹).

آن گاه از کتاب «دکتر رنگ را تجويز مي کند» مطالب فراواني راجع به تأثیر رنگ ها نقل مي کند. به نظر مي رسد دکتر پاک نژاد اين آيه را نوعي اعجاز علمي قرآن مي داند که قرآن براي اولين بار پانزده قرن پيش به اثر شفا بخشي رنگ عسل اشاره کرده است.
بررسي
با توجه به اين که ضمير «فيه» به «شرابٌ» برمي گردد و شراب باوصف «مختلف الوانه» توصیف شده است می توان از این آیه چنین برداشت کرد: در نوشيدني که داراي رنگ هاي مختلف است، براي مردم شفاست. آيه در اين صورت به يک مطلب علمي اشاره دارد؛ اين که رنگ ها مي تواند نقش تعيين کننده اي در درمان بيماري ها داشته باشند. بنابراين اگر بپذيريم که قرآن درمان با رنگ را براي اولين بار مطرح کرده است، مي توان گفت اين آيه از آيات مربوط به اعجاز علمي قرآن در رابطة با رنگ هاست.
کتاب هاي فراواني دربارة رنگ درماني نوشته شده است، از جمله کتاب «رنگ ها و تأثيرات درماني شان» از «پائولين ويلز» ترجمه مينا اعظامي. نويسنده تاريخچه درمان با رنگ را نيز آورده و بوعلي سينا را احياگر رنگ درماني در قرن يازده ميلادي معرفي مي کند (پائولين ويلز، همان، ص ۱۵).

«أَلَمْ تَرَأَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَأَخْرَجْنَا بِهِ ثَمَرَاتٍ مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهَا وَمِنَ الْجِبَالِ جُدَدٌ بِيضٌ وَحُمْرٌ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهَا وَغَرَابِيبُ سُودٌ وَمِنَ النَّاسِ وَالدَّوَابِّ وَالْأَنْعَامِ مُخْتَلِفٌ أَلْوَانُهُ كَذلِكَ إِنَّمَا يَخْشَى اللَّهَ مِنْ عِبَادِهِ الْعُلَمَاءُ إِنَّ اللَّهَ عَزِيزٌ غَفُورٌ» (فاطر/۲۷ و ۲۸)؛ «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان، آبى فرو فرستاد، به وسيله‏ى آن محصولاتى كه رنگ‏هايش متفاوت است (از زمين) خارج ساختيم و از كوه‏ها راه‏ها (و رگه‏ها) ى سپيد و سرخ، كه رنگ‏هايش متفاوت است و سياه سياه (آفريديم)؟! و از مردم و جنبندگان و دام‏ها (انواعى هستند) كه رنگ‏هايشان همان‏گونه متفاوت است. از ميان بندگان خدا، فقط دانشوران از او هراس دارند؛ [چرا] كه خدا شكست ناپذيرى بسيار آمرزنده است». در اين آيه نيز از موضوع رنگ سخن به ميان آمده و برخي رنگ ها ذکر شده است. در اين جا نيز سخن از اختلاف الوان است که سرانجام سبب معرفت ـ به خصوص براي دانشمندان خداترس ـ مي شود؛ البته تفسيرهاي مختلفي در باره اختلاف رنگ ها شده است از جمله اينکه مقصود، نعمت هاي مختلف با رنگ هاي گوناگون است يا اختلاف در نوع رنگ ها، اعم از طعم و ساختمان و خواص گوناگون آن ها، است؛ هرچند که ظاهر واژة الوان همان رنگ ها است.

رنگ هاي مختلف کوه ها نيز برقدرت خداوند گواهي مي دهد و علاوه بر زيبايي، وسيله اي براي پيدا کردن راه ها در پيچ و خم هاي کوهستان است. اين رنگ ها که در آيه بيان شده، بيض، حُمر، غرابيب و سود مي باشد. «بيض» جمع أبيض، به معناي سفيد، «حُمر» جمع أحمر، به معناي قرمز، «غرابيب» جمع غربیب، به معناي سياه پررنگ، و «سود» جمع أسود، به معناي سياه است. پشت سرهم قرار گرفتن غرابيب و سود تأکيدي بر سياهي شديد بعضي از جاده هاي کوهستاني است (مکارم شيرازي، همان، ج ۱۸، ص ۲۳۴).

