افت تحصیلی

مقدمه :
در کشور ما، آموزش والدین بیشتر در قالب سخنرانی‌های پراکنده محدود شده‌است و تا به حال روشهای برنامه‌ریزی شده و مدوّنی از آموزش والدین بر مبنای نظریه یا فرضیه مشخصی ارائه نشده‌است. وضعیت کنونی، از این قرار است که در مدارس و مهدکودک‌ها، از فردی دعوت می‌شود تا در جلسه‌ای برای والدین درباره مسائل تربیتی- یا موضوعی که معمولاً سخنرا

ن بنا به سلیقه خود انتخاب می‌کند و ممکن است با مطالبی که سخنران قبلی گفته است مغایر باشد، سخنرانی کند.
در حال حاضر، پیشگیری سر لوحه کار سازمان بهداشت جهانی است.
بهداشت روانی، یکی از بخشهای مهم سازمان بهداشت جهانی است و آموزش والدین یکی از رویکردهای مهم در بهداشت روانی است. در واقع چنانچه مشکلات رفتاری کو

دکان بموقع چاره‌جویی نشود عوارض بیشتری را برای خانواده، مدرسه و جامعه بوجود می‌آورد. بعنوان مثال پاترسون[۲] (۱۹۹۴) اشاره کرده است که یافته‌های پژوهشی حکایت از آن دارند که رفتارهای ضد اجتماعی[۳] موجب می‌شوند کودکان در مدرسه طرد و دچار شکست شوند.

 

برخی از سوالات اساسی که در این زمینه بنظر می‌رسند عبارتند از:

۱- آیا آموزش والدین در کشور ما مفید است؟
۲- معیارهای مفید‌بودن آن چیست؟
۳- چه متغیرهایی میزان تأثیر آن را رقم می‌زنند؟
۴- به چه تعداد جلسه، با چه عناوین یا موضوعاتی در هر سال تحصیلی نیاز است؟
به نظر می‌رسد، هر چه آموزش والدین زودتر آغاز شود، احتمال موفقیت آن بیشتر خواهد بود. آموزش والدین را باید از زمانی آغاز کرد که شخصیت کودکان کاملاً شکل نگرفته است

و احتمال اصلاح الگوهای رفتاری والدین و فرزندان بیشتر است. بنابراین همانگونه که پاترسون و همکاران (۱۹۹۳) اشاره کرده‌اند، لازم است قبل از این که مشکلات کاملاً بوجود آیند روی پیشگیری تمرکز شود. پاترسون (۱۹۹۴)، اشاره کرده است که کودکان رفتارهای پرخاشگری را در سالهای قبل از دبستان می‌آموزند. بنابراین بنظر می‌رسد که بهتر باشد آموزش والدین از سالهای قبل از دبستان آغاز شود.
در مطالعه حاضر روی اختلالات رفتاری بیرونی[۴] یا آشکارا[۵] بعنوان رایج‌ترین و مقاوم‌ترین نوع مشکلات رفتاری کودکان (گاردنر[۶] ۱۹۹۴) تأکید شده‌است که شامل اختلال نقص توجه همراه با بیش فعالی، و رفتارهای ضداجتماعی در کودکان می‌شود و در مطالعات، تحلیل عوامل بعنوان مهمترین محور مشکلات رفتاری کودکان در اکثر فرهنگ‌ها از جمله در کشور ما شناخته شده‌است (بعنوان مثال مگ‌کوار و ریچمن[۷] ۱۹۸۶٫ کلانتری ۱۹۸۹).
از آموزش والدین، برای درمان مشکلات مختلف استفاده شده‌است، از جمله اختلال کردار، اختلالات رشد، کودک آزاری، نارسایی‌های رشدی، عقب‌ماندگی‌های ذهنی، از مسائل ساده و روزمره‌ای مانند نافرمانی و وابستگی گرفته تا معلولیت‌های شدید رشد (هاریس[۸] ۱۹۸۳،

هربرت[۹] ۱۹۸۷). هدف آموزش والدین، بنظر پاترسون (۱۹۹۴)، افزایش مهارتهای والدین و در نتیجه کاهش مشکلات رفتاری کودکان، بویژه رفتارهای ضد اجتماعی است. بنظر هربرت (۱۹۸۷)، هدف آموزش والدین توجه‌دادن والدین به نقش آنها در اصلاح رفتار فرزندانشان است. در مقایسه با خدمات کلینیکی که روانشناس در موقعیت و زمان محدودی می‌تواند تأثیر درمانی ایجاد کند، چنانچه آموزش به والدین منتقل شود، میزان تأثیر آن در اصلاح رفتار کودک به موقیعت خانوادگی تعمیم می‌یابد، زیرا در غیر اینصورت، تضمینی برای اصلاح رفتار کودک نخواهد بود.

