اقتصاد کلان
مبحث اول
اقتصاد کلان

فصل اول
۱)اقتصاد کلان چه میگوید؟
در ابتدا باید بر روی یک نکته اساسی تاکید شود که دامنه علم اقتصاد بسیار گسترده است و از واژه های تخصصی و کلیدی آن گرفته تا روابط پیچیده ,هر کدام دنیای پهناوری را در بر گرفته اند.آری درخت دانش اقتصاد به طور شگفت آوری رشد کرده و به زیر شاخه های گوناگونی دسته بندی

شده است.این را نمیخواهم به شما القا کنم که یادگیری این دانش بسیار دشوار و پیچیده است اما باید به خود و جوانه های دانش زمان کافی بدهید و تکرار ,تمرین و پژوهش های جانبی را فراموش نکنید.نخست بهتر است همچون یک درخت ریشه ها را بیابید و در مرحله مفاهیم ,اصول کلی و راه های رسیدن به هدف را دنبال کنید..

اقتصاد کلان چیست؟
همراه با گسترس تئوری اقتصاد,به خصوص در دهه های اخیر مباحث تئوریک اقتصاد به صورت های مختلف مورد طبقه بندی قرار گرفته اند. یکی از مهمترین شکل های طبقه بندی این مباحث ,تقسیم بندی موضوعی اقتصاد به اقتصاد خرد و اقتصاد کلان است..
در تقسیم بندی اقتصاد به خرد و کلان,اقتصاد خرد محدوده ای از علم اقتصاد است که در آن به تجزیه و تحلیل رفتارهای اقتصادی انفرادی و مسائل مربوط به پدیده های اقتصادی غیر کلی می پردازد.در مقابل اقتصاد کلان مطالعه پدیده های کلی اقتصاد است..

به طور مثال تجزیه و تحلیل رفتار انفرادی مصرف کنندگان یک کالا یا خدمت خاص و یا تجزیه و تحلیل تصمیم گیری انفرادی تولید کنندگان یک کالا یا خدمت در مورد میزان تولید و قیمت آن در تئوری اقتصاد خرد مورد بررسی قرار می گیرد.
همچنین تجزیه و تحلیل سطح اشتغال و میزان دستمزد نیروی کار در یک بنگاه (یا صنعت) خاص از موضوعات مورد بحث در اقتصاد خرد می باشد.در مقابل تجزیه و تحلیل سطح تولید برای کل اقتصاد , یا سطح متوسط دستمزد کارگران شاغل در سطح ملی و یا مطالعه وضعیت سطح قیمت ها در کل اقتصاد در محدوده مطالعه اقتصاد کلان است..

اگر چه مثال های بالا تا حدودی محدوده اقتصاد کلان را مشخص می کند اما هنوز تعریف دقیقی از اقتصاد کلان نکرده ایم .به هر حال همانطور که از علم تعاریف متعددی شده است , از اقتصاد کلان نیز تعاریف مختلفی می شود اما نکته قابل ذکر آن است که در مورد تعریف اقتصاد کلان توافق بیشتری وجود دارد و به همین دلیل تعریف ها بسیار به هم نزدیک اند.. روابط بین پدیده هاست.اما تفاوت علوم مختلف در پدیده های متفاوت آنهاست.به عنوان مثال برای تعریف علم فیزیک به طور خلاصه میتوان گفت علم فیزیک عبارت است از شناخت پدیده های فیزیکی و آگاهی یافتن از روابط بین آنها علم اقتصاد نیز عبارت است از شناخت پدیده های اقتصادی و آگاهی یافتن از روابط بین پدیده های اقتصادی.

اقتصاد کلان را نیز میتوان چنین تعریف کرد:اقتصاد کلان عبارت است از شناخت پدیده های کلان اقتصاد و آگاهی یافتن از روابط بین پدیده های کلان اقتصادی .
در زیر ۳ تعریف خاص از اقتصاد کلان را برگزیده ایم که اگر چه این تعاریف به ترتیب کامل تر میشوند اما در عین حال تا حدود زیادی مکمل یکدیگر نیز می باشند..
(۱ اقتصاد کلان تجزیه و تحلیل متغیر های اقتصادی در سطح کل یا ملی است .
۲) اقتصاد کلان عبارت است از مطالعه پدیده ها و متغیر های کلی اقتصاد ,به خصوص سطح کل تولید جامعه و عوامل تشکیل دهنده آن,سطح عمومی قیمت ها ,سطح اشتغال,رشد اقتصادی,متوسط دستمزد ها برای تمامی کارگران شاغل در اقتصاد و نظایر اینها..

۳) اقتصاد کلان مطالعه و تجزیه و تحلیل پدیده ها و متغیر های کلی اقتصادی ,بررسی روابط بین آنها به منظر پیش بینی و اتخاذ سیاست های مناسب در آینده و تصحیح سیاست ها و تصمیمات اقتصادی گدشته است..
تعریف سوم در راستای کار معامله گران بازارهای مالی قرار نمی گیرد
اما مهمترین موضوعات مورد بحث در اقتصاد کلان عبارت اند از::

الف)تعریف و تشریح مفهوم شاخص های مختلف اقتصادی نظیر رشد اقتصادی,درآمد و تولید ملی,نرخ تورم,شاخص های قیمت,تراز پرداخت ها,اشتغال و بیکاری,پول,حجم نقدینگی,بازار پول و شاخص های مربوط به آن و خمچنین شناخت رابطه بین شاخص های اقتصادی و مالی یک جامعه با سایر جوامع و همچنین شناخت رابطه بین شاخص های هر بخش.
ب)طریقه حسابداری(محاسبه)شاخص های فوق(در این مورد صحبتی نمی شود چون نیازی نیست.

ج)بحث در مورد سیاست گذاری های کلان اقتصادی(در این مورد صحبتی نمی شود چون نیازی نیست.
اقتصاد کلان بیش از هفت دهه نیست که به صورت شاخه ای مجزا از علم اقتصاد درامده است اما در همین مدت نسبتا کوتاه اقتصاد کلان جایگاه ویژه اای در مباحث تئوریک پیدا کرده است. اقتصاد کلان در درون خود کشمکش های بسیار را تجربه کرده است و هنوز بحث و گفتگو در باره موضوعات مختلف میان اقتصاد دانان ادامه دارد.در اینمیان مکتب های اقتصادی طیف های گسترده ای از تفکرات اقتصادی را در کنار یکدیگر قرار داده اند. طرفداران مکتب اقتصادی کینز و مکتب کلاسیک دیر زمانی است که رو در روی هم قرار گرفته اند.

۲) تفسیر روابط اقتصادی با الگوهای اقتصادی
دوستان بزارین همین اول بگم که اگه این قسمت را یاد گرفتید بقیه مطالب را هم را به راحتی یاد میگیرید اما اگه این بحث را متوجه نشدید نمیتوانید نحوه کارکرد اقتصاد را درک و درنتیجه نمیتوانید رابطه بین شاخص هارا بررسی کنید..