دربارة اختلاف تفسير در مورد اختلاف الوان، نويسنده الميزان، به دليل وجود رنگ هاي بيض (سفيد) و حمر (قرمز) در بحث کوه ها، اختلاف رنگ هاي ظاهري را تأييد مي کند؛ نه تفاوت طعم و خاصيت و نوع آن ها را که ممکن است در ميوه ها مراد باشد (در کوه ها اختلاف انواع نیست و تنها اختلاف الوان است) (طباطبايي، همان، ج ۱۷، ص ۵۸).

«آغاز آيه سخن از نزول باران است و به دنبال آن ابتدا به رنگ هاي نباتات و بعد جمادات و آن گاه انسان و جنبدگان اشاره مي شود و ما مي دانيم رابطة نباتات با آب باران و رنگ ها بيشتر از جمادات و جمادات بيشتر از انسان و جنبندگان و انعام (چهارپايان) است، بدين معنا که با نزول باران که در هر عمل شيميايي وجود آب لازم است، گياهان رابطة رنگي فتوسنتزي کلروفيلي داشته و جمادات با عوالم شيميايي رنگين شده و حيوانات و انسان نيز با اعمال شيميايي مخصوص رنگدانه هاي خود را مي سازند» (پاک نژاد، همان، ج ۵، ص ۱۶۹).

ظاهراً مراد از اختلاف رنگ ميوه ها، تفاوت خود رنگ ها است، ولي لازمه اش اختلاف هاي ديگري از جهت طعم، بو و خاصيت نيز مي باشد. بعضي مفسران گفته اند: اصلاً منظور از اختلاف الوان، اختلاف انواع موجودهاست؛ چون بسيار مي شود که واژه الوان بر انواع ميوه ها و طعام ها اطلاق مي شود، پس در حقيقت تعبير به «الوان»، کنايي است؛ ولي جملة «ومن الجبال جُدّدٌ بيض وحُمرٌ مختلف الوانه» تا اندازه اي وجه اوّل را تأييد مي کند که مراد خود رنگ ها باشد؛ نه طعم و خاصيت (طباطبايي، همان، ترجمه، ج۱۷، ص۵۷)، زيرا همان گونه که گفته شد در کوه ها اختلاف رنگ ها و نيز چند رنگ مشخص نام برده شده است.

واژة «جُدَد» جمع جُده، به معناي جاده و راه است و دو واژه بيض و حُمر، جمع أبيض و أحمر، به معناي سفيد و سرخ است. ظاهراً واژه مختلف، صفت جدد و ألوانها، فاعل «مختلف» است؛ زيرا اگر جمله مبتدا و خبر بود مي فرمود: «مختلفة الوانها» (آلوسی، تفسیر روح المعانی، ج۲۲، ص۱۸۹) و واژه غرابيب، جمع غربیب (سياهي شديد) است و غراب را به همين جهت غراب (کلاغ سياه) مي گويند. واژة سود بدل يا عطف بيان براي غرابيب است و معناي آيه چنين است: آيا نمي بيني که در بعضي از کوه ها راه هاي سفيد و سرخ و سياه و با رنگ هاي مختلف هست؟ مراد از اين راه ها يا راه هايي است که در کوه ها قرار دارد و رنگارنگ است يا مراد خود کوه هاست که به صورت خطوطي کشيده شده، روي کرة زمين قرار دارد، بعضي از اين سلسله جبال به رنگ سفيد، بعضي سياه، بعضي چند رنگي اند (همو).

