امر به معروف و نهى از منكر

بارى ، امر به معروف و نهى از منكر بزرگترين محور دين و مسائله مهمى است كه براى آن ، خداوند تمام پيامبران را برانگيخت . چنانكه اگر بساط امر به معروف و نهى از منكر بر چيده و از نظر عملى و علمى مهمل گذارده شده بود، نبوت بيهوده مى گشت و ديانت نابود مى شود، سستى و گمراهى و جهل و فساد همه را فرا مى گرفت ، كج انديشى فراگير مى شد و شهرها ويران و مردمان هلاك مى گشتند و هر چند آن واقعه اى كه از آن بيم داريم ، واقع مى شد اما چه بسا مردم تا روز قيامت از هلاك خود آگاه نمى شدند،

بنابراين ؛ ععع انا للّه و انا اليه راجعون ، )) زيرا از نظر علمى و علمى آثار اين محور نابود شده و حقيقت و نشانه اش محو گرديده و نيرنگ آدميان بر دلها چيره شده و مراقبت خداوند از دلها رخت بربسته و مردم در پيروى از مردم از هوى و هوس همچون چهارپايان افسار گسيخته شده اند و مؤ من راستين كه ملامت كننده اى او را از راه خدا باز ندارد، در پهناى گيتى كمياب گشته است . پس هر كه در جبران اين سستى و پر كردن اين شكاف تلاش ‍ كند، يا در عمل عهده دار آن شود و يا اقدام در اجراى آن كند، با اين هدف كه اين سنت از ميان

رفته را بازسازى كند و بر آن اهتمام بورزد و در راه زنده كردن آن دامن همت بر كمر زند، چنين شخصى از ميان مردم براى احياى سنتى كه سرانجام روزگار به نابودى آن انجاميده ، از خود گذشتگى كرده و مصمم به تقربى شده كه تمام مراتب قرب در برابر آن ناچيز است ، و اكنون ما آگاهى و اطلاع از آن را در چهار باب شرح مى دهيم :

باب اول در وجوب و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر.
باب دوم در اركان و شرايط امر به معروف و نهى از منكر.
باب سوم در موارد انجام آن و بيان منكراتى كه عادت معمول شده است .
باب چهارم در امر به معروف و نهى از منكر فرمانروايان .
در وجوب و فضيلت امر به معروف و نهى از منكر و نكوهش ترك آنها
دليل به اين مطلب ، بعد از اجماع امت اسلامى و عنايت عقلهاى سالم بر آن ، آيات و اخبار و آثار وارد شده است .

اما آيات ، قول خداى تعالى : (( و لتكن منكم امة يدعون الى الخير و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و اولئك هم المفلحون . )) (۲۷۶) در آيه فوق به طور وضوح ، وجوب آمده است ، زيرا كلمه (( ((والتكن )) )) امر است و ظاهر امر ايجاب است و در اين آيه توضيحى است مبنى بر اين كه رستگارى منوط بر آن است ، زيرا به طور حصر بيان كرده و فرموده است : (( و اولئك هم المفلحون . )) و نيز در آيه آمده است كه اين عمل واجب كفايى است نه واجب عينى ، زيرا وقتى كه گروهى اقدام كردند، از ديگران ساقط مى گردد، چون نفرموده است كه همگى امر به معروف كنيد، بلكه فرموده است : ((بايد جمعى از ميان شما دعوت به نيكى كنند.)) بنابراين هرگاه يك فرد و يا جمعى اقدام كنند، تكليف از ديگران برداشته شده و

رستگارى از آن كسانى خواهد بود كه امر به معروف كرده اند ولى اگر تمام مردم از آن خوددارى كنند ناگزير گناه متوجه تمام كسانى است كه توانايى انجام آن را داشته اند.
خداى تعالى فرموده است : (( ليسوا سواء من اهل الكتاب امة قائمة يتلون آيات اللّه آباء الليل و هم يسجدون ، يؤ منون باللّه و اليوم الا خر و ياءمرون بالمعروف و ينهون عن المنكر و يسارعون فى الخيرات و اولئك من الصالحين . )) (۲۷۷)

در اين آيه خداى متعال صالح بودن آنان را به صرف داشتن ايمان به خدا و روز واپسين گواهى نكرده است ، بلكه امر به معروف و نهى از منكر را نيز بر آن افزوده است . از اميرالمؤ منين عليه السلام نقل شده است كه حمد و ثناى خدا را به جا آورد و گفت : ((بارى كسانى كه پيش از شما بودند، به سبب گناهانى كه مرتكب مى شدند و عالمان دينى و دانشمندان مسيحى آنان را نهى از منكر نكردند، هلاك شدند و چون در گناهان خود پايدار ماندند و علماى دينى و دانشمندان آنان را از آن رفتار منع نكردند، عذابها بر ايشان فرو ريخت . بنابراين شما امر به معروف و نهى از منكر كنيد و بدانيد كه امر به معروف و نهى از منكر هرگز اجل را نزديك و روزى را قطع نمى كند، زيرا آنچه خداوند مقرر فرموده همچون قطره اى باران از آسمان به

