امكان‌ ديدار و لقاء خداوند براي‌ مؤمنين‌ خوش‌ كردار

أعوذُ بِاللَهِ مِنَ الشَّيْطانِ الرَّجيم‌
بِسْـمِ اللَهِ الـرَّحْمَنِ الـرَّحيم‌
وَ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَي‌ سَيِّدِنا مُحَمَّدٍ وَ ءَالِهِ الطَّيِّبينَ الطّاهِرينَ
وَ لَعْنَةُ اللَهِ عَلَي‌ أعْدآئِهِمْ أجْمَعينَ مِنَ ا لآنَ إلَي‌ قِيامِ يَوْمِ الدّينِ
وَ لا حَوْلَ وَ لا قُوَّةَ إلاّ بِاللَهِ الْعَليِّ الْعَظيم‌

تفسير آية‌ مباركة‌: فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ
قالَ اللَهُ الْحَكيمُ في‌ كِتابِهِ الْكَريم‌:
قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌’´ إِلَيَّ أَنـَّمَآ إِلَـ’هُكُمْ إِلَـ’هٌ وَ ‘ حِدٌ فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ’لِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا .
(آية‌ يكصد و دهمين‌ ، از سورة‌ كهف‌: هجدهمين‌ سوره‌ از قرآن‌ كريم‌)

«بگو ـ اي‌ پيغمبر ـ كه‌ اينست‌ و غير از اين‌ نيست‌ كه‌ من‌ بشري‌ مي‌باشم‌ همانند شما كه‌ به‌ من‌ وحي‌ كرده‌ مي‌شود كه‌: فقط‌ معبود شما معبود واحد است‌! پس‌ هر كس‌ اميد ديدار و لقاي‌ پروردگارش‌ را داشته‌ باشد ، بايد حتماً كارنيكو انجام‌ دهد و هيچ‌ كس‌ را با پروردگارش‌ انباز و همتا قرار ندهد!»
بازگشت به فهرست

تفسير «الميزان‌» دربارة‌ آية‌: فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ
حضرت‌ اُستادنا الاكرم‌ آية‌ الحقّ و العرفان‌ و سند العلم‌ و الاءيقان‌: آية‌ الله‌ علاّمة‌ طباطبائي‌ تغمَّده‌ اللهُ بأعلَي‌ رضوانِه‌ ، و رفَع‌ درجتَه‌ بما لا يُدرِك‌ به‌ عقلُ بشرٍ و لا مَلَكٍ و لا جِنٍّ و لا أحدٍ سِوي‌ ذاتِه‌ الاقدسِ ، در تفسير آيه‌ فرموده‌اند:

» اين‌ آيه‌ خاتمة‌ سوره‌ (سورة‌ كهف‌) است‌ و ملخّص‌ غرض‌ از بيان‌ سوره‌ را ارائه‌ مي‌دهد؛ و اصول‌ سه‌گانة‌ دين‌ را در خود گردآوري‌ نموده‌ است‌ كه‌ عبارت‌ باشد از توحيد و نبوّت‌ و معاد . توحيد عبارت‌ است‌ از گفتارش‌: أَنـَّمَآ إِلَـ’هُكُمْ إِلَـ’هٌ وَ ‘ حِدٌ . و نبوّت‌ عبارت‌ است‌ از گفتارش‌: إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌’´ إِلَيَّ و گفتارش‌: فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ’لِحًا تا آخر. و معاد عبارت‌ است‌ از گفتارش‌: فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ .

در اين‌ گفتار خداوند تعالي‌: قُلْ إِنَّمَآ أَنَا بَشَرٌ مِثْلُكُمْ يُوحَي‌’´ إِلَيَّ أَنَّمَآ إِلَـ’هُكُمْ إلَـ’هٌ وَ ‘حِدٌ ، حصر اوّل‌ ، حصر رسول‌ الله‌ است‌ در بشريّت‌ كه‌ مماثل‌ مي‌باشد با بشريّت‌ مردم‌ ؛ كه‌ زياده‌ از آن‌ چيزي‌ را دارا نيست‌، و در قبال‌ آنچه‌ را كه‌ گمان‌ مي‌كنند كه‌ ادّعاي‌ نبوّت‌ مستلزم‌ ادّعاي‌ كينونت‌ الهي‌ و قدرت‌ غيبيّه‌ است‌، رسول‌ خدا براي‌ خود چيزي‌ را ادّعا نمي‌نمايد.

و از همين‌ جهت‌ بوده‌ است‌ كه‌ مطالب‌ و اموري‌ را بر رسول‌ الله‌ اقتراح‌ و پيشنهاد مي‌كرده‌اند كه‌ غير از خدا كسي‌ را بر آن‌ علم‌ نبوده‌ است‌ و غير از خدا احدي‌ قدرت‌ و توانائي‌ آنرا نداشته‌ است‌، وليكن‌ آنحضرت‌ صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ جميع‌ آنها را به‌ امر خدا از خود نفي‌ مي‌نموده‌ است‌ ، و براي‌ خود چيزي‌ را اثبات‌ نمي‌نمود مگر آنكه‌ فقط‌ به‌ وي‌ وحي‌ مي‌شده‌ است‌ را.