آن چه ما در طبيعت مي بينيم رگه هاي رنگي از جنس خود کوه هاست و به صورت سنگ هاي زينتي سفيد، سياه، سرخ و ديگر رنگ ها در معماري ساختمان به کار مي رود؛ بنابراين جُدَد در آيه شريفه نمي تواند تنها به معناي راه ها يا رشته کوه ها باشد و مراد رگه هاي رنگي کوه ها نيز مي باشد.
در تأييد اين تفسير که مراد از رنگ کوه ها در آيه، همين رنگ هاي ظاهري است، مي توان به آيه ۵ سورة واقعه: «وَتَكُونُ الْجِبَالُ كَالْعِهْنِ الْمَنفُوشِ» «و كوه‏ها کاملاً خرد مي شوند!» اشاره کرده تشبيه به پشم رنگين حلاجي شده، ارتباط کامل با رگه هاي رنگارنگ کوه ها دارد و رنگين بودن پشم که کوه ها در قيامت، چنان خواهند شد، به خاطر اين است که اکنون نيز برخي قسمت هاي كوه ها رنگين مي باشد.
با اين که کوه ها رنگ هاي ديگري غير از سفيد و سياه پررنگ و قرمز دارند، خداوند در اين آيه رنگ هاي ديگر را به صورت «مختلف الوانها» آورده و نام نبرده است. در اين آيه جمله «مختلف الوانها» بعد از «حُمر» آمده است. گويا در اين مطلب اشاره اي است به اين که رنگ کوه ها درجه و ترکیب هاي مختلفي از رنگ قرمز است (فتحي، الوان في القرآن، ص ۱۴)؛ يعني امکان دارد رنگ سفيد به بقيه رنگ ها تبديل شود؛ نه اين که نور سفيد در اثر شکست نور، به انواع رنگ ها تبديل گردد؛ بلکه مراد ما اين است که معادني که به رنگ سفيدند، مي توانند اصل و مصدر ساير رنگ ها باشند و خود سنگ ها و صخره ها نيز به مرور در اثر اکسيده شدن و ساير فعاليت ها و تغييرهاي شيميايي تغيير رنگ مي دهند (همو، ص ۱۵).

سنگ هايي مانند گرانيت از ابتدا قرمز ند، سنگ بازالت هم سياه است و اين سنگ ها را نمي توان به رنگ هاي ديگر تجزيه کرد؛ نه با حرارت و نه با چيز ديگري؛ اما برخي سنگ ها مثل سنگ هايي که از کربونات کلسيم تشکيل يافته اند، سفيد ند و در اثر حرارت و اکسيد شدن، به قرمز تبديل مي شوند و قرمز در ترکيب اصلي همه رنگ ها هست (همو، ص ۱۶).
خلاصه اين که دکتر فتحي عبدالعزيز، «اختلاف الوان» را که بعد از «حمر» ذکر شده است، به اختلاف رنگ هاي قرمز مربوط مي داند و مختلف را صفت حُمر مي گيرد؛ در حاليکه طبق تفسيري که گفته شد، صفت «جددٌ» مي باشد. آن گاه ايشان طبق تفسيرش نتيجه مي گيرد که ساير رنگ ها از همين رنگ قرمز به دست مي آيد و قرمز اصل براي رنگ هاي ديگر است و آن را با برخي فرضيه هاي علمي اثبات مي کند (همو، ص ۱۷ و ۱۶). دکتر پاک نژاد نيز آيه ۲۸ سوره فاطر (اختلاف رنگ هاي کوه ها) را معجزة قرآن مي داند (پاک نژاد، همان، ج ۵، ص ۱۶۹).
بررسي
در اين قسمت از آيه که مربوط به اختلاف رنگ کوه ها مي باشد، تفسيري که مي گفت رنگ ها به معناي خود رنگ ها است؛ نه انواع، ترجيح داده مي شود؛ به دلايلي که ذکر شد؛ اما در مورد اين که مراد از اختلاف رنگ ها، گوناگوني رنگ هاي راه هاي کوه ها (جُدَد) است يا انواع گوناگون رنگ قرمز و درجات مختلف اين رنگ خاص، به نظر مي رسد تفسير دوم بهتر باشد؛ يعني مراد درجات مختلف قرمزي کوه ها باشد؛ چرا که در غير اين صورت بايد مي گفت اين رگه ها در کوه ها رنگ هاي گوناگون دارد؛ نه اين که بگويد برخي از آن ها سفيد، برخي قرمز و برخي رنگ هاي مختلف است. در اين صورت ذکر سفيد و قرمز زايد به نظر مي رسد. شاید هم «مختلف الوانها» حکم کلی کوه ها نسبت به رنگ های مختلف را بیان مي كند تا بگوید اگر جاده ها به رنگ سفید، قرمز و سیاه شدید است، به خاطر رنگارنگ بودن کوه هاست و گرنه رنگ های جاده ها از خودش نیست. به هر حال اگر به طور قطعي از نظر

