چكيده :
همانطور كه مي دانيم افسردگي و مانيا يكي از اختلالت خلقي شايع مي باشند كه بيشتر اختلالات عاطفي ناميده مي شوند . اختلالات خلقي گروهي از بيماريهاي روانپزشكي مي باشند كه به شكل خلق پايين و تصورات ذهني ناهنجار بروز مي نمايند .

نماي باليني افسردگي مي تواند بصورت خلق افسرده ، احساس نااميدي ، احساس غم ، بي ارزشي ، آشفتگي خواب و اشتها و يا فقدان انرژي و ميل جنسي بروز كند . اين اختلالات مي توانند منجر به مشكلاتي در عملكرد شغلي ـ تحصيلي ـ اجتماعي و روابط بين فردي گردند . بدين منظور و جهت شناخت بيشتر وضعيت و شيوع افسردگي تحقيقي را بر روي دانشجويان پسر بومي و غير بومي دانشگاه تربيت معلم تهران واحد حصارك كرج انجام داديم . مطالعه با استفاده از تست بك (BDI) بر روي ۲۸۰ نفر از دانشجويان پسر انجام گرديده است .

روش تحقيقي كه از آن استفاده شد ، روش تحقيق يا علّي ـ مقايسه اي با روش آماري مقايسة بين ميانگين دردو گروه مستقل و بااستفاده از فرمول t بوده است . روش نمونه گيري نيز بطور تصادفي ساده و با مراجعه به جدول اعداد تصادفي و به تعداد ۱۴۰ نفر از هر گروه بوده است . روش جمع آوري اطلاعات نيز با بهره گيري از تست افسردگي بك صورت گرفته است . با قرار دادن نمرات خام درفرمولt وبا سطح اطمينان ۹۰% و در سطح به علت كوچك تر بودن عدد بدست آمده از عدد جدول فرض تحقيق معني دار نيامد و مي توان گفت كه « تفاوت معني داري بين ميانگين شيوع افسردگي در دو گروه دانشجويان بومي و غير بومي وجود ندارد .»

فصل ۱
مقدمه
خلق يا Mood ماية هيجاني يك وضعيت عاطفي پايدار است كه در طول طيفي بهنجار از غم وشادي تجربه مي شود . اختلالات خلقي با احساسهاي نابهنجار افسردگي يا سرخوشي مشخص مي شوند كه در برخي موارد شديد با خصوصيات پسيكوتيك همراهند . اختلالات خلقي به انواع اختلالات دو قطبي و اختلالات افسردگي تقسيم مي شوند . اين علائم در برخي گروههاي خاص از نظر جنس و سن و وضعيت رواني اجتماعي افراد متفاوت مي باشد .

در اين پژوهش افسردگي نه بعنوان يك بيماري ، بلكه بعنوان واكنشي رواني در مقابل مسائل و مشكلاتي كه دانشجويان با آنها گريبانگير هستند ، مطرح است .
بيشتر دانشجويان بخاطر تحصيل دردانشگاه از خانواده و شهر يا روستاي خود جدا شده ، در محيط جديدي قرار گرفته اند كه احياناً ازنظر عاطفي مشكلاتي برايشان بوجود مي آيد . اين مشكلات رواني و عاطفي موقعي تشديد پيدا مي كند كه آنان نتوانند خود را با محيط جديد دانشگاه تطبيق دهند .
عدم سازگاري با محيط آموزشي دانشگاه ، محيط سكونت در خوابگاه و قرار گرفتن در شبكة جديد روابط ، برخي عكس العملهاي عاطفي از جمله افسردگي را بدنبال دارد .

۱ـ۱ـ بيان مسئله:
شايد كمتر كسي باشد كه در طول زندگي خود لحظاتي از نگراني و افسردگي را احساس نكرده باشد . افسردگي يك اختلال شايع عاطفي است . اگر شدت اينحالت از حد معمول بگذرد ، عرصة زندگي را بر فرد تنگ كرده او را از همه چيز حتي از خودش بيزار مي كند . بنظر مي رسد ادعاي اينكه اصولاً افسردگي جزئي از زندگي بشر است زياد مشكل نباشد .