و حصر دوّم‌ ، حصر الوهيّت‌ مي‌باشد در الهي‌ كه‌ واحد است‌ ، و آلهة‌ ايشان‌ وجود و اثري‌ ندارند ؛ و اين‌ توحيد است‌ كه‌ ناطق‌ است‌ به‌ آنكه‌ اله‌ و معبود همه‌ ، اله‌ و معبود واحد است‌.
و گفتار خداوند: فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ ـ تا آخر آيه‌ ، مشتمل‌ است‌ بر اجمال‌ دعوت‌ دينيّه‌ كه‌ آن‌ عمل‌ صالح‌ مي‌باشد براي‌ خداوند وحدَه‌ لا شريكَ لَه‌. و اين‌ را خداوند متفرّع‌ نموده‌ است‌ بر اميد و رجاي‌ ديدار و لقاي‌ حضرت‌ ربّ تعالي‌ كه‌ بازگشتِ بسوي‌ اوست‌. چرا كه‌ اگر حساب‌ و جزاء در ميانه‌ نبوده‌ باشد، موجبي‌ براي‌ اخذ به‌ دين‌ و تلبّس‌ به‌ اعتقاد و عمل‌ وجود ندارد تا كه‌ دعوت‌ بسوي‌ آن‌ كند ؛ همانطور كه‌ خداي‌ تعالي‌ فرموده‌ است‌:
إِنَّ الَّذِينَ يَضِلُّونَ عَن‌ سَبِيلِ اللَهِ لَهُمْ عَذَابٌ شَدِيدُ بِمَا نَسُوا يَوْمَالْحِسَابِ .۱

و خداوند مترتّب‌ گردانيده‌ است‌ عدم‌ شرك‌ به‌ پروردگار و عمل‌ صالح‌ را بر اعتقاد به‌ معاد. بجهت‌ آنكه‌ اعتقاد به‌ يگانگي‌ و وحدانيّت‌ خدا با شرك‌ در عمل‌، متناقض‌ بوده‌ و با يكدگر جمع‌ نمي‌شوند. پس‌ معبود تعالي‌ اگر واحد باشد، بايد واحد باشد در جميع‌ صفاتش‌ ؛ و از جمله‌ وحدانيّت‌ در معبوديّت‌ است‌ كه‌ در آن‌ شريك‌ ندارد.

و نيز مترتّب‌ گردانيده‌ است‌ اخذ به‌ دين‌ را بر اميد و رجاء به‌ معاد، نه‌ بر علم‌ قطعي‌ به‌ معاد. زيرا احتمال‌ معاد و بازگشت‌ به‌ سوي‌ او كافي‌ مي‌باشد در وجوب‌ تحذّر و اجتناب‌ از آن‌ به‌ قاعدة‌ وجوب‌ دفع‌ ضرر محتمل‌. و نيز گفته‌ شده‌ است‌: مراد به‌ لقاء، لقاء كرامت‌ است‌ و آن‌ مورد اميد و رجاء مي‌باشد بدون‌ آنكه‌ امري‌ قطعي‌ بوده‌ باشد.

و رجاي‌ لقاي‌ خدا را متفرّع‌ كرده‌ است‌ بر قول‌ خود: أَنَّمَآ إِلَـ’هُكُمْ إِلَـ’هٌ وَ ‘ حِدٌ . چون‌ رجوع‌ مردم‌ به‌ سوي‌ الله‌ سبحانه‌ از تماميّت‌ معني‌ الوهيّت‌ است‌. خداوند واجد منحصر به‌ فرد تمام‌ كمال‌ مطلوب‌ و تمام‌ اوصاف‌ جميله‌ است‌ ، و از آن‌ جمله‌ مي‌باشد فعل‌ حقّ و حكم‌ به‌ عدل‌ ؛ و اين‌ دو امر اقتضا دارند رجوع‌ بندگانش‌ را به‌ سوي‌ او و حكم‌ و قضاوت‌ ميانشان‌.
وَ مَا خَلَقْنَا السَّمَآءَ وَ الاْرْضَ وَ مَا بَيْنَهُمَا بَـ’طِلاً ذَ ‘ لِكَ ظَنُّ الَّذِينَ كَفَرُوا فَوَيْلٌ لِلَّذِينَ كَفَرُوا مِنَ النَّارِ * أَمْ نَجْعَلُ الَّذِينَ ءَامَنُوا وَ عَمِلُوا الصَّـ’لِحَـ’تِ كَالْمُفْسِدِينَ فِي‌ الاْرْضِ أَمْ نَجْعَلُ الْمُتَّقِينَ كَالْفُجَّارِ . ۲

«و ما آسمان‌ و زمين‌ و آنچه‌ در بين‌ آنها مي‌باشد را باطل‌ نيافريده‌ايم‌. اين‌ پندار كساني‌ است‌ كه‌ كفر ورزيده‌اند، پس‌ واي‌ بر حال‌ آن‌ كسانيكه‌ كفر ورزيده‌اند از آتش‌ ! بلكه‌ آيا ما قرار مي‌دهيم‌ آنان‌ را كه‌ ايمان‌ آورده‌اند و اعمال‌ صالحه‌ انجام‌ مي‌دهند ، مانند آنان‌ كه‌ در زمين‌ فساد كنندگانند؟! بلكه‌ آيا ما قرار مي‌دهيم‌ مردمان‌ با تقوي‌ را بمانند مردم‌ اهل‌ فسق‌ و فجور؟!»