دانشمندان اقتصادی با استفاده از متغیرها و داده هایی همچون تولید و درآمد و بیکاری و قیمت تلاش دارند تا چگونگی کارکرد و سازو کار کل اقتصاد را تفسیر و توصیف کنند آنها در این زمینه از فرضیه ها و تئوریها و الگوهای مبتنی بر متغیرها و داده های اقتصادی بهره می جویند . اقتصاد دانان تمایل دارندکه برای درک و تفسیر پدیدهای اقتصادی از الگوها استفاده کنند یک الگوی اقتصادی

رابطه ای است که بر مبنای شماری از متغیرهای اقتصادی ساخته میشود رابطه های موجود در یک الگو براساس یکسری اصول و فرضیه های پذیرفته شده استوار گردیده است بنابر این با استفاده از این الگوها میتوان رابطه بین متغیرهای اقتصادی یا همان شاخصهای اقتصادی را درک کرد در حقیقت الگو همانند یک نظریه ساده شده است که از جزئیات و عوامل غیر ضروری صرفنظر میکند الگوهای اقتصادی به انواع جریان مدور دوبخشی و سه بخشی و چهار بخشی تقسیم میشوند ما در بحث آموزشی خود و برای درک سازوکار اقتصاد کلان از الگوی دوبخشی استفاده میکنیم که علاوه بر سادگی بسیار کاربردی میباشد.

الگوی جریان مدور دوبخشی:
دوستان در انتهای مطلب میخواهم یه چیزی بهتون یادبدم که دید شمارو در مورد شاخصها کاملا باز کنم پس این مطلب رو خوب یاد بگیرید
کل فعالیتهای اقتصادی هرجامعه را میتوان به دوقسمت تقسیم کرد… تولید و مصرف
براساس چنین تقسیم بندی عاملین یا کارگزاران اقتصادی را نیز میتوان در دو دسته کلی قرار داد: تولیدکنندگان و مصرف کنندگان.

بنگاه های اقتصادی و خانوارها:
در اقتصاد کوچکترین واحد تولیدکننده را یک بنگاه اقتصادی و کوچکترین واحد مصرف کننده را خانوار می نامند
مطلب دیگر اینکه تمامی افراد یک جامعه جزو خانوارها به حساب می آیند زیرا تمامی افراد جامعه مصرف میکنند و بنابر این مصرف کننده محسوب میشوند.

بازار عوامل تولید:
اما برای بدست آوردن درآمدی که مصرف کنندگان را قادر به تقاضا برای کالاها و خدمات تولید شده در جامعه کند یک یا چند عضو از هر خانوار باید منابعی را که در اختیار دارند عرضه کنند این منابع شامل نیروی کار فیزیکی و نیروی کار فکری و دارائیها (به صورتهای مختلف آن) است همچنین میتوان سازمان دهندهها و یا مدیران را نیز به عنوان بخشی از نیروی کار ماهر به حساب آوردکه مانند بقیه نیروی کار خدمت خود را به صورت سازماندهی و تولید ارائه میدهند.

پس میتوان گفت مراحل تولید در اختیار خانوارها است. بنگاهها در مقابل در اختیار گرفتن عوامل تولید که از طرف خانوارها گرفته میشود تولید میکند که در ازای این تولید پرداختهای با عنوان درآمد به آنها عرضه میشود این پرداختها بسته به عواملی که در اختیار بنگاهها قرار گرفته… مختلف هستند مثلا در ازای افرادی که در بنگاهها یا کارخانها فعالیت میکنند دستمزد پرداخت میشود درازای زمین و ملک یا امثال اینها اجاره پرداخت میشود و درازای منابع مالی سود به خانوارها پرداخت میشود پس به طور کلی منظور از عوامل تولید, مدیران و نیروی کار فکری و افراد خانوارها (نیروی کار غیر فکری) و زمین و ملک و ابزارآلات و… را درنظر گرفت.

 

امروزه حتی منظور از نیروی کار, مدیران و کارفرمایان و برنامه ریزان و بنگاههای(کارخانجات) اقتصادی و صنعتی است که درواقع قسمتی از نیروی کارماهر به شمار می آیند که از طریق مدیریت ,بنگاههای اقتصادی را اداره و تولید را یاری میدهند.
به بازار عوامل تولید, بازار نهاده های تولید نیز گفته میشود.

بازار کالا و خدمات :
تولیداتی که با کمک بازار عوامل تولید در بنگاههای اقتصادی انجام گرفته است, باید در جایی برای عرضه به مصرف کنندگان خانوارها قرارگیرند این مکان همان بازار کالا و خدمات است پس بنگاهها تولیدات خود را روانه بازار کالا و خدمات میکنند همچنین خانوارها درآمدهایی را که از بنگاهها از طریق فعالیت عوامل تولید در بنگاهها بدست آوردند را در بازار کالا و خدمات خرج میکنند (مخارج) این مخارج دوباره از طریق کالاها و خدمات به بنگاههای اتصادی انتقال می یابد و آنها نیز دوباره تولید میکنند این جریان مدور همینطور ادامه میابد..

اما… اگر دقت کنید می بینید ما در مورد یکسری مسائل صحبت نکردیم. .
باید اینطور بگوییم که این وسط تکلیف دولت و مخارج دولت و صادرات و واردات و رشد اقتصادی سرمایه گذاری و پس انداز چه می شود؟ آیا دولتها باهم رابطه ندارند؟ آیا تولید ناخالص داخلی ثابت است؟ آیا مردم درآمدهاشون رو همه رو خرج می کنند یا قسمتی رو هم پس انداز میکنند؟
پس باید بگوییم درالگوی دوبخشی:
اول … پس انداز و سرمایه گذاری را درنظر نمیگیریم. یعنی همه درآمدها به صورت مخارج دوباره به بنگاهها بر میگردند و درنتیجه همان مقدار هم تولید میشود..

دوم … در این الگو اندازه بازار عوامل تولید ثابت است و انگیزه ای برای افزایش تولید و افزایش رشد اقتصادی و افزایش درآمد وجود ندارد. سوم … درواقع باید گفت جریان مدور دوبخشی سطح درآمد, تولید و مخارج ثابت است..
تولید = مخارج (مصرف) = درآمد
پس در یک جمله باید گفت الگوی دوبخشی کاملا غیر واقعی است. اما ما برای کار خود و برای درک مسائل درآموزش از این الگو استفاده میکنیم.
برای درک بهتر الگوی مدور ۲ بخشی را یکبار دیگر به این صورت توضیح میدهیم: (این موضوع بسیار مهم است)

خانوارها عوامل تولید (افراد و ملک زمین تجهیزات و…) را دارا هستند. عوامل تولید در بنگاهها فعالیت کرده و کالا و خدمات تولید میکنند. این کالا و خدمات تولید شده (تولید ملی) روانه بازارهای کالا و خدمات میشود و کالاها و خدمات تولید شده توسط بنگاهها در نهایت توسط بازار کالا و

خدمات به خانواده ها منتقل میشود از طرف دیگر بنگاهها با در اختیار گرفتن عوامل تولید از خانوارها هم تولید میکنند (که روانه بازار کالا و خدمات میشوند) و هم درآمد (درآمد ملی) را برای خانوارها ایجاد میکنند. خانوارها نیز درآمد ایجاد شده را با نام مخارج کل در بازار کالاها و خدمات خرج میکنند و این مخارج درواقع دوباره به بنگاهها انتقال می یابد و همواره این جریان ادامه میابد از بحث بالا دو مفهوم هم درک میشود که لازم میدانم اینها را خوب به خاطر بسپارید چون در توضیح رشد اقتصادی و تولید ناخالص داخلی به درد شما می خورد.