تورو مي گويد :« اكثر مردم عمرشان در افسردگي خاموش مي گذرد » و شوپنهاور چنين نوشت :« زندگي انسان بين ملال و اندوه نوسان دارد ».
دراين تحقيق افسردگي عبارت از واكنشي است در برابر عوامل اجتماعي و محيط .
بعبارت ديگر حالتي است عاطفي به نحوي كه فرد قدرت و توانايي لازم و كافي براي انجام امور و تكاليف عادي روزمرةخود را ندارد و كاهش چشمگير در فعاليتهاي سازندة وي ديده مي شود .

افراد افسرده گرايش دارند به اينكه به تشريح دروني شكستها و تشريح بيروني موفقيت هايشان بپردازند ، بعبارت ديگر به بروز و بيان شكست هايشان و عدم بروز موفقيت هايشان مي پردازند . امروزه دانشمندان رشتة روانشناسي و روانپزشكي انسان را بعنوان مجموعه اي متشكل از واحدهاي زيستي ، رواني ـ اجتماعي مي شناسند .

( نور بالا ، احمد ، رابطة بين مذهب و بهداشت رواني از ديدگاه اسلامي ـ دارو و درمان ، ۱۳۷۱ ، تهران ).
بين انسان و محيط زندگيش كنش و واكنش مداوم وجود دارد بطوري كه رفتار در كشاكش بين نيروهاي محيط و عكس العمل هاي فرد شكل مي گيرد .

عواملمحيطي نقش مهمي درنوع رفتار او به عهده دارند . مسئله تحقيق حاضر در اينجا بيان اين موضوع است كه آيا تغيير و تحول در محيط فرد مي تواند عاملي براي تغيير خلق و عاطفة وي قلمداد گردد . به عبارتي ديگر آيا استرس هاي ناشي از قرار گرفتن در محيط فيزيكي جديد با انتظارات و مسئوليتهاي جديد مي تواند عامل بروز تغييرات عاطفي ـ رواني در فرد گردد .سؤال پژوهش حاضر در اين زمينه مطرح مي شود كه آيا ارتباطي بين ميزان شيوع افسردگي و بومي يا غير بومي بودن دانشجويان وجود دارد يا خير ؟ و اگر ارتباطي وجود دارد آيا اين ارتباطات فقط تحت تأثير همين تغيير در شرايط محيط زندگي است يا اينكه عوامل و فاكتورهاي متعدد و متنوع ديگري در اين زمينه دخيلند ؟ عواملي مثل زمينة زيستي ويا دلواپس

 

ي هاي آنان از آيندة شغلي و اقتصادي ، همراه با وجود ابهام در اين زمينه ها مي تواند درفرد درجاتي از پايين بودن خلق و افسرده خويي را ايجاد نمايد .

۱ـ۲ـ اهميت مسئله :
مسئله حاضر از اين جهت حائز اهميت مي باشد كه با بررسي اين مطلب آيا تفاوتي بين ميزان افسردگي دانشجويان بومي وغير بومي وجود دارد يا خير ؟ اگر اين تفاوت چشمگير باشد بايد از مسئولين مربوطه انتظار بهبود و رفع معضلات ناشي از شرايط زندگي و تحصيل اين قبل دانشجويان را داشته باشيم .