« بحث‌ روائي‌ »
در تفسير «الدُّرّ المنثور» آورده‌ است‌ كه‌ ابن‌ مَنْدَه‌ و أبو نُعَيم‌ در كتاب‌ «صحابه‌» و ابن‌ عَساكر از طريق‌ سُدّي‌ صغير، از كَلْبي‌، از أبو صالح‌، از ابن‌ عبّاس‌ تخريج‌ حديث‌ كرده‌اند كه‌ گفت‌: عادت‌ جُندَب‌ بن‌ زُهَير اين‌ بود كه‌ چون‌ نماز مي‌گزارد يا روزه‌ مي‌گرفت‌ يا صدقه‌ مي‌داد و آوازه‌اش‌ به‌ نيكي‌ برمي‌خاست‌، خوشحال‌ مي‌شد و نشاطي‌ به‌ وي‌ دست‌ مي‌داد؛ و لهذا روي‌ گفتار مردم‌ در اين‌كارها مي‌افزود. خداوند او را مورد سرزنش‌ قرار داد كه‌: فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ’لِحاً وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا . «

علاّمه‌ مي‌فرمايند: » نظير اين‌ مضمون‌ در تعدادي‌ از روايات‌ ديگر بدون‌ ذكر اسم‌ وارد شده‌ است‌؛ و سزاوار است‌ كه‌ محمل‌ آنها انطباق‌ آيه‌ بر مورد بوده‌ باشد ، زيرا كه‌ بعيد است‌ پايان‌ سوره‌اي‌ از سور قرآن‌ ، بخصوصه‌ براي‌ سبب‌ خاصّي‌ نازل‌ شده‌ باشد .

و نيز در «الدّرّ المنثور» از ابن‌ أبي‌ حاتِم‌ ، از سعيد بن‌ جُبَير در اين‌ آيه‌ وارد است‌ كه‌: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ و سلّم‌ گفت‌:
إنَّ رَبَّكُمْ يَقُولُ: أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ ؛ فَمَنْ أَشْرَكَ مَعِي‌ فِي‌ عَمَلِهِ أَحَدًا مِنْ خَلْقِي‌ تَرَكْتُ الْعَمَلَ كُلَّهُ لَهُ، وَ لَمْ أَقْبَلْ إلاَّ مَا كَانَ لِي‌ خَالِصًا. ثُمَّ قَرَأَ النَّبِيُّ صَلَّي‌ اللَهُ عَلَيْهِ وَ ءَالِهِ وَ سَلَّمَ: فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ فَلْيَعْمَلْ عَمَلاً صَـ’لِحًا وَ لاَ يُشْرِكْ بِعِبَادَةِ رَبِّهِ أَحَدًا .

«پروردگارتان‌ مي‌گويد: من‌ شريك‌ پسنديده‌ و برگزيده‌اي‌ هستم‌؛ پس‌ كسيكه‌ در كردارش‌ احدي‌ را از خلق‌ براي‌ من‌ شريك‌ قرار دهد، من‌ تمام‌ عملي‌ را كه‌ بجا آورده‌ است‌ براي‌ آن‌ شريك‌ واگذار مي‌نمايم‌ ، و من‌ عمل‌ را نمي‌پذيرم‌ مگر آنكه‌ خالص‌ براي‌ من‌ بوده‌ باشد. سپس‌ پيامبر صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ قرائت‌ كردند آية‌ فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا را تا آخر آن‌.»
و در «تفسير عيّاشي‌» از عليّ بن‌ سالم‌ ، از حضرت‌ أبوعبدالله‌ امام‌ جعفر صادق‌ عليه‌ السّلام‌ آمده‌ است‌ كه‌ خداوند تبارك‌ و تعالي‌ مي‌گويد:
أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ ؛ مَنْ أَشْرَكَ بِي‌ فِي‌ عَمَلِهِ لَمْ أَقْبَلْهُ ، إلاَّ مَا كَانَ لِي‌ خَالِصًا !

«من‌ شريك‌ انتخاب‌ شده‌ و برگزيده‌اي‌ هستم‌؛ كسيكه‌ در كردارش‌ براي‌ من‌ شريك‌ قرار دهد من‌ آنرا قبول‌ نمي‌كنم‌، مگر عملي‌ را كه‌ خالص‌ از براي‌ من‌ بوده‌ باشد!»
عيّاشي‌ گويد: و در روايت‌ ديگري‌ از آن‌ حضرت‌ عليه‌ السّلام‌ وارد است‌ كه‌: إنَّ اللَهَ يَقُولُ: أَنَا خَيْرُ شَرِيكٍ ؛ مَنْ عَمِلَ لِي‌ وَ لِغَيْرِي‌ فَهُوَ لِمَنْ عَمِلَ لَهُ دُونِي‌.

«خداوند مي‌گويد: من‌ شريك‌ اختيار شده‌اي‌ مي‌باشم‌؛ هر كس‌ براي‌ من‌ و براي‌ غير من‌ عملي‌ را انجام‌ دهد، پس‌ آن‌ عمل‌ براي‌ غير خواهد بود نه‌ براي‌ من‌.»
و در «الدّرّ المنثور» با سند متّصل‌ خود از شدّاد بن‌ أوْس‌ روايت‌ مي‌نمايد كه‌ شنيدم‌ از رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ و آله‌ و سلّم‌ كه‌ مي‌گفت‌:
مَنْ صَلَّي‌ يُرَآئِي‌ فَقَدْ أَشْرَكَ، وَ مَنْ صَامَ يُرَآئِي‌ فَقَدْ أَشْرَكَ، وَ مَنْ تَصَدَّقَ يُرَآئِي‌ فَقَدْ أَشْرَكَ؛ ثُمَّ قَرَ: فَمَن‌ كَانَ يَرْجُوا لِقَآءَ رَبِّهِ ـ الآية‌.
«كسيكه‌ نماز از روي‌ ريا بگزارد شرك‌ آورده‌ است‌، و كسيكه‌ روزه‌ از روي‌ ريا بگزارد شرك‌ ورزيده‌ است‌، و كسيكه‌ صدقه‌ از روي‌ ريا بدهد شرك‌ آورده‌ است‌ ؛ سپس‌ قرائت‌ فرمود اين‌ آيه‌ را تا آخرش‌.»