۱)درآمد ملی: عبارت است از تمامی درآمدهای بدست آمده به وسیله خانوارها . ازجمله دستمزدها و اجاره ها و بهره های دریافتی و سود در طول یکسال است..
. تولید ملی: عبارت است از مجموع ارزش پولی تمامی کالاها و خدمات تولید شده در اقتصاد در طول یکسال(۲٫
الگوی مدور ۳ بخشی:
در این الگو نقش دولت و پس انداز خانوارها را نیز در نظر میگیریم و الگویی به شکل زیر داریم.
الف: الگوی دوبخشی + پس انداز
در حالت جدید خانوارها از درآمد خود (همان درآمد ملی) به دو طریق استفاده میکنند. یکی مستقیم با نام مخارج مصرفی و دیگری غیر مستقیم با نام پس انداز.

در مورد مخارج مصرفی توضیح دادیم اما پس انداز به چه صورت انجام میشود؟ پس انداز خانوارها معمولا در بازارهای مالی مثل بانک- بورس سهام – صندوقهای بازنشستگی و غیره صورت میگیرد.
پس انداز انجام گرفته خانوارها از طریق وام دادن از طرف بازارهای مالی به بنگاههای مالی صرف سرمایه گذاری خواهد شد.

سرمایه گذاری عبارت است از صرف وجوهی که توسط بنگاهها در بازار کالا و خدمات انجام می شود و شامل سرمایه گذاری ثابت و سرمایه گذاری در موجودی انبارها است..

درحاشیه: منظور از سرمایه گذاری ثابت خرید کالاهای سرمایه ای جدیدی است که به وسیله سایر بنگاهها تولید شده است. مانند ماشینهای تولید شده , ساختمانهای ساخته شده و وسایل و تجهیزات اداری. همچنین سرمایه گذاری در موجودی انبارها عبارت است از تغییرات در موجودی کالاهای تولید شده و مواد خامی که بنگاهها در انبارهایشان ذخیره میکنند. اگر این موجودیها در حال افزایش باشد سرمایه گذاری در موجودی انبارها مثبت است و اگر در حال کاهش باشند سرمایه گذاری در موجودی انبارها منفی است..

پس منظور از مخارج سرمایه گذاری وجوهی است که صرف خرید کالاهای سرمایه ای می شوند. پس در نهایت سپردها منجر میشود بنگاهها وامهایی را که از بانکها دریافت کرده اند صرف خرید از بازار کالا و خدمات که محصولات بنگاههای دیگر را ارائه میکنند بکنند..
ب: مدل دوبخشی + پس انداز + دولت
قدم بعد وارد کردن دولت به جریان مدور است شکل زیر نشان دهنده این حالت است..

دولت در اقتصاد کشورها وظایف متعددی را انجام میدهد. ولی در مدل ما فرض می شود که نقش دولت این است که فقط از خانوارها مالیات دریافت کند و درآمدهای حاصل از جمع آوری مالیات را خرج خرید کالاها و خدمات (مانند آموزش , بهداشت , جاده سازی) از بازار کالا و خدمات میکند که مخارج دولتی نامیده میشود پس همانطور که دیدیم بخشی از درآمد خانوارها صرف مالیات میشود.
دولتها نقش های دیگری هم دارند. مثلا دولتها از بنگاهها و معاملات در بازارها نیز مالیات دریافت میکنند. همین دولت می تواند از بازارهای مالی (بانکها و…) قرض بگیرد و یا قرض بدهد مفهوم کسری بودجه دولت: اگر دولت بیش از میزان مالیاتهای دریافتی خرید کند با کسری بودجه مواجه میگردد.

مفهوم مازاد بودجه دولت: اگر مالیاتهای خاص بیش از خریدهای دولت باشد , دولت با مازاد بودجه مواجه است..
:(۲ الگوی چهار بخشی
این الگو = الگوی دوبخشی + پس انداز + دولت + بخش خارجی
این حالت که به آن اقتصاد باز میگویند نشان دهنده جریان مدور با وجود بخش خارجی است که یک اقتصاد جامع و کامل را نشان می دهد اقتصاد یک کشور با دیگر کشورها به شکلی با یکدیگر ارتباط دارند.

۱- واردات: چون جریان نشان داده شده در شکل زیر فقط جریان وجوه است بنابر این با صادرات وجوه به سمت داخل می یابند و علامت فلش به سمت بیرون است..
۲- صادرات: صادرات دومین وسیله ارتباط اقتصاد داخلی یا اقتصادهای خارجی است. وجوه پرداختی توسط خارجیان خریدار کالاها و خدمات داخلی (که از بازار کالا و خدمات انجام می شود) به سوی بازار های تولید داخلی جریان دارد و با صادرات وجوه به سمت داخل می آیند. و به همین خاطر جهت فلش به سمت داخل است.

۲- اگر اندازه ای ارزش واردات , صادرات کالاها و خدمات انجام نشود قسمتی از واردات باید به صورت اعتباری خریداری شود.
در چنین حالتی ارتباط سومی بین اقتصاد داخلی و اقتصادهای بیگانه ایجاد خواهد شد. این ارتباط جریان وجوه به صورت قرض از خارجیان است که از بخش خارجی به داخل بازارهای مالی وارد خواهد شد. به طور معکوس اگر صادرات بیش از واردات باشد جریان وجوه (سرمایه گذارهای بین المللی) از بازارهای مالی داخلی به طرف بخش خارجی خواهد بود.

حالت اخیر در شکل زیر نشان داده شده است.
جهت واردات و صادرات در عکس اشتباه است .

فصل دوم
۱٫ شاخص ها و مولفه های مهم اقتصاد
اقتصاد دانان به وسیله ۳ شاخص مهم و اصلی اقتصاد عملکرد کلی آن را مورد بررسی قرار می دهند.این ۳ شاخص عبارت اند از :
۱- رشد اقتصادی یا رشد درامد و تولید ملی
۲- تورم و شطح عمومی قیمت ها
۳- نرخ اشتغال و بیکاری
در این قسمت به بررسی مفهمو رشد اقتصادی می پردازیم .برای اینکه مفهوم رشد اقتصادی را بهتر درک کنید در ابتدا به مرور ۲ تعریف می پردازیم:
درامد ملی: عبارت است از مجموع تمامی درامدهای به دست آمده به وسیله خانوارها از جمله دستمزدها ,اجاره ها]بهره های دریافتی و سود در طول یکسال.

تولید ملی: عبارت است از مجموع ارزش پولی تمامی کالاها و خدمات تولید شده در اقتصاد در طول یکسال.
تعریف رشد اقتصادی: منظور از رشد اقتصادی بالا رفتن میزان درامد یا تولید ملی است.نرخ رشد اقتصادی یک کشور از رابطه درصد تغییر در تولید (درامد)ملی نسبت به سال گذشته به دست می آید.
نرخ رشد اقتصاد=تولید ملی سال جاری منهای تولید ملی سال گذشته تقسیم بر تولید ملی سال گذشته *۱۰۰

رشد اقتصادی بالاتر در یک اقتصاد مفاهیم زیادی را می رساند.از جمله افزایش تولید کالاها و خدمات ,افزایش درامدها,افزایش مصرف,کاهش بیکاری و در نهایت افزایش رفاه اقتصادی.
نکته ای که باید به آن توجه کرد این است که اگر نمودار رشد اقتصادی را در کشورهای صنعتی مشاهده کرده باشید متوجه خواهید شد که رشد اقتصادی همواره حول یک محور با شیب مثبت در حرکت است.دلیل این مسئله به افزایش بهره وری عوامل تولید و بهبود فن اوری و رشد کمی و

کیفی نهاده های تولید که باعث رشد تولید و درامد ملی میشود بر می گردد.چنانچه رشد اقتصادی یک کشور را حول یک محور با شیب مثبت تصور کنیم ,فراز و نشیب های اقتصاد در بالا و پایین آن رخ میدهد.فراز اقتصاد با دوره اوج رونق اقتصادی و نشیب اقتصاد با دوره اوج رکود اقتصادی همراه است.