۱ـ۳ـ اهداف تحقيق :
دانشجويان به اقتضاي سن و موقعيتي كه در آن قرار دارند در معرض ابتلاء به انواع اختلالات عاطفي مي باشند بيشتر آنان از يكطرف بخاطر تحصيل دردانشگاه از خانواده و شهر خود جدا شده و در محيط جديدي قرار گرفته اند كه بايد با مشكلات خود مبارزه نمايند . از طرف ديگر با توجه به اينكه دانشجويان بايد در حين فراغت از تحصيل و يا پس از فراغت از تحصيل ، خود را براي تشكيل خانواده و زندگي جديد آماده نمايند و نيز شغل مطلوب خود را بدست آورده و وارد بازار كار شوند ، اين مسائل خواه ناخواه نوعي اضطراب و نگراني در آن ها فراهم مي آورد .
يكي از زمينه هاي مشكلات روحي دانشجويان مسئله انتخاب شغل و حرفه و به مفهوم گسترده تر امنيت شغلي است ، دانشجويان وقتي از سال اول پا به دانشگاه مي گذراند يكي ازمسائلي كه دائماً ذهن آنها را به خود متوجه مي كند اينست كه آيا پس از اتمام اين دوره تحصيل ، قابليت كافي براي آن وظيفه و شغل و حرفه اي كه در نظر دارم پس از اتمام تحصيلات به آن بپردازم ، در من پديد مي آورد ومسائلي از اين قبيل موجبات اغتشاش ذهني آنها را فراهم مي آورد .
زمينة ديگر مشكلات دانشجويان تمايل شديد به ازدواج در برابر موانع و مقتضياتي كه از انجام آن جلوگيري مي كند مي باشد خود اين مسئله نگراني و اضطراب شديدي را در دانشجويان فراهم مي كند .موقعيت سني و مرحلة رشد ايجاب مي كند كه در فكر ازدواج باشند ، ياحداقل درمورد انتخاب هاي خود جدي تر بينديشند .
مورد بعدي به دليل جوان بودن ودارا بودن توانائيهاي جسماني و انرژي ، دانشجويان تمايل به تفريحات سالم اجتماعي دارند . اين تمايل به خودي خود اشكال ندارد اما وقتي كه اين تمايل در برابر ضرورت و تمايل زياد به درس خواندن قرار مي گيرد قضيه را دشوار مي كند .
در اينجا وجود يك برنامه ريزي درست براي پاسخگويي به نيازهاي جسماني و رواني و ذهني مي تواند يك راه حل باشد ـ مورد ديگر كه زمينة مشكلات و نگراني هاي دانشجويان را فراهم مي كند نياز مبرم به پيشرفت دردروس است .احساس بي كفايتي، عدم فهم دروس و گرفتن نمرات كم زمينة يكسري اضطرابها و نگراني ها را دردانشجويان فراهم مي كند .

با توجه به اينكه دانشجويان در هر جامعه اي آينده سازان و برنامه ريزان و مديران آن جامعه خواهند بود سلامت رواني آنان مي تواند نقش مؤثري در فرآيند توسعه داشته باشد . در صورتي كه آنان از بهداشت رواني برخوردار نبوده و به خاطر مشكلاتي كه ذكر آن رفت دچار اختلالات روحي و عاطفي از جمله افسردگي شوند ،نه تنها خود دراين جريان ضربه مي بينند ، بلكه در نهايت جامعه نيز متضرر مي گردد . شناخت عواملي كه مشكلات رواني دانشجويان را فراهم مي آورد مستلزم مطالعات علمي است. از طريق شناخت اين عوامل است كه مي توان به برنامه ريزي در جهت مرتفع ساختن مشكلات عاطفي دانشجويان همت

گماشت و بهداشت رواني آنان را تأمين كرد . تا زماني كه بهداشت رواني درميان دانشجويان وجود نداشته باشد نه تنها انواع اختلالات روحي از جمله افسردگي ، از خود بيگانگي و … گريبان گير آنها خواهد شد، بلكه اين امر منجر به افت تحصيلي و هدر رفتن سرمايه گذاريهايي خواهد شد كه در اين راه به كار گرفته شده است .

بيان فرضيه
۱ـ۴ـ فرضيه تحقيق :
ميزان افسردگي در بين دانشجويان پسر غير بومي نسبت به دانشجويان پسر بومي بالاتر است .