زمين فرود مى آيد و به هر كسى به مقدار زياد يا كم كه خدا مقدر كرده است ، مى رسد، پس اگر به كسى از شما مصيبتى در خانواده يا مال و يا جانتان رسيد يا آن كه از برادر مسلمانى درباره خانواده يا مال و يا جانتان خشونتى (۳۱۲) ديديد، نبايد نسبت به او برآشفته شويد، زيرا كه فرد مسلمان تا وقتى كه مرتكب عمل پستى نشده از خيانت دور است ؛ عملى كه هرگاه بين مردم فاش شود شرم مى كند و فرومايگان اصرار به نشر آنها دارند مانند قمارباز برنده اى كه در نخستين موفقيت از تير بازيش انتظار جلب منفعت و دفع ضرر دارد،

همچنين شخص مسلمانى كه از خيانت دور است ، از خداى تعالى يكى از دو نيكى را انتظار دارد؛ يا دعوت حق را لبيك مى گويد كه آنچه نزد خداست براى او بهتر است و يا روزى خدا را مى خواهيد براى اين كه داراى خانواده و ثروت شود و ديانت و شخصيت داشته باشد، زيرا مال و اولاد زراعت دنيا و عمل صالح زراعت آخرت است و گاهى خداوند هر دوى آنها را براى مردمانى فراهم مى آورد.))(۳۱۳)

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه فرمود: ((خداوند دو فرشته به سوى مردم شهرى ، فرستاد تا آن شهر را بر سر مردمش خراب كنند، وقتى كه فرشتگان به آن شهر رسيدند، مردى را در حال دعا و تضرع ديدند، يكى از فرشتگان به رفيقش گفت : آيا اين شخص را نمى بينى كه دعا مى كند؟ او گفت : مى بينم ، اما دستور پروردگارم اجرا مى كنم . آن فرشته گفت : اما من دست به كارى نمى زنم بلكه نزد پروردگارم بر مى گردم . و به درگاه خداوند بازگشت و عرض كرد: پروردگارا! من به آن شهر رسيدم و فلان بنده تو را ديدم كه به

درگاه تو دعا مى كند و مى نالد. خداوند فرمود: برو و دستورى را كه داده بودم اجرا كن ، زيرا او مردى است كه هرگز چهره اش را به سبب معصيت من درهم نكشيده است .))(۳۱۴)
از آن حضرت نقل شده است كه ((مردى از قبيله خثعم نزد رسول خدا صلى اللّه عليه و اله آمد و عرض كرد: يا رسول اللّه ، بالاترين چيز در اسلام چيست ؟ فرمود: ايمان به خدا عرض كرد: پس از ايمان چيست ؟ فرمود: صله رحم ، گفت : بعد از آن چيست ؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر، آن مرد پرسيد: حال كدام عمل نزد مبغوض تر است ؟ فرمود: شرك به خدا، عرض كرد: بعد از آن چيست ؟ فرمود: قطع رحم ، عرض كرد: بعد از قطع رحم ، چيست ؟ فرمود: امر به معروف و نهى از منكر.))(۳۱۵)

از آن حضرت است كه مى گويد: ((اميرالمؤ منين عليه السلام فرموده است : رسول خدا صلى اللّه عليه و اله به ما امر فرمود تا با گنهكاران با چهره درهم كشيده برخورد كنيم .))(۳۱۶)
از آن حضرت نقل شده است كه فرمود: ((امر به معروف و نهى از منكر دو مخلوق از آفريده هاى خدايند؛ هر كس آنها را يارى كند، خداوند او را عزيز گرداند و هر كه آنها را خوار كند، خداوند او را خوار سازد.))(۳۱۷)

از آن حضرت نقل شده است : ((كه هرگاه بر جمعى مى گذشت كه با هم در ستيز بودند، از آنها نمى گذشت مگر آن كه سه مرتبه با صداى بلند مى فرمود: از خدا بترسيد.))(۳۱۸)
از ابوالحسن الرضا عليه السلام است كه فرمود: ((رسول خدا صلى اللّه عليه و اله مى فرمود: هرگاه امتم امر به معروف و نهى از منكر را به يكديگر واگذارند بايد به خداوند اعلام جنگ كنند.))(۳۱۹)

از امام صادق عليه السلام نقل شده است كه مى گويد: پيامبر صلى اللّه عليه و اله فرمود: چگونه خواهيد بود زمانى كه زنان شما فاسد و جوانان شما فاسق شوند و امر به معروف و نهى از منكر نكنيد؟ عرض شد: يا رسول اللّه ، آيا چنين زمانى خواهد بود؟ فرمود: آرى ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهيد بود وقتى كه امر به منكر كند و نهى از معروف ؟ گفتند: يا رسول اللّه ، آيا چنين چيزى خواهد شد؟ فرمود: آرى ، و بدتر از آن هم خواهد شد، چگونه خواهيد بود وقتى كه منكر را معروف و معروف را منكر ببينيد.))(۳۲۰)
از پيامبر صلى اللّه عليه و اله نقل شده است : ((همانا خداوند مؤ من ضعيف بى دين را دشمن مى دارد، عرض شد: مؤ منى كه بى دين باشد، چگونه مؤ من است ؟ فرمود: آن كه نهى از منكر نمى كند.))(۳۲۱)