بنابراین درگیر‌شدن والدین و بویژه مادر در جریان درمان، یک ضرورت اجتناب‌ناپذیر است و باید تلاش شود اصلاح لازم در محیط زندگی طبیعی کودک بوجود آید، نه اینکه کودک از محیط طبیعی زندگی خانوادگی خود جدا شود (هربرت، ۱۹۸۷).
در مطالعه‌ای توسط پاترسون (۱۹۷۴)، از آموزش والدین برای والدین ۲۷ پسر پرخاشگر آمریکایی استفاده شد. پاترسون، گزارش می‌دهد که آموزش رفتاری والدین، بطور متوسّط، موجب ۶۰ درصد کاهش در رفتارهای انحرافی، در ۷۵ درصد از نمونه شد (مقایسه سطح پا

یه با پس از درمان). پاترسون نشان داد در عین حال که آموزش رفتاری والدین برای اصلاح رفتار کودکان مؤثر است، اما همه خانواده‌ها بطور یکسانی از نتایج آن بهره‌مند نمی‌شوند.
پاترسون (۱۹۹۴)، اشاره کرده‌است هنگامی که بمنظور مشاهده تعامل والدین و فرزندان وارد خانواده‌های بحرانی شدیم مشاهده شد که رفتارهای زورگویانه فراوان است. در هر دو یا سه دقیقه یک واقعه ناگوار رخ می‌دهد. جوّ خانواده متشنج و نا آرام است و

هر کسی به گونه‌ای یادگرفته است که چگونه در این محیط آشفته، خود را نجات دهد. در چنین جوّ نا آرامی معمولاً تا یکنفر تسلیم زورگویی‌ها نشود داد و بیدادها همچنان ادامه می‌یابد و گاهی تا آنجا ادامه می‌یابد که منجر به برخورد بدنی شود. بنظر او، اگر چه تعارض در خانواده‌های طبیعی نیز وجود دارد، امّا جو نا آرام، زودتر آرام می‌شود و انضباط بیشتری همراه با گرمی و پذیرش بیشتر وجود دارد و افراد روشهای متنوعی برای رویارویی با مشکلات دارند.
بنظر هربرت (۱۹۸۷)، در حال حاضر آموزش منظم والدین، بویژه مادر، برای اصلاح رفتار کودکان یک روش پذیرفته شده‌ای است.

بنظر او آموزش والدین دارای سه فایده است:
۱- در زمینه پیشگیری اولیه

۲- بخاطر تأثیر درمانی آن
۳- بخاطر آن که نسبت به سایر روشهای درمانی مقرون به صرفه‌تر می‌باشد.
بنظر هربرت (۱۹۸۷) می‌گوید روی میزان آموزش لازم برای والدین توافق وجود ندارد. برنامه‌های آموزشی از نظر تعداد جلسات، مدّت و ساختار آنها متفاوت هستند اما آنچه حائز اهمیت است، مشخص‌کردن مؤثرترین تکنیک‌ها و مقرون به صرفه‌ترین آنها می‌باشد

.
وبستر واستراتون[۱۰] (۱۹۹۰)، والدین ۴۳ کودک ۳ تا ۸ ساله دارای اختلال کردار را بطور تصادفی در دو گروه درمانی قرار دادند. یکی درمان به روش الگوسازی با استفاده از اجرای برنامه‌های ویدئویی که بصورت فردی اجرا می‌شد، دوم برنامه ویدئویی مذکور همراه با مشاوره با درمانگر بود. این دو گروه، با گروه گواه که در لیست انتظار قرار داشت، مقایسه شدند. هر دو گروه درمانی، در مقایسه با گروه گواه، مشکلات رفتاری کمتر، احساس فشار روانی کمتر، استفاده کمتر از تنبیه بدنی را گزارش کردند. مشاهده در منزل نشان داد که هر دو گروه آزمایشی تغییرات درمانی معنی‌داری حاصل کرده بودند. بین دو گروه آزمایشی، تفاوت زیادی مشاهده نشد، اما در مجموع، تماشای برنامه ویدئویی همراه با مشاوره با درمانگر، بر تماشای برنامه ویدئویی به تنهایی مزّیت داشت.
بنظر کریستفرسن[۱۱] (۱۹۹۱) پیشگیری از رفتارهای مقابله‌ای (مانند نافرمانی و پرخاشگری) مؤثرتر از درمانهای بعدی است و مناسب‌ترین درمان برای رفتارهای مقابله‌ای در کودکان، آموزش والدین است که بطور معنی‌داری موجب کاهش مشکلات رفتاری کودکان می‌شو