۱ـ۵ـ اصطلاحات مهم و تعاريف عملياتي متغيرها :
۱ـ افسردگي :
افسردگي اصطلاحي وسيع و مبهم است . براي شخص عادي حالتي مشخص با غمگيني و گرفتگي و بيحوصلگي و براي پزشك گروه وسيعي از اختلالات عاطفي با زير شاخه هاي متعدد را تداعي مي كند . ( پور افكاري ۱۳۷۳)
خصوصيت اصلي و مركزي حالات افسردگي كاهش عميق ميل به فعاليتهاي لذت بخش روزمره ، مثل معاشرت ، تفريح ، ورزش ، غذا و سكس است . اين ناتواني براي كسب لذت حالتي نافذ و پايدار دارد . ۰ پور افكاري ۱۳۶۴)
اصطلاح افسردگي بوسيلة لويس (۱۹۳۴) درتوصيف طبقه اي حالتهاي افسردگي در مطالعه بر روي ۶۱ مورد بكار رفته است . به اين دليل مطالعات بعدي نيز از اين وضعيت تأثير پذيرفته اند . (سميز ۱۹۹۵)
افسردگي هر چند از شايعترين اختلالات رواني انسان است معهذا شايد بيش از هر اختلال رواني ديگر ناشناخته مانده يا در تشخيص آن اشتباه مي شود . يكي از علل پنهان ماندن و عدم تشخيص افسردگي در آميختن آن با غمگيني معمولي است . در زندگي هركس موقعيتهايي پيش مي آيد كه خواه ناخواه او را غمگين مي سازد ، اما اين حالت با آشفتگي رواني واقعي و تقليل بينش معنوي شخص همراه نيست . برعكس « افسردگي حالتي است كه بر كيفيت خلق شحص تأثير عميق گذاشته و نحوه ادراك او را از خودش و از محيطش دگرگون مي سازد .» ( پورافكاري ۱۳۷۳ )
مطابق تعريف DSMIV افسردگي مي تواند بصورت نشانه يا نشانگاني باشد كه از مجموعه اي از نشانه ها تشكيل يافته و ثانويه بر يك اختلال زير بنايي و يا يك اختلال رواني ويژه باشد .
درنشانگان افسردگي مي توان شاهد حالاتي بود از قبيل كندي تفكر ، كاهش لذت ، كاهش فعاليت جسماني هدفمند ، احساس گناه و نااميدي و اختلال خوردن و خواب ( انجمن روانپزشكي امريكا ۱۹۹۴ ) از ديدگاه آرتوس . ربر (۱۹۸۵ ) . افسردگي عموماً يك حالت خلقي است كه با ويژگيهاي احساس بي كفايتي ، حزن، كاهش در فعاليتها يا واكنشها ، بدبيني ، غمگيني و نشانه هاي وابسته به آنها مشخص مي شود .
در روانپزشكي ، اصطلاح افسردگي ، شماري از اختلالات عاطفي را شامل مي شود كه در ويژگيهاي مربوطه به حالات خلقي ( كه در بالا اشاره شد ) با شدت يا افراط مشاهده شود ( ربر ۱۹۸۵ )
دو حالت اساسي هيجاني اختلالات خلقي عبارتند از : افسردگي و ماني . هر يك از آنها ممكن است بصورت علامت اساسي خلق ظاهر شود . يا هر دو به طور دوره اي تظاهر نمايند . از اين دوحالت ، افسردگي به مراتب شايعتر است و در ۹۰% اختلالات خلقي مشاهده مي گردد . در مرحلة افسردگي ، غمگيني ، دلسردي و ماتم بر زندگي شخص سايه مي افكند .اين احساس ها ممكن است با احساس بي ارزشي و پوچي زندگي همراه گردد . اشك ريختن و آه عميق كشيدن ممكن است وجود داشته باشد .از دست دادن يك شخص مورد علاقه ممكن است همان احساسهاي هيجاني را به وجود آورد . اما شحص بهنجار تدريجاً بهبود مي يابد و به كار معمول خود باز مي گردد . سوگواري طولاني از نوعي كه توصيف شد حاكي از وجود اختلال خلقي خواهد بود . خميدگي قامت پايين بودن سر ، حالت چهرة محزون ، صداي يكنواخت ، همه حاكي از افسردگي است كه فرد تحمل مي كند . ( پور افكاري ۱۳۷۳ ) .

۲ـ شيوع :
شيوع به تعداد موارد موجود يك اختلال اطلاق مي شود . ( پورافكاري ۱۳۶۸ )
بعبارت ديگر تعداد كل موردهايي از يك بيماري يا يك اختلال را در يك جمعيت معين و در يك نقطه از زمان شيوع مي گويند .
شيوع همچنين با بروز ، كه عبارتست از مواردي كه در طول دوره اي خاص از زمان ظاهر مي گردند ، ( معمولاً عرض يك سال ) فرق دارد . بنابراين منظور از شيوع نشانه هاي افسردگي نيز عبارت خواهد بود از تعداد مواردي از نشانه هاي افسردگي در دو جامعه و در دوره اي خاص از زمان ، يعني از زمان احساس غربت و دوري از خانواده تا روز اجراي آزمون .

 

۳ـ دانشجوي بومي و غير بومي :
منظور ازدانشجوي بومي دانشجويي است كه حداقل روزهاي پنجشنبه و جمعة هر هفته به منزل مراجعت نمايد و دانشجوي غير يومي دانشجويي است كه تمام مدت هفته را در خوابگاههاي دانشجويي سپري نمايد .