در كتاب تهذيب از امام صادق عليه السلام نقل شده است ، به گروهى از يارانش فرمود: ((بر من لازم است كه بى گناهان شما را به جرم مبتلايانتان مؤ اخذه كنم ، چگونه بر من لازم نباشد در حالى كه شما از زشتكارى كسى مطلع مى شويد و بر او اعتراض نمى كنيد، از او فاصله ، نمى گيريد و او را نمى آزاريد تا آن عمل را ترك كند.))(۳۲۲)
اميرالمؤ منين عليه السلام در پايان گفتارى فرمود: ((هر كس نهى از منكر را با قلب ، دست و زبانش ترك كند، مرده اى در بين زنده هاست .))(۳۲۳)
غزالى اين سخن اميرالمؤ منين عليه السلام را در بخش آثار به حذيفه نسبت داده و در همانجا از على عليه السلام نقل شده است (۳۲۴) كه فرمود: ((نخستين چيزى كه باعث غلبه و پيروزى شما مى شود؛ جهاد با دست ، سپس جهاد با زبان و پس از آن جهاد با دلهايتان است كه اگر به دل هم امر به معروف و نهى از منكر نشود، آن دل واژگونه و زير و رو خواهد شد.)) (۳۲۵)

خوشرويى و خوشخويى
شايد گيراتر از «حسن خلق‏»، واژه‏اى نباشد كه ترسيم كننده روحى‏زلال و طبعى بلند و رفتارى جاذبه‏دار باشد. چيزى كه عنوان برجسته‏رفتار يك مسلمان است و معيار كمال ايمان يك مؤمن، آنگونه كه‏رسول خدا(ص) نيز، به اين فضيلت متعالى آراسته بود.
بخشى از اخلاق نيكو، در «خوشرويى‏» متجلى است، بخشى در«خوشخويى‏» و بخشى هم در «خوشگويى‏». و چه خوش است كه به اين‏سه «خوش‏» مبارك و مقدس، بپردازيم و از آنها كليدى براى گشودن‏قلعه دلها و عاملى براى تحكيم رابطه‏ها بسازيم.

خوشرويى
در مواجهه دو نفر با يكديگر، پيش از هر سخن و عمل، دوصورت با هم روبه‏رو مى‏شود. مواجهه دو انسان با هم و كيفيت اين‏رويارويى چهره‏ها، نقش عمده در نحوه گفتار و رفتار دارد و رمزگشايش قفل دلهاست.
«خوشرويى‏»، هم در نگاه مطرح است، هم در لبخند.
هم در گفتار آشكار مى‏شود، هم در رفتار.

چه بسا رابطه‏ها و دوستيهايى كه با «ترشرويى‏» و «اخم كردن‏» و«عبوس شدن‏» به هم خورده است. از سوى ديگر مبدا بسيارى از آشناييهاهم يك «تبسم‏» بوده است.
وقتى با چهره شكفته و باز با كسى روبه‏رو مى‏شويد، در واقع كليدمحبت و دوستى را به دست او داده‏ايد. برعكس، چهره اخمو وابروهاى گره‏خورده و صورت درهم و بسته، دريچه ارتباط وصميميت را مى‏بندد.

اگر اين خوشرويى و خنده‏رويى با نيت پاك و الهى انجام گيرد،علاوه بر تاثير محبت‏آفرين، «حسنه‏» و «عبادت‏» به حساب مى‏آيد.
از امام باقر(ع) سخن بياوريم كه فرمود:
«تبسم الرجل فى وجه اخيه حسنة‏»; (۱) .
لبخند انسان به چهره برادر دينى‏اش «حسنه‏» است!

تبسم، مبدا بسيارى از آشناييها و زداينده بسيارى از غمها وكدورتهاست. شگفت از كسانى است كه از اين كار بى‏زحمت و رنج وخرج، كه بركات فراوان دارد، طفره مى‏روند و به سختى حاضرند«گلخنده‏» مسرت را بر لبان خود و چهره ديگران بيافرينند.
برخورد با چهره باز با ديگران، آنان را آماده‏تر مى‏سازد تا دل به‏دوستى با شما بسپارند. خنده‏رويى و بشاش بودن، ديگران را دل وجرات مى‏بخشد، تا بى‏هيچ هراس و نگرانى، با شما باب آشنايى را بازكنند و سفره دلشان را پيشتان بگشايند.