د، اما مطالعات بیشتری باید انجام شود تا بتوان ویژگیهای مناسب‌ترین آموزش درمانی را مشخص کرد. بویژه در کشور ما که مطالعات کافی در این زمینه انجام نشده‌است، پژوهش در مورد تأثیر آموزش والدین و مشخص‌کردن مؤثرترین شیوه‌های آموزشی، از اهمیت خاصی برخوردار است.
هدف از این پژوهش، دست‌یافتن به مؤثرترین و کوتاه‌ترین برنامه آموزش والدین بعنوان الگویی مناسب و قابل اجرا در کشور بوده‌است، به گونه‌ای که تأثیری نسبتاً پایدار در اصلاح رفتار کودک داشته باشد.
پرسش پژوهش حاضر، این است که آیا تأثیر آموزش مادرانی که در برنامه آموزشی شرکت کرده‌اند، بر کاهش مشکلات رفتاری فرزندانشان بیشتر از گروه گواه اس

مفهوم و پيامدهاي شكست تحصيلي :

۱- مفهوم شكست تحصيلي :
مسئله شكست تحصيلي يكي از مهمترين مسائل آموزش و پرورش به شمار مي رود و بسياري از مربيان و جامعه شناسان و روانشناسان و اقتصاددانان ، بر حسب ديدگاههايي خاص اين مسئله را مورد بررسي قرار داده اند و مديران و مسئولان آموزش ارقام مربوط به شكست تحصيلي را خطرناك و هشدار دهنده توصيف مي كنند . زيرا اين

 

ارقام را نشان دهنده بازدهي كمي و كيفي نظام آموزش و پرورش مي دانند .
در اين ميان شكست و افت در درس رياضيات جايگاه خاصي دارد به طوري كه چنين به نظر مي رسد علت شكست بيشتر دانش آموزان به دليل شكست درس رياضيات است .

۲- پيامدهاي شكست تحصيلي :
۱-۲- عواقب شكست تحصيلي ( رياضيات ) :
عواقب و آثار شكست تحصيلي متعدد هستند . بعضي از اين آثار شخصيت و رفتار كودك را تغيير مي دهند . برخي ديگر موجب مي شوند كه كودك ترك تحصيل كند و به خيل بيسوادان بپيوندد و بر انجام ناكافي در تحصيل باعث افزايش هزينه تحصيلات و گراني
آموزش و پرورش مي شود .

۲-۲- نتايج شكست تحصيلي نزد كودك :
پايان سال تحصيلي براي كودكي كه تجديد آورده و يا رد شده است لحظه اي بحراني است . زيرا شكست ، تصوري را كه كودك از خود دارد دگرگون مي سازد و نيز عقيده ديگران را نسبت به او عوض مي كند . اين تغييرات در شخصيت در حال تكوين و تشكل كودك كه بسيار ظريف و آسيب پذير است ، آثاري نامطلوب به جاي مي گذارد . بسيارند دانش آموزان شكست خورده اي كه از خانه مي گريزند و يابه مواد مخدر پناه مي برند . و حتي به خودكشي اقدام مي كنند .
۳-۲- عواقب شكست در خانواده :
براي خانواده ها قبول شكست فرزند شان در درس دردناك است . و بر آن مي شوند تا مسئول آن را پيدا كنند . معمولا” يا مدرسه را مسئول مي دانند و يا فرزند خود را . در هر حال اين واقعه موجب بر هم خوردن تعادل محيط خانوادگي مي شود . بسياري از
خانواده هاي كم درآمد از ادامه تحصيل فرزند خود نوميد مي شوند و او را وادار به كار
مي كنند و اين خود سبب ترك تحصيل مي شود .

 

۴-۲- بهاي شكست تحصيلي :
يك اثر مهم شكست تحصيلي و تكرار پايه تحصيلي ، اثر اقتصادي آن است كه به دو صورت جلوه مي كند .
۱- يكي كه شكست مي خورد نوميد از ادامه تحصيل مي شود و به دنياي كار
مي پيوندد .
۲- شكست و تكرار پايه تحصيلي موجب بالا رفتن هزين

ه نظام آموزش مي شود .

كمبود معلم با صلاحيت و آموزش ديده :

يكي ديگر از عواملي مؤثر در افت تحصيلي رياضيات دانش آموزان دوره ابتدايي كمبود معلمان با صلاحيت و آموزش ديده مي باشد .
اكثر معلمان مدارس ابتدايي با وسايل كمك آموزشي درس رياضيات آشنايي چنداني ندارند . و آنها كه اين وسايل را مي شناسند چون طريقه استفاده از آن را نمي دانند و عملا” چنين آموزشهايي نديده اند ، به استفاده از اين وسايل چندان رغبتي نشان نمي دهند . اين مسأله بايد هشداري براي مراكز ضمن خدمت باشد تا با برگزاري دوره هاي ضمن خدمت در رابطه با شيوه هاي عملي استفاده از وسايل آموزشي درس رياضيات و همين شيوه هاي ساخت وسايل ساده اين درس راه را براي استفاده معلمان از وسايل آموزشي ، با رغبت و علاقه هموار سازند . و بدنبال آن زمينه يادگيري همراه با تفكر و فهم دانش آموزان را فراهم كرده به يادگيري دائمي دست پيدا كنند .
همانگونه كه در كشورهاي ديگر نيز اينچنين گامهايي براي آموزش بهتر برداشته
شده است در ژاپن معلمان راهنما و سرپرستاني كه در قلمرو فن آوري آموزشي فعاليت دارند .
نرم افرازهاي آموزشي را طراحي مي كنند و به آموزگاران آموزش م