فصل ۲
الف ـ مرور بر ادبيات تحقيق
۲ـ۱ـ افسردگي :
الف ) تاريخچه :
افسردگي از زمانهاي قديم در نوشته ها آمده است و توصيفهايي از آنچه ما امروزه اختلالات خلقي مي خوانيم دربسياري از مدارك طبي قديم وجود دارد . داستان عهد عتيق شاه سائول و داستان خودكشي آژاكس در ايلياد هومر ، هر دو يك سندرم افسردگي را توصيف كرده اند . حدود ۴۵۰ سال قبل از ميلاد ، بقراط اصطلاح ماني و ملانكولي را براي توصيف اختلالات رواني بكار برد . در حدود ۱۰۰ سال قبل از ميلاد كورتيلوس سلسوس در كتاب De Medicina افسردگي را ناشي از صفراي سياه معرفي نمود . اين اصطلاح را پزشكان ديگر از جمله ارسطو (۱۲۰ تا ۱۸۰ سال بعد از ميلاد ) و جالينوس ( ۱۲۹ تا ۱۹۹ سال بعد از ميلاد ) نيز بكار بردند . در قرون وسطي طبابت در ممالك اسلامي رونق داشت و رازي و ابن سينا و پزشك يهودي ،ميموند ، ملانكولي را بيماري مشخص تلقي مي نمودند . در سال ۱۸۵۴ ژان پيرفالر حالتي را توصيف نمود و آن را جنون ادواري ناميد .

اميل كرپلين در سال ۱۹۸۶ بر اساس معلومات روانپزشكان فرانسوي و آلماني ، مفهوم بيماري مانيك دپرسيو راشرح داد كه شامل اكثر ملاكهاي تشخيصي است كه امروزه روانپزشكان براي تشخيص اين بيماري از آنها استفاده مي كنند . كرپلين همچنين نوع خاصي از افسردگي را به نام « افسردگي رجعتي » كه پس از يائسگي در زنها و در اواخر بزرگسالي در مردها شروع مي شود را شرح داد .( پورافكاري ۱۳۶۸)

جدول ۱ـ ملاكهاي تشخيصي حملةافسردگي اساسي DSMIV
A پنج تا ( يا بيشتر ) از علائم زير در يك دورة دو هفته اي وجود داشته اند و نشان دهندة تغيير از سطح عملكرد قبلي هستند ، حداقل يكي از علائم يا بصورت :
۱ـ خلق افسرده و يا ۲ـ از دست دادن علاقه و احساس لذت است .

توجه :
علائمي را كه به وضوح ناشي از اختلال طبي كلي هستند ، يا هذيانها و توهمات ماهماهنگ با خلق را به حساب نياوريد .
۱ـ خلق افسرده اكثر مواقع تقريباً هر روز ، يا با گزارش ذهني ( مثل احساس غمگيني ، پوچي ) يا مشاهدات ديگران ( مثلاً غمگين و اشكبار بودن )

توجه :
در كودكان و نوجوانان ممكن است بصورت خلق تحريك پذير باشد .
۲ـ كاهش قابل ملاحظه علاقه يا احساس لذت نسبت به تمام ، يا تقريباً تمام فعاليتها در قسمت عمدة روز ، تقريباً هر روز ( به طوريكه شرح ذهني بيمار يا مشاهدات ديگران نشان مي دهد) .
۳ـ كاهش قابل ملاحظه وزن بدون پرهيز يا رژيم غذايي يا افزايش وزن ( مثلاً پيش از ۵ درصد وزن بدن در يك ماه ) يا كاهش و يا افزايش اشتها تقريباً هر روز .