اگر با خوشرويى، بتوانيد بار سنگين غم دوستان را سبك كنيد،كارتان عبادت است و اگر با يك تبسم، بتوانيد خاطرى را شاد سازيد، به‏خدا نزديك‏تر شده‏ايد. به قول حافظ:
دايم گل اين بستان، شاداب نمى‏ماند.
درياب ضعيفان را، در وقت توانايى.
غم‏زدايى

وقتى يك چهره گشاده و لبخند صميمى، غمى را از دل مى‏زدايد،چرا بايد از اين «احسان‏»، دريغ كرد؟
بعضيها حضورى غم‏آفرين دارند، برخى هم محضرى غم‏زدا.گروه اخير، آيت لطف الهى‏اند كه قدرشان ناشناخته است.
سعدى مى‏گويد:

گفته بودم چو بيايى غم دل با تو بگويم چه بگويم؟ كه غم از دل برود چون تو بيايى.
انسانها نيازمند محبت‏اند.

اين تشنگى، جز با ملاطفت و خوشرويى برطرف نمى‏شود.
اگر اولين برخورد ما با كسى، به گونه‏اى باشد كه غم او را به شادى‏و نگرانى‏اش را به اطمينان مبدل سازد، دريچه‏اى به دنياى صفا و سروربه رويش گشوده‏ايم. اين نيز نزد خداوند، حسنه و عبادت است.

باز هم حديثى از حضرت صادق(ع):
«من اخذ من وجه اخيه المؤمن قذاة كتب الله له عشر حسنات‏»; (۲) .
كسى كه از چهره برادر دينى‏اش، رنج و اندوهى را بزدايد، خداوندبه پاداش آن، ده «حسنه‏» در نامه اعمالش مى‏نويسد.
مگر اين كار نيك، چه اندازه زحمت دارد؟

البته اين رفتار، نوعى هنرمندى در معاشرت است، قلبى مهربان‏مى‏خواهد و عاطفه‏اى سرشار و خصلتى نوعدوستانه. شاد كردن‏ديگران، چهره ديگرى از همين «غمزدايى‏» است. گاهى با توجهى،نگاهى، محبتى، كلامى، هديه‏اى و … مى‏توان انسانى را مسرور ساخت‏و در نتيجه خدا را از خود راضى ساخت.
در اين زمينه، باز هم سخنى از پيشواى صادق شيعه بياوريم كه ‏فرمود:

«ايما مسلم لقى مسلما فسره سره الله عز و جل‏»; (۳) .
هر مسلمانى كه با مسلمانى ديدار كند و در برخورد، او را شادمان‏سازد، خداى متعال نيز او را خوشحال و مسرور خواهد ساخت.
وقتى مى‏توان با كلماتى و چهره و برخوردى خوش و دلپذير،خاطرى را خرسند ساخت، چرا بايد با گفتن كلماتى ناخوشايند واندوه‏آفرين، غم بر چهره ديگرى نشاند و او را به ياد روزهاى تلخش‏انداخت و او را مايوس و دلسرد ساخت؟

هنرمند كسى است كه بتواند غبار غم از خاطرها بزدايد. باز به قول‏حضرت لسان‏الغيب:
سمن‏بويان، غبار غم چو بنشينند، بنشانند.
پرى‏رويان قرار از دل چو بستيزند، بستانند.

خوشگويى
از شاخه‏هاى ديگر «حسن خلق‏»، كه رابطه‏ها را استوارتر و پيوندهارا صميمى‏تر مى‏سازد، گفتار دلپذير و شادى‏بخش است. متانت درسخن و ادب در گفتار و زيبايى در كلام، خصلت پاكدلان بى‏كينه است‏و خلق و خوى اولياء دين.
ارزش انسان و جوهره وجودى‏اش را زبان و بيان روشن مى‏سازد:
يكى تحقير مى‏كند، يكى تشويق.
يكى عيبجويى مى‏كند، ديگرى تحسين و تقدير.

يكى ملامت مى‏كند، ديگرى پر و بال مى‏دهد و اميد مى‏آفريند.
كدام يك خوبتر است؟
شما خودتان چگونه بيان و زبانى داريد؟ تلخ يا شيرين؟ گزنده يامرهم

گذارنده؟
آيا با ديگران همان‏گونه صحبت مى‏كنيد كه دوست داريد ديگران‏با شما آنچنان حرف بزنند و خطاب كنند؟
پذيرايى از ديگران، هميشه با غذا و ميوه و شيرينى نيست.
گاهى پذيرايى، با يك كلام خوب و سخن شايسته است. اين اكرام،بالاتر از تغذيه و اطعام است، چرا كه گفتار شايسته و زيبا، غذاى روح‏است.
گفتن يك «آفرين‏»، «احسنت‏»، «بارك‏الله‏» مگر چقدر هزينه و خرج‏دارد؟

كسانى هستند كه جان مى‏دهند، ولى حاضر نيستند يك كلام‏تشويق‏آميز و محبت‏بار بر زبان جارى كنند. بشنويم از رسول‏خدا(ص) كه اسوه اخلاق حسنه و الگوى ادب در گفتار و رفتار است كه‏فرموده است:
«من اكرم اخاه المؤمن بكلمة يلطفه بها و فرج عنه كربته لم يزل فى ظل الله‏الممدود عليه الرحمة ما كان فى ذلك‏»; (۴) .
هر كس برادر باايمانش را با گفتن كلامى ملاطفت‏آميز و غم‏زدا،مورد تكريم قرار دهد، تا وقتى او شادمان است، گوينده آن سخن‏همواره در سايه رحمت گسترده الهى به سر مى‏برد.
كلام تشويقى و آفرين و مرحبا گفتن بر عمل شايسته ديگرى نيز،از اين‏گونه صالحات است. باز هم از كلام امام صادق(ع) بشنويم:
«من قال لاخيه المؤمن «مرحبا» كتب الله له مرحبا الى يوم القيامة‏»; (۵) .