در واقع دوران بهبود اقتصادی آنقدر ادامه می یابد که به یم اوج می رسد و دوران رکود وکسادی اقتصاد در پایین ترین سطح خود نقطه نشیب را را به و جود می اورد.بدین ترتیب در طی زمان دوران چرخه های اقتصادی پیوسته تکرار میشود به طوریکه در کشور های صنعتی همواره رشد اقتصاد در بلند مدت با رشد همراه می باشد.

برای نمونه شما میتوانید رشد اقتصادی ایالات متحده را از سال ۱۹۶۰ تا سال ۲۰۰۶ را در لینک زیر مشاهده کنید.

تولید ناخالص ملیGNP :
تولید ناخالص ملی مجموع ارزش کالاها و خدمات نهایی تولید شده طی یک روره زمانی مشخص توسط افراد یک کشور می باشد.
شاخص تولید ناخالص ملی و میزان رشد آن نشان دهنده وضعیت کلان اقتصاد است.
نکته ای که در تعریف باید به آن دقت شود کلمه افراد یک کشور است.در واقع تولید ناخالص مل

ی عملکرد کلی اقتصاد را اندازه گیری میکند و در آن تولیدات و خدمات ایجاد شده توسط افراد یک کشور در هر کجای دنیا که باشند محاسبه میشود.
تولید ناخالص داخلی:GDP
تولید ناخالص داخلی مجموع ارزش کالاها و خدمات تولید شده طی یک دوره مشخص در داخل کشور می باشد.
فرق GDP با GNP در این است که در GNP ملاک ملیت است اما در GDP ملاک سرزمین است.یعنی ارزش همه کالاها و خدمات نهایی تولید شده توسط ایرانیها در هر کجای دنیا که باشند در GNP ایران محاسبه میشود ولی در GDP ایران ارزش همه کالاها و خدمات نهایی تولید شده در داخل ایران صرف نظر از این که تولید کننده آن ایرانی یا غیر ایرانی باشد محاسبه می شود.
به عنوان مثال ارزش تولیدات عوامل تولید ایرانی در ژاپن در GDP ژاپن و GNP ایران محاسبه می شود.
به طور کلی رابطه این ۲ شاخص به صورت زیر میباشد:
خالص درامد تولید از خارج+GDP=تولید ناخالص ملی

به طور کلی تولید ناخالص داخلی مهمتر از تولید ناخالص ملی است.اما بانک های مرکزی به هنگام انتشار تولید ناخالص داخلی اقدام به انتشار آمار تولید ناخالص ملی نیز می نمایند.
تولید ناخالص داخلی به ۳ روش محاسبه میشود که عبارت اند از
۱- روش ارزش افزوده
۲- روش مخارج
۳- روش درآمد.
از آنجا که نحوه محاسبه آن در راستای کار ما قرار نمیگیرد از توضیح این روش ها خودداری میکنیم.
به تولید ناخالص داخلی بازداده ملی نیز گفته میشود که از ۴ بخش اصلی تشکیل میشود:
خالص تجاری+مخارج دولتی+مخارج سرمایه گذاری+مخارج مصرفی=GDPدرآمد عوامل تولید خارجی در داخل – درآمد عوامل تولید در خارج =درآمد خالص تولید از خارج

شاخص تولید ناخالص داخلی ومیزان رشد آن نشان دهنده وضعیت کلان اقتصاد است.از این نظر تولید ناخلص داخلی اهمیت زیادی در ارئه چشم انذاز حال و آینده اقتصاد کشور دارد . رشد تولید ناخالص داخلی بهبود وضعیت خانوارها و بنگاههای اقتصاذی و بخشهای مختلف کشور را نمایان میسازد.
به گفته پرفسور پل ساموئل سویی تولید ناخلص داخلی عملکرد کلی اقتصاد را اندازه گیری می کند.
سایر شاخص های اندازه گیری فعالیت های اقتصادی:
علاوه بر۲ شاخص و، شاخص های دیگری نیز در تجزیه و تحلیل ها مورد استفاده قرار میگیرند عبارتند از:

استهلاک – NNP=GNP-تولید خالص ملی
استهلاک -NOP=GDP- تولید خالص داخلی
خالص مالیتهای غیر مستقیم – NNP = درآمد ملی = NIیارانه های غیر مستقیم – ملیاتهای غیر مستقیم=خالص مالیتهای غیرمستقیم
درآمد ملی درآمدی است که متعلق به عوامل تولید است و ناشی از تولید همان دوره است.در واقع درآمد ملی با تولید ملی برابراست.

درآمد شخصی در حقیقت درآمدی است که در طی یک دوره به دست اشخاص یک کشور میرسد. مثلا پولی که باز نشتگان میگیرند درآمدیست که به دست اشخاص جامعه رسیده است ولی نشاندهنده تولید این دوره نمی باشد .سود توزیع نشده وپولی
که بابت باز نشستگی از حقوق افراد کم میکنند، درآمد حاصل از تولید این دوره است.
ولی به دست اشخاص در این دوره نمی رسد.
پرداختهای انتقالی یا بلا عوض +(..+سود توزیع نشده شرکتها+سهم بیمهاجتماعی-NI=PIدرآمد شخصی درآمد قابل تصرف دآمدی است که فرد میتواند در آن تصرف کند و آنرابه مصرف یا پس انداز تخصیص دهد.

مالیات های مستقیم -DI=PI
اگر هر کداماز شاخص های فوق را تقسیم بر جمعیت کشور کنیم ، شاخص فوق به شکل سرانه به دست می آید.
مثلاتولید ناخالص ملی سرانه برابر است با:
GNP
———- = تولید ناخالص ملی سرانه
جمعیت کشور
درآمد ملی سرانه و سایر شاخص های سرانه را به شکل فوق میتوان محاسبه کرد.

روشهای محاسبه:GDP:
برای جلوگیری از محاسبه مضاعف ،شاخص های ملی را به ۲ روش محاسبه میکنند:
۱- روش ارزش افزوده
۲- روش مخارج(هزینه)
۳- روش درآمد
محاسبه GDPبر اساس روش مخارج :

در این روش ، کل مخارج صرف شده روی کالاها و خدمات نهایی که توسط خانوارها بنگاهها ،دولت و خریداران خارجی انجام می شود محاسبه میشود.
با استفاده از نمودارهای گردش فعالیتهای اقتصادی گفتیم که ارزش تولید کل برابر با مخارج کل است و رابطه ی مخارج کل = تولید کل ، رابطه ایست که همیشه در اقتصاد برقرار میباشد.استدلال این روش این است که هرچه در کشورتولید میشود ،به نحوی خرج میشود. پس باید ارزش مخارج کل(هزینه کل)با ارزش تولیدات کل برابر شود.
تولید کل کشور به یکی از صورت های زیر خرج می شود

نی کالا وخدمات نهایی تولید شده در کشور در یکی از مجاری زیر به مصرف میرسد:
خانوارها به صورت کالا و خدات مصرفی ،مصرف میکنند. که به مخارج (c)معرف است.
بنگاهها ،کالا و خدمات نهایی رابرای سرمایه گذاری به کار میگیرند.که به مخارج سرمایه گذاری (I)معروف است.
دولت ها کالا و خدمات نهایی راخریداری مکنند که به مخارج دولتی(G)معروف است.
ومقداری از کالاها و خدمات که به شکل خالص صادرات (nx=x-n)به مصرف می رسد.
اگر کالاها و خدمات تولید شده در هیچ کدام از موارد زیر به مصرف نرسند به موجودی انبار اضافه میشوندکه به سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده نیز معروف است.بنابر این:
GDP=I+C+G+(X-M)