توجه :
در كودكان عدم بالا رفتن مورد انتظار وزن را در نظر بگيريد .
۴ـ بي خوابي يا پر خوابي تقريباً هر روز .
۵ـ تحريك يا كندي رواني ـ حركتي تقريباً هر روز ( قابل مشاهده براي ديگران مربوط به احساسهاي ذهني بي قراري يا كندي كه دريافت يا مطرح مي گردد ).
۶ـ خستگي يا فقدان انرژي تقريباً هر روز
۷- احساس بي ارزشي ، زيادي بودن يا گناه بي جا ( كه ممكن است هذياني باشد ۹ تقريباً هر روز فقط شامل خود ملامتگري و احساس گناه در مورد بيمار بودن نمي گردد .
۸ـ كاهش توانايي تفكر يا تمركز ، يا بي تصميمي تقريباً هر روز ( يا خلق به شرح ذهني بيمار يا مشاهدات ديگران ) .
۹ـ افكار تكرار شونده مرگ ( نه بصورت ترس از مرگ ) افكار انتحاري تكراري بدون نقشه خاص ، يا اقدام به خودكشي يا طرح خاص براي خودكشي .
B ـ علائم شامل ملاكهاي يك دوره مختلط نمي گردد .
C ـ علائم ناراحتي قابل ملاحظة باليني كه با تخريب در عملكرد اجتماعي ، شغلي يا
D ـ علائم ، ناشي از تأثير فيزيولوژيك مستقيم يك ماده ( داروي نسخه شده يا داروي سوء مصرف يا يك اختلال طبي كلي مثل كم كاري تيروئيد ) نباشد .
E ـ داغديدگي توضيح بهتري براي علائم ارائه نكند . يعني پس از فقدان فردي محبوب ، علائم بيش از دو ماه دوام يابد و با تخريب عملكردي بارز ، اشتغال ذهني بيمارگونه با بي ارزشي ، تفكر انتحاري ، علائم پسيكوتيك ، يا كندي رواني ـ حركتي همراه شود .

۲ـ۲ـ نشانه هاي افسردگي :
صرف نظر از اينكه چه عواملي باعث ايجاد و بروز بيماري افسردگي مي شود ، مجموعة علائم مربوط به اين بيماري ، يعني سندرم افسردگي ، به نحو خارق العاده اي تداوم داشته و دارد . معمولاً بيمار علائق خود را مدام از دست مي دهد و از زندگي لذت نمي برد ، اشتها و خواب او مختل مي گردد . كنش هاي جسماني و رواني وي كند مي شود ، تداوم تمركز و ياد آوري اش به هم مي خورد ، اعتماد به نفس خويش را از دست مي دهد ، احساس گناه و بي ارزشي شديد مي كند كه بصورت اشتغال ذهني دردآلودي در مي آيد ، و بالاخره فكر مرگ و خودكشي پيدا مي كند و حتي به قصد و عمل خودكشي نيز بيانجامد .( هرسن وترنر ۱۹۸۵ )

الف ـ فقدان لذت :
در اين حالت يك ناتواني كلي دركسب لذت از هر چيز در زندگي و يا حتي در آداب و رسوم و وقايع و چيزهاي خوشايند روزمره مي باشد و در كل ازدست دادن توانايي براي كسب لذت مي باشد (اسنيس ۱۹۹۳ ) اين اصطلاح براي اولين بار به وسيلة ريبو (۱۸۹۶) بحث شده است و بعنوان يك نشانة بارز در بيماران افسرده و توسط كلين (۱۹۷۴) مطرح شده است و شايد نشانة پيش آگهي باليني بهتري در پاسخ به درمان باشد . در افراد افسرده « فقدان لذت » كه ناتواني در كسب تجربة لذت مي باشد . سيماي پايداري است كه بصورت فقدان جذبه در قيافه ، گفتار ، رفتار ، سبك زندگي ، تظاهر پيدا مي كند ( سيمز ۱۹۹۵ )

ب : احساس گناه و بي ارزشي :
احساس گناه و بي ارزشي در بيماران افسرده نوع درون زاد ممكن است علامت بارزي باشد .اين موضوع خيلي وقتها پيش توسط پلوتارك در يك قرن بعد از ميلاد مسيح توصيف شده است . با استفاده از يك مقياس براي ارزيابي احساس گناه ، ممكن خواهد بود كه ما دو نوع آن را از هم جدا كنيم :
احساس گناه يا شرم « هذياني » ۰ كه در رابطه با اعمال شخصي خود فرد تجربه مي شود ) و احساس گناه « عاطفي » ( يك احساس كلي و خيلي شديد از بي ارزش بودن ) ( بريوس و ديگران ۱۹۹۲ )
به همان اندازه هذيان گناه و احساس بي ارزشي هذيانهاي خود بيمار پندارانه و نيست انگاري نيز نسبتاً در بيماران افسرده ، خصوصاً وقتي كه در بزرگسالي رخ مي دهد شايع است . ( سيمز ۱۹۹۵)