هر كس به برادر مؤمن خود «مرحبا» بگويد، خداى متعال تا روزقيامت‏براى او مرحبا و آفرين مى‏نويسد.
غير از پاداش الهى، تاثيرات اجتماعى «خوشگويى‏» در نرم ساختن‏دلها و جلب عاطفه‏ها و استوار ساختن رابطه‏ها مشهود است. آنكه‏خوش‏سخن باشد، از ديگران نيز كلام نيكو مى‏شنود. «اين جهان كوه است‏و فعل ما ندا» و البته كه حرف و سخن ما هم در كوهستان زندگيها انعكاس‏دارد و خوبى آن به خود ما منعكس مى‏شود.
كسى كه گفتار مؤدبانه داشته باشد، ديگران نيز با او مؤدبانه سخن‏خواهند گفت. وگرنه … «كلوخ‏انداز را پاداش، سنگ است‏». از كلام مولاعلى(ع) است كه:
«اجملوا فى الخطاب تسمعوا جميل الجواب‏»; (۶) .

زيبا خطاب كنيد، تا جواب زيبا بشنويد!…
كيفيت‏برخورد ما با انسانهاى ديگر، همان نتيجه را به ماء;//:ف‏برمى‏گرداند. ادب، ادب مى‏آورد و توهين و فحش، بدزبانى و اهانت‏متقابل را در پى دارد.
خوشخويى

از رموز موفقيت‏حضرت رسول(ص) در دعوت و رسالت‏خويش، اخلاق نيكو و برخورد شايسته و جذاب با مردم بود. «حسن‏خلق‏» آن حضرت، امتياز بارز آن مظهر رافت و رحمت‏بود. با همين‏«اكسير اعظم‏» دلها را جذب مى‏كرد، دشمنان را دوست مى‏ساخت، كينه‏هارا به مهربانى مبدل مى‏كرد، الفت مى‏آفريد و پيوند مى‏داد، دلها را با دلها،دستها را با دستها! و به همين سبب مدال «انك لعلى خلق عظيم‏» (۷) از خداى‏عظيم دريافت كرد.
كلام نرم، رفتار شايسته، گفتار مؤدبانه و جاذبه‏دار، تحمل فراوان وحلم و بردبارى و چهره گشاده و بشاش، از مظاهر و جلوه‏هاى «حسن‏خلق‏» است. به تعبير ديگر، وقتى محبت‏خود را به ديگران ببخشيد، درحوادث، صبور و شكيبا باشيد، خشم خود را فرو خورده،خويشتن‏دارى كنيد، بدى را با خوبى پاسخ دهيد و از خشونت وعصبانيت و بدزبانى و تحقير و توهين و تكبر به دور باشيد، داراى‏«حسن خلق‏» هستيد.

اگر خداوند به صاحبان حسن خلق، پاداش جهاد و شهادت‏مى‏دهد، بيجا و گزاف نيست، چرا كه اين هم نوعى مجاهده دارد. پيامبراكرم(ص) براى تثبيت و گسترش همين كمالات اخلاقى و «خوشخويى‏»برانگيخته شد. از كلمات نورانى او است:
«ان الرجل يدرك بحسن خلقه درجة الصائم القائم‏»; (۸) .

گاهى انسان در سايه خوشخويى، به مقام و رتبه روزه‏داران‏شب‏زنده‏دار مى‏رسد!
انسى كه مؤمنان با يكديگر مى‏گيرند، بسيار قيمتى و باارزش است‏و اين در سايه خوش اخلاقى پديد مى‏آيد كه حلقه وصل انسانها به هم‏است. در جوامع غربى، برخوردها اگر شاد و همراه با لبخند است، آن‏خوشرويى‏ها حركات سطحى و ظاهرى است و ريشه در عمق دلهاندارد. «اخلاق آمريكايى‏» و «اروپايى‏»، تصنعى است. اما حسن خلق وخوش برخوردى در جوامع ايمانى و اسلامى، ريشه در متن عقيده داردو انسانها با هم يكدل و صميمى‏اند، و دلسوز و رؤوف و بامحبت!
پيامبر اكرم(ص) رابطه مؤمن با مؤمن و برخوردشان را با هم،همچون رسيدن يك تشنه به آب سرد و گوارا مى‏داند كه با آن سيرابى‏مى‏شود:
«ان المؤمن ليسكن الى المؤمن كما يسكن قلب الظمان الى الماء البارد.» (۹) .