در حقیقت ارزش مخارج کل را محاسبه می کنیم و از این طریق ارزش تولید که همان تولید ناخالص داخلی است رامحاسبه می کنبم.
GDPروشهای محاسبهبرای جلوگیری از محاسبه مضاعف ،شاخص های ملی را به ۲ روش محاسبه میکنند:
۱- روش ارزش افزوده
۲- روش مخارج(هزینه )
۳- روش درآمد
محاسبهGDP بر اساس روش مخارج :
در این روش ، کل مخارج صرف شده روی کالاها و خدمات نهایی که توسط خانوارها بنگاهها ،دولت و خریداران خارجی انجام می شود محاسبه میشود.
با استفاده از نمودارهای گردش فعالیتهای اقتصادی گفتیم که ارزش تولید کل برابر با مخارج کل است و رابطه ی مخارج کل= تولید کل ، رابطه ایست که همیشه در اقتصاد برقرار میباشد.استدلال این روش این است که هرچه در کشورتولید میشود ،به نحوی خرج میشود. پس باید ارزش مخارج کل(هزینه کل)با ارزش تولیدات کل برابر شود.
تولید کل کشور به یکی از صورت های زیر خرج می شود ،یعنی کالا وخدمات نهایی تولید شده در کشور در یکی از مجاری زیر به مصرف میرسد:

خانوارها به صورت کالا و خدات مصرفی ،مصرف میکنند. که به مخارج معروف است c
بنگاهها ،کالا و خدمات نهایی رابرای سرمایه گذاری به کار میگیرند.که به مخارج سرمایه گذاری معروف است i

دولت ها کالا و خدمات نهایی راخریداری مکنند که به مخارج دولت معروف است g
ومقداری از کالاها و خدمات که به شکل خالص صادرات (nx=x-n)به مصرف می رسد.
اگر کالاها و خدمات تولید شده در هیچ کدام از موارد زیر به مصرف نرسند به موجودی انبار اضافه میشوندکه به سرمایه گذاری برنامه ریزی نشده نیز معروف است.بنابر این:

GDP=I+C+G+(X-M)+^INV در حقیقت ارزش مخارج کل را محاسبه می کنیم و از این طریق ارزش تولید که همان تولید ناخالص داخلی است را محاسبه می کنبم.
طرح یک: سوال آیا معیار GNP GDP سرانه میتواند به عنوان شاخص رفاه کشور ها درنظر گرفته شود؟
یکی از معیار هایی که با توجه به آن کشورها را از نظر اقتصادی و اجتماعی مقایسه می کنند معیار GNP است.
یعنی هرچهGNP سرانه کشوری بالاتر باشد نشان دهنده وضعیت مناسب آن کشور از نظر اقتصادی و اجتماعی می باشد ولی باید در نظر داشت که هر چند GDP سرانه نشان دهنده وضعیت کشور هاست ولی نمی تواند به عنوان تنها معیار برای مقایسه رفاه کشورها مورد توجه قرار بگیرد.
زیر بخشهای GDP از نگاه دیگر GDP=C+I+G+NX+^INV

۱- مخارج مصرفی (consumption=c)= شامل ارزش کالا ها و خدمات مصرفی است که توسط خانوارها خریداری میشود.مخارج مصرفی خانوارها را می توان به سه دسته تقسیم کرد:
۱- کالاهای بادوامDurableGoods
2- کالاهای بی دوام=Non Durable Goods
3- خدمات=Services

کالاهای بی دوام کالا هایی هستند که انتظار نمی رود بیش از یک سال عمر کنند مانند مواد غذایی.کالاهای بادوام کالاهایی هستند که انتظار میرود بیش از یک سال عمر کنند،مانند اتوموبیل ، یخچال و……
خدمات شامل اقلام غیر ملموس میشوند مانند تعمیرات اتوموبیل ،تفزیحات، آرایشگاه و…..
۲- مخارج سرمایه گذاری(Investment=I)=شامل خرید کالاهایی است که خود در تولید کالاها وخدمات دیگر مورد ستفاده قرار میگیرند.سرمایه گذاری ذارای ۲ جزء اصلی است:
۱- خرید کالاهای سرمایه ای فیزیکی مانند تجهیزات وماشین آلات ، مواد اولیه…
۲- خرید یا ایجاد ساختمان های جدید مانند احداث کار خانه ها ،انبارهاو….
۳- مخارج دولتی (Governmet+G)=بخشی از تولید جاریست که بخش دولت (وزارتخانه ها ،سازمانهای دولتی، شهر داری ها) به صورت کالا و خدمات آن را خریداری می کنند.این خرید ها به منظور سرمایه گذاری دراحداث بزرگراهها ،پلها و ارئه برخی خدمات دولتی انجام میشود.پرداختهای انتقالی دولت پرداخت به افرادیست که در تولید جاری نقشی نداشته اند و در مخارج دولت به

حساب نمی آیندو فقط خرید های دولت از کالا ها وخدمات در آن منظور میشوند. پرداخت بابت بیمه بیکاری ،حق بازنشستگی، از کار افتادگی از جمله پرداخت های انتقالی محسوب می شوند.
۴- خالص صاذرات(Net Export)=خرید کالا از خارجیان واردات(M) و خرید خارجیان از کالاهای ذاخل کشور صادرات (X) نامیده میشود. از تفاضل این دو خالص صادرات به دست می آید (NX=X-M)
5- تغییر در موجودی انبارها (^INV)=تغییر در موجودی انبار از تفاضل موجودی انبار در ابتدا و انتهای سال به دست می آید. این تغییر می تواند مثبت یا منفی یا صفر باشد.

ما دلیل نهداری موجودی انبار چیست؟ بنگاهها بدین وسیله به تقاضای غیر منتظره پاسخ میدهند.بنگاهها هرگز از میزان فروش آینده خود اطمینان ندارند. فروش بنگاهها در طول زمان ممکن است افزایش یا کاهش یابد. به منظور حفظ مشتری بنگاهها باید قادر باشند
تا پاسخ گوی افزایش غیر منتظره تقاضاهایشان باشند. تنها راه برای انجام این کار نگهداری در موجودی انبار است.