و در «تفسير عيّاشي‌» از زُراره‌ و حَمران‌ ، از حضرت‌ أبوجعفر و أبوعبدالله‌ عليهما السّلام‌ روايت‌ كرده‌ است‌ كه‌ آن‌ دو امام‌ گفتند:
لَوْ أَنَّ عَبْدًا عَمِلَ عَمَلاً يَطْلُبُ بِهِ رَحْمَةَ اللَهِ وَ الدَّارَ ا لاَ خِرَةَ ، ثُمَّ أَدْخَلَ فِيهِ رِضَا أَحَدٍ مِنَ النَّاسِ كَانَ مُشْرِكاً.
«اگر بنده‌اي‌ از بندگان‌ خدا عملي‌ را بجاي‌ آورد و مقصودش‌ طلب‌ رحمت‌ خداوند و دار آخرت‌ بوده‌ باشد، پس‌ از آن‌ رضاي‌ احدي‌ از مردم‌ را در آن‌ دخالت‌ دهد، مشرك‌ خواهد بود.» «
علاّمه‌ مي‌فرمايند: » روايات‌ در اين‌ باب‌ از طريق‌ شيعه‌ و اهل‌ سنّت‌ ، فوق‌ حدّ إحصاء مي‌باشد. و مراد از شرك‌ در آنها شرك‌ خفيّ است‌ كه‌ با اصل‌ ايمان‌ منافات‌ ندارد بلكه‌ منافي‌ با كمال‌ ايمانست‌. خداوند تعالي‌ مي‌فرمايد:

وَ مَا يُوْمِنُ أَكْثَرُهُم‌ بِاللَهِ إِلاَّ وَ هُم‌ مُّشْرِكُونَ .۳
«اكثريّت‌ مسلماناني‌ كه‌ ايمان‌ آورده‌اند، ايمان‌ به‌ خدا نياورده‌اند مگر آنكه‌ ايشان‌ مشرك‌ هستند.»
بنابراين‌، آيه‌ شامل‌ شرك‌ خفيّ مي‌شود با دلالت‌ باطني‌ خود، نه‌ با دلالت‌ تنزيلي‌ خود.
و در «الدّرّ المنثور» آمده‌ است‌ كه‌ طَبَراني‌ و ابن‌ مردويه‌ تخريج‌ حديث‌ كرده‌اند از أبوحكيم‌ كه‌ گفت‌: رسول‌ خدا صلّي‌ الله‌ عليه‌ وآله‌ فرمود:
لَوْ لَمْ يَنْزِلْ عَلَي‌ أُمَّتِي‌ إلاَّ خَاتِمَةُ سُورَةِ الْكَهْفِ لَكَفَتْهُمْ.

«اگر هرآينه‌ براي‌ امّت‌ من‌ هيچ‌ نازل‌ نشده‌ بود مگر خاتمة‌ سورة‌ كهف‌، البتّه‌ كفايتشان‌ مي‌نمود.» «
علاّمه‌ مي‌فرمايند: » وجه‌ اين‌ گفتار ، در بيان‌ سابق‌ ما معلوم‌ شد. تَمَّ والحمدُ للَّه‌ . « ۴
بازگشت به فهرست

لقاء خداوند فقط‌ با توحيد بدون‌ شائبة‌ شرك‌ جليّ و خفيّ امكان‌ پذير است‌
و محصّل‌ كلام‌ آن‌ است‌ كه‌ اين‌ آيه‌ و روايات‌ واردة‌ در تفسير اين‌ آيه‌ به‌ ما مي‌فهمانند لقا و زيارت‌ خدا فقط‌ امكان‌ پذير مي‌باشد براي‌ ايمان‌ آوردندگان‌ به‌ خداوند در صورتي‌ كه‌ بهيچ‌ وجه‌ من‌ الوجوه‌ با وي‌ شريك‌ و همتا و انبازي‌ را به‌جاي‌ ننهند، نه‌ بطور جليّ و نه‌ بطور خفيّ، نه‌ در مقام‌ وجود و ذات‌، نه‌ در مقام‌ اسم‌ و صفت‌، نه‌ در مقام‌ فعل‌ و كردار؛ بايد فقط‌ و فقط‌ خداوند را موثّر بدانند كه‌: لا مُوَثِّرَ في‌ الْوُجودِ إلاّ اللَهُ۵ نه‌ به‌ منهاج‌ شرك‌ جليّ، و نه‌ به‌ منهاج‌ شرك‌ خفيّ.

شرك‌ به‌ معني‌ مدخليّت‌ دادن‌ كار غير است‌ در كار خدا . مثلاً نزد طبيب‌ رفتن‌ و استعمال‌ دارو نمودن‌ و صحّت‌ يافتن‌، اگر از جنبة‌ تأثير استقلالي‌ آنها ملاحظه‌ شود ، گر چه‌ با معيّت‌ خدا باشد شرك‌ است‌ . و اگر از جنبة‌ محكوم‌ بودن‌ طبيب‌ به‌ امر و ارادة‌ خدا، و محكوم‌ بودن‌ دارو به‌ تأثير و فرمان‌ خدا، و حصول‌ صحّت‌ به‌ امر و مشيّت‌ خدا ملاحظه‌ گردد، توحيد است‌ و شائبة‌ شرك‌ در آن‌ موجود نمي‌باشد.

بازگشت به فهرست
معرفت‌ تفصيلي‌ لازم‌ است‌ كه‌ زدايندة‌ شرك‌ است‌
مومن‌ بايد در سبيل‌ خدا، تمام‌ تأثيرهاي‌ استقلالي‌ را كه‌ تا به‌ حال‌ موثّر مي‌دانسته‌ است‌ نفي‌ كند و ازصُقع‌ و ناحية‌ دروني‌ نفس‌ خود بيرون‌ بيفكند، تا خداوند را آنطور كه‌ شايد و بايد زيارت‌ كند؛ و گرنه‌ ، اگر چه‌ خدا را در پشت‌ پردة‌ خيالات‌ و اوهام‌ ديده‌ است‌ ولي‌ آن‌ خدا نمي‌باشد.
واقعاً آن‌ پيرزن‌ مي‌دانست‌ كه‌ خدا هست‌ يا نه‌؟! بله‌ مي‌دانست‌؛ از همين‌ چرخة‌ ريسندگي‌ خويشتن‌. يقين‌ هم‌ داشت‌ كه‌ خدا موجود است‌، ولي‌ از پشت‌ هزار حجاب‌. آن‌ دين‌ العجائز ، براي‌ خود عجوزگان‌ است‌ نه‌ براي‌ مردان‌ راه‌.

كسي‌ نشسته‌ است‌ پشت‌ دروازه‌ و ديوار بلند شهر. و اجمالاً مي‌داند كه‌ سر و صدائي‌ كه‌ در اين‌ شهر است‌ ناشي‌ از وجود سكنة‌ آن‌ مي‌باشد؛ ولي‌ خيلي‌ تفاوت‌ دارد با كسي‌ كه‌ از ديوار بالا آيد و اندرون‌ شهر را با دوربين‌هاي‌ قويّ ببيند! و يا بهتر از آن‌ دروازه‌ را بگشايد و بيايد در خيابانها و شوارع‌ و مشارع‌ و اسواق‌ و بازارها و مساجد شهر را ببيند؛ در مساجد و مدارس‌ آن‌ وارد شود، افرادش‌ را شناسائي‌ كند ، از علماء و مدرّسين‌ و طلاّب‌ آن‌ خبر گيري‌ نمايد كه‌ آيا چگونه‌ درسي‌ مي‌خوانند؟ معابد و مدارسش‌ چگونه‌ است‌؟ علماي‌ عرفاني‌ آن‌ در چه‌ سطحي‌ مي‌باشند؟ مصلاّي‌ آن‌ چقدر وسعت‌ دارد؟ آيا مردمان‌ آن‌ دستورات‌ پزشكي‌ اسلام‌ را كاملاً رعايت‌ مي‌نمايند يا محتاج‌ به‌ بيمارستان‌ و درمانگاه‌ و طبيب‌ و دارو مي‌باشند؟!
آن‌ فرد پشت‌ جدار، با اين‌ فرد وارد در شهر و آشنا و مأنوس‌ و دوست‌ با آنان‌ چه‌ اندازه‌ فرق‌ دارد؟! در حقيقت‌ مابين‌ مشرق‌ و مغرب‌ ! گرچه‌ هر دو با هم‌ برادر بوده‌ ، و در يك‌ مكان‌ نشسته‌اند و در يكزمان‌ زيست‌ مي‌نمايند و صاحب‌ يك‌ پدر و مادر و خويشاوندان‌ و اصل‌ و نسب‌ و سبب‌ مي‌باشند!

پس‌ از دين‌ پير زنان‌، و پي‌ بردن‌ از بَعره‌ به‌ بَعير، و از پِشْك‌ به‌ حيوان‌ موجود زنده‌ و حيّ بايد برون‌ شد؛ حتماً بايد سطح‌ معلومات‌ را افزود. زيرا اين‌گونه‌ معرفتها معرفت‌ ضعفاء و معرفت‌ اجمالي‌ است‌. بايد معرفت‌ تفصيلي‌ حاصل‌ نمود. بايد به‌ سراغ‌ أميرالمومنين‌ عليه‌ السّلام‌ رفت‌. بايد به‌ سراغ‌ «نهج‌البلاغة‌» و «توحيد» صدوق‌ رفت‌. بايد به‌ سراغ‌ تفسيرهاي‌ قويّ و موشكاف‌ از قرآن‌ كريم‌ رفت‌ و جدّاً راه‌ چاره‌ را جستجو كرد.
بازگشت به فهرست

يَا مَنْ دَلَّ عَلَي‌ ذَاتِهِ بِذَاتِهِ ، وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ
بايد به‌ سراغ‌ «صحيفة‌ علويّه‌» و «صحيفة‌ سجّاديّه‌» رفت‌، و از آنها در راه‌ معرفت‌ حضرت‌ ربّ العزّة‌ مدد خواست‌!
« يَا مَنْ دَلَّ عَلَي‌ ذَاتِهِ بِذَاتِهِ، وَ تَنَزَّهَ عَنْ مُجَانَسَةِ مَخْلُوقَاتِهِ، وَ جَلَّ عَنْ مُلآءَمَةِ كَيْفِيَّاتِهِ. يَا مَنْ قَرُبَ مِنْ خَطَرَاتِ الظُّنُونِ، وَ بَعُدَ عَنْ لَحَظَاتِ الْعُيُونِ، وَ عَلِمَ بِمَا كَانَ قَبْلَ أَنْ يَكُونَ .» را خوب‌ فهميد!

«اي‌ آنكه‌ دليل‌ و رهنماي‌ شناسائي‌ ذات‌ خودش‌ را فقط‌ ذات‌ خودش‌ قرار داده‌ است‌، و از مجانست‌ و مشابهت‌ مخلوقاتش‌، تنزّه‌ و تحذّر دارد، و از همرنگي‌ و نزديكي‌ و پيوستگي‌ با كيفيّتهاي‌ عالم‌ خلقتش‌ برتر و بالاتر آمده‌ است‌. اي‌ آنكه‌ به‌ وارده‌هاي‌ پنداري‌ و خَطْره‌هاي‌ فكري‌ و انديشه‌اي‌ نزديك‌ هستي‌، و از چشم‌ انداخت‌ چشمان‌ و ديدگان‌ دور مي‌باشي‌، و پيش‌ از آنكه‌ كائنات‌ صورت‌ وجود و تكوّن‌ بر خود گيرند، تو به‌ آنها اطّلاع‌ و علم‌ داري‌!»

لاَ إلَهَ إلاَّ أَنتَ ، سُبْحَانَكَ اللَهُمَّ وَ بِحَمْدِكَ! مَنْ ذَا يَعْرِفُ قَدْرَكَ فَلاَيَخَافُكَ ؟!وَ مَنْ ذَا يَعْلَمُ مَا أَنْتَ فَلاَ يَهَابُكَ؟!
«هيچ‌ معبودي‌ و مألوهي‌ و مقصد و مقصودي‌ جز تو نيست‌، خدايا ! تو پاك‌ و منزّه‌ و مقدّس‌ و مطهّر مي‌باشي‌ از هر شائبة‌ محدوديّت‌ و تشبيه‌ ! و اين‌ پاكي‌ و تقديس‌ توأم‌ با حمد و ستايش‌ و سپاس‌ و مجد و عظمت‌ تو است‌! كدام‌ كس‌ در عالم‌ هستي‌ وجود دارد كه‌ قدر و منزلتت‌ را بشناسد ، آنگاه‌ از تو در خوف‌ و خشيت‌ نباشد؟! و كدام‌ كس‌ در دائرة‌ وجود ، به‌ وجود آمده‌ است‌ كه‌ بداند كيستي‌ تو و داراي‌ كدام‌ انيّت‌ و جوهرة‌ هستي‌ مي‌باشي‌ ، و آنگاه‌ از تو در هيبت‌ و واكنش‌ جلال‌ و مجدت‌، غوطه‌ور نگردد؟!»
فَيَا مَنْ تَوَحَّدَ بِالْعِزِّ وَ الْبَقَآءِ ، وَ قَهَرَ الْعِبَادَ بِالْمَوْتِ وَ الْفَنَآءِ ! ۶

«اي‌ آنكه‌ سرير عزّت‌ و تخت‌ بقاء و خلود را منحصراً به‌ خود اختصاص‌ داده‌اي‌، و تنها و تنها مُخلّع‌ به‌ خلعت‌ عزّت‌ و دوام‌ گرديده‌اي‌ ! و بندگان‌ خود را با تازيانة‌ مرگ‌ و نابودي‌ به‌ ديار فنا و نيستي‌ روانه‌ ساخته‌اي‌!»
بازگشت به فهرست
بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي‌ عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي‌ إلَيْكَ
بِكَ عَرَفْتُكَ ، وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي‌ عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي‌ إلَيْكَ ، وَ لَوْلاَ أَنْتَ لَمْأَدْرِ مَا أَنْتَ !
«خودت‌ را من‌ بواسطة‌ خودت‌ شناخته‌ام‌ ! و تو هستي‌ كه‌ مرا به‌ خودت‌ رهبري‌ مي‌كني‌ و به‌ سوي‌ خودت‌ مي‌خواني‌ ! و اگر ذات‌ خودت‌ نبود من‌ ندانسته‌ بودم‌ كه‌ تو كيستي‌ و چيستي‌!»

فقراتي‌ است‌ از دعاي‌ حضرت‌ سيّد السّاجدين‌ امام‌ عليّ بن‌ الحسين‌ عليهما أفضل‌ الصّلوات‌ كه‌ ابتدا مي‌گردد با فقرات‌ ذيل‌:
إلَهِي‌ لاَ تُوَدِّبْنِي‌ بِعُقُوبَتِكَ ، وَ لاَ تَمْكُرْ بِي‌ فِي‌ حِيلَتِكَ ! مِنْ أَيْنَ لِيَ الْخَيْرُ يَارَبِّ وَ لاَ يُوجَدُ إلاَّ مِنْ عِنْدِكَ ، وَ مِنْ أَيْنَ لِيَ النِّجَاةُ وَ لاَ تُسْتَطَاعُ إلاَّ بِكَ ! لاَ الَّذِي‌ أَحْسَنَ اسْتَغْنَي‌ عَنْ عَوْنِكَ وَ رَحْمَتِكَ ؛ وَ لاَ الَّذِي‌ أَسَآءَ وَاجْتَرَأَ عَلَيْكَ وَ لَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ ، يَا رَبِّ يَا رَبِّ يَا رَبِّ !

«اي‌ خداي‌ من‌ ! ادب‌ كردن‌ مرا، از راه‌ گوشمالي‌ و عقوبتت‌ قرار مده‌ ! و در راه‌ چاره‌جوئي‌ و آزمايشي‌ كه‌ از من‌ مي‌كني‌، با من‌ مكر و خدعه‌ منما ! اي‌ پروردگار من‌ ! كجا براي‌ من‌ خير و رحمتي‌ بوجود آيد ، در حاليكه‌ آن‌ خير و رحمت‌ اختصاص‌ به‌ كان‌ و كانون‌ موجود در نزد تو دارد ! و كجا براي‌ من‌ نجات‌ و رستگاري‌ امكان‌پذير مي‌باشد ، در حاليكه‌ راه‌ وصول‌ به‌ آن‌ غير مقدور است‌ مگر بوسيلة‌ تو ! نه‌ آن‌ كس‌ كه‌ نيكي‌ كند ، از عون‌ و كمك‌ و رحمت‌ تو بي‌نياز مي‌باشد؛ و نه‌ آن‌ كس‌ كه‌ بدي‌ نمايد و بر تو جرأت‌ ورزد و تو را از خودش‌ خشنود نسازد، از ناحية‌ قدرت‌ و حيطة‌ توانائي‌ تو بيرون‌ شده‌ است‌! اي‌ پروردگارم‌ ! اي‌ پروردگارم‌! اي‌ پروردگارم‌!»

و آنقدر «يَا رَبِّ» را تكرار كرد تا نفسش‌ قطع‌ شد؛ آنگاه‌ عرضه‌ داشت‌: بِكَ عَرَفْتُكَ تا آخر دعاي‌ رشيق‌ و متين‌ و عالي‌ رتبه‌ و بلند ذروه‌اي‌ كه‌ فقط‌ از نقطة‌ اقصاي‌ توحيد ، در حرم‌ و خلوتگاه‌ حضرت‌ محبوب‌ ندا مي‌كند، و در حرم‌ ذات‌ لاَ يَسَعُنِي‌ فِيهِ مَلَكٌ مُقَرَّبٌ وَ لاَ نَبِيٌّ مُرْسَلٌ نَجوَي‌ و مناجات‌ مي‌نمايد.۷
چنانچه‌ در فقرات‌ « يَا مَنْ دَلَّ عَلَي‌ ذَاتِهِ بِذَاتِهِ »، و « بِكَ عَرَفْتُكَ وَ أَنْتَ دَلَلْتَنِي‌ عَلَيْكَ وَ دَعَوْتَنِي‌ إلَيْكَ ، وَ لَوْلاَ أَنْتَ لَمْ أَدْرِ مَا أَنْتَ » دقّت‌ شود، به‌خوبي‌ بدست‌ مي‌آيد كه‌ اوّلاً راه‌ لقاء و زيارت‌ ذات‌ خداوند باز مي‌باشد، و ثانياً معرّف‌ آن‌ ذات‌ اقدس‌ بجز ذات‌ نمي‌تواند بوده‌ باشد، و ثالثاً جميع‌ موجودات‌ آفاقيّه‌ و انفسيّه‌، مُلكيّه‌ و ملكوتيّه‌ نمي‌توانند راهنما به‌ سوي‌ خود خدا باشند؛ او مي‌بايست‌ خود را بشناساند و معرّفي‌ نمايد.

إلَهي‌ ! كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ بِما هُوَ في‌ وُجودِهِ مُفْتَقِرٌ إلَيْكَ؟! أ يَكونُ لِغَيْرِكَ مِنَ الظُّهورِ ما لَيْسَ لَكَ حَتَّي‌ يَكونَ هُوَ الْمُظْهِرَ لَكَ؟!
مَتَي‌ غِبْتَ حَتَّي‌ تَحْتاجَ إلَي‌ دَليلٍ يَدُلُّ عَلَيْكَ؟! وَ مَتَي‌ بَعُدْتَ حَتَّي‌ تَكونَ ا لاْ ثارُ هيَ الَّتي‌ توصِلُ إلَيْكَ؟!
إلَهي‌ ! عَمِيَتْ عَيْنٌ لا تَراكَ عَلَيْها رَقيبًا، وَ خَسِرَتْ صَفْقَةُ عَبْدٍ لَمْتَجْعَلْ لَهُ مِنْ حُبِّكَ نَصيبًا !

«بار خداوندا ! چگونه‌ راه‌ شناسائي‌ وجودت‌ امكان‌ پذير مي‌باشد بواسطة‌ استدلال‌ و برهان‌ با وجودهاي‌ امكانيّة‌ حادثه‌ كه‌ آنان‌ در اصل‌ وجود و بقائشان‌ نياز ذاتي‌ و افتقار وجودي‌ به‌ تو دارند؟! آيا براي‌ جز تو از سائر موجودات‌، ظهور و بروزي‌ وجود دارد كه‌ براي‌ تو نبوده‌ باشد، تا بتوانند آنها تو را نشان‌ دهنده‌ و ظاهر كننده‌ باشند؟!
كي‌ غائب‌ شده‌اي‌ تا آنكه‌ محتاج‌ گردي‌ به‌ دليل‌ و رهبري‌ كه‌ به‌ سوي‌ تو راهنمائي‌ بنمايد؟! و كي‌ دور گرديده‌اي‌ تا آنكه‌ آثار و مصنوعات‌، رساننده‌ و واصل‌ كنندة‌ به‌ ذات‌ تو باشند؟!
بار خداوندا ! كور است‌ ديده‌اي‌ كه‌ تو را بر خود شاهد و مراقب‌ نمي‌نگرد! و زيانبار است‌ معاملة‌ دست‌ بنده‌اي‌ كه‌ تو براي‌ وي‌ از محبّت‌ و مودّتت‌ نصيب‌ و مقداري‌ مقرّر نفرموده‌اي‌!»
بازگشت به فهرست

غزل‌ فروغي‌ بسطامي‌ در ظهور خداوند در همة‌ عالم‌
چقدر خوب‌ و روشن‌ فروغي‌ بسطامي‌ اين‌ واقعيّت‌ را در غزل‌ خود گنجانيده‌ است‌:
كي‌ رفته‌اي‌ ز دل‌ كه‌ تمنّا كنم‌ ترا كي‌ بوده‌اي‌ نهفته‌ كه‌ پيدا كنم‌ ترا
غائب‌ نگشته‌اي‌ كه‌ شوم‌ طالب‌ حضور پنهان‌ نگشته‌اي‌ كه‌ هويدا كنم‌ ترا
با صد هزار جلوه‌ برون‌ آمدي‌ كه‌ من‌ با صد هزار ديده‌ تماشا كنم‌ ترا
چشمم‌ به‌ صد مجاهده‌ آئينه‌ ساز شد تا با يكي‌ مشاهده‌ شيدا كنم‌ ترا
بالاي‌ خود در آينة‌ چشم‌ من‌ ببين‌ تـا بـاخبـر ز عـالـم‌ بالا كنم‌ ترا
مستانه‌ كاش‌ بر حرم‌ و دير بگذري‌ تا قبله‌گاه‌ مؤمن‌ و ترسا كنم‌ ترا
خواهم‌ شبي‌ نقاب‌ ز رويت‌ برافكنم‌ خورشيد كعبه‌ ، ماه‌ كليسا كنم‌ ترا
گر افتد آن‌ دو زلف‌ چليپا به‌ چنگ‌ من‌ چندين‌ هزار سلسله‌ در پا كنم‌ ترا
طوبي‌ و سدره‌ گر به‌ قيامت‌ به‌ من‌ دهند يكجا فداي‌ قامت‌ رعنا كنم‌ ترا
زيبا شود به‌ كارگهِ عشق‌ كار من‌ هرگه‌ نظر به‌ صورت‌ زيبا كنم‌ ترا
رسواي‌ عالمي‌ شدم‌ از شور عاشقي‌ ترسم‌ خدا نخواسته‌ رسوا كنم‌ ترا
با خيل‌ غمزه‌ گر به‌ وثاقم‌ گذر كني‌ مير سپاه‌ ، شاهِ صف‌ آرا كنم‌ ترا
بازگشت به فهرست
فقرات‌ مناجات‌ تاج‌ الدّين‌ ابن‌ عطاء الله‌ اسكندريّ
باري‌ ، اين‌ دو مناجات‌ اخير: « إلَهي‌ كَيْفَ يُسْتَدَلُّ عَلَيْكَ »، و « إلَهي‌ عَميَتْ عَيْنٌ » ، فقرة‌ نوزدهم‌ و بيستم‌ از زمرة‌ سي‌ و پنج‌ فقرة‌ مناجات‌ شيخ‌ تاج‌الدّين‌ أحمد بن‌ محمّد بن‌ عبد الكريم‌ بن‌ عطاء الله‌ اسكندريّ ، متوفّي‌ در سنة‌ ۷۰۹ هجري‌ قمري‌ است‌.۸
و بقيّة‌ آن‌ بدين‌ قرار مي‌باشد:
۱ ـ إلَهي‌ أنَا الْفَقيرُ في‌ غِنايَ ، فَكَيْفَ لا أكونُ فَقيرًا في‌ فَقْري‌؟!

«بار خداوندا ! من‌ نيازمند و فقيرم‌ به‌ سوي‌ تو در عين‌ غنا و بي‌نيازيم‌ كه‌ از ناحية‌ تو به‌ من‌ عنايت‌ شده‌ است‌ (چرا كه‌ اين‌ بي‌نيازي‌ چون‌ از سوي‌ تست‌، عين‌ نيازمندي‌ است‌!) پس‌ چگونه‌ نيازمند و فقير نبوده‌ باشم‌ به‌ سوي‌ تو در عين‌ فقر و نيازمنديم‌ كه‌ حالت‌ عدم‌ من‌ بوده‌ است‌ ؛ و مَبنَي‌ و اصل‌ و منشأ هستيم‌، فقدان‌ و نيستي‌؛ و مادّة‌ اوّليّة‌ حدوث‌ و تحقّقم‌، نابودي‌ و كَتْم‌ عدم‌ و نيستي‌ در مرحلة‌ ماهوي‌ بوده‌ است‌؟!»

۲ ـ إلَهي‌ أنَا الْجاهِلُ في‌ عِلْمي‌ ، فَكَيْفَ لا أكونُ جَهولاً في‌ جَهْلي‌؟!
«بار خداوندا ! من‌ نادان‌ و جاهلم‌ در عين‌ دانائي‌ و علمم‌ كه‌ از ناحية‌ تو به‌ من‌ عطا گرديده‌ است‌ (چرا كه‌ اين‌ دانائي‌ چون‌ از سوي‌ تست‌، عين‌ ناداني‌ است‌.) پس‌ چگونه‌ نادانِ ثابت‌ و مستمرّ نبوده‌ باشم‌ در عين‌ ناداني‌ و بي‌دانشيَم‌ كه‌ حالت‌ عدم‌ اصلي‌ و فقدان‌ ماهوي‌ و نيستيِ ذاتي‌ من‌ بوده‌ است‌؟!»
بازگشت به فهرست

فقرات‌ مناجات‌ كه‌ از توحيد محض‌ خبر مي‌دهد
۳ ـ إلَهي‌ إنَّ اخْتِلافَ تَدْبيرِكَ وَ سُرْعَةَ حُلولِ مَقاديرِكَ، مَنَعا عِبادَكَ الْعارِفينَ بِكَ عَنِ السُّكونِ إلَي‌ عَطآءٍ وَ الْيَأْسِ مِنْكَ في‌ بَلآءٍ !