در كجاى اخلاق غربى، اين حالت‏يافت مى‏شود؟
در معاشرت مسلمانان با هم، بايد «همدلى‏»، بيش از «وحدت‏فيزيكى‏» و «پيوند سطحى‏» حاكم باشد، تا به انس و الفتهاى پايدار ورابطه‏هاى درونى بيانجامد. با سلام و مصافحه و حسن خلق و چهره بازو لبخند محبت‏زا و غم‏زدا و برخورد نيك، اين مهم تامين مى‏شود.ميزان اسلامى بودن اخلاق هر مسلمان را بايد در نحوه معاشرتش باديگران جستجو كرد. خوش خلقى ، دين و مرام مسلمانى است. به‏فرموده حضرت رسول(ص): «ايمان كسى كاملتر است كه اخلاقش بهترباشد، كسى به پيامبر شبيه‏تر و به او نزديكتر است كه خوش خلق‏تر باشد» (۱۰) و به‏تعبير امام صادق(ع):

«پس از عمل به واجبات الهى، محبوبترين كارها نزد خداوند، آن است كه‏انسان اخلاقى سازگار با مردم داشته و اهل «مدارا» باشد.» (۱۱) .
بارى … گفتار و رفتار ما «آيينه شخصيت‏» ماست، بكوشيم هر چه‏روشنتر و شفاف‏تر باشد
ديد و بازديد

آنچه روحيه‏ها را شاداب و زندگيها را باصفا مى‏سازد، «ديدار»است. چه ديدارهاى دوستانه، چه خويشاوندانه! بويژه اگر در ديدارها،سخنان دلنشين گفته شود و خاطرات شيرين و همفكرى در مسيرگشايش مشكلات.

«زيارت‏» برادران دينى رفتن و «ديدار مؤمنان‏»، مورد سفارش اولياءدين است; كه هم رابطه‏هاى درونى آحاد امت را استوارتر مى‏سازد، هم‏محبتها را مى‏افزايد و هم كدورتها را مى‏زدايد و هم خدا و رسول راخوشحال مى‏سازد; و چه كار نيكى بهتر از اين؟ …
بجاست كه اين‏گونه ديدارها به خاطر خدا و با انگيزه خلوص وعمل به سنت دين باشد، نه روى طمعهاى دنيوى و انگيزه‏هاى مادى وسودگرايانه و سوداگرايانه!
محتواى ديدارها

گاهى رفت و آمدها و زيارتها، به جاى سودمندى، زيانبار است وبه جاى آنكه بهره تربيتى يا پاداش اخروى داشته باشد، محصولى جزافزايش گناه يا هدر رفتن فرصتها ندارد. هوشياران مى‏كوشند از همه‏ديدارها سود ببرند و از تباهى فرصت، جلوگيرى كنند.
بايد با «حصارشكنى‏»، خود و زندگى خود را از انزوا درآورد وروحيه جمعى و تعاون و همزيستى را تقويت كرد. آنان كه پاى خود وخانواده خود را از رفت و آمد با افراد باايمان و خانواده‏هاى شريف وبافرهنگ مى‏برند، راه خير را به روى خود مى‏بندند. مگر نه اينكه‏اين‏گونه انزواها، حالتى از ياس براى انسان پديد مى‏آورد و افسرده‏مى‏سازد و نشاط از چنين زندگيهايى رخت‏برمى‏بندد؟!

امام صادق(ع) به اصحاب خويش سفارش مى‏فرمود:
«تزاوروا و تلاقوا و تذاكروا امرنا و احيوه‏»; (۱) .
به ديدار و ملاقات يكديگر برويد و «امر» ما را ياد كنيد و به ياد هم‏آريد و آن را زنده نگهداريد. اين حديث، محتواى سازنده و تربيتى وجهت‏دار و هدفدار بودن ديدارها را تبيين مى‏كند. ملاقاتهايى كه‏شيعيان اهل بيت داشتند، محتوايى مكتبى داشت و به توصيه امام،مى‏بايست در راستاى «احياى امر» و زنده نگهداشتن مرام و مكتب وفلسفه سياسى امامت‏شد، تا «امت‏»، روح و جان يابد و به بيراهه نيفتد.

بهره‏هاى ديدار
مناسب است در سايه ملاقاتها و ديد و بازديدها، خانواده‏ها وافراد، از دردها و مشكلات يكديگر آگاه شوند و در حد توان، در رفع‏آنها بكوشند. مشورت و همدلى و همدردى، گوشه‏اى از اين بهره‏هااست. تشريك مساعى در حل معضلات و رسيدگى به نيازمندان،گوشه‏اى ديگر.
«خيثمه‏» مى‏گويد: خدمت‏حضرت امام باقر(ع) رسيدم تا با آن‏حضرت خداحافظى كنم. امام فرمود:

«اى خيثمه! هر كدام از دوستان و هواداران ما را ديدى، سلام ما را به آنان‏برسان و آنان را به تقواى الهى توصيه كن و سفارش كن كه توانگرانشان به فقيران سربزنند، توانمندان به ناتوانان سركشى كنند، زندگان در تشييع جنازه مردگان شركت‏كنند، در خانه‏هاى هم، يكديگر را ديدار كنند. اين‏گونه ديدارها سبب احياء امر ما(خط ولايت و رهبرى اهل بيت) مى‏گردد.» (۲) .
اگر ديدارها، چنين بركتهايى نداشته باشد، جز اتلاف وقت وسرمايه چيزى نيست!
وقتى جمعى دور هم مى‏نشينند و ساعاتى را به صحبت‏مى‏گذرانند، در جمع‏بندى پايانى، اگر ديدند از آن همه صحبت، چيزى‏نه در ياد مانده، نه سودى به كف آمده، دريغ از آن اتلاف فرصت! اما اگربحثهاى علمى و اجتماعى، به روشنگرى افكار كمك كند، نقل‏خاطرات و سرگذشتها، براى ديگران عبرت‏آموز و راهگشا باشد،بازگويى حالات ديگران، حس همدردى و كمك‏رسانى را تقويت كند،اينجاست كه ملاقات، به بهره‏ورى رسيده است.
زيارت مؤمن

در يك جامعه ايمانى، همبستگى اهل ايمان ضرورى است. اين‏پيوند، در سايه ديدارها پديد مى‏آيد و استحكام مى‏يابد. در روايات،بابى تحت عنوان «زيارة المؤمن‏» است كه به اين‏گونه ديدارها تاكيد دارد.امام صادق(ع) فرموده است:
«مازار مسلم اخاه المسلم فى‏الله ولله الا ناداه الله عز و جل: ايها الزائر طبت وطابت لك الجنة‏»; (۳) .
هيچ مسلمانى برادر دينى‏اش را در راه خدا و براى خدا زيارت‏نمى‏كند، مگر آنكه خداى متعال به او ندا مى‏دهد: اى ديداركننده!خوش به حالت، بهشت‏براى تو سزاوار و گوارا باد!
در اين ديدارها، دو ركن وجود دارد: ديداركننده و ديدارشده (زائرو مزور). آنكه پيشقدم در زيارت مى‏شود، فضيلت‏بيشترى دارد وپاداشى افزونتر. اين سخن پيامبر اكرم(ص) است كه فرمود:
«الزائر اخاه المسلم اعظم اجرا من المزور»; (۴) .

آنكه برادر مؤمن خود را ديدار مى‏كند، پاداشى بزرگتر از شخص‏ديدارشده دارد.
آنان كه «كار» را بهانه كاستن از ديدارها و صله‏رحمها و رفت وآمدها مى‏كنند، بايد خود اينها را هم كار به حساب آورند، بلكه ازبهترين كارها. اين، اقتدا به سيره رسول اكرم(ص) است. در حديث‏است: هرگاه پيامبر خدا يكى از مسلمانان را سه روز نمى‏ديد، از حال اومى‏پرسيد. در پاسخ سؤال پيامبر، اگر مى‏گفتند كه غايب است (مثلا سفررفته) برايش دعا مى‏كرد. اگر حاضر بود، به ديدارش مى‏رفت و اگربيمار بود به عيادتش مى‏شتافت. (۵) .
ديدار حضورى

برخى به هر دليل، عيادت و زيارت و احوالپرسى‏شان «غيرحضورى‏» است. مى‏كوشند تا از طريق اين و آن، يا از راه تلفن و نامه‏احوالپرسى كنند و تماس داشته باشند. گرچه از اين رهگذر، «كسب‏اطلاع‏» مى‏توان كرد; ولى ديدار روياروى و نشست و گفتگوى چهره به‏چهره، حلاوت و بركتى ديگر دارد.
در احاديث، عنوان «تزاور» و «ملاقات‏» مطرح است. ديدن و ملاقات‏كردن حضورى. البته احوالپرسى تلفنى هم خيلى خوب است و نوعى‏صله‏رحم محسوب مى‏شود، ولى جاى «ديدار حضورى‏» را پر نمى‏كند.نامه نوشتن به اقوام و دوستان نيكو است، اما بار سفر بستن وحضورا خدمت پدر و مادر و بستگان و آشنايان رسيدن و آنان راشاد كردن، ثوابى مضاعف و تاثيرى افزونتر دارد. مى‏گوييد نه؟امتحان كنيد!

شما خودتان از ديدار چهره برادر يا فرزند يا دوست‏بيشترخوشحال مى‏شويد – اگر از سفر آيند – يا از شنيدن صدايشان از آن سوى‏سيمهاى مخابرات؟ تازه، اين خودش نشان محبت‏بيشتر و صميميت ويكدلى در رابطه‏ها است. اگر هنگام درگذشت‏يكى از اقوام، از دوستان‏و آشنايانتان كسى تلگراف تسليت‏بفرستد، يا آنكه از شهر و محله خودپيش شما آمده، از نزديك در غمتان شريك شود و در مراسمتان شركت‏كند، كدام يك را صميمى‏تر مى‏يابيد؟ رفت و آمد خودتان با ديگران نيزچنين است. هرگز به تلفن و نامه قناعت نكنيد و «صدا» و «دستخط‏» و«عكس‏» را به جاى ديدار حضورى ننشانيد.

«اويس قرنى‏» را شنيده‏ايد كه از مادر اجازه گرفت و از «يمن‏» به‏«مدينه‏» آمد، تا محبوبش، محمد مصطفى(ص) را يك بار ببيند و برگردد… و چنان شد كه پيامبر اكرم(ص) فرمود: من بوى بهشت را از سوى‏قرن مى‏شنوم، چه بسيار مشتاق تو هستم، اى اويس قرن! «تفوح روايح‏الجنة من قبل قرن، واشوقاه اليك يا اويس القرن!» (۶) .
در همين ديدارهاى حضورى است كه نشاط خاطر و بهره‏ورى ازتجارب و سخنان نهفته است. امام هادى(ع) فرموده است:
«ملاقاة الاخوان نشرة و تلقيح العقل و ان كان نزرا قليلا»; (۷) .

ديدار برادران، سبب انبساط خاطر و بارورى انديشه است، هرچند كوتاه و اندك باشد.
با اين همه آثار و بركات، ديگر چه جاى درنگ و بهانه‏جويى وعذرتراشى براى ترك مراوده و رفت و آمد؟! براى اين‏گونه ديدارها،بايد در پى بهانه بود و هر فرصتى را مغتنم شمرد، … البته تا حدى كه به‏مزاحمت نيانجامد و موجب اتلاف وقت ديگرى نشود.

وقتى كسى از مسافرت برمى‏گردد، يا خداوند به كسى فرزندى‏عنايت مى‏كند، يا ازدواجى صورت مى‏گيرد، يا خانه جديدى خريدارى‏مى‏شود، يا خداى ناكرده بيمارى و كسالتى براى كسى پيش مى‏آيد، اينهاهمه بهانه «تجديد عهد» و ديدار حضورى است. حتى اگر او هم مهمانى‏ندهد، ولى در صورت فراهم بودن شرايط، رفتن به ديدار و گفتن‏خوشامدى، تهنيتى، تبريكى ، تسليتى، خدا شفا دهدى، چشم روشنى و… مناسب است و اين «ديدارها مايه تحكيم دوستيها است.».
پيامبر رحمت فرمود: «الزيارة تنبت المودة‏»; (۸) .

ديدار، دوستى‏آور است.
ديدار كريمانه
چه خوب كه در ديدارها، قصد قربت كنيد و اينها را به حساب خدابگذاريد. اگر معامله و سودا هم مى‏كنيد، با خدا سودا كنيد، تا اجر ببريد.نگوييد: من چند بار رفته‏ام، آنها نيامده‏اند، نوبتى هم كه باشد، حالانوبت آنها است …
در بهره‏ورى از ثواب و پاداش الهى كه نبايد اين‏گونه محاسبات رابه ميان كشيد. درست است كه هر «ديد»ى، «بازديد»ى دارد و هر سلامى،عليكى و هر نامه‏اى جوابى! ولى گاهى هم بايد كريمانه و بزرگوارانه‏برخورد كرد. ديدار مؤمن، ديدار خدا است و چقدر ثواب دارد. درحديث قدسى آمده است كه خداوند مى‏فرمايد:
«ايما مسلم زار مسلما فليس اياه زار، اياى زار و ثوابه على الجنة‏»; (۹) .

هر مسلمانى كه به ديدار مسلمانى برود، او را نه، بلكه مرا زيارت‏كرده است و پاداش او بر عهده من، بهشت است. چه چيزى بالاتر ازاين؟ ديدار مؤمن، همپاى ديدار خدا!
از امام باقر و امام صادق(عليهماالسلام) روايت است:
«هر مؤمنى كه به قصد ديدار مؤمن ديگر بيرون رود و او را همراه با معرفت‏به‏حقوقش زيارت كند، به پاداش هر گامش در اين راه، خداوند حسنه‏اى براى اومى‏نويسد و سيئه‏اى از او محو مى‏كند و درجه‏اى مى‏افزايد. چون در بزند، درهاى‏آسمان به رويش باز مى‏شود و چون با يكديگر ملاقات و مصافحه و معانقه كنند،خداى متعال رو به فرشتگان كرده و مباهات مى‏كند كه: دو بنده‏ام را بنگريد! به‏خاطر من با هم دوستى و ديدار مى‏كنند. بر من است كه از اين پس از عذاب،مصونشان دارم. و چون برگردد، فرشتگان بدرقه‏اش مى‏كنند و اگر تا شب بعد، ازدنيا برود، از حساب، معاف مى‏شود …» (۱۰) .

وقتى ديدارها اين همه فضيلت و ثواب و آثار دنيوى و اخروى‏دارد، چه محرومند آنان كه به بهانه‏هاى مختلف يا لجاجتها وانديشه‏هاى كودكانه و حقيرانه، با هم قهر يا ترك رفت و آمد مى‏كنند ودرهاى بركت را به روى خويش مى‏بندند!
گرماى دلها در سايه ديدارهاى صميمانه و معاشرتهاى مخلصانه وآميخته به صداقت و مودت است.
كانون زندگى و خانواده‏ها را گرمتر كنيم، با معاشرت و مودت وديدار ….