GDP اسمی(Naminal GDP)=این نوع GDP به اندازه گیریGDP به قیمت جاری در زمان کسب در آمد می پردازد.(GDP به قیمت بازار)
GDP واقعی:Real Gdp:تولید ناخالص داخلی واقعی یا GDP به قیمت ثایت با اندازه گیری GDP سال های مختلف بر حسب قیمت های مربوط به یک تاریخ خاص که ان را سال پایه مینامند به تعدیل تورم میپردازد.
توضیح:تولید ناخالص ملی اسمی ارزش کالاها و خدمات تولیذی در یک دوره معین به قیمت های همان دوره(جاری) را اندازه گیری میکند.Real GDP در هر سال به دو دلیل تغییر میکند:
۱- تغییر مقدار فیزیکیQ

(۲تغییرات قیمت(P)
در بسیاری از تحلیل های اقتصادی کلان GDP اسمی معیار مناسبی نیست. اگر در ۲ سال پیاپی مقدار فیزیکی تولید ثابت ولی قیمتها افزایش یابند در این صورت GDP اسمی درسال دوم افزایش خواهد یافت در حالیکه تولید واقعی (فیزیکی ) بدون تغییر مانده است.
تولید ناخالص ملی درایران به قیمت بازار در سال ۱۳۷۶ و ۱۳۷۷ عبارت بود از:
GNP 1376 =276/067
GNP 1377 =327/217

آمارها نشانگر این هستند که GNP در سال ۷۷ حدود ۱۸% نسبت به سال قبل افزایش داشته. اما آیا واقعا تمامی این افزایش ناشی از رشدتولید واقعی است؟
برای روشن شدن مطلب به مثال توجه کنید. فرض کنید در یک اقتصاد تک کالایی ۱۰ عدد کالا تولید شده و به قیمت هر واحد ۱۰ ریال فروخته میشود . GDP در این اقتصاد ۱۰۰ ریال خواهد بود.
ریال ۱۰۰=۱۰ عدد*۱۰ ریالGDP=
حال فرض کنید GDP در سال بعد به ۲۱۰ ریال افزایش یابد . چه عاملی ممکن است باعث افزایش GDP شده باشد؟ سه حالت ممکن است اتفاق افتاده باشد.
-۱ قیمت کالا از ۱۰ ریال به ۲۱ ریال افزایش یافته باشد یعنی:
ریال ۲۱۰=عدد ۱۰*۲۱ ریال
GDP=
2 -مقدار تولید از ۱۰ عدد به ۲۱ عدد افزایش یافته باشد یعنی:
ریال ۲۱۰=عدد۲۱ *۱۰ ریالGDP=
-3 قیمت کالا به ۱۴ ریال و مقدار به ۱۵ عدد افزایش یافته باشد یعنی:
ریال ۲۱۰= عدد ۱۵*۱۴ ریالGDP=
اطلاع از اینکه رشد GDP اسمی چگونه حاصل شده است دارای اهمیت می باشد. اگر افزایش GDP حاصل فقط افزایش قیمت ها (حالت۱)
باشد در این صورت هیچ رشد واقعی حاصل نشده است.برای انکه اقتصاد رشد داشته باشد لازم است تا کالاها و خدمات بیشتری تولید شود.

البته آنچه غالبا در دنیای واقعی رخ میدهد رشد همزمان قیمت و مقدار است (حالت۳).لذا لازم است تا معیار مناسبی برای این منظور داشته باشیم
چراکه استفاده از GDP اسمی (GDP به قیمت جاری)میتواند مارا در قضاوت در مورد عملکرد اقتصاد دچار اشتباه کند. معیاری که بتواند رشد
واقعی (نه رشد اسمی ) را نشان دهد GDP واقعی است.GDP واقعی معیاری است که نسبت به تغییرات قیمت تعدیل شده است.
تعدیل کننده قیمت GDP Deflator)GDP :
شاخصهای CPI یا HICP یا RPI شاخص هایی هستند که میانگین قیمت کالاهایی که مصرف کنندگان خریداری می کنند را اندازه گیری می کنند. به عنوان مثال متداولترین معیار نرخ تورم که در بریتانیامورد استفاده قرار میگیریدعبارت است از در صذ افزایش RPI نسبت به ارزش یک سال پیش از آن.
اما مخارج مصرفی فقط بخشی از GDP را تشکیل می دهد اما GDP مخارج سرمایه گذاری ، دولتی و خالص صادرات را نیز در بر میگیرد

. برای تبدیل GDP اسمی به واقعی نیازمند به کار گرفتن شاخص هستیم که نشان دهد چه اتفاقی برای همه کالاها می افتد.
شاخص مذبور شاخص تعدیل کننده GDP نامیده می شود.
شاخص تعدیل کننده قیمت GDP عبارتست از نسبت GDP اسمی به GDP واقعی که
برحسب یک شاخص بیان میشود.
برای بیان تعدیل کننده قیمت حسب یک شاخص ،نسبت GDP اسم

ی را در ۱۰۰ ضرب میکنیم .جدول زیرآمار GNP انگلستان را برای چهار دهه ارائه می دهد.
درانگلستان GNPاسمی از ۲۵ میلیارد پوند در سال ۱۹۶۵ به بیش از ۹۴۶ میلیارد پوند در سال ۲۰۰۰ افزایش یافت.
بدون آگاهی از سطح قیمت ها نمیتوان داوری کرد که چه اتفاقی برای مقادیر ستانده طی دوره مذبور رخ داده است.
سطر دوم جدول به پاسخ پرسش مذبور می پردازد.قیمت ها در سال ۲۰۰۰،به طور متوسط ۱۴ برابر قیمتهای سال ۱۹۶۰ بودند.
بدین سان تغییر در GNP واقعی به مراتب کوچکتر از تغییر در GNPاسمی طی دوره مذبور بوده است.بدین سان تمایز میان GNPاسمی وواقعی مهم است.
GNP بریتانیا ۱۹۶۰ تا ۲۰۰۰
GDP واقعی سرانه: (per capital)
عبارتست از GDP واقعی تقسیم بر کل جمعیت.GDP واقعی سرانه GDP واقعی برای هر نفر است .با توجه به یک GDP واقعی معلوم ،هر اندازه که جمعیت بیشتر باشد مقدار کالا و خدمات برای هر نفر کمتر خواهد شد. برای بدست آوردن معیار ساده ای از سطح
زندگی یک نفر در یک کشور خاص بهتر است که به GDP واقعی سرانه، که نسبت به جمعیت تعدیل می یابد نگاه کنیم.تاآنکه مد نظر قرار دهیم.

تاثیر رشد اقتصادی بر بازار ارز:
یکی از فاکتور های کلیدی که روند ارزی را در مقابل ارز دیگر تعیین میکند رشد اقتصادی می باشد.اقتصادی که رشد اقتصادی در آن دیده میشود ،انتظارات در آن اقتصاد برای اینکه بانک مرکزی نرخ بهره را برای رام کردن تورم ناشی از سرمایه گذاری در آن کشور
افزایش دهد تقویت می کند.

با افزایش نرخ بهره جریان سرمایه گذاری خارجی دربازار های مالی آن کشور افزایش پیدا میکند.افزایش سرمایه گذاری به معنی افزایش تقاضا برای ارز آن کشور می باشد.تقاضای بیشتر برای ارز یک کشور موجب تقویت ارز آن کشور خواهد شد.
بنا بر این داریم:
افزایش رشد اقتصادی »» افزایش نرخ بهره»» افزایش سرمایه گذاری»» افزایش تقاضا برای ارز»» افزایش ارزش ارز
مثال) یکی از مثالهای خوب برای بیان تاثیر رشد اقتصادی بر روند یک جفت ارز ، رشد اقتصادی ایالات متحده ومنطقه یورو می باشد.
حال به بررسی تولید ناخالص داخلی این ۲ ناحیه می پردازیم.در سال ۲۰۰۵ رشد اقتصادی آمریکا به حدود ۱۳ تریلیون دلارو رشد اقتصادی منطقه یورو به حدود ۱۱ تریلیون دلار رسیدند. در این سال رشد منطقه یورو به طور چشمگیری از ایالات متحده
کمتر بود . ۱/۵ در صد رشد میانگین در سال ،اگرچه ایالات متحده ۲ درصد رشد را به نمایش گذاشت. در نتیجه این مسئله باعث شد جریان سرمایه از اروپا به آمریکا افزایش یابدو جفت ارز eur/usd با کاهشی حدودا ۲۰۰۰ واحدی روبرو گردید.
اما در سال ۲۰۰۶ هر چند که اقتصاد یورو رشد داشت اما رشد اقتصادی در آمریکا به شدت کاهش یافت این مسئله باعث شددر سال ۲۰۰۶ eur/usd حرکت صعودی داشته باشد.
چگونه رشد اقتصادی را جهت تحلیل بازار به کار کیریم؟

مهمترین موضوع برای سرمایه گذاران آینده وانتظارات آنهاست.این انتظارات به سطح تورم باز میگردد. در بررسی شرایط سرمایه گذاری ، وضعیت اقتصاد از جنبه در آمد و تولید مد نظر قرار میگیرد.از آنجا که تقاضای کل اقتصادبا میزان در آمد و تولید ناخالص ملی ارزیابی می شود بنابراین چشم انداز آینده رشد اقتصادی مد نظر است.بنابراین در
اولین قدم باید چشم انداز رشد اقتصادی کشور ها را بدست آوریم.