دانشمندان رنگ شناسي ثابت شود که رنگ هاي ديگر (غير از سفيد و سياه) از تجزية رنگ قرمز به دست مي آيند و در اصل به قرمز برمي گردند، مي توان گفت اين آيه به يک نکته اعجاز گونه اشاره دارد و از سرّي از اسرار خلقت پرده برداشته است.

«أَلَمْ تَرَ أَنَّ اللَّهَ أَنزَلَ مِنَ السَّماءِ مَاءً فَسَلَكَهُ يَنَابِيعَ فِي الْأَرْضِ ثُمَّ يُخْرِجُ بِهِ زَرْعاً مُخْتَلِفاً أَلْوَانُهُ ثُمَّ يَهِيجُ فَتَرَاهُ مُصْفَرّاً ثُمَّ يَجْعَلُهُ حُطَاماً إِنَّ فِي ذلِكَ لَذِكْرَى‏ لِأُوْلِي الْأَلْبَابِ»؛ (زمر/۲۱) «آيا نظر نكرده‏اى كه خدا از آسمان آبى فرو فرستاد و آن را به چشمه‏هايى كه در زمين است وارد نمود، سپس به وسيله‏ى آن زراعتى را با رنگ‏هاى متفاوتش بيرون مى‏آورد؛ سپس خشك مى‏گردد، پس آن را زرد مى بينى؛ سپس آن را درهم شكسته مى‏گرداند؟! قطعاً، در اين (مطلب) تذكّرى براى خردمندان است».

هم انواع گياهان مختلف است، هم کيفيت هاي آن ها و هم رنگ ظاهري شان؛ بعضي سبز تيره وبعضي سبز کم رنگ مي باشند (مکارم شيرازي، ناصر، تفسير نمونه، ج۱۹، ص۴۲۳). با قبول اين دو تفسير که در ساير آيات مربوط به رنگ ها نيز ذکر شده است. آيه نکته خاصي از حيث اعجاز علمي ندارد.
بررسي واژه «صبغه» در قرآن
اين کلمه دو بار در يک آيه به کار رفته است.

«صِبْغَةَ اللّهِ وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً وَنَحْنُ لَهُ عَابِدُونَ» (بقره/ ۱۳۸)؛ «رنگ (و نگار) خدايى (بپذيريد)؛ و خوش رنگ (ونگار)تر از خدا كيست؟ و ما تنها پرستش‏كنندگان اوييم».
در مفردات راغب آمده است:
«الصبغ: المصبوغ» صبغ اسم مفعول، يعني رنگ شده است. راغب صبغه را عامل متمايز کننده بين انسان و حيوان مي شمارد و فطرتي الهي مي داند (راغب اصفهاني، مفردات، ص ۴۷۵).
نويسندة لسان العرب مي افزايد:
«صبغة الله» به معناي دين خدا و فطرت خدايي است، و «الصبغ»، يعني فرورفتن در چيز سيّال مانند آب و به تغيير نيز صبغ گفته مي شود». (ابن منظور، محمد بن مکرم، لسان العرب، ج۸، ص ۴۳۷ ـ ۴۳۸).