ي دهند كه چگونگي فعاليتهاي آموزشي را طراحي ، اجرا و ارزشيابي كنند .
در كشور مالزي مراكز آموزش ضمن خدمت معلمان بهره گيري از فن آوري آموزشي را در برنامه هاي آموزشي خود مورد تأكيد قرار داده اند .

مقاومت بعضي معلمان در برابر تفكرات جديد و

روشهاي جديد تدريس :

اين قضيه بيشتر به معلميني بر مي گردد كه سن آنها گذشته و سابقه اي بيش از بيست سال دارند . و بيشتر بر همان روشهاي گذشته كه حتي خودشا

ن آموزش ديده اند تأكيد دارند .
در تدريس بيشتر از روش سخنراني بهره مي برند و وسايل كمك آموزشي در كلاس درسشان جايي ندارد و حتي گاهي آنها را مخل در امر آموزش مي

دانند و خيلي به ندرت از وسايل كمك آموزشي استفاده مي نمايند .
كلاس درس اين معلمان خشك و خشن است . به نظر اي

ن معلمان دانش آموزان فرمان برداران محض هستند و فقط بايد آنچه را كه معلم مي گويد انجام دهند و خود هيچ گونه نظري ندهند . بيشتر بر حافظه تأكيد دارند و جنبه هاي عملي و عيني و كاربردي درسها را به دليل وقت گير بودن آن كنار مي گذارند . طول مدت تدريس اين معلمان زياد و بر عكس يادگيري دانش آموزان كم وضعيف است و معلم و شاگرد هر دو خسته مي شوند . بنابه دلايل فوق دانش آموزاني كه در كلاس درس اينگونه معلمان حاضر مي شوند اكثرشان دچار افت تحصيلي خصوصا” در رياضيات خواهند شد .

بي توجهي والدين نسبت به پيشرفت تحصيلي دانش آ

موزان :

تعدادي از والدين در شهرها و اكثر والدين در روستا به علل مختلف از قبيل علل اقتصادي و معيشتي نسبت به پيشرفت تحصيلي دانش آموزان خود نقش بي طرف ايفا مي كنند و نسبت به آن
بي توجهند . و اين حالت در حالي است كه اگر والدين در اين زمينه توجه بيشتري نمايند ، قطار پيشرفت جامعه كه موتور اصلي آن دانش آموزان هستندبا سرعت بيشتري به حركت خود ادامه خواهد داد و با نقايص كمتري روبرو خواهد شد .
نقش خانواده در پيشرفت تحصيلي بالاخص در درس رياضيات :
تحقيقات متعدد نشان مي دهد كه پيشرفت تحصيلي دانش آموزان كه والدين آنها افرادي آگاه و باسوادند و بهتر به راهنمايي آنها مي پردازند بيشتر است . والدين با شناخت بيشتر از شيوه هاي صحيح تعليم و تربيت بهتري مي توانند به ياري فرزندان خود بشتابند .
راهنمايي تحصيلي به معني انجام دادن بخشي از كارها و تكاليف دانش آموز نيست . كمك به او به اين طريق باعث مي شود تا او نتواند بخشي از مطالب را به خوبي بياموزد .
نكته ديگر در اين زمينه اين است كه عده اي فكر مي كنند حفظ كردن مطالب رياضي يا درس ديگر و يا رونويسي به تنهايي تكاليف مهمي است . در صورتي كه هدف اساسي آموزش و پرورش ، ايجاد و پرورش خلاقيت و قدرت تجزيه و تحليل در دانش آموزان است . متأسفانه يكي از مشكلات اساسي نظام آموزشي تأكيد بيش از حد بر روي پرورش حافظه و حفظ كردن است .
بايد به دانش آموزان كمك كرد تا مطالب درسي را خوب بفهمند و بتوانند به زبان خودشان بيان كنند . مهمترين نقشي كه والدين در زمينه راهنمايي تحصيلي فرزندان خود مي توانند داشته باشند ايجاد محيطي آرام و مساعد براي مطالعه و انجام تكاليف است . يادگيري در شرايطي بهتر صورت
مي گيرد كه در آن محيط آرام باشد و محركهاي مزاحم از جمله تلويزيون ، بازي ساير كودكان و سروصداهاي ديگر كمتر باشد .

همچنين والدين مي توانند به جاي خريد اشياي غير ضروري براي دانش آموزان كتابهاي كمك درسي ، غير درسي و وسايل كمك آموزشي تهيه كنند .

سرانجام والدين بايد سعي كنند با دادن مسئوليتهاي مختلف در حد توان دانش آموزان احساس مسئوليت پذيري و عزت نفس آنها را تقويت كنند . تا نسبت به تدريس معلم نيز احساس مسئوليت كرده ، و تكاليف خود را درست تر انجام داده وقت بيشتري را صرف يادگيري كنند .

تأثير تغذيه و بهداشت در يادگيري درس رياضيات :

درس رياضيات از دروسي است كه در هنگام تعليم و آموز

ش ديدن و حتي آموزش دادن احتياج به شادابي خاصي دارد .
اصولا” امروزه معلمين براي تدريس درس رياضي ساعات اوليه حضور در كلاس را
در نظر مي گيرند ، اگر دلايل آن را بررسي كنيم مي بينيم كه در اين موقع هم فكر دانش آموز آماده است و هم پس از يك استراحت كامل در اول صبح داراي يك شادابي خاص است . و روح و روان او از هر نظر آمادگي بيشتري دارد .
بر هيچ كس پوشيده نيست كه افرادي كه داراي وضعيت روحي و رواني و جسماني مناسبي نباشند به خوبي نمي توانند فكر خود را متمركز نمايند . و يادگيري در آنان به خوبي انجام نمي شود . از يكي از عوامل مختلف اختلال در يادگيري درس رياضيات در كودكان ، بهداشت و تغذيه نامناسب و وضعيت بد روحي و رواني بچه هاست .
نوع تغذيه و بهداشت و مراقبتهايي كه از كودك مي شود ، مستقيما” در رشد او
اثر مي گذارد . سوء تغذيه و بخصوص كمبود پرتئين ، موجب كندي رشد وزن و حجم مغز
مي شود . در نتيجه دانش آموزي كه از كمبود تغذيه و بهداشت در رنج باشد مسلما”در يادگيري كليه دروس دچار مشكل خواهد بود ، چه برسد به يادگيري درس رياضي ، پس
به طور خلاصـه مي تـوان گفت كه نـابرابري امـكانات تـربيتي و تخـصصي در واقـع از خـانواده آغاز
مي شود . و خانواده ها بايد زمينه هاي م

ناسب

بهداشتي و رواني و تغذيه اي را براي فرزندان فراهم آورند تا فرزندانشان به راحتي و درستي بتوانند ادامه تحصيل دهند و معلمين هم هنگام تدريس و دادن تكليف به بچه ها به اين مقوله توجه كافي داشته باشند .

تأثير آموزش پيش دبستاني در پيشگيري از شكست :

در مبارزه با مسئله شكست تحصيلي ، آموزش و پرورش پيش دبستاني ، چه از لحاظ رواني و چه از لحاظ پرورشي نقش اساسي دارد . رشد جسمي و رواني كودك از آغاز تولد تا ۶ سالگي ، با آهنگي سريعتر از سالها و مراحل بعد انجام مي گيرد . در ۳ سال اول زندگي شبكه اعصاب و مغز كودك كه البته متأثر از عوامل زيس

لوه اي خاص دارد . ولي شكوفايي آن وابسته به محيط خانوادگي و محيط آموزشي مدرسه است . در اين سالها كودك بسيار كنجكاو است . ولي اگر به پرسشهاي او پاسخهاي قانع كننده اي داده نشود ، به تدريج كنجكاوي او پژمرده مي شود .
آموزش و پرورش پيش از مدرسه ، تفاوتهاي ناشي از محيط اجتماعي و فرهنگي را كه خود زمينه شكست تحصيلي را فراهم مي كند ، تخفيف مي دهد .
بسياري از بررسيها نشان مي دهند كه كودكاني كه پيش از ورود به دبستان در كودكستان تحت تعليم و تربيت بوده اند ، در پايه هاي اول دوره ابتدايي نسبت به سايرين پيشرفت تحصيلي بيشتري دارند .
عدم استفاده از وسايلي كمك آموزشي يك از علل افت در درس رياضي مي باشد .
براي آگاهي از چگونگي تأثير اي نعلت در افت درسي بچه ها ، ابتدا بايد با مفهوم وسايل كمك آموزشي ، اهميت و فايده وسايلي كمك آموزشي ، آشنا شويم .
مفهوم وسايل كمك آموزشي :
هر چه كه بتواند كيفيت تدريس ويادگيري را افزايش دهد وسيله اي براي كمك به آموزش ايت . رسانه هاي نوشتاري از اولين رسانه هايي بودند كه در مار تعليم و تربيت از آنها استفاده مي شده است ، و سپس رسانه هاي ديگري از قبيل تصاوير ، نقشه ها ، اسلايد ، فيلم ، تلويزيون و بسياري از رسانه هاي ديگري كه وارد جريان تعليم وتربيت شده اند .
اهميت وسايل كمك آموزشي :
تحقيقاتي كه تا به حال به عمل آمده است نشان مي دهد كه از طريق تدريس معمولي تنها % ۳۰ مطالب از مطالب مورد تدريس ياد گرفته مي شود در حالي كه اگر يادگيري
با استفاده صحيح از وسايل ارتباطي به عمل آيد ميزان يادگيري افراد را تا % ۷۵ بالا مي برد .
درس رياضيات از جمله دروسي است كه داراي وسايل كمك آموزشي زيادي چه دست ساز و چه آماده بوده و عدم استفاده از آنها نقش بسياري بر افت تحصيلي اين درس خواهد داشت .
فوايد استفاده ازوسايل كمك آموزشي

:
۱- وسايل كمك آموزشي بازده آموزشي را از لحاظ كمي و كيفي افزايش مي دهد .
۲- وسايل كمك آموزشي مي تواند يادگيري را انفرادي كند .
۳- وسايل كمك آموزشي آموزش را با قدرت بيشتري عملي مي سازد .
۴- وسايل كمك آموزشي دسترسي به فرهنگ و آموزش را به طور يكسان براي همه ميسر مي سازد .
۵- وسايل كمك آموزشي اساس قابل لمس را براي تفكر و ساختن مفاهيم فراهم مي سازد . و در نتيجه از ميزان عكس العمل گفتاري دانش آموز مي كاهد .
۶- مورد علاقه زياد و فراون شاگردان هستند و توجه به آنها را به موضوع اصلي معطوف مي سازد .
۷- اساس لازم را براي يادگيري تدريجي و تكميلي آماده مي سازد و در نتيجه يادگيري را دائمي مي كند .
۸- تجارب واقعي و حقيقي را در اختيار شاگردان قرار مي دهد و در نتيجه موجب فعاليت ايشان مي شود .
۹- پيوستگي افكار را موجب مي گردد .
۱۰- در توسعه و رشد معني در ذهن شاگرد مؤثر هستند .
۱۱- مهارتي را به طور كامل و مؤثر به دانش آموزان مي آموزد .
۱۲- تجاربي را در اختيار شاگردان قرار مي دهد

كه از راههاي ديگر امكان ندارد .
استفاده از وسايل آموزشي موجب مي شود كه دانش آموزان از همه حواس خود جهت يادگيري مطالب استفاده كنند . از آنجا كه % ۷۵ از يادگيري مطالب توسط چشم و بينايي ياد گرفته مي شود ، اين موضوع باعث شد كه معلمان بيشتري به استفاده از وسايل كمك آموزشي و وسايل بصري روي آوردند .
يكي از عللي كه تعدادي از معلمان از وسايل كمك آموزشي استفاده نمي كنند اين است كه فكر مي كنند كه منظور از وسايل كمك آموزشي هم

ان وسايلي است كه فقط به منظور آموزش دانش آموزان و با هدف وسيله كمك آموزشي از قبل ساخته شده مي باشد .
ولي اين فكر اشتباهي مي باشد ، زيرا با وسايل دور ريختني و مازاد نيز مي توان يك وسيله كمك آموزشي ساخت كه به اهداف مورد نظر درس برسيم .
اگر بخواهيم نتيجه تحقيقات پياژه و ساير محققين ارزشمند را در مورد تدريس رياضيات به كودكان ، در يك جمله خلاصه كنيم بايد بگوئيم : وسايل كمك آموزشي را به مدارس ببريم . هيچ معلمي نبايد در تدريس رياضيات بويژه در سالهاي اوليه دبستان ، بدون وسيله كمك آموزشي باشد . البته بيدرنگ بايد تذكر دهيم كه منظور ما اين نيست كه معلم نمي تواند بدون داشتن وسايل از پيش ساخته و تعيين شده رياضيات را تدريس كند ، بلكه يك معلم در صورتي كه مفاهيم را به درستي درك كند و روش تدريس صحيح داشته باشد، مي تواندحتي از نخودولوبيا و چوب كبريت نيز در تدريس رياضيات استفاده كند .
افت در دروس ديگر و تأثير آن بر رياضيات :
دانش آموزاي كه در درس فارسي ( خواندن ) مشكل دارد ، مسلما” در درس املاء و نگارش مشكل خواهدداشت ، چون كسي كه نتواند به درستي كلمه يا جمله اي را بخواند هيچ موقع نخواهد توانست درستي آن را درك كند و بنويسد .
تحقيقات نشان مي دهد كه بيشتر دانش آموزاني كه

در درس رياضيات ضعيف هستند در درس املاء و فارسي نيز مشكل دارند و يا بر عكس . كه البته عكس اين قضيه بيشتر صارق است . يعني دانش آموزاني كه در درس املاء فارسي ضعيف هستند هم مشكل دارند .
دانش آموزي كه نتواند سؤال ( پرسش ) به درستي بخواند ، نخواهد توانست درك كند و در نتيجه نخواهد توانست آن را تحليل نمايد و در نهايت از حل مسئله عاجزخواهدبود .
كه گفته اند فهم و درك سؤال ( مسئله ) نصف حل آن
از طرفي ديگر دانش آموز كه از يك درس غير از رياضي ضعيف باشد به دلايل مختلف مثل يأس ، ناميدي و …… ممكن است نظر او نسبت به ساير دروس برگردد و باعث شكست او در ساير دروس شود . كه در اينجا معلم دلسوز و فداكار او مي تواند با گرفتن نقاط قوت او باعث تشويق وي شود . و با شناسايي و رفع ضعفهاي او باعث پيشرفت او گردد .

فراموشي و عدم توجه كافي در هنگام نوشتن و حل تمرينها
الف- فراموشي :
كودكان از نظر نيروي يادآوري و حفظ مطالب با يكديگر فرق دارند .
كودك هر چه با هوش تر باشد حفظ كردن مواد درسي برايش آسان تر است .
اما هوش تنها عامل نيست بلكه روش تدريس نقش مهمي دارد .
انواع فراموشي :
الف- فراموشي با علم به اينكه مطالب را آنقدر نمي دانيم كه بتوانيم آن را به خاطر آوريم .
ب- فراموشي با اطلاع به اينكه موضوع را خوب مي دانيم ولي به عللي نمي دانيم در حال حاضر آن را به ياد آوريم .
ج- فراموشي همراه با ميلي ناخودآگاه براي فراموش كردن
علل فراموشي :
۱- تداخل : پيش از آنكه بخواهيم مطلبي را اضافه بر مطالب ديگري كه قبلا” آموخته ايم ، فراگيريم لازم است آن اندازه به مطلب نخست مهلت بدهيم تا در ذهن جايگزين شود .
۲- كاستي : حافظه در اثر زمان دچار كاستي يا ضعف مي شود . كاستي در صورتي پديد مي آيد كه به مطلب آموخته شده كم مراجعه مي شود . هر چه آموخته هاي گذشته را كمتر به كار بريم زودتر آنها را فراموش مي كنيم .

۳- كمبود وقت براي يادآوري : براي يادآوري يك مطلب به زمان لازم و زمينه مناسب نياز است در غير اين صورت آموخته ها ممكن ايت از ذهن دور شوند و به راحتي نتوانيم آن مطلب را ياد آوريم .
۴- ترس هنگام يادآوري و سركوبي : هرگاه تجربه گذشته در ما احساس شديد اضطراب يا گناه به وجود آورده باشد ، مي خواهيم خاطره آن تجربه را از ضمير خود دور سازيم و آن را فراموش كنيم .
اعتماد به حافظه كمك مي كند – مثلا” ترس از امتحان به سبب ناتواني فرد و بي اعتمادي به خود پديد مي آيد . هر چه بتوانيم اعتماد يادگيرن

ده را بيشتر جلب كنيم
امكان دارد ترس او كمتر شود .
كودكان از نظر نيروي يادآوري و حفظ مطالب با يكديگر فرق دارند .
كودك هر چه با هوش تر باشد حفظ كردن مواد درسي برايش آسان تر است .
اما هوش تنها عامل نيست بلكه روش تدريس نقش مهمي دارد .
تشكيل صورتهاي ذهني :
هر يك از حواس ما داراي صورت ذهني خاص خود است . مثلا” وقتي تصوير شيئي را كه در زمان گذشته ديده ايم در فكرمان مجسم مي كنيم ، ادراك ما يك تصوير بصري است . يا وقتي صدايي را به خاطر مي آوريم كه در گذشته آنرا شنيده ايم ، تجربه ما يك تصوير سمعي است . هنگامي كه احساس شيئي را در خاطر زنده كنيم كه در گذشته هم آن را لمس كرده ايم يك تصويري لامسه اي را در ذهن مجسم مي كنيم .
بويي را كه در گذشته استشمام كرده ايم اگر دوباره به ذهن برگردانيم يك تصوير بوياي است . و به خاطر آوردن مزه خوراكي كه قبلا” آن را خورده ايم يك تصوير چشايي است . اگر احساس عضلاني را در ذهن مجسم كنيم تجربه ما يك صورت ذهني از جنبش ماهيچه اي است .
هنگام درس شاگردان را وادار كنيم تا حد امكان حواس مختلف خود را بكار ببرند .
حافظه به تداعي بستگي دارد :
حافظه به تداعي يا همخواني مربوط است . براي به يادآوردن مطالب يك موضوع خاص به نيروي پيوندهايي كه هنگام آموختن به وجود آمده است بستگي دارد . هر چه اين همخوانيها نيرومندتر باشد ، مطالب زودتر و آسان تر به يادآورده مي شوند .
تداعي در موارد زير به وجود مي آيد :
۱- مجاورت : يكي از راههاي كمك به كودكان براي ايجاد بيان مطالب آن است كه اين مطالب را با هم بياوريم و نشان دهيم . در نتيجه شنيدن و ديدن واژه ها و يا اعداد كه با يكديگر نشان داده شده اند ، كودكان پيوندي بين اين دو مطالب بوجود مي آورند .
مثال : ۵ = ۳ : ۱۵ ۱۵ = ۵ + ۳
۲- مشابهت : به خاطر سپردن و به ياد آوردن واژه name در زبان انگليسي از آن جهت براي كودك ايراني آسان است كه با واژه (( نام )) در زبان فارس

ي شباهت دارد . هر چه بيشتر بتوانيم راههايي را نشان دهيم كه مطالب تازه بيشتر مطالبي باشد كه كودكان قبلا” با آن آشنايي داشته اند .
۳- تضاد : هرگاه مطالب تازه متضاد با چيزهايي باشد كه كودك به آنها آشنايي داشته است ، مي توان از اين راه به حافظه و يادگيري او كمك كرد .
اثر علاقه : هر چه كودك به رياضي علاقه داشته باشد به آن توجه بيشتري مي كنيد و آن را بهتر به خاطر مي سپارد . پس بايد زمينه علاقمند ش

 

دن دانش آموزان را بهدرس رياضيات فراهم آوريم .
تازگي و تكرار : كودك درسي را كه ديروز آموخته است ممكن است درس شش هفته پيش خود بهتر به خاطر داشته باشد ولي اگر درس شش هفته پيش نيز به حد كافي دوره شود ، شاگر اگر از درس روز گذشته بيشتر به خاطر نداشته باشد ، كمتر به ياد نخواهد داشت بنابراين معلم درس رياضيات بايد وقت فراواني را به دوره اختصاص دهد .
اهميت ياد آوري : بايد دانش آموزان را وادار كنيم تا مطالبي را كه آموخته اند بياد آورند . بياد آوردن بيشتر از گوش دادن كوشش و فعاليت لازم دارد و هرچه شاگردان در اين باره بيشتر كوشش كنند معلومات دريافتي را بهتر به ذهن مي سپارند و كمتر فراموش مي كنند .
ب- عدم توجه :
تعدادي از دانش آموزان با اينكه عمليات مربوط به رياضي را به خوبي مي دانند ، اما به علت عدم توجه كافي دچار اشتباهاتي مي شودند كه نمره آنها را در درس رياضي كاهش مي دهد . مثالهاي زير نمونه هائي از اين اشتباهات هستند :
۱- عدم توجه به علامتها :
۹۷ × ۹۷ –
۴ ۷۹
۱۰۱ ۱۷۶
۲- عدم دقت به ستونها :
۹۷ ۹۷
۷۹ + ۷۹ –
۱۰۴۹ ۷۰۷
۳- عدم توجه به نوشتن كامل اعداد :
۹۷
۷۹ +
۷۶
۴- جا انداختن اعداد :
۹۷ ۹۷
۷۹ – ۷۹ +

۸۸ ۱۰۶
۵- محاسبه نكردن يك عدد :
۹۷
۳ ×
۹۲۱
۶- به كار بردن نادرست عضو خنثي :
۹۱
۱۳ +
۹۳
۷- اشتباه در اثر مجاورت نويسي :
۱۴
۳۶+ ۱۵ +
۴۳ ۹ ۲
۹۷۹
اين قبيل دانش آموزان در واقع عمليات مربوط به رياضي را مي دانند ، اما توجه و دقت كافي ندارند . و معلم بايد در اينگونه دانش آموزان دقت آنان را پرورش دهد . و آگاه باشد كه تمرين بيشتر و تدريس دوباره درس براي آنان بي فايده و حتي مضر خواهد بود .

مسأله ديگري كه در شكست درس رياضيات سهم عمده اي دارد ، تعيين تكليف زياد ، كسل كننده اغلب نامربوط است . تعيين تكليف زياده از حد اصولا” پديده بعد از جنگ جهاني دوم است . معلمان شهر و مناطق حومه هر دو از والدين شكايت مي كنند كه معلم خوب را معلمي ميدانند كه تكليف زيادتري بدهد . زيرا آنها معتقدند ميزان يادگيري به طور مستقيم وابسته به مقدار تكليفي است
كه توسط معلم تعيين مي شود و دان

ش آموز انجام مي دهد . برخي والدين به اجبار درخواست تمرين بيشتر براي كودك خود دارند . درحالي كه كودك از درك و انجام آن عاجز است . بچه هايي كه تلاش مي كنند تكليف خود را انجام دهند اغلب يك اشتباه در انجام تكليف دارند و گاهي ممكن است كه يك جمله يا كلمه و يا عدد را غلط بنويسند و تكرار اين نوشته ، در ذهنشان ملكه شود كه تغيير آن در آينده مشكل خواهد بود .