همچنین باید در نظر داشت که با کاهش رشد اقتصادی جهانی نیز کاهش پیدا میکند زیرا اقتصاد یک جریان ایزوله نیست.برای بررسی رشد اقتصادی جهانی میتوان دیدگاه IMF را مورد بررسی قرار داد.هدف بعدی چشم انداز رشد اقتصادی در کشور مورد نظر است.بعد باید دیدگاه بانک مرکزی کشور های مورد نظر+شرکت های تحلیلگر + تحلیل خود را کنار آن بگذاریم.بعد برای اینکه بفهمیم رشد اقتصادی در چه سطحی است باید سطح تورم را در آن منطقه بررسی کنیم.پس باید بطورکلی رشد اقتصادی ،سطح تورم وسطح نرخ بهره را مورد بررسی قرار داد وآینده رشد اقتصادی را بررسی کرده و در جهت سرمایه گذاری گام برداشت.

عدم تعادل در یک اقتصاد چگونه بر طرف میشود:
می دانیم که تولید ناخالص داخلی تحت تاثیر کار کرد اقتصاد نظیر بنگاههای اقتصادی ،خانوار ها،بازارهای مالی و… میباشد. سطح سرمایه گذاری ومصرف به طور عمده میزان تولید را تحت تاثیر قرار می دهد. از آن جا که این متغیر ها به نرخ بهره وقیمت پول وابسته اند بنابر این تغییر در نرخ بهره میتواند بر خرج کرد خانوار ها موثر باشد.
۲ نظریه کلی برای تعیین سطح تولید هر کشور وجود دارد.
۱- خط مشی مالی
۲-خط مشی پولی
=Moneytary policy
1 – سیاست های مالی:
به سیاستی که از طریق تغییر در میزان مخارج دولتی و مالیت انجام می گیرد سیاست های مالی می گوییم.
سیاست های مالی به ۲ دسته انقباضی وانبساطی تقسیم میشود:
سیاست مالی انبساطی =»T =» مخارج^ =»رونق اقتصاد
سیاست مالی انقباضی =» T^ =»مخارج=»جلو گیری

از حرکت اقتصاد
(علامت های ^ برای فلش های رو به بالا و رو به پایین مورد استفاده قرار گفته)
توجه : از آنجا که در دولت در کشور های صنعتی نقش کوچکی دارد به همین دلیل کمتر از سیاست های مالی (مالیات
و مخارج دولت)استفاده می شود و در نتیجه چندان مورد بررسی قرار نمی گیرد.

۲ – سیاست های پولی= Moneytary policy
سیاست پولی سیستی است که در آن بانک مرکزی از طریق عملیات بازار باز (تغییر در نرخ تنزیل)تغییردر نرخ تنزیل
مجدد ونرخ ذخیره قانونی یا تغییر در نرخ بهره پایه در اقتصاد مداخله می کند.

بخش حقیقی اقتصاد =» بخشی که در آ« با وضعیت جریان دوری و اجزای آن سر وکار داریم
بخش پولی اقتصاد =» بخشی که در آن با پول ، نرخ بهره و تورم سر و کار داریم. چیز هایی که در الگو دیده نمی شوند

مبحث دوم
رابطه نرخ مالیات با شاخص تورم

مقـدمه
امروزه مالیات به عنوان یکی از ابزارهای مهم سیاست اقتصادی محسوب گردیده و نقش آن در اقتصاد ملی و کلان به عنوان عامل بسیار تعیین کننده از جایگاه ویژه ای برخوردار است. جایگاه مالیات در اقتصاد ایران از نظر قانون برنامه پنج ساله چهارم توسعه اقتصادی و اجتماعی از اهمیت بالایی برخوردار گردیده به طوری که پیش بینی گردیده تا پایان برنامه مذکور بودج

ه جاری کشور بدون اتکا به درآمدهای نفتی و از محل درآمدهای مالیاتی تأمین شود.
در ابتدای بحث لازم است چارت سازمانی اداره کل امور مالیاتی ( شکل ۱) جهت روشن شدن بحث های آتی ارائه گردد. حیطه بررسی مدیریت در این تحقیق ادارات امور مالیاتی هستند که تشکیل شده از : رئیس اداره امور مالیاتی (ممیز کل ) ـ رئیس گروه مالیاتی ( سرممیز ) ـ کارشناسان ارشد مالیاتی ( ممیز ) و کارشناسان مالیاتی ( کمک ممیز ) می باشد. در واقع نحوه عملکرد رئیسان ادارت امور مالیاتی مورد بررسی قرار گرفته است .

شاخص های نظارت: اصلاح ساختار اقتصاد و خصوصی سازی
۱ـ بررسي تجارب كشورها در اصلاح ساختار اقتصاد
دخالت دولت‌ها در اقتصاد از دهه‌ ۱۹۵۰ بطور گسترده‌اي ساختار اقتصاد اكثر كشورها را دچار تغيير ماهوي كرد. اين روند رو به گسترش با وجود دوره اوليه موفقيت، در اواخر دهه ۷۰ و طي دهه ۱۹۸۰، عدم كارايي خود را در اداره اقتصاد نشان داد و دولت‌ها را نه تنها در اجرا و بهره‌برداري از امور زيربنايي، بلكه در اداره صنايع كارخانه‌اي نيـز با مشكل مواجه كرد. مهم‌ترين عوامل اين عدم كارايي عبارت بودند از:
۱) وجود انحصار دولتي در انجام امور زيربنايي
۲) وابستگي مالي ـ مديريتي امور زيربنايي به دليل حساسيت‌هاي سياسي ـ اجتماعي
۳) تعدد در اهداف

۴) جبران عدم كارايي آنها از طريق بودجه دولت
با توجه به كارايي ضعيف اقتصاد دولتي، كشورها به تدريج يا با شدت (كم يا زياد) خصوصي‌سازي را مبنايي براي اصلاح ساختار اقتصاد قرار دادند. برنامه خصوصي‌سازي‌ در اين كشورها داراي طيف گسترده‌اي است و علاوه بر صنايع كوچك و خدمات غيرضرور، صنايع بزرگ و عام‌المنفعه و بسياري از امور زيربنايي را نيز در برمي‌گيرد. در اينجا لازم است توجه شود كه بر اساس بحث‌هاي نظري‌، «انتقال مالكيت» و «افزايش رقابت» دو شرط لازم و كافي جهت دست‌يابي به اساسي‌ترين هدف خصوصي ‌سازي‌ يعني افزايش كارايي است. در واقع، انتقال مالكيت به بخش خصوصي باعث