از امام صادق(ع) نقل شده است: «اتّبعوا صبغة الله»؛ يعني از اسلام که مقتضاي فطرت الهي است، پيروي کنيد (طبرسي، فضل بن الحسن، مجمع البيان، ج۲، ص ۷۹).در تفسير «صبغة» مواردي هم چون رنگ، وحدت، عظمت، پاکي، پرهيزکاري، عدالت و مساوات، برادري و برابري، توحيد، اخلاص و بالاخره رنگ بي رنگي و حذف همه رنگ ها بيان شده است (مکارم شيرازي، ناصر، نمونه، ج ۱، ص۴۷۳). در روايات اهل سنت نيز نمونه هايي هست که تعبير صبغة الله تا اندازه اي جنبة فيزيکي پيدا مي کند و مادي مي شود، مثلاً ابن ابي نجار در تاريخ بغداد از ابن عباس نقل مي کند: منظور از صبغة الله رنگ سفيد است (طباطبايي، همان، ج ۱۰، ص۴۷۵).

در ميان مسيحيان معمول بود که نوزاد را غسل تعميد مي دادند و گاهي ادوية مخصوصي که زرد رنگ بود، به آب مي افزودند و مي گفتند اين غسل به ويژه با اين رنگ خاص باعث تطهير نوزاد از گناه ذاتي اش مي شود که از آدم به ارث برده است (مكارم شيرازي، همان، ج۱، ص۴۷۳، طبرسي، فضل بن حسن، طبرسي، مجمع البيان، ج۲، ص۷۹ و ر.ك. به: رضايي اصفهاني، تفسيرمهر، ج۱، ص۴۱۷). قرآن خط بطلان بر اين مطلب بي اساس مي کشد و با تعبيري بسيار لطيف، زيبا و کنايي مي فرمايد: تنها رنگ خدايي را بپذيريد که همان رنگ ايمان، توحيد خالص و اسلام است. منظور از رنگ خداوند، بي رنگي است که رنگ توحيد واخلاص مي باشد و همه رنگ هاي نژادي، خرافات، نفاق و شرک در پرتو آن حذف مي شود (رضايي اصفهاني، همان، ج۱، ص۴۱۷). انسان ناچار است در زندگي رنگي را بپذيرد و بهترين رنگ آن است که ارزان، چشم نواز، باصفا، بادوام و زودياب باشد؛ يعني در هر مکان و زماني يافت شود و رنگ خدايي اين گونه است. هم رنگ با فطرت، و منطق است و چشم اولياي خدا را نوازش مي دهد و خريدار آن خدا و بهاي آن بهشت است، پس از ميان رنگ ها رنگ خدايي بهترين و زيباترين رنگ است «وَمَنْ أَحْسَنُ مِنَ اللّهِ صِبْغَةً»؛ البته تا انسان رنگ هوس ها، نژاد ها و قبيله ها را کنار نگذارد، نمي تواند رنگ وحدت، برادري و تسليم را بپذيرد و رنگ خدايي پيدا کند (همو، ص ۴۱۸).
بررسي
قرآن کريم براي اولين بار علاوه بر رنگ هاي محسوس و مادي، يک رنگ معنوي را هم مطرح كرده است که فراتر از همه رنگ هاي مادي است و در واقع همان رنگ بي رنگي است. و اين خود از اسرار و شگفتي هاي قرآن است؛ البته اعجاز علمي نيست، زيرا يک بحث علمي به معناي علوم تجربي شمرده نمي شود.
دوم) بررسي آيات گروه دوم (رنگ هاي خاص)
۱ـ رنگ زرد
ارزيابي دانشگاه هاي لوئيزيانا و پوردو در آمريکا نشان مي دهد که رنگ زرد حالت شعف و سرور را بازگو مي کند و اين همان مطلبي است که قرآن پانزده قرن قبل بيان فرمود: «صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» (بقره/ ۶۹) «زرد اندک متمايل به پررنگي که ناظرين را به نشاط و مسرّت مي رساند» (پاک نژاد، همان، ج۵، ص۱۴۳). رنگ زرد تحريک کنندة فکري است. بر کمبود فکري روحي مؤثر است و برخي حالات عصبي را آرام مي کند. شايد به همين خاطر است که اين رنگ براي اتاق مطالعه پيشنهاد شده است (همو، ص۱۵۷). زرد گرم کننده و از رنگ هاي گرم است و آزمايش هاي روان شناسي ثابت کرده كه زرد زياد خوشحالي بخش است (همو). زرد باعث افزاش سوخت و ساز بدن است و چون از بقيه رنگ ها زودتر ديده مي شود، به دليل نور زيادي که منعکس مي کند، بيشتر از بقيه رنگ ها براي جلب توجه استفاده مي شود (اصغري نژاد، دنياي هنر رنگ و نقاشي، سايت Aftab، تأثير رنگ ها بر رفتار انسان ها). در رنگ درماني طبق آن چه از بوعلي سينا طبيب ايراني در کتاب قانون نقل شده است، رنگ زرد التهاب و درد را کاهش مي دهد (پائولين ويلز، همان، ص ۱۵).
براي تحريک ذهن نيز از نور زرد استفاده مي شود. زرد فزايندة نيرو است. زندگي در فضاي زرد انسان را فعال مي کند (با طلوع اشعه زرد خورشيد انسان ها براي فعاليت دوباره آماده مي شوند). در بيمارستان هاي رواني بيماران منزوي و بي تحرک را با قرار دادن در نور و رنگ زرد مداوا مي کنند (آيت اللهي، همان، س ۶، ش۲۱، ص۳). زرد يک دست آزار دهنده و اگر متغير باشد، شادي آفرين است. زرد سبب بي خوابي، هيجان، اضطراب و تلاطم فکري مي شود. زرد گرم ترين رنگ طيف خورشيد است (همو، ص۲).

رنگ طلايي که مخلوط نارنجي و زرد است، گرم و درخشان است و با عرفان، الوهيت و تقدس پيوند دارد؛ همان طور که گنبدهاي حرم ائمه زرد طلايي است. اين رنگ براي درمان افسردگي به کار مي رود. پزشکيِ آنژوپاسفيک مدعي است که رنگ طلايي گردش خون را روان تر مي كند و گرماي بدن را افزايش مي دهد، و سامانة عصبي را فعال مي سازد (پائولين ويلز، همان، ص ۵۶). بيشتر رنگ شناسان معتقدند رنگ زرد، شاد و فرح بخش است (محمودي، احمد، رنگ در قرآن). رنگ زرد در قرآن کريم با واژه هاي «صفر، صفراء و مصفراً» پنج بار در آيات زير آمده است.

۱٫ بقره/ ۶۹؛ ۲٫ روم/ ۵۱؛ ۳٫ زمر/ ۲۱؛ ۴٫ حديد/ ۲۰؛ ۵٫ مرسلات/ ۳۳٫
به طورکلي رنگ زرد در قرآن گاهي شادي آفرين و مايه سرور و حيات بخش و گاهي غم انگيز و گوياي مرگ و نابودي است. شايد علت اين تفاوت تأثير در مراتب مختلف رنگ ها است؛ مثلاً رنگ زرد پررنگ و طلايي، زرد کم رنگ، زرد مايل به قهوه اي و غيره. که هرکدام تأثيري متفاوت از ديگري دارد. هنگامي که زرد به قهوه اي مي گرايد، مانند برگ هاي پاييزي، حالت مسرت بخشي خود را از دست مي دهد. قرآن کريم با توجه به آثار رواني رنگ زرد در آياتي، به اين رنگ توجه مي كند. خداوند درباره گاو بني اسرائيل مستقيم به اثر شادي بخشي رنگ زرد اشاره مي فرمايد.

«قَالُوا ادْعُ لَنَا رَبَّكَ يُبَيِّنْ لَنَا مَا لَوْنُهَا قَالَ إِنَّهُ يَقُولُ إِنَّهَا بَقَرَةٌ صَفْرَاءُ فَاقِعٌ لَوْنُهَا تَسُرُّ النَّاظِرِينَ» (بقره/۶۹)؛ «گفتند: «براى ما از پروردگارت بخواه تا روشن بيان كند برايمان كه رنگ آن (گاو) چگونه است؟» (موسى) گفت كه او مى‏گويد: «در حقيقت آن گاوى زرد است كه رنگش يك دست است كه بينندگان را شاد مى‏سازد».