افزايش ميزان رقابت در اقتصاد نيز مي‌شود و برنامه‌ريزان اقتصادي جامعه را به هدف مورد نظر نزديك مي‌كند.مهمترين محورهايي را كه بر اساس بررسي تجارب كشورهاي مختلف در زمينه اصلاح ساختار اقتصاد و خصوصي‌سازي‌، مي‌توان براي طراحي شاخص تركيبي اصلاح ساختار اقتصاد استخراج كرد، به شرح زير است:
• سرعت خصوصي‌سازي‌ و اصلاح ساختار
• بسترسازي مالي، حقوقي و نهادي براي اصلاح ساختار
• برنامه‌هاي حمايتي و نظارتي دولت
• كارآفريني شركت‌هاي خريدار واحدهاي دولتي
• شيوه‌هاي فروش
• ميزان هزينه‌هاي دولت براي حمايت از اصلاح ساختار و خصوصي‌سازي‌
• ويژگي شركت‌هاي واگذار شده

• تركيب شركت‌كنندگان و خريداران فرايند خصوصي‌سازي‌
• شيوه‌هاي واگذاري
• كسري بودجه دولت
• ترازپرداخت‌ها
• رشد نقدينگي
• سهم بخش دولتي در GDP
2ـ شاخص‌هاي اصلاح ساختار در نهادها و سازمان‌هاي بين‌المللي
يكي از مهمترين شاخص هاي مرتبط با اصلاح ساختار، شاخص آزادي اقتصادي است كه توسط موسسه هريتيج آمريكا، هر سال براي كشورهاي مختلف محاسبه و ارائه مي‌شود. منظور از آزادي اقتصادي، عدم وجود اجبار و الزام‌هاي دولتي و يا عدم وجود محدوديت سخت دولتي بيش از حد نياز بر توليد، توزيع و يا مصرف كالا و خدمات است. در محاسبه اين شاخص، از متغير‌هاي زير استفاده مي‌شود:
ـ سياست‌هاي تجاري،
ـ بار مالي دولت،
ـ دخالت دولت در اقتصاد،
ـ سياست‌هاي پولي،
ـ جريان سرمايه و سرمايه‌گذاري خارجي،
ـ بانكداري و بازارهاي مالي،
ـ دستمزدها و قيمت‌ها،
ـ حق مالكيت،

ـ مقررات،
ـ فعاليت‌هاي بازار غيررسمي
علاوه بر متغير‌هاي قابل سنجش ياد شده، متغيرهاي نهادي نيز مورد استفاده قرار مي‌گيرند:
ـ فساد در سيستم قضايي، گمركات و ديوان سالاري دولتي،
ـ محدوديت‌هاي غيرتعرفه‌اي،
ـ قانون‌گرايي و قانونمندي،
ـ مقررات محدودكننده دولتي بر تجارت،
ـ محدوديت‌هاي اعمال‌شده بر بانك‌ها،

ـ مقررات مربوط به بازار كار،
ـ فعاليت‌هاي بازار غيررسمي‌
شاخص رقابت‌پذيري اقتصادي توسط مجمع جهاني اقتصاد (WEF) كه يك سازمان بين‌المللي غيردولتي است، ارائه مي‌شود. اين مجمع، دو شاخص رقابت‌پذيري رشد (GCI) و شاخص رقابت‌پذيري تجاري (BCI) را به كمك متغيرهاي كمي ‌و كيفي محاسبه مي‌كند. در شاخص «رقابت‌پذيري رشد» از متغيرهاي محيطي اقتصاد كلان، نهادهاي عمومي ‌و تكنولوژي استفاده مي‌شود. رشد اقتصادي به همراه برخي مولفه‌هاي ديگر اقتصاد، مي‌تواند بيانگر رفاه اقتصادي و سعادت يك كشور باشد. اطلاعات مورد استفاده به كمك داده‌هاي آماري و داده‌هاي پرسشنامه‌اي جمع‌آوري مي‌شود.
شاخص نهادهاي عمومي‌موثر از طريق بررسي شاخص «قوانين و قراردادها» و «فساد مالي» سنجيده مي‌شود كه عمدتا بر مبناي اطلاعات پرسشنامه‌اي وزن‌دهي مي‌شوند. به همين ترتيب شاخص تكنولوژي به كمك دو شاخص فرعي «نوآوري و ابداعات» و «تكنولوژي و اطلاعات و ارتباطات» به كمك اطلاعات پرسشنامه‌اي وزن‌دهي و محاسبه مي‌شود.

مركز تجارت جهاني (ITC) با بهره‌گيري از داده‌هاي آماري سازمان ملل، از متغيرهايي نظير «تنوع محصولات صادراتي» و «تنوع بازارها» براي شاخص‌سازي استفاده كرده است. براي سنجش اين شاخص‌ها، از شاخص هرفيندال و يا عكس شاخص هرفيندال استفاده مي‌شود كه بيانگر ميزان تمركز و شدت انحصار است.بررسي تجربه شاخص‌سازي در مؤسسات بين‌المللي نشان مي‌دهد سنجش اصلاح ساختار اقتصاد امري دشوار است و ناكافي بودن داده‌هاي مطمئن، نياز به

پرسشنامه را تقويت مي‌كند. اين موضوع نيز دقت و پذيرش عمومي ‌در مورد شاخص محاسبه شده را زير سوال مي‌برد. البته بايد گفت اگر چه ممكن است مقادير عددي شاخص‌ها در روش‌هاي مختلف تورم داشته و كمتر و يا بيشتر از حد محاسبه شوند، اما در اين ميان سطوح مطلق شاخص‌ها اهميت ندارند، بلكه روند شاخص كل مهم است.

۳ـ طراحي شاخص نظارت بر سياست‌هاي كلي اصلاح ساختار اقتصاد برنامة سوم توسعه
براي تدوين شاخص‌هاي ارزيابي اصلاح ساختار اقتصاد لازم است ابتدا رويكرد اصلي سياست‌هاي كلي در اين زمينه تعيين شود. بررسي سياست‌هاي كلي برنامه سوم توسعه نشان مي‌دهد رويكرد اصلي و مهم در بخش اقتصاد برنامه سوم عبارت است از:
«تعامل با اقتصاد جهاني، نفع‌بري از جهاني‌سازي اقتصاد همگام با توزيع بهتر درآمد»
به منظور دستيابي به اين رويكرد محورهاي كلي برنامه كه بطور مستقيم و غيرمستقيم با اصلاح ساختار اقتصاد و خصوصي‌سازي‌ مرتبط است، به شرح زير دسته‌بندي مي‌شوند:
• رشد و توسعه در جهت «عدالت اجتماعي»،
• نظام جامع تامين اجتماعي،
• مهار تورم و حفظ قدرت خريد، ايجاد اشتغال، اصلاح سياست‌هاي پولي،
• اصلاح نظام و ساختار مالياتي و برقراري عدالت مالياتي،
• توسعه و عمران روستاها،
• اصلاح مقرراتي در جهت رفع انحصارها و عدم ترجيح بخش‌هاي دولتي در برخورداري از امتيازات و دسترسي به اطلاعات،

• واگذاري موسسات اقتصادي به بخش‌هاي تعاوني و خصوصي، حفظ امنيت سرمايه‌گذاري و ارج نهادن به سازندگي و كارآفريني، و حفظ حرمت مالكيت خصوصي مشروع و